چرا دوران سلطنت برندها رو به پایان است؟

  • توسط علیرضا مجیدی
  • ۳ اردیبهشت ۱۳۹۲
  • ۹ دیدگاه

نویسنده مهمان: حامد اویسی: روزگاری دنیای رقابت بین تولیدکنندگان به وسعت و سرعت امروز نبود. انحصار در تولید یک محصول به اندازه‌ای بود که گاه آن محصول میان مردم به نام برند آن شناخته می‌شد. پس از گذشت سال‌ها هنوز هم بسیاری از مردم آن محصولات را به نام برند آن صدا می‌کنند. هنوز هم به هر پودر لباسشویی می‌گوییم “تاید” و هر نوع دستمال کاغذی را “کلینکس” می‌نامیم!

04-23-2013 10-17-50 AM

مدتی بعد رفته رفته از میزان انحصار در تولید محصولات مختلف کاسته شد، نام‌های جدیدی در صنایع مختلف پا به عرصه گذاشت و به رقابت با شرکت‌های بزرگ پرداختند. اما برندها همچنان به سلطنت خود ادامه دادند چرا که شرکت‌های نوپا فاصله بسیار زیادی با آنها داشتند. در هر عرصه‌ای یک نام به عنوان ستاره می‌درخشید و آن را از سایر رقبا متمایز می‌کرد. فاصله بسیار زیاد این برندها با رقبای کوچکتر خود جای هیچ گونه نگرانی بابت از دست دادن بازار را برای مدیران آنها برجا نمی‌گذاشت و این سبب می‌شد که گاه یک محصول در طی چند سال بدون هیچ گونه تغییر و بهبودی روانه بازار شود و به فروش هم برسد.

اما امروز اوضاع بسیار متفاوت شده است. دیگر نمی‌توان به راحتی پا به عرصه گذاشت و صنعت تولید یک محصول را به تسخیر در آورد. به علاوه فاصله نام‌های جدید با برندهای نام آشنا به قدری کاهش یافته که هم خودشان برای مردم شناخته‌تر شده و کسب اعتبار کرده‌اند و هم جایگاه آن برندها را متزلزل کرده‌اند. اما سؤال اینجاست که چگونه این فاصله کمتر و کمتر شد و رقابت به جایی رسید که اکنون کار برخی از شرکت‌ها به جدال‌های مداوم و شکایت علیه هم کشیده شده است؟

برای روشن شدن این موضوع کمپانی بزرگ اپل را مثال می‌زنیم. تا چندی پیش می‌توانستیم با قاطعیت و بدون تردید اپل را بهترین و بزرگت‌رین تولید کننده تلفن همراه بنامیم. اما چه اتفاقی افتاد که دیگر در انتخاب این جایگاه برای اپل نمیتوانیم با قاطعیت نظر بدهیم؟ رقبای دیگر با فروش محصولات متنوع توانستند سهم وسیعی از بازار را در اختیار خود بگیرند.

می‌خواهیم دو نقل قول از مدیران ارشد اپل و سامسونگ را بررسی کنیم.

اپل: “ما محصولاتی را می سازیم که خودمان بتوانیم از آن استفاده کنیم”

سامسونگ: “اگر من چیزی بین آیپد و آیپد مینی بخواهم اپل آن را به من نمی دهد”

چیزی که اپل را از سایر شرکت‌ها متمایز می‌کند همینجاست. چند سال پیش و در سال ۲۰۰۷ استیو جابز دستگاهی جادویی به نام آیفون را به جهانیان معرفی کرد. دستگاهی که پیش از آن هیچ کس فکرش را نمی کرد که روزی به چنین وسیله‌ای احتیاج داشته باشد. در واقع جابز به مردم نشان داد که شما به آیفون نیاز دارید و استفاده از آن زندگی‌تان را متحول می‌کند! این دستگاه شگفت‌انگیز اگرچه یک حرکت انقلابی در صنعت تلفن همراه بود اما بر اساس دید “شنیدن صدای مشتری” نبود. بلکه جابز آن را بر اساس نبوغ و ذهن خلاق خود طراحی کرده بود و مردم نیز آن را پسندیدند.

steve jobs 2007 iphone

اپل در طراحی نسل های بعدی محصولات خود نیز همان رویه را ادامه داد. بسیاری از مصرف کنندگان خواهان تغییراتی در محصولات اپل یا سیستم عامل آن بودند. به عنوان مثال خواهان صفحه نمایش بزرگتری برای آیفون بودند اما جابز در زمان حیات خود هرگز به این گونه خواسته‌ها توجهی نکرد و معتقد بود که اندازه مناسب آیفون همانی است که هست.

اینجا بود که شرکتهای دیگر مجالی برای خودنمایی یافتند و با دید “شنیدن صدای مشتری” و پاسخ به انتظارات آنها بخش بزرگی از سهم بازار را در اختیار گرفتند. همانگونه که امروز شاهدیم صدها نوع تلفن همراه هوشمند برای پاسخ به هرگونه نیاز و سلیقه ای تولید شده و در حال تولید است.

04-23-2013 10-10-18 AM

اپل برای تکرار دوران طلایی خود نیازمند نبوغ و خلاقیتی است که بتواند مانند سال ۲۰۰۷ محصولی انقلابی و منحصر به فرد ارائه کند و برای ادامه بقای خود نیازمند تغییر رویه و گوش فرا دادان به صدای مشتریان است همانطور که اولین نسل آیفون بعد از مرگ استیو جابز دارای صفحه نمایشی بزرگتر شد! با همه این احوال باید بپذیریم که دوران سلطنت برندها دیگر رو به پایان است. اگر چه هنوز بسیاری از مردم طرفدار برند خاصی از محصولات هستند اما این گونه تعصبات رفته رفته در حال نابودی هستند چرا که امروز نیاز و سلیقه ی مصرف کننده است که حرف اول را میزند نه یک نام بزرگ.

قبلی «
بعدی »

نظرات

  1. چه متن بی ربطی. از چه موضوعی رسید به چی

  2. جناب آقای مجیدی عزیز که از شما بسیار آموخته ام از وقتی نویسندگان میهمان را دعوت کرده اید بسیار محتوای سایت دوست داشتنی شما بالاتر رفته است .ولی برادر عزیز فکر می کنم اگر خودتان هم یکبار این مقاله را بخوانید به بی سرته ای و بی محتوایی مطلب پی خواهیدبرد.ایراد بنده به شخص آقای اویسی نیست بلکه بر نوشته ایشان است.مثال ایشان گنگ و بی ارتباط با موضوع بود .بی شک اپل و سامسونگ هر دو قبل از ورود به این عرصه برندهای بزرگی بودند و ایشان متاسفانه سهم بازار را با تعریف برند اشتباه فرض کرده اند.از طرف دیگر صدها مثال وجود دارد که خلاف عنوان مقاله را ثابت می کند که برند کوکاکولا فقط یک نمونه از آن است.

  3. نمیدونم چرا ولی حس میکنم به این نوشته اونقدر ها هم اعتقاد نداری !! فکر نکنم از صمیم قلب قبول داشته باشی که یک نام بزرگ در برار خواسته مشتریان بی ارزش شده

  4. آنچه با خواندن تیر متن نوید اش می رود مقاله ای با دید مارکتینگ و ارایه دیدگاهی جدید است، اما متاسفانه متن ارایه شده با این استدلال که سایر برندها در حال جایگزینی بجای اپل هستند نتیجه گیری کرده که برندینگ در دنیا رو پایان است!!! استدلال مطرح شده آنقدر سطحی که فکر نمی کنم نیازی به ارسالی ملطب روشنگر باشد. اما اگر فرصتی دست داد مطلبی در رابطه با اپل و دلایل رشد فروش سایر گوشی های همراه و قوانین بازی در این عرضه برای شما ارشال خواهم کرد.

  5. اپل همیشه میتونه سلطنت کنه در کاری میکنه و محصولی که ارایه میده… همیشه شنیدن نیاز مشتری کافی نیست… همه ی ما بستنی دوست داریم اما اگر در ظرف ما بستنی بیش از حد نیاز باشه..دل ما زده میشه و خاطره خوبی از بستنی خوردن نخواهیم داشت… این داستان صفحه های بزرگ موبایل هم یه روزی از مد میفته..چون مشتری طمع بیشتر داشتن داره همیشه….. اپل بیشتر روی تیوری Supply creates Demand وارد بازار شده… و با محصولاتش نشون داده که اگر مشتری نیاز هم نداشته باشه…وقتی محصولی باشه… نیاز ایجاد میشه …مهم تشنه نگه داشتن مشتری در نیاز به محصولی که الان نمیدونه نیازی داره هست…. تکرار این وضع در مصرف کننده اخلاقی به نام Brand Loyalty ایجاد میکنه…مشابه اون رو در صنعت خودرو سازی زیاد میبینیم… برندهای مثله Mercedes-Benz با ۱۲۵ سال سابقه یا پورشه با دهه ها سابقه در تولید تولید ماشین های کوپه…

    Behrooz Hei
    Business Management Senior student at AUD

  6. “….اگر چه هنوز بسیاری از مردم طرفدار برند خاصی از محصولات هستند اما این گونه تعصبات رفته رفته در حال نابودی هستند….”
    والا این تعصبات که همیشه در ۱ پزشک وجود داشته نسبت به برند اپل، هر چقدر هم که دکتر تلاش میکنه در مورد برندهای دیگه بنویسه و نشون بده دید کلی داره و همه برندها را به یک چشم میبینه اما هر مطلبی که خونده میشه خیلی راحت احساس میشه نویسنده شیفته اپل هست و خواسته یا ناخواسته داره ازش طرفداری میکنه یا تو سر اونای دیگه میزنه (در کل هم اصلا عیبی هم نداره تعلق خاطر به یک برند، اما حاشا نکنید لطفا) …حالا همین دیدگاه به نویسندگان میهمان هم سرایت کرده یا شاید بشه گفت دکتر ناخودآگاه نویسنده های مهمانی رو جذب میکنه که بیشتر باهاش هم عقیده هستند در مورد گرایش به اپل…

  7. عنوان مقاله من رو یاد سوالات تیزر گفتگوی خبری شبکه‌ی دو انداخت که خودشون می‌برن و خودشونم می‌دوزن ”چرا مردم اروپا به فلاکت رسیده‌اند؟”. بهتر بود اول این ادعا رو ثابت می‌کردین بعد به چرایی اون می‌پرداختین.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.

اینستاگرام ما را لطفا دنبال کنید!

پیشنهاد می‌کنیم