معرفی کتاب « ناامنی در عشق »، نوشته لسلی بیکرفلپس

شما به خوبی و خوشی تا آخر عمر با هم زندگی می‌کنید…

یا لااقل شما چنین تصوری داشتید اگر می توانستید برای هم جذاب‌تر و جالب‌تر باشید، یا اگر آن‌قدر محتاج نبودید، یا اگر می‌دانستید چه مشکلی دارید که هیچ‌وقت روابط‌تان درست نمی‌شود. شاید مدت طولانی با همسری زندگی می‌کنید که احساس می‌کنید برای شما کم می‌گذارد و هیچ‌وقت خلأ وجودتان پر نمی‌شود. اما فکر می‌کنید خودتان نیز بخشی از مشکلات هستید.

چه مجرد باشید یا در یک رابطه، خیلی از افراد باور دارند که هیچ‌وقت در عشق خوشبخت نخواهند شد. آن‌ها احساس تنهایی می‌کنند و طالب دوست هستند. اما نه دوستی که با او بشود سینما رفت، بلکه دوست و عاشق و رفیقی می‌خواهند که آن‌ها را در ماجراهای زندگی یاری دهد. آن‌ها اغلب می‌ترسند که وقتی همسرشان خود واقعی آن‌ها را بشناسد، بیزار شود. گاهی اوقات احساس می‌کنند همسرشان قدر کارهایی را که انجام می‌دهند می‌دانند، اما این کافی نیست. اگر عملکرد آن‌ها خوب نباشد چه؟ بعد همیشه این نگرانی وجود دارد که اگر آسیب‌پذیری خود را نشان بدهند و از طرف مقابل حمایت و اطمینان بخواهند، آیا کسی کنار آن‌ها خواهد ماند؟

اگر شما با هر کدام از این مسائل دست و پنجه نرم می‌کنید، این کتاب به درد شما می‌خورد. به عنوان یک روان‌شناس که در کلینیک کار می‌کنم، با بسیاری از افرادِ گرفتارِ چنین موضوعاتی مواجه هستم. طی سال‌ها، آن‌ها قلب و زندگی خود را به روی من باز کردند و برای تغییرات مثبت امیدوار بودند و من باور دارم که بسیاری از آن‌ها با تغییرات مثبت مواجه شدند. درمان به آن‌ها کمک کرد تا عشق خود را به دست آورند. به آن‌ها کمک کرد تا شفای درونی پیدا کرده و همسرانی بیابند که عشق واقعی را نثار آن‌ها کنند. آن‌ها با انتخاب‌های عاقلانه، فرصت‌هایی برای رشد و شفای بعدی را خلق کردند. نتیجه این بود که توانایی آن‌ها برای لذت بردن از روابط سالم‌تر و بهتر بهبود یافت. شما مثل بسیاری از بیماران من ممکن است به اطلاعات زیادی از متخصصان یا یک فرمول ثابت شده برای موفقیت در روابط، مجهز باشید. این نظرات ممکن است از سوی دوستان و کتاب‌های خودیار و مقالات و یا حتی از درمانگران‌تان باشند. شاید سعی کرده‌اید با آقا یا خانمی از طریق معاشرت‌های اجتماعی یا قرار ملاقات گذاشتن‌ها یا جست‌وجو در شبکه‌های اجتماعی ملاقات کنید. اگر هم اکنون در یک رابطه هستید، ممکن است قاطعیت و مثبت‌اندیشی و مهارت‌های ارتباطی مؤثری را تقویت کرده، اما همچنان احساس تنهایی یا دوست نداشتن و ترس از طرد شدن را تجربه می‌کنید. برای این کار دلیل و همچنین راه حلی وجود دارد.

همین‌طور در مورد هر چیز دیگری در زندگی‌تان و در مورد روابط، از روی تجربه یاد می‌گیرید. و از آن‌جایی که اولین رابطه جدی شما به عنوان یک کودک با مراقبان شما شروع می‌شود، این‌جاست که در مورد روابط می‌آموزید. من می‌دانم که این یکی از کلیشه‌های روان‌شناسی است، اما حقیقت دارد. اولین درس‌های شما این است که چگونه مراقبان شما حضور دارند و هر وقت احتیاج دارید، به شما رسیدگی می‌کنند و این‌که چطور به خودتان عشق می‌ورزید، بستگی به گرما و پذیرش و اطمینان خاطری دارد که توسط والدین یا دیگرانی که از شما مراقبت می‌کردند، به شما داده می‌شد. طی ماه‌ها و سال‌های اولیه زندگی‌تان سبکی خاص از ارتباط و عشق به دیگران را آموختید.

گرچه ممکن است تا موقع بلوغ از این سبک خاص آگاه نباشید، اما سبک فعلی شما اصولاً همان است که در دوران طفولیت آموخته‌اید. اگر تجارب اولیه شما باعث شده‌اند احساس ارزشمندی خود را زیر سؤال ببرید و می‌ترسید و یا احساس طرد شدن می‌کنید و یا نوعی تشنگی سیراب نشدنی برای اطمینان خاطر دارید، احتمالاً همیشه چنین حسی داشته‌اید. تجارب دردناک بعدی در زندگی، اضطراب در روابط را که قبلاً در آن نهفته بود، تشدید می‌کند. اما آسیب‌پذیری اصولی به این ارتباط آشفته و همراه با اضطراب از کودکی نشئت می‌گیرد.

