من همان وب‌نویس مردم پاکم هنوز! روز وبلاگستان فارسی

  • توسط علیرضا مجیدی
  • 2 سال قبل
  • ۳۶

شب و روزم به مشغله‌های عادی روزمره گذشت. دوستی در توییتر یکی از از مناسبت‌های تاریخی ۱۶ شهریور را به ما یادآوری کرده بود: سالگرد برد تاریخی شش به هیچ پرسپولیس مقابل تیم استقلال. اما اگر کامنت یکی از خواننده‌ها نبود، به کلی از یاد برده بودم که ۱۶ شهریور، یک مناسبت دیگر هم دارد: روز وبلاگستان فارسی.

حالا دیگر سال‌های زیادی از ۱۶ شهریور سال ۱۳۸۰ گذشته است. شاید باور کردنش هم دشوار باشد که اگر کودکی در آن زمان تازه متولد می‌شد، حالا دیگر، نوجوانی دبیرستانی باید می‌‌شد!


آگهی متنی میان‌متنی:
برنامه‌ریزی روزانه به شیوهٔ افراد موفق و ثروتمند را بیاموزید (کتاب الکترونیک رایگان)


اما خب، وبلاگستان ما در آمیزه‌ای از تشویش‌ها، تردیدها، کژفهمی‌ها و چابک نبودن خود ما وبلاگ‌نویس‌ها، مثل آن نوزاد مفروض، حالا یک نوجوان دبیرستانی نشده است.

وبلاگستان دوست‌داشتنی خودمانی ما حالا تبدیل شده به مجمع‌الجزایری از سایت‌های دور از هم و وبلاگ‌های غیرمرتبط که کمتر یک هویت واحد «وبلاگستانی» را می‌شود به آنها منسوب کرد.

برای هر یک از فصل‌های وبلاگستان، می‌شود قصه‌های زیادی روایت و تاریخ‌نگاری‌های زیادی انجام داد.

زمانی وبلاگ نوشتن، واقعا کار بسیار مهم و به عبارت خودمانی «کول» و «باکلاسی» محسوب می‌شد. چه بسیار بودند وبلاگ‌هایی با محتوای عادی که بسیار مورد استقبال بودند. ما در آن زمان شگفت‌زده شده بودیم و ذوق کرده بودیم که با جادوی وبلاگ می‌شود، رسانه‌های شخصی با محتوا و تفسیرها و ادبیاتی غیر از رسانه‌های رسمی داشت. به همین خاطر بود که یادداشت‌های یک دختر یا بانوی خانه‌دار عادی هم برای ما بسیار جالب به نظر می‌‌رسیدند.

9-7-2015 7-26-23 PM

در همان وبلاگستان، کسانی بودند که تصور می‌کردند نوشته‌هایشان آنقدر برد رسانه‌های و تأثیرگذاری دارد که با آن می‌توانند جامعه‌های را متحول کنند و تغییر واقعی ایجاد کنند. این وب‌نویس‌ها آنقدر به این امر دل خوش کرده بودند که که فراموششان شده بود، چه کسر اندکی از مردم در قیاس با رسانه‌های سنتی مثل تلویزیون، اهل گردش هدف‌دار در اینترنت هستند.

چه بگویم؟! از دوستی‌ها و زلالی‌ها و جو شاد، سال‌ها نخست وبلاگ‌نویسی بگویم؟ از اینترنت دیال آپ؟ از زمانی که وب ۲٫۰ جای پایش را محکم کرد؟ یا از سرخوردگی‌ها، محدودیت‌ها، محافظه‌کاری‌‌ها و بگومگوهای وبلاگی؟

ما وب‌نویس‌ها زمانی چقدر به هم نزدیک بودیم. همه ما لینکدونی داشتیم. اصلا وبلاگی که لینکدونی نداشت، چیزی کم داشت. اما حالا از یک لینک ساده هم دریغ می‌کنیم.

دیگر چه بنویسم؟ از آرزویمان برای پرورش فکری و بالیدن در کنار هم و در میان خوانندگانمان بگویم؟ از اینکه این آرزو، دست‌کم در مقیاس بزرگ، برآورده نشد و شمار کم خوانندگان خاص ما، توسعه چندانی پیدا نکردند؟ از اینکه ابتدال و رخوت ذهنی و بیهودگی، حالا دیگر، روز به روز بیشتر جزو عادات ذهنی کاربران ایرانی هم شده است؟ آن هم در این شرایط که دیگر تلگرام و فیس‌بوک، ما را بیش از پیش، سست کرده‌اند تا جایی که دیگر انتظار تمرکز و خواندن بیش از دو – سه جمله را نمی‌شود از عده زیادی از کاربران داشت؟

9-7-2015 7-28-13 PM

یا شاید بهتر باشد از این بنویسم که در همه این سال‌ها و در بازه زمانی رکود اقتصادی، وبلاگستان بدون پشتوانه مالی و اسپانسر اصلا نتوانست جاه‌طلبی‌های مثبت خودش را داشته باشد.

اما شاید بهتر باشد، مثبت فکر کنم. به این فکر کنم که علیرغم اینکه وبلاگستان ما دچار رکود شد و نتوانست چه از نظر کمی و کیفی رشدی خیره‌کننده داشته باشد، باز هم در همه برهه‌ها توانست تأثیرگذاری خاص خودش را داشته باشد.

زمان کودکی خودم را به یاد می‌آورم. به کتاب‌های مصور، کتاب‌های علمی- تخیلی، مجله‌های دانشمند و دانستنیها فکر می‌کنم. به اینکه تعدادی از ما کودکان و نوجوانان دیروز، از طریق همینها بودیم که سوژه‌هایی برای تخیل ذهنی و نگاه متفاوت به پیرامون خودمان، پیدا کردیم.

در این سال‌ها که از عمر وبلاگستان گذشته، شاید بدون اینکه خودمان متوجه باشیم، کلمات و پست‌های ما، بذری از نگاه و سبک فکری متفاوت را پراکنده باشند و شاید روزی به بار نشستن این بذرها، نسل تازه‌ای از نویسندگان و نیروهای فعال را به جامعه‌مان اضافه کنند.

با یادآوری همه این سال‌ها به روزهای می‌رسم که تصور می‌کردم و می‌کردیم که انگار در یک تاریکی محض، در حال صحبت و نجوا با خودمان هستیم، غافل از اینکه کسانی بوده‌اند که همین نجواهای ما را می‌شنیده‌اند و گاهی به بهانه‌هایی همین عده، با یادداشت و کامنتی، ما را شگفت‌زده می‌کنند.

9-7-2015 7-28-29 PM

بله! گرچه شخصا با اوج فاصله زیادی داریم، گرچه روزمرگی‌ها نمی‌گذارند که تمرکز کامل روی کار مقدس نویسندگی و رسانه بکنیم، گرچه به حکم ناچاری و ضرورت، مجبور می‌شویم، پست‌هایی برای مخاطب عام بنویسم و روی جذب آگهی و استقلال مالی رسانه‌هایمان تمرکز کنیم، اما گاهی با مرور بایگانی وبلاگ‌هایمان، احساسی از رضایت به ما دست می‌دهد.

گاهی هم متعجب می‌شویم که چقدر پوست‌کلفت بوده‌ایم و این همه سال‌ را تاب آورده‌ایم. مگر می‌شود در روزهایی که زیر فشار شدید کاری بودیم، دغدغه‌های شخصی خودمان را داشتیم یا از ناملایمات و طوفان‌های اجتماعی، شدیدا قلب‌هایمان به درد آمده بودیم، اینقدر استقامت داشته باشیم و روز و شب بنویسیم.

نه! نمی‌خواهم به مرز نخوت نزدیک شوم. در کمال فروتنی باید به صورت محکم بگویم که دست‌کم رسانه‌ خودم -یک پزشک- فرسنگ‌ها با مطلوب ذهنی‌ام، فاصله دارد.

داستان و حکایت وبلاگ من و نیز وبلاگستان هنوز تمام نشده، هنوز مفاهیم و ذهنیات زیادی باقی مانده‌اند که برایتان روایت نکرده‌ایم، صبر داشته باشید، کاستی‌های ما را ببخشید و در نظر داشته باشید که مثل جریان زندگی، کار رسانه هم بالا و پایین دارد، ما گاهی در اوج خلاقیت و ایده‌پردازی هستیم، گاهی هم دچار بی‌انگیزگی یا دشواری می‌شویم.

+ عنوان و متن این پست با تأثیر از این ترانه که اتفاقی امروز شنیدم، نوشته شده است.

قبلی «
بعدی »

۳۶ دیدگاه‌ها

  1. سلام خسته نباشید
    سپاسگزار از شما یک پزشک
    آرمان

  2. خسته نباشید به شما پزشک ادیب ..نوشته هاتونو دنبال میکنم. عالین.

  3. سال های زیادی گذشت از اولین یاداشتی که از وبلاگ شما خواندم. این روز ها هم بیشتر اگر از رکود وبلاگستان گله داشته باشم از خودم ناراحتم که در خواندن تنبل شده ام.و فقط به تیتر ها پسنده میکنم .بی ذوق شدیم جناب مجیدی!!

  4. آقای مجیدی ما شما را در اوج دیده ایم و در اوج میدانیم
    همیشه به عنوان استاد و راهنمای خودمان می شناسیم و از تون یاد خواهیم گرفت
    روزتون مبارک !

  5. خسته نباشید و روزتان مبارک.

  6. من چقدر همیشه دوست داشتم که چیزی بنویسم که عالی و موثر باشد. روی مخاطب تاثیر مطلوب بگذارد. تمام خصیصه های مثبت را که خودم هم نداشتم خاطب به دست بیاورد. این خواست باعث گرفتاری من در تله بهترین نوشته می شد. اما از زمانی که نوشته های لئو بابوتا (عادتهای ذن) کم کم روی من اثر گذاشته زیاد به این موضوع فکر نمی کنم و اتفاقا از خودم راضی تر هستم.
    لئو می گوید همه چیز همانطور هست که باید باشد. تلاش ما برای تغییر آن مطابق میل ما فقط منجر به ناراحتی و تنش در زندگی من می شود. می گوید که همچون آب روان باش و گیر نکن. مانع را دور بزن و مسیر را پیدا کن.
    فکر می کنم دارم روده درازی می کنم اما باید نهضتی در خصوص کسب درآمد از وبلاگ شکل بگیرد. آقای دکتر هم در این مورد زیاد نوشته و من نمی دانم که چگونه. اما هر کس که می نویسد باید این موضوع را جدی بگیرد.
    هم محتوای با کیفیت تری تولید شده و هم من مخاطب هم به خاطر پولی که داده ام مطالب را جدی تر می گیرم.

  7. دوستت دارم ” یک پزشک ” عزیزم

  8. یادمه ی معلمی داشتیم که میگفت میدونم اکثرتون قرار نیست چیزهایی رو که میگم بخاطر بیارین یا حتی گوش کنید. ولی من برای همون ۲ یا ۳ نفری که واقعا مشتاق دونستن هستن میگم. حتی اگه فقط یک نفر از بین شما مشتاق باشه من برای همون یک نفر دارم میگم، درس میدم و به امیدش میام سر کلاس.
    دکتر درسته که خیلی ها وبگردی هدفمند ندارند و هیچ فید و وبلاگی رو دنبال نمیکنند. درسته که بدون حتی ذکر منبع کپی می‌کنند، درسته که خیلی‌ها طاقت خوندن بیشتر از ۴ جمله رو ندارن. ولی شما برای مایی بنویس که هر روز فیدلی رو به امید شما باز می‌کنیم. ذوق میکنم که صبح جمعه مجله هفتگی‌تون منتشر بشه و قبل صبحانه، نیم ساعت تمام ۱پزشک بخونیم.
    ممنونیم (من که ممنونم) بخاطر اینکه می‌نویسن.

  9. خیلی عالی… در هر مسیری امید و نامیدی ها وجود دارند … امیدوارم وبلاگ پرمحتوایتان روز به روز موفق تر باشد.

  10. من مدت‌هاست متوجه شدم با وجودم داشتن بیش از ۱۵۰ وبلاگ و وبسایت توی فید خوان خودم، به جز دو سه تا، بقیه رو کاملا سر سری دنبال می‌کنم. حتی گاهی اصلا دنبال نمی‌کنم.
    بعضی وقت‌ها به این فکر می‌کنم که اگه همین چند وبلاگ هم از دست برن، دیگه نهایتا چیزی برای خوندن باقی نمی‌مونه.
    یکی از دلایلی که خود شما هم اشاره کردید، نوشتن مطالب عامیانه برای جذب مخاطب عام و جبران هزینه‌هاست.
    ماها عادت کردیم که هرچیزی در اینترنت هست یعنی مجانی و نمی‌دونیم که یکی از سخت‌ترین کارها نوشتن هست.
    من حاضرم برای بالا نگه داشتن سطح یک همچین وبلاگی هزینه کنم.
    این بین ماها جا نیافتاده ولی این وضعیت می‌تونه تغییر بکنه.
    پیشنهادم این هست که مطلبی بنویسید و از بقیه‌ی خواننده‌ها هم بخواین در این مورد هم فکری کنن. روش‌هایی مثل پولی شدن مطالب، اشتراک سالیانه، Donation، نسخه‌ی پرو و بدون تبلیغات سایت و یا روش‌های دیگه‌ای که به ذهنشون می‌رسته. حداقل بحث بشه، حتی اگه به همین روش ادامه داده بشه.

    درآخر هم من همیشه چراغ خاموش مطالب یک پزشک رو دنبال کردم و نمی‌دونم چرا از کامنت گذاشتن دوری می‌کنم.

  11. موفق باشید .
    خیلی ممنون بابت مطالب جالب و کاربردی.

  12. یک پزشک خوب. همیشه بنویس. هنوز هم بهترین هستی. دوستت داریم. خداقوت.

  13. روزتون مبارک
    من نزدیک دو ساله که تک تک پست های زیبای بلاگتون رو میخونم و واقعا میتونم بگم بیشتر اطلاعات عمومی و رفتاری که در اجتماع دارم رو از مطالب شما یاد گرفتم.
    واقعا دستتون درد نکنه

  14. یک پزشک یکی از دو وبلاگیه که من سالهاست دنبال میکنم و تقریبا همه مطالب رو کامل میخونم. امیدوارم سالها با انرژی مثبت به کار خوبتون ادامه بدید. و اگر به اثر پروانه ای اعتقاد دارید پس اگر بخواید میتونید دنیا رو تکون بدید. حتی با تعداد کم مخاطب نسبت به رسانه ای مثل تلویزیون.

  15. خیلی ها از جمله من کلی خواندند و بی کامنت یا بازخورد گذر کردند. دوست دارم مطالب لذت بخش شما دوباره به یک پزشک بازگردند. مطمئنا امثال من کم نیستند و رو به رشدند.

  16. سلام
    به نظر من یکی از بهترین کارهایی که یک فرد میتونه بکنه اینه که در ذهن افراد خودشو جا بده و فکر اون هارو درگیر کنه و شما تو این چند سالِ سخت تونستین این کارو خیلی خوب انجام بدین. هیچ وقت پست های عمیقتون رو فراموش نمیکنم پست هایی که از رو علاقه نوشته میشن. اطمینان دارم این روند ادامه پیدا میکنه… ممنونم ازتون

  17. جای خالی پست های تحلیلی چیزی شبیه “متفاوت بیاندیش” که ایام عید منتشر میکردین به شدت خالیه. حس میکنم نا امید شدین از پستهای تحلیلی، پستهایی که ایده بهمون میداد و الهام میگرفتیم خیلی وقته دیگه خبری نیست ازش. لطفا پستهای الهام بخش از زندگی، کسب و کار و زندگی شخصی آدمهای خاص بنویسید.
    با تشکر از اینکه دوام آوردین و الان وجود دارین.

    همیشه یک تکیه کلام از مسی توی ذهنم هست که دوست دارم بهت بگم پسر:

    قوی باش، با عشق.

  18. دلم برای اون موقع ها خیلی تنگ شده، زمانی که بلاگستان حکم گنجینه مخفی بود که هرچی به دیگران پیشنهاد میدادم ازش استفاده کنند گوش نمیکردند. بعدها که فیسبوک اومد باورم نمیشد اون همه آدم که حتی حاضر نبودن یه لحظه از وقتشون پای خوندن یک پست بزارن، حالا ساعت ها پای فیسبوک میشینند. طنز ماجرا وقتی بود که گاها میدیدم یه پست یا مطلب قدیمی یه وبلاگ بدون ذکر منبع اصلی کپی شده و هی دست به دست میچرخه و لایک میشه و سر انجام سر از وال دوستی که هزار بار بهش پیشنهاد کرده بودم همون وبلاگ منبع نوشته بخونه سر در میاره.
    چقد دلم یه دوست میخواد که باهاش از اون زمان حرف بزنم و تجدید خاطره کنم. اما چه فایده که همه دوستان تلگرام و اینستا و فیسبوک باز این روزا ، اونموقع ها زیاد اهل نت و نت گردی نبودن.
    دکتر میشه یه لطف کنی و یه مطلب درباره اونموقع ها بنویسی و کلی توش خاطره بازی کنی. از گوگل ریدر بنویسی یا قبل ترش دوران بلاگ رولینگ.
    از بازی های وبلاگی بنویسی، یادته اولین بازی چی بود؟
    از دوئلایی که اون سایت بود که بین وبلاگ نویسا میزاشت و بعد رای میدادیم تا یکی برنده بشه. یادم نیست شماهم توش شرکت کرده بودید یا نه. ولی اگه شرکت کرده بودید حریفتون یادتونه؟
    یادتون اصلا اون اوایل میگفتن وبلاگ نویسای نسل اولی یه باندن و هرکسی تو جمعشون راه نمیدن. مافیا بلاگستان، هی چه دلخوشی داشتیم اونموقع.
    دکتر اون b تو اون دایره نارنجیو یادته؟
    زن نوشت
    غلاف تمام فلزی
    قصه های عامه پسند
    خورشید خانوم
    خوابگرد
    عصیان
    ضد خاطرات
    دنیای کوچک آقای اوف
    از پشت یک سوم
    دلتنگی های یک کرم دندون
    و کلی وبلاگ دیگه که حافظم یاری نمیکنه اسماشون به خاطر بیارم. از همه اون وبلاگا چه اونایی که حتی یک پستشونم از دست نمیدادم، چه اونایی که هر از چند گاهی بهشون سر میزدم، حالا فقط یک پزشک مونده که به صورت مستمر دنبال میکنم.

