1pezeshk logo.jpg

« تمپلیت آدمی | خانه | لینکهای پراکنده »

چهارشنبه 6 مهرماه

shared psychosis

گاه در اینترنت به مطالبی بسیار مفرح و جالب برمی‌خوریم. راستش امشب سوژه‌ای برای نوشتن نداشتم، ولی سوژه جور شد:

در روانپزشکی اصطلاحی داریم به نام shared psychosis یا جنون اشتراکی، این هم یک گزارش مورد یا case report از جمع caseهایی که تا کنون دیده‌ام.برای تفریح هم که شده به عکسهای مراسم بزرگداشت شعبان جعفری در لوس آنجلس توجه کنید.البته شاید وقتی به لینکی که داده‌ام، رفتید عکسها ظاهر نشوند، شما فقط روی محل عکسها کلیک کنید، تا تصاویر را ببینید. لینک از وبلاگ مجید زهری

shaban bi mokh5.jpg 

shaban bi mokh9.jpg

سخن دیگر: این روزها بازار کتاب ایران مملو است از یکسری کتاب تاریخی بی‌ارزش، زرد، تابلوئید یا هر نام مشابه دیگری که شما برای آن متصور شوید. در حالی که عرصه برای چاپ کتابهای ادبی و تاریخی باارزش هر روز تنگ‌تر از گذشته می‌شود، کتابهایی که بررسی زندگی جنسی شاه و اطرافیانش می‌پردازند و در آنها به اندازه همه عمرتان می‌توانید مطالب خاله‌زنکی- یا عمو مردکی، لطفا خانمها به این اصطلاح معترض نشوند!-  پیدا کنید، فراوانند. متاسفانه این کتابها فروش خوبی هم دارند و غالبا مکررا تجدید چاپ می‌شوند. چقدر خواندن "همه معشوقه‌های شاه" از"همه مردان شاه" به مذاق خلق بی‌گناه خوشتر می‌آید. در حالی که بوف کور اجازه چاپ رسمی حتی به انگلیسی نمی‌یابد، همه مطالب اروتیک کتابهایی که شرح آنها رفت، بی کم و کاست به چاپ می‌رسند.

پی‌نوشت: جناب مجید زهری بر وبلاگم منت گذاشته‌اند و کامنتی در مورد پست اخیرم گذاشته‌اند:" گرفتن بزرگداشت برای شعبان جعفری کجایش خندهدار است؟ اين شخص ورزش باستانی را در ايران رونق داده و در سطح جهان مطرح کرده است. در چند کشور خارجی ورزشگاه درست کرده است. در خيلی از کشورها ورزش ما را نمايش داده. اینکه با مصدّق بد بوده و با شاه خوب بوده توفيری در خدمات ورزشاش نمیکند.

همهی مسائل را که نباید از دريچه سياست ديد؟"در چند پاراگراف زیر خطابم کل خوانندگان وبلاگم هستند نه شخص آقای زهری.

واقعیت این است که یکی از اصول محکم در ذهنم، سعی همیشیگیم در سیاه و سفید ندیدن و خاکستری دیدن عملکرد مردم است. در همین طیف خاکستری هم همواره طیفهای فراوانی می‌بینم، بعضی جز چند لک سیاه ،شرمندگی دیگری ندارند و بعضی جز چند لک سفید مایه افتخاری برای خود نمی‌شناسند.

در مورد این کیس بخصوص و شعبان جعفری، باید بگویم ایشان آخرین و بیگناهترین مقصر آن ظهر گرم تابستانی هستند.( البته اگر آن ظهر گرم را فاجعه تلقی کنید و نه حماسه!) بسیاری خواسته‌اند علت"تردیدهای باستانی" ما را در آن روز و رفتار متناقض مردم ایران در 30 تیر و 28 مرداد پیدا کنند و توجیه کنند چرا کودتای آمریکایی 28 مرداد، یک از ارزانترین و بی‌دردسرترین کودتاهای تاریخ بوده است.

اما در شرایطی که بسیاری از خادمان واقعی ایران در غربت، غریب رها شده‌اند و بسیاری از بزرگان هنر ، در شرایط سخت معیشتی به سر می‌برند، به نظر شما بزرگداشت مردی که بازویی بی‌مغز در یک روز سیاه شد، اقدام نیکویی است؟ ویا اینکه ورزشکار بودن و ورزش‌دوست بودن ایشان خدشه‌ای در این اعتقاد عامه مردم وارد می‌آورد؟آیا ساختن ورزشگاه لابد با هزینه شخصی و "جهانی‌سازی" ورزش سنتیمان خاطره تاریخی ما را پاک خواهد کرد؟ به منصفانه اندیشیدن درباره افراد پایبندم، اما اجازه دهید قضاوتم درباره افراد برآیندی باشد از مجموعه اعمال مثبت و منفیشان.

