پیشنهاد کتاب: «ما»، نوشته یوگنی زامیاتین

در میان آثار یوگنی زامیاتین، رمان ما اهمیت خاصی دارد. رمان ما در سال ۱۹۲۰ نوشته شد، ولی به سبب دیدگاه های ضد انقلابی آن تا سال ۱۹۸۸ در شوروی به چاپ نرسید. زامیاتین، در رمان ما، اتحاد شوروی را هزار سال جلوتر می برد و شرایط اجتماعی و سیاسی آن را در صورت تحقق وعده های سردمداران و نظریه پردازان حکومت کمونیستی به تصویر می کشد.

رمان ما، اثر زامیاتین، رمانی است انتقادی که نویسنده سعی دارد در آن تأثیر بی توجهی به ارزش های معنوی و انسانی را بیان کند. تصویری که زامیاتین از آرمان شهر مورد ادعای نظریه پردازان حکومت شوروی ترسیم می کند، نشانگر آن است که مردم از لحاظ مادی زندگی بسیار مرفهی دارند و به طور یکسان از مادیات برخوردارند، ولی بدون خلاقیت و ارزش های دینی و انسانی خوشبخت نیستند و خود را در حصار و بند مادیات می بینند.


یوگنی ایوانویچ زامیاتین در ۱۸۸۴ در شهر لبدیان استان تامبوف روسیه در خانواده ای فرهنگی به دنیا آمد. دوران کودکی و نوجوانی را در شهر کوچک لبدیان سپری کرد و سپس در ۱۹۰۲ به حزب بالشویک پیوست. در ۱۹۰۵ دستگیر شد و رنج زندان را کشید. پس از آزادی به زادگاهش لبدیان تبعید شد، اما آنجا نماند و به سن پتربورگ بازگشت و از ۱۹۰۹ تا ۱۹۱۱ به صورت غیر قانونی در آنجا زندگی می کرد و فقط در سال ۱۹۱۲ اجازه زندگی در پایتخت را دریافت کرد.

فعالیت ادبی زامیاتین در ۱۹۱۳ با چاپ داستان روستای بخش در مجله زاویتى آغاز شد. در این داستان زامیاتین زندگی سرد و بی روح مردم روسیه و محدودیت های آن را به تصویر کشید. منتقدان نظر بسیار مثبتی درباره این داستان داشتند و در زامیاتین استعداد خوبی برای تبدیل شدن به نویسنده ای بزرگ را می دیدند.

ماکسیم گورکی أعتقاد داشت که این داستان بهترین داستان زامیاتین تا آن زمان است.

س از داستان روستای بخش زامیاتین آثار دیگری نیز درباره زندگی مردم روسیه به رشته تحریر در آورد که مورد توجه منتقدان قرار گرفت. آثاری نظیر سنگ اعجاب انگیز – آن سر دنیا – رشته کوهها – افریقا.

زامیاتین بسیاری از موضوعات داستانهای خود را در سفرهای خود و با توجه به آنچه در این سفرها از زندگی مردم روسیه می دید انتخاب می کرد.

سالهای ۱۹۱۷-۱۹۲۰ پربارترین سالهای زندگی ادبی زامیاتین بودند. زامیاتین با نزدیکی به ماکسیم گورکی به صورت فعال در نشریه ادبیات جهانی فعالیت می کرد و همزمان درباره زندگی مردم روسیه سخنرانی های بسیاری انجام می داد.

بعد از انقلاب ۱۹۱۷ روسیه، زامیاتین با دیدن شرایط به وجود آمده متوجه تناقضاتی میان آنچه بالشویک ها قبل از انقلاب ادعا می کردند و آن چه وضع موجود نشان می داد شد. او در آثاری که بعد از انقلاب ۱۹۱۷ نوشت، تناقضات موجودی را که در روسیه آن زمان پیش آمده بود منعکس کرد. در این سال ها، انقلاب، جنگ میهنی، و کمونیسم موضوع اصلی آثار زامیاتین را تشکیل می دهند؛ آثاری چون غار ، داستانی درباره مهم ترین چیز، اژدها.

نگرانی از آینده روسیه در داستان های بعد از انقلاب زامیاتین به وضوح دیده می شود. در حالی که در فضای آن روز اتحاد شوروی کم تر نویسنده ای جرئت انتقاد از وضع موجود را داشت. ادبیات در آن زمان به یک سازمان بالفعل دولتی تبدیل شده بود. زامیاتین در ۱۹۲۱ با نوشتن مقاله «من می ترسم» پیش بینی کرد که ادبیات واقع گرایانه در روسیه در حال مرگ است، زیرا کارمندان حکومتی بانیان آن شده اند».

زامیا ین سعی می کرد چهره واقعی حکومت شوروی را نشان دهد و بگوید که این حکومت چون تاب تحمل حقیقت را ندارد، به ادبیات واقعی هم نیازی ندارد. ادبیات تنها سلاح زامیاتین در مبارزه با حاکمان شوروی بود. زامیاتین در یکی از نوشته هایش یادآور می شود: «دوست دارم به وسیله کلماتم مبارزه کنم و نه با جسمم

نوشتن چنین مقالاتی و مهم تر از آن دست نوشت های رمان ما کار را به جایی رساند که حکومت استالینی نوشتن را برای زامیاتین ممنوع کرد. زامیاتین نمی توانست این حکم را بپذیرد و به همین دلیل در سال ۱۹۳۱ در نامه ای به استالین از او خواست با مهاجرتش به خارج از کشور موافقت کند: «برای یک نویسنده سلب امکان نوشتن به منزله حکم مرگ است»

این تصمیم گیری برای زامیاتین ساده نبود. او نویسنده ای میهن پرست بود و این میهن پرستی را در آثاری چون روس ثابت کرده بود. با پادرمیانی گورکی، سر انجام زامیاتین در سال ۱۹۳۲ اجازه خروج از کشور را یافت و به فرانسه سفر کرد و در ۱۹۳۷ در پاریس در گذشت.

زامیاتین رمان ما را در سبک ضد آرمان شهر (anti utopia) نوشته است. برای بررسی این رمان ابتدا باید دانست که منظور از آرمان شهر و ضد آرمانشهر چیست؟ آیا کسی در این آرمان شهری که زامیاتین توصیف می کند احساس خوشبختی می کند؟ در واقع، در این رمان زامیاتین سعی دارد به این سؤالات پاسخ دهد.

انسانها همیشه علاقه مندند به آینده سر بکشند و سعی دارند از زوایای آن باخبر شوند. نارضایتی از زمان حال موجب می شود انسانها به آینده فکر کنند. این که آینده چطور باید باشد تا خود را در آن خوشبخت احساس کنند و به ایده آل ها و آرزوهایشان جامه عمل بپوشانند.

انسان ها از ابتدای تاریخ تا به امروز به دنبال زندگی کردن در شرایطی بودند که بر اساس آرمان ها و ایده آل های آنها باشد. تلاش های زیادی برای ایجاد یک مدینه فاضله یا همان آرمان شهر در طول تاریخ صورت گرفته و دیدگاه های اجتماعی زیادی در این رابطه از سوی اندیشمندان و فلاسفه مطرح شده است.

مفهوم «آرمان شهر» برای اولین بار در سال ۱۹۱۹ میلادی از سوی توماس مور، نویسنده انگلیسی، وارد ادبیات شد.

توماس مور اثر خود را آرمان شهر  نامید. در این اثر در باره وجود یک جزیره آرمانی با بنیادهای اجتماعی جدید بحث می شود. پس از این اثر، نویسندگان دیگری نیز در سرتاسر جهان آثاری در رابطه با این موضوع به رشته تحریر در آوردند. از جمله ن. گ. چرنیشفسکی، ادیب و منتقد روس، که در اثری با عنوان چه باید کرد؟ درباره چگونگی ساختن یک آرمان شهر بحث کرد.

utopia لغتی یونانی است به معنی جایی که وجود ندارد و به گفته توماس مور «طرح دگرگونی اجتماعی که در عمل غیر واقعی و ناشدنی است». با این توضیحات و با توجه به این که لغت «anti» به معنی ضد و مخالف است، می توان گفت که antiutopia طرح دگرگونی اجتماعی است که در عمل قابل تحقق و ممکن است.

زامیاتین رمان ما را در ۱۹۲۰ نوشت، اما به سبب وجود شرایط خفقان در روسیه آن زمان نتوانست آن را در اتحاد جماهیر شوروی منتشر کند. به این ترتیب، این رمان ابتدا در ۱۹۲۶ به زبان انگلیسی در نیویورک و سپس در ۱۹۲۹ به زبان چکی در خارج از شوروی منتشر شد و فقط در ۱۹۸۸، یعنی ۵۲ سال بعد از مرگ یوگنی زامیاتین، در اتحاد شوروی اجازه انتشار یافت. البته، خلاصه این رمان در ۱۹۲۷ در پاریس در مجله آزادی روسیه به زبان روسی به چاپ رسیده بود.

