مجله هفتگی یک پزشک : رزومه زندگی ما آدم ها

ما تابه حال از کتاب‌ها و تاثیراتشان زیاد گفته‌ایم. از طرفی کتاب‌های زیادی هم معرفی کرده و بیشتر برروی داستان و نوشتار آن‌ها تمرکز کرده‌ایم. اما در این قسمت از مجله، کمی عمیق‌تر به کتاب‌ها و تغییراتی که در ما بوجود می‌آورند می‌پردازیم و درکنار معرفی کتاب، کمی هم دردودل می‌کنیم. فیلم هفته را هم برای تنوع از ژانر ترسناک انتخاب کرده‌ایم و در کنارش سریالی بزرگ را معرفی می‌کنیم. قسمت به یاد ماندنی هفته‌مان هم جزو آن تکه‌هاییست که سخت فراموش می‌شوند. چند فایل صوتی از جمله کتاب و پادکست هم داریم.



سریال هفته

d2

اصولا سریال‌های مطرح، نیازی به معرفی ندارند. اما این‌که یک سریال چگونه معروف، خوب و دیدنی محسوب می‌شود کاملا بستگی به منطقه، علایق و سلیقه‌ها دارد. یکی از همین سریال‌ها، سریال Downton Abbey است. سریالی که تاجایی که من دیده‌ام، دربین نسل جوان ایران، طرفداران زیادی ندارد. البته این نظر من قطعی نبوده و براساس مشاهدتم است. اما تاجایی می‌توان Downton Abbey را نسبت به سریال‌های بزرگسالانه‌ای همچون Game of Thrones و سریال‌های تینیجری‌ای مانند Vampire Diaries در رده‌های پایین‌تری از لحاظ دنبال کننده دانست.

d1

اما چرا Downton Abbey را برای این هفته انتخاب کردم؟ بیشتر ما نحوه انتخاب و تماشای فایل‌های مدیای‌مان را برپایه قتل، عشق و گاه صحنه‌های جنسی گذاشته‌ایم. به همین خاطر است که سریالی مثل GoT یا بریکینگ بد و همین Vampire Diaries تااین حد به شهرت می‌رسند. اینکه این نوع انتخاب خوب است یا بد، خود بیننده باید تصمیم بگیرد اما فکر می‌کنم چه خوب است که هرازگاهی، سریال‌ها و فیلم‌هایمان را برپایه داستان و اگر شده، ذره‌ای واقع‌گرایی انتخاب کنیم. البته سریال‌هایی که نام بردم، چه GoT چه بریکینگ بد هردو شاهکارهای داستان نویسی محسوب می‌شوند اما این‌که ما تاچه حد در این سریال‌ها به داستان و قدرتمندی بیان نویسنده توجه می‌کنیم، جای تامل دارد.

به هرحال، سریال Downton Abbey نیاز زیادی به توضیح و نوشتن ندارد و لازم دیدم که فقط به معرفی‌اش بپردازم، چرا که براین باورم چنین سریال‌هایی یا مثلا غرور و تعصب، مارا ذره‌ای از آن بعد فقط دیدن کشتار و روابط، به فکر هم وا می‌دارند. فیلم‌هایی که زیاد به عامه پسندی توجه نمی‌کنند و تاحدودی زندگی واقعی و عادی را به نمایش می‌گذارند.

مستند هفته

s1

در مجله‌های قبلی، از کتاب نظریه همه چیز هاوکینگ یاد کردم. اما دراین قسمت بیایید به مستندی از این دانشمند بپردازیم. Stephen Hawkings Grand Design نام مستندی است که برپایه تفکرات و ذهنیات استیون هاوکینگ ساخته شده و در آن، این دانشمند به صورت اپیزودوار، توضیحات و فرضیه‌های علمی را به شکلی تصویری بیان می‌کند.

s2

هرچند فکر می‌کنم در میان انتخاب‌هایی که داریم، مستندهایی مثل Cosmos کیفیتی بالاتر و سطحی قابل فهم‌تر دارند و بیشتر برروی واقعیات متمرکزاند اما این مستند، نشان از قدرت عبور ذهن از فراترهارا دارد و همین ویژگی، به شدت آن‌را خاص کرده. به خصوص در بخش‌هایی از مستند که هاوکینگ را بی حرکت و بدون قابلیت‌های ساده انسانی نشان می‌دهد و سپس با شبیه سازی تصوراتش، فکرهارا به سویی دیگر می‌برد. باهمه این‌ها، گاهی اوقات فکر می‌کنم وجود افرادی مثل هاوکینگ، واجب و ضروری است و هرچند احساساتم دوست ندارند موجودی را به این شکل ببینند، اما از سویی خوشحال می‌شوم که ببینم آدمی فقط به راه رفتن، خوردن و صحبت کردن نیست!

فیلم هفته

m1

هرچند فیلم‌های ژانر ترسناک در مقایسه با سایر ژانرها حرف زیادی برای گفتن ندارند و در این زمانه، بیشتر به درد ترساندن بچه‌ها می‌خورند اما گاهی اوقات، خارج از آن ژانرشان، داستانی جالب و معماگونه را روایت می‌کنند. فیلم Mirrors هم یکی از همین‌هاست که شاید زیاد ترسناک نباشد، اما با بازی کیفر ساترلند، تا حدودی می‌توان آن‌را جذاب دانست.

m2

داستان، برپایه آینه و موجودات داخل آن است و به شخص فکر می‌کنم تاحدودی می‌توان فیلم را چندش آور و همچون مسیراشتباه دانست. اما قرار دادن خانوده در فیلم و تلاش برای بقا، یکی از ویژگی‌های بسیار مثبت آن محسوب می‌شود، به خصوص آخر فیلم که ساترلند در تلاش برای حفظ خانواده‌اش، صحنه‌ای عجیب را رقم می‌زند. پیشنهاد نمی‌کنم حتما این فیلم را ببینید چرا که بیشتر برروی سرگرمی و هیجان لحظه‌ای ساخته شده‌است اما برای تنوع، تماشایش ضرری ندارد.

رزومه زندگی ما آدم‌ها

alone-gorod-devushka-krysha

این هفته هم معرفی کتاب داریم، فقط تیترش برای این هفته کمی تغییر کرده است. اجازه دهید پیش از معرفی کتاب‌هایمان کمی به گذشته و آن خانواده‌های نه ده نفری باز گردیم. من شخصا علاقه‌ای به بازگو کردن گذشته و اتفاقات ناخوشایندش ندارم، اما گاهی اوقات فکر می‌کنم برای فکر و تامل، گذشته چیز خوبی است. در خانواده‌های قدیم و شاید پدران و مادرانمان، به خاطر تعداد زیاد بچه و عقاید سخت گیرانه، افراد توجه زیادی به خانواده و دلبستگی نداشتند و بیشتر شبیه به یک موجود صرفا زنده که باید شکمشان را سیر کنند، بودند. به همین جهت، نسل‌های قبل، زیاد توجهی به ویژگی‌های دیگر انسانی نداشتند و به خاطر سطح پایین علم و دانش، اهمیتی به تاثیرگذاشتن روی سایرین نمی‌دادند.

البته شاید شنیده باشید که قدیمی‌ها زیاد به همسایه، خویشاوندان و دوستان اهمیت می‌دادند. این نسل چه درست چه غلط، یک مشکل دارد و آن اهمیت ندادن به فرزندان بود و اگر کسی به کل این را انکار کند، واقعا در اشتباه است چرا که به خوبی می‌بینیم که امروزه پدران و مادران ما، نزدیکی زیادی با خانواده و برادران و خواهرانشان ندارند. البته این موضوع، برای همه صدق نمی‌کند و زیادند کسانی که که درگذشته، فرزندانی انسان گونه تربیت کردند.

