« November 2007 | خانه | January 2008 »
دوشنبه 10 دیماه
داروهایی برای ساختن عضلات مغزی
مقدمه: کمتر پزشکی است که مراجعهکنندگانی با تقاضاهای عجیب و غریب از باشگاههای بدنسازی نداشته باشد، در حالی که دوپینگ ورزشی در چامعه چیز کاملا شناختهشدهای است میزان آگاهی از دوپینگهای اصطلاحا ذهنی بسیار کم است. به نظر میرسد میزان استفاده دانشجویان و شرکتکنندگان آزمونهای ورودی مختلف از داروهایی که به طور حتم و متأسفانه محدود به داورهای بحث شده در مقاله زیر نیستند، رو به گسترش است و در این میان هنوز یک کارشناسی اصولی برای فهم ابعاد این استفاده و پیامدهای پزشکی و اخلاقی آن انجام نشده است.
مقالهای که 10 روز پیش در روزنامه لوس آنجلس تایمز منتشر شد، ارزش ترجمهاش از سوی من و همچنین تعمق بیشتر خوانندگان عزیز را دارد:
دوپینگ ورزشی را فراموش کنید، دیگر دوره، دوره دوپنیگ مغزی است!
در حالی که مقامات لیگ بیسبال آمریکا، درگیر پاک کردن ورزش بیسبال از داروهای توانافزا هستند، افراد دیگر جامعه مشغول آزمودن داروهای مختلف برای رسیدن به جایگاههای بهتر در زندگی مدرن هستند، با وجود آثار جانبی شناخته شده این داروها، دانشگاهیان، موسیقیدانان کلاسیک، مدیران شرکتها، دانشآموزان و حتی بازیکنان حرفهای پوکر شروع به استفاده از داروهای افزاینده قوای ذهنی برای تمرکز و کنترل احساساتشان کردهاند.
پل فیلیپس یک بازیکن حرفهای پوکر از داروی «ادرال» Adderall که در اختلال «کاهش توجه» attention deficit استفاده میشود و همچنین داروی دیگری به نام پرووجیل Provigil که در خوابآلودگی مفرط کاربرد دارد، استفاده میکند. او عقیده دارد که این داروها او را مبدل به بازیکن بهتری کرده است و به او کمک کرده که 2.3 میلیون دلار به دست آورد.
ریتالین، داروی دیگری که در کودکان سنین مدرسهای که بیشفعال هستند و اختلال توجه دارند، استفاده میشود و همچنین داروی ایندرال که از دسته داروهای مسدودکننده گیرنده بتا آدرنرژیک است، از جمله داروهایی هستند که برای افزودن بر کارایی شناختی و ارتقای وضعیت ذهنی مورد استفاده قرار میگیرند. برخیها هم از داروی Aricept یا Donepezil که در بیماری آلزایمر تجویز میشود، استفاده میکنند.
اثرات این داروها به صورت گسترده در افراد سالم، مورد بررسی قرار نگرفته، ولی اثرات فیزیولوژیک آنها شناخته شده است.
همه داروهایی که به آنها اشاره شد، تنها اشکال ابتدایی داروهای بسیاری قویتری هستند که آزمایشگاهها قصد روانه کردنشان را به بازار دارند.
برخلاف استروئیدهای آنابولیک، هورمون رشد و داروهای افزایشدهنده ظرفیت انتقال اکسیژن خون که رقابتهای ورزشی را آلودهاند، استفاده از داروهای افزاینده قوای ذهنی بازتاب و عکسالعمل مشابهی در رسانهها و جامعه نداشته است، افرادی هم که از این داروها استفاده میکنند، معتقدند که این داروها به آنها تواناییهای اضافی غیرمنصفانهای در رقابت با دیگران نمیدهد و تنها سبب میشود که بتوانند از مهارتهایشان بهتر استفاده کنند. در حال حاضر قانونی برای ممنوعیت استعمال این داروها در شرایطی که به صورت قانونی نسخه شده باشند، وجود ندارد.
چارلز یسالیس Charles E. Yesalis، یک پژوهشگر مسائل دوپینگ و استاد بازنشسته دانشگاه ایالتی پنسیلولنیا می گوید که: «چرا همه فکر میکنند که دوپینگ محدود به ورزشکاران است؟ اگر داروهایی برای سرمایهگذاران بانکها، روزنامهنگاران، معلمان و دانشمندان وجود داشته باشد که به موفقیت بیشتر آنها کمک کند، آنها از این داروها استفاده خواهند کرد.»
بعد از جنگ جهانی اول، جراحی پلاستیک برای کمک به سربازانی که دچار بدشکلی صورت شده بودند، پیشرفتهای بسیار زیادی کرد، اما به زودی از این دانش برای زیباتر کردن افراد سالم و کم کردن چین و چروکهای پوست استفاده شد. در حال حاضر، افزایش استفاده از داروهای افزاینده توان ذهنی، دقیقا چنین حالتی دارد.
در تحقیقی که در سال 2005 انجام شد، معلوم شد که 4 تا 7 درصد دانشجویان دوره کالج از داروهای مورد استفاده از در اختلال بیشفعالی-کاهش توجه ADHD دست کم یک بار، برای تمرکز بیشتر در هنگام امتحانات و یا بیدار ماندن در شب امتحان استفاده کردهاند. در بعضی از کالجها هم بیش از یک چهارم دانشجویان گفته بودند که تجربه استفاده از این داروها را دارند.
یک روانشناس دانشگاه کمبریج، شخصا در این مورد تجربه جالبی داشته است. دوست این روانشناس که به خاطر بیماری نورولوژیک داروی Provigil استفاده میکرده است، تعدادی از قرصهایش را به او داد و به او پیشنهاد کرد که از این دارو برای تمرکز بیشتر استفاده کند. او اثرات قرص را میدانست و وسوسه شد که این دارو را آزمایش کند. وسوسه بر او غلبه کرد و وی توانست ساعتها پشت کامپیوترش با تمرکز کار کند. البته او شک دارد که چنین اثری واقعا به خاطر دارو بوده است و یا به اثر کاذب «دارونما» مربوط میشود. این روانشناس روز پنجشنبه هفته قبل یک نظرسنجی اینترنتی راه انداخت تا از دانشمندان شرکتکننده در نظرسنجی بپرسد به چه میزان تجربه استفاده از داروهای افزاینده قوای ذهنی را دارند.
فیلیپس یک بازیکن پوکر، پنج سال پیش استفاده از داروی Adderall را به خاطر ابتلا به اختلال بیش فعالی-کاهش توجه ADHD شروع کرد. این دارو با افزودن سطح دوپامین مغز، بر میزان توجه میافزاید. مدتی بعد، همین بازیکن استفاده از داروی Provigil را آغاز کرد، دارویی که هنوز مکانیسم دقیق اثر آن شناخته نشده است، اما تصور میرود که افزودن بر کارایی دوپامین ، قسمتی از مکانیسم احتمالی اثر آن باشد. او عقیده دارد که این دارو بر میزان توجه و تمرکز او افزوده است و به او کمک کرده است که در تورنمنتهای بزرگ، موفقتر باشد.
در دنیای موسیقی کلاسیک، استفاده از ایندرال دیگر چیز پیش و پا افتادهای شده است، این دارو گیرندههای آدرنالین را در عروق قلب و همچنین مغز مسدود میکند. و با این مکانیسم از پریشانی و اضطراب هنرمندان کم می کند. به همین خاطر است که سارا توک Sarah Tuck یک فلوتیست سمفونی سن دیهگو از این دارو استفاده میکند.
خانم توک 41 ساله از 15 سال پیش، یعنی همان زمانی که شروع به کار حرفهای نوازندگی کرد، از ایندرال استفاده میکند. «وقتی قلبتان به شدت میزند، دستهایتان میلرزد و به سختی نفس میکشید، اجرای برنامه کار دشواری است.»
یک دهه پیش، این خانم در تحقیقی شرکت کرد که بر اساس نتایج آن معلوم شد که یک چهارم فلوتیستها، قبل از همه اجراها و یا بعضی از اجراهایشان از داروی ایندرال استفاده میکنند. البته او عقیده دارد میزان استفاده از این دارو در میان موسیقیدانها بسیار گستردهتر است و سه چهارم آنها دست کم به صورت گاهگاهی از این دارو استفاده میکنند.
با مراجعه به پزشکان به آسانی میشود، نسخههای حاوی داروی ایندرال تهیه کرد. خانم توک می گوید که بعضی از پزشکان به او گفتهاند که خودشان قبل از جلسات ارائه مقاله و سخنرانی از این دارو استفاده میکنند.
برخیها بر وزن «جراحی زیبایی» لقب «نورولوژی زیبایی» را بر چنین استفادههایی از داروهای اعصاب دادهاند.
| دارو | دسته دارویی | مورد استفاده تأیید شده به وسیاه FDA | استفاده به مقاصد غیرپزشکی | عارضه جانبی |
| Adderall | آمفتامین | پرخوابی و بیشفعالی- کاهش توجه | افزایش تمرکز | سردرد - کاهش اشتها |
| ایندرال (پروپرانولول) | مسدود کننده گیرندههای بتا | پرفشاری خون - آریتمی قلبی | کنترل اضطراب در جلسههای عمومی | خوابآلودگی - خسخس سینه |
| Provigil | محرک مغز | خوابآلودگی مفرط | ممانعت از خوابآلودگی | سردرد - تحریکپذیری |
| ریتالین (متیل فنیدیت) | مرک مغز | بیشفعالی- کاهش توجه | افزایش تمرکز | سردرد - بیاشتهایی |
باید توجه داشت که استفاده از داروهای افزاینده قوای ذهنی بیخطر نیست.
ریتالین، ادرال و سایر داروهایی که در ADHD استفاده میشوند، می توانند موجب سردرد و بیخوابی و کاهش اشتها شوند. درد شکمی و اسهال هم از عوارش جانبی شناخته شده ریتالین هستند. پرووجیل میتواند استفاده کننده را عصبی و مضطرب کند و باعث سردرد شود. ایندرال میتواند باعث خوابآلودگی، احساس خستگی و خسخس سینه شود.
نتایج یک تحقیق دانشگاه آکسفورد نشان داد که ، داروی Aricept بر میزان کارایی خلبانها هنگام آموختن مهارتهای تازه حین کار با شبیهساز پرواز میافزاید. اما در عین حال آثار جانبی دارو مانند سرگیجه و استفراغ چیزی نیست که برای خلبانها، خواستنی باشد.
تا به حال تحقیقاتی در مورد اثرات جانبی استفاده درازمدت از داروهای افزاینده قوای ذهنی انجام نشده است. به علاوه باید متوجه واکنشها و موضعگیریهای کسانی که از این داروها استفاده نمیکنند، در قبال افرادی که با استفاده از این داروها به موفقیت بیشتری دست پیدا میکنند، بود.
