زندگی ماکسیمیلیان روبسپیر مخوف

روبسپیر

ماکسیمیلیان روبسپیر، رئیس کمیتهٔ سلامت عمومی، مسئول حکومت وحشتی بود که به دنبال انقلاب فرانسه در آن کشور برپا شد. او فرزند یک وکیل دعاوی اهل آراس بود که با دریافت کمک هزینهٔ تحصیلی برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ حقوق به پاریس آمد و به دلیل استعدادهایش مورد ستایش قرار گرفت و زندگی ساده و ایثارگرانه اش، دوستان صمیمی معدودی را پیرامون او گرد آورد. روبسپیر پس از پایان تحصیلات به شهر زادگاهش، آراس، بازگشت و به وکالت پرداخت و شهرت فراوانی کسب کرد. او جمهوریخواه دو آتشه ای بود که تحت تأثیر افکار ژان ژاک روسو دربارهٔ دموکراسی و خداپرستی قرار گرفته بود. تکیهٔ روبسپیر به فضیلت – که در ذهن او اخلاق مدنی معنا می داد – سبب شد که به او لقب – «لقب فساد ناپذیر» داده شود. او حتی با یک نسخه از کتاب قرار داد اجتماعی در کنار بسترش می خوابید.

روبسپیر که به دلیل پوشیدن لباس تمیز و زندگی ساده اش شهرت یافته بود، به عنوان نمایندهٔ آراس در مجلس طبقات سه گانه انتخاب شد. مجلس مزبور در سال ۱۷۸۹ به دستور لوئی شانزدهم تشکیل شد و به تدوین قانون اساسی پرداخت. پس از آنکه لوئی شانزدهم در ۱۷۹۱ از پاریس فرار کرد، روبسپیر خواستار محاکمهٔ او شد و در دادگاه اعدامش را تقاضا کرد. روبسپیر در ۱۷۹۲ به عضویت کمون پاریس درآمد، در مجلس ملی نمایندهٔ پایتخت شد و پس از اعدام پادشاه خواستار کارهای انقلابی بیشتری شد. در ۱۷۹۳ اختیاراتی کسب کرد که به موجب آن ۲۹ نفر از رهبران میانه رو را، که به عقیدهٔ او به تحکیم دیکتاتوری متهم شده بودند، به مجازات محکوم می کرد. روبسپیر از کارهایش پشیمان نمی شد و می گفت: «اکنون کشور فرانسه به ارادهٔ یک نفر نیازمند است و این اراده به من تعلق دارد.»

هنگامی که روبسپیر کرسی خود را در کمیته دوازده نفرهٔ سلامت عمومی احراز کرد، خواستار تشکیل سازمان چریک های انقلابی شد تا با ضد انقلاب بجنگد و از مرزهای کشور دفاع کند. از این زمان دوران کشت و کشتار و حکومت وحشت آغاز شد و جمهوری نوپای فرانسه خود را از یک سو درگیر جنگ داخلی کرد و از سوی دیگر، مورد تهاجم کشورهای بیگانه، یعنی انگلستان، اتریش، اسپانیا، پرتغال، پروس، روسیه، ساردنی و ناپل قرار گرفت. در ۵ سپتامبر ۱۷۹۳ – برابر با ۹ ترمیدور سال یکم تقویم جمهوری – انقلابی ها فرمانی انتشار دادند که به موجب آن «ترور» در دستور روز قرار می گرفت و دشمنان انقاب – اشراف، روحانیان و کسانی که مظنون به احتکار مواد غذایی و املاک شخصی بودند – باید از جامعه حذف می شدند. به دنبال انتشار این فرمان موجب از بی رحمی ها صورت گرفت که به نام حکومت ترور مشهور شده است.

نخستین برنامه، فرستادن ارتش انقلابی به خارج از پاریس و استقرار آن با یک دستگاه گیوتین در مناطق روستایی بود. اما روبسپیر، که اکنون ریاست کمیته قدرتمند سلامت عمومی را عهده دار بود، ترجیح می داد برای این کار یک ارتش نیم میلیون نفری داشته باشد. بنابراین، سربازگیری اجباری را معمول کرد.