مهم است بدانیم رابطه همراه با اضطراب تنها در خانواده‌های بدرفتار و آزارگر ریشه نمی‌گیرد. در حقیقت در بیشتر مواقع در خانواده‌های معمولی و بامحبت شکل می‌گیرد. متأسفانه شرایط بحرانی و مشکلات والدین باعث می‌شود نتوانند به درستی به فرزندان خود عشق بورزند.

ممکن است تعجب کنید چرا رابطه همراه با اضطراب در طول زندگی همراهم است؟

برای پاسخ‌گویی به این سؤال، به تعاملات بی‌حدی که با والدین یا سایر مراقبان خود در دوران کودکی در روزها و سالیان متوالی داشته‌اید فکر کنید. این تعاملات اگر چه در یک سطح قرار ندارند، ولی به شما می‌آموزند که دیگران چگونه به شما پاسخ می‌دهند و این‌که چگونه برای عشق ورزیدن و محبوب بودن ارزشمند هستید. این پیام‌ها همدیگر را همپوشانی می‌کنند و به بخشی از وجود شما تبدیل می‌شوند. بنابراین قابل درک است که تغییر ساده و آسان نیست، اما مطمئناً امکان‌پذیر است.

درس مهمی که من در درمان آموخته‌ام این است که ایجاد تغییر تا حدی شبیه باغبانی است. همان‌طور که یک باغبان برای رسیدن به بذر گیاهی را نمی‌کند، یک درمانگر هم تا به مردم برسد، نمی‌خواهد آن‌ها را تغییر دهد. ترجیحاً درمانگران به مردم چیزی که برای رشدش نیاز است، می‌دهند. من به مردم گوش می‌دهم و برداشت‌هایم را با آن‌ها و موقعیت‌شان در میان می‌گذارم و آن‌ها را راهنمایی می‌کنم. در مقابل، آن‌ها یاد می‌گیرند که خودشان را به شکل متفاوتی ببینند و به شیوه‌های تازه و مثبتی واکنش نشان دهند و خطر تغییر را بپذیرند و یاد بگیرند که متفاوت باشند. اما همه این‌ها می‌بایست به روش خاص خود صورت بگیرد. می‌توان از طریق تشویق انجام شود ولی از طریق اجبار صورت نمی‌گیرد.

یک عامل مهم و حیاتی در رشد شخصی، توسعه خودآگاهی بیشتر است. لازمه‌اش این است که گاهی از افکارتان آگاه باشید و احساسات خود را آگاهانه تجربه کنید و درک نمایید که چه چیزی باعث ناراحتی شما می‌شود. این کار، به ویژه وقتی با جنبه‌های ناخوشایند وجودتان مواجه می‌شوید، می‌تواند سخت باشد. به هر حال این جنبه‌ها درک بهتری از روابط‌تان می‌دهند. این خودآگاهی به مردم کمک می‌کند تا احساس رفاه بیشتری را تجربه کنند و به خودی خود باعث تسهیل تغییراتی مثل کاهش اضطراب در رابطه و ایجاد روابط سالم‌تر می‌شود. همان‌گونه که خودآگاهی مهم است، مهم است که تشخیص بدهید در رابطه با خودتان چه می‌گذرد. خیلی از مردم به خودشان سخت می‌گیرند. درست به همان اندازه که با یک کودک ناراحت رفتار می‌کنید، بهتر است با خودتان دلسوزانه رفتار کنید.

خودآگاهی و داشتن رفتار مثبت با خودتان نیروی قوی ایجاد می‌کند. ترکیبی که من آن‌را خودآگاهی دلسوزانه می‌نامم. وقتی این دو با هم ترکیب شوند، معجزه‌ای برای روح می‌سازند. این کتاب در مورد آن است که چطور رابطه خود را بشناسید.

کتاب ناامنی در عشق به زبانی قابل فهم توضیح می‌دهد که چطور تغییر در رابطه سخت به نظر می‌رسد و چطور می‌توانید از یک عشق ماندگار لذت ببرید.

هدف اولیه کتاب این است که به شما کمک کند درک نمایید برای به وجود آوردن خوشبختی در یک رابطه چکار باید کنید. ایده‌هایی که ارائه می‌دهم می‌تواند به شما کمک کند تا خود را بهتر بشناسید. گاهی گشودن یک پنجره به دنیای همسرتان دقیقاً چیزی است که برای ارتباط بهتر به آن نیاز دارید که به نوبه خود می‌تواند به شما در داشتن یک رابطه سالم کمک کند.

کتاب ناامنی در عشق به چهار بخش تقسیم شده است. اولین بخش که بستر تمام روابط است، به شما کمک می‌کند تا فراز و نشیب‌های رابطه را در تئوری دلبستگی درک کنید. بخش دوم، کشف استعداد و توان خود: استحقاق عشق داشتن دری به‌سوی تغییر را برای‌تان باز می‌کند تا موانع رسیدن به روابط خوب را شناسایی کنید. بخش سوم، خودآگاهی دلسوزانه: پادزهری برای اضطراب در روابط است و توضیح می‌دهد که چطور روابط صمیمانه و امن‌تری ایجاد نمایید که اصولاً آگاهی از تجربیات‌تان است در حالی که می‌توانید آن‌ها را به شیوه دلسوزانه‌تری بپذیرید. بخش چهارم، برای یک زندگی عاشقانه، پیشنهادهایی برای خودآگاهی دلسوزانه می‌دهد تا بتوانید همسری خوب پیدا کرده و روابط سالم‌تری داشته باشید.

اگر چه این کتاب طوری نوشته شده که بتوان به‌سادگی مروری بر آن داشت، اما من آن‌را به شکل یک کتاب راهنما نوشته‌ام. یادتان باشد که رشد مسیر خودش را دارد. کار شما آن است که با مواد اولیه لازم بتوانید امکان رشد را برقرار سازید. برای آن‌که حداکثر استفاده را از این کتاب ببرید، آن را به آرامی بخوانید. روی ایده‌هایی که با آن‌ها ارتباط برقرار می‌کنید مکث نمایید یا زیر آن‌ها را خط بکشید. در حاشیه کتاب یادداشت‌هایی بنویسید. بخش‌ها را بازخوانی کنید و هر گاه لازم است، روی یک بخش خاص درنگ و مکث کنید تا آن‌را در زندگی‌تان به‌کار بندید. به خودتان زمان دهید تا درگیر تمرین‌ها شوید و سعی کنید آن‌ها را انجام دهید. من تأکید و پیشنهاد می‌کنم دفتری داشته باشید تا بتوانید به تمرین‌ها پاسخ و دیدگاه‌های‌تان را گسترش دهید و بعداً به آن‌ها فکر کنید. از آن جهت که بخش‌ها در ادامه یکدیگر هستند، پیشنهاد می‌کنم که به تمرین‌های بخش‌های قبلی باز گردید و بعد از کامل کردن بخش‌های جدید، آن‌ها را دوباره ببینید.


مقدمه مترجم

در این کتاب می‌خوانیم که نحوه ارتباط عاطفی و عشقی ما در بزرگسالی بسیار به سبک دلبستگی ما در کودکی مرتبط است. اگر در دوران نوزادی و کودکی با مادر یا مراقب خود ارتباطی نزدیک و ایمن را تجربه کرده باشیم و نیازهای جسمی و روحی‌مان در این ارتباط به شکل مناسبی برطرف شده باشد، سبک ارتباطی ما در این صورت ایمن و در غیر این صورت ناامن و ناسالم خواهد بود.

کتاب در واقع این امکان را به ما می‌دهد تا سبک ارتباطی خود را تشخیص دهیم و بر نوع ارتباط عاطفی خود واقف شویم،‌ یعنی گامی به سوی خودشناسی برداریم.

در فصول پایانی کتاب، تأثیر دلسوزی آگاهانه و هشیارانه و مهربانی نسبت به خود را در بهبود سبک ارتباطی ناسالم می‌بینیم. جای امید است که خود در بزرگسالی آگاهانه به خودمان برسیم تا سبک ارتباطی سالمی را انتخاب نماییم.


پیوندهای اولیه:

پایه و اساس برای عشق

دیدن تولد کودک مثل شاهد یک معجزه بودن است. هیچ مادری نمی‌تواند در مقابل آغوش گرفتن و نوازش کردن نوزادش مقاومت کند. این‌جاست که داستان روابط و عشق یک فرد شروع می‌شود.

کودکان عملاً به مراقبان خود برای ادامه حیات محتاج هستند. خدا را به‌خاطر مادر طبیعت شکر می‌کنیم. کودکان طوری آفریده شده‌اند که بتوانند با دیگران ارتباط برقرار کنند. برای مثال، آن‌ها دوست دارند به چهره‌های مردم اطراف خود نگاه کنند و با گریه دیگران را وادار سازند از آن‌ها مراقبت نمایند و معمولاً وقتی در آغوش گرفته و تکان داده می‌شوند، آرام می‌گیرند. البته کودکان بانمک و بامزه هستند و دیگران دوست دارند از آن‌ها مراقبت کنند. تمام این موارد باعث می‌شود که مادرها و پدرها به رسیدگی به آن‌ها علاقه‌مند شوند. وقتی بچه‌ها راه می‌افتند، باز هم دوست دارند که به مادران خود نزدیک باشند و به آن‌ها تکیه کنند. در این سال‌های اولیه است که مردم یاد می‌گیرند چطور روابط به احساس امنیت آن‌ها کمک می‌کند و وقتی ناراحت هستند، می‌تواند به آن‌ها آرامش دهد.

