بازی در سپیده‌دم و رؤیا

  • توسط علیرضا مجیدی
  • 6 سال قبل
  • ۹

نوشته زیر را یکی از خوانندگان خوب «یک پزشک»، نوشته است. ایشان با نثری زیبا در مورد یکی از کتاب‌های تازه‌ای که خوانده‌اند، نوشته‌اند.

اعتقاد دارم که در حال حاضر وبلاگستان فارسی از شمار زیادی از شهروندانی که حرف‌های زیادی برای گفتن دارند، محروم است، آدم‌هایی باذوق و بادانشی که به علل مختلف وارد روند محتواسازی در وب فارسی نمی‌شوند. به طور خلاصه، مشکلات تکنیکی وبلاگ‌نویسی، کیفیت پایین دسترسی به اینترنت، سطحی‌نگری رایج در وبلاگستان و اقبال کم به نوشته‌های ژرف و در مواردی اعتماد به نفس پایین این افراد شایسته اما ناشناخته در عالم مجازی یا مشغله واقعا زیاد آنها، باعث محروم شدن همه ما از خواندن نوشته‌ها و آرا و عقاید آنها شده است.


آگهی متنی میان‌متنی:
برنامه‌ریزی روزانه به شیوهٔ افراد موفق و ثروتمند را بیاموزید (کتاب الکترونیک رایگان)


در این میان یکی از وظایف وبلاگ‌نویس‌های شناخته‌شده‌تر، تشویق این افراد و فراهم آوردن فضایی برای آنهاست.

با هم نوشته «یک پزشک دیگر» را می‌خوانیم:

بازی در سپیده دم و رؤیا، نوشته «آرتور شنیتسلر» ادیب صاحب سبک اتریشی کتابی ترجمه علی اصغر حداد و در قالب دو داستان کوتاه ۲۱۲ صفحه‌ای است که با قیمت ۴۵۰۰ تومان توسط انتشارات نیلوفر در دسترس دوستداران کتاب قرار گرفته است.

شاید برای همکاران پزشک خواننده این پست دانستن این مطلب خالی از لطف نباشد که آرتور شنیتسلر نیز از آن دسته پزشکانی بود که دلبستگی به ادبیات هرگز او را به حال خود نگذاشت و پس از مدتی طبابت عاقبت نتوانست بر جذبه نوشتن فائق آید.

آرتور شنیتسلر در پانزدهم ماه مه ۱۸۶۲ در وین در خانواده‌ای مرفه به دنیا آمد. پدرش دکتر یوهان شنیتسلر لارنگولوژیست برجسته و صاحب نام یهودی بود. در نتیجه او نیز به این حرفه روی آورد و مانند پدر، راه طبابت را پیش گرفت. وی وارد دانشکده پزشکی وین شد و در سال ۱۸۸۴ با اخذ مدرک دکترا وارد این حرفه گردید. سپس به مدت دو سال در بیمارستان عمومی وین و پس از آن در مقام دستیار پزشک به استخدام پلی کلینیک خصوصی پدر خود درآمد و به مدت پنج سال در این کلینیک به مداوای بیماران پرداخت و پس از مرگ پدر به طور مستقل این حرفه را ادامه داد ولی این پزشک جوان دلمشغولی‌های دیگر نیز داشت. دغدغه ادبیات هرگز این پزشک جوان را به حال خود رها نکرد و چنانچه در زندگینامه وی آمده است تا سن هیجده سالگی، بیست و سه نمایشنامه نوشته بود و نگارش سیزده اثر دیگر را نیز آغاز کرده بود . آرتور شنیتسلر بزودی دریافت که ادامه زندگی در نقش پزشک و ادیب ممکن نیست، از این رو در نیمه سال های دهه نود قرن نوزدهم این حرفه را به طور کامل کنار گذاشت و به طور تمام وقت به کار نویسندگی روی آورد. ولی با اینکه او پزشکی را رها کرد، پزشکی او را هرگز رها نکرد و تجربیات پزشکی و علاقمندی وی به مباحث روانشناسی و روانکاوی آنچنان در عمق ذهن او نشسته بود که سایه این نفوذ در نوشته ها و آثار وی مشهود است.

در حول و حوش سال ۱۹۰۰ میلادی زیگموند فروید ، روانکاو اتریشی ، طوفانی در محافل علمی آن روزگار بر پا کرده بود. در همین مقطع زمانی آرتور شنیتسلر نیز با همین دغدغه‌ها در همان شهر می زیست . دو مرد تقریباً هم سن و سال ، با آنکه از نظر موقعیت جغرافیایی و مکانی با فاصله ای چند دقیقه ای از هم زندگی می کردند ، ولی گفته می شود که تقریباً هیچ وقت به درستی یکدیگر را ملاقات نمی کردند، که شاید خالی از عمد نیز نبوده است، زیرا افرادی به شدت شبیه به هم بوده اند .

آن روزها نظریات روانشناسی و روانکاوی خصوصاً با رویکرد روانشناسی اعماق Depth Psychology به بیشترین میزان مورد توجه اهل علم و نیز اهل ادب قرار گرفته بود.

فروید در مطب خود ، با بررسی ساختار سایق هایی که از ضمیر ناخود آگاه نشأت می گیرند، سر گرم پایه ریزی روانکاوی نوینی است که جهان بینی خود او و انسان های مدرن را دگرگون خواهد کرد.

جاذبه تئوری سایکوآنالیتیک فروید ، نگاه روانکاوانه به ماهیت رؤیا و ضمیر ناخود آگاه آرتور شنیتسلر را به سوی خود می کشید و از آنجا که وی دست در ادبیات داشت ، این ها خود را در عرصه آثار وی به رخ می کشند.

در میان مجموعه آثار این نویسنده ، به بش از دو نمایشنامه ، هشت نوول و تعداد بسیار زیادی داستان بلند و کوتاه مدت بر می خوریم ، اما تعداد رمان های او از سه عدد فراتر نمی رود. بررسی آثار تألیف شده توسط این نویسنده ، آنچنان در پیش گفتار مترجم در کتاب بازی در سپیده دم و رؤیا آمده است ، شاهد بر این است که این نویسنده در آثار نه چندان بلند خود ، سعی بر این دارد که در حجمی فشرده به حالات و تأثرات لحظه ای شخصیت های خود بپردازد و لحظه ها را شکار کند.

دو نوول رؤیا و سپیده دم برای نخستین بار در سال های ۱۹۲۶ و ۱۹۲۷ منتشر شدند و در کشور به صورت یک جلد کتاب منتشر گردیده است.

در بازی سپیده دم Night Game یا Spiel Im Morgengrauen نویسنده به مبحث برد و باخت ، ضرورت و تصادف ، آرزو و واقعیت می پردازد و در گیر و دار آن مسأله بالا و پست زندگی را مطرح می کند و در عین حال به تهی بودن آن انگشت می گذارد.

رؤیا یا A Dream Novel همانگونه که احتمالاً خواننده نیز پس از مطالعه این اثر به آن اذعان خواهد داشت، مشهور ترین و پخته ترین اثری است که شنیتسلر در آن به روانکاوی اثر خود می پردازد. نام این کتاب در اصل Traum Novelle است که مرکب از Traum به معنی خواب ، رؤیا ، خیال و آرزو و Novelle ( ایتالیایی Novella ) در اصل به معنی خبر یا مطلب تازه است و امروزه به گونه ای داستان بلند یا رمان کوتاه اطلاق می شود که تنها از یک شاخه اصلی تشکیل شده و در متنی نسبتاً فشرده که جایی برای حاشیه پردازی چندانی نمی گذارد.

موضوع داستان کوتاه رؤیا ، زن و شوهری است که در زندگی زناشویی خود دچار بحران شده اند . اگر شما از آن دست خواننده های حرفه ای آثار ادبی هستید که فضای خیال گونه و گاهی مشکوک به هذیانهای پرکنده تب آلود را می پسندید ، این اثر به شدت به شما توصیه می شود. فضای مه آلود و محو که در توصیف آن از زبان ایجاز و تصویر استفاده می شود و مرز دقیق خیال و واقعیت در آن ناپیداست ، شما را به قدری جذب می کند که بعید می‌نماید قبل از پایان داستان بتوانید کتاب را کنار بگذارید . آثاری مانند مرشد و مارگریتای میخائیل بولکاگف ، دل تاریکی جوزف کنراد ، رهنمود هایی برای نزول در دوزخ دوریس لسینگ و بوف کور صادق هدایت و آثاری از این دست با محو کردن مرز واقعیت ( Reality ) و خیال( Illusion) که گاه به شکل آمیخته در هم و گاه در تقابل با هم جلوه می کنند ، خواننده را به فکر فرو می برند و معانی جدید سیاسی ، فلسفی ، عرفانی و روانشناسی مورد نظر نویسنده با هنر ذهن و ادرک خواننده است که خود را می نمایاند . در واقه در فضای سرشار از وهم و خیال و تصور ، محالات و واقعیت با استادی و چیره دستی در هم تنیده می شود.