نمی‌دانم چرا بی‌اختیار به یاد یکی از کاراکترهای رمان جزیره سرگردانی دانشور افتادم که تصاویری از مصدق و شعبان را بر دیوار اتاقش داشت. لابد ایشان از همه دموکرات‌تر می‌اندیشیده.

راستی درباره بزرگانمان، هنرمندانمان، دوستان فیزیکی و بلاگرمان هم همینطور بی‌غرض قضاوت می‌کنیم؟

ارسال این مطلب به گوگل ردیر delicious.med.gif Balatarin دنباله مهندس

نظر مجيد زهری September 28, 2005 02:43 AM

گرفتن بزرگ‌داشت برای شعبان جعفری کجایش خنده‌دار است؟ اين شخص ورزش باستانی را در ايران رونق داده و در سطح جهان مطرح کرده است. در چند کشور خارجی ورزشگاه درست کرده است. در خيلی از کشورها ورزش ما را نمايش داده. این‌که با مصدّق بد بوده و با شاه خوب بوده توفيری در خدمات ورزش‌اش نمی‌کند.
همه‌ی مسائل را که نباید از دريچه‌ی سياست ديد؟

نظر ساكورا September 28, 2005 03:39 AM

شايد چون اين كتابها داستان واره خواننده بيشتر داره.

نظر narges September 28, 2005 08:31 AM

ایشونو نمیشناسم اصلا ...عجیبه.
ولی خب خیلیا هستند که میان آخر عمری یه کارایی میکنن بلکه گذشته بدشونو پاک کنن.ولی با حرف شما که باید براِندی باشه بر اعمال که بشه قضاوت کرد موافقم.ولی در کل قضاوت خوب نیست چون ما احاطه 100 درصد به مسیله رو نداریم.مخصوصا مسایل سیاسی.

نظر niki September 28, 2005 07:36 PM

والا من چیزی نگم سنگین ترم

نظر مجيد زهری September 28, 2005 09:48 PM

بيش از هر چيز خوشوقتم که اين نوشته فتح بابی شد برای آشنایی با وبلاگ و مطالب شما.
و امّا در مورد اين بحث:
اصولاً چندبعدی‌بودن شخصيت‌های تاريخی، گاهی قضاوت در مورد آن‌ها را ناممکن می‌کند. اين‌جاست که انسان ساده‌گیر، به "باور عمومی" پناه می‌برد که از تحلیل در کوچه‌پس‌کوچه‌های تاريخ بسی ساده‌تر است، امّا توجه ندارد که در بسياری از مواقع، "باور عمومی" -که اساسی متزلزل دارد- با "واقعيت‌ تاريخی" هم‌خوان نيست.
سمت ديگر قضيه اين است که از چه سو بايد به یک شخصيت تاريخی نگریست؟ به شجاع‌الدين شفا بايد به عنوان رئيس دفتر دربار پهلوی نگريست یا اديبی بزرگ که به چند زبان مسلط است و شاهکارهای جهان را به فارسی برگردانده است؟ عبدالحسین نوشین آیا عضو فراری حزب توده بوده يا از پایه‌گذاران هنرهای دراماتيک ايران؟ از اين دست شخصيت‌ها فراوان داریم و این واقعیتی را به ما گوشزد می‌کند: برای قضاوت در مورد شخصيت‌ها، باید سمت نگاه خود را مشخص کنيم. در مورد شعبان، این حق نيست که وقتی برای خدمات ورزشی او بزرگداشت می‌گیرند، به سابقه‌ی سياسی او معترض باشيم.

ما ايرانيان به دلیل اين‌که تاریخی ملّی و مشترک نداریم، بر سر شخصيت‌های تاريخی‌مان نيز به توافق نرسيده‌ایم. عدّه‌ای مصدق را خدايگان کرده‌اند و می‌پرستندش، عدّه‌ای چون حميد سيف‌زاده و مرحوم مظفّر بقايی او را خائن می‌دانند. 28 مرداد نزد عده‌ای کودتای آمریکایی-انگلیسی است، نزد بعضی شورش، نزد بعضی قيام ملّی! ما واقعاً کجا ايستاده‌ایم؟ تکليف جوان ايرانی که می‌خواهد از تاريخ خود سردربياورد چیست؟
من شخصاً معتقدم که به جای قضاوت کلّی، بايد به راه انديشيدن چندجانبه رفت و کارنامه‌ی شخصيت‌ها را از زوایای مختلف بررسید. ضمناً نسبت به شخصيت‌هایی که به تاريخ پيوسته‌اند، کينه‌توزی نکرد، چه آنان شخصيت‌هایی هستند "تاريخی" و جز کارنامه‌ای، چيزی از آنان باقی نمانده. اين کارنامه را بايد بررسی کرد؛ "خوب‌هایش" را آموخت و از "بدهایش" عبرت گرفت.
موفق باشید.