جان بالبی، روان‌شناس، در اواخر دهه ۱۹۵۰ میلادی شروع به انتشار عقاید خود در مورد نشانه‌های یک سیستم دلبستگی در کودکان نمود. او توضیح داد که آن‌ها طراحی شده‌اند تا فردی را قوی‌تر و عاقل‌تر کنند. یک شکل دلبستگی که کودک می‌تواند در آن احساس امنیت کند. او یک هنجار انقلابی اشاعه داد تا کودکان موفق شوند و شکل‌های دلبستگی آن‌ها گرم و قابل دسترس باشد. این ایده‌ها کاملاً با آن‌چه که مادران در آن زمان آموخته بودند، مغایرت داشت. عقیده داشتند که رسیدگی زیاد کودک را بد و وابسته بار می‌آورد. در عوض مادران تشویق می‌شدند فاصله منطقی با فرزندان خود را حفظ کنند، مگر این‌که فرزندان آن‌ها ناراحت یا مریض می‌شدند.

ایده‌ها و عقاید بالبی معمولاً رد می‌شد تا زمانی که ماری اینس‌ورث به وی کمک کرد تا تئوری‌های خود را ثابت کند. بررسی‌های اینس‌ورث نشان داد که تعاملات مکرر کودکان با والدین‌شان چه به‌صورت هشیارانه و چه غیر هشیارانه، باعث شیوه‌ای از پیوند و ارتباط می‌شود که در وجود آن‌ها ریشه می‌گیرد. این شیوه باعث برقراری پیوند الگوی کاری می‌شود که توقعات و انتظارات آن‌ها و نحوه پاسخ‌گویی دیگران به آن‌ها را تنظیم می‌کند و همین‌طور نحوه احساس نسبت به خودشان را نشان می‌دهد. کمی بعد، تحقیقات نشان دادند که فرایند دلبستگی در عشق و روابط رمانتیک آن‌ها فعال بود.

در حالی که ماهیت سیستم دلبستگی راهی برای تضمین بقای کودک فراهم می‌کند، پیوندهای دلبستگی در این سیستم به عنوان عشق در کودکی و نوجوانی احساس می‌شوند. بنابراین تعجبی ندارد که کودکان در جست‌وجوی عشق والدین‌شان باشند، به‌طوری‌که زندگی‌شان به آن بستگی دارد. افراد بالغ به‌خاطر روابط کودکی خود، اضطراب شدید و درد و رنج مشابه را تجربه می‌کنند.

از این رو کودکان تمایل دارند به‌سادگی دلگیر شوند و نمی‌توانند با والدین‌شان آرام بگیرند و بعدها نمی‌توانند در روابط رمانتیک خود احساس امنیت و آرامش کنند.

بخش اول: زمینه و بستر تمام روابط

فصل ۱: اصول نحوه ارتباط شما

وقتی بسیار ناراحت هستید، سراغ چه کسی می‌روید؟ در این اوقات، سیستم دلبستگی شما روشن می‌شود. مثل روشن کردن یک دستگاه درونی است. وقتی سیستم فرد بالغ خوب کار می‌کند، او یک سبک ایمن دلبستگی دارد. وقتی دلگیر است، به دنبال شریک یا همسر یا منبع اولیه دلبستگی می‌گردد.

وقتی متوجه می‌شود که طرف مقابلش در دسترس است و به‌طور مؤثر پاسخ‌گو است، سیستم دلبستگی او خاموش می‌شود. او احساس راحتی و آرامش می‌کند. اما کسانی که الگوی ناایمنی در دلبستگی دارند، در همسران یا دیگران راحتی و آرامش را پیدا می‌کنند. این نشان می‌دهد که دستگاه درونی آن‌ها خوب کار نمی‌کند.

تحقیقات جاری پیشنهاد می‌کند که سبک‌های دلبستگی اصولاً بر اساس دو الگوی کاری هستند. یک الگوی کاری از خویشتن و یک الگوی کاری از دیگران.

الگوی کاری وجود حس ارزشمندی یا عدم ارزشمندی شما برای محبوب بودن است. همان‌طور که احساس می‌کنید برای دوست داشته شدن ارزشمند نیستید، از طرد شدن می‌ترسید. در واقع با اضطراب دلبستگی دست و پنجه نرم می‌کنید.

شما این را به عنوان اضطراب و یا احساس تنش یا عصبانیت تشخیص می‌دهید. اما می‌توانید آن‌را به شکل ناراحتی، تنهایی یا خشم هم احساس کنید. افراد بالغ و کودکان با یک حس قوی از عدم ارزشمندی زندگی می‌کنند به‌طوری که سیستم دلبستگی آن‌ها کاملاً در موقعیت روشن گیر کرده است. اگر شما این نکته را شناسایی کنید، ممکن است همیشه در جست‌وجوی اطمینان خاطر از سوی نوعی دلبستگی بوده و همیشه احساس تنهایی و طرد شدن کنید. حتی در سطح پایین‌تر، مردم می‌توانند با احساس بی‌کفایتی و ترس از طرد شدن نیز دست و پنجه نرم کنند.


این کتاب طراحی شده است تا شما به این استرس‌ها غلبه کنید.

مردم همچنین یک الگوی کاری دارند – توقع از این‌که دیگران به لحاظ احساسی برای آن‌ها در دسترس باشند. دیگران تا حدی که آن‌ها توقع دارند، برای‌شان وجود نخواهند داشت. آن‌ها در صمیمیت احساس ناراحتی می‌کنند و می‌خواهند از آن دوری کنند.