رمان ما در قالب یادداشت های یک مهندس به نام د-۵۰۳ نوشته شده است. به نظر می آید زامیاتین بسیار نگران آینده شوروی بوده است و به این علت در این رمان اتحاد شوروی را هزار سال جلوتر می برد. و به این ترتیب، به مخاطب خود هشدار می دهد که چنان چه شرایط آن روز شوروی به همین ترتیب ادامه یابد، چه سرنوشتی متوجه این کشور و مردمان آن خواهد شد.

منظور زامیاتین از عنوان «ما» برای این رمان، شعار باهم بودن بالشویک هاست. در جامعه بالشویک ها، ارزش فرد به عنوان یک شخصیت مستقل، تا پایین ترین حد تنزل کرده و همه چیز در «ما» خلاصه شده بود. راوی داستان که قهرمان اصلی آن نیز به شمار می آید در ابتدای یادداشت های خود می نویسد: «من تلاش می کنم که تنها آن چه را که می بینم، البته آنچه را که ما می بینیم، یادداشت کنم. پس اجازه بدهید عنوان یادداشت های من ما باشد»

در رمان هیچ شخصیتی وجود ندارد. مردم اسم و شخصیت فردی خود را از دست داده اند و هر یک از آنها با شماره ای نام گذاری شده است؛ مانند د-۵۰۳، أ۹۰، و غیره.

د-۵۰۳ با توصیف این شرایط می نویسد که نحوه زندگی همه افراد جامعه مانند هم است:

هر روز صبح در یک ساعت و یک دقیقه مشخص از خواب بیدار می شویم. میلیون ها نفر هم زمان کار خود را شروع و همزمان آن را به پایان می رسانند. در یک ساعت به گردش می روند و در یک ساعت می خوابند و ….

د-۵۰۳ مهندس و ریاضی دان است. او در یادداشت های خود اوضاع و شرایط محل زندگی خود را توصیف می کند. موضوع از این قرار است که بعد از جنگهای بزرگ سیصد ساله میان شهر و روستا، فقط ۰٫۲ درصد از مردم زنده ماندند که این بازمانده ها یک کشور واحد را تشکیل دادند. در این کشور همه چیز بر اساس اصول ریاضی و بر اساس عقل و منطق است. دورتادور کشور واحد را دیوار شیشه ای احاطه کرده است که این کشور را از تمدن قدیمی جدا می کند. مردم این شهر اجازه خارج شدن و رفتن به آن سوی دیوار شیشه ای را ندارند. در این کشور طبیعت زنده وجود ندارد و پرندگان آواز نمی خوانند و حتی خورشیدی وجود ندارد و همه چیز به صورت مصنوعی و ساختگی است. حتی غذای مردمان این شهر از مواد شیمیایی و نفتی است.

همه مردم شهر مطیع بی چون و چرای رئیس شهرند. رئیس شهر همیشه پیروز انتخابات است. به گفته د-۵۰۳: «تاریخ کشور واحد به یاد نمی آورد که در این روز باشکوه (روز انتخابات) حتی یک نفر جرئت مخالفت کردن با رئیس شهر را داشته باشد.»

د-۵۰۳ در کار ساختن یک کشتی فضایی همکاری می کند. این کشتی که نام آن انتگرال (همگرایی) است، قرار است مردمان سیاره های دیگر را که به اعتقاد آنها به صورت وحشی» آزادند به تابعیت رئیس شهر در آورد؛ اما در این میان افرادی هستند که از شرایط موجود در کشور واحد راضی نیستند و قصد دارند با آن مبارزه کنند.

آنها قصد دارند با تصرف کشتی «انتگرال» علیه کشور واحد و رئیس آن شورش کنند. برای رسیدن به این هدف، آنها به کمک د-۵۰۳ نیاز دارند. شورشیان سعی می کنند از طریق زنی به نام آی-۳۳۰ به د-۵۰۳ نزدیک شوند و از او استفاده کنند. د-۵۰۳ کم کم به آی-۳۳۰ احساساتی پیدا می کند که تا به آن موقع در او وجود نداشت. او کم کم به آی-۳۳۰ علاقه مند می شود. شورشیان د-۵۰۳ را به آن سوی دیوار شیشه ای می برند و زیبایی های طبیعت و آزادی هایی را که در کشور واحد وجود نداشت به او نشان می دهند.

به تدریج، در وجود د-۵۰۳ «روح» به وجود می آید و او کم کم از یک موجود بی روح و ماشینی به شخصیت دارای قوه تخیل و احساس تبدیل می شود. او به آی-۳۳۰ می گوید: «ای کاش من نه شماره بودم و نه ملکولی در سیستم کشور واحد، بلکه یک انسان بودم.»

أما نقشه شورشیان لو میرود و آنها سرکوب می شوند و آی-۳۳۰ نیز کشته می شود. بر روی د-۵۰۳ نیز عمل جراحی بزرگ انجام می دهند و قوه تخیل او را از کار می اندازند تا أو «آرامش» و «خوشبختی» از دست رفته خود را بازیابد. و به این ترتیب، همه چیز در کشور واحد به حالت اول باز می گردد. پس از انجام عمل و از بین بردن قوه تخیل د-۵۰۳، او بار دیگر به یک موجود خشک و بی روح تبدیل می شود و حتی دیگر به عشق خود بی تفاوت است. او خود نیز از وضعیت سابق خود به عنوان بیماری یاد می کند: «من باید همه این ها را یادداشت کنم تا همه خوانندگان تاریخ بیماری مرا بررسی کنند.»

کشور واحد رمان زامیاتین یک جامعه خودکامه در تجسم ایده آل آن است. در این جامعه همه افراد تحت نظارت و تعقیب اند. هیچ دگراندیشی در آن نباید وجود داشته باشد. هیچ گونه آزاداندیشی و حتی تخیلات غیر لازمی وجود ندارد. افراد این جامعه حتى اسم ندارند و به هر کدام یک شماره داده شده است. هریک از آنها وظایف مشخص مخصوص به خود دارند و هیچ کس نباید به چیز دیگری علاقه نشان بدهد. در این جامعه حتی خانواده معنای خود را از دست داده است و آنها مجبورند همانند مورچه ها زندگی اشتراکی داشته باشند. وجود خانواده مانعی در جهت کار برای کشور و پیشرفت آن تلقی می شود. هیچ خانه ای هم وجود ندارد، زیرا در خانه ها ممکن است افکار خطرناکی شکل بگیرد. دیوارها شفاف اند و هیچ مرزی میان اتاق ها و خانه ها وجود ندارد.  دین و مذهب هم هیچ جایگاهی در این جامعه ندارد و فقط اعتقاد به رئیس شهر ملاک عمل است.

رئیس شهر معتقد است که همه شرایط برای خوشبختی مردم مهیاست. نکته مهم این است که همه مردم کشور واحد این خط فکری را پذیرفته اند و آن را بهترین می دانند. د-۵۰۳ می گوید: «سیستم کشور واحد بهترین، بزرگ ترین، دقیق ترین، و مقدس ترین سیستم ممکن است»، در این سیستم همه باید مطیع دولت باشند و مردم هیچ حقی بر گردن دولت ندارند.

در رمان ما جایگاه هنر و ادبیات تغییر کرده و ادبیات به یک سازمان بالفعل دولتی تبدیل شده است. به طور مثال، شاعران به صورت مستقل فعالیت نمی کردند، بلکه شاعران دولتی وجود داشتند که در سازمانی به نام انستیتوی شاعران و نویسندگان دولتی فعالیت می کردند. د-۵۰۳ در یادداشت های خود می نویسد: «خیلی خنده دار است: قبلا هر نویسنده ای هرچه به

فکرش می رسید می نوشت، اما الآن نوشتن یک خدمت دولتی و مفید است».

به جای موسیقی دانان و نوازندگان، کارخانه موسیقی وجود داشت. حتی علم نیز به صورت دولتی بود و کسی حق نداشت به صورت مستقل فعالیت علمی داشته باشد.

زامیاتین رمان ما را با درک درستی که از شرایط موجود داشت و با پیش بینی اوضاع آینده در پس زمینه سیاست های حکومت نوپای شوروی نوشت. او در این رمان نگرانی های خود را درباره از بین رفتن ارزش های انسانی و جایگزین شدن آنها با به اصطلاح فرهنگ پرولتاری بیان کرده است؛ اما در روزهای سرد و پر از گرسنگی در روسیه که پس از روی کار آمدن کمونیست ها به وجود آمده بود، هنوز هیچ کس درک کاملا درستی از آنچه زامیاتین درباره آن هشدار داده بود نداشت و بسیاری منتظر وعده های سردمداران حکومت کمونیستی بودند که به آنان روزهای خوشی را نوید می دادند.

