« January 2008 | خانه | March 2008 »
جمعه 10 اسفندماه
پادکست چهارم: «جوانی بدون جوانی» کاپولا و کیهان کلهر
فاصله زیادی بین پادکست سومم و پادکست چهارم افتاد که ناخواسته بود. امروز سوژهای به نظرم رسید تا به بهانه آن، پادکست دیگری داشته باشم.
پادکست چهارم را اختصاص دادهام به فیلم «جوانی بدون جوانی» فرانسیس فورد کاپولا، فیلمی که از چند ماه قبل هزمان با اکرانش، منتظر دیدنش بودم. به لطف یکی از دوستان که لینک دانلود را به من هدیه کرد، توانستم امروز فیلم را ببینم.
شاید هنرنمایی «کیهان کلهر» در ساندترک این فیلم بود که اشتیاق من را برای ابراز نظر در مورد این فیلم در قالب یک پادکست بیشتر کرد. موسیقی زمینه و موسیقی انتهایی این پادکست همه از ساندترک فیلم، انتخاب شدهاند.
لینک دانلود مستقیم (3.62 مگابایت، زمان پادکست 15:51)
خوراک (خروجی فید) پادکست من - صفحه پادکست من
پادکستهای قبلی وبلاگ یک پزشک:
پادکست اول : اینجا وبلاگستان است ، صدای یک پزشک
پادکست دوم : لوچیانو پاوارتی
پادکست سوم: دوریس لسینگ
لینکهای مرتبط درباره فیلم «جوانی بدون جوانی» و این
پادکست:
- جوانی بدون جوانی در ویکیپدیا
- سایت رسمی فیلم که در آن می توانید به
ساندترک فیلم هم گوش کنید.
- گفتگو با تیم راث در مورد این فیلم
- جوانی بدون جوانی از نگاه منتقد نیویورک تایمز
- دانلود پادکست نشنال جئوگرافیک که در با
کیهان کلهر مصاحبه شده
- گفتگو با فرانسیس فورد کاپولا
- مقاله روزنامه نیویورک تایمز درباره کاپولا
- دانلود «شهر خاموش» کیهان کلهر
جان استیوارت و تبلیغات آیفون و «وی» در مراسم اسکار
کامپیوتر بیچارهام دیشب روشن ماند تا مراسم اسکار را دانلود کند. خوب، اسکاری دیگری هم برگزار شد و من البته از بعضی از انتخابها اصلا راضی نبودم، مثلا به نظر من حق فیلم «تاوان» و یا «کیت بلانشت» بیش از اینها بود.
بگذریم! از دید فناوری اگر به مراسم نگاه کنیم، 3 صحنه جلب توجه میکرد، یکی عنوانبندی اول مراسم بود که در آن به یاری جلوههای ویژه کامپیوتری آرنولد شوارتزنگر راننده ماشینی نشان داده میشد که جایزههای اسکار را در مسیری طولانی حمل میکرد، مسیری که در آن بسیاری از کاراکترهای مشهور سینمایی جلوی ماشین سبز میشدند. از لورنس عربستان گرفته تا ناخدا جک اسپارو و از آراگون ارباب حلقهها تا کری گرانت در شمال از شمال غربی.
این ویدئو را میخواستم آپلود کنم، اما مثل اینکه مشمول کپیرایت است و به علاوه در کات کردنش هم مقداری مشکل پیدا کردم.
در مراسم اسکار، تبلیغ آیفون شرکت اپل و «وی» Wii نینتندو به وسیله جان استیوارت هم جالب بود. شما میتوانید ویدئوی این تبلیغها را در اینجا ببینید.
جان استیوارت در حالی که وانمود میکرد، دارد «لورنس عربستان» را روی صفحه آیفون میبیند، حسابی برای آیفون تبلیغ کرد:
و در صحنهای دگر مشغول بازی تنیس با «وی» شد. این «وی» چیز واقعا جالبی است، خدا قسمت همه کند:
حسابی غربزده شدیم، رفت! این عکسها و ویدئوها به درد چه کسی میخورد، من نمیدانم!
پنجشنبه 9 اسفندماه
میراث هاینریش بل
هاینریش بل Heinrich Boll، نویسنده مطرح آلمانی و برنده جایزه نوبل ادبی است. او در 21 دسامبر سال 1917 میلادی در حالی که جنگ جهانی اول ماههای پایانی عمر خود را میگذراند، در شهر کلن به دنیا آمد. بل پانزده ساله بود که آدولف هیتلر به قدرت رسید. بیشتر آثار بل به جنگ (به خصوص جنگ جهانی دوم) و آثار پس از آن میپردازد.
دربیست سالگی پس از اخذ دیپلم در یک کتابفروشی مشغول به کار شد، اما سال بعد از آن همزمان با آغاز جنگ جهانی دوم به خدمت سربازی فراخوانده شد و تا سال ۱۹۴۵ را در جبهههای جنگ به سربرد. بیشتر دوران خدمت سربازی او در جبهههای شرق آلمان بود.
هاینریش بل در سوم نوامبر 1944 مادرش را در یکی از بمبارانهای هوایی متفقین بر اثر حمله قلبی از دست داد. او سه بار در طی جنگ در جبهه ی روسیه مجروح شد و چندین ماه نیز در اواخر جنگ در اردوگاه آمریکاییها در فرانسه به زندان رفت و پس از پایان جنگ در 1945 به آلمان بازگشت.
اودر سال ۱۹۴۲ با آن ماری سش ازدواج کرد که اولین فرزند آنها، به نام کرسیتف، در سال ۱۹۴۵ بر اثر بیماری از دنیا رفت. پس از جنگ به تحصیل در رشته زبان و ادبیات آلمانی پرداخت. در این زمان برای تأمین خرج تحصیل و زندگی در مغازه نجاری برادرش کار میکرد. در سال ۱۹۵۰ به عنوان مسئول سرشماری آپارتمانها و ساختمانها در اداره آمار مشغول به کار شد.
در سال ۱۹۴۷ اولین داستانهای خود را به چاپ رسانید و با چاپ «داستان قطار» به موقع رسید، در سال ۱۹۴۹، به شهرت رسید. و در سال ۱۹۵۱ با برنده شدن در جایزه ادبی گروه ۴۷ برای داستان «گوسفند سیاه» موفق به دریافت اولین جایزه ادبی خود شد. در ۱۹۵۶ به ایرلند سفر کرد تا سال بعد کتاب یادداشتهای روزانه ایرلند را به چاپ برساند.
بل در سال 1962 برای با دوم به ایرلند سفر کرد و دو داستان به نامهای «وقتی جنگ در گرفت» و «وقتی جنگ پایان یافت» را نوشت. او درسال 1963 «عقاید یک دلقک» و در سال 1964 «جدایی از گروه» را منتشر کرد.
در سال ۱۹۶۵ به حزب دموکرات مسیحی پیوست و در ۱۹۷۱ ریاست انجمن قلم آلمان را به عهده گرفت.او همچنین تا سال ۱۹۷۴ ریاست انجمن بین المللی قلم را پذیرفت. او در سال ۱۹۷۲ توانست به عنوان دومین آلمانی، بعد از توماس مان، جایزه ادبی نوبل را از آن خود کند.
هاینریش بل خروج خود و همسرش را از کلیسای کاتولیک، در سال ۱۹۷۶، اعلام کرد. او در ۱۶ ژوئیه ۱۹۸۵ از دنیا رفت و جسد او در نزدیکی زادگاهش به خاک سپرده شد.
لیستی از کتابهای ترجمهشده هاینریش بل را می توانید در اینجا ببنید.
به تازگی چاپ دوم و ویرایششده (و تا اندازهای تعدیلشده؟) رمان «میراث» هاینریش بل با ترجمه سیامک گلشیری به وسیله انتشارات مروارید منتشر شده است.
برشی از این رمان را با هم میخوانیم:
«خداحافظی سرباز در اصل خداحافظی برای همیشه است. این قطارهایی که سربازها را در سراسر اروپا به مرخصی میبرند، چه بار عظیم و جنونآمیزی از درد را جا به جا میکنند. اگر این راهروهای کثیف میتوانستند زبان باز کنند، اگر این شیشههای کثیف میتوانستند زبان باز کنند، اگر این شیشههای دردگرفته میتوانستند فریاد بکشند و نیز این ایستگاههای قطار، این ایستگاههای ترسناک، اگر سرانجام همه اینها می توانستند از دردها و ناامیدهایی که شاهدش بودهاند، فریاد بکشند! آن وقت دیگر جنگی در کار نبود. اما تنها با ده بیست سطل دوغاب، یکی از همان ایستگاههای ترسناک تبدیل به محیط آزادی برای احمقهایی الکیخوش شده. با چند قلمموی دو سه نقاش ساختمان که سوتزنان روی داربست ایستادهاند، زندگی ادامه پیدا میکند. آری، زندگی ادامه پیدا میکند. مردم زندگی را از سر میگیرند، چون حافظه ضعیفی دارند. قدمزنان از مانعهایی عبور میکنند که زمانی با دلهره میگذشتند، اما امروز، تنها چند سال بعد، خندان برای یاری در ساختمان پوتمکین دیگر روانند.
اگر تنها کسانی که بر خاک افتادهاند، میتوانستند حرف بزنند، و نیز کسانی که که با آن چهرههای تیره و غمگین و جیبهای انباشته از نان مربایی، سوار بر قطار یا چیز دیگری به سوی مرگ میرفتند. اگر مردهها می توانستند حرف بزنند، دیگر جنگی در کار نبود. ولی به من نگاه کنید، فقط زبانبازها ماندهاند، زیرکاردرروها، پشتهماندازها. در اروپا هیچ تلهای نمی تواند آنها را به دام بیندازد.