این حالتی است که روان‌شناسان آن‌را دلبستگی اجتنابی می‌نامند. کسانی هم وجود دارند که مطمئن هستند دیگران به لحاظ احساسی در دسترس نیستند. بنابراین تصمیم می‌گیرند کاملاً به خود متکی باشند. آن‌ها هر کاری می‌کنند تا احساس وابستگی به دیگران نکنند به طوری که انگار سیستم دلبستگی و دستگاه درونی آن‌ها در موقعیت خاموش قرار دارد.

تمرین: در روابط‌تان چطور احساس اضطراب یا اجتناب می‌کنید؟

دلبستگی مضطرب

وقتی به لحاظ احساسی کاملاً به همسرم نزدیکم، این برای من به معنای همه چیز است. اما دیگران نمی‌خواهند به اندازه‌ای که دوست دارم به من نزدیک شوند. تمایل من برای نزدیکی اغلب آن‌ها را می‌ترساند. در مورد همسرم نگرانم که شاید به اندازه او خوب نباشم.

همیشه نگرانم مبادا به اندازه‌ای که من به او اهمیت می‌دهم، به من اهمیت ندهد. همچنین نگرانم که آیا همسرم واقعاً مرا دوست دارد و اگر روزی مرا دوست نداشته باشد چه؟ و یا تصمیم بگیرد مرا ترک کند چه؟ به‌خصوص نگرانم که اگر باهم نباشیم، دیگری را پیدا کند.

میزان:..

دلبستگی اجتنابی

من فرد مستقل و خودکفایی هستم و لازم نیست که در رابطه‌ای صمیمی و نزدیک باشم. وقتی در چنین رابطه‌ای هستم، ترجیح می‌دهم که به همسرم تکیه نکنم و عمیقاً احساسات و افکارم را با وی در میان نگذارم. وقتی همسرم می‌خواهد به من تکیه کند یا در مورد افکار و احساساتش حرف بزند، راحت نیستم. وقتی مشکلی دارم پیش خودم نگه می‌دارم و خودم حلش می‌کنم و ترجیح می‌دهم که او هم همین کار را بکند.

چهار سبک دلبستگی

من توضیح داده‌ام که سبک‌های دلبستگی را با ترکیب شیوه‌ای که افراد با خودشان در ارتباط هستند، بهتر می‌توان درک کرد. با تقسیم ابعاد اضطراب و اجتناب به سطح بالا و پایین و در زیر ترکیبات احتمالی آورده شده است: (شکل ۱ را ببینید).

 دلبستگی نگران: اضطراب بالا، اجتناب پایین

 دلبستگی همراه با ترس: اضطراب بالا، اجتناب بالا

 دلبستگی اجتنابی: اضطراب پایین، اجتناب بالا

 دلبستگی ایمن: اضطراب پایین، اجتناب پایین

 

شکل ۱:

تحقیقات اصلی در تئوری دلبستگی، سبک‌های دلبستگی را به عنوان طبقه‌بندی متفاوت از یکدیگر برچسب زدند. به‌هرحال تحقیقات جاری نشان می‌دهد که به‌سادگی حقیقت ندارد. در عوض سبک‌های متفاوت نشان‌دهنده گروه‌های مبهم است که تمایلاتی را آشکار می‌کنند. ترکیب سطوح اجتناب و اضطراب بسیار کارگر است، درست مثل دو رنگ اولیه. به‌هرحال اضافه کردن یک رنگ زرد به قرمز رنگ نارنجی – قرمز را ایجاد می‌کند و اضافه کردن کمی رنگ قرمز به زرد نوعی نارنجی – زرد ایجاد می‌کند. وقتی دو بعد دلبستگی وجود دارد، دینامیک مشابهی رخ می‌دهد. زنی به اسم “آن” را در نظر بگیرید که اضطرابش بالاست و اجتنابش خیلی پایین، و “دان” که اضطرابش بالا و اجتنابش کمی پایین است.

همان‌طور که می‌توانید در شکل ۲ ببینید، هر دو یک سبک دلبستگی نگران دارند. به‌هرحال دان بیشتر شبیه افرادی با سبک دلبستگی همراه با ترس است.

شکل ۲:

در کنار یک خط فکری مشابه، ممکن است بیشتر در حالت اجتنابی و دلبستگی ایمن قرار بگیرید، اما به نهایت اضطراب گروه‌بندی نزدیک‌تر است. در این مورد، شما به بسیاری از کشمکش‌های مرتبط به اضطراب ربط دارید بدون آن‌که آشکارا مضطرب باشید. به این دلیل شما از این کتاب استفاده خواهید کرد.

با درک درهم‌آمیختگی این گروه‌بندی‌ها، می‌توانید به شکل مؤثرتری از این کتاب استفاده کنید. وسوسه‌انگیز است که ابتدا نوع و سبک دلبستگی خود و بعد خودتان را ارزیابی کنید.