به زمان حال برگردیم و نگاهی به روابط خودمان و خانواده‌مان داشته باشیم. پدران و مادران ما که بزرگ شدنشان همراه با سخت گیری، تنبیه و خودخواهی بوده، امروز، چه کم چه زیاد درحال تکرار همان روند هستند و شاید باید برای این افسوس خورد، اما کار زیادی نمی‌توان برای اصلاحش انجام داد چرا که شخصیت آن‌ها این چنین شکل گرفته و تغییر دادنش، آسان نیست.

اما ارتباط این پیش گفتار با معرفی کتاب چیست؟ در ادامه که به معرفی دو کتابمان می‌پردازیم، بیشتر توضیح می‌دهم.

keyboard-geek-by-pcbots-life

ما روزانه تعداد زیادی تصویر می‌بینیم. از فیلم و سریال گرفته تا لحظات حضورمان در مدرسه، دانشگاه، محل کار و حتی مسافرت. تصاویری که آن‌قدر زیاد هستند که به جز چندتایی از آن‌ها که بسیار خاص و بالاجبار، به یادماندنی هستند، بقیه کاملا پاک می‌شوند. از طرفی ما آدم‌ها دوست داریم تصاویری ببینیم که دوست داریم و دلمان می‌خواهد که مشاهده کنیم. به همین خاطر است که هرازگاهی، فیلم‌هایی را انتخاب می‌کنیم که فکر می‌کنیم با دیدن این فیلم‌ها و تماشای تصاویر به ظاهر امیدبخششان، ما به خاطر آن تصویر، تغییر می‌کنیم و بهتر زندگی می‌کنیم.

مثلا خودم کاملا یادم می‌آید که به خاطر دیدن سریال بیگ بنگ، به خصوص فصل‌های ابتدایی‌اش، چندروز را صرف تهیه و شبیه کردن محل زندگی‌ام به خانه شلدون و لئونارد کردم. اما بعد از مدتی و رفته رفته آن شوق من از بین رفت و دیدم که کارم صرفا یک وقت تلف کردن بود. به همین خاطر است که می‌گویم فیلم‌ها، خیلی کم و به سختی زندگی مارا تغییر می‌دهند، چرا که یک تصویر ساخته شده هستند و خیلی سریع با تصاویر دیگر پر می‌شوند. فیلم‌هایی که امید به زندگی و زندگی ایده‌آل را در نمایش قهرمان‌ها و مادیات و اشیا به نمایش می‌گذارند و با پایانی حماسی، احساسات بیننده را به ذوق می‌آورند.

اما کتاب‌ها چطور؟ کتاب شامل یک سری کلمه و جمله است و به نظرم در دنیا از کلمه چیز بی معنی تری نداریم! چرا که کلمه را من، شما و هرکسی می‌توانیم بسازیم و بگوییم که از امروز به مثلا آسمان، زمین می‌گوییم. پس این باارزشی کتاب و آن کلمات بی معنی در کجاست؟ ارزش این کلمات وقتی مشخص می‌شوند که ما دیگر با یک تصویر از قبل ساخته شده روبرو نیستیم و خودمان دست به ساخت یک تصویر، لوکیشن، موجود جان‌دار و بی‌جان می‌زنیم و خلاصه بگویم، خالق دنیایی می‌شویم که منحصر به خودمان است.

حال سوالی دارم، آیا چنین دنیا و تصویری فراموش می‌شود؟ آیا آن داستان و شخصیت‌هایی که ما چند سال پیش در فلان کتابی خواندیم، فراموش شده‌اند؟ به جرات می‌توان گفت نه! حتی با وجود چند برابر شدن تصاویری که در روز می‌بینیم، بازهم بیشتر کتاب‌هایی که خوانده‌ایم را به یاد می‌آوریم و هنوزهم می‌توانیم آن نوشته‌هارا تصویر سازی کنیم. پس اگر می‌بینید آدم‌ها می‌گویند فلان کتاب زندگی‌شان را متحول کرده، تعجب نکنید. یک سری کلمات بی معنی هیچ وقت دنیای کسی را متحول نمی‌کنند، بلکه اهرمی می‌شوند تا آن انسان بداند که باید به چه‌چیزی فکر کند.

1739_56841_normal

اما چرا کتاب قاب‌های خالی. پیش از هرچیزی بگویم که این کتاب، واقعا از داستان، نوشتار و ساختاری بسیار قدرتمند بهره می‌برد و به جرات می‌گویم که نویسنده‌اش، فهیم عطار کاری بی‌نقص ارائه کرده است. اما داستان کتاب، چیزی نیست که ما دوست داشته باشیم بشنویم و حتی تصورش کنیم و این روند کاملا در طول کتاب چه شروع،چه ادامه و چه آخرین برگش قابل مشاهده است. داستان زندگی آدم‌هایی که واقعا آن طور که دوست داشتند و حقشان بود، زندگی نکردند. اما بااین داستان، جرا من این کتاب را پیشنهاد می‌کنم؟ شاید هدف حقیرانه‌ام، نمایش دادن زندگی سخت دیگران و درس گرفتن از آن‌ها باشد.

به عبارتی بخواهم بگویم که دیگران چه زندگی سختی دارند و ما باید شکرگذار این زندگی باشیم و از سختی های آن‌ها عبرت بگیریم. اما این فقط هدف حقیرانه و بی ارزش من است. هدف اصلی من از معرفی این کتاب، درک کردن تاثیری‌ست که ما انسان‌ها می‌توانیم برروی دیگران و سایر آدم‌ها داشته باشیم.

احتمالا حالا متوجه پیش گفتار و معرفی کتاب شده باشید. زندگی گذشته و سخت‌گیرانه بزرگترهای ما و تاثیراتشان برروی ما، سبب شده که ما امروزی ها به آدم‌هایی تبدیل شویم که خودخواهی، غرور و پول برای زندگی، اصلی ترین ویژگی‌های‌مان شوند. به عبارتی، فکر می‌کنیم ما فقط در قالب خودمان تعریف می‌شویم و دیگران خودشان باید به فکر خودشان باشند و به نظرم، اگر امروزه ما تا این سطح نفرت در جامعه می‌بینیم، فقط و فقط به این خاطر است که من تبدیل به یک اصل شده و این من بیشتر از پدران و مادرانی می‌آید که به خاطر زندگی کردن با چندین آدم، باید کلاه خودشان را سفت می‌چسبیدند.

از طرفی، تبلیغات، سرمایه داری و محیط اطراف کاری با ما کرده‌اند که زندگی ایده‌آل، خوشبختی و آسایش را، خانه و اتومبیل ایده‌آل از لحاظ تجسمی بدانیم و برای آن تصویر سخت تلاش کنیم. به عبارتی، ربات‌هایی شویم که کار می‌کنند تا زنده بمانند و کمی بیشتر انرژی یا همان پول دریافت کنند. حال این دو تصویر، خودپرستی و سرمایه داری را کنار هم بگذارید تا بفهمید که ما آدم‌ها، به عبارتی بیشترمان، این روزها مثل حیواناتی همچون گربه‌ زندگی می‌کنیم که خوردن، جایی برای ماندن و در آخر خوابیدن، برایمان کفایت می‌کند. توهین نباشد، اما این حقیقت است و برای تنوع و سرگرمی هم که شده، گاهی دکوراسیون خانه راعوض می‌کنیم! بعضی وقت‌هاهم برای ارضا و قانع کردن خودمان، دست به جیب می‌شویم و چندهزارتومانی را به کسی می‌بخشیم. گویی از روی دلسوزی کمی از غذایمان را به دیگری می‌دهیم.