اگر جز سرباز پیاده چیز در دنیا نبود، تمام فریادهای جنگ یا صلح زائد بود. دیگر جنگی در کار نبود. همه این قهرمانان به جا مانده، این متخصصانی که جنگ برایشان بازی است، آن هم نوعی بازی که جذابیتش در این است که اندکی خطرناک است، تمام این زبانبازهایی که جنگ را ستایش میکنند و با نگاه به ملال زندگی روزمرهشان، غبطه «روزهای خوش گذشته» را میخورند .... آری، اگر جز سرباز پیاده چیزی در دنیا نبود! دیگر نیازی به اثبات این موضوع نبود که جنگ منفور است. همه میدانستند که جنگ ترسناک است، طاعون است، مخوف است. تنها امروز نگاهی بیندازید به این کلهپوکهایی احساساتی که پوتینهای مسخره پر زرق و پرقشان را زیر میز دفترهای ملالآورشان دراز کردهاند.
آه باید نوشید، باید نوشید ...»
لولیتاخوانی در وبلاگ
اگرچه فکر نمیکنم در این دوره و زمانه مخصوصا اگر رمانی فیلم شده باشد، کسی مشتاق خواندنش بشود، ولی باز هم وقتی امروز لینک دانلود کتاب صوتی «لولیتا»ی ولادیمیر ناباکاف را پیدا کردم، فکر کردم شاید این لینکها به کار کسی بیاید! شاید یک تحصیلکرده ادبیات به دنبال کتاب میگردد و پیدایش نمیکند، شاید هم کسی پیدا شود که بخواهد به یک اثر کلاسیک گوش کند، آن هم با صدای واقعا دلنشین جرمی آیرونز.
به هر حال اگر کسی پیدا شد که ادبدوست بود و در عین حال اینترنت سرعت بالا داشت و مشکلی هم با رپیدشیر نداشت، می تواند کتاب صوتی را به حجم حدودا 270 مگابایت از این لینکها دانلود کند:
کسانی هم اینترنت سرعت بالا ندارند میتوانند خود کتاب را با فرمت ورد با رفتن به این صفحه دانلود کنند. این هم دو قطعه از این کتاب صوتی:
|
|
کاور نخستین چاپ رمان لولیتا
من که از کشف خود این لینکهای بسیار خرسند شدم!
چهارشنبه 8 اسفندماه
هدفون MDR-NC500D سونی: در ستایش سکوت
هدفون 400 دلاری MDR-NC500D سونی که به صورت دیجیتالی صدا را ماسکه میکند و سکوت به ارمغان میآورد، به نظر من بهتر از هر هدفون و سیستم صوتی است که تا به حال اختراع شده است.
تصور کنید این هدفون را بتوانید همه جا همراه داشته باشید و خودتان را از شر صداهای گوش خراش محافظت کنید.
ظاهرا این سیستم دو باطری AA میخورد و همچنین باطری لیتیوم داخلی هم دارد که بعد از شارژ تا 16 ساعت انرژی سیستم را تأمین میکند. هدفون یک دکمه زیر گوشی سمت راست دارد که با آن کاربر میتواند هر وقت خواست سیستم را از کار بیندازد یا دوباره فعالش کند.
میماند قیمت هدفون که به نظر من بسیار مناسب است! البته اگر عملکردش واقعا مثل تعریفهایی باشد که وبلاگها از آن کردهاند. چرا که نه؟!
تبلیغ کاملا رایگان عینک سونی با هر شرکت دیگر که بتواند مناظر ناخوشایند را به صورت دیجیتالی ویرایش و زییا کند، پذیرفته میشود!
سه شنبه 7 اسفندماه
نمودار جزر و مد فیلمها
نمودار «جزر و مد» فیلمها که «نیویورک تایمز» در سایت خود قرار داده، آنقدر جالب بود که من را مجبور کرد به جای لینک دادن به آن در بخش «لینکدونی روزانه» وبلاگم در قالب یک پست کوتاه درباره آن بنویسم.
اگر به اینجا بروید، نموداری میبینید که در آن فیلمها از سال 1986 تا به حال نشان داده میشوند. محور عمودی نمایانگر میزان فروش فیلم است. به عبارت دیگر هر چقدر فیلمی پرفروشتر باشد، صعود یا نزول بیشتری دارد. فیلمها بر حسب طول مدت اکران و زمان اکران شدن در محور افقی مرتب شدهاند.
حاصل این کار نمودار بسیار جالبی است که با یک نگاه به آن فیلمهای پرفروش و مطرح گذشته و حال را میشود پیدا کرد. مثلا میشود فهمید که در فاصله دسامبر 2007 و ژانویه 2008، فیلم گنجینه ملی National Treasure: Book of Secrets فروش بسیار بالایی داشته است. یا به سادگی میتوان دید که میزان عایدی سینمای آمریکا در حال حاضر بسیار بیشتر از سالهای دهه 80 است و یا اینکه تیپ فیلمهای موفق اکران تابستانی و زمستانی بسیار متفاوت است و ...
نمودارها چیزهای بسیار مفیدی هستند، به امید جدی گرفته شدن بخش چندرسانهای و مخصوصا ابزار نمودار به وسیله بخشهای آنلاین روزنامهها و خبرگزاریهای داخلی!
دیگ، ویکیپدیا و وب 2.0: دموکراسی یا الیگارشی؟!
مقدمه: سایت Slate مقاله بسیار با ارزش و تأملبرانگیزی منتشر کرده است که اگر روی آن تفکر شود، شاید ما را به نتایجی فراتر از اهداف اولیه مؤلف مقاله برساند. این مقاله آنقدر باارزش بود که ترجیح دادم ترجمهای از آن را در وبلاگ بیاورم.
شاخصترین ویژگی وب 2.0 مشارکت است، مشارکتی که به آن دموکراسی الکترونیک هم اطلاق میشود، ویکیپدیا و دیگ بیشک دو مظهر شاخص وب 2.0 هستند که خرد و مشارکت جمعی در آنها برای ایجاد یک دانشنامه آنلاین و یک خبرنامه آنلاین مشهود است.
اما مقاله Slate، این موضوع را مطرح میکند که آیا چنین سیستمهایی واقعا دموکراتیک هستند؟! آیا دیگ و ویکیپدیا که نمونههای سایبر و الکترونیک جوامع بشری هستند و با گذر از وب 1.0، مشارکت عمومی و دموکراسی را به عنوان نظام برتر اداره جامعه به رسمیت شناختهاند، از آفت دموکراسی و تظاهر به دموکراسی در جوامع بشری در امان ماندهاند؟!
فکر میکنم در غرب رشتههایی برای مطالعه روانشناسی و جامعهشناسی سایبر و اینترنتی وجود داشته باشد، بیشک مقالهای که Slate منتشر کرده است میتواند برای این محققان جالب باشد.
جوامع الکترونیک هم مثل جوامع عادی احتیاج به مدیریت و اعمال قانون دارند و از سوی دیگر سودای دموکراسی و حکومت مردمسالارانه را دارند، اما در این میان بررسیها نشان می دهد که در این جوامع نیز دموکراسی با تعریف آرمانی آن فاصله زیاد دارد و از سوی دیگر مدلهای بسیار مختلفی میتوان برای آن تعریف کرد.
با این مقدمه میرسیم به ترجمه «آزاد و خلاصهشده» این مقاله:
متنفر بودن از ویکیپدیا دشوار است. مطالب این سایت به وسیله کاربران ایجاد و ویرایش میشود و مشارکتکنندگان در ایجاد این دانشنامه آنلاین حتی لازم نیست، ثبتنام کنند، با این همه بر اساس مطالعهای که مجله نیچر انجام داده است، صحت و درستی مطالب ویکیپدیا قابل مقایسه با فرهنگنامه معتبر بریتانیکا است و به علاوه ویکیپدیا مدخلهای بسیار بیشتری نسبت به بریتانیکا دارد. رسانههای اجتماعیای مانند دیگ و ویکیپدیا نمونههای درخشان دموکراسی اینترنتی تصور میشوند که در آنها میلیونها کاربر جایگاه نویسنده، ویرایشگر و رأیدهنده را ایفا میکنند.
با این همه باید در این تصویر تجدید نظر کنید، چرا که بر اساس نتایج یک مطالعه، تنها یک درصد از کاربران ویکیپدیا، نیمی از ویرایشهای آن را انجام میدهند. همچنین جمعی از علاقمندان مشتاق این سایت، روبوتهایی ایجاد کردهاند که سایت را از خرابکاری و محتواهای ناپسند محافظت میکنند.
چنین روند غیردموکراتیکی را در مورد یکی دیگر از مظاهر وب 2.0 یعنی سایت دیگ هم میتوان مشاهده کرد. دیگ یک سایت لینکپراکنی اجتماعی است که در آن هر کاربر میتواند خبری به سایت اضافه کند، سپس بر اساس نظر دیگر کاربران هر خبر رأی میگیرد و اگر خبری رأیها زیادی بگیرد، به صفحه اول سایت دیگ منتقل میشود. سال گدشته 100 کاربر فعال برتر این سایت، 44 درصد لینکهای داغ این سایت را وارد میکردند، در سال 2006، این کاربران فعال 56 درصد اخبار داغ را ایجاد میکردند.
ماه قبل مدیران سایت دیگ تصمیم گرفتند که برای کاستن تأثیر این کاربران، الگوریتمهای سایت را تغییر دهند. این موضوع باعث شد که کاربران برتر نامه سرگشادهای بنویسند و تهدید به تحریم دیگ کنند.
به این ترتیب هم در سایت دیگ و هم در سایت ویکیپدیا عده قلیلی از کاربران تأثیرگذاری بالایی دارند. اما مشکل، تنها وجود عده بسیار کم کاربران فدایی و بسیار مشتاق این سایتها نیست، سایت ویکیپدیا مدیرانی دارد که اختیارات زیادی برای حفظ سایت و بلوک کردن آیپی کاربران مسئلهدار دارند، در سایت دیگ چنین مدیرانی وجود ندارند، اما شایع است که کسانی به طور غیررسمی نقش مدیران و ویرایشگران مخفی را بازی میکنند و حتی میتوانند با حذف کردن بعضی از لینکها محتوای سایت را تنظیم کنند.
گرچه ممکن است با توجه با جملات بالا، دیگ و ویکیپدیا را بیشتر الیگارشیک بدانیم تا دموکراتیک، ولی باید توجه داشت که از یک جنبه هر دوی این سایتها هنوز وجه دموکراتیک دارند: کاربران برگزیده این و سایت به وسیله هیئت مدیره و یا به وسیله قوانین دیگر انتخاب نمیشوند، این کاربران صرفا افرادی هستند که بیشتر مشارکت میکنند.
به رغم افسانههایی که در مورد فرهنگ مشارکتی در وب 2.0 گفته میشود، دموکراسی مستقیم در ابعادی که سایتهایی نظیر دیگ و ویکیپدیا عمل میکنند، شدنی نیست. بنابراین در کمال تعجب این دو سایت همان ساختار مرتبهای را دارند که تصور میشد برای برکندن آنها در نهادهای محافظهکار، به وجود آمدهاند.
چنین مشکلی در رسانههای اجتماعی، چیزی نیست که تنها مورد علاقه پژوهشگران و علاقمندان فناوری باشد، حتی «جیمی ویلز» بنیانگذار ویکیپدیا هم این موضع را تصدیق کرده است و انتظار دارد ویکیپدیا از یک قانون 80 - 20 تبعیت کند، یعنی 20 درصد کاربران 80 درصد کنترل محتوای سایت را در اختیار داشته باشند. اما در عمل تنها یک درصد مؤلفان ویکیپدیا، نیمی از مطالب را مینویسند.
پژوهشها نشان داده است که کاربرانی که بیش از 10 هزار ویرایش در ویکیپدیا انجام دادهاند، دو برابر این میزان مطلب به سایت اضافه کردهاند و در مقابل کسانی که کمتر از 100 ویرایش انجام دادهاند، بیشتر حذفکننده مطالب بودهاند تا اضافهکننده مطالب.
البته باید در نظر داشت که ویکیپدیا برای سر پا ماندن واقعا محتاج درجاتی از مدیریت است، اگر این مدیریت اعمال نشود سایت به خاطر حجم بالای اضافه و حذف شدن مطالب در مدخلهای مباحثهبرانگیزی فرضا مثل مدخل جورج بوش از کار میافتاد. ولی نیاز به مدیریت نباید توجیهکننده به راه افتادن یک سیستم ارباب و رعیتی شود.
در اینجا این سؤال مطرح میشود که آیا نفوذ و اعتبار کاربران کم بر محتوا و روند یک سایت، نقیصه اجتنابناپذیر همه سایتهای «اپن سورس» است و یا اینکه ایجاد یک سایت با کیفیت بالای مبتنی بر محتوای ایجاد شده توسط کاربران که در آن اعتبار بیش از حدی به کاربران برگزیده و یا الگوریتمهای مخفی داده نشود، ممکن است.
سیستم مدیریتی سایت Slashdot شاید نشان دهنده راه میانه باشد. سیستم این سایت امکان اعمال مدیریتی را برای تعداد زیادی از کاربران ممکن میکند. هر یک از کاربران قدرت محدودی برای مدیریت اخبار و کامنتها دارند. اما این مدیران اصلی سایت هستند که تعیین میکنند، کدام خبر داغ شود. چنین چیزی ممکن است بسیار دور از حالت آرمانی باشد ولی بنیانگذار Slashdot -راب مالدا- اعتقاد دارد که کنترل اخبار به وسیله مدیران میتواند نقش مثبتی هم داشته باشد، برای مثال او میگوید که کاربران این سایت بسیار علاقمند هستند که اخبار منفی مربوط به شرکت مایکروسافت را پوشش دهند و اگر کنترلی روی این اخبار انجام نشود، Slashdot مبدل به یک سایت ضد مایکروسافت میشد و از کارهای اصلی خود دور میماند.
سایت Helium.com سیستم دیگری دارد. بنیانگذار این سایت -Mark Ranalli- این سایت را نسخه سرمایهداری سایت ویکیپدیا میداند. در این سایت کاربران مقالههایی در مورد یک موضوع تعیینشده می نویسند و سپس برای کسب امتیاز با هم رقابت میکنند. اما سیستم سایت طوری طرحریزی شده است که که هر کاربر قبل از اینکه بتواند مقالهاش را وارد سایت کند، مجبور میشود به 2 مقاله که در مورد همان موضوع نوشته شدهاند، امتیاز بدهد. به این ترتیب با این ترفند سایت Helium.com از ایجاد یک طبقه ایجاد کننده محتوا و یک طبقه «کارگر» جلوگیری میکند و هر کاربر را تشویق میکند که هر نوع کاری را انجام بدهد.
دوشنبه 6 اسفندماه
با ماشین زمان نیویورک تایمز، تاریخگردی کنید
نیویورک تایمز کار جالبی کرده و آرشیو روزنامه را از سال 1851 تا 1922 به صورت جالبی روی سایت خود قرار داده است. کافی است تا سال و ماه و روز مورد نظر خود را انتخاب کنید، تا تصاویر صفحات روزنامه در آن روز به شما نشان داده شود.
به عبارت دیگر شما با استفاده از ماشین زمان نیویوک تایمز TimesMachine میتوانید، اخبار مربوط به جنگهای داخلی آمریکا، جنگ جهانی و غرق شدن کشتی تایتانیک را ببینید و بخوانید.
تصور کنید که چنین امکانی در مورد روزنامههای ایرانی مهیا میشد!
لیست کامل برندگان هشتادمین دوره اسکار
بهترین فیلم: پیرمردها وطن ندارند No Country for Old Men
جوئل کوئن (راست) و اتان کوئن (چپ) در کنار مارتین اسکورسیزی:
بهترین هنرپیشه مرد نقش اصلی: دنیل دی لوئیس برای فیلم «خون به پا خواهد شد»
بهترین هنرپیشه زن نقش اصلی: ماریون کوتیلارد برای فیلم زندگی به رنگ گل سرخ (La Vie en Rose )
بهترین هنرپیشه مرد نقش مکمل: خاویر باردم برای فیلم پیرمردها وطن ندارند No Country for Old Men
بهترین هنرپیشه زن نقش مکمل: تیلدا سوئنتون برای فیلم مایکل کلایتون
بهترین کارگردانی: اتان و جوئل کوئن برای فیلم پیرمردها وطن ندارند
بهترین فیلم خارجی: فیلم Counterfeiters از کشور اطریش
استفان روزویتسکی کاگردان این فیلم:
بهترین فیلمنامه اقتباسی: جوئل و اتان کوئن برای فیلمنامه پیرمردها وطن ندارند
بهترین فیلمنامه غیراقتباسی: دیابلو کودی برای فیلم جونو
بهترین انیمیشن: راتاتوی
برد بیرد، کاگردان فیلم راتاتوی:
بهترین کارگردانی هنری: سوئینی تاد Sweeney Todd
بهترین فیلمبرداری: پیرمردها وطن ندارند
بهترین میکس صدا: بورن اولتیمیت The Bourne Ultimatum
بهترین ویرایش صدا: بورن اولتیمیت The Bourne Ultimatum
بهترین موسیقی متن: داریو ماریانلی برای فیلم تاوان Atonement
بهترین ترانه فیلم: ترانه Falling Slowly برای فیلم Once با اجرای گلن هانسارد و مارکتا ایرگلوا
این ترانه را میتوانید با رفتن به این صفحه دانلود کنید و بشنوید.(4.91 مگابایت)
طراحی لباس: الیزابت، عصر طلایی
فیلم مستند: تاکسی به سوی تاریک Taxi to the Dark Side
فیلم مستند کوتاه: Freeheld
تدوین فیلم: بورن اولتیمیت
گریم: زندگی به رنگ گل سرخ (La Vie en Rose )
انیمیشن کوتاه: پیتر و گرگ Peter & the Wolf
جلوه ویژه: قطبنمای طلایی The Golden Compass
فیلم کوتاه: موزارت جیببرها The Mozart of Pickpockets
پنجشنبه 2 اسفندماه
دلخوشیهای موسیقیایی
دو دلخوشی موسیقایی این روزها من:
- جعبه موسیقی زمانه، مجموعه حافظ: یک مجموعه عالی و کمنظیر از اشعار حافظ با صدای خوانندگانی از طیفهای مختلف از شجریان و ناظری و پریسا تا اوهام و نامجو و فرامرز اصلانی.
- 500 ترانه برتر تاریخ به انتخاب رولینگ استون: یک مجموعه جالب که اگر اینترنت سرعت بالا دارید، می توانید از اینجا دانلود کنید.
چهارشنبه 1 اسفندماه
بهترین عکسهای طبیعت در سال 2007 به انتخاب مجله Nature’s Best Photography
سری عکسهای برتر سال 2007 مجله Nature’s Best Photography را امروز به صورت اتفاقی دیدم. این مجله را با مجله NATURE معروف اشتباه نگیرید. عکسهای برتر سال 2007 این مجله از لحاظ کیفیت به اعتقاد من با عکسهای نشنال جئوگرافیک در زمینه طبیعت برابری میکنند. علاوه بر عکس، در این مجله مقالههایی درباره حیات وحش، زندگی گیاهی، مناظر و گشت و گذار در طبیعت میتوان یافت.
این مجله هدف سادهای را دنبال می کند: بزرگداشت زیبایی و گونه گونی در طبیعت به وسیله هنر عکاسی.
Nature’s Best Photography هر سال برای رسیدن به این هدف جاه طلبانه مسابقهای برگزار میکند که یکی از معتبرترین مسابقههای عکاسی طبیعت در سطح جهان است، به طوری که هر سال هیئت داوران باید از بین 17 هزار عکس شرکتداده شده در مسابقه، عکسها برتر را انتخاب کنند. (قابل توجه عکاسان ایرانی)
شما هم به عنوان یک عکاس آماتور میتوانید برای این مجله عکس بفرستید، هر هفته عکس برتر از سوی داوران انتخاب میشود.
این هم عکسها برتر سال 2007:
- روباه قرمز: در دمای صفر درجه پارک ملی Yellowstone، روباه قرمزی در تلاش گرفتن موش است. عکاس: Steve Hinch

- مرغابی ماندارین: پارک Sterne در کلرادوی آمریکا. عکاس: Russ Burden

- چکاوک نارنجی: سانتا باربارای کالیفرنیای آمریکا. عکاس: Robert Goodell

- دو حواصیل برفی: جزیره سانیبل، فلوریداری آمریکا. عکاس: Fabiola del Alcazar

- باقرقره دم سفید: جنگل ملی Arapaho، کلرادوی آمریکا. عکاس: Chris Loffredo

- خرس قطبی و بچهاش: پارک ملی Wapusk کانادا، عکاس: Howard Ruby

- چشمهای سوسمار درختی: Saint Cloud فلوریدای آمریکا، عکاس: Michael D. Kern

- بچه گوریل کوهی، گونه در معرض خطر: پارک ملی Volcanoes در روآندا، عکاس: Rita Summers

- نهنگ کوچک دريايى: کریستال ریور فلوریدای آمریکا، عکاس: John Johnson

- گورخرها: صحرای کالاهاری در بوتسوانا، عکاس: Richard du Toit

- آب فشان: صحرای Black Rock نوادا، عکاس: Rodney Lough

- وال خاکستری کوچک: Ribbon Reefs استرالیا، عکاس: Jürgen Freund

- عکاس و طبیعت: Jupiter فلوریدای آمریکا، عکاس: Michael Patrick O’Neill

- زندگی گیاه: پارک ملی Stora Sjöfallet سوئد، عکاسها: Verena و Georg Popp

- بایسون (گاومیش وحشی اروپا و آمریکای شمالی): پارک ملی Yellowstone National آمریکا، عکاس: Steve Hinch

- شیر دریایی و تولهاش: جزایر گالاپاگوس اکوادور، عکاس: ddie Schermerhorn

- خرس قهوهای و زنبور عسل: باغ وحش بوفالو در نیویورک، عکاس: Terry Ross Cervi

یک سری عکسها هم جزو منتخبان نهایی نبودند که البته چیزی از ارزششان کم نمیکند! و آنها را میتوانید در ادامه پست ببینید:











سه شنبه 30 بهمنماه
9 سپتامبر 1945: «باگ» کامپیوتری متولد شد!
تاریخ واقعا چیز جالبی است. در این پست میخواهم درباره تاریخ «باگ» برای شما بنویسم.
باگ bug نرمافزاری خطا، رخنه ، اشتباه ، نقص یا خطایی در یک نرمافزار است که از عملکرد صحیح آن جلوگیری میکند.
تاریخچه مفهوم خطای نرمافزاری به سال 1842 برمیگردد. در آن سال «چالز بابیج» در سخنرانیای که در دانشگاه تورین در مورد موتورهای تحلیلی ایراد کرده بود، به دشواری فرایند مرتب کردن کارتهای برنامهای برای «موتورهای تحلیلی» اشاره کرده بود، اما از اصطلاح باگ استفاده نکرده بود.
البته قبل از دوره کامپیوترها و نرمافزارهای کامپیوتری، از اصطلاح «باگ» برای اشاره به خطای سختافزاری در فرایندهای مهندسی استفاده شده بود. توماس ادیسون هم در یکی از نامههایش از اصطلاح باگ برای اشاره به مشکلات مهندسی در اختراعاتش استفاده کرده بود.
اما چه زمانی برای نخستین بار از اصطلاح باگ برای سیستمهای کامپیوتری استفاده شد؟!
در سال 1945، گریس هوپر در دانشگاه هاروارد بر روی یک ماشین حساب Mark II که شکل بسیار ابتدایی کامپیوترهای امروزی محسوب میشد، کار میکرد. در روز 9 سپتامبر همان سال، این دستگاه دچار مشکل شد، اپراتورها حشرهای را بین ورقههای برنامه پیدا کردند که به دام افتاده بود و باعث مشکل شده بود، آنها حشره را برداشتند و مشکل را رفع کردند.
Mark II همانطور که در عکس زیر پیداست یک کامپیوتر الکترومکانیکی بود و بنابراین این حشره توانسته بود جزء مکانیکی دستگاه را با مشکل مواجه کند.
اینجا بود که خانم گریس هوپر از اصطلاح باگ و همچنین debugging به معنی اشکالزدایی را برای نخستین بار برای یک مشکل کامپیوتری استفاده کرد. وی حشره را مجددا روی کاغذ برنامه چسباند، این کاغذ هنوز در موزه ملی تاریخ آمریکا حفظ شده و نگهداری میشود.
خانم گریس موری (هوپر) یا اگر بخواهیم دقیقتر بگوییم دریادار یا آدمیرال هوپر، در سال 1906 در نیویورک به دنیا آمد. او در سال 1934 توانست از دانشگاه ییل، درجه PhD ریاضیات را دریافت کند. خانم هوپر در سال 1943 به نیروی ذخیره نیروی دریایی پیوست و در سال 1944 با درجه ناوبان یکی در پروژه تولید و ارتقای کامپیوترهای ابتدایی آن زمان مشغول به کار شد.
عکسی از خانم هوپر در سال 1984:
خانم هوپر در جوانی:
او کسی بود که نخستین کامپایلر یا برنامه مترجم را نوشت و در توسعه زبان برنامهنویسی COBOL فعالیت داشت که یکی از نخستین زبانهای برنامهنویسی سطح بالا محسوب میشود.
گرچه او بعد از جنگ به طور فعال به نیروی دریایی خدمت نمیکرد ولی وابستگی خود را به نیروهای ذخیره نیروی دریایی حفظ کرد. در طی 4 دهه بعد تا قبل از مرگ در سال 1992 خانم هوپر در زمینه ارتفای زبانهای برنامهنویسی فعالیت میکرد و در همین حال به صورت مرتب ارتقای درجه پیدا میکرد، طوری که در سال 1985 به درجه دریاداری یا آدمیرالی رسید.نیروی دریایی آمریکا برای قدردانی از تلاشهای او، ناوی را به نام او USS Hopper نامگذاری کرده است.
مطلب مرتبط: چرا ارور 404؟!
دوشنبه 29 بهمنماه
دست دادن با یک پزشک، جان مردی را نجات داد!
مارک گوریری 36 ساله، در رستورانی مشغول به کار بود. روزی یکی از دوستانش به صورت اتفاقی او را به همراهش که پزشک 46 سالهای به نام کریس بریت بود، معرفی کرد. آن دو برای صرف نهار به بیمارستان آمده بودند.
هنگامی که دکتر بریت با مارک دست میداد، متوجه شود که دستهای او بزرگتر از حد معمول هستند و حالت اسفنجی دارد و صورتش هم ابعاد بزرگی دارد. این علایم نشاندهنده بیماری آکرومگالی هستند. بیماری آکرومگالی در اثر توموری در غده هیپوفیز و ازدیاد ترشح هورمون رشد توسط این تومور رخ میدهد. این تومور در صورت درمان نشدن میتواند منجر به مرگ شود.
خود مارک متوجه بزرگ شدن دستها و صورتش شده بود ولی تصور میکرد که بزرگی دستهایش ناشی از کار زیاد و کار در آشپزخانه است.
مارک گوریری و دکتر کریس بریت در حال دست دادن مجدد باهم ( به بزرگی دست مارک توجه کنید.)
بعد از بررسیهای پزشکی، ماه گذشته مشخص شد که او توموری دو سانتیمتری در
سر دارد، با یک عمل جراحی بیشتر حجم تومور برداشته شد و در ادامه درمان، مارک باید
داروهایی برای کنترل ترشح هورمونها مصرف کند. مارک به شوخی میگوید که:
«مادرم تصور
میکند که کریس فرشته محافظ من است. امکان داشت که بیناییام را از دست دهم و یا
ناراحتیهای دیگری پیدا کنم، فکر میکنم که زندگیام را مدیون کریس هستم.»
مارک گوریری (چپ) و دکتر کریس بریت (راست)
دکتر بریت گفته است که از زمان دانشجویی مورد بیماری آکرومگالی ندیده بود. آکرومگالی بیماریای است که هر پزشک اگر خوش شانس باشد، در دوران حرفه پزشکیاش میتواند تنها یک مورد آن را ببیند.
از هر یک میلیون نفر تنها 3 نفر به این بیماری مبتلا میشوند. آکرومگالی میتواند منجر به اختلال دید، دیابت و مشکلات فشار خون شود.
بزرگنمایی رسانهای و بیاعتمادی رسانهای
همین امروز ظهر که آمدم میلم را چک کنم و نگاهی سریعی به بالاترین بیندازم، دو خبر جالب دیدم، یک خبر پزشکی بود و یک خبر آیتی.
از نقل خبر پزشکی معافم کنید، همین قدر برایتان بنویسم که یکی از خبرگزاریها خبری کار کرده در مورد اینکه برای اولین بار در جهان عملی در ایران انجام شده است، در صورتی که عمل مورد نظر از سالها پیش در تکست بوکهای پزشکی منعکس شده است و من با جستجوی مختصری در گوگل دیدم که عمل مورد نظر از اوایل دهه 80 هم انجام میشده است.
گرچه خبرگزاری مورد نظر این «اولین» بودن را از زبان پزشک جراح نقل کرده ولی من دو چیز را بیشتر محتمل میدانم: پزشک مورد نظر ابتکاری در شیوه عمل به خرج داده که قبلا سابقه نداشته، نه اینکه کاملا شیوه جدیدی را بنیان گذاشته باشد و دوم اینکه خبرنگار خبرگزاری مورد نظر با توجه به غیرحرفهای بودن نتوانسته متن خبر را به درستی تهیه کند و نادانسته یک قسمت کلیدی از حرفهای جراح را حذف کرده باشد.
اما خبر دوم را از خبرگزاری مهر برایتان نقل میکنم، این خبرگزاری خبری نقل کرده است با عنوان «آغاز حیات نسل سوم وب با ایدههای مغز متفکر ایرانی»، تیتر خبر آدم را بسیار کنجکاو میکند که ببیند این متفکر ایرانی چه کار برجستهای در مورد وب 3.0 انجام داده است. مختصری از متن خبر به نقل از خبرگزاری مهر:
«هومن رادفر محقق ایرانی، بنیانگذار و رئیس شرکت تکنولوژیکی "کلیر اسپرینگ دولپر" در آمریکا ایده های استثنایی در مطرح کرده که در آینده ای نه چندان دور به طراحی و تولید ابزارهای لازم برای حیات یافتن نسل سوم وب منجر خواهد شد.
به گزارش خبرگزاری مهر، در حالی که هنوز شمار قابل توجهی از کاربران وب در سراسر جهان خود را با نسل دوم وب همچون فضاهای مجازی تطبیق نداده و به آنها عادت نکرده باشند اما باید از هم اکنون منتظر حیات یافتن نسل سوم در فرآیند تکامل آنلاین بود.
هومند رادفر مغز متفکر و بنیانگذار شرکت "کلیر اسپرینگ دولپر" که اخیرا نیز در دومین کنفرانس سالانه Southeast Venture در ویرجیانا حضور یافته بود می گوید : شرکت من در حال حاضر ابزار و تجهیزات مورد نیاز برای نسل دوم وب را طراحی و تولید می کند اما رویکرد جدید ما ورود به دنیای نسل سوم وب است.
به عقیده وی جرقه های این نسل جدید را می توان در فرمت برنامه نویسی RSS در سایتهای اینرنتی شناخته شده جهان مشاهده کرد.»
از آنجا که قبلا چندین مقاله در وب 3.0 خوانده بودم و چیزکی در حد بضاعت ناچیز خودم نوشته بودم، به خود این اجازه را دادم که در صحت کامل خبر بالا شک کنم و کمی جستجو کنم:
بله! هومن رادفر 27 ساله اصلا آدم کوچکی نیست. او مؤسس شرکت فناوری Clearspring است. سال پیش بیزینس ویک او را بهترین کارگشای جوان اینترنتی انتخاب کرده بود. او کارهای زیادی در مورد شبکههای اجتماعی، رسانههای دیجیتال و انتشار بلادرنگ محتوا content syndication انجام داده است. او از دانشگاه پنسیلوانیا در رشته اقتصاد و کامپیوتر فارغالتحصیل شده است و در دانشگاه Carnegie Mellon در زمنیه تئوری شبکههای اجتماعی تحقیق میکند. او وبلاگ جالبی به نام Widgify هم دارد که در آن درباره ویجتها Widget و اپلیکیشنهای اجتماعی مینویسد.
رادفر در آرلینگتون در ویرجینیا زندگی میکند. کتابهای «تاریخچه مختصر زمان» اثر استفان هاوکنیگ، تریلوژی نیویورک اثر پل آستر و سرچشمه Fountainhead اثر Ayn Rand، کتابهای مورد علاقه وی هستند. او فیلمهای Patton و V for Vendetta را دوست دارد.
او شرکت Clearspring را در سال 2004 بنا نهاد، شرکتی که کار اصلیاش ساخت ویجت widgets است، 55 کارمند دارد و درآمدی میلیونی برایش در بر داشته است.
اما مشکل این خبر و اخبار دیگری از این دست که هر از چند گاه در رسانههای ایرانی آنها را میخوانیم، چیست؟