به‌هرحال شما همه جوانب و شخصیت منحصر به فرد خود را در نظر بگیرید. بهترین راه حل برای کاهش اضطراب، روابط و بهبود خودتان، درک از خودتان است. بنابراین وقتی در مورد چهار سبک دلبستگی می‌خوانید، در مورد این‌که چقدر با هر کدام مرتبط می‌شوید، فکر کنید. نه فقط آن طبقه‌ای که در آن جای می‌گیرید.

مهم است تشخیص دهید که سبک دلبستگی شما می‌تواند با تجربه کردن تغییر کند. برای مثال، هیتر را در نظر بگیرید. او همیشه احساس بی‌کفایتی می‌کرد و یک سبک دلبستگی نگران و مشغول را نشان می‌داد. شوهر او آلن این احساس را با تمرکز زیاد خود روی اشتباهات و کمبودهایش تشدید می‌کرد. او در نهایت هیتر را طلاق داد و باعث شد که او بیشتر با حس دوست نداشته شدن دست و پنجه نرم کند. اما درمان او به‌طور جدی نظریه منفی خودش را مورد بررسی قرار داد. برای مثال، او می‌توانست درک کند که آلن بسیار منتقد بود. بعد سام را ملاقات کرد که به‌خاطر متفکر بودن و خلاقیت وی، برایش ارزش قائل بود. او در ابراز عشق و گرمای وی ذوب شد و بعد به او کمک کرد با ارزشمند تلقی شدن از سوی دیگران راحت‌تر باشد. روابط رمانتیک شما اغلب به عنوان فرصتی خاص برای تصحیح سبک دلبستگی‌تان به شکلی سالم‌تر عمل می‌کنند ‌- فرصتی که این کتاب به شما می‌دهد. علاوه بر سنجش و ارزیابی سبک دلبستگی‌تان در مورد سبک‌های دیگر نیز فکر کنید. سبک‌های همسر خود یا حتی دوستان و همکاران‌تان را نیز بررسی کنید. دلبستگی مضطرب می‌تواند باعث شود که در مورد دیگران قضاوت‌های غلط و احساساتی داشته باشید، در نتیجه ممکن است در مورد احساسات و رفتارهای همسرتان دچار سوتفاهم شوید.

این می‌تواند مسائل زیادی را در رابطه شما ایجاد کند. با درک بهتر سبک دلبستگی همسرتان می‌توانید او و دینامیک خود را بهتر درک کنید. و با درک بهتری از پیوند ایمن‌تان می‌توانید مزایای این کار را درک نمایید و می‌توانید درک کنید که داشتن یک همسر با دلبستگی ایمن چقدر به شما کمک کند.

آخرین هشداری که باید قبل از سبک‌های دلبستگی در نظر بگیرید: خواندن ساده این سبک‌ها این تأثیر را روی شما می‌گذارد که تنها شیوه خوب برای داشتن یک رابطه سالم آن است که باید یک سبک دلبستگی ایمن داشت. این تأثیر اشتباه است. بهترین راه برای دلبستگی، داشتن روابط رمانتیکی است که شما را خوشحال می‌کند. اگر قصد دارید یک سبک دلبستگی نگران داشته باشید و با کسی ازدواج کرده‌اید که او هم همان تمایل را دارد، هر دو خوشبخت هستید. به این سبک اعتماد کنید و از آن لذت ببرید. سبک و شرایط زندگی شما مناسب است و وقتی رخ می‌دهد، یک راه مهم برای یافتن خوشبختی در روابط شماست. وقتی خرسند نیستید، به‌طرف یک سبک دلبستگی ایمن حرکت کنید. اما وقتی زندگی‌تان را ارزیابی می‌کنید، ممکن است بخواهید تغییر کنید. مهم است که به جایزه واقعی خوشبختی در عشق چشم داشته باشید.

دلبستگی ایمن: خوشبختی در عشق

سو (۱) اصولاً فرد شادی است. او به عنوان معلم در مدرسه ابتدایی کار می‌کند و خودش فکر می‌کند که در این کار خیلی وارد است. از بازی تنیس و پیاده‌روی با دوستان نزدیکش لذت می‌برد. او با کیت نامزد است و اعتماد همه جانبه‌ای به او دارد و به وی تکیه می‌کند. البته هیچ رابطه‌ای کامل نیست. گاهی هم دعوای‌شان می‌شود. اما هر وقت که از دست هم ناراحت می‌شوند، می‌توانند در مورد مشکلات‌شان با هم حرف بزنند و او احساس می‌کند نامزدش واقعاً اهمیت می‌دهد. سو تقریباً مثل ۶۰% از افراد، به شکل دلبسته ایمن است. افراد دلبسته ایمن اصولاً با طیف گسترده احساسات خود راحت هستند و احساس می‌کنند که خوب و دوست‌داشتنی و دلسوز هستند. آن‌ها به والدین‌شان به عنوان افرادی قابل اعتماد و حساس و با نیت خوب و به لحاظ احساسی قابل دسترس فکر می‌کنند. بنابراین آن‌ها با خود و روابط‌شان شاد هستند. افراد دلبسته ایمن، در کل با روابط خود راحت هستند و از زندگی جنسی خود لذت می‌برند. اولویت زیادی به صمیمیت احساسی می‌دهند، آن‌ها وفادار و آدم راحتی هستند و خوشحال می‌شوند که به همسر خود لذت ببخشند.