البته ترجمه خوب و نثر فاخر ، انتخاب بجای کلمات وجملات نیز برای خواننده غیر زبان اصلی داستان نقش بسیار برجسته و پررنگی را در نزدیک شدن به فضای این گونه آثار بازی میکنند. آنچنانچه در” پس گفتار ” مترجم محترم این اثر در پایان کتاب آمده است ، شنیتسلر در حین بازگویی این بحران ، رابطه میان واقعیت ملموس و واقعیت ذهنی ، میان شهوت ( Eros ) و اخلاق (Ethos ) را به موازات هم به گونه ای نمادین پیش می کشد. روال زندگی زناشویی فریدولین ( Fridolin ) و آلبرتینه ( Albertine ) در اثر تمایلات بر آورده نشده اروتیک به مخاطره می افتد . در آن سال ها نظریات زیگموند فروید در باب عقده های سرکوب شده جنصی و تأثیر منفی آنها در نا خود آگاه آدمی و نیز لزوم آزاد سازی تا حدودی بی قید و بند جنصی آدمی ، در حقیقت همچون سونامی در دنیای علم روانشناسی و روانکاوی توجه اهل دانش را به خود جلب کرده بود، زمانی ، قرن ها پیش از پیدایش روانشناسی به عنوان یک علم از سقراط فیلسوف یونانی که تصور میشد هیچ پدیده ای از دایره دانش و علم او خارج نیست ، سؤال شد که نا شناخته ترین نا شناخته ها به زعم او کدام است ؟ او در یک کلمه پاسخ داد ” خودم ” . در این پاسخ دریای از معانی نهفته است . فروید نیز در روزگار خود از چشم اندازی دیگر به این ” خودم ” نظر کرد، البته نظری نه در قالب فلسفی دوران قبل از خود. او به عمق ذهن آدمی نظر می انداخت و با نظریات جدید خود به سیاه چاله فاقد نور ضمیر نا خود آگاه به اشکال مختلف و از زوایای متفاوت نور می تاباند.

انعکاس و جذابیت این نظریات در داستان کوتاه رؤیا نیز قابل مشاهده است. تمایلات برآورده نشده اروتیک میان زوج نام برده ، سر منشأ مشکلات و شروع جریانات در این قصه است. رویداد های ممکن ، ولی تحقق نیافته به بیگانگی متقابل آندو می انجامد و سرانجام شنیتسلر غلبه بر این بیگانگی را به آزمونی برای تداوم زندگی مشترک آنها تبدیل می کند. فریدولین آلبرتینه هر یک به طریقی امیال فرو خورده خود را برآورده می کنند. فریدولین در واقعیتی خواب گونه و آلبرتینه در خوابی نزدیک به واقعیت . در این دنیای خیالی خود ساخته هر دو زوج ، وسوسه های دیر پا و سرکوب شده آن دو برآورده می شود. در واقع در این دنیای غیرواقعی است که نفس هر یک از آنها چیزی را تجربه میکند که در واقعیت بیرونی نمی تواند تحقق یابد. آنچنان که در پس گفتار مترجم به زیبایی مطرح شده است ، سیر داستان بر مبنای الگوی ” عزیمت ، سفر ، ماجراجویی و بازگشت ” بنا شده است . در طی این سفر چند صفحه ای و چند ساعته ، فریدولین و آلبرتینه از هم فاصله می گیرند ولی در پایان سفر پیوندشان حتی از آغاز محکمتر می شود.

سرگذشت این دو از منظری دیگر البته ، خواننده را به یاد سرگذشت قهرمان های اساطیری می اندازد.

از نظر جوزف کمپبل ، قهرمان اساطیری از سه مرحله جدایی (Separation ) ، تشرف ( Initation ) و رجعت ( Return ) می گذرد . به این معنی که قهرمان از خویشان خویش جدا می شود ، به دنیای اسرار آمیزی پای می گذارد و با فرا آوردن ارمغانی به سوی قوم خویش بر می گردد. مثلاً پرومته از قوم خویش جدا می شود ، وارد دنیای خدایان می شود ، آتش را می دزدد و به ارمغان به جانب قوم خویش می آورد.

در قصه کوتاه رؤیا نیز پروتاگونیست داستان یا همان نقش اول ، از همسر خود فاصله عاطفی و سپس فیزیکی می گیرد، سفری رؤیا گونه در دنیای بین خواب و بیداری را تجربه می کند و در پایان ارمغانی که برای همسرش می آورد، اشتیاق برای پیوندی مستحکم تر از پیش است .