1- بزرگنمایی بیش از حد و غیر ضروری خبرها: در مورد همین مثالی که برای شما زدم، میبینید که هومن رادفر، محقق برجسته و باهوشی به نظر میرسد که توانسته با سعی و تلاش و تکیه بر استعداد ذاتی، نام خودش را مطرح کند. اما آیا به نظر شما تیتر «آغاز حیات نسل سوم وب با ایده های مغز متفکر ایرانی» ، تیتر درستی است؟ آیا منحصر کردن آفرینش وب 3.0 توسط یک نفر ایرانی، کاری منطقی است؟ فرضا شما شنیدهاید که بگویند «تیم برنز لی» وب 2.0 را اختراع کرده است؟
2- تحلیل نادرست ناخواسته اخبار: واقعیت این است که خبرنویسی باید تخصصی باشد. شما تصور کنید که کسی که هیچ اطلاعی در مورد پزشکی نداشته باشد، بخواهد مقالهای در مورد یک بیماری بنویسد. بیشک موفق نخواهد بود و یا نمیتواند حق مطلب را ادا کند. در مورد آیتی هم به همین گونه است. به احتمال فراوان منبع خبری خبرگزاری مهر این مقاله بوده است.
رادفر در این مقاله حرفهای جالب و دقیقی در مورد وب 1.0 ، 2.0 و 3.0 زده است و گفته است که شرکتش در زمینه ساخت ویجتها فعالیت دارد و سعی دارد ویجتها سازگار با وب 3.0 بسازد. در هیچ جای مقاله اشارهای به «آغاز شدن حیات وب 3.0 با تفکرات استثنایی رادفر» نشده است و رادفر نگفته که او مخترع وب 3.0 بوده است.
3- نوشتن برای مخاطب عام: مقالهنویسی علمی اصول و قواعد خاص خودش را دارد. چنین مقالاتی باید با در نظر گرفتن دانش یک آدم عادی با تحصیلات متوسط نوشته شوند. انتظار نمیرود که در ایران یا اصولا هر جای دیگر جهان، کسی که تحصیلاتی در مورد آیتی نداشته باشد یا کنجکاویهایی در این زمینه نداشته باشد، بداند که وب نسخههایی دارد و هر نسخه چه خصوصیات و وجوه تمایزی با نسخههای دیگر دارد. بنابراین نویسنده حتی در مورد یک گزارش خبری، باید خیلی مختصر و مفید در مورد اصطلاحات به کار رفته در متن خبر بنویسد و بعد بپردازد به متن اصلی خبر.
توجه داشته باشید که به نظر من سادهنویسی در مقالات علمی هیچگاه نباید منجر به اشتباهنویسی شود و یا ناخواسته منجر به برداشت اشتباه خواننده شود. همین خبر خبرگزاری مهر را در نظر بگیرید، یک مخاطب عام که نمیداند ویجت چیست با خواندن معادل نادرست «ابزار و تجهیزات»، حتما پیش خودش فکر میکند آقای رادفر دارد سختافزارهای پیشرفتهای برای اینترنت میسازد. البته من در تردید هستم که ترجمه ویجت به «ابزار و تجهیزات» در متن این خبر ناخواسته نبوده و نویسنده واقعا نمیدانسته که ویجتها چه چیزهایی هستند.
یکشنبه 28 بهمنماه
خواننده 104 ساله دوران نازیها، به صحنه بازگشت
آمستردام ، هلند: روز شنبه، دستههای معترض مردم در بیرون محوطه تئاتری که در آن یک خواننده 104 ساله که سابقه اجرای برنامه برای هیتلر داشته است، تجمع کردند. این خواننده یوهانس هیسترس Johannes Heesters نام دارد که برای نخستین بار در عرض 4 دهه گذشته برای اجرای برنامه به هلند آمده است.
در برابر دسته 50 نفری معترضان در بیرون تئاتر «دو فلینت» گروهی از نئونازیها هم به نشانه حمایت از هیسترس گرد آمده بودند که تعدادی از آنها که تخم مرغ به سوی جمعیت پرت کرده بودند، به وسیله پلیس دستگیر شدند.
به جهات امنیتی هر شرکتکننده در کنسرت مجبور بود، قبل از ورود به تئاتر کپی پاسپورتش را نشان بدهد و اسکن شود.
از سال 1930، هیسترس شهرت زیادی به عنوان یک خواننده کابارهای در کشورهای آلمانی زبان به دست آورد. گرچه هیسترس هیچگاه متهم به حمایت از نازیها یا اتهام دیگری نشده است و متفقین بعد از جنگ به او اجازه ادامه دادن کارش را دادند، ولی نگاه جامعه کشور مادریاش به او متفاوت است. بسیاری از حرف و حدیثهایی که در مورد هیسترس وجود دارد به سبب بازدیدی است که او در سال 1941 از بازداشتگاه «داخائو» به عمل آورده بود، بازداشتگاه هراسانگیزی که در آن روی انسانها آزمایشهای پزشکی وحشتناکی انجام میشد. هیسترس تا زمان انتشار یک سری عکس در سال 1978 که او را در میان سربازان آلمانی نشان در این بازداشتگاه نشان می داد، این موضوع را فاش نکرده بود و بعد از انتشار عکسها هم ادعا می کند که برای سربازان در بازداشتگاه برنامه اجرا نکرده بود و از کارهایی که در آنجا میشد، خبر نداشت.
|
![]() |
هیسترس در اتوبیوگرافیاش نوشته است که بابت سادهلوحی و فریب خوردنش، متأسف است و احساس پشیمانی میکند.
یک روزنامه هلندی نوشته است: «امروز برای مردمی که در دوره بعد از جنگ زندگی میکنند، آسان است که درباره مردم آن دوره قضاوت کنند. ولی سوال اینجاست که ما در شرایط مشابه چه میکردیم؟»
در یوتیوب میتوانید یک سری ویدئو از اجراهای قدیمی و جدید این خواننده را ببینید.
طول عمر زیاد در خانواده هسترس بدون سابقه نبوده است، یکی از پدربزرگهای او هم در سن 108 سالگی فوت کرده است. او علاقه به کار را رمز طول عمر خود میداند.
سرپا بودن این خواننده کهنسال مایه تعجب است، در مقام مقایسه اجرای کردن این برنامه توسط این پیرمرد درست مثل این میماند که «حسین قوامی» و «بنان» زنده میبودند و تا چند سال بعد هم کنسرت میداند!
منبع: فاکس نیوز و ویکیپدیا
مخفی کردن یک عکس در کدهای HTML
اگر میخواهید از این پست سر دربیاورید، اول به اینجا بروید و کمی صبر کنید. عبارت 1pezeshk.com را خواهید دید که مرتب تکرار شده! حالا همه کلمات تکرار شده 1pezeshk.com را با کشیدن موس روی آنها «های لایت» کنید! جالب بود! نه؟! با رفتن به این آدرس شما میتوانید کار مشابهی کنید. کافی است متن کلمه یا عبارت تکرار شونده را مشخص کنید و لینک یک عکس را به این سایت معرفی کنید و روی generate کلیک کنید. سایت با استفاده از تکنیکهای CSS، عکسی را در کلمات پنهان میکند که تنها با های لایت شدن مشخص خواهد شد. منبع: لایف هکر |
|
بالاخره به اون لینک رفت یا نه؟!
این سؤالی است که بارها از خودمان پرسیدهایم. تصور کنید به دوستی سفارش کنید که به صفحهای از وب سر بزند، حالا این صفحه وب میتواند هر جایی باشد، وبلاگتان، یک صفحه پر از عکسهای سرگرمکننده یا صفحهای که توصیه کردهایم دوستمان بخواند و نظرش را بگوید، شاید هم درگیر یک پروژه دانشجویی هستید و کارها را با دوستتان قسمت کردهاید و میخواهید بدانید چقدر در کارش جدیت داشته!
در این شرایط سؤالی که ذهن شما را مشغول میکند، این است که دوست شما بالاخره به آن لینک رفته یا نه؟! تازه همیشه نمیشود این سؤال را از دوست مورد نظر پرسید. به دلایل گوناگون!
خوب چاره کار چیست؟ چاره کار استفاده از سرویس تازه به نام LinkBlip است.
- استفاده از این سایت محتاج ثبتنام نیست، به آدرس سایت
میروید و لینک مورد نظر را به خورد سایت میدهید، آدرس میل خود را هم وارد
میکنید.
- در این مرحله سایت آدرس لینک را خلاصه میکند، شما به جای اینکه آدرس کامل سایت
را به دوستتان بدهید، این آدرس خلاصه شده را باید به او بدهید.
- کار تمام است، هر وقت دوست شما به آدرس داده شده مراجعه کرد، میلی به شما فرستاده
میشود که تأیید میکند که واقعا دوستتان به آدرس مورد نظر
سر زده! و علاوه بر این:
1- زمان دقیق بازدیدش هم به شما اعلام میشود.
2- محل اقامت او هم به شما خاطرنشان میشود.
البته این ویژگی دوم کمی نگرانکننده است، چرا که با استفاده از آن و فرستادن یک لینک دلخواه، هر کس بدون داشتن کوچکترین سررشته فنی میتواند بفهمد، دریافتکننده لینک در کجاست!
شنبه 27 بهمنماه
کامپیوتر در دنیای هالیوود - قسمت سوم: سرقتهای بیتتورنتی
آمار دقیقی از میزان دانلود غیرقانونی فیلمها و سریالهای محبوب تلویزیونی با استفاده از شبکههای P2P، سایتهای اشتراک فایل و بیتتورنت نمیتوان ارائه کرد با این حال سایت «تورنت فریک» آمار جالبی در مورد میزان دانلود از سایت Mininovaدر سال 2007، به دست داده است.
جالب است که میزان دانلود قسمتهای مختلف بعضی از سریالهای محبوب روی هم از دفعات دانلود فیلمهای هالیوودی بیشتر است. تنها در سایت Mininova بعضی از قسمتهای این سریالها بیشتر از 2 میلیون بار دانلود شدهاند. فیلمهای محبوب هم آمار دانلودی حول و حوشی 500 هزار دارند.
| رتبه |
فیلمها |
سریالها |
| 1 | Transformers (569.259) | Heroes (2.439.154) |
| 2 | Knocked Up (509.314) | Top Gear (1.217.923) |
| 3 | Shooter (399.960) | Battlestar Galactica (706.209) |
| 4 | Pirates Of The.Caribbean At World’s End (379.749) | Lost (705.724) |
| 5 | Ratatouille (359.904) | Prison Break (608.487) |
| 6 | 300 (358.226) | Desperate Housewives (457.805) |
| 7 | Next (354.044) | 24 (524.303) |
| 8 | Hot Fuzz (352.905) | Family Guy (522.839) |
| 9 | The Bourne Ultimatum (336.326) | Dexter (435.670) |
| 10 | Zodiac (334.699) | Scrubs (427.420) |
کامپیوتر در دنیای هالیوود - قسمت دوم: هالیوود گمراه میکند!
تا حالا برایتان پیش آمده از زبان یک آدم ناآشنا با کامپیوتر حرفهای عجیبی در مورد کامپیوتر و اینترنت بشونید؟! آیا پیش آمده که با تصورات عجیب و غریب مردم از قدرت و توانایی و یا توان تخریبی کامپیوتر آشنا برخورد کرده باشید؟ باید اقرار کرد که قسمتی از نگاه خرافی به کامپیوتر، ناشی از نوع نگاه سینما به طور عام و فیلمهای هالیوودی به طور خاص است. چیزی که سبب شده، هنوز بسیاری از مردم کامپیوتر را یک جعبه اسرارآمیز و هراسانگیز بدانند.