کمیته سلامت عمومی در ۱۷ سپتامبر – ۲۱ ترمیدور – قانون مظنونان را تصویب کرد که اجازه می داد هر کس که مظنون به داشتن عقاید ضد انقلابی است بازداشت و اعدام شود. روبسپیر از تصویب این قانون با این کلمات ابراز شادمانی کرد: «اکنون رودی از خون فرانسه را از دشمنان جدا می سازد.»

انقلاب فرانسه محصول عصر روشنگری و خرد بود و از دیدگاه روبسپیر مذهب رسمی و سازمان یافتهٔ کشور، دشمن انقلاب به شمار می رفت. کمیته سلامت عمومی مأمورانی به سراسر کشور گسیل داشت تا مردم را از مذهب روگران و، به عبارت دیگر، غیر مسیحی کند. بسیاری از کلیساها و گورستان ها ویران شد. اسقف اعظم پاریس ناگزیر استعفا کرد و کلیسای نوتردام غیر مذهبی و به پرستشگاه خرد تبدیل شد.

شهر لیون بر ضد انقلاب و ژاکوبن ها قیام کرد، ولی انقلابی ها در ۹ اکتبر، پس از بمبارانی خونین، شهر را پس گرفتند و نام آن را به شهر آزاد شده تبدیل کردند. خانه های ثروتمندان شهر مورد چپاول قرار گرت و بیست تا سی نفر شورشی اعدام شدند. اهالی لیون نیز مه به همدستی و نرمش در برابر ضد انقلاب متهم شده بودند، به سختی مجازات شدند و یک انقلابی دو آتشه را به نام ماتیو پارن برای در دست گرفتن اوضاع به آن شهر فرستادند. پارن دستور داد هر کس که درآمدش بیش از سی هزار لیره در سال یا بیشتر باشد، باید آن را بی درنگ به دولت بپردازد و همهٔ علایم و نشانه های مذهبی از نقاط شهر محو گردد. در خانه های بازجویی به عمل آمد و اعدام های دسته جمعی آغاز شد.

دستگاه جهنمی گیوتین پیوسته مشغول کار بود. براساس محاسبهٔ دقیق ژاکوبن های انقلابی، در ۱۱ نیووز، در ظرف بیست و پنج دقیقه سی و دو سر از بدن جدا شد. یک هفته بعد، در ظرف تنها پنج دقیقه، دوازده سر را از تن جدا کردند و سکانان خیابان لافون، که گیوتین در آن نصب شده بود، از سیل خونی که از زیر چوب بست اعدام به خانه هایشان جاری شده بود شکایت سر دادند.

تیر باران های دسته جمعی نیز صورت می گرفت. در حدود شصت زندانی را با طناب به هم بستند و توپ به آنان شلیک کردند. کسانی که بی درنگ کشته نشده بودند، با سر نیزه و شمشیر و تفنگ کارشان تمام شد. رئیس آدمکشان، که هنر پیشه ای به نام دورفوی بود، نامه ای به پاریس نوشت و در آن به خود بالید که در یک روز ۱۱۳ نفر از اهالی لیون را اعدام کرده است. او سه روز بعد ۲۰۹ نفر دیگر را قصابی کرد و وعده داد چهارصد یا پانصد نفر دیگر «کفارهٔ جنایات خود را با آتش و گلوله خواهند داد.» ولی او کشتارها را دست کم گرفته بود. هنگامی که کشتارها متوقف شد ۱۹۰۵ نفر به قتل رسیده بودند و قربانیان محدود به ثروتمندان، اشراف و روحانیان نمی شدند.

بی کاران نیز در کنار هر کس که دادگاه انقلاب «مرتجع» تشخیص می داد، جان خود را می باختند.