استنلی کوبریک کارگردان نام آور آمریکایی فیلم مشهور خود با عنوان ” چشمان بسته اما باز ” ( Eyes Wide Shut ) را با اقتباس از این اثر نوشت . آنگونه که در پشت جلد کتاب آمده است تأثرات عمیق نا خود آگاه و سرشت غریزی انسان و مفاهیمی همچون فروپاشی امنیت اجتماعی و دو قطب عشق و مرگ در نوولای رؤیا به گونه ای درخشان در هم تنیده شده است . قید و بند های اجتماعی چنان خرد کننده اند که انسان آزادی فردی خود را به ناچار به بهای خیانت به نزدیکانش به دست می آورد. ولی این سیر داستانی در فیلم کوبریک دقیقأ این مفاهیم را نمی رساند . با این حال در کل این اثر به نوولا ، وفادار است و مفاهیم اصلی را تغییر نداده است و گفتار مترجم در پایان کتاب نوشته ارزشمندی است که شما را قویاً به مطالعه دقیق و به قول دوستی به مداقه در مفاهیم آن دعوت می کنم. از جمله مقایسه جالبی که مترجم بین نوولا و فیلم نامه کوپریک انجام داده است.

اگر هنوز این کتاب را نخوانده اید توصیه من اینست که پس از خواندن کتاب یک بار دیگر سری به این پست بزنید . و در آخر به رسم پست های معرفی کتاب این وبلاگ دیالوگ کوچکی از این کتاب آورده می شود :

فریدولین به روی آلبرتینه خم شد. در چهره خاموش او با آن دو چشم روشن و درشتی که اینک صبح در آن طلوع می کرد ، نا امید و در عین حال امیدوار پرسید : ” آلبرتینه چه کنیم ؟ ”

آلبرتینه لبخند زد و پس از لحظه ای مکث پاسخ داد : ” به گمانم باید ممنون سرنوشت باشیم که از تمامی ماجرا به سلامت گذشته ایم، ماجراهای واقعی و رؤیایی .”

فریدولین پرسید : ” تو مطمئنی ؟ ”

” همان قدر مطمئنم که حس می کنم واقعیت یک شب ، حتی واقعیت یک عمر زندگی در عین حال عمیق ترین حقیقت آن نیست. ”

فریدولین آهسته ناله کرد : ” و هیچ خوابی به تمام و کمال خواب نیست .”

آلبرتینه سر او را در میان دو دست خود گرفت و آن را صمیمانه روی سینه خود گذاشت و گفت : ” حالا هر دو بیدار شده ایم ، برای مدتی طولانی ”

فریدولین می خواست بگوید : ” برای همیشه ” ، ولی پیش از آنکه منظور خود را به زبان بیاورد ، آلبرتینه انگشت خود را روی لب های او گذاشت و انگار آهسته به خود گفت : ” از این به بعد هیچ وقت چیزی نپرسیم . “

قبلی «
بعدی »

۹ دیدگاه‌ها

  1. اقای دکتر ای کاش ماخذ را هم ذکر می فرمودید. مقاله بسیار پر محتوایی بود.

  2. منظورم این بود که نویسنده را معرفی می کردید.

  3. من این کتاب رو وقتى تازه منتشر شده بود خوندم. این نقد اینقدر کامل وبدون لکنت بود که هوس دوباره خوندن رو در من ایجاد کرد. به تیم منسجمتون تبریک میگم

  4. واقعادویست صفحه اینقدر نکته میتونه داشته باشه؟!واقعا جور دیگر باید دید

  5. خیلی جالب بود. مشتاق شدم کتاب را بخرم و با دقت داستان را دنبال کنم. از این پستها بیشتر بگذارید لطفا.

  6. سلام آقای دکتر ، نقد بسیار جالبی بود ، دوست پزشکتون بسیار ظریف و با نگاه نکته سنج این نقد رو نوشته بود . نمی دونستم پزشکان اینهمه طبع ادبی می تونن داشته باشن.

  7. واقعا عالی بود.نقد پرمحتوا و گیرایی داشت.مشتاق به خواندن این کتاب شدم.با تشکر از یک پزشک دیگر

  8. من این کتاب رو نخوندم اما در اسرع وقت حتما اقدام به مطالعه این کتاب میکنم.با تشکر از شما پزشک فعال در تمام زمینه ها.

  9. درود و خسته نباشید، بسیار عالی بود.کتاب رو مطالعه کردم و نقد شما هم بسیار خوب و دقیق بود. امیدوارم باز هم نقد هایی از این دست اینجا بخونم. با آرزوی موفقیت روز افزون.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بنرهای تبلیغاتی