خلاصه که بگویم، تغییر دادن این روش زندگی برای هیچ کدام از ما آسان نیست و شخصیتمان این‌طور شکل گرفته، اما خوب است که گاهی اوقات، آدم ها برایمان باارزش شوند. خوب است که گاهی بدون هیچ نوع چشم داشتی، خودمان را وقف حتی یک نفر کنیم. کتاب قاب‌های خالی، به زیبایی و شاید ناراحت کننده‌، تاثیری که ما آدم‌ها می‌توانیم برروی هم‌دیگر بگذاریم را به شکل کلماتی بی معنی به نمایش می‌گذارد و فکر می‌کنم اگر کمی آن خودپرستی و زندگی ربات وار را کنار بگذاریم و تصویری از این کتاب در ذهنمان بسازیم، تا مدت‌ها و شاید همیشه، نیازی به تصاویری برای امید به زندگی گرفتن و قهرمان سازی پیدا نکنیم.

sadi

برای انسانیت، ارزش قائل شویم و به دنبال تصاویر رنگارنگ دیگران برای یک زندگی ایده آل نباشیم. بودن در کنار انسان‌هایی که برای یک‌ دیگر ارزش قائل‌اند وبدون هیچ چشم داشتی، خودشان را وقف دیگری می‌کنند، زیبایی زندگی را به نمایش می‌گذارد و نشان می‌دهد که آدم‌ها فقط برای سرگرم کردن خودشان برای یک بازه زمانی ساخته نشده‌اند و گاه فراتر از خودشان فکر و عمل می‌کنند.

Human beings are members of a whole
In creation of one essence and soul
If one member is afflicted with pain
Other members uneasy will remain
If you have no sympathy for human pain
The name of human you cannot retain

ترجمه ای از Richard Jeffrey Newman

لینک خرید کتاب : نسخه الکترونیکی

1658_57381_normal

کتاب دوممان اما ۱۰ راز برای موفقیت و آرامش درونی است. هرچند همیشه با چنین نام گذاری‌هایی مشکل داشته‌ام و به نظرم نیازی به اعداد و ارقام برای موفقیت و آرامش درونی نیست، اما بحث کتاب و آن کلمات بی معنی در میان است و این از ارزش‌های یک چیز خوب کم نمی‌کند. کتاب ۱۰ راز برای موفقیت و آرامش درونی، هرچند نوشته یک نویسنده فرنگی است اما به نظرم سبک و سیاقش با فرهنگ و زندگی ما واقعا جور است. البته همچون کتاب قاب‌های خالی، یک کالبد دیگر دارد.

کتاب به زیبایی هرچه تمام، ارتباط انسان با طبیعت و خالقش را نشان می‌دهد و کارهایی به نظر ساده را توضیح می‌دهد که چون نویسنده، تجربه کننده آن چیزهاست، یک رابطه‌ای خاص بوجود می‌آورد. به عبارتی با یک نوشته جذاب و خواننده پسند روبرو نیستیم، بلکه نکاتی ساده را می‌خوانیم که به شخص فکر می‌کنم قادر به تغییر زندگی ما هستند.

لینک خرید کتاب : نسخه کاغذی نسخه الکترونیکی

jeld_BozorganGraphic

برای تنوع هم که شده یک کتاب در زمینه‌ای دیگر و درباب گرافیک معرفی کنیم. به طور کلی، انتشارات پشوتن کتاب‌های جالب و خلاقانه‌ای دارد و به جرات، کتاب‌هایش را با کیفیتی بسیار بالا چاپ می‌کند. یکی از کتاب‌هایی که من از این انتشارات خریده‌ام، بزرگان گرافیک در قرن بیست و یک نام دارد. کتابی که جدا از گزینش تصاویر و طراحی بسیار زیبایش، عقاید و تفکرات گرافیست‌های مطرح را یک جا گرداوری کرده‌است.

لینک خرید کتاب : نسخه کاغذی

b2

از قیمت دقیق این کتاب اطلاع ندارم، اما خود من کتاب را به قیمت ۱۱ هزار تومان خریداری کردم و امیدوارم که قیمت ۱۲۰۰۰ تومانی سایت هنوز پابرجا باشد. اما باهمه این‌ها پیشنهاد می‌کنم حتما چنین کتاب‌هایی را، با هر شغل و علاقه‌ای که دارید، مطالعه کنید. چرا که هنر درهر زمینه‌ای، آدم را به آن‌ورترها می‌برد. در قسمت شعار هفته بیشتر صحبت می‌کنیم.

m

اما مجله. این بار هم مجله‌ای درباب دکوراسیون معرفی کنیم. مجله ایران آذین، به نسبت قیمتی که دارد، ۴۰۰۰ تومان، واقعا از کیفیت بالایی برخوردار است و به نظرم نویسندگانش، واقعا آدم‌های خلاق و متفاوت اندیشی هستند. به عبارتی وقتی این مجله را می‌خواندم، زیاد، احساس مطالعه یک سری مطالب علمی و اصولی را نداشتم و بیشتر احساسات نویسنده را برای ساختن محیطی خوب برای زندگی می‌دیدم. پیشنهاد می‌کنم اگر دانشجوی معماری هستید و به دکوراسیون علاقه دارید، حتما این مجله خلاقانه را هم جزو لیستتان قرار دهید.

قسمت به یادماندنی هفته

shr

سریال شرلوک هولمز شبکه BBC بدون شک یکی از بهترین سریال‌هایی‌ست که حتی با وجود مدرن شدنش، نه تنها از جذابیتش کاسته نشد، بلکه بسیار قوی‌تر هم ظاهر شد. در آخرین قسمت فصل دوم، ما شاهد رفتن شرلوک به پشت بام هستیم که صحنه با نمایش نشستن موریارتی و پخش آهنگ Stayin Alive آغاز می‌شود و سپس با دیالوگ‌هایی زیبا و پریدن شرلوک هولمز به پایان می‌رسد. این لحظات پایانی فصل، واقعا دل طرفداران این سریال را به لرزه انداخت.

شما ماشین نیستید، شما تنها نیستید

burnout-opt

احتمالا نام وبلاگ Smashing Magazine به گوشتان خورده. به خصوص که اگر طراح وب باشید حتما با این سایت برخورد داشته اید. اما در یکی از مقاله‌های این وبلاگ که به تازگی هم منتشر شده، خبری از دیزاین و کدنویسی نیست. بلکه یکی از نویسندگان بلاگ، به نحوه زندگی، مشکلات و نحوه حل آن‌ها پرداخته‌است. گاهی اوقات، به نظرم خواندن پشت پرده زندگی آدم‌هایی که از نظر ما کامل هستند، واقعا مفید و سودمند است، به خصوص برای خود فردی که این مشکلات را بازگو می‌کند.

از طرفی، ما دوست داریم که بقیه مارا موفق، بدون مشکل و قوی ببینند. احتمالا خود من هم همینطور باشم و صحبت کردن در مورد مشکلاتم، مرا چیز دیگری نشان دهد. همین تصورات مارا به سمتی می‌برند که رفته رفته فکر می‌کنیم ما واقعا همان آدم بی‌نقص خیالاتمان هستیم. در وبلاگ لایف هکر هم نظرسنجی‌ای منتشر شده‌است که از کاربرانش می‌خواهد بزرگترین دروغی را که تابه‌حال گفته‌اند، بازگو کنند و خواندن کامنت‌ها واقعا برای من جالب بود. به نظرم در این دوران ما بیش از هرچیزی، به حرف زدن و شنیدن احتیاج داریم. پس از نوشتن در مورد زندگی‌تان نترسید، به خالی شدنش می‌ارزد.