بندر مارسی – که اکنون شهر بی نام لقب گرفته بود – به همین منوال پاکسازی شد. پس از شورشی که در ایالت و انده روی داد، مأمور محلی کمیته سلامت عمومی دربارهٔ اقدامات تلافی جویانه اش به پاریس نوشت: «از این پس حتی یک شهروند اهل وانده وجود ندارد، زیرا همگی همراه با زن و بچه هایشان با ضربه های شمشیر پاکسازی کنندهٔ ما جان باخته اند. من همین امروز صبح آنان را در باتلاق های گل آلود ساونه دفن کردم. پیرو دستورهایی که صادر کرده بودید کودکان را زیر پای اسبان افکندم و زنان را قتل عام کردم تا راهزنان بیشتری به دنیا نیاوردند. اکنون من حتی یک زندانی ندارم که از این بابت خودم را سرزنش کنم.» در این زمان نام ایالت وانده به وانژه – یعنی تلافی شده – تغییر یافت.

در دسامبر ۱۷۹۳ دویست زندانی تنها در ایالت آنژه، دو هزار نفر در سن فلوران، پون دو سه و آوریه تیرباران شدند و سه تا چهار هزار نفر دیگر در کشتار دسته جمعی بی رحمانه ای به قتل رسیدند. در شهر نانت دستگاه گیوتین به اندازه ای مشغول بود شیوهٔ تازه ای را برای اعدام اختراع کردند. این شیوه «نفی بلد عمودی» نامیده می شد: در کف قایقی بارکش سوراخی تعبیه می کردند و بر روی آن تخته ای می گذاشتند که قایق را به طور موقت بر روی آب نگه می داشت. آن گاه زندانیان را با دست و پای بسته سوار قایق می کردند و قایق را به میان رود لوآر می راندند. در آنجا جلادان تخته را بر می داشتند و خوشان به ساحل رودخانه می جستند. قایق به راه خود ادامه می داد و زندانیان را می برد. هر کس برای نجات خود از غرق شدن تلاش می کرد با ضربه های شمشیر چاک چاک می شد تا اینکه قایق در آب فرو می رفت و زندانیان تیره بخت را با خود غرق می کرد.

ماکسیمیلیان روبسپیر

در آغاز، این شیوهٔ اعدام مخصوص کشیشان بود و «غسل تعمید جمهوری» نامیده می شد، ولی بعدها «آب تنی ملی» لقب گرفت. در بیشتر موارد ابتدا لباس های زندانیان را می کندند. گاهی زنان و مردان جوان برهنه را به هم می بستند و این کار را «ازدواج جمهوری» می نامیدند.

ارتش انقلابی در سراسر کشور پخش شد و در جست و جوی فتنه جویان برآمد. سربازان انقلاب هر مرد و زن و کودکی را که مظنون به داشتن احساسات ضد جمهوریخواهی بودند به قتل رساندند و اجسادشان را سوزاندند. در مزرعه ها حیوانات را کشتند و انبارها و کلبه ها را ویران کردند و جنگل ها را آتش زدند. هر شهر یا روستایی که از سربازان مخالف جمهوری پذیرایی کرده بود با خاک یکسان شد. شورشیان درصدد برآمدند در چاه های آب مرگ موش بریزند، ولی انقلابی ها با کمک یک شیمیدان معروف مانع از این کار شدند.

کمیته سلامت عمومی، به منظور آرام ساختن ایالات، دوازده ستون جهنمی سرباز از پاریس گسیل داشت که هر کس را که در سر راهشان می دیدند، کشتند، از زنان هتک ناموس کردند و کودکان را به قتل رساندند و اعضای بدن زنان و کودکان را بریدند. برخی از خانواده ها در خون خود شناور شدند. یک جمهوریخواه بی گناه در نخستین روز ورود ستون نظامی سه پسر و داماد خود را از دست داد. پس از یک روز سربازان ستون یاد شده برگشتند تا پسر باقیمانده، همسر و دختر پانزده ساله اش را بکشند. ژنرال کوردلیه به منظور صرفه جویی در فشنگ به سربازانش دستور داد به جای تفنگ از شمشیر استفاده کنند. ژنرال کروزا درگونو ۲۰۰ مرد سالخورده را وادار کرد همراه با مادران و کودکانشان در برابر گودالی که خودشان کنده بودند زانو بزنند. سپس از پشت به آنان تیر اندازی شد تا به درون گور دسته جمعی بیفتند. برخی از قربانیان کوشیدند در این قصابی وقفه ایجاد کنند، ولی با ضربهٔ چکش استاد بنای محل به درون گودال افتادند. هنگامی که سربازان به درون گودال خاک می ریختند، سی کودک و دو زن زنده به گور شدند.

در درهٔ لو آر در حدود ربع میلیون نفر به قتل رسیدند که برابر یک سوم جمعیت آن منطقه بود. این رقم شامل حال کسانی نمی شد که جان خود را در انقلاب یا در خلال جنگ های بعدی در صف جمهوریخواهان از دست داده بودند.

هر چند روبسپیر اعدام هایی را که در شهرستان ها صورت می گرفت محکوم کرد، خودش باعث خونریزی ها یی بود که در پاریس به عمل آورد. هنگامی که در ۵ فوریه ۱۷۹۴ در طی نطقی خواستار تحکیم دموکراسی و اجرای مسالمت آمیز قانون اساسی جمهوری شد، دادگاه انقلاب پاریس پیشتر ۲۳۸ مرد و ۳۱ زن را محاکمه و اعدام کرده بود و ۵۴۳۴ نفر دیگر در زندان هایی پاریس در انتظار محاکمه به سر می بردند.

در پاریس نیز از دستگاه گیوتین بیش از ظرفیت کار کشیده بودند. یک زن روسپی را به جرم ابزار احساسات سلطنت طلبی اعدام کردند. او فقط شکایت کرده بود که کسب و کارش پس از انقلاب کساد شده است. به دنبال این زن، هم بازی دوران کودکی موزار و ماری آنتوانت، ملکهٔ سابق، از پلکان سکوی اعدام بالا رفتند. سپس برخی از خانواده های اشرافی دسته جمعی به تیغ گیوتین سپرده شدند. سالخوردگان در حالی که انتظار نوبت خود را می کشیدند ناگریز بودند شاهد اعدام جوان تر ها باشند. هنگامی که یکی از زندانیان در برابر دادگاه انقلاب به خودش چاقو زد و جان سپرد، دادگاه دستور داد جنازهٔ او را تیغ گیوتین بسپارند. عدالت انقلابی را نمی شد فریب داد. آن گاه انقلاب شروع به خوردن فرزندان خویش می کند. هرکس که با روبسپیر مخالفت می ورزید، محکوم به نگریستن از «ورای پنجرهٔ جمهوری» می شد، یعنی سرخود را زیر تیغه گیوتین از دست می داد. هنگامی که ژرژ دانتون، قهرمان بزرگ انقلاب، کوشید حکومت تروز را متوقف سازد، اونیز بازداشت شدو سرش را با «تیغ ملی» تراشیدند و به زیر گیوتین فرستادند.

در این میان روبسپیر از خدانشناسی اعلام شدهٔ انقلاب عدول کرد. کسانی که مأمور غیر مسیحی کردن مردم بودند و اکنون از دیدگاه روبسپیر، که تغییر عقیده داده بود، فاقد اخلاق به شمار می رفتند، تاوان اعمال ننگین خود را با جانشان پرداختند. آن گاه او جشنوارهٔ ن وجود برترین » را، که نوعی خداپرستی بود، برپا کرد و در آن نقش اصلی را بر عهده گرفت. او به مردم توضیح داد که این جشنواره به معنای بازگشت به خداپرستی نیست، بلکه شناسایی ماهیت «وجود برترین» است. ولی بسیاری از مردم از خود می پرسیدند آیا وجود برترین در واقع خود روبسپیر نیست؟