در فیلم «آزاده باش یا جانانه بمیر» Live Free or Die Hard که با شرکت بروس ویلیس در سال 2007 ساخته شد، «هک» بیشتر یک چیز جادویی است تا یک مهارت کامپیوتری! در این فیلم شخصیتی به نام توماس گابریل وجود دارد که میتواند همه چیز را هک کند و بر همه چیز مثل یک جادوگر تسلط پیدا کند. او میتواند رنگ چراغ راهنمایی را تغییر دهد، میتواند وب کم هر کسی را که خواست فعال کند و بچرخاند، میتواند مغز خلبانی را هک کند تا موشکی وسط یک بزرگراه شلوغ بیندازد. ولی او به این کارها اکتفا نمیکند و سرانجام تصمیم میگیرد خطوط گاز نزدیک تأسیسات تولید برق را هم منفجر کند.
در فیلم Swordfish، «هیو جکمن» نقش استنلی جابسن را بازی میکند، یک هکر ماهر که بعد از دو سال حبس به شرط نزدیک شدن و حتی لمس نکردن کامپیوتر آزاد شده است. وی به وسیله آدم شرور فیلم یعنی «گابریل شیر» که نقشش را «جان تراولتا» بازی میکند، با تهدید مجبور به انجام کار خطیر هک کردن یک سیستم مالی برای سرقت 9.5 میلیارد دلار میشود، کاری که با این ابعاد تنها در هالیوود میسر است.
فیلم شبکه The Net در سال 1995، یعنی زمانی ساخته شد که کمتر کسی با اینترنت آشنایی داشت، در این فیلم «ساندرا بولاک» در نقش یک تحلیلگر نرمافزار به نام آنجلا بنت ظاهر میشود. هکرها برای دستیابی به ویروسی که او در اختیار دارد، با نفوذ به شبکه هویتش را تغییر میدهند. بنت بعد از مسافرتی به خارج آمریکا، زمانی که قصد بازگشت به آمریکا داردع دستگیر میشود، چرا که در هویت جدید او عامل پخش مواد مخدر است. او برای ثابت کردن هویتش کار سختی در پیش رو داشت، چرا که مادرش مبتلا به آلزایمر است، کسی در محیط کار او را نمیشناسد و خاطرخواه قدیمیاش که تنها کسی است که می تواند هویت واقعی او را ثابت کند، به وسیله دار و دسته همین هکرها کشته شده است. گرچه در عالم واقع هک کردن هویت مجازی یک شخص ممکن است، اما هک کردن هویت واقعی به ترتیبی که در فیلم نشان داده میشود، هراس از شبکه را در دل ناآشناها با کامپیوتر سبب میشد.
در فیلم WarGames که در سال 1983 ساخته شد، یک هکر دبیرستانی با استفاده از کامپیوترهای ابتدایی آن زمان و یک مودم به قصد پیدا کردن بازیهای جدید کامپیوتری قصد نفوذ به سیستم یک شرکت سازنده گیم داشت، آما به زودی دریافت که وارد سیستم هوشمند NORAD شده است، سیستمی که اسلحههای استراتژیک آمریکا را کنترل میکند. او با هک کردن این سیستم یک جنگ جهانی راه میاندازد.
در فیلم روز استقلال Independence Day، غیرزمینیها به زمین حمله میکنند، تنها یک هکر است که با کامپپوتر «پاوربوک» اپل یک ویروس به سیستم سفینههای ماورای زمینیها آپلود میکند، تا این سیستمهای سازگار با مکینتاش را مختل کند!
اینها تنها 5 مثال از تصویرسازیهای هالیوود از کامپیوتر هستند و شاید هالیوود حق داشته باشد که در توانایی هکرها اینگونه غلو میکند، چرا که واقعگرایی و فیلمهای ژانر علمی تخیلی چندان سازگاریای با هم ندارند. با این وجود، شمار فیلمهایی که در ژانرهای دیگر هم نگاه غیرمنطقی به دنیای کامپیوتر و اینترنت داشته باشند، کم نیست.
غالبا در فیلمها نرمافزارهایی ناآشنا و موتورهای جستجوی ناآشنایی میبینیم که حاوی اطلاعاتی هستند که معلوم نیست توسط کدام پایگاه دادهها تأمین میشوند. ممکن است نشان ندادن نرمافزارها و برنامههایی که توسط بیشتر کاربران در علم واقع استفاده میشوند، با هدف ممناعت از تبلیغ ناخواسته آنها در فیلم باشد، با این حال نرمافزارهای تخیلی که در فیلمها نشان داده میشوند، چنان محیط گرافیکی نامأنوسی دارند که هر کاربر آشنا با کامپیوتری را دلگیر میکنند!
دقت در برندهای لپتاپها هم در فیلمهای هالیوودی میتواند جالب باشد، فکر میکنم کامپیوترهای اپل پیشتاز باشند! من کمی جستجو کردم تا شاید بتوانم سایتی پیدا کنم که فیلمها را بر حسب سختافزارهای کامپیوتری تحلیل کرده باشد! ولی توفیق چندانی نداشتم.
کامنتها و راهنماییهای شما می تواند این پست را تکمیل کند.
منبع: با استفاده از cracked دات کام!
کامپیوتر در دنیای هالیوود - قسمت اول: هالیوودیها لینوکس را دوست دارند
استودیوهای دیسنی/پیکسار، DreamWorks، سونی و ILM و سایر استودیوهای فیلمسازی از لینوکس برای ساختن فیلمهای خود استفاده میکنند. هالیوود به 3 دلیل علاقه دارد که از لینوکس به جای سسیتم عاملهای دیگری مانند ونیدوز و مکینتاش استفاده کند: لینوکس بهتر، سریعتر و ارزانتر است.
در هالیوود 95 درصد کامپیوترهای دسکتاپ و سرور از لینوکس استفاده میکنند. بله! برای ساختن بیشتر جلوههای ویژه فیلمهایی مانند اسکوبی دو، ماتریکس ، تایتانیک، گلادیاتور، بازگشت سوپرمن، چه رؤیاهایی میآیند، گربهها و سگ، شرک ، شاهزاده مصر، ارباب حلقهها، هر پاتر و ... از برنامههای گرافیکی که در محیط لینوکس کار میکنند مانند RAYZ، مایا و یا Shake استفاده شده است. البته این نرمافزارها رایگان نیستند و قیمتی بین 8 هزار تا 15 هزار دلار دارند.
استودیوهای انیمیشنسازی هم از نرمافزارهای تجاری موجود در بازار و هم از نرمافزارهای ساخته شده به وسیله نرمافزارنویسان خودشان برای خلق انیمیشنها استفاده می کنند. بیشتر نرمافزارهای داخلی برای سیستم عامل IRIX نوشته میشوند و از آنجا که این سیستم عامل شباهت زیادی با لینوکس دارد، وارد کردن آنها به محیط لینوکس بسیار آسانتر از از محیط ونیدوز یا مکینتاش است.
برای خلق شخصیت «یودا» در قسمت دوم «جنگهای ستارهای» از نرمافزارهای خلق چهره مبتنی بر ILM استفاده شد:
برای ساختن قسمت اول انیمیشن «شرک»، 41 کامپیوتر پنتیوم 3 یک گیگاهرتزی با 2 گیگابایت رم به صورت سری به هم متصل شدند. در پروژه شرک 80 درصد کامپیوترها از لینوکس و 20 درصد کامپیوترها از IRIX استفاده میکردند. |
|
منبع : softpedia
جمعه 26 بهمنماه
شکافتن جمجمه
شکافتن جمجمه شاید قدیمیترین نوع جراحی اعصاب باشد. معادل لاتین شکافتن جمجمه Trepanation یا trephination است که از کلمه یونانی trypanon به معنی باز کردن منفذ، مشتق میشود. در اصطلاح پزشکی، به باز کردن جمجمه، کرانیوتومی گفته میشود. سابقه این کار به ماقبل تاریخ میرسد. قدیمیترین شواهد باز کردن جمجمه در یک گورستان مردم دوران عصر حجر متعلق به 7 هزار سال پیش در انسیشیم فرانسه Ensisheim یافت شده است. در مصر باستان، هند، چین، روم، یونان و اینکاها هم باز کردن جمجمه صورت میگرفته است. شهر سوخته ایران در ۵۶ کیلومتری زابل در استان سیستان و بلوچستان قرار دارد و نشانههای تمدن در 4 دوره بین سالهای ۳۲۰۰ تا ۱۸۰۰ قبل از میلاد مسیح در آن یافت شده است، در این شهر هم جمجمههایی دارای حفرات ایجاد شده به وسیله انسان یافت شده است.
اندازه حفرههایی که در جمجمههای پیدا شده در اروپا یافتشدهاند، از چند سانیتمتر تا ابعادی به اندازه نصف کل جمجمه متغیر بوده است. بیشتر این سوراخها در استخوان آهیانه انجام میشده است و به میزان کمتری در استخوانهای پس سری و پیشانی صورت میگرفته است، ولی به ندرت در استخوان گیجگاهی انجام میشده است.
بررسی جمجمههای قدیمیتر نشان میدهد که در ابتدا برای ایجاد حفره در جمجمه با استفاده از سنگهای تیز چخماخ یا آتشفشانی، جمجمه آنقدر خراشانده میشد که حفرهای در آن ایجاد شود ولی بعدها تکنیکهای متهکاری اولیه به وسیله آدمیان ابداع شدند، به این ترتیب سوراخ گرد منظمی ایجاد میشد و بعد تکه سوراخ شده جمجمه برداشته میشد.
اما چرا مردمان باستان جمجمهها را سوراخ میکردند؟ انسانهای باستان دریافته بودند که مغز با رفتار انسان ارتباط دارد. بعضی از مردمشناسان عقیده دارند که سوراخ کردن جمجمه قسمتی از مراسم قبیلهای یا خرافی بوده است. اما برخی از محققان دیگر باور دارند که این کار با هدف درمان بیماریهایی مثل سردرد، تشنج، هیدروسفالی و اختلالات مغزی صورت میگرفت. انسانهای باستان تصور میکردند که با شکافتن جمجمه راهی برای خروج ارواح و شیاطین خبیث باز میکنند.
گرچه دلایل و وسایلی که برای باز کردن جمجمه استفاده میشد، در زمانها و فرهنگهای مختلف متفاوت بود، اما نتیجه یکسان بود، سوراخی در جمجمه یک فرد هوشیار بیهوشنشده ایجاد میشد.
البته شواهدی هم از باز کردن جمجمه در دوران باستان برای مقاصد درمانی از جمله جا انداختن استخوان جمجمه فرو رفته در نتیجه سوانح وجود دارد.
اما اگر تصور میکنید، امروزه شکافتن جمجمه دیگر در جایی به جز اتاقهای عمل و به وسیله پزشکان جراح مغز و اعصاب انجام نمیشود، سخت در اشتباه هستید!
«سوراخی در سر» A Hole in the Head عنوان مستندی است که سال 1998 تهیه شده است. تصور میکنم این مستند از شبکه چهارم سیمای ایران البته با مقداری حذف برای کم کردن صحنههای هراسانگیز مستند، پخش شده است.