Dont-pray-for-an-easy-life.-Pray-for-the-strength-to-endure-a-difficult-one.-Bruce-Lee

وبلاگ لایف هک هم همچون لایف هکر از آن وبلاگ خوب‌هاست. مطالب بسیار خوب و خلاقانه‌ای دارد و نوشته‌ها و تصاویرش واقعا خواندنی و تامل برانگیزند. یکی از همین تصاویرش، نقل قول بالاست که به نظرم جمله زیبایی بود.

Jesmyn_Ward

بالاتر از تاثیر کتاب زیاد گفتم ونیازی به توضیح بیشتر نمی‌بینم. در وبلاگ آوانگارد، ترجمه‌ای بسیار زیبا و تاثیرگذار از صحبت‌های جاسمین وارد آورده شده که با وجود زندگی‌ای واقعا سخت، با رجوع به کتاب، یا همان کامیک بوک‌ها توانسته به یکی از نویسنده‌های بزرگ عصر حاضر تبدیل شود. صحبت‌های خانم وارد، جالب و خوب هستند اما بازهم به نظرم در اصل ماجرا، این کتاب است که خودنمایی می‌کند و نشان می‌دهد که به سادگی، می‌تواند یک تغییر دهنده باشد.

Short-Story-Slow-Mirror-koocheha-dot-com-00-702x336

لینک‌های هفته را هم با داستانی جالب و زیبا به پایان برسانیم. وبلاگ کوچه‌ها، وبلاگی بسیار شایسته است و به چیزهایی می‌پردازد که زیاد در وبلاگ‌های ایرانی شاهدشان نیستیم و شباهت زیادی به وبلاگ آوانگارد دارد. این وبلاگ مطالب گوناگونی دارد اما تنها مطلبش در باب داستان، داستان فانتزی آینه‌ی آرام است. داستانی کوتاه که از بس زیبا بود، سریع خواندمش. جا دارد از مترجم این داستان تشکری داشته باشم که واقعا خوب ترجمه کرده‌ است.

مرد سالخورده دهانش را چسباند به گوش چارلی و دوباره پرسید: «به نظرت زمان چیه؟»

چارلی زل زد به پیرمرد، یک جرعه از لیوانش نوشید، و همین‌طور که با سکه‌ی یک سنتی وَر می‌رفت، ابروها را بالا انداخت و گفت: «ببین عمو جون… من متوجهم که آدم سرِ پیری دوست داره فلسفه بافی کنه، ولی اگه راستش رو بخوای من فیزیک خوندم، و می‌تونم خیلی راحت برات توضیح بدم… اگه بفهمی.»

مرد سالخورده که به نظر می‌رسید تعجب کرده، سرش را پایین انداخت و چیزی گفت.

«چی؟ بلند بگو. نشنیدم.»

«منم عاشق فیزیک بودم. می‌خواستم دانشگاه فیزیک بخونم.»

چارلی یک جرعه‌ی دیگر خورد و سیگاری آتش زد: «خُب… پس احتمالاً باید بدونی که زمان هیچ چیز خاصی نیست. فقط یه بُعده، مثل طول و عرض و ارتفاع. هیچ معنی فلسفی آشغالی هم نمی‌ده.»

پیرمرد بلند شد و گفت: «این هم حرفیه… می‌تونم یه نخ از سیگارهات بردارم؟»

چارلی یک نخ درآورد، روشنش کرد و داد دست پیرمرد: «چی خوندی؟»

پیرمرد پُک عمیقی زد و دودش را بیش از اندازه آرام فرستاد توی هوا. گفت: «زمان یعنی تعددِ تجربیات آدم.»

 

درس هایی که از اسکچ کشی گرفتم

wid

من تا به حال زیاد از اسکچ گفته‌ام و حسابی تعریفش را کرده‌ام. اما فکر نمی‌کنم تعداد زیادی از آدم‌ها، حتی با دانستن فواید اسکچ، به انجامش رو بیاورند. به هرحال، چنین کاری بیشتر به رشته‌هایی مثل معماری و درکل طراحی مربوط می‌شود. اما واقعا پیشنهاد می‌کنم کمی در مورد اسکچ تحقیق کنید و بخش‌هایی از اوقات فراغتتان را به این کار اختصاص دهید. اسکچ زدن نقاشی یا هنری پیچیده و خاص نیست و هرکسی می‌تواند چنین کاری انجام دهد. کافی‌ست ببینید و آن‌چه که جلوی چشمتان می‌آید را برروی کاغذ بیاورید. به هیچ وجه هم نباید طرح شما زیبا و بی‌نقص باشد. فقط کافی‌ست منظور خودتان را با طرحی ساده به نمایش بگذارید.

اما مقاله‌ ما در مورد فواید اسکچ و این‌ها نیست و می‌خواهیم به تجربیات Tara Sripunvoraskul از سه روز اسکچ زدنش بپردازیم. تارا با این پیش گفتار شروع می‌کند که یک اسکچ کش و نقاش حرفه‌ای نیست و از سن پنج سالگی، فقط چیزهایی معمولی و به گفته خودش عجیب برروی وایت برد و سپس دیوار خانه می‌کشیده. و سپس به بزرگ شدنش می‌پردازد که دوربین نیکون پدرش را برداشته و به نظرش عکاسی، راه ساده تری برای نقاشی کشیدن (ثبت تصاویر) می‌آمده. این‌که چطور رفته رفته عکاسی به یک منبع درامد برای او تبدیل شده و اورا تبدیل به نویسنده فوتوژورنال کالج کرده.

اما همه این‌ها به‌ کنار، تارا تصمیم گرفته که چالشی سه روزه برای خودش تعیین کند. دراین چالش او سه شبانه روز را صرف اسکچ زدن از شهر سانفرانسیسکو کرده و برای این کار و ثبت جزئیات از هرچیزی که می‌دیده، از کارت‌هایی در اندازه ۴ در ۶ استفاده کرده است. تارا اما در ادامه حرف جالبی می‌زند : برای بالا بردن سطح مهارت‌های UX، به عنوان یک طراح و عکاس، الهام گرفتن از چیزهایی که درروز می‌بینید، مهم‌اند.

خودتان را مشاهده کنید. دیگران را مشاهده کنید. همان‌طور که بازیکن مشهور بیسبال، Yogi Berra گفت : شما می‌توانید چیزهای خیلی زیادی را با نگاه کردن، مشاهده کنید. مشکل این‌جاست که باید نحوه دیدن را بفهمید. دان نورمن – The Design of Everyday Things سال ۲۰۰۲

1-mt7d4sRWvsbD8yKh0lkHjw

در تصویر بالا، ماشاهد کاغذهای نویسنده و مداد و قلم‌هایش هستیم. طبق گفته نویسنده، هر اسکچ زمانی بین پنج تا هفت دقیقه می‌طلبیده

sk

مثال‌هایی از اسکچ های مختلف نویسنده

اما نویسنده چه درس‌هایی از این کار گرفته؟ نویسنده‌ای که نیتش رسیدن به ۱۰۰ اسکچ بود و توانست به فقط ۷۰ اسکچ برسد. پیش از رسیدن به ۴ آموخته نویسنده، باید گفت که هم من هم خود نویسنده براین باوریم که اسکچ، مارا از آن فقط دیدن به مشاهده دقیق و توجه به جزئیات سوق می‌دهد. اما ۴ درس:

اول عکس بزرگتر را ببینید. نویسنده حرف‌های جالبی می‌زند. مثلا در ابتدا از نحوه انتخاب مداد برای اسکچ کشی می‌گوید. این‌که چطور آن اوایل از مدادی به قلمی دیگر می‌رفته تا به طرحی مطلوب برسد. اما بیشتر پایه نوشته‌های او، برروی تمرین و یادگرفتن بنا شده : قبل از رسیدن به هرمشکلی، ما باید تصویری بزرگتر از آن برای خودمان رسم کنیم. این‌گونه بهترین روش را برای حل آن مشکل پیدا می‌کنیم.

هرمشکلی راه حل متفاوت خودش را دارد. اما با همه این‌ها، هرچقدر شما تمرین بیشتری داشته باشید، به نسبت آن سرعت بیشتری برای ارزیابی مشکل و حل آن پیدا می‌کنید. به این جمله نویسنده خوب دقت کنید : خودتان را در جنگلی با کوه های بلند و مسیرهای زیاد فرض کنید. شما در این جنگل، یک موجود گمشده هستید و نمی‌دانید که کدام راه شمارا به کجا می‌رساند. چندباری به صورت تصادفی مسیرهارا انتخاب می‌کنید اما در نهمین انتخاب، شما می‌دانید که کدام راه شمارا به بالا می‌رساند، کدام مسیر، راه سخت تری دارد. شما چه‌قدر باید آب بردارید، چه کفش و لباسی بپوشید و چه چیزی همراه خودتان بردارید.

همان‌طور که گفتم، اسکچ کشی یک کار معمولی و ساده به نظر می‌رسد اما اگر کمی درگیر آن شوید، می‌بینید که این کار شمارا به فضاهای متفاوت و بزرگی دعوت می‌کند و همچون عکاسی، ازشما می‌خواهد که چیزهای تازه‌ای پیدا کنید. همین فضاها و چیزهای تازه، دنیایی از درس‌ها و یادگیری‌ها هستند.

1-20mYsX3n3ChTTJ-UB_RdLw

مشاهده کردن شمارا به کشف چیزها و فرصت هایی شگفت انگیز هدایت می‌کند. در معماری شما یاد می‌گیرید که از چیزها، به خصوص ساختمان‌ها و مناظر، به سادگی نگذرید و به جای دیدن سرسری، با تفکر به آن‌ها نگاه کنید. اسکچ کشی هم چنین کاری می‌طلبد و به شما می‌آموزد که نسبت به اطرافتان بی اهمیت رفتار نکنید. هفته پیش از کسی گفتیم که تصمیم گرفته بود ساعت ۴:۳۰ صبح بیدار شود. این نویسنده هم گویا به خاطر اسکچ کشی، شلوغ نشدن محیط و طراحی چیزهایی متفاوت، تصمیم بر زود بیدار شدن گرفته.

sk2

در کل حرف‌های جالبی زده می‌شود. این که چطور نویسنده به خاطر یک ساعت زودتر بیدار شدن، توانسته اسکچ‌هایی زیبا ازآدم‌ها، اشیا و به خصوص طلوع خورشید رسم کند. اما خلاصه سخنان نویسنده، حول تغییر دادن نحوه نگرش و دیدن اطراف می‌چرخد. شما خیلی راحت می‌توانید بیدار شوید و چند دقیقه مانده به شروع کارتان، آن‌جا حاضر شوید. اما به جای آن، بازهم می‌توانید به موقع سرکارتان حاضر شوید، فقط کافی‌ست کمی زودتر بیدار شوید و با یک قلم و کاغذ، چند طرح هم از اطرفتان بکشید. باور کنید چیزهای بسیار زیبایی در همین محل رفت و آمد شما وجود دارند که فقط برای دیدنشان کافی‌ست کمی دقت کنید.

sk3

وقت گذاشتن برای یک چیزی می‌تواند بسیار تاثیرگذار باشد. این بخش از حرف های نویسنده واقعا جالب است. کمی به اسکچ بالا خوب نگاه کنید. فردی را می‌بینید که یک کیف خال خالی و یک سطل زباله در کنارش قرار دارند. ما آدم‌ها خیلی راحت از کنار سایرین و اشیا می‌گذریم و دقت زیادی به آن‌ها نمی‌کنیم. هرازگاهی هم ازچیزهایی که به نظرمان جالب‌اند، عکس می‌گیریم. یک ویژگی عکس هم که می‌دانید، عکس سریع گرفته می‌شود و بعدا هروقت که خواستیم، ادیت می‌شود.

در این کار، مادقت زیادی به سوژه و آدم‌ها نمی‌کنیم و اهمیت زیادی به داستان‌شان نمی‌دهیم. خود نویسنده هم می‌گوید که اگر من اسکچ این فرد را نمی‌زدم و فقط از کنارش رد می‌شدم، فکر می‌کردم که درحال آب خوردن یا گذاشتن زباله‌هایش است، اما وقتی برای اسکچ زدن، تصمیم گرفتم که به او نزدیک شوم و موقعیتم را تغییر دهم، متوجه شدم که درحال تنفس اکسیژن است. (نویسنده فکر می‌کرده که درحال انجام این کار است)

به قول نویسنده، مشاهده می‌تواند چیزهای جالب و شگفت انگیزی را نشان دهد، اما درکنار آن، کمی وقت گذاشتن و با ملاحظه بودن، داستان بهتر و زیباتری را خلق می‌کند. عکاسی هم می‌تواند این‌طوری باشد، اما کشیدن و اسکچ زدن مطمئنا رابطه بهتری بین ما و سوژه برقرار می‌کند.

fb

اسکچ ها به یادماندنی تر می‌شوند. مردم اسکچ هارا دوست دارند! این کار ، چون زمانی بین ۵ تا ۱۰ دقیقه می‌طلبد، به توجه بیشتری هم احتیاج دارد و بر خلاف عکاسی، یک کار سریع و زودگذر نیست. به همین خاطر، چون آدم‌ها دوست دارند پرتره آن‌ها کشیده شود، دوست دارند اسکچ آن‌ها و محیط‌شان هم رسم شود. رابطه داشتن با آدم‌های غریبه چیز جالب و خوبی است و اسکچ کشیدن واقعا به این کار کمک می‌کند. به هرحال همه ما هنر را دوست داریم و به نظرم ارتباط داشتن بین چنین آدم‌هایی واقعا به زندگی بهتر کمک می‌کند.

بیشتر اسکچ بزنید، کمتر عکس بگیرید

نویسنده لینک جالبی داده. این‌که چرا باید کمتر از عکاسی استفاده کنیم و بیتشر نقاشی و اسکچ بکشیم. پیشنهاد می‌کنم حتما لینک را مشاهده کنید اما  این همه توضیح و گفتن از اسکچ کشی و این‌ها، آیا واقعا چنین کاری بدردبخور و مفید است؟ آیا ارزش وقت گذاشتن دارد؟

اما یک اسکچر چه چیزی می‌بیند؟ چشمان او عادت کرده‌اند که به دنبال علت زیبایی بگردند و کوچترین بخش های آن را پیدا کنند – John Ruskin

حالا نویسنده با افتخار می‌گوید که دیگر هنگام اسکچ زدن، دستنانش نمی‌لرزند و به راحتی خط‌های صاف را می‌کشند. اما این تمام ماجرا نیست. اسکچ کش مقاله ما، هرچند هنوزهم عکاسی می‌کند، اما بیشتر اوقات بیکاری‌اش را به اسکچ کشی اختصاص می‌دهد و خودش اعتراف می‌کند که طراح بهتری شده. من هم پیشنهاد می‌کنم ازاین به بعد، به جای اینکه دنبال سوژه بگردیم تا عکسی ازآن بگیریم، کمی هم ارتباط بینمان برقرار کنیم و بفهمیم که آن چیز یا به‌خصوص انسان، چه زندگی‌ای داشته. به عبارتی به آن فرد یا چیز سوژه نگوییم و برایش اهمیت قائل شویم. همین الان که جمعه هم هست، یک دفتر معمولی برداید و همچون اسکچ های بالا که بسیار هم ساده هستند، نگاهی تازه به محیط خودتان بیاندازید.

شعار هفته : آری به هنر

seasons-book-trees-sun-clouds

بعضی وقت‌ها، از سر کنجکاوی و شاید بیکاری! از دوستان و اطرافیانم در مورد هنر می‌پرسم و جالب است که قبل از این‌که حتی سوالم را کامل کنم، بیشتر افراد شروع به نام بردن نویسندگان و نقاشان و این‌ها می‌کنند. ساده بگویم، اسم‌هایی می‌گویند که واقعا نمی‌دانم از کجا پیدایشان کرده‌اند. اما به نظرم اگر از یک هنرمند واقعی همین سوال را بپرسید، رجوعی به نام و اثر نمی‌کند.

اما هنر واقعا چیست؟ آیا مثلا عکاسی یا نقاشی و نویسندگی و فیلم سازی یک هنر محسوب می‌شود؟ آیا برای این‌که هنررا درک کنیم، ماهم باید یک سری نام و نشان حفظ کنیم؟ همه این‌ها به کنار، این هفته در شعارمان، من کاری به نام و کار هنرمندی ندارم و خیلی راحت می‌خواهم بگویم که هنری که ما از آن نام می‌بریم، دیدن و درک کردن زیبایی ها وبه واقعیت تبدیل کردنشان است، همین!

bushmills-whiskey-headphones

متاسفانه ما در این دوران به شکلی بار آمده‌ایم که دانستن نام فلان کس، جزو بایدها محسوب می‌شود و به عبارتی کلاس خاص خودش را دارد. مثلا وقتی گابریل گارسیا مارکز عمرش را به من و شما داد، همه یکدفعه عاشق او شدند و از کتاب‌هایش نام بردند. دراین شلوغی آگهی فوت دادن، واقعا زیاد نبودند کسانی که کتاب‌هایش را خوانده بودند اما چون استفاده از نام او، موجب دیده شدن آدم می‌شد، هنر نویسندگی را برای مدتی کوتاه، تبدیل به خوب کرد.

همه این‌ها را که کنار بگذاریم، واقعا یک خواسته دارم و آن این‌است که زیاد به دنبال شاخه‌های هنر و حفظ کردن اسامی نرویم. هنر، چیز پیچیده‌ای نیست و تک تک ما آدم‌ها، بخشی از آن‌را در وجود خودمان داریم. تنها چیزی که مهم تلقی می‌شود، بروز آن هنر و تقویت کردنش است. به شخص اعتراف می‌کنم که نام نویسندگان زیادی را نمی‌دانم و حتی کتاب‌هایی هستند که عاشقشان هستم اما بارها نام نویسندگانشان یادم می‌رود. شاید چنین چیزی خوب به نظر نیاید، اما مطمئن باشید هنرمندان واقعی، دوست ندارند که نامشان برسر زبان‌ها بیافتد، بلکه تنها چیز مهم برای آن‌ها، درک کردن هنرشان است.

پیشنهاد می‌کنم کمی بیشتر به هنر و توانایی خودتان برای بروزش فکر کنید. هفته پیش از آستین کلوئن گفتم و اگر به وبلاگش سرزده باشید، احتمالا فهمیده‌اید که از چه کارهای ساده‌ای، اثری هنری خلق می‌کند. اثری که حداقل برای خودش زیباست و احساس خوبی به او می‌دهد. هنر، روح آدم را لطیف و واقعا از یکنواختی خارجش می‌کند. به آدم انرژی فوق‌العاده‌ای می‌دهد و باعث می‌شود که چیزهارا بهتر درک کند. بدون شک، هنرمندانه تر از طبیعت هم چیزی وجود ندارد و به همین خاطر هنرمند واقعی، سعی می‌کند با طبیعت انس بیشتری بگیرد و به نظرم این کار، آرامش واقعی را هدیه می‌کند.

عکس‌های هفته

p3

بالاتر گفتم که طبیعت، بزرگترین و زیباترین هنر است و به نظرم اگر جایی داشته باشیم که هرازگاهی با آن خلوت کنیم، واقعا می‌توانیم بگوییم که زندگی کرده‌ایم. در زیر تصاویری از خانه‌هایی را می‌بینیم که تک و تنها در طبیعت گم شده‌اند. یا به عبارتی و بهتر می‌توان گفت که پیدا شده‌اند!

p1

p2

p4

p5

p6

p7

p8

اما عکس‌هایمان به همین‌جا ختم نمی‌شود. بالاتر و در قسمت رزومه زندگی ما آدم‌ها، از تاثیری که ما انسان‌ها برروی هم می‌گذاریم، گفتم. دراین‌که اسمارتفون‌ها، گجت‌هایی واقعا مفید و کارامد هستند، شکی نیست و هرانسانی آزاد است که تصمیم بگیرد با فردی دیگر ارتباط داشته باشد یا مشغول استفاده از این گجتش شود. اما جالب دیدم که این تصاویررا هم اینجا قرار دهم و همچون کتاب قاب‌های خالی، بخشی دیگر از زندگی‌ امروزی‌مان را به نمایش بگذارم. به هرحال تصمیمش با خودمان است.

d5

d4

d3

d2

d1

Mattfrench عکاس اینستایی این هفته‌مان، تصاویر بی‌نظیر و زیبایی از طبیعت می‌گیرد و هم آن چهره آرامش را به نمایش می‌گذارد و هم خشمش را نشان می‌دهد. شماهم عکس‌هایش را ببینید و سعی کنید به طبیعت بروید و همچین صحنه‌هایی را اسکچ کنید. البته عکسشان را هم بگیرید. هردویشان خوب‌اند!

i1

این هفته دو عکاس خارجی داشته باشیم تا جبران هفته های قبل شود. Locarl هم همچون عکاس بالایی‌مان، تصاویر واقعا تامل برانگیزی را ثبت می‌کند. ساده بگویم، حسی ناب از طبیعت را به اشتراک می‌گذارد.

i2

صداهای هفته

ps

تبلیغات مجله داستان به اندازه خود نوشته‌های اصلی‌اش، همیشه برای من لذت بخش بوده‌اند و چیزهای جالبی را توانسته‌ام در میانشان پیدا کنم. یکی از همین‌ها، سایت Pesign است که گفت و گوهای جالبی را با فعالان دنیای هنر به اشتراک می‌گذارد. آدم‌هایی که به نظرم افراد خلاقی هستند و درهنر مدرن ایران، نقش زیادی را ایفا می‌کنند. تنها ایرادی هم که می‌توانم به پادکست‌هایشان بگیرم، کیفیت پایین ضبط صداست که واقعا امیدوارم با بالابردنش، گنجینه‌ای ارزشمند را در این زمانه رکود مهیا کنند.

shz

بدون شک، کتاب شازده کوچولو یکی از تاثیرگذارترین نوشته‌ها در زمینه هنر و ادبیات است. احتمالا بیشترتان کتاب را خوانده‌اید اما مطمئنم شنیدنش با صدای شاملو حس و حال متفاوتی دارد.

ti

اپلیکیشن Tunein Radio بی تردید یکی از بهترین اپ‌ها در زمینه گوش فرا دادن به رادیوهای مختلف است. اگر در این اپ Radio Tunes Nature را سرچ کنید، به ایستگاهی می‌رسید که ترک‌هایی زیبا در هماهنگی با طبیعت پخش می‌کند. به نظرم گاهی به جای دانلود، از این اپ و ایستگاه‌هایش لذت ببرید.

اپلیکیشن های هفته

wp

این هفته اپ معرفی نمی‌کنیم، بلکه دوست دارم توصیه‌ای درباره این بخش از تکنولوژی داشته باشم. ما روزانه دانلود زیادی داریم و از فیلم و سریال تا هرچیزی را دانلود می‌کنیم. حتی اپ‌های دانلودی‌مان هم واقعا زیاد هستند. اما واقعا چقدر از این اپ‌ها استفاده می‌کنیم و چقدر ارزششان را ‌می‌دانیم؟ مثلا از اپ اینستاگرام چقدر استفاده درست از لحاظ ایده‌آلی خودمان داریم؟ یا چقدر از پینترست برای ایده گرفتن استفاده می‌کنیم؟ چقدر از اپ‌هایی مثل Wattpad ایده نوشتن می‌گیریم؟

art

خود من مثلا از همین چند اپ بالا چقدر در زمینه هنر استفاده می‌کنم؟

sk

همین اپ Sketches یکی از بهترین اپ‌ها در زمینه نقاشی و حتی اسکچ کشی است و به آسانی می‌توانم خیلی سریع روزانه چندین اسکچ بزنم، اما چقدر از این اپ استفاده می‌کنم؟ چقدر به جای وایبر و اپلیکیشن های چت، از اپ‌هایی استفاده می‌کنم که می‌توانند کیفیت و سطح زندگی مرا بالا ببرند و به من بیاموزند که با استفاده از آن‌ها، نه تنها می‌توانم سرعت انجام کارهارا بالا ببرم، بلکه با آشنا شدن با آدم‌های جدید و هم عقیده، می‌توانم گفت و گوهایی واقعی و انسانی داشته باشم؟ پیشنهاد می‌کنم کمی دراستفاده از اپ‌هایمان بازنگری کنیم و طوری از آن‌ها استفاده کنیم که به ایده‌آل های‌مان نزدیک باشند.

قبلی «
بعدی »

نظرات

  1. سلام؛
    با پیش‌درآمدی که در بخش معرفی کتاب نوشتید بنظر کتاب خوبی میاد. لطفن نام انتشاراتی که کتاب “قاب‌های خالی” رو چاپ کرده هم معرفی کنید.

    با سپاس

  2. بازم مثل همیشه عالی
    خیلی دوس دارم اسکچ کش بشم
    حیف که هیچ هنری ندارم
    🙁

  3. صداقتی که تو نوشته هاتون هستو دوست دارم ! 🙂

  4. مستند استیون هاوکینگ رو قبلا از تلویزیون دیده بودم
    سایت پیزابین که معرفی کردین حالب بود 🙂 (مرسی از اینکه به پیشنهادم گوش دادی منظورم معرفی سایت یا وبلاگ )
    ایتون رادیو رو دانلود کرده بودم و الان تو گوشه ای از موایلم داره خاک میخوره 🙂

  5. با تشکر از مجله که مثل همیشه خوب بود …
    یک نکته‌ای که بیانش با توجه به مطالبی که در این پستها نوشته میشه ضروری به نظر میرسه، اهمیت “تمرکز”ه. قطعا هر فرد در زندگیش باید چند حوزه مشخص رو انتخاب کنه و روی اونها متمرکز بشه ( البته اینکه شما و برای معرفی به دیگران به حوزه های متنوع سرک بکشید به نظر ضروری میاد، بیشتر در مورد خود ما خوانندگان این قبیل مطالبه) … و در این راه هر چقدر حوزه های دیگه جذاب به نظر برسن (که قطعا هستند، مثلا همین اسکچ کشیدن و …) اجازه نده تمرکزش به هم بخوره؛ در غیر این صورت نمیشه در عمل به جایی رسید.
    البته به نظرم ضرورت انتخاب اون چند حوزه، اینه که قبلش انسان یک مدت بین همه شون بچرخ و به اصطلاح “گیج بزنه”!

  6. مثل همیشه عاااااالی 🙂
    ولی کاش یه نسخه ی PDF هم ازش بزارین برای دانلود

  7. تشکر بابت مجله خوبتون (البته مثل همیشه) گرچه به نظرم شعار هفتتون کمرنگ تر از هفته های قبل بود

  8. ۱- این شماره مجله خیلی خوب بود، ممنون.
    واقعا حرف دل خیلهیا رو بیان کردید، چیزی که هربار با دیدن رفتار آدمهای دوروبرمون به فکرمون میاد:
    “ما امروزی ها به آدم‌هایی تبدیل شویم که خودخواهی، غرور و پول برای زندگی، اصلی ترین ویژگی‌های‌مان شوند.”
    عالی:
    “به عبارتی، فکر می‌کنیم ما فقط در قالب خودمان تعریف می‌شویم و دیگران خودشان باید به فکر خودشان باشند”
    “و به نظرم، اگر امروزه ما تا این سطح نفرت در جامعه می‌بینیم، فقط و فقط به این خاطر است که من تبدیل به یک اصل شده”
    “از طرفی، تبلیغات، سرمایه داری و محیط اطراف کاری با ما کرده‌اند که زندگی ایده‌آل، خوشبختی و آسایش را، خانه و اتومبیل ایده‌آل از لحاظ تجسمی بدانیم و برای آن تصویر سخت تلاش کنیم”.
    ” بعضی وقت‌هاهم برای ارضا و قانع کردن خودمان، دست به جیب می‌شویم و چندهزارتومانی را به کسی می‌بخشیم. گویی از روی دلسوزی کمی از غذایمان را به دیگری می‌دهیم.”
    این آخری (کمک کردن به دیگران)، بخصوص از وقتی به راحتی یک کلیک شده (هرماه مبلغی به حساب یک خیریه بصورت اینترنتی واریز می کنیم)، نه تنها از اصل خودش فاصله گرفته بلکه بدتر از اون ما را دچار توهم بسیار کاذب “خیرخواهی” و “کمک به دیگران” کرده، درحالیکه حاضر نیستیم برای کمک به بغل دستی مون که ممکنه حتی دوست یا همکارمون باشه، از سرجایمان بلند شویم و اگر کسی چنین کاری کرد، دریغ از یک “تشکر” خشک و خالی.

    ریشه این رفتارها رو هم بنظرم خیلی خوب نوشته اید: ترکیب “خودپرستی و سرمایه داری”.

    ۲- اینهمه از لذت و فواید “اسکیچ کشیدن” نوشتید، به فکر ما بی استعدادها هم می بودید خب. حتما میگید چهارتا خط کشیدن که دیگه کاری نداره و همه میتونن، ولی باور کنید استعداد میخواد.

  9. سلام…

    فقط خواستم تشکر کنم بابت نوشته های شما و تشکر ویژه بابت معرفی سریال lie to me ؛ باید اعتراف کنم یکی و شاید بهتره بگم بهترین سریالی که در این چند سال دیدم … ولی حیف که ادامه نداشت …

    تعجب می کنم سریال به این خوبی متوقف میشن …

    موفق و پیروزباشید

  10. داون تون ابی به نظر من طرفدار داره به خصوص در بین طرفداران مد و لباس. من و دوستام همیشه می بینمش…الان هم به شدت منتظر یگشنبه هستم برای قسمت بعدی اش. برای اینکه ببینم بالاخره مری چیکار می کنه. من عاشق لباس پوشیدنهاشون و سبک اشرفی زندگی اشون هستم

  11. خیلی قشنگ و پرانرژی بود
    ممنون

  12. این مجله هفتگی فوق العادس
    اصلا نمیتونم فکر نبودنش رو بکنم
    انشاالله همیشه ادامه پیدا کنه

  13. سلام

    آقای سلماسی OnEver چی شد ؟ هر دفعه هم یکی از بچه ها سوال میپرسه با سکوت شما مواجه میشیم
    واقعا سایت خوبی بود
    حیف …

    • قبلنا گفته بودم : ) بیشترش به خاطر نداشتن وقت بود. شما یه دانشجوی معماری رو فرض کنین که یکی یا گاهی دوتا جا کار میکنه و سفرم زیاد میره. مطمئنا نوشتنو دوست داشتم اما کیفیت بالطبع میومد پایین و من اینو قبول نداشتم : )

  14. عالی بود ممنون از زحمتی که می کشی .. همین مقاله ات هم کم تاثیری روی خواننده هاتون نداره

  15. قسمت به یاد ماندنی هفته عالی بود

  16. خسته نباشی باز هم مجله خیلی خوب شد
    بخصوص اینکه وبلاگ ها و لینک های فارسی رو هم اضافه کردین
    اسکپ زدن تجربه ی جالبیه، مدتی کوتاهی که قبلا تجربه ش رو به واسطه ی کلاسم داشتم، دقتم روی افراد، اشیاء و چیدمانشون واقعا بالاتر رفته بود، حتما باید دوباره به برنامه هام برگردونم

  17. سینای عزیز
    از لطفی که من و آرتین در وبلاگ کوچه‌ها داشتید سپاسگزارم. البته واقعاً نمی‌دونم “آوانگارد” هستیم یا نه، و خوشحال می‌شم دلیل‌تون رو برای چنین اطلاقی بدونم.
    و درباره‌ی ترجمه‌ی اون داستان، راستش آرتین بهترین مترجمِ کم‌کاریه که من در عمرم دیدم… کاش یک کمی به‌ش فشار بیارید تا بقیه‌ی داستان‌های اون مجموعه رو هم زودتر منتشر کنه… و از اون بهتر، یک مجموعه داستان‌های خیلی کوتاهِ علمی-تخیلی داره، که امیدوارم زودتر روی وبلاگ بذاره، و مورد توجه قرار بگیره.
    باز هم سپاس برای این مجله‌ی خوب هفتگی.

  18. قدیمیا بیشتر به همسایه ها توجه میکردن نه به بچه هاشون؟؟؟؟؟؟
    این چه جور تحلیلیه؟
    واقعن رو این جمله فکر کردین بعد نوشتیدش؟
    قدیمیا که خیلی بیشتر از نسل حاضر با خواهر برادراشون ارتباط و رفت و آمد داشتن.

    • منم گفتم که نه همشون و یعضیاشون. نوشته ای که من نوشتم کاملا روی مشاهداتمه و بی دروغ بگم، همین پدر و مادر خودمم سالی یکی دوبار خواهر برادراشونو میبینن. نه فقط پدرمادر خودم بلکه واقعا خیلیارو اینجوری دیدم و بازهم میگم که منظور من یه نسبتیه نه کلی : )

    • حسین جان،
      افکار و عقاید دارای مشکل اساسی که در شخصیت ما جا داده شده و ما داریم با خودمون انتقال میدیم:
      ۱- ظاهر خیلی مهم تر از باطن و واقعیت هست. همسایه بسیار مهم تر از درون خانه هست. حرف مردم مهم تر از واقعیت یک عمل خوب هست.
      ۲- تغییر خوب نیست. انعطاف خوب نیست.
      ۳- سن و تجربه همه چیز است.
      ۴- همرنگ همه باش. متفاوت بودن خوب نیست.
      … و از این قبیل.

      این واقعیت ها را باید قبول کرد.
      جالب اینجاس که تغییر دادن این افکار هم خودش چالش مهمی هست. یادتون هست؟ تغییر یافتن خوب نیست!

  19. عالی بود ، هر هفته مجله ی یک پزشک رو میخونم و لذت میبرم ، مرسی

  20. سینا جان سلام و خدا قوت اساسی به شما

    به جد می تونم بگم یکی از بهترین بخش های سایت عالی یک پزشک، همین مجله هفتگی که خب دوستان زیادی به این موضوع اشاره کردند.

    منم به نوبه خودم ازت بسیار ممنونم

    خواسته ام اگه جسارت نباشه در پیشنهادهای سریالت در مجله هفتگی، سریال suits رو هم در نظر بگیری

    البته نمی دونم خودت این سریال رو دیدی یا نه
    اما با توجه به پیشنهادهایی که میدی، مطمئنم اگر این سریال رو شروع به نگاه کردن بکنی، قطعا مثل من دوست داری هر ۴ سیزن رو ببینی

    سریال خیلی خوب بر پایه واقعیات

    البته فکر کنم دوست داران مد روهم حسابی از خودش بهره مند کنه

    امتیاز خوبه نزدیک به ۹ اشم در imdb گویای همین موضوع

    امیدوارم ببینی و لذت ببری

  21. به جرات میگم مجله های هفتگی که به همین سادگی در وبلاگ ۱ پزشک منتشر میشن بسیار بسیار با کیفیت تر و الهام بخش تر از بسیاری از مجله ها و روزنامه هایی ست که بیرون به صورت چاپی منتشر میشن و میخریم که فقط ورق بزنیم و بوی بد کاغذهای بی کیفیت اونها رو استشمام کنیم و داخلشون حتی یک جمله و یا متن قابل استفاده دیده نمیشه.
    مجله بالا رو وقتی میخونم کاملا مشخصه که نویسنده و گردآورنده چقدر از فکر و روح خودش برای تهیه اون بهره برده. باید بگم که نتونستم سریع از مطالب بالا رد بشم و همه اونها رو خوندم و تاثیرش رو هم روی من گذاشت.
    از این چند جمله و پاراگراف خیلی خوشم اومد:

    – “… فیلم‌هایی که زیاد به عامه پسندی توجه نمی‌کنند …”
    – “… خوشحال می‌شوم که ببینم آدمی فقط به راه رفتن، خوردن و صحبت کردن نیست …”
    – “… اهمیتی به تاثیرگذاشتن روی سایرین نمی‌دادند …”
    – “… من تبدیل به یک اصل شده … ”
    – “… به سادگی، می‌تواند یک تغییر دهنده باشد …”
    – “… تارا تصمیم گرفته که چالشی سه روزه برای خودش تعیین کند …”
    – “… به هرحال تصمیمش با خودمان است …”
    – “… کمی دراستفاده از اپ‌هایمان بازنگری کنیم …”

  22. مثل همیشه خوب و پرمحتوا بود لذت بردم
    من کتاب قابهای خالی رو خوندم یک کم زیادی شبیه فیلمهاست یعنی از یک فضای رئالی یهو وارد یک فضای اکشنی میشه که ملموس نیست …ولی متن قوی و داستان پرکششه

  23. سلام
    با تشکر از آقای سلماسی که انقدر در نوشتن و انتخاب موضوعات هنرمندانه عمل می کنند.
    مثل همیشه مجله هفتگی بسیار عالی و پر محتوا بود ، به خصوص بخشی که در اون از اسکچ زدن و اینکه چرا باید بیشتر اسکچ زد و کمتر عکاسی کرد صحبت شده.
    این موضوع انقدر ترغیب کننده هست که حتی برای من که تا به حال هیچ تجربه ای در زمینه اسکچ زنی و نقاشی های سر دستی ۵-۶ دقیقه ای ندارم ، می تونه انگیزه بخش و باعث به وجود اومدن یک نگاه تازه به دنیای اطراف باشه.
    چون تنها در صورتی می شه از دیدن دنیای اطراف لذت برد که نگاهمون با دقت کافی باشه و بتونیم چیزهایی رو ببینیم که در نگاه اول شاید به نظر هر کسی نیان.
    بی صبرانه منتظر رسیدن جمعه و خوندن مجله هفتگی یک پزشک هستم.

  24. متشکرم از معرفی کتاب قاب های خالی .دیشب خوندمش.کتاب تاثیر گذاری بود

  25. کیفیت مجله هفتگی بسیار عالی است . از زحمات شما قدردانی میکنم.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.