سه شنبه 20 فروردینماه
چگونه عکسهای HDR بگیریم؟
در دو سه ماه اخیر، هنگام وبگردی به عکسهایی برمیخوردم که بیشتر شبیه نقاشی بودند تا عکس:

بسیار کنجکاو بودم بدانم این عکسها چطور گرفته شدهاند، آیا از دوربین خاصی استفاده شده است؟ آیا این عکسها با تکنیک خاصی گرفته شدهاند؟
وقتی این 35 عکس زیبا را در این صفحه دیدم متوجه شدم، این عکسها با تکنیکی موسوم به HDR گرفته شدهاند. HDR مخفف High Dynamic Range است و شیوهای است که در آن گستره نورگیری و کنتراست عکس افزایش پیدا میکند.
شیوه کار در اینجا و اینجا توضیح داده شده است، خلاصهاش این است که شما باید با دوربین خود 3 عکس با نوردهی متفاوت از یک منظره بگیرید و بعد با نرمافزار مناسب که میتواند نسخه جدید نرمافزار فتوشاپ و یا نرمافزار Photomatix باشد، این عکسها را ویرایش کنید.
در اولین فرصت باید یک HDR بگیرم. کسی تا حالا عکس HDR گرفته؟!
جمعه 2 فروردینماه
عکاس بیپا
آن شعر سیمین بهبهانی را به یاد دارید؟
شلوار تا خورده دارد، مردی که یک پا ندارد / خشم است و آتش نگاهش یعنی تماشا ندارد
امروز در یاهو خبر بسیار جالبی خواندم که من را به یاد همین شعر انداخت:
وقتی کوین کونلی 10 ساله بود، والدینش او را به «دیسنی ورلد» بردند. اما آن روز این کوین بود که برای بعضی از بازدیدکنندگان از دیسنی مبدل به جاذبه اصلی شد.
کوین میگوید: «به یاد میآورم که توریستهای ژاپنی احاطهام کرده بودند و بدون اینکه با من صحبت کنند و یا از من اجازه بگیرند، سعی داشتند از من عکس بگیرند. پدرم پشت سرم بودم و نمیتوانست جلوی این کار را بگیرد، چون چنین چیزهایی هر روز اتفاق میافتاد.»
کوین به طور مادرزادی بدون پا متولد شده بود و همین مسئله باعث میشد همواره نگاههای خیره غریبهها را به سمت خود جلب کند. ولی آن لحظه به خصوص در دیسنی باعث شد که فکری به سرش بزند.
یک دهه بعد او به تنهایی به اروپا سفر کرد. در خیابانهای وین او سوار بر اسکیتبوردی حرکت میکرد، وقتی متوجه شد که مردی به او خیره شده است، دوربینش را برداشت و به سمت مرد گرفت و به سرعت و بدون اینکه از منظرهیاب دوربین نگاه کند، پنج شش عکس از او گرفت.
کونلی این کار را 32 هزار بار دیگر و در مورد مردمی از کشورهای مختلفی که او به آنها سفر میکرد، تکرار کرد. او تعدادی از این عکسها را به صورت آنلاین و در The Rolling Exhibition به نمایش گذاشته است.
عکسهایی که او گرفته است، در واقع تماشاکنندگان را به تماشاشوندگان مبدل کرده است، افرادی که وقتی او را بدون پا روی یک اسکیتبرود میدیدند، آمیزهای از ترحم و تأسف و کنجکاوی در چهرهشان نمایان میشد.
کونلی که در حال حاضر 22 سال سن دارد، دانشجوی عکاسی است. او به جز معلولیت از ناحیه پاها مشکل پزشکی دیگری ندارد و از بسیاری از افراد سالم زندگی ماجراجویانهتری دارد، والدینش از زمان کودکی او را مثل یک کودک عادی بزرگ میکردند و او را به گردش و پیک نیک میبردند. کونلی یک صخرهنورد است و توانسته در رقابتهای اسکی معلولان در آمریکا، یک مدال نقره بگیرد. کونلی با جایزه نقدی قهرمانیاش توانست هزینه سفر به اروپا و آسیا را تأمین کند.
در جریان سفرهایش مردم قبل از اینکه بپرسند چه بر سر او آمده است، در مورد علت معلولیت او پیشداوری میکردند، در نیوزیلند یک زن فکر میکرد که او قربانی حمله کوسههاست، در رومانی مردم فکر میکردند که او یک گدا است و در مونتانا شخصی تصور کرد که او یک معلول جنگ آمریکا و عراق است.
دوشنبه 13 اسفندماه
چه چیزی در این عکس میبینید؟!
این عکس چیست؟

خوب متأسفم، فکر نمیکنم درست جواب داده باشید! شاید اگر نمای واضحتری ببینید بتوانید جواب بدهید:

باز هم که نتوانستید حدس بزنید. پس مجبورم جواب بدهم!
چهارشنبه 1 اسفندماه
بهترین عکسهای طبیعت در سال 2007 به انتخاب مجله Nature’s Best Photography
سری عکسهای برتر سال 2007 مجله Nature’s Best Photography را امروز به صورت اتفاقی دیدم. این مجله را با مجله NATURE معروف اشتباه نگیرید. عکسهای برتر سال 2007 این مجله از لحاظ کیفیت به اعتقاد من با عکسهای نشنال جئوگرافیک در زمینه طبیعت برابری میکنند. علاوه بر عکس، در این مجله مقالههایی درباره حیات وحش، زندگی گیاهی، مناظر و گشت و گذار در طبیعت میتوان یافت.
این مجله هدف سادهای را دنبال می کند: بزرگداشت زیبایی و گونه گونی در طبیعت به وسیله هنر عکاسی.
Nature’s Best Photography هر سال برای رسیدن به این هدف جاه طلبانه مسابقهای برگزار میکند که یکی از معتبرترین مسابقههای عکاسی طبیعت در سطح جهان است، به طوری که هر سال هیئت داوران باید از بین 17 هزار عکس شرکتداده شده در مسابقه، عکسها برتر را انتخاب کنند. (قابل توجه عکاسان ایرانی)
شما هم به عنوان یک عکاس آماتور میتوانید برای این مجله عکس بفرستید، هر هفته عکس برتر از سوی داوران انتخاب میشود.
این هم عکسها برتر سال 2007:
- روباه قرمز: در دمای صفر درجه پارک ملی Yellowstone، روباه قرمزی در تلاش گرفتن موش است. عکاس: Steve Hinch

- مرغابی ماندارین: پارک Sterne در کلرادوی آمریکا. عکاس: Russ Burden

- چکاوک نارنجی: سانتا باربارای کالیفرنیای آمریکا. عکاس: Robert Goodell

- دو حواصیل برفی: جزیره سانیبل، فلوریداری آمریکا. عکاس: Fabiola del Alcazar

- باقرقره دم سفید: جنگل ملی Arapaho، کلرادوی آمریکا. عکاس: Chris Loffredo

- خرس قطبی و بچهاش: پارک ملی Wapusk کانادا، عکاس: Howard Ruby

- چشمهای سوسمار درختی: Saint Cloud فلوریدای آمریکا، عکاس: Michael D. Kern

- بچه گوریل کوهی، گونه در معرض خطر: پارک ملی Volcanoes در روآندا، عکاس: Rita Summers

- نهنگ کوچک دريايى: کریستال ریور فلوریدای آمریکا، عکاس: John Johnson

- گورخرها: صحرای کالاهاری در بوتسوانا، عکاس: Richard du Toit

- آب فشان: صحرای Black Rock نوادا، عکاس: Rodney Lough

- وال خاکستری کوچک: Ribbon Reefs استرالیا، عکاس: Jürgen Freund

- عکاس و طبیعت: Jupiter فلوریدای آمریکا، عکاس: Michael Patrick O’Neill

- زندگی گیاه: پارک ملی Stora Sjöfallet سوئد، عکاسها: Verena و Georg Popp

- بایسون (گاومیش وحشی اروپا و آمریکای شمالی): پارک ملی Yellowstone National آمریکا، عکاس: Steve Hinch

- شیر دریایی و تولهاش: جزایر گالاپاگوس اکوادور، عکاس: ddie Schermerhorn

- خرس قهوهای و زنبور عسل: باغ وحش بوفالو در نیویورک، عکاس: Terry Ross Cervi

یک سری عکسها هم جزو منتخبان نهایی نبودند که البته چیزی از ارزششان کم نمیکند! و آنها را میتوانید در ادامه پست ببینید:











سه شنبه 23 بهمنماه
درهای مشهور
درها سوژههای جالبی برای عکاسی هستند. بیایید در این پست نگاهی بیندازیم به درهایی در نقط مختلف جهان:
سنگینترین در جهان: سنگینترین در جهان 44 هزار کیلوگرم وزن دارد! و در آزمایشگاه لاورنس استفاده است. چرا که باید جلوی تشعشع نوترونهای تولید شده در این آزمایشگاه را بگیرد. به خاطر تکیهگاه خاصی که این در دارد، حتی یک نفر میتواند آن را باز و بسته کند.
بزرگترین در دنیا: بزرگترین درهای دنیا در جایگاه مونتاژ راکتهای ناسا در مرکز فضایی کندی قرار دارند. این مرکز 4 در بسیار بزرگ دارد که هر کدام 138.99 متر ارتفاع دارند. 45 دقیقه طول میکشد تا این درها باز یا بسته شوند.
ترسناکترین در دنیا: در کلیسای جامع سنت نیکلاس در اسلوونی شاید ترسناکترین در دنیا باشد. این در، از جنس برنز و به مناسبت بازدید ژان پل دوم از این کلیسا ساخته شده است:
ایمنترین در دنیا: این در شاید ایمنترین در دنیا باشد، چون ضد انفجار،
ضد گلوله و ضد حریق است و 10 قفل دارد.
به علاوه این در، اثر انگشت کسی را که قصد ورود دارد، کنترل میکند و جالب اینجاست
که قبل از کنترل اثر انگشت، وجود جریان خون را در نوک انگشت چک میکند تا از متصل
بودن یک انگشن «زنده» به حسگر در، اطمینان حاصل شود.
این در یک دوربین هم دارد که عکس فرد پشت در به آدرس میل صاحب خانه ارسال میکند.
قیمت این در 2500 دلار است، شاید برای بعضیها خرید این درد بسیار به صرفه باشد!
و اما درهای ایرانی. شما میتوانید با جستجو دو کلیدواژه door , Iran، در فلیکر عکسهای بسیار زیبایی از درهای ایرانی ببینید. بعضی از عکسها تنها به خاطر رنگبندی و نه زیبایی خود در، بسیار زیبا هستند. من به همین سه عکس برای نمونه اکتفا میکنم:
جمعه 19 بهمنماه
برندگان مسابقه بهترین عکسهای خبری سال 2007 اعلام شدند
World Press Photo یک سازمان مستقل و غیرانتفاعی است که دفترش در آمستردام هلند قرار دارد و از سال 1955 ، هر ساله بهترین عکسهای خبری را انتخاب میکند. هدف این تشکیلات از این کار ترغیب کردن رعایت استانداردهای حرفهای در زمینه فتو ژورنالیسم و تشویق مبادله آزاد و بدون محدودیت اطلاعات است. در واقع World Press Photo بزرگترین و با اعتبارترین رقابت عکس خبری را در سطح جهان اداره میکند.
امروز داوران، بهترین عکسهای خبری سال 2007 را انتخاب کردند. در 51امین دوره این مسابقات، 5019 عکاس از 125 کشور جهان، مجموعا 80536عکس برای این مسابقه ارسال کردند. نمیدانم عکاسان ایرانی هم در این مسابقه بزرگ شرکت کرده بودند یا نه.
جوایز امسال در 10 رشته مختلف بین 59 عکاس از 23 ملیت مختلف توزیع شد.
عکس برگزیده: سرباز آمریکایی در حال استراحت در پناهگاه در دره کارنگال افغانستان - عکاس Tim Hetherington - عکسی که برای مجله Vanity Fair گرفته شد.
گری نایت -یکی از اعضای هیئت داوران- در مورد این عکس گفته است که این عکس نشاندهنده خستگی یک مرد و خستگی یک ملت است.
بعضی از عکسهای جالبتر:
- مرد افغان و پسر مجروح:
- بینظیر بوتو در یک کنفرانس خبری:
- کلمبیا:
- پرش از ارتفاع:
- حمل یک گوریل مرده در کنیا:
- اوگاندا : پدری از فرزندش که مبتلا به مالاریاست مراقبت میکند:
- زن افغان:
- ونزوئلا : شفابخشی روحانی:
- خرس قطبی بیهوششده:
- خط پایان ماراتون - کپنهاگ:
پنجشنبه 18 بهمنماه
فیلیپ هالزمن، عکاس سوژههای در حال پرش
اگر پیش آمده باشد برای پیدا کردن عکسهای «سالوادور دالی» در اینترنت جستجو کرده باشید، حتما این عکس معروف را دیدهاید، این عکس Dali Atomicus نام دارد:
اولین باری که این عکس را دیدم، موقعی بود که داشتم این پست را در مورد «دالی» و ربطش به دنیای پزشکی مینوشتم! در آن زمان این سؤال برایم پیش آمد که این عکس را چه کسی و چطور گرفته است!
این عکس را عکاسی به نام «فیلیپ هالزمن» Phillipe Halsman گرفته است. الان اگر کسی تا حدی در فتوشاپ مهارت داشته باشد، میتواند عکسهای اینچنینی درست کند، اما زمانی که هالزمن زنده بود، خبری از فتوشاپ نبود!
بنابراین او مجبور شد که 5 ساعت وقت صرف گرفتن این عکس کند. او طی این 5 ساعت ، 27 تلاش ناموفق برای گرفتن این عکس داشت و سرانجام در 28امین بار موفق به گرفتن آن شد.
هر بار که هالزمن میخواست عکس بگیرد، تا 4 میشمرد، دالی میپرید، 3 دستیار گربهها را پرتاب میکردند و یکی هم با سطل آب میریخت، همسر هالزمن هم صندلی را نگه میداشت!
هالزمن (پرترهای که توسط خود او گرفته شده)
فیلیپ هالزمن در 2 می سال 1906 در «ریگا»ی «لاتویا» در یک خانواده یهودی به دنیا آمد، پدرش یک دندانپزشک و مادرش مدیر یک مدرسه ابتدایی بود. در 15 سالگی فیلیپ جوان شیفته عکاسی شد و شروع به عکاسی از افراد خانواده کرد و استعداد خود را در عکاسی از پرتره نشان داد.
در سپتامبر 1928، زمانی که همراه پدرش برای گردش به اتریش و کوهستان آلپ رفته بود، پدرش در اثر سقوط درگذشت. هیچگاه روشن نشد که واقعا چه چیزی باعث سقوط پدر فیلیپ شده است، فیلیپ هالزمن متهم شد و دادگاه او را به 10 سال حبس محکوم کرد.
این مورد جار و جنجال زیادی در ابعاد بینالمللی پیدا کرد، طوری که اشخاص مشهوری مانند «آلبرت اینشتین» و «توماس مان» برای آزادی او نامه نوشتند. سرانجام در سال 1931، هالزمن با این شرط که هیچگاه به اتریش برنگردد، آزاد شد.
هالزمن به فرانسه رفت و شروع به عکاسی پرتره برای مجلههای مد مثل Vogue کرد و شهرت زیادی به دست آورد. بعد از حمله آلمان به فرانسه، او فرارکرد و توانست با کمک اینشتین که دوست خانوادگی آنها بود، ویزای آمریکا به دست آورد. او در آمریکا هم به عکاسی ادامه دا دو از سال 1942 با مجله لایف شروع به همکاری کرد.
هالزمن از اواخر سال 1940 شروع به همکاری با سالوادور دالی کرد. عکس مشهور Dali Atomicus مفهوم تعلیق را القا میکند. عنوان این عکس از یکی از تابلوهای دالی به نام Leda Atomica گرفته شده است که در همین عکس به صورت مبهم در پشت گربهها دیده میشود.
همکاری هالزمن با دالی ادامه پیدا کرد، آنها در سال 1954 کتابی با عنوان «سبیل دالی» منتشر کردند که در آن 36 منظره مختلف از سبیل دالی چاپ شده بود! یک عکس مشهور دیگر او با دالی یک پرتره سورئالیستیک از دالی در کنار یک جمجمه با عنوان In Voluptas Mors است.
عکسهای هالزمن از آدری هپبورن و مارلون براندو
عکسی که او در سال 1947 از اینشتین گرفت، یکی از مشهورترین عکسهای اینشتین محسوب میشود و نشاندهنده پشیمانی اینشتین در نقشش در ساخت نخستین بمب اتمی توسط آمریکاییها بود. وقتی اینشیتن در سال 1999 از سوی مجله تایم به عنوان شخصیت برتر قرن انتخاب شد، از همین عکس در صفحه نخست این مجله استفاده شد.
او از بسیاری از مشاهیر مانند ریچارد نیکسون، خانواده فورد، مارلین مونرو، آلفرد هیچکاک، وینستون چرچیل، پایلو پیکاسو و کمدینهای مشهور آمریکایی عکس گرفته است.
فلسفه پریدن!
هالزمن علاقه داشت که از سوژههایش هنگام پرش عکس بگیرد. اما چرا او
افراد مشهور را وادار میکرد که پرش کنند؟!
او عقیده داشت که هنگام پرش، توجه سوژه معطوف عمل پریدن میشود و در این هنگام نقابی که افراد در حالت عادی بر چهره میکشند، فرو میافتد و چهره حقیقی شخص نمودار میشود. هالزمن در سال 1959 کتابی منتشر کرد که در آن عکسهای 178 شخص مشهور در هنگام پریدن به چاپ رسید.
در سال 1958 نام هالزمن در فهرست 10 عکاس محبوب دنیا قرار گفت و در سال 1975 جایزه یک عمر فعالیت و تلاش در هنر عکاسی از سوی انجمن آمریکایی عکاسان مجلات به او اهدا شد.
مکعب آبی شگفتانگیز چینیها
استادیوم ورزشهای آبی پکن که برای المپیک 2008 آماده شده، معماری شگفتانگیزی دارد. به خاطر نمای حبابی و شفاف، این استادیوم لقب مکعب آبی گرفته است.
هفته قبل بعد از مدتها این استادیوم برای بازدید توریستها بازگشایی شد.
این ورزشگاه طوری طراحی شده که در مصرف انرژی کارا باشد، پوسته حبابی، انرژی نور خورشید را جذب میکند و هوا و آب استادیوم را گرم میکند. هر حباب، فیلتری دارد که میزان پراکنده شدن گرما را تنظیم میکند. جنس این حبابها از یک ماده شبیه تفلون موسوم به ETFE است. بنابراین این ورزشگاه سازهای «سبز» و سازگار با محیط زیست محسوب میشود.
این استادیوم از آب بارانی که روی سقفش میبارد بعد از تصفیه، برای تأمین آب ورزشگاه استفاده میکند.
تخمین زده میشود که 150 تا 200 ملیون دلار هزینه، صرف ساختن مکعب آبی شده باشد.
عملیات ساخت این استادیوم از دسامبر 2003 آغاز شد.
در المپیک 2008، ورزشکاران برای گرفتن 42 مدال طلا باید در همین ورزشگاه رقابت کنند، ورزشگاهی که 6 هزار صندلی ثابت و 11 هزار صندلی موقتی دارد و طراحی خوب آن استفاده از این ورزشگاه را تا 40-30 سال آینده هم ممکن خواهد کرد.
یکشنبه 23 دیماه
چند عکس جالب
1- موقع عبور از خیابان زیاد در بحر موسیقی mp3 پلیر فرو نروید! یک تبلیغ هوشمندانه که به دنبال افزایش تصادف موسیقی دوستها در حین عبور از خیابان طراحی شده
2- هند فری در سال 1948: هند فری طراحی شده در استرالیا در سال 1948:
3- اقوام بشر در مترو در کنار هم: ظاهرا گفتگوی تمدنی در کار نیست و هر کس سرش به کار خودش است!
4- عربیآموزی یک سرباز آمریکایی در کرکوک: arabic for dummies.
5- یک عکس پانوراما از برف: فرستاده شده توسط یکی از خوانندگان وبلاگ یک پزشک، دکتر محمودی (روی عکس کلیک کنید)
یکشنبه 9 دیماه
پیکسل بیشتر دوربین، کیفیت کمتر عکس!!
وقتی به بازار برای خرید دوربین دیجیتال میروید، یکی از شاخصهای مهمی که حتما میپرسید و به آن اهمیت میدهید، وضوح عکس یا تعداد پیکسل آن است. مسلما یک دوربین 12 مگاپیکسلی از یک دوربین 6 مگاپیکسلی بهتر است.
ولی ظاهرا باید در درستی چنین چیزی در مورد دوربینهای فشرده compact، شک و تردید کنید!
یک آزمایشگاه مستقل تست کیفیت عکس در آلمان به نام «مهندسی عکس» یا Image Engineering، که یکی از کارهایش تست دوربینهای دیجیتال برای مجله آلمانی Color Photo and c’t است، نظر دیگری دارد. آنها متوجه شدند کیفیت عکس دوربینهایی با پیکسل بیشتر به جای بهتر شدن بدتر میشود.
به علت یک باور عمومی که میگوید دوربین با پیکسل بیشتر کیفیت بهتری دارد، بیشتر شرکتهای دوربینسازی ترغیب شدهاند که دوربینهای با پیکسل بیشتر بسازند تا مردم را مشتاق به خرید آنها کنند.
در سال 1995، نخستین دوربینهای دیجیتال وارد بازار شدند. شرکتهای کاسیو و کداک نخستین شرکتهایی بودند که دوربین دیجیتال برای مصرف کاربران عمومی ساختند. این مدلهای اولیه تعداد پیکسل کمی داشتند و کیفیت این عکسها به خصوص هنگام چاپ، اصلا قابل قبول نبود. در سال 1996، دوربینها به وضوح 800 هزار پیکسل رسیدند و در سال 1998، وضوح دوربینها به 2 مگاپیکسل یعنی دو میلیون پیکسل رسید. این وضوح عکس برای چاپ یک عکس با ابعاد 10 در 15 سانتیمتر روی یک کاغذ A4 مناسب بود.
در ان سالها واقعا عبارت «پیکسل بیشتر، کیفیت بهتر»، صادق بود و به همین خاطر این مطلب در ذهن مردