صفحات سفید کافه پیانو!
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۷معرفی و توصیه کتاب و فیلم و موسیقی، به اعتقاد من یکی از بهترین کارهایی است که یک وبلاگنویس میتواند انجام بدهد. خود من خواندن بسیاری از کتابها و دیدن بسیاری از فیلمها را مدیون دوستان نادیده وبلاگنویسم هستم. در این پست و چند پست آینده میخواهم چند کتاب مطرح این روزها را معرفی کنم.
کافه پیانو:
خیلی وقت بود احساس بیفایدگی و بیمصرف بودن میکردم و علاوه بر این، یک بار که دختر هفتسالهام برداشت و ازم پرسید: «بابایی تو چه کارهای؟!» هیچ پاسخ قانعکنندهای نداشتم که بهش بدهم.
یعنی راستش را بخواهید به خودم گفتم: تا وقتی زندهام، چند بار دیگر ممکن است پیش بیاید که این را ازم بپرسد و من چند بار دیگر میتوانم ابرویم را بیندازم بالا و بهش بگویم: «خودم نمیدونم بابایی.»
اما اگر مینشستم و داستان بلندی مینوشتم و بعد منتشرش میکردم، میتوانستم بگویم: «اگر کسی یک وقت برگشت و ازت پرسید بابات چه کاره است، حالا توی مدرسه یا هر جای دیگر، یک نسخه از کافه پیانو را همیشه تو کیفت داشته باش تا نشانشان بدهی و بهشان بگویی بابام نویسندهاس. حالا شاید خوب ننویسه، اما نویسندهاس.»
کافه پیانو نخستین رمان فرهاد جعفری است، کتابی که یکی از پرفروشترین کتابهای هفته اخیر بوده است. کافه پیانو از ان دست کتابهایی است که وقتی شروعش کردید، نمیتوانید زمینش بگذارید.

«کافه پیانو»، داستانِ آدمیست که برای خودش کافهای زده تا بتواند همه مهریه زنش را جور کند و در نهایت آسودگی و آرامش بتواند کنار پنجره کافهاش بنشیند و خیابان را ببیند و سیگاری بگیراند، یا پیپ خوشدستش را روشن کند و بوی خوش توتون را در هوا پراکنده کند و حواسش به درختها و پرندهها باشد و اگر خیال میکنید که این کافهچی آدم بدیست، سخت اشتباه میکنید، چون یکی از خوبترین آدمهاییست که تا حالا در دنیای داستانی سروکلهاش پیدا شده و چرا یک نویسنده نهچندان موفق، یک سردبیرِ سابقِ نشریهای ورشکستشده، یک پدر مهربان و یک همسر غرغروی سیگار بدست که علاقه بیحدی به «ناتور دشت» و «جی. دی. سالینجر» دارد. (روزنامه کارگزاران)
امروز وقتی کتاب را تهیه کردم خیلی خوشحال شدم، اما خوشحالیام دوام زیادی پیدا نکرد، چون چند صفحه از کتاب من سفید بود! چقدر خوب میشد یک نفر این صفحات را برای من اسکن میکرد یا عکس از آنها میگرفت و برای من میفرستاد!
صفحات سفید کتاب من: ۱۸، ۱۹، ۲۲ ، ۲۳، ۲۶، ۲۷، ۳۰، ۳۱
کافه پیانو
نشر چشمه
نوشته: فرهاد جعفری
۲۶۶ صفحه، ۳۶۰۰ تومان
پینوشت: آقای فرهاد جعفری -نویسنده وبلاگ کافه پیانو- بر من منت گذاشتند و شخصا متن صفحات سفید را برای من میل کردند. لازم است در اینجا هم از این بزرگوار و هم دو نفر دیگر از خوانندگان وبلاگم که عکسها و اسکنهایی از صفحات سفید برایم فرستادند، تشکر کنم.

















sahar
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۷۱:۴۷ ق.ظکتاب رو می خوام بخرم!
اگه تا او موقع کسی این کار و نکرد به من خبر بدین!من شنبه کتاب رو می خرم…
[پاسخ به این کامنت]
atheist
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۷۲:۳۵ ق.ظآه. بالاخره دکتر کمی هم از کتاب نوشت. ممنون میشم از این بیشتر در مورد کتاب هایی که خوانده اید یا می خوانید بنویسید. قبل تر خیلی در این زمینه پرکارتر بودید.
[پاسخ به این کامنت]
ayyoob110
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۷۲:۳۶ ق.ظدکتر جان اون صفحات سفید به قرینه معنوی حذف شدن!!! جالب بود باید بخرم
[پاسخ به این کامنت]
میترا
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۷۲:۴۲ ق.ظنشر چشمه براتون عوضش می کنه . همیشه هم این کار رو می کنه.
[پاسخ به این کامنت]
شاهین
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۷۳:۰۸ ق.ظخب دکتر جان برو عوضش کن این که قصه نداره…
[پاسخ به این کامنت]
میلاد
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۷۳:۲۰ ق.ظپس من هم یک فیلم پیشنهاد میکنم !!
وبلاگم رو نگاه کنید…
[پاسخ به این کامنت]
علی
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۷۳:۲۴ ق.ظپس بدید و کتاب رو عوض کنید! بعید می دونم کسی اسکن براتون بذاره…
[پاسخ به این کامنت]
شقایق
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۷۸:۱۳ ق.ظاگه هنوز کسی واسه تون نفرستاده من میتونم عکس بگیرم از صفحه هاش و بفرستم واسه تون :)ولی حیف کتابه ها..من میگم برید عوضش کنید
[پاسخ به این کامنت]
یگانه
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۷۸:۳۰ ق.ظاز قرار این کتاب احساسات نوستالژیک مختلفی را در خواننده های خود برانگیخته. هر کس بنوعی .
[پاسخ به این کامنت]
Selma
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۷۹:۰۹ ق.ظاز متنی که گذاشتید به نظر میاد کتاب خیلی جالبی باشه … یادم می مونه که این دفعه که رفتم کتاب بخرم، دنبالش بگردم…
راستی چرا کتاب رو به اونجایی که ازش تهیه کردید پس نمی فرستید تا یه نسخه کامل رو براتون بفرستند؟
[پاسخ به این کامنت]
اقلیما
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۷۹:۱۶ ق.ظبا سلام .
برای من هم پیش آمده که چندین صفحه از کتابی که با هیجان خریدم سفید بوده و … مثلا همین کتاب آهستگی میلان کوندرا
اما درباره توصیه به کتاب و موسیقی .
این اواخر آلبومی را می شنیدم از انتشارات هرمس به نام ابرها . فوق العاده بود .
و خب باغ گیلاس مجموعه شعر معاصر چین ….
[پاسخ به این کامنت]
minq
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۷۱۰:۲۵ ق.ظسلام آقای دکتر
خواستم بگم اگه وقت بگذارید و دوباره به کتاب فروشی ای که کافه پیانو رو ازش خریدید برید فروشنده ی کتاب حتمن و باید کتاب رو براتون عوض کنه!!
[پاسخ به این کامنت]
آمیر
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۷۱۰:۵۰ ق.ظفکر خیلی جالبیه (البته اورجینال نیست!)
اینطور که معلومه کتاب خیلی خوبیه.
[پاسخ به این کامنت]
مجتبی
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۷۱۱:۰۹ ق.ظسلام آقای دکتر…
من از طریق “داریوش نامه” به اینجا آشنا شدم، راستش رو بخواین حق داره که این همه تند و تند سر میزنه اینجا…
با تمام این تعریفهایی که کردین من همین فردا میرم و میخرمش… ولی منم یه کتاب بهتون پیشنهاد میکنم، اگه دوست داشتین بیاین به وبلاگ من تا بهترین کتابی رو که تا امروز توی زندگیم خوندم رو بهتون معرفی کنم…
وبلاگتون الحق و الانصاف خیلی روش کار شده… خسته نباشید…
[پاسخ به این کامنت]
آرزو
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۷۲:۴۰ ب.ظسلام
من اسکن صفحات را برای ایمیلتان می فرستم
و شدیداً توصیه می کنم کتاب را عوض نکنید
از ۲۰۰۰ آدمی که کتاب را خریده اند شما برگزیده ی نداشتن این صفحات بودید.
در ضمن ممکن است دیگر چاپ اول نصیبتان نشود دوست جان. به گمانم دارند برای چاپ سومش برنامه ریزی میکنند.
[پاسخ به این کامنت]
فرهاد جعفری
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۷۲:۴۹ ب.ظسلام آقای دکتر
تا یکی دو ساعت دیگر برای تان خواهم فرستاد متن صفحاتی را که ندارید.
[پاسخ به این کامنت]
فرهاد جعفری
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۷۲:۵۰ ب.ظسلام آقای دکتر
تا یکی دو ساعت دیگر برای تان خواهم فرستاد متن صفحاتی را که ندارید. ضمناً متشکرم به خاطر معرفی کتاب. شرمنده کردید.
[پاسخ به این کامنت]
آرزو
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۷۱۱:۲۷ ب.ظچرا کامنت مرا با نام مجتبی گذاشته اید خوب؟!
[پاسخ به این کامنت]
sh
خرداد ۳۱م, ۱۳۸۷۱۱:۵۴ ب.ظجناب دکتر دست دوستانی که براتون اسکن کردن دردنکنه ولی کتاب درست و حسابی چیز دیگری است !
راستی ممنون بخاطر معرفی این کتاب .
[پاسخ به این کامنت]
zoha
تیر ۳م, ۱۳۸۷۱۰:۱۱ ق.ظمن این کتاب رو توی نمایشگاه کتاب خریدم و فقط هم به خاطر اعتبار نشرش و علاقه به عنوانش!
چه خوب میشد اگه بعد از خوندن کتاب هم نظرتون رو در موردش بگید چون به نظر من این کتاب هیچ چیزی برای ارائه نداشت!
بهتره یه سری هم به اون قسمت های حذف شدش یا اصلاح شدش(توی خود سایت نویسنده باید باشه) بزنید تا بیشتر بفهمید که چقدر سطح این کتاب پایین بوده. من واقعا از این نشر تعجب میکنم!
اتفاقا چقدر هم دلم میخواست هم توی وبلاگم این موضوع رو بنویسم و هم به خود نویسنده کتاب ایمیل بزنم ولی درگیر امتحان هام بودم.
بهرحال اگه هدف قصد معرفی کتاب بوده باید بگم انتخابتون اشتباه بوده!
[پاسخ به این کامنت]
solo
تیر ۲۷م, ۱۳۸۷۱:۱۹ ق.ظSalam aghaye dr bekhatere moarefie ketab mamnon
weblogeton kheili jalebe
edame bedin…
movafagh bashin
[پاسخ به این کامنت]
پرنده
آبان ۲۰م, ۱۳۸۷۱۰:۴۹ ب.ظبا سلام
من اصلا از داستان کافه پیانو خوشم نیومد…..بر خلاف جمله شماکه “از ان دست کتابهایی است که وقتی شروعش کردید، نمیتوانید زمینش بگذارید.” به نظر من در بسیاری مواقع بسیاری حوصله آدم را سر می برد!!! خیلی زیاده گویی داشت و خیلی هم شخصیت اصلی خود شیفتگی داشت!!!
[پاسخ به این کامنت]
ارمغان
آبان ۲۹م, ۱۳۸۷۱۰:۱۵ ق.ظسلام
منم این کتابو خریدم و خیلی هم ازش لذت بردم ، جالبه کتاب من هم چند صفحه سفید دارد دقیقا در صفحات پایانیش ۴ صفحه کاملا سفید است ;(
[پاسخ به این کامنت]