    در آخر چند خطی از پستیو میزارم که آذر ۸۶ در مورد وبلاگ هایی که دنبال میکردم نوشتم.

    یک پزشک:بیشتر از اینکه یک وبلاگ باشد یک مجله جالبست.لینک یاهو ۹ هم از وبلاگ او به سرقت  رفته.من نمیدونم چرا بین این همه وبلاگ هی این بهترین میشه آخه  بیشتر شبیه مجلست تا وبلاگ.

  19. سلام جناب مجیدی من تقریبا ۴ سالی هس که بلاگتون دنبال میکنم و باید بگم یکی ازمعدودکارای خوب زندگیم بود!!
    نمیدونم تئوری اثر پروانه رو شنیدین که میگه اگر مثلا یه پروانه تو چین بال بزنه امکان ایجاد یه طوفان تو آمریکا هس نوشته های شما (و سایر نویسنده های گرامی مخصوصا آقا سینا) هم همینطوره شاید به قول خودتون هیشکی حوصله خوندن و کامنت گذاشتن رو نداشته باشه اما خوب اگه فقط یک نفر هم بخونه مطمئنا تاثیرشو گذاشته و اون طوفانه یه روز به وجود میاد … خلاصه اینکه خسته نباشین و بابت همه این سال ها ممنون هم شما هم سایر نویسنده های گرامی قوی ادامه بدین!
    در ضمن سلام ما رو به اقای سلماسی برسونین بگین منتظرشونیم 🙂
    شرمنده واسه زیاده گویی اما یه پیشنهاد دارم که هر چند گاهی پست های قدیمی اما پر کلیک یک پزشک رو بزارین باز هم ممنون

  20. سلام اقای مجیدی .شما کارتون درسته .ادامه بدید انشالله. به اون اوج دلخواه تون هم میرسید.راستش حرفهاتون صحیح بود سوای شکسته نفسی تان دربا ره یک پزشک .فعلا” ملت درگیر تلگرام اند .شام چی خوردی؟ اشکنه ….اما فکرشو میکنم اینها همان جماعتی بودند که سخت شون پای کامپیوتر بنشینند.یه مدتی بگذره موبایل واندروید ترس این جماعت. را ریشه کن میکنند ویواش یواش بقول معروف قاطی. ما مرغها؟؟؟؟؟ میشوند. نق نق بعضی ها را به دل نگیرید. روزتان مبارک .پاینده باشید.

    • به نظرم همیشه یه تعداد کمی هستند که دنبال مطالب بلند و شاید خام باشند. تو چند سال اخیر به دلیل چند برابر شدن کاربران و دسترسی آسونتربه اینترنت این تیپ افراد بین بقیه گم شدند.
      به هر حال یه تفاوت هایی بین منی که هر چی پول داشتم خرج اینترنت دیالآپ کردم که یه صفحه بدون عکس و جاوا رو باز کنم! با اونی که الان اینترنت نامحدود با چیزشکن (کاملا رایگان!)هم بهش بدی میره دنبال …

  21. شما از اون گلهایی هستی،‌که میشه با دیدنش بهاری شد…
    خدا قوت.
    باید گفت موسسات بزرگ هم روزهای ابری داشته اند،‌ولی باز افتابی شدن.
    کاری که از دستم بر نمی اید ولی آرزو میکنم همیشه آفتابی باشید 🙂

  22. کاش روزهای شروع وبلاگستان مصادف می شد با اینترنت پرسرعت و استفاده ی اقشار و افراد زیادتری از این امکانات!با همه ی این احوال باز هم دست مریزاد جناب مجیدی! که جزء اندک جماعت خاص نویس ها و خوب نویس ها هستید.پاینده و سلامت باشی!

  23. اولین کاری که من هر روز صُب می‌کنم، خوندن پست‌های این وبلاگه، امیدوارم که همیشه تو فراز باشه و هیچ‌وقت فرودی نداشته باشه.

  24. از سال ۸۶ دارم وبلاگتونو دنبال میکنم. تنها جاییکه همیشه جز اولین انتخاب هام بوده..

  25. حرفی ندارم…
    یه لبخند میزنم و یه نگاه کاندیداتوری به افق ,و دوباره قدم زنان… 😀
    پرچم بالاس… مشکلاتم فقط از نبوده اتحاده بلاگ نویساس.. متحد بشید نت میترکه!!!

  26. هنوز هم خواننده های ۷-۸ سالتون همراهتونن…همین که دارن پابه پاتون میان یعنی که شما خوبین..خیلی خوب
    …شاید تقصیر از من خواننده هم باشد…وقتی میخونم و اثری از خودم نمیزارم..مستمع صاحب سخن را به ذوق میاره….ازین به بعد حتمن بعد از خوندن پستهاتون کامنت میزارم….فک میکنم وقتی اون پایین مینویسه تعداد کامنت ۷ تا با اینکه بنویسه ۵۸ یا حتا ۱۰۰ تا خیلی انرژی بخش تر باشه
    لطفن ادامه بدین….شما متفاوت هستید..

  27. یک پزشک رو سالیانه که میخونم و دوستش دارم و ازش الهام میگیرم.
    عذر میخوام که این رابطه یک طرفه هست.
    سپاسگذارم

  28. عاشق وبلاگتون هستم و خیلی چیزا ازش یاد گرفتم…اگر کمکی ازم بر بیاد در جهت ارتقاش انجام میدم…چه از لحاظ نویسندگی و ترجمه و چه از لحاظ مالی…
    بازم ممنون بابت وقتی که صرف این کار میکنید..

  29. درود بر شما ک واقعیت امر همینطوری هست ک شما میگید هرچند بشخصه تجربه نکردم.
    امیدوارم در سال های بعد هم همچنان حضور داشته باشید تا در کنارتان باشیم مثل تمام سالهای گذشته.
    حقیقتا وب هایی پر ارزشی نظیر وب شما بسیار اندکند و ما تلاش میکنیم ک زحمات بی چشم داشت شما را قدر بدانیم.

  30. سلام،
    منم سالهاست که مرتب مطالب شما رو دنبال میکنم، ولی خیلی کم کامنت نوشتم،
    از شما سپاس فراوان دارم بخاطر چیزهای زیادی که از شما یاد گرفتم، افکار و دیدگاههای شما بسیار بسیار برای من جذاب و قابل ستایش بوده و هست.
    امیدوارم روزی مردم ما هم ارزش مطالعه و اگاهی رو درک کنند،
    امیدوارم “یک پزشک” هم به دوران اوج خودش برگرده.

  31. به نظر من یک قالبی بگذارید که سایت بیشتر شبیه مجله باشه
    مثل این قالب:
    http://www.rtl-theme.com/theme-demo/14896/
    هم بخش های عمومی به مجله اضافه کنید مثل معرفی برنامه های جدید موبایل و آهنگ های جدید، هم مطالب ۱ پزشکی خودتون رو حفط کنید
    برای مطالب جدید هم نویسنده دعوت کنید
    فکر کنم اونجوری هم نظر کاربرای قدیمی تامین میشه هم میتونید کاربرای جدید و با سلایق عمومی رو راضی کنید
    این تنها چیزی بود که از دستم بر میومد مه کمکی کرده باشم
    امیدوارم کمی رو نظرم فکر کنید

  32. پستی امیدوارانه بود.

  33. سلام رفیق
    کارتون خوبه مخصوصا این جنس نوشته ها ، ادامه بدید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بنرهای تبلیغاتی