« یک داستان کوتاه از بورخس : 25 اوت 1983 | خانه | در انتظار گوشی موبایل گوگل »
پنجشنبه 15 شهریورماه
نگاهى به كتاب "مرد بى وطن" نوشته ى كورت ونه گوت
آدم بعضی از نویسندگان را بعد از مرگشان کشف میکند ، کورت ونه گات برای من چنین نویسندهای بوده است.
به تازگی از این نویسنده کتاب «مرد بیوطن» به وسیله انتشارات مروارید به قیمت 3300 تومان و در 137 صفحه منتشر کرده است.
به توضیحات رابرت كاستون سرپرست مجله اینترنتی open democracy در مورد این اثر توجه کنید:
كتاب مزخرفی است. نويسنده ديگر چیزی در چنته ندارد كه درباره دنيا به ما بياموزد. دوران شكوفايىاش به سر آمده و گوهر خردش در قعر دريايى از غرولند و اراجيف مدفون شده است.
شوخى كردم. و حالا بايد اقرارى بكنم: اين ترفند را از خود كورت ونه گوت وكتاب اخيرش "مرد بىوطن " سرقت كردهام. با اين كه خيلى دلم مى خواست اين راز را فاش نكنم ، اما تقليد از كسى براى مدتى طولانى هم كار آسانى نيست. اين اثر كوتاه، كه بخشى از آن خود زندگى نامهاى طنزآميز و بخش ديگر خطابهاى نوميدوار و خشم آلود است ، شايد آخرين فرصتها براى بهره جستن از قلم منحصر به فرد و ديدگاههاى اين نويسنده برجسته آمريكايى باشد. ونه گوت در سن هشتاد و سه سالگى شايد خود مى پذيرد كه "ديگر نمىتواند از يس اين پارک دوبل لعنتى بربيايد"، اما هنوز بصيرت طنزآميزش پشتوانه آثار بسيارى از نويسندگان است.
درست همانگونه كه رمان رسواكنندهاش، سلاخ خانه شماره 5 روايت متداولى از جنگ نبود، "خاطرات " ونه گوت را هم نمىتوان خودزندگى نامهاى معمولى به حساب آورد. او هرگز نمیكوشد كه اظهارنظر قطعى، نتيجهاى نهايى و يا معماى پوج زندگى را پیش روى ما بگذارد. به طورى كه به نوههايش میگويد "به من نگاه نكنيد، من تازه به اين جا رسيدهام." لا به لای اين خاطرات حكايتگونه، منحنىها ، تصنيفها، ياسخ به نامه خوانندگان ، معرفى كتاب، جوک و كلمات قصار هم میگنجاند.
در جايى از اين كتاب نمودار پيرنگ قصههاى مختلفى را آورده است ، تقابل بخت با زمان. برای مثال در حالى كه مسخ كافكا سيرى نزولى از بدبختى به سوى بىنهايت است ("اين داستان بدبينانه است.") ، سيندرلا به وضوح وضعيت بهترى دارد. در آخر داستان وقايع دست به دست هم داده، مسير او را به "خوشبختى فوق العاده" منتهى میكند. ونه گوت يادآور مى شود كه آخر هر داستان نسبت به اول آن با خوشبختى بيشترى همراه است- مردم اين طورى بيشتر میپسندند. اما وقتى ونه گوت به دنياى پيرامونش نظر میكند، دليل چندانی برای خوشبينى نمىبيند.
فكاهه به عنوان يک مكانيسم دفاعى در برابر ناملايمات جهان، ديگر دردى را دوا نمیكند. وضعیت كره زمين و درک اين موضوع كه "دنيا را گند برداشته " خشم هركسى را برمىانگيزد. ما زمين را به گند كشيدهايم و ونه گوت راه بازگشتى نمىبيند. انگار حتى از خير آينده و بشریت هم گذشته كه مى خواهد روی سنگ مزارش بنويسند: "هيچكس از زندگى جان سالم به در نمى برد."