اگر مضطرب و به‌قدر کافی خوشبخت هستید که همسری دلبسته ایمن دارید، فرصتی است که سبک دلبستگی ایمن را تجربه و شیوه ثابت و مثبتی را در رابطه داشته باشید.

دلبستگی نگران: ناامیدی در عشق

راشل را در نظر بگیرید. او در رابطه با نامزدش می‌خواهد که وی به راشل اطمینان خاطر بدهد که دوست‌داشتنی است، برای این‌که خودش از این مسئله اطمینان خاطر ندارد. وقتی که نامزدش گرم و با محبت است، نمی‌داند که چه فکری داشته باشد، برای این‌که این مسئله با برداشت‌های او از خودش جور در نمی‌آید. مرتب نگران است که فیل واقعاً چقدر به وی اهمیت می‌دهد و مطمئن است وقتی خود واقعی او را بشناسد، دیگر دوستش نخواهد داشت و فوراً ترکش می‌کند. او مرتب نگران است مبادا نامزدش با او ادامه ندهد. هر وقت به پیام‌های او فوراً جواب نمی‌دهد، گمان می‌کند که از او دوری می‌کند. این امکان طرد ناراحت‌کننده است و او همیشه نگران و ناراحت است.

افرادی مثل راشل که سبک دلبستگی نگران دارند، به طرد شدن توسط همسران خود حساس هستند و دوست دارند که مورد حمایت آن‌ها قرار بگیرند. بنابراین از استراتژی‌های بیش‌فعال استفاده می‌کنند تا سیستم دلبستگی خود را روشن و فعال نمایند که تضمین می‌کند آن‌ها به یک شکل قابل اعتماد دلبستگی ادامه می‌دهند. برای مثال، آن‌ها بیش از حد به مسائل واکنش می‌دهند و توانایی خود را برای سازگاری دست‌کم می‌گیرند. آن‌ها مدام به دنبال مسائل فعلی، گذشته و آینده می‌گردند. در خلق همه احساسات و افکار منفی، نیازهای خود را برای یک شکل دلبستگی پر رنگ می‌کنند. متأسفانه کسانی که این کار را زیاد انجام می‌دهند، احساس آسیب‌پذیری و محتاج بودن می‌کنند. حساسیت آن‌ها به هرگونه نشانه‌های احتمالی طرد، باعث جنگ و دعوا می‌شود و می‌تواند ایجاد فاصله در روابط صمیمانه آن‌ها کند. در مرحله‌ای همسران‌شان دچار سوتفاهم می‌شوند و به‌صورت فیزیکی غیرقابل دسترس هستند و به شیوه‌ای دلسوزانه به آن‌ها جواب نمی‌دهند. اما مردم با سبک دلبستگی نگران این را با خطر بررسی می‌کنند. یک مثال واضح برای این کار آن است که چطور راشل دلگیر می‌شود وقتی که فیل بلافاصله به پیام‌هایش پاسخ نمی‌دهد. گرچه مردم با یک سبک نگران ممکن است یک رابطه را شروع کنند و احساس نمایند که با عشق تازه خود ناراحت می‌شوند، آن‌ها سریعاً کناره می‌گیرند. آن‌ها فکر می‌کنند که والدین‌شان دوست‌داشتنی ولی غیرقابل اعتماد بودند. این منجر به احساس مالکیت کردن و حسادت غیرمنطقی می‌شود. برای بدتر شدن اوضاع، آن‌ها نمی‌توانند به‌راحتی همسران خود را ببخشند. بنابراین روابط‌شان بی‌ثبات بوده و به‌سادگی به‌هم می‌ریزند. در نتیجه افرادی مثل راشل معمولاً در عشق خوشبخت نیستند.

برخی از افرادی که سبک دلبستگی آن‌ها نگران است، از آن‌جایی که نیازها و کشمکش‌های دلبستگی‌شان آن‌قدر قوی است، زندگی خود را طوری شکل می‌دهند که ثابت کنند ارزش عشق را دارند و سعی می‌کنند خود را از احساسات منفی جدا کنند. این مسئله در توانایی آن‌ها برای بیان خودشان به شیوه‌ای اصیل یا دنبال کردن علایق شخصی خود تداخل ایجاد می‌کند. برای مثال، راشل عملکرد خوبی در کالج داشت اما بعد از فارغ‌التحصیلی در بخش پذیرش مشغول کار شد و سال‌ها در آن شغل ماند چرا که نمی‌دانست با مدرک دانشگاهی‌اش چه کار کند. همیشه در محل کار نگران بود که دیگران در مورد وی چه فکری می‌کنند. افراد با این سبک دلبستگی نگرانی‌های خود را به محیط کار می‌برند. علاوه بر این استرس و اضطراب دائم، باعث مشکلاتی در سلامتی آن‌ها می‌شود. آن‌ها در روابط جنسی به دنبال اطمینان خاطر و اجتناب از طرد شدن هستند و به دنبال آن از در آغوش کشیده شدن بدون صمیمیت جنسی بیشتر لذت می‌برند. مردان در تلاش برای محبوب بودن توسط یک زن بیشتر دوست دارند همسران خود را راضی کنند و محافظه‌کارتر هستند. بر عکس، زنان در راستای این هدف، کمتر محافظه‌کارترند و بیشتر بی‌قیدند. در هر دو مورد آن‌ها با این احساس دست و پنجه نرم می‌کنند که همسران‌شان زندگی جنسی را کنترل می‌کنند و اغلب نمی‌توانند با همسران خود در مورد روابط جنسی حرف بزنند. می‌ترسند که طرد شوند و یا مورد سوتفاهم قرار گیرند.

دلبستگی اجتنابی: نیازی به عشق نیست

اندی (۲) به‌خاطر استقلال، خودکفایی و تعهدش به کار فروش مغرور است. او از وقت‌گذرانی با نامزدش کریس (۳) لذت می‌برد اما وقتی کریس به این رابطه خاتمه داد، چندان هم ناراحت نشد. وقتی اندی سفر می‌رفت، کریس از وی خواهش می‌کرد که به او زنگ بزند و وقتی زنگ نمی‌زد، او ناراحت می‌شد و اندی فکر می‌کرد که خیلی شلوغش می‌کند. حالا اندی در این مورد احساس راحتی می‌کند. اما وقتی دوستانش در مورد نامزد و همسر خود حرف می‌زنند، احساس تنهایی می‌کند. اندی حتی با خودش صادق نیست و احساساتش را انکار می‌کند. این ویژگی افرادی با سبک دلبستگی اجتنابی است و آن‌ها را در خطر اضطراب و افسردگی قرار می‌دهد.

درست مثل افرادی با سبک دلبستگی نگران، افراد با سبک دلبستگی اجتنابی باور دارند که همسران‌شان برای دلداری یا حمایت از آن‌ها در کنارشان نیستند و ناخودآگاه با استفاده از استراتژی‌های غیر فعال که سیستم دلبستگی آن‌ها را خاموش می‌کند، آن‌ها را قادر می‌سازد که از قرار گرفتن در یک موقعیت غیرقابل دفاع اجتناب کنند و به یک همسر مستقل تکیه نکنند. آن‌ها به شکل مؤثری نیازها و احساسات خود را سرکوب و کنترل می‌کنند. برای مثال، اندی اغلب مهربان بود و به کریس در امور مالی کمک می‌کرد و او هم قدردان بود. این مسئله به وی اجازه می‌داد که او در موقعیتی برتر و اجتنابی باقی بماند که باعث می‌شد احساسات منفی کریس در مورد خودش افزایش یابد. در اوقات دیگر کریس فاصله ایمن را حفظ می‌کرد و به وی می‌گفت که به لحاظ احساسی خیلی نیازمند است. البته این نکته باعث می‌شد که او در مورد خودش شک کند. در نهایت افراد اجتنابی ممکن است حقیقتاً به همسران خود اهمیت بدهند، اما این کار را طوری انجام می‌دهند که خیلی صمیمی هم نشوند.

معمولاً افراد اجتنابی که از احساسات خود آگاه نیستند، کاملاً نمی‌توانند از پس موقعیت‌های ناراحت‌کننده برآیند. برای مثال، وقتی همسران‌شان به آن‌ها پرخاش می‌کنند، سعی دارند خشم خود را انکار کنند. به‌هرحال این خشم نهفته باعث می‌شود که خشک و نابخشودنی شوند. این دینامیک به‌هرحال برای روابط آن‌ها خوب نیست و کاملاً به شکل ناخودآگاه صورت می‌گیرد. این دینامیک برای همسران مضطرب ایجاد مشکل می‌کند و این‌طور ارزیابی می‌کنند که خشم همسرشان به این دلیل است احتمالاً مشکلی دارند که باعث این وضعیت شده‌اند. خوب چرا همسران اجتنابی رابطه را ترک نمی‌کنند؟ حتی کسانی که این الگوی رفتاری را دارند، نیز به ارتباط نیازمندند. بنابراین در روابط رمانتیک باقی می‌مانند و در این روابط با خودکفایی بیش از حد، از خود محافظت می‌کنند. افراد اجتنابی در مسائل جنسی هم به همین شکل رفتار می‌کنند. تماس فیزیکی یا جنسی می‌تواند دفاع آن‌ها را تضعیف کند. خیلی‌ها هم با لمس و بغل کردن و نوازش راحت نیستند. شاید هم از هم‌آغوشی پرهیز کنند و به خودارضایی بپردازند و یا روابط کوتاه‌مدت را انتخاب کنند. ممکن است در روابط جنسی هم به لحاظ احساسی درگیر نباشند. این می‌تواند باعث شود که همسران مضطرب احساس جذابیت نکنند و یا ارزش عشق را ندارند.


 ناامنی در عشق

 ناامنی در عشق
نویسنده : لسلی بیکرفلپس
مترجم : عفت حیدری
ناشر: انتشارات بهار سبز
تعداد صفحات : ۲۳۲ صفحه

قبلی «
بعدی »

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.

اینستاگرام ما را لطفا دنبال کنید!

پیشنهاد می‌کنیم