قسمت کوتاهی از این مستند را میتوانید در اینجا ببینید که البته اخطار اکید میکنم که این کار را نکنید!
این مستند به بررسی اعمال شکافتن جمجمه درمانگرهای سنتی قوم Kisi میپردازد. «کیسی»ها در جنوب تانزانیا و شمال مالاوی زندگی میکنند و جمعتیشان چند سال قبل در حدود 18 هزار نفر تخمین زده میشد. در این مستند نشان داده میشود که چگونه بدون بیهوشی و تنها با القائات روانتنی عمل شکافتن جمجمه در عرض سه ساعت و نیم انجام میشود!
درمانگر ابزارهایش را برای درمان آماده میکند:
و شکافتن جمجمه را با برش پوست سر آغاز میکند:
اما فقط آفریقاییها نیستند که امروزه شکافتن جمجمه را به مقاصد غیر پزشکی انجام میدهند. بارت هیوز Bart Hughes یک مرد هلندی بود که چندین سال در امستردام مشغول فراگرفتن پزشکی بود، اما به خاطر اعتیاد به ماری جوانا و LSD و همچنین افکار و نظریات عجیب و غریبش هیچگاه مدرکی دریافت نکرد. او در سال 1962 نظریه عجیبی داد که بر مبنای آن بسته شدن ملاجهای انسان، قوه خلاقیت و انرژیاش را کاهش می دهد. در سال 1965 او با بیهوشی موضعی ، یک مته الکتریکی و چاقوی جراحی، جمجمه خودش را سوراخ کرد! متعاقب این کار او دستگیر شد و برای مدتی به بیمارستان روانپزشکی فرستاده شد.
اما در کمال تعجب او پیروانی هم برای خود پیدا کرده است که یکی از مشهورترین آنها پیتر هالورسن بوده است، کسی که در سال 1997 «گروه بینالمللی مدافعان شکافتن جمجمه» را تأسیس کرد، انجمنی که وب سایتی هم دارد!هالورسن در سال 1972 سوراخی در جمجمه خودش ایجاد کرد.
و دست آخر باید بنویسم که تصور نکنید اعتقاد به درمانهایی جادویی و اعتقاداتی از این دست، فقط به آفریقا و یا شیزوفرنهای اروپایی منحصر میشود. در همین ایران خودمان هر پزشکی با سابقه چند سال طبابت میتواند خاطراتی زیادی از خوددرمانیها و اعتقادات عجیب و غریب مردم برایتان تعریف کند، اعتقادات و رفتارهایی که گرچه به شدت جمجمهشکافها نیستند ولی نشاندهنده حضور اعتقادات بیش بها داده شده در ایران و بیپناهی اطلاعاتی مردم هستند. جالب اینجاست که درصدی از این خاطرات متعلق به مردم تحصیلکرده جامعه است!
منبع: ویکیپدیا، scienceblogs
پنجشنبه 25 بهمنماه
افشین قطبی و لپ تاپ
دیگر کار از این حرفها گذشته است و کلیکهایم در بالاترین لو داده است که طرفدار کدام تیم هستم! دوستان هم کشفشان را در یکی دو وبلاگ گزارش کردهاند.
امشب در شرایطی که به شدت نگران افت خوانندگان آبیام بودم، مرتکب آپلود قسمتی از برنامه «نود» شدم، قسمتی که در آن افشین قطبی با لپتاپش در مورد تیم پرسپولیس توضیح میدهد:
- تصور کنید قطبی را در رختکن در کنار بعضی از بازکنان معلومالحال پرسپولیس و در شرایطی که دارد با اسلاید و برنامههای مربیگری برایشان از تاکتیک تیمی حرف میزند!
- مارک لپتاپ چیست؟!
- مربیانی مثل قطبی، جلالی و یا ذوالفقارنسب ممکن است، در یک فصل جواب ندهند ولی در درازمدت جای مربیهای سنتی و نیمهسنتی را خواهند گرفت. البته اگر حاشیههای در ایران بگذارند.
- فردوسیپور تکههای سوزاننده میپراند، مثل همیشه!
- چنان که دانی و افتد، یک سری مسائل دیگر هم هستند که نمیشود دربارهشان نوشت ولی تصور روزی را میکنم که از قطبی با نام ا.ق در بعضی جاها یاد شود. به قول فردوسیپور بهتر است حرف فوتبالی بزنیم!
- آن فصلهایی که پروین مربی بود، رسما از فوتبال ایرانی استعفا داده بودم، البته حالا هم یک علاقمند خیلی مشتاق نیستم ولی خوب خبرها را دنبال میکنم. بد نیست برای حسن ختام به مصاحبه خاطرهانگیز پروین که در آن به طور قاطع اعلام کرده بود که از فوتبال خداحافظی میکند، گوش کنید!
من گزارش میدهم!
خبرگزاری CNN برای حمایت از روزنامهنگاری شهروندی، سایتی با عنوان iReport به راه انداخته بود که امروز به طور رسمی افتتاح شد. فعالیت این سایت از سال 2006 به صورت غیررسمی آغاز شده بود و تا به حال 10 هزار عکس، ویدئو و مطالب نوشتاری از کاربران اینترنت دریافت کرده است.
افتتاح این سایت بخشی از تلاشهای CNN برای به کارگیری محتواهای به وجود آمده توسط کاربران هم در سرویس آنلاین و هم در برنامههای تلویزیونیاش است.
البته هیئتی از ویرایشگران تصمیم میگیرند که کدام مطالب سایت iReport شایستگی انتشار در سایت و شبکه تلویزونی CNN را دارند. تقریبا 10 درصد مطالب ارسال شده بر اساس اظهارات مقامات این خبرگزاری، چنین شایستگیای را داشتهاند.
iReport برای تشویق کاربران فعالش، راهکارهایی دارد. این سایت فرمولی برای تعیین کیفیت خبرهای ارسال شده دارد و بر اساس آن 20 درصد از بهترین خبرنگاران شهروندش را شناسایی میکند و آنها را وارد بخش «فوق ستارهها» ی سایت میکند و مشوقهایی برایشان در نظر میگیرد.
قبلا در مورد روزنامهنگاری شهروندی پست مفصلی نوشته بودم.
چهارشنبه 24 بهمنماه
چگونه فایرفاکس 3.0 را با افزونههای قدیمی آشتی دهیم؟!
بعضی از علاقمندان فایرفاکس بیصبر هستند و میخواهد زودتر تجربه کار با فایرفاکس 3.0 را داشته باشند. اما بزرگترین مانع این کار این است که افزونهها یا همان اکستنشنهای محبوبشان در فایرفاکس 3.0 کار نمیکنند. وبلاگ لایف هکر ترفندی برای سازگار کردن افزونهها با نسخه جدید فایرفاکس نوشته است:
- در نوار ادرس فایرفاکس تایپ کنید: about:config
- حالا روی یک جای خالی کلیک کنید و New>Boolean را انتخاب کنید.
- اسم extensions.checkCompatibility را بگذارید.
- Falseرا انتخاب کنید.
- فایرفاکس را ببندید و باز کنید.
اخطار: این کار ممکن است، عواقب پیشبینینشدهای داشته باشد. با مسئولیت خودتان این کار را انجام دهید. من همچنان توصیه میکنم که برای تست نسخه پرتابل فایرفاکس را دانلود کنید و بعد با خیال راحت هر بلایی خواستید سرش بیاورید! به این ترتیب فایرفاکس اصلی شما محفوظ میماند.
بررسی فایرفاکس 3.0، نسخه بتا 3 به همراه یک سری مطالب جانبی
از دیروز نسخه بتا 3 فایرفاکس 3، برای دانلود علاقمندان و کسانی که میخواهند قبل از عرضه نهایی نسخه سوم فایرفاکس، این برنامه را تست کنند، در سایت موزیلا گذاشته شده است.
در تاریخ مرورگر فایرفاکس، بیشترین زمان توسعه و برنامهنویسی برای نسخه سوم این مرورگر صرف شده است، به طوری که ما شاهد 8 نسخه آلفا و 3 نسخه بتا (تا به حال) بودهایم. بنابراین فایرفاکس 3 بتا 3 که در این پست درباره آن خواهم نوشت، یازدهمین گام در مسیر تکامل فایرفاکس 3 است. بنابراین انتظار داریم وقتی که نسخه نهایی فایرفاکس 3.0 را ببنیم، با مرورگر کاراتری روبرو شویم.
دانلود
اگر میخواهید فایرفاکس 3 بتا 3 را با خیال راحت تست کنید و
آسیبی به نسخه پایدار فعلی مروگرتان وارد نشود، به اینجا بروید
و نسخه پرتابل را دانلود کنید تا توضیحاتی که برایتان مي دهم، بیشتر برایتان ملموس
باشد. توجه داشته باشید که در یک زمان نمیتوانید از نسخه پرتابل و نسخه معمولی
فایرفاکس در کنار هم استفاده کنید.
برای دریافت نسخه غیرپرتابل، میتوانید به اینجا بروید.
ویژگیها و تغییرات نسبت به نسخه بتا 2:
کاهش استفاده از حافظه: بسیاری از رخنههایی که از طریق آنها حافظه سیستم به وسیلبه این مروگر بیش از حد به کار گرفته میشد، بر طرف شده است. همانطور که میدانید یکی از نقاط ضعف فایرفاکس، مصرف زیاد رم کامپیوتر است.
سرعت باز هم بیشتر: فایرفاکس 3 بتا 3 ، نسبت به نسخههای بتای قبلی سریعتر است و در این راستا 90 تغییر برای افزایش کارایی روی مرورگر اعمال شده است.
نصب افزونهها (اکستنشنها): وقتی شما مدیریتکننده افزونهها را باز میکنید، میتوانید لیستی از افزونههای توصیهشده را ببینید.
- در نسخه سوم فایرفاکس با تایپ قسمتی از نام و آدرس سایت، لیستی از سایتهایی که آدرس سایت مورد نظر شما را دارند پیشنهاد میشود، حتی اگر شما قسمتی از حروف وسط یک آدرس را تایپ کنید. این کار در نسخه بتا 3، با الگوریتمهای بهتری صورت میگیرد، الگوریتمهایی که بر اساس دفعات مراجعه شما به یک سایت و مراجعات اخیر شما، آدرسها را مرتب میکنند.
سازگاری گرافیکی با لینوکس و مکینتاش: در نسخه مخصوص لینوکس و مک، پوسته ، آیکون و منوهای فایرفاکس 3 بتا 3، نمایی مشابه لینوکس و مک پیدا کرده است.
- ابزارهایی برای پخش و نمایش پادکستها و ویدئوکستها
- محافظت بهتر از بدافزارها
- مدیریت دانلود بهتر: اطلاعات مربوط به دانلود در استاتوس بار دیده میشوند.
- با کلیک بر روی favicon سایت میتوان اطلاعاتی مربوط به سایت و دارنده آن را دید. در مورد سایتهایی که از پروتکل SSL، استفاده میکنند، رنگ favicon تغییر میکند و سبز میشود.
تغییر گرافیکی در دکمههای back و forward: از انجا مه بیشتر از دکمه backاستفاده میشود تا forward، دکمه back در نسخه جدید، بزرگتر کار شده است:
منابع: mozillalinks و Lifehacker
حالاکه صحبت از فایرفاکس شد، بهتر است یک سری خبر دیگر را هم در مورد این مرورگر در همین پست بنویسم:<