زامیاتین در رمان خود، دورنمای توسعه جامعه انسانی و روابط متقابل مردم و دولت را مد نظر قرار داده است. در جامعه توصیفی زامیاتین همه امکانات مادی فراهم است و همه مردم به شکل یکسانی از مادیات بهره مندند. علم و دانش به میزان زیادی پیشرفت کرده است، اما انسانها در این جامعه دارای شخصیت نیستند و آن سعادتی که هر انسانی به دنبال آن است وجود ندارد. در واقع، به اعتقاد زامیاتین، پیشرفت دانش، علم، و فنون به معنای پیشرفت انسانیت نیست. در جامعه توصیفی در رمان ما، انسان ها نقش یک پیچ را در ماشین مکانیکی زندگی عهده دارند و ارزش های انسانی به فراموشی سپرده شده است. این در واقع، همان چیزی است که سردمداران شوروی آن را می خواستند.

استالین می گفت: «من افتخار می کنم به مردمان ساده و متواضعی که مانند پیچ هایی ساختار کشور بزرگ ما را به صورت فعال نگه داشته اند». انسان نو عصر شوروی در آپارتمان ها به صورت کمونی (مشترک) زندگی می کرد. هر خانواده در یک اتاق سکونت داشت. لباس افراد خسته کننده و یک شکل بود. در کشور ظلم و خفقان حاکم بود.

کشور واحد رمان زامیاتین، خلاقیت فردی را قبول ندارد و هر کس باید تنها وظیفه ای را که به او محول شده انجام دهد. به گفته ل. دالگاپولوف: «در واقع، این کشور به افراد خلاق نیاز ندارد، بلکه به افراد اجرایی خاضع نیازمند است».

نویسنده ایده آل های زاده شده از تفکرات سوسیالیستی را تا پایان منطقی آن می رساند و در آخر نتیجه می گیرد که به جای جامعه ایده آل، عادل، انسانی، و خوشبختی که انقلابیون روسیه آرزوی آن را داشتند، یک جامعه بی روح و ماشینی به وجود آمده است که در آن شماره ها در یک مکانیسم مشخصی به صورت یک ما در آمده اند.

راوی رمان زامیاتین، یعنی د-۵۰۳، فقط یکی از ریاضی دانان کشور واحد است. برای او خطرناک ترین چیز خیال پردازی است و هنر، ادبیات، مذهب، عشق، و آزادی تخیلاتی بیمارگونه محسوب می شوند. در این جامعه افراد نه تنها از لحاظ بیرونی، بلکه از لحاظ درونی هم آزاد نیستند. در اذهان هر یک از شماره ها نگهبانی حضور دارد که بر احساسات و افکار او نظارت می کند. می توان گفت که انسان دیگر ماهیت خود را از دست داده و تبدیل به ماشین شده است.

در نظر د-۵۰۳، آزادی و جنایت در یک ردیف قرار دارند و اولی باعث به وجود آمدن دومی خواهد شد.

نویسنده پیشرفت مرحله به مرحله حکومت خودکامه در جهان را پیش بینی می کند و درباره صرف نظر کردن از ارزش های انسانی حتی به نام زیباترین تئوری ها هشدار می دهد

پایان رمان زامیاتین تولد کودکی است از د-۵۰۳. این کودک که مادر خود را از دست داده است، از سوی افراد شورشی به آن سوی دیوار شیشه ای برده می شود تا در میان مردمان آزاد بزرگ شود. در واقع، زامیاتین این امید را به خواننده می دهد که نسل آزادی خواهان از بین نرفته است و همواره افرادی خواهند بود که برای به دست آوردن آزادی مبارزه خواهند کرد.

کشور واحد رمان زامیاتین موقتا بر طغیان گرانی که در مقابل خوشبختی مصنوعی در آن قیام کرده بودند پیروز شد. آنها به شدت سرکوب شدند، اما این همان چیزی است که زامیاتین در پی نشان دادن آن بود. او می خواست ثابت کند که جامعه ای که دگراندیشی، خلاقیت، ارزش های دینی، و انسانی را نابود می کند، جامعه کامل تلقی نمی شود. به گفته الانین، منتقد ادبی روس، نویسنده قصد نداشت خوانندگان خود را بترساند، اما می خواست درباره شکل گیری چنین بهشت دروغین هشدار بدهد.

مطلب قدیمی ما در مورد این کتاب را هم می‌توانید بخوانید:

«ما»، کتابی که دوست‌داران ۱۹۸۴ باید بخوانند!

منبع: شماره سوم نشریه پژوهش‌نامه انتقادی متون و برنامه‌های علوم انسانی

 

قبلی «
بعدی »

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.

اینستاگرام ما را لطفا دنبال کنید!

پیشنهاد می‌کنیم