وقتى به گوشه وكنار آمريكاى جرج دبليو بوش نگاه میكند ، خشمگينتر و گزندهتر از هميشه است. "كودتايى كثيف و بچگانه " به دست دانشجويان كم مايه ييل، اعتياد به نفت ، "ييشبرد" جنگ ، كشورى كه انسانيت و منطق را زير يا گذاشته و سردمدارانش سه مرد هستند به نام هاى "بوش ، ديک و كالين ". تمام اينها او را به جايى مىرساند كه در سرزمينى كه برايش جنگيده احساس غربت كند ، و مردى بشود با اين سؤال "بالاخره اين مملكت بى صاحاب مال كيست؟ "
ونه گوت علیرغم بيزارىاش از اوضاع نابسامانى كه انسانها براى جهان ايجاد كردهاند، میكوشد جاذبه گونههاى انسان و يوچى ساده زندگى را به خاطر داشته باشد. و به اين ترتيب ما را به خود وا ميگذارد تا خودمان سروته قضيه را هم بياوريم ("ما با بى خيالى، میكنيم كارهايى، كه تو چنته داريم، چنته داريم، تا آن جا كه بپكيم،... ")، آن هم براساس مسيحيتى دركسوت اومانيسم التماس براى "شرافتمند بودن "، نصب موعظه مسيح در بالاى كوه به ديوارها و مهمتر از همه باور به اينكه "بايد مهربان باشى!"
شايد فكركنيد خب، اين كتاب جه رمز و راز مهمى را فاش كرده كه بايد آن را خواند؟ ونه گوت با نگاهى به هملت به اين نتيجه مى رسد جون هر اتفاقى "نه خوب است، نه بد" پس! شكسيير قصهگوى ضعيفى بيش نيست. از طرفى، شكسيير هميشه به دنبال بيان حقيقت است ، چون ما در زندگى هرگز نمى توانيم بگوئيم "خبر خوب چيه و خبر بد چيه. " به عقيده ونه گوت وقتى مى شود به آينده كشور و كره زمين اميدوار بود كه حقيقت گفته شود. اين خواستهای است كه هنوز هم بر ييشخون كتابخانههاى عمومى آمريكا زنده است و نيز در كتابهايى كه در يى كشف پاسخى روشن براى خود زندگى هستند ، حالا چه خوب، جه بد، "چه سيندرلا، جه سوسک كافكا". كتاب حاضر چنين كتابى ست. در ضمن كوتاهتر از هملت نيز هست.
نظر Vertigo
August 4, 2007 12:50 PM
سلام...
پست وبلاگتونو خوندم . واسه اولین بارم بود که اینجا میومدم.... و اما در مورد ونه گات :
کتابهای کورت ونه گوت یه ویژگی خاصی داره که با توجه به اوضاع چاپ کتاب و فرآیند سانسور در اینجا طبق ضوابطی که موجوده ( همون طور که در جاهای دیگه وجود داره ) خواندن ترجمه فارسیش لطفی نداره.... از شما خوهش دارم که در صورت امکان یه کتاب لاتین این اثر نگاهی بندازید.
همون طور که میدونید زبان ونه گاوت پر از کنایات تلخ هست که برگردان فارسی اونهارو بسیار بد جلوه می ده.
نظر amir
September 1, 2007 12:38 PM
salam
ba tashakor az neveshte haye ghabli... mikhastam bedoonam inketab baraye manke 16 salame jaleb va khandaniye?
lotfan nazare khod ra barayam emile konid.
ba sepas faravan
نظر كرم كتاب
September 6, 2007 01:01 PM
وبلاگ كامل و جامعي داري ،
با تبادل لينك موافقي ؟
http://bookclub.blogfa.com
نظر Vertigo
August 4, 2007 12:50 PM
سلام...
پست وبلاگتونو خوندم . واسه اولین بارم بود که اینجا میومدم.... و اما در مورد ونه گات :
کتابهای کورت ونه گوت یه ویژگی خاصی داره که با توجه به اوضاع چاپ کتاب و فرآیند سانسور در اینجا طبق ضوابطی که موجوده ( همون طور که در جاهای دیگه وجود داره ) خواندن ترجمه فارسیش لطفی نداره.... از شما خوهش دارم که در صورت امکان یه کتاب لاتین این اثر نگاهی بندازید.
همون طور که میدونید زبان ونه گاوت پر از کنایات تلخ هست که برگردان فارسی اونهارو بسیار بد جلوه می ده.
نظر amir
September 1, 2007 12:38 PM
salam
ba tashakor az neveshte haye ghabli... mikhastam bedoonam inketab baraye manke 16 salame jaleb va khandaniye?
lotfan nazare khod ra barayam emile konid.
ba sepas faravan
نظر كرم كتاب
September 6, 2007 01:01 PM
وبلاگ كامل و جامعي داري ،
با تبادل لينك موافقي ؟
http://bookclub.blogfa.com