روبسپیر انسانی پر مدعا و از خود راضی بود. وی خود را مروج اخلاق و فضیلت می دانست و بر این باور بود که گیوتین ابزاری است برای پیشبرد اخلاقی ملت. او جرایمی تازه مانند تهمیت به میهن پرستی، ترویج یأس در میان مردم، نشر اخبار دروغ، تشویق اذهان عمومی، فاسد کردن وجدان عمومی، آسیب زدن به پاکی و نیروی دولت انقلابی ابداع کرد. به منظور سرعت بخشیدن به محاکمات، به متهمان اجازه داده شد وکیل مدافع داشته باشند، ولی هیچ شاهدی در دادگاه حضور نمی یافت. دادگاه تنها دو نوع رأی صادر می کرد. تبرئه یا مرگ. ولی بیشتر احکام صادره مبنی بر اعدام بود. روبسپیر این شعار را تکرار می کرد، «بخشودگی مترادف با پدر کشی است.» در نتیجه، شمار اعدام ها از پنج مورد در روز به بیست و شش مورد افزایش یافت.

با وجود این، اوضاع برای ارتش فرانسه رو به بهبود می رفت. خطر خارجی برطرف شده بود و برخی از جمهوریخواهان انتقاد از این گونه سختگیری را آغاز کرده بودند. روبسپیر استدلال می کرد هر کس با عدالت انقلابی جدید مخالفت کند، باید چیزی برای پنهان کردن داشته باشد و بی درنگ دستور بازجویی منتقدان را صادر می کرد. روبسپیر آن چنان سرگرم سازماندهی حکومت ترور و سرکوب بود که تفهمید رهبران انقلابی در پشت سرش کیش وجود برترین او را مسخره می کنند.

روبسپیر در ۲۶ ژوئیه ۱۷۹۴ – برابر با ۸ ترمیدور سال دوم جمهوری – نطقی ایراد کرد و خواستار فرستادن دشمنانش به زیر تیغهٔ گیوتین شد. ولی روزنامه های منتقد خاطر نشان ساختند که او از قواعد تشریفاتی منحرف شده و به جای سخن گفتن از جانب رهبری دسته جمعی، به نام خودش سخنرانی کرده است. روبسپیر در برابر این اتهام خاموش ماند و صدایش درنیامد. در میان سکوتی که برقرار شده بود، صدایی به گوش رسید که می گفت: «خوب بنگرید. این خون دانتون است که او را از حرکت باز می دارد.»

مخالفان روبسپیر بی درنگ دست به کار شدند. آنان می دانستند که اگر چنین کاری نکنند، به زودی سرشان زیر تیغه گیوتین قرار گرفت. روبسپیر و حامیانش در ۲۷ ژوئیه بازداشت شدند. او به دشواری می توانست طلب بخشایش کند. کوشید با اسلحهٔ کمری به خودش شلیک کند، ولی تیرش به خاط رفت و چانهٔ او را خرد کرد. پس از محاکمه ای مختصر، صبح روز بعد او را در برابر جمعیتی که از شادی هلهله سر داده بود به میدان انقلاب بردند. پس از آنکه جلاد نوار پاریچه ای که چانه اش را نگه داشته بود از جا کند، او غرقه در خون به سوی مرگ شتافت. روبسپیر که از درد به خود می پیچید، تنها هنگامی ساکت شد که تیغهٔ گیوتین فرو افتاد. در دوران تروری که روبسپیر برپا کرده بود، افزون بر کسانی که در شهرستان ها قصابی شدند، دست کم ۳۰۰۰۰۰ نفر را در پاریس بازداشت و ۱۷۰۰۰ نفرشان را رسماً اعدام کردند و بسیاری دیگر بدون محاکمه در زندان جان سپردند.

قبلی «
بعدی »

نظرات

  1. به نظرم هیچ انسانی ظرفیت قدرت مطلق و بدون مرز رو نداره. چه مذهبی و چه غیرمذهبی. تک تک ذرات وجودم از خوندن این متن به لرزه درآومد، به چه راحتی بچه ها رو میکشتن و یا زنده به گور میکردن :((.
    تو این روزهای سیاه که حال خوبی نداریم امروز صبح با این مقاله کلا نابود شدم

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.

اینستاگرام ما را لطفا دنبال کنید!

پیشنهاد می‌کنیم