در مقالهای که امروز در مجله نیچر Nature به چاپ رسید، پیامدهای اخلاقی استفاده از این داروها مورد بحث قرار گرفته است. ما مجبور هستیم که به زودی راهبردهای شفافی درباره منصفانه بودن استفاده از این داروها اتخاذ کنیم. استفاده از این داروها بیشک نظرات متناقضی را موجب میشود، در حالی که ممنوعیت استفاده از این داروها در آزمونها ورودی کالجها و دانشگاهها، عقلانی است، ممکن است مشوقهایی برای استفاده از آنها در مورد کارکنان مشاغل حساسی همچون نظامیان و کنترلکنندههای ترافیک هوایی و پروازهای فرودگاهها وجود داشته باشد.
یکشنبه 9 دیماه
پیکسل بیشتر دوربین، کیفیت کمتر عکس!!
وقتی به بازار برای خرید دوربین دیجیتال میروید، یکی از شاخصهای مهمی که حتما میپرسید و به آن اهمیت میدهید، وضوح عکس یا تعداد پیکسل آن است. مسلما یک دوربین 12 مگاپیکسلی از یک دوربین 6 مگاپیکسلی بهتر است.
ولی ظاهرا باید در درستی چنین چیزی در مورد دوربینهای فشرده compact، شک و تردید کنید!
یک آزمایشگاه مستقل تست کیفیت عکس در آلمان به نام «مهندسی عکس» یا Image Engineering، که یکی از کارهایش تست دوربینهای دیجیتال برای مجله آلمانی Color Photo and c’t است، نظر دیگری دارد. آنها متوجه شدند کیفیت عکس دوربینهایی با پیکسل بیشتر به جای بهتر شدن بدتر میشود.
به علت یک باور عمومی که میگوید دوربین با پیکسل بیشتر کیفیت بهتری دارد، بیشتر شرکتهای دوربینسازی ترغیب شدهاند که دوربینهای با پیکسل بیشتر بسازند تا مردم را مشتاق به خرید آنها کنند.
در سال 1995، نخستین دوربینهای دیجیتال وارد بازار شدند. شرکتهای کاسیو و کداک نخستین شرکتهایی بودند که دوربین دیجیتال برای مصرف کاربران عمومی ساختند. این مدلهای اولیه تعداد پیکسل کمی داشتند و کیفیت این عکسها به خصوص هنگام چاپ، اصلا قابل قبول نبود. در سال 1996، دوربینها به وضوح 800 هزار پیکسل رسیدند و در سال 1998، وضوح دوربینها به 2 مگاپیکسل یعنی دو میلیون پیکسل رسید. این وضوح عکس برای چاپ یک عکس با ابعاد 10 در 15 سانتیمتر روی یک کاغذ A4 مناسب بود.
در ان سالها واقعا عبارت «پیکسل بیشتر، کیفیت بهتر»، صادق بود و به همین خاطر این مطلب در ذهن مردم به عنوان یکی از شاخصهای مهم انتخاب و خرید دوربین دیجیتال حک شد.
زمان به سرعت میگذشت تا اینکه در نمایشگاه فتوکینا در سال 2004، دوربینهایی با وضوح 6 مگاپیکسل به نمایش گذاشته شد. متخصصان عقیده داشتند که عکسهایی که با دوربینهای 6 مگاپیکسلی گرفته میشوند، نسبت به عکسهایی که روی فیلمهای 35 میلیمتری ثبت میشود تا اندازهای برتری دارد.
اما متأسفانه از این زمان دیگر کیفیت عکسها به موازات بیشتر شدن پیکسل بهتر نشد!
دوربینهای 8 مگاپیکسلی که در سال 2006، وارد بازار شدند، خطاها یا اصطلاحا نویزهای noise زیادی در محیطهای با نور کم داشتند و در عکسهایی که کنتراست رنگی زیادی داشند، به وضوح میشد، حاشیههای رنگی دید.
این مشکل را در دوربینهای 10 تا 12 مگاپیکسلی که این روزها در بازار یافت میشوند، میتوان مشاهده کرد. شرکتهای تولیدکننده دوربین در تلاش هستند، چنین نقصی را با نرمافزارهای کاهشدهنده پارازیت و ویرایشگر عکس، کاهش دهند. ولی با مرور عکسهای این دوربینهای میتوان مشاهده کرد که چندان در این کار موفق نبودهاند.
پیکسل بیشتر، کیفیت بدتر!
ولی به راستی دلیل چنین چیزی چیست؟ دوربینهای جمع و جور امروزی، مسلما مجبورند حسگرهای نورهای کوچکی هم داشته باشند، حسگرهایی مثلا با ابعاد 7.5 در 9.4 میلیمتر یا 5.4 در 6.8 میلیمتر، بنابراین بدیهی است که برای افزایش پیکسلها چارهای جز کوچکتر کردن پیکسلها نیست!
نتیجه چنین چیزی، کاهش «حساسیت» و افزایش «نویز» دوربین است، چرا که میزان نوری که به وسیله هر یک از این پیکسلهای کوچک جمعاوری میشود، کمتر خواهد بود.
ما انتظار داریم که افزایش پیکسلها، جزئیات بیشتری در اختیار ما بگذارد و به عبارتی وضوح عکس را بالا ببرد ولی باید توجه داشت که برای داشتن یک عکس پروضوح به لنزهای بهتر با خطای رنگی Chromatic aberration کمتر هم نیازمندیم. اما این لنزهای بهتر، ابعاد بزرگتری هم دارند و نمیتوانند در دوربینهای کوچک امروز جاسازی شوند.
به علاوه در پیکسلهای کوچکتر، پدیده فیزیکی «پراش» نور بیشتر میشود و وضوح عکس را کم میکند.
به علاوه مثلا برای ذخیره عکسهای فشردهنشده دوربینهای 12 مگاپیکسلی به فضای بیشتری نیاز داریم، یعنی تقریبا 36 مگابایت به ازای هر عکس. بنابراین سرریز اطلاعات منجر میشود که زمان بیشتری صرف ویرایش عکس شود و به ظرفیتهای حافظهای بسیار بیشتر احتیاج داشته باشیم.
بنابراین اگر مسئله را به صورت خلاصه بخواهیم جمع و جور کنیم باید بگوییم که مشکل اصلی در دوربینهای با پیکسل بیشتر واقعا تعداد پیکسل بیشتر نیست، بلکه کوچک شدن تعداد پیکسلها است. اگر بخواهیم با افزایش تعداد پیکسل، وضوح و کیفیت بهتری در عکسها ببنیم، باید اندازه حسگرها و لنزها را بزرگتر کنیم و این کار مسلما دوربین را بزرگتر خواهد کرد. اما مشتریهای آماتور این روزها چندان میانهای با دوربینهای بزرگ ندارند.
در مورد دوربینهای SLR یا دوربینهای دیجیتال با لنزهای انعکاسی، مسئله به همین ترتیب است ولی اندازه حسگرهای این دوربینها بزرگتر است و بنابراین این دوربینها در پیکسلهای بیشتر، حساسیت بیشتر و نویز کمتری دارند.
بنابراین دو مورد دوربینهای کوچک، بهترین تعداد پیکسل 6 مگاپیکسل است. به عبارت دیگر اندازه هر پیکسل باید بیشتر از 3 میکرومتر باشد.
منبع : 6mpixel.org
شنبه 8 دیماه
تکامل
عکس جالبی از نیویورک تایمز، سایه یک پزشک را در هنگام عبور از روبروی پوستر مراحل تکامل جنین انسان در یک کلینیک نازایی، نشان میدهد:
برای دیدن نمای بزرگتر، روی عکس کلیک کنید.
آرایش مرگ
عکسی از AP که بوتو را در حال آماده شدن برای حضور در آخرین سخنرانیاش در راولپندی در روز 27 دسامبر سال 2007، نشان میدهد:
عکاس: B.K.Bangash
اسلایدشوی عکسهای این عکاس از بوتو
جمعه 7 دیماه
بینظیر بوتو، دختر شرق - دانلود اتوبیوگرافی و خاطرات بوتو
به خاطر ندارم که تا به حال ایرانیها در مورد یک رویداد سیاسی خارجی به اندازه خبر تأسفبرانگیز ترور بینظیر بوتو واکنش نشان داده باشند، پیامکهای زیادی که رد و بدل میشد، حدس و گمانهای مختلف درباره عاملین ترور و درنگ چند دقیقهای هر کسی که خبر را برای اولین بار میشنید، همه حکایت از محوبیت بینظیر بوتو در ایران دارد.
اما واقعا ما درباره بینظیر بوتو و اوضاع سیاسی پاکستان چه میدانیم؟
تفسیر سیاسی اوضاع پاکستان حتی برای کارکشتههای سیاست بسیار دشوار است، مذهبیها، نظامیان، سکولارها، سیاستمدارها و بنیادگراها هر کدام یک قدرت تعیینکننده در پاکستان هستند و هر چند سال یک بار اتحاد تعدادی از آنها با یکدیگر و یا افتراقشان از هم، بازی سیاست در پاکستان را دستخوش دگرگونی میکند.
در مورد بینظیر بوتو چه میدانیم؟ علت محبوبیت او در ایران
چیست؟
نخستین زن مسلمان که نخستوزیر شد؟ مادر ایرانیاش؟ یا شخص دیگری که قربانی هدفش
برای پیوند سنت و مدرنیته و ایجاد دموکراسی در یک کشور جهان سومی شد؟
اتوبیوگرافی بینظیر بوتو، می تواند پاسخگوی بسیاری از کنجکاویها ما باشد. اتوبیوگرافی بینظیر بوتو در سال 1989 تحت عناوین «بینظیر بوتو، دختر شرق» و «بینظیر بوتو، دختر سرنوشت» به چاپ رسیده است. روزنامه اطلاعات تا به حال بیش از 80 قسمت از این کتاب را به صورت پاورقی و با ترجمه «علیرضا عیاری» به چاپ رسانده است.
بینظیر بوتو مقدمه این اثر را چنین آغاز میکند:
من این زندگی را انتخاب نكردم بلكه این زندگی است كه مرا انتخاب كرده است .
در كشور پاكستان به دنیا آمدم و زندگیم در برگیرنده حالات مختلفی از ناآرامیها، ناملایمات و لحظات غم انگیز و در عین حال پیروزیها و اوقات خوش است .
پاكستان یكبار دیگر مورد توجه جهانیان قرار گرفته است . تروریستها تحت پوشش و با نام اسلام ثبات و آرامش این كشور را خدشه دار كردهاند. نیروهای دموكراتیك بر این باورند كه تقویت و توسعه اصول آزادی موجب ریشه كن شدن و حذف تروریسم خواهد شد. ترس و نگرانی از دست دادن قدرت شرایط و فرصتها را به گونهای رقم زده تا آتش تروریسم روشن تر و نیروها و عوامل طرفدار توسعه و پیشرفت به حاشیه رانده شوند.
پاكستان را نمیتوان با سایر كشورها مقایسه كرد . زندگی مرا نیز نمیتوان همچون زندگی سایر افراد معمولی و آرام فرض كرد . پدر و دو برادرم كشته شدند. مادرم، همسرم و من هر كدام مدتی را در زندان به سر بردیم . از طرفی برای مدتهای زیادی در تبعید بودم . علی رغم مشكلات طاقت فرسا و غمها و نگرانیهایی كه داشتم همچنان احساس رضامندی دارم. از این جهت رضامند و خشنود هستم كه توانستم با در هم شكستن و نابودی بسیاری از سنّتها و افكار عجیب و غریب و طی انجام انتخاباتی سالم به عنوان اولین بانوی مسلمان نخست وزیر انتخاب شوم . نقش و تأثیر گذاری زنان مسلمان و انجام انتخابات برای مدتها مورد توجه محافل سیاسی جهان بود. با تلاشهایم ثابت كردم كه زن مسلمان میتواند به عنوان نخست وزیر انتخاب شود و ضمن حكومت بر این كشور، رفته رفته قلوب مردان و زنان پاكستان را نیز اشغال نماید . از توجّه و محبّت ملت پاكستان نسبت به اینجانب بسیار سپاسگزارم .
در حالی كه بحث و تبادل نظر بین طرفداران اصلاحات و پیشرفت كشور از طرفی و افراطیون از سویی دیگر ادامه دارد باید اذعان نمایم كه از زمان به قدرت رسیدن و سوگند خوردنم در دوم دسامبر سال 1988 تا كنون شاهد گسترش و پیشرفتهای عظیمی در بین زنان مسلمان سراسر دنیا هستیم. با نگاهی به تاریخ جهان به این باور و نتیجه میتوان رسید كه در واقع تعداد افرادی كه توفیق داشتهاند موجب ایجاد تغییراتی در دنیا شوند چندان هم زیاد نیست ؛ افرادی كه بتوانند دوران پیشرفت و نو آوری و تمدن را به كشوری بیاورند كه صرفاً در ابتدای راه و پیرو اصول اولیه است. كشوری كه نقش زنان در آنجا آنچنان حائز اهمیت نیست و در نهایت تغییرات و امید تازهای ایجاد كرد كه میلیونها نفر از مردم آنجا هرگز حتی نسبت به انجام تغییر امیدوار نیز نبودند.
با نگاهی به تاریخ زندگیم به این نتیجه میتوان رسید كه این شیوه زندگی الزاماً مورد انتخاب من نبوده است، اما باید بگویم كه زندگیم مملو از فرصتها، مسئولیتها و شرایطی برای ادای تكلیف بوده است . قاطعانه بگویم بر این احساس وباورم كه باید در آینده شاهد مبارزات و تغییراتی در كشور پاكستان و زندگیم باشم.
بیست سال پیش و در آستانه بروز تحوّلاتی در زندگیم كه مصادف با ترور پدرم، زندانی شدن خودم و مسئولیت پذیری بیشتری برای ورود و انتخاب عرصه یك زندگی تواأم با مبارزه و عالم سیاست بود، هرگز انتظار خوشوقتی، عاشق شدن، ازدواج كردن و بچه دار شدن را نداشتم . همچون الیزابت اول، ملكه انگلستان كه در دوران خودش متحمل نا ملایماتی در زندگی بوده و همچنان مجرد ماند، من نیز هرگز حتی فكر ازدواج كردن را نیز نمیكردم. اما باید گفت مقدر شده بود كه زندگی شخصی من به گونهای دیگر رقم بخورد كه من اصلاً انتظار آن را نداشتم . علی رغم رویارویی با شرایط و جریانات بسیار سخت، من توانستم ازدواج بسیار موفقی داشته باشم . با خشنودی اعلام مینمایم كه همسرم طی نوزده سال گذشته با شجاعت و وفاداری كامل نسبت به من در كنارم بوده است . طی این سالها و در زمان حضور در دفتر نخست وزیری و یا به عنوان زندانی سیاسی كه البته بخشی از آن متوجه در كنار من بودن او میباشد، با هم زندگی خوشی داشتهایم . با وجود جدایی و به دور ماندن از یكدیگر و حتی تلاش برای ایجاد اختلاف بین ما و رو در رو قرار دادنمان، باید اعتراف كنم كه علاقه ما نسبت به یكدیگر بیشتر شده است . نه، این زندگی نبوده است كه من آن را انتخاب كرده باشم، اما به جرات اعلام میكنم كه هرگز جای خودم را با زن دیگری در این دنیا عوض نخواهم كرد . به عنوان یك زن پاكستانی مسلمان، به میراث مذهبی و فرهنگی این كشور بر خود میبالم . نسبت به اسلام - دین تحمل و شكیبایی و كثرت گرایی - متعهد و وفادار بوده و از اینكه شاهد بی مهریهایی از سوی تروریستها نسبت به این دین ارزشمند هستم نگرانم . من میدانم كه اینجانب نیز بخشی از مجموعهای هستم كه طالبان و القاعده نیز خود را جزء این كل میدانند . من به عنوان یك زن مسلمان سیاستمدار برای آوردن و توجه به پیشرفت و توسعه، ارتباطات و تعلیم و تربیت و نوآوری به پاكستان مشغول مبارزه هستم. بر این باور و اعتقاد هستم كه اگر چنانچه حكومت پاكستان مبتنی بر دموكراسی باشد، این كشور مورد توجه و تقلید یك میلیارد مسلمان واقع شده و آنها بر همین اساس نسبت به بعضی از افكار خود تجدید نظر خواهند كرد .
دانلود کنید!:
اتوبیوگرافی بینظیر بوتو را در قالب یک فایل
PDF با حجم 1.29 مگابایت میتوانید با رفتن به اینجا
دانلود کنید. (125 صفحه)
چهارشنبه 5 دیماه
وبگردی با تراشههای مغزی، از رؤیا تا واقعیت
حضور ذهن ندارم کسی در بازی آرزوهای گیکی، آرزو کرده بود که بتواند مغز خود را مستقیما به اینترنت متصل کند و یا از تراشهها و پردازندههای کامپیوتری برای افزودن بر تواناییهای ذهنی خود استفاده کند یا نه!
امروز دیدم که وبلاگ خوب readwriteweb در این مورد نوشته است. مارشال کیرکپاتریک Marshall Kirkpatrick، در این مقاله نوشته است که در یک نظرسنجی جالب از 10 هزار شهروند آمریکایی پرسیده شده بود که اگر امکان پیوند بیخطر وسیلهای به مغز ممکن باشد که اجازه دسترسی مستقیم ذهنی به اینترنت را بدهد، حاضر به امتحان آن هستند یا نه؟! 11 درصد پاسخدهندگان گفته بودند که بسیار مشتاق چنین کاری هستند و یا چنین چیزی را بسیار دوست دارند.
نویسنده این مقاله با نگاهی توأم با شک و تردید و بدبینی به مسئله نگریسته است و از به خطر افتادن امنیت و حریم خصوصی کاربران چنین فناوریای و همچنین سرریز غیر قابل کنترل اطلاعات، متعاقب استفاده از این ابزارها، ابراز نگرانی کرده است.
این نوشته باعث شد، کمی در اینترنت جستجو کنم و ببینم اصلا داستان از کجا آغاز شده و آگاهان و کارشناسان چه پیشبینیهایی در مورد عملی بودن و یا کاربرد پیوندهای مغزی و دسترسی ذهنی به اینترنت، انجام دادهاند.
3 سال پیش مردی که از هر 4 اندامش فلج بود، توانست با استفاده از کنترل مغزی شروع به بازیهای ویدئویی کند. چنین کاری در نگاه نخست ممکن است، تنها یک چیز تفریحی به نظر آید، ولی همین کار میتواند تحولی در تعامل ما با کامپیوترها ایجاد کند.
روزهایی فرا خواهد رسید که کیبوردها و موسها، تنها به منزله ابزارهای قرون وسطایی شکنجه مچ دستها و انگشتان، در نظر گرفته شوند و کاربران بتوانند همه کارهای کامپیوتریشان را از چک کردن میل گرفته تا کار با صفحات گسترده و جستجو در گوگل با کنترل ذهنی انجام دهند.
چنین چیزی رؤیا پردازی نیست، مدتی پیش، پژوهشی به وسیله دانشگاه براون Brown و سه مؤسسه تحقیقاتی دیگر و با همکاری شرکت Foxborough انجام شد. این تحقیق نخستین بار در مجله علمی انگلیسی «نیچر» منتشر شد.
این تحقیق روی یک مرد 26 ساله فلج از هر 4 اندام به نام متیو ناگل Matthew Nagle انجام شد. در این پروژه یک پیوند مغزی با اندازهای کوچکتر از یک قرص آسپرین، در مغز ناگل جاسازی شد، ناگل کمکم یاد گرفت چطور با کنترل مغزی، نشانگر را روی صفحه اینترنت حرکت دهد، بازیهای ساده انجام دهد، یک بازوی روبوتیک را تکان دهد و با کنترل از راه دور تلویزیون را کنترل کند. او همه این کارها را در زمانی کمتر از نصب یک ویندوز روی کامپیوتر، یاد گرفت.
متیو ناگل
رمزگشایی مغز
بدون رمزگشایی سیگنالهای مغزی و تفسیر طرحهای آن، چنین کارهایی غیرممکن بود. تا
سال 1999 محققان توانستند، طرحها خاص مغز را که نشاندهنده یک یک حروف الفبا هستند،
شناسایی کنند.
در حال حاضر شرکتها و دانشمندان سایبرکینتیک سعی میکنند که از این دانش استفاده عملی کنند و محصولات تجاری بر اساس آن بسازند. هماکنون 300 شرکت مختلف در حال کار روی این پروژه هستند. آنها قصد دارند ابزارهایی برای کمک به بیماران دچار آسیب مغزی، نخاعی و اعصاب بسازند. بازار این ابزار و وسایل، بازاری است که یک گردش مالی 3.4 میلیارد دلاری سالانه دارد.
ولی تنها هدف دانشمندان سایبرکینتیک ، تخفیف بیماریهای مغزی بیماران نیست، آنها قصد دارند بیماران را قادر سازند با کنترل ذهنی از وسایل الکترونیکی استفاده کنند. در حال حاضر افراد با استفاده از این فناوری میتواند در هر دقیقه، 15 کلمه تایپ کنند، تقریبا نصف کلماتی که یک فرد عادی در هر دقیقه میتواند با دست بنویسد. با یادآوری قانون مشهور سیلیکون ولی که میگوید توان پردازش پردازندهها هر دو سال یک بار، دو برابر میشود، ما میتوانیم به آینده امیدوار باشیم و انتظار داشته باشیم در سال 2012، سرعت رمزگشایی امواج مغزی به سرعت گفتار یعنی 110 تا 170 کلمه در دقیقه برسد. تصور کنید که با سرعت گفتار بتوانید به یک کامپیوتر فرمان بدهید!
در سال 2004، پروفسور تئودور برگر، رئیس مرکز مهندسی عصبی دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، یک تراشه سیلیکونی قابل پیوند را ساخت که از عملکرد هیپوکامپ مغز، تقلید میکرد. هیپوکامپ منطقهای از مغز است که در فرایند حافظه مؤثر است. این تراشه در صورت تکمیل می تواند به افرادی که به علت آسیب هیپوکامپ قادر به خاطر سپردن خاطرات جدید نیستند، کمک کند.
همچنین در سالهای اخیر پیشرفتهای زیادی در ساخت شبکیهها و حلزونهای شنوایی پیشرفتهتر و انتقال سیگنالهای آنها به مغز، به وقوع پیوسته است.
ولی آیا یک فرد سالم هم به اندازه یک فرد بیمار فلج، علاقمند پیوند زدن یک تراشه به مغزش خواهد بود؟ شاید در آینده اصلا نیازی به پیوند زدن این تراشهها در داخل حفره جمجمه نباشد.
فناوری رمزگشایی مغزی، فناوری است که به سرعت پیشرفت میکند. دوسال پیش شرکت سونی ، ابزاری برای بازی ساخت که دادهها را مستقیما و بدون نیاز به هیچگونه پیوند، مستقیما به مغز میرساند. در این فناوری از سیگنالهای اولتراسونیک برای القا کردن حسهای بویایی، شنوایی و دیداری استفاده شده بود.
نییلز بیربومر Niels Birbaumer یک دانشمند عصبشناس دانشگاه Tuebingen آلمان، وسیلهای ساخت که تنها با تماس پوستی و بدون نیاز به پیوند و تنها با خواندن امواج مغزی، افراد ناتوان را قادر به ارتباط با هم میکرد.
بنابراین میتوانیم امیدوار باشیم که به زودی بتوانیم همه ماشینها را با ذهنمان کنترل کنیم. اما چنین طرح بلندپروازانهای، نه پایانی بر آرزوهای آدمی است و نه آغازی بر این پایان است، شاید بتوانیم آن را پایان یک آغاز بدانیم! چرا که میتوانیم به یاری چنین فناوری امکان تلهپاتی شبکهای network-enabled telepathy را فراهم سازیم، نوعی انتقال بلادرنگ افکار که می تواند شما را قادر کند افکارتان را مستقیما به ذهن هر شخص دیگری منتقل کنید!
پیوند مغزی و ملاحظات اخلاقی
بعضی از آیندهنگرها، به پیوند مغزی به عنوان مکمل فرایند تکامل نژاد بشر، نگاه
میکنند. پیوندهای مغزی که بتوانند امکان ذخیره داده و پردازش آسان آن را فراهم
کنن دو یا اینکه تواناییهای حسی مافوق بشری با انسانها بدهند و امکان دسترسی
انسانها را به نسخههای جدید اینترنت بدهند، می توانند از انسان کنونی، موجودات سایبرنتیک
بسازند.
در همین جا است که اخلاقگرایان، نگران سوءاستفاده از این فناوریها و منحرف شدن آن از اهداف اولیه را هستند، آنها نگران هستند که این فناوریها موجب کنترل افکار و یا تغییر تلقی انسانها از واقعیت شود.
پیوند مغزی از نگاه فلاسفه و ادبیات علمی - تخیلی
نخستین بار رنه دکارت در سال 1638 در کتابی که در مورد «وجود» بحث میکرد، از این
زاویه به قضیه نگاه کرد که اگر اهریمن ذهن بشر را مبدل به یک «جعبه سیاه» کند و کلیه
دادههای ورودی و خروجی را کنترل کند، آدمی نمیتواند از چنین تسخیری مطلع شود. یک
فیلسوف دیگر به نام هیلاری پوتنام Hilary Putnam در یکی از آثارش نوشت که فکری که
مستقیما توسط یک کامپیوتر تغذیه شود، قادر نخواهد بود واقعیت را از فریب تمیز دهد.
دکارت
در فرن بیستم نویسندگان آثار تخیلی، نگاه توأم با هراسی به پیوند مغزی و کنترل ذهنی داشتند. مایکل کرایتون در «بشر پایانی» The Terminal Man درباره یک بیمار مبتلا به ضایعه مغزی نوشت که برای جلوگیری از حملات تشنج، وسیلهای در مغز او قرار داده میشود و او از این وسیله برای ایجاد لذت در خود، سوءاستفاده میکند.
سوء استفاده دولتها و نظامیان از فناوری کنترل با نیروی ذهن و پیوند مغزی موضعی است که در آثار زیادی به آن اشاره شده است. در سریالی با عنوان مرد کابوسزا که در سال 1981 از شبکه بیبیسی پخش شد، ناخدای یک زیردریایی فوقپیشرفته با استفاده از پیوند مغزی ، زیردریایی را کنترل میکند. ولی او با استفاده از این تراشه، مبدل به یک قاتل کنترلنشدنی شد.
شاید تأثیرگذارترین رمان درباره پیوند مغزی ، رمان Neuromancer باشد که در سال 1984 به وسیله ویلیام گیبسون نوشته شد، در این رمان نیروهای ارتشی با مسلح شدن به تراشههای مغزی، قدرت و توانایی دیداری و حافظه بیشتری پیدا میکنند.
اما به احتمال زیاد، تریلوژی ماتریکس و فیلمهای پالپ فیکشن و قسمت دوم فیلم مرد عنکبوتی، آثار آشناتری برای ما هستند که در آنها به نحوی به پیوند مغزی و کنترل ذهنی اشاره شده است.
منابع: ویکیپدیا، وبلاگ readwriteweb، سایت wired، مجله بیزینس 2.0
26 دسامبر سال 1982: رایانههای شخصی، به عنوان شخصیت برجسته سال انتخاب شدند!
سنت انتخاب یک فرد به عنوان مرد سال از سوی مجله تایم از سال 1927، شروع شد، در این سال، چارلز لیندبرگ به عنوان مرد سال انتخاب شد.
انتخاب کاربران محتواساز اینترنت به عنوان شخصیت سال در سال گذشته، انتخاب هوشمندانه و جالبی بود. اما خوب است بدانید که دو بار هم، اجسام بیجان از سوی نویسندگان تایم، به عنوان شخصیت سال انتخاب شدهاند.
در سال 1982، رایانههای شخصی مرد، یا بهتر بگویم ماشین برگزیده سال شدند. در سال 1988، کره زمین، عنوان شخصیت برگزیده سال را از آن خود کرد.
مقاله آن زمان تایم که خبر از انتخاب رایانههای شخصی میداد، نشاندهنده آگاهی نویسندگان تایم از توان رایانههای شخصی در حیات مدرن انسانها میداد. در سال 1983، 80 درصد آمریکاییهای انتظار داشتند که در آینده نزدیک کامپیوترها مانند دستگاههای تلویزیون و ماشینهای ظرفشویی مبدل به لوازم عادی خانهها شوند.
رایانههای ابتدایی سال 1982 می توانستند کارهایی چشمگیری انجام دهند، کارهایی که پیش از آن تنها از عهده پردازندههای بزرگ ادارات و شرکتها برمیآمد. با رواج تراشههای سیلیکونی، اندازه کامپیوترها بسیار کوچک شد و آنها به خانهها راه یافتند.
در سال 1980، 724 هزار رایانه شخصی در امریکا فروخته شد. سال بعد فروش به 1.4 میلیون دستگاه رسید و در سال 1982 فروش مجددا دو برابر شد.
در سال 1982 کامپیوتر توانست رقبای انسانی قدرتمندی مانند رونالد ریگان و مارگارت تاچر را شکست دهد و ماشین برتر سال شود.
تشخیص دشوار بیماری آقای اسکروج - چارلز دیکنز و پزشکی
مقدمه: هر کس بر حسب شغل و حرفه و علایقی که دارد به دنیای پیرامونش مینگرد و وقایع دور و برش را تفسیر میکند، میگویند که کفاشها همواره چشمشان به پا و کفش افراد است و خیاطها همواره لباسها و طرحهای البسه افرادی را که در خیابان میبینند، در ذهن ضبط میکنند.
حالا تصور کنید که یک پزشک غربی در ایام کریسمس، به یاد داستان محبوب «سرود کریمس» چارلز دیکنز بیفتد و آن را بخواند. نتیجهاش میشود مقاله بسیار جالبی در نیویوک تایمز که ترجمه آزادی از آن را در ذیل میبینید:
پیرمردی درشب عید کریسمس تنها در خانهاش نشسته بود، او انتظار نداشت که مهمانهای ناخواندهای به ملاقاتش بیایند: روح سرگردان شریک تجاریاش که مدتها پیش مرده بود و ارواح کریسمس زمان گذشته، حال و آینده او. وقتی صبح شد، این پیرمرد رنجور و خسیس و گوشهنشین مبدل به فرد دیگری شد، یک فرد مهربان دست و دلباز و بخشنده.
اینها خلاصه داستان «سرود کریسمس» چارلز دیکنز بودند، ولی تصور کنید از روانپزشکی خواسته شود به این داستان گوش کند و بعد آن را از منظر پزشکی بیان کند. شاید او داستان را اینگونه بازگو کند:
وضعیت ذهنی مرد پیری که مشکل شناختهشده پزشکی نداشت، به صورت ناگهانی تغییر کرد، او دچار پریشانی confusion و توهمهای بینایی در مورد دوستان و افراد خانوادهاش شد که باعث شد دچار مانیا و یوفورویا (شیدایی و سرخوشی) شود.
یک پزشک ممکن است از خود سؤال کند که چیز باعث این علایم غیرعادی شده است. آیا روندهای پاتولوژیک موجب تجربه آقای اسکروج شده است؟!
دیکنز را شرحدهنده دقیق و ماهر رفتار آدمی میدانند، شخصیتهای رمانهای او به صورت واقعگرایانه شرح داده شدهاند. خوانندگان پزشک داستانهای دیکنز متوجه شدهاند که او وضعیت ظاهر و بدنی کاراکترهای آثارش را آنچنان دقیق شرح داده است که سالها بعد محققان از روی همین توصیفها پی به بیماری خاص آنها بردهاند و حتی نام بیماریها را با توجه به نام همین شخصیتها، نامگذاری کردهاند.
بعضی از شخصیتهای به یادماندنی آثار دیکنز را میتوان به منزله گزارش موردهای جالب بیماریهایی در نظر گرفت که تا سالها بعد از حیات دیکنز توصیف نشده بودند و فهم علمی درستی از آنها موجود نبود.
یکی از آثار دیکنز به نام «یادداشتهای بازمانده باشگاه پیکویک» The Posthumous Papers of the Pickwick Club، ابتدا در روزنامهها و سپس در 1837 به صورت کتاب منتشر گشت. دیکنز در این اثر سرگذشت آقای پیکویک رئیس باشگاه و همچنین قصههایی از افراد مختلف و عجیب دیگر را با خصوصیتها و آداب و رسومشان بیان کرده و با قدرت تخیل خویش مخلوقهایی بدیع آفریده است. در این اثر صفحهای نیست که در آن شیوه نقل کامل و درخشان به کار نرفته باشد. دیکنز با همین اثر بود که ناگهان به شهرت رسید و وضع مالیاش بهبود یافت و رسما وارد دنیای ادب شد.
در این رمان شخصیتی به نام «جو» وجود دارد، مرد جوانی که عاشق
غذاها است، چاق است و توانایی عجیب و غریبی برای خوابیدن در هر جایی دارد. 120 سال
بعد در سال 1956 و پس از تجدید چاپهای مکرر این اثر، دکتر بورول Burwell و
همکارانش یک گزارش مورد پزشکی را با این عنوان چاپ کردند: «چاقی مفرط همراه
هایپوونتیلاسیون آلوئلار: سندرم پیکویک»
در این گزارش مورد، دکتر بورول بعد از نقل قولهایی از دیکنز در مورد شخصیت «جو»،
درباره بیمار 51 سالهای مینویسد که 1.5 متر قد و حدود 120 کیلو وزن داشته است.
این بیمار از چاقی و خستگی و خوابآلودگی رنج میبرده است. این بیمار پس از اینکه
به خاطر خوابآلودگی زیاد در هنگام بازی پوکر، بخت خوبی را برای بردن از دست داد،
نگران ش دو به بیمارستان مراجعه کرد. در واقع او نخستین مورد شرح داده شده بیماری
وقفه تنفسی در هنگام خواب یا sleep apnea شد، در این بیماری که به چاقی ربط داده
میشود، بافتهای اضافی باعث مسدود شدن تراشه و مجاری هوایی در هنگام خواب و در
نتیجه بیدار شدنهای مکرر بیمار در هنگام خواب و حالت محرومیت از خواب مزمن
میشوند.
اما موردی که شرح داده شد، تنها یکی از گزارش موردهای ناخواسته چارلز دیکنز است.
در اثر «خانه سیاه»، آقای بروک اینگونه شرح داده میشود: «او نمی توانست بخواند، او میتوانست همه حروف را به صورت جداگانه بنویسد و بیشتر آنها را به صورت تکتک بشناسد، ولی قادر نبود حروف را در کنار هم قرار بدهد و کلمه بسازد». تصور میرود دیکنز با شرح کاراکتر بروک، نخستین مورد بیماری خوانشپریشی یا dyslexia را شرح داده بود، بیماریای که تا 50 سال بعد به عنوان یک بیماری نورولوژیک شناخته نشده بود.
در همین داستان «سرود کریسمس» که در ابتدای این پست دربارهاش نوشته شد، توجه زیادی به شخصیتی به نام تیم شده است، یک نوجوان فلج که با چوپ زیر بغل راه میرود و دیدن او اسکروج سنگدل را منقلب میکند؛ از روی توصیفهای دیکنز، دو تشخیص بیشتر برای بیماری تیم محتمل است: بیماری سل و کمبود ویتامین D!
اسکروج را غالبا به عنوان یک شخصیت استعارهای درنظر میگیریم تا یک شخصیت حقیقی و استحاله شخصیتی او را در نتیجه فهم و روبرو شدن با معنا و پیام حقیقی کریسمس میدانیم. اما آیا میتوان توجیه پزشکی برای تغییر افکار ناکهانی اسکروج در نظر گرفت؟ در شب کریسمس چه بر سر این مرد آمد؟ چه چیز باعث ایجاد توهمهای ناگهانی در این مرد شده بود؟
روجلد چاپ اول کتاب سرود کریسمس
تشخیص نخست ما بیشک مسمومیت غذایی است. در داستان سرود کریسمس، اسکروج خطاب به روح «مارلی»، جملاتی میگوید که حکایت از خوردن غذاهای مانده و فاسدشده توسط اسکورج میکند. مسمومیت با کپک رشد کرده روی خمیر گندم فاسد شده میتواند باعث مسمومیتی به نام Ergotism شود که توهم و آشفتگی از علایم ان است.
اما تشخیصهای دیگری هم برای اسکروج محتمل است، او در این داستان در صحنههایی در حال لرزش و تعریق توصیف شده. آیا آقای اسکروج تب داشته و میشود با تب علایم او را توجیه کرد؟ از سوی دیگر این چگونه عفونتی بود که سریع آمده و بعد برطرف شده است؟!
در میان افراد کهنسال زوال عقل یا دمانس، شایعترین علت تغییر وضعیت ذهنی است. بیمارانی که در مراحل پیشرفته این بیماری هستند، گاهی اوقات تجربههای مشابه آقای اسکروج داشتهاند به این ترتیب که خاطراتی از گذشته را به یاد میآورند، تصور میکنند که با دوستان و افراد فامیل حتی درگذشته خود، ملاقات کردهاند و حتی با آنها صحبت کردهاند. ولی دمانس اغلب آهسته و پیشرونده است. بنابراین آقای اسکروج چگونه میتوانست کار دشوار تجارت خود را با وجود مبتلا بودن به مرحله پیشرفته بیماری دمانس، به خوبی انجام دهد؟
شاید هم آقای اسکروج سکته مغزی کرده بود؟! سکته اگر مناطق میانی مغز را درگیر کند، میتواند منجر به توهمهای بینایی شود. نوع توهمهای اسکروج را میتوان با سکته توجیه کرد، توهمهای رنگی که به صورت ناگهانی و بعد از تاریکی ظاهر شدهاند.
نویسنده مقاله نیویورک تایمز، در قسمت بعدی مقاله به سراغ خواهر زاده خود-دکتر آلگار- رفت، یک نورولوژیست که به تازگی بورد تخصصی گرفته بود و خواننده مشتقاق آثار ادبی هم بود. نظر ابتدایی او این بود که سکتهای که بتواند منجر به توهم بینایی شود، غالبا آنقدر شدید است که به طور همزمان فلج و نقایص حسی و بینایی هم میدهد. اما در داستان سرود کریسمس، اسکروج چنین علایمی نداشت، چرا که در این داستان به روشنی نوشته شده که صبح روز بعد او از بسترش برخاسته و به سمت پنجره رفته است و بدون مشکل دیده و صحبت کرده است.
بالاخره چه کار کنیم؟! بپذیریم که شخصیت اسکروج تنها یک شخصیت ادبی و کنایی ساخته شده برای شرح ایدههای دیکنز بوده است و یا اینکه هنوز این احتمال را در نظر داشته باشیم که دیکنز داستان سرود کریسمس را با دیدن یک مورد واقعی الهام گرفته است.
دکتر آلگار برای اینکه بتواند تشخیصهای افتراقی خود را مطرح کند، داستان را دوباره خواند. روز بعد دکتر آلگار هیجانزده، با نگارنده مقاله تماس گرفت. تشخیص نهایی او دمانس بود، البته نه فرمهای شایع دمانس مثلا آلزایمر و یا دمانس ناشی از سکتههای کوچک مکرر. نوعی از دمانس که مد نظر دکتر آلگار بود، دمانس اجسام لوی یا Lewy body dementia بود.
نخستین بار دمانس اجسام لوی در سال 1996، شرح داده شد. از لحاظ علامتشناسی، این بیماری فصل مشترک بیماری آلزایمر و پارکینسون است. دیکنز در اثرش علایمی از اسکروج را آورده است که دال بر درگیر بودن او با بیماری پارکینسون است، علایمی مانند قیافه بیحالت، سختی در حرکات و بیتحرکی او. دیکنز در قسمتی از داستانش می نویسد: «سردی درون او، سیمایش را منجمد نشان می داد ... و گام برداشتنش را خشک کرده بود.» اسکروج، لرزش یا ترمور هم داشت، علامتی که در پارکینسنون و این شکل ناشایع بیماری دمانس دیده میشود.
اما شاهعلامت دمانس اجسام لوی، که این تشخیص را در مورد جناب اسکروج، مسلم میکند، توهمهای بینایی و مفصل درباره دوستان و افراد خانواده است. در این بیماری، این توهمها درست مانند توهمهای اسکروج باعث پریشانی و افسردگی میشوند.
و سرانجام در بیماری دمانس اجسام لوی، توهمها در مراحل اولیه بیماری قبل از اینکه تغییرات شناختی رخ دهند، تظاهر پیدا می کنند .
نگارنده مقاله نیویورک تایمز با در نظر داشتن تشخیص دکتر آلگار، کتاب را دوباره خواند و به این نتیجه رسید که این تشخیص با توصیفات دیکنز میخواند .
به زوال پیشرونده اعمال شناختی دمانس Dementia گفته میشود. دمانس به خاطر آسیب یا یک بیماری در مغز اتفاق میافتد که با روند طبیعی سالخودگی توجیهناپذیر است. در دمانس حوزههای مختلفی از اعمال شناختی مانند حافظه، توجه، زبان و حل مسئله دچار اختلال میشود. با وجود اینکه دمانس عمدتا در جمعیت سالخورده بیشتر دیده میشود، ولی میتواند در هر سنی رخ بدهد. با افزایش امید به زندگی به خصوص در کشورهای غربی، بر شیوه دمانس افزوده شده است. تخمین زده میشود که 1.03 درصد از کل جمعیت این کشورها به دمانس مبتلا باشند. دمانس انواع مختلفی دارد، در 60 تا 75 درصد موارد آلزایمز و یا ترکیب آلزایمر و دمانس عروقی، مسئول بیماری هستند. دمانس اجسام لوی علت 10 تا 15 درصد کل موارد دمانس است. وجه تسمیه این بیماری، انکلوزیونهای سیتوپلاسمی پروتئینی alpha-synuclein در سلولهای مغزی است: |
این بار جناب دیکنز با داستان سرود کریسمسش، گزارش یک مورد بیماری را نوشت که با گذشت یک قرن و نیم، پزشکان موفق به پیدا کردن و شرح دادنش شدند.
اما در پایان یک سوال بیپاسخ میماند؟
چه چیز باعث اسکروج خسیس به مظهر بخشندگی و سخاوت تبدیل شود؟!
شاید این تنها معجزهای باشد که کتاب شرحش را داده است، معنی واقعی کریسمس.
منابع: نیویورک تایمز، ویکیپدیا، سایت کتاب نیوز، سایت American Family Physicians
سه شنبه 4 دیماه
ملاقات پوریا ناظمی با آرتور سی کلارک
پوریا ناظمی، یکی از کارشناسان برنامه آسمان شب چندی پیش با آرتور سی کلارک، یکی از بزرگترین علمی-تخیلینویسهای دنیا ملاقات کرده بود که در وبلاگش در این باره به صورت مشروح توضیح داده است. امروز برنامه آسمان شب اختصاص داشت به سی کلارک. ویدئوی کوتاهی هم از دیدار ناظمی با سی کلارک پخش شد که من این ویدئو را در یوتیوب آپلود کردم:
دوشنبه 3 دیماه
ملکه الیزابت هم یوتیوبی شد
از این به بعد ملکه الیزابت را میتوانید ملکه ای-لیزابت e-Lizabeth صدا بزنید!
ملکه 81 ساله انگلستان روز بکشنبه کانال خودش را در یوتیوب راه انداخت، در این کانال اخبار ویدئویی قدیمی و تکههای کوتاه فیلم، مربوط به زندگی روزانه وی را میتوان دید. مقامات کاخ باکینگهام گفتهاند که ملکه الیزابت به دنبال یافتن راههای جدیدی برای برقراری ارتباط با مردم بوده است و امیدوار است که با استفاده از سایت اشتراک ویدئویی یوتیوب، مخاطبان جوانتر و بیشتری پیدا کند.
از روز یکشبنه ارسال فیلمهای تازه و آرشیوی به کانال ملکه الیزابت شروع شده است و آنها در نظر دارند به صورت منظم ویدئوهای جدیدی به این کانال اضافه کنند.
ملکه، از 50 سال پیش تا به حال هر سال، هنگام کریسمس پیامی تلویزیونی برای مردم میفرستد، وی قصد دارد از کانالش در یویتوب برای ارسال پیام سالانه ویدئویاش در هنگام کریمس استفاده کند.
کانال ملکه الیزابت، کانال سلطنتی یا The Royal Channel نام دارد.
شنبه 1 دیماه
وب 3.0 و پزشکی
در شرایطی که هنوز در کشورمان به درستی متوجه ربط اینترنت و پزشکی در مرحله وب 1.0 هم نشدهایم و در حالی که من هنوز فرصت نکردهام، درباره جلوههای مختلف پیوند پزشکی و وب 2.0 را را بنویسم. کمکم در مجلات و وبلاگها، سر و کله نوشتههایی در مورد وب 3.0 و پزشکی نمایان میشود.
مجله معتبر BMJ در آخرین شماره خود مقالهای دارد با عنوان وب 3.0 و پزشکی، من علاقه زیادی به خواندن اینگونه مقالههای آیندهنگرانه توصیفی دارم.
نویسنده این مقاله مینویسد که سال قبل در ایام کریمس، وبلاگهای پزشکی و خوراک (rss feed) ، موضوعات داغی برای بحث و تبادل نظر بودند و همه درباره راههای جدید انتشار محتوا در قالبهای وب دویی مانند ویکیها صحبت میکردند ولی حالا باید درباره وب 3.0 صحبت کرد.
اخیرا یک نورولوژیست، استعاره جالبی به کار برده است، او نوشته است که ارتقای وب گرافیکی سال 1995 به وب اجتماعی اواخر سال 2007، قابل تشبیه به تکامل مغز است. وب 1.0 و 2.0 را میتوان در مقام مقایسه با وب 3.0، شکلهای رویانی فناوری دانست، وب 3.0 راههای ارتباطی بهتری برای دستیابی به اطلاعات تولید شده، ایجاد میکند و ظرفیت بیشتری برای پردازش شناختی اطلاعات دارد.
به راستی وب 3.0 چیست و چرا معنایی semantic نامیده میشود؟ گرچه اصطلاح وب 3.0 و وب معنایی به جای هم استعمال میشوند ولی مفهوم اندک متفاوتی دارند. این دو اصطلاح به صورت مکمل هم، نماهایی از وب جدید به دست میدهند.
معمولا وقتی میخواهیم درباره رویداد بزرگ دیگری که در وب شاهدش خواهیم بود، صحبت کنیم، از اصطلاح وب 3.0 استفاده میکنیم. یک ویژگی مهم وب 3.0 این است که گفتگوی بیواسطه کامپیوترها را با هم ممکن میسازد و آنها را قادر میکند که کارهایمان را انجام دهند. یک ویژگی ابتدایی وب 3.0 استفاده از متادیتاها یعنی «اطلاعاتی درباره اطلاعات» است، چنین چیزی وب را به یک پایگاه دادههای بزرگ مبدل میکند و آن را هماهنگ با PubMed -یکی از مورد اعتمادترین مجموعههای کتابخانهای- سازماندهی میکند.
اما اصطلاح وب معنایی نخستین بار به وسیله یک متخصص مورد اعتماد اینترنت یعنی سر تیم برنزلی Tim Berners-Lee در مقالهای در مجله ساینتفیک امریکن ابداع شد. او ابراز نظر کرد که برای توصیف معنی و مفهوم اسناد در وب آینده، آنها باید حاشیهنویسی معنایی شوند.
کتابداران پزشکی عقیده دارند که باید راههای بهتری برای دسترسی
به اطلاعات ابداع شود. نویسنده مقاله BMJ از قول همکارش
نقل قول کرده است که:
"we need findengines, not search engines." یعنی ما به موتورهای یابنده اطلاعات
نیاز داریم و نه موتورهای جستجو.
مقایسه وب 2.0 و وب 3.0:
| وب 2.0 | وب 3.0 |
| وب اسناد | وب اطلاعات |
| فراوانی اطلاعات | کنترل اطلاعات |
| پرتناقض | کمتناقض |
| وب اجتماعی | وب هوشمند |
| 2000 تا 2009 | 2010 تا 2020 |
| واکنشگری گوگل | واکنشگری شرکتهای وب هوشمند |
| خرد جمعی | خرد خبرگان |
| ادغام اجزای خرد، مشاپها، ابزارهای نو | |
| جستجو، جستجو، جستجو | برای چه جستجو کنید؟! وقتی که میتوانید بیابید |
| الگوریتم پیج رنک گوگل | سامانههای معنایی و هستیشناسانه |
| بیقانون، آنارشیک | قوانین، استانداردها، پروتکلها |
| محتواهای چاپی و دیجیتال | محتواهای چاپی برتر از سایر انواع محتواها |
در حال حاضر ما با یک سرریز اطلاعات روبرو هستیم و پیدا کردن اطلاعات روز به روز دشوارتر میشود. نتایج جستجو در گوگل چنین چیزی را تأیید میکنند. به همین خاطر است که کتابدارهای پزشکی، پزشکان را تشویق میکنند که از منابع قابل اعتمادتری مثل PubMed استفاده کنند.
در بیوانفورماتیک که پردازش اطلاعاتی با حجم زیاد معمولتر است، پژوهشگران قدمهایی برای ایجاد ابزارهای ارتباطی ربطدهنده معنایی اطلاعات برداشتهاند.
پزشکانی که با وب 3.0 سر و کار خواهند داشت، چالشهایی در پیش رو دارند، آنها باید مشکلات سلامت بیمارنشان را بر طبق پروفایل ژنتیک آنها درمان کنند و برای چنین کاری باید به آخرین اطلاعات دسترسی داشته باشند. پزشکی، در آینده به مراتب شخصیتر خواهد بود.
هواخواهان نرمافزارهای اجتماعی وب جدید را زمین حاصلخیزی برای ایجاد دانش میدانند. در وب 3.0 از ویکیها که هماکنون هم از آنها استفاده میکنیم به عنوان یک پلتفرم استفاده خواهد شد. مثالی که در مورد نقش ویکیها در دانش پزشکی میتوان زد، مورد ویکیپروتئین Wikiproteins است که از فناوریهای معنایی استفاده میکند. این ویکی ، اطلاعات چنیدن پایگاه داده برجسته زیستپزشکی را مانند PubMed، UniProt و کتابخانه ملی پزشکی را در هم میآمیزد.
هر نسخه جدید وب باید تعامل بهتری با کاربرانش نسبت به نسخههای قبلیتر فراهم کند. به طور همزمان با تولید دانش، باید توانایی خود را برای پیدا کردن اطلاعات بالینی قابل اعتماد افزایس بدهیم. در وب 3.0 دسترسی به اطلاعات باید به جای اینکه بر کلیدواژههای متکی باشد، بر یک چهارچوب معنایی تکیه کند. البته در چنین وب هوشمندی هیچگاه نباید کتابخانههای کاغذی خودمان را فراموش کنیم.
آیا در وب 3.0 برچسبگذاری اجتماعی Social tagging و اندکس کردن کارایی فعلی را خواهد داشت؟ برچسبگذاری اطلاعات به خاطر برچسبهای هممعنی و همآوا ، تفاوتهای زبانشناختی و مشکلات هجا، با محدودیتهایی روبرو است. برای مثال برای توصیف حمله قلبی و برچسبگذاری مقالاتی درباره این بیماری، ما از اصطلاحات بیشماری با یک معنی استفاده میکنیم، طبیعی است که کارمان هنگام جستجوی موضوعی درباره حمله قلبی دشوار میشود.
در انتظار وب هوشمندتری هستیم، وبی که دو ویژگی بارزش، سازماندهی بهتر اسناد و به کاربری ژرفتر دانش است.
در زمینه جستجو، وب معنایی باید شبیه یه کاتالوگ کتابخانه باشد یعنی اینکه باید بتواند اسناد راتوصیف کند و امکان دسترسی با معنی به آنها را فراهم سازد.
وب 3.0 باید بتواند همان امکاناتی را برای کاربران وب قرن 21 فراهم کند که دکتر جان شاو بیلینگ با بنا کردن Index Medicus در قرن نوزدهم برای پژوهشگران پزشکی ممکن ساخت.
دزد واقعا بدشانس
عکسهایی که به صورت تصادفی در صفحه اول یک روزنامه محلی در شهر کوچک 30 هزار نفری لویستون Lewiston ایالت آیداهو، منتشر شده بود، باعث دستگیری یک دزد واقعا بدشانس شد.
این روزنامه چندی پیش در صفحه اول خود عکسی از یک مرد درشتهیکل که کت چهارخانه آبی- مشکلی به تن کرده کرده بود، چاپ کرده بود. این عکس «مایکل میلهاوس» را در حال نصب ترئینات جشن کریسمس در بیرون یک فروشگاه، نشان میداد.
اما در قسمت زیر صفحه اول، عکس دیگری هم به چاپ رسیده بود. عکسی از مردی که در حال دزیدن کیف پول یک زن، است و از فیلم یک دوربین امنیتی فروشگاه گرفته شده بود. مردی که در عکس دوم دیده میشود، کاملا مشخصات مرد اول را داشت: قویهیکل و دارای یک کت چهارخانه مشکلی و آبی!
مقامات پلیس متوجه قضیه شدند و این دزد بدشانس را که حتی نامش در صفحه اول روزنامه محلی «لوینستون تریبون» به چاپ رسیده بود، دستگیر کردند. در اینجا میتوانید صفحه اول روزنامه را به صورت کامل با فرمت PDF ببینید.
وقتی بخت و اقبال از آدم روی بگرداند، باید انتظار هر بدبختیای داشت!
جمعه 30 آذرماه
وبلاگی که رئیسجمهور انتخاب میکند
مدتی است که وبلاگ معروف تک کرانچ TechCrunch به رهبری مایکل ارینگتون، دست به کار جالبی زده است. این وبلاگ به صورت برنامهریزی شده با نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری آینده آمریکا مصاحبههایی ترتیب داده است. تا به حال ارینگتون با نامزدهایی مانند جان مککین، باراک اوباما، جان ادواردز، میت رومنی و مایک گراول مصاحبه کرده است. بعضی از مصاحبهها به صورت پادکست در این وبلاگ قرار داده شدهاند.
ارینگتون، تنها از منظر رویکردها و باورهای هر کاندیدا در مورد مسائل و چالشهای فناوری با آنها به گفتگو پرداخته است.
ارینگتون که به تازگی به انتخاب نشریه فوربس، دومین فرد مشهور اینترنت لقب گرفته است، عقیده دارد که آینده دنیا بستگی زیادی با اطلاعات و اینترنت دارد و بنابراین رئیسجمهور آینده آمریکا باید به روشنی نقطه نظرها و سیاستهای کلیدی خود را در مورد فناوری روشن کند.
ارینگتون در مصاحبههای خود روی این مسائل تمرکز کرده است:
- بیطرفی اینترنت
- مالیات اینترنتی
- شکاف دیجیتال
- حراج فرکانسهای انتقال دیتا
- آموزش فناوری
- سرقت هویت
- چین
- انرژیهای تجدیدشدنی
- داراییهای معنوی
به عبارت دیگر وبلاگ TechCrunch میخواهد مسئله فناوری را به عنوان یکی از معیارهای رأی به نامزدهای ریاست جمهوری برجسته کند.
اما ارینگتون، پا را از مصاحبه با نامزدها فراتر گذاشته و یک انتخابات آنلاین برای تعیین «رئیس جمهور فناوری» آینده هم در وبلاگ خود به راه انداخته است. از چند روز پیش این انتخابات شروع شده است. تا لحظه نگارش این سطور، دنیس کوسینیچ و باراک اوباما از جناح دموکرات بیشترین رأی را آوردهاند و ران پال از جناح جمهوریخواه با کسب 86 درصد آرا، صدرنشین بلامنازع است.
ابتکار ارینگتون تنها در وبلاگستان و در بین خوانندگان وبلاگهای فناوری بازتاب نداشته است، شبکههای فاکسنیوز و ABC هم انتخاب «رئیس جمهور فناوری» را منعکس کردهاند.
کار جالب مایکل ارینگتون در وبلاگش، جلوهای از اهمیت فناوری اطلاعات و رسانه وبلاگ و تأثیر آن در سیاست و انتخابهای سیاسی در غرب است.
آرزوهای گیکی
وبلاگ زیر خط آیتی، یک بازی وبلاگی جدید را شروع کرده است با عنوان آرزوهای گیکی. لابد میدانید، گیک به چه معنی است. آقا رضای عزیز لطف کرده و من را به این بازی معرفی کرده است.
بهتر است تا یادم نرفته و بدقول نشدهام، خیلی سریع به بعضی از این دست آرزوهایم اشاره کنم. قسمت قابل توجهی از این آروزها در بلاد فرنگ اصلا آرزو نیستند ولی خوب برای ما آرزوهای نامحتمل و بلکه غیرممکن هستند.
- دوست داشتم یک شبهلایفهکر یا Mashable
ایرانی باشم. به عبارتی وبلاگم میتوانست آنقدر درآمدزایی کند که نویسندگان مهمانی
با جیره و مواجب مکفی هم داشته باشم و طوری میشد که وبلاگم همه خبرهای مهم آیتی و
پزشکی را بازتاب میداد.
تازه دوست داشتم وبلاگم قسمتی برای تست و ارزیابی محصولات سختافزاری میداشت و
مثلا شرکتهای بزرگی مثل اپل و نوکیا، پیش از عرضه عمومی محصولاتشان آنها را برای
ارزیابی و تبلیغ برایم پست میکردند!
- دوست داشتم، همیشه به اینترنت موبایل پرسرعت متصل باشم تا هر وقت اراده کنم، جستجو کنم. تصور کنید آدم در بیمارستان چنین امکاناتی داشته باشد و موبایلش خیلی راحت، اطلاعات کاملی از تاریخچه تا تشخیص و درمان بیماریها و کیسهای نادر را در همان لحظه مرور کند. پرواضح است که به جستجوی مطالب پزشکی، اکتفا نمیکردم!
- دوست داشتم، یک برنامه تلویزیونی تمامعیار آیتی را تهیه و مجریگری میکردم. چیزی شبیه نود و یا آسمان شب، البته با کیفیت و هیجان بسیار بیشتر. شما دوست نداشتید، وقتی تلویزیون را باز میکردید، آخرین اخبار گوگلی و وب دویی را ببنید و بشنوید؟ دوست نداشتید چهرههای سرشناس وبلاگستان را در تلویزیون ببینید؟ دوست نداشتید این جانب مثل فردوسیپور یقه این و آن را میگرفتم که چرا این طوری است و آن طوری نیست؟! باز هم پرواضح است که بعد از برنامه نخست ...
- دوست دارم روزی را ببینم که وب 2.0 که سهل است، به همه پدیدههای وب 3.0 هم دسترسی داشته باشم، بتوانم جاستین تیوی آن زمان را تست کنم، یک رادیوی اینترنتی 24 ساعته داشته باشم، برنامههای محاورهای تلویزیونی را روی تلویزیونهای با وضوح بالای اینترنتی تماشا کنم و ...
- دوست داشتم با سایر گیکهای وبلاگستان، نخستین روزنامه کاغذی اختصاصی برای آیتی و پزشکی و فرهنگ و ادب و ... را دربیاوریم. روزنامهای که در آن برخلاف همه روزنامههایی که داریم، این موضوعات اخبار حاشیهای نباشند و در صفحات لایی جا خوش نکرده باشند و این سیاست باشد که در حجم بسیار کم و تنها برای خالی نبودن عریضه حجم کمی از صفحات و ستونها را به خود اختصاص داده باشد. اصلا خوب است ، اسم روزنامه را هم میگذاشتیم، گیک نیوز! بماند که در صورت فراهم شدن همه شرایط و تأمین بودجه کافی، باید تنها برای تصویب نام این روزنامه چند سال دوندگی و لابی میکردیم!
خوب تا صحبت از آرزوهای غیرمحتملتر به میان نیامده، پست را در همینجا تمام میکنم، اصولا شب برای آرزوپروری زمان بسیار مناسبتری است. من نتوانستم در لحظه نگارش این پست، خوب آرزو بپرورم! حالا از بین دوستان باید چه کسانی را دعوت کنم؟!
پژمان گوگلی، امیر کوچه، مانی وردپرسی، امیر بیومدیکال انفورماتیک ، مزیدی قهرکرده، مهدی و گناهکار خوراکپرست!
پینوشت: آرزوهای گیکی پژمان
چرا باید پزشکان کلاهبردار باشند؟!!
خلاصه یک گزارش مورد در PubMed از واحد نوروسرجری بیمارستان سنت جورج لندن:
مرد 44 سالهای به اورژانس با شکایت سردرد مراجعه کرد. او که یک کلاه بیسبال به سر داشت به پزشکان گفت که سردردش در 11 هفته اخیر بدتر شده است. پزشکان مقدار زیادی مسکن برای او تجویز کردند، ولی با بررسیهای اولیه نتوانستند، علتی برای سردرد او پیدا کنند، تا اینکه مرد کلاه بیسبال را از سرش برداشت. پزشکان ناگهان چیزهای فلزیای را روی سر این مرد دیدند. عکسهای اشعه ایکس ساده از سر مرد گرفته شد، عکسهایی که 11 میخ فرو رفته در سر بیمار را نشان میداد. وقتی شرح حال دقیق و مفصل گرفته شد، مشخص شد که بیمار مبتلا به شیزوفرنی پارانوئید بوده است. بیمار تأیید کرد که که هر هفته با چکش میخی به سرش فرو میکرده تا شیطان را از سرش خارج کند. با بیهوشی عمومی میخها از سر بیمار خارج شدند و بیمار بدون هیچگونه عارضه عصبی، بهبود پیدا کرد. این گزارش مورد بار دیگر بر اهمیت شرح حال و معاینه تأکید میکند. کلاه بیماران را باید حتما برداشت!
|
|
مردی با پوست آبی
آقای پل کاراسون PAUL Karason اخیرا توجه رسانههای بزرگ را به خود جلب کرده است، علت این توجه ناگهانی به این مرد 57 ساله، پوست آبیرنگ بدن او است.
14 سال پیش، کاراسون دچار درماتیت یعنی التهاب و قرمزی و خارش پوست بدن شده بود. اما او به جای مراجعه به پزشک، شروع به خوددرمانی کرد و از نقره کلوئیدی برای درمان بیماریاش استفاده کرد. او هم نقره کلوئیدی را میخورد و هم آن را به صورت موضعی را پوست بدنش میمالید.
مصرف این دارو به صورت تدریجی باعث تغییر رنگ پوست آقای کارسون شد، این تغییر رنگ آنقدر تدریجی بود که خود و اطرافیانش تا مدتها متوجه آن نشده بودند. تا اینکه دوستانی که چند ماه او را ندیده بودند، متوجه تغییر رنگ شدند و از کاراسون پرسیدند که چه بر سر خود آورده است.
تا قبل از سال 1938، پزشکان به صورت گستردهای از نقره کلوئیدی
به عنوان یک آنتیبیوتیک استفاده میکردند. شرکتهای داروسازی تحت نامهای مختلفی
نقره کلوئیدی را راهی بازار میکردند. ولی به سبب گرانی این دارو و همچنین کشف
آنتیبیوتیکهای سریعالاثر و ارزانی مانند پنیسیلین رفتهرفته استفاده از این
دارو متوقف شد.
البته هنوز از نیترات نقره برای پیشگیری از عفونت چشم نوزادان استفاده میشود.
همچنین کرمهای حاوی نقره برای درمان زخمهای سوختگی از یک صده پیش مورد استفاده
قرار میگیرند.
نقره کلوئیدی با جلوگیری از عملکرد آنزیمهای و پروتئینهای لازم برای ساخته شدن ATP در باکتریها، باعث باکتریکشی میشود.
سازمان غذا و داوری آمریکا FDA، نقره کلوئیدی را در درمان هیچ بیماریای مؤثر ندانسته است و آن را تأیید نکرده است. مصرف نقره کلوئیدی می تواند آثار جانبی زیادی در بر داشته باشد:
- ARGYRIA: تغییر رنگ برگشتناپذیر پوست، پوست به رنگ
خاکستری مایل به آبی درمیآید. آقای کاراسون به همین عارضه مبتلا شده است. تصور
میرود این بیماری دائمی و برگشتناپذیر باشد، هرچند درمان با لیزر میتواند در
درمان آن کمککننده باشد. نام این بیماری از کلکه یونانی argyros که به معنی نقره
است، گرفته شده است.
- تشنج و مشکلات نورولوژیک
- بیماری کلیه
- سوء هضم
- سر درد
- خستگی
- التهاب پوست
آقای کاراسون که اخیرا از «ارگان» به کالیفرنیا مهاجرت کرده است، میگوید که زندگی با پوست آبی آسان نیست. او مجبور است تا جایی که میتواند، از حضور در اماکن عمومی خودداری کند.
منبع: دیلیتلگراف و ویکیپدیا
فایرفاکس 3 بتا 2 را با خیال راحت تست کنید!
از دیروز، نسخه بتا 2 فایرفاکس 3 برای دانلود و تست و استفاده کاربران ناشکیبای این مرورگر، گذاشته شده است.
نسخههای آلفا و بتای فایرفاکس 3 را تا دیشب تست نکرده بودم، شاید شما هم به خاطر اینکه میترسید، با تست نسخه جدید بسیاری از افزونههای خود را از دست بدهید و یا به علت اینکه هنوز به پایداری کامل نسخههای آزمایشی اعتماد ندارید، مثل من فایرفاکس 3 را تست نکرده باشید و تنها در وبلاگهای مختلف از خصوصیات فایرفاکس 3 خوانده باشید.
اگر میخواهید ویژگیهای فایرفاکس 3 را تست کنید و در عین حال
خدشهای به فایرفاکس فعلیتان وارد نیاید، چاره کار بسیار ساده است:
نسخه پرتابل فایرفاکس را با خیال راحت دانلود کنید! توجه
داشته باشید که نسخه پرتابل فایرفاکس به طور همزمان با نسخه معمولی آن اجرا
نمیشود، پس باید نخست نسخه معمولی را ببندید و بعد فایرفاکس پرتابل 3 بتای 2 را
تست کنید.
تست چند دقیقهای فایرفاکس نسخه جدید من را بسیار مشتاق کرد هر چه زودتر از فایرفاکس 2 به فایرفاکس 3 مهاجرت کنم، چرا که:
- زوم کردن در فایرفاکس نسخه جدید خیلی از بهتر از فایرفاکس 2
است. با گرفتن دکمههای ctrl و +، روی «تمام صفحه» زوم
میشود.
- وعده داده شده فایرفاکس جدید کمتر رم سیستم را مصرف کند. خدا کند که در فایرفاکس
جدید دیگر شاهد این به اعتقاد من بزرگترین نقص فایرفاکس نباشیم.
- بوکمارک کردن در فایرفاکس 3، خیلی راحت است، در نوار آدرس ستارهای دیده میشود،
روی آن کلیک میکنیم تا سایت مورد نظر بوکمارک شود، حتی میتوانیم برای هر صفحه تگ
یا برچسب هم بگذاریم که این ویژگی، کار پیدا کردن صفحات را خیلی پیشرفتهتر میکند:
- اما یکی از ویژگیهای خوب دیگر نسخه 3 فایرفاکس این است که با تایپ کردن قسمتی از آدرس یا نام یک سایت، آدرس کامل صفحه به شما پیشنهاد میشود. تصویر زیر را ببینید:

- این هم اسکرینشاتی از مدیریتکننده دانلود نسخه جدید فایرفاکس:
اینها تغییرات ظاهری بودند که در نگاه اول به چشم میآمدند، در اینجا میتوانید پیشرفتهای این نسخه فایرفاکس را دقیقتر مطالعه کنید.
قایق تفریحی 34 میلیون دلاری صدام
رادار آنلاین، گزارشی اختصاصی دارد در مورد قایق تفریحی صدام حسین: مدتها قبل از اینکه صدام دستگیر و اعدام شود، دیکتاتور عراق چنیدن قایق تفریحی لوکس داشت. یکی از این قایقها Qaddisat Saddam (قادسیه؟) نام دارد که در سال 1981 ساخته شد. تصور میرود که این کاخ شناور 80 متری، پیش از این در عربستان سعودی نگهداری میشد و حالا با نامی جدید در سواحل جنوبی فرانسه پهلو گرفته است. قیمت این قایق تفریحی، 34 میلیون دلار تخمین زده میشود. در تزئین این قایق از مقدار زیادی طلا و نقره و مرمر استفاده شده بود.
تجهیزات و امکانات این قایق:
- محلی برای فرود هلیکوپتر
- 14 کابین برای 28 مسافر
- اطاقهایی برای 35 خدمه قایق
- نمازخانه
- شیشههای ضد گلوله
- تلویزیون مدار بسته
- مهماتخانه!
- تفنگهای سنگین و موشکهای سطح به هوا
- راه فرار برای دسترسی آسان به قایقهای سریعالسیر
- یک زیردریایی کوچک
- تختخوابهای تزئینشده با طلا
- فوارههای زیبا
- ظروف نقره برای 200 نفر
- کلینیک پزشکی با اطاق جراحی
نتایج مسابقه نصب پوستر فایرفاکس
عاشقان فایرفاکس، هر چند وقت یک بار ابتکاری برای تبلیغ این مروگر به خرج میدهند. مدتی پیش یک مسابقه به نام عملیات فایرفاکس یا Operation Firefox شروع شد.
در عملیات فایرفاکس، شرکتکنندگان میبایست لوگوهای بزرگی از فایرفاکس را در محلهای عمومی نصب میکردند و عکسی از لوگو در آن محل میگرفتند و برای سایت مسابقه میفرستادند. قرار شده بود به چهار نفر از کسانی که بهترین ابتکار را در نصب لوگو به خرج دهند، به عنوان هدیه یک MacBook Pro یا Wii نینتندو داده شود.
پوسترهای بزرگ فایرفاکس که در فورشگاههای موزیلا به قیمت 69.5 دلار به فروش میرسند، در واقع عکسبرگردانهای بزرگی هستند که میتوان آنها را به راحتی روی دیوارها نصب کرد و بعد بدون اینکه آسیبی به رنگ دیوارها وارد کنند، برداشت. در این مسابقه به کسانی که به بهترین پیشنهاد را برای نصب پوسترهای فایرفاکس داشتند، تعدادی از این پوسترها به رایگان داده شد.
امروز سرانجام برندگان این مسابقه اعلام شدند. برنده اول، یکی از دانشجویان دانشگاه فناوری جورجیا بود:
این هم برنده دوم:
پنجشنبه 29 آذرماه
دانشجویان MIT رکورد زدند: تأمین انرژی یک ابرریانه با رکاب زدن!
روز سهشنبه، 10 نفر از دانشجویان ورزشکار دوچرخهسوار دانشگاه MIT، دست به کار جالبی زدند، آنها با رکاب زدن به مدت 20 دقیقه انرژی یک ابررایانه را تأمین کردند. مسئولان دانشگاه MIT میگویند که آنها رکورد تأمین انرژی محاسبات را با فعالیت بدنی جابجا کردهاند.
ابرریانهای که به آن اشاره شد یک ابرریانه SiCortex SC648 است و برای مطالعات همجوشی هستهای مورد استفاده قرار میگیرد.
سخنگوی MIT گفته است که این دانشجویان با رکاب زدن 20 دقیقهای خود و دادن انرژی به این ابرریانه در واقع باعث شدهاند محاسباتی بیشتر از تمام محاسبات تمدن 3 هزار ساله انسانها، انجام شود.
کار این گروه از دانشجویان MIT، نیاز بشر به انرژیهای
جایگزینشدنی را برجسته میکند، آنها امیدوارند رکوردشان وارد کتابهای رکوردهای
جهانی گینس شود.
آنها همچنین امیدوار هستند جایزه یک شرکت دوچرخهسواری را از آن خود کنند، یک شرکت
دوچرخهسواری اخیرا پشتیبان مالی یک مسابقه به نام «نوآوری کن یا
بمیر» شده بود. شرکتکنندگان این مسابقه میبایست با رکاب زدن، انرژی تولید
میکردند و ویدئوی آن را به یوتیوب میفرستادند. جایزه این مسابقه 5 هزار دلار پول
نقد همراه یک دوچرخه به هر نفر از افراد تیم است.
منبع: computerworld
شکایت شرکت اپل، باعث بسته شدن یک وبلاگ شد
نیک کیارلی Nick Ciarelli یک دانشجوی جوان دوره کالج، امروز مجبور شد با بسته شدن وبلاگش موافقت او کند. او از 13 سالگی در وبلاگ Think Secret درباره اپل و محصولاتش مینوشت و در این وبلاگ شایعاتی را که در مورد این شرکت میشنید، منتشر میکرد. |
![]() |
در ژانویه 2005، شرکت اپل از این وبلاگنویس شکایت کرد تا او را وادار کند منبع اطلاعاتی خود را در داخل این شرکت افشا کند. این حساسیت و شک به خاطر این به وجود امده بود که وبلاگ Think Secret قبل از اعلام رسمی به بازار آمدن محصولات، اخباری از آنها منتشر میکرد. مثلا دو هفته قبل از اینکه استیو جابز Mac Mini و نرمافزار Life 05 را معرفی کند، کیارلی در وبلاگش درباره آنها نوشته بود.
امروز کیارلی برای حل شکایت شرکت اپل موافقت کرد که وبلاگش را تعطیل کند، گرچه حاضر به افشای نام منبع اطلاعاتیاش نشد.
بیشک، قسمتی از هیجان و جار و جنجال پیرامون محصولات گاه دارای عیب و نقص اپل در اینترنت و جامعه، مدیون همین وبلاگهایی است که شایعات را دنبال میکنند و مدتها قبل از به بازار آمدن آنها، ذهنها را کنجکاو و آماده میکنند.
واکنش وبلاگستان غربی، به بسته شدن این وبلاگ بسیار قابل توجه است. همه این کار اپل را تقبیح کردهاند. بسیار جالب است که از یک وبلاگنویس بیادعای جوان در برابر یکی از بزرگترین شرکتهای فناوری و اینترنت دنیا، اینگونه حمایت میشود.
منبع: Read/WriteWeb
25 ستاره مشهور اینترنت در سال 2007 از نگاه فوربس
مشهور شدن در دنیای وب، دشوار است و البته گاهی به صورت غیرمنتظره به دست میآید. با نزدیک شدن به پایان سال 2007 و انتشار انواع «ترین»ها، فوربس مشاهیر دنیای اینترنت را در سال میلادی 2007 انتخاب و معرفی کرده است. نیمی از افرادی که در لیست 25 نفره قبلی بودند، در لیست سال 2007، حضور ندارند.
وقتی لیست افراد انتخابشده را مرور میکردم، متوجه شدم، این انتخاب بسیار دقیق و فنی صورت گرفته است. خود فوربس توضیح داده که است که برای انتخاب این افراد معیارهای تعریفشده و دقیقی داشته است.
نخست 200 فرد که به واسطه اینترنت مشهور شده بودند، انتخاب شدند. سپس با توجه به معیارهایی همچون page rank گوگل، ترافیک سایت یا وبلاگ با توجه به آمار الکسا، لینکهای داده شده با استناد به تکنوراتی، میزان حضور آنها در رادیو و تلویزیون و نشریات دیگر و همچنین داشتن ویدئوبلاگ و پادکست، از بین این 200 نفر، 25 نفر انتخاب شدند.
اگر اهل وبگردی حرفهای باشید، تعداد زیادی از این 25 نفر را میشناسید یا دستکم نام سایتها و وبلاگهای آنها را شنیدهاید.
اما نکته جالب برای من قیلطر بودن وبلاگها یا سایتهای 8 نفر از این ستارگان وب بود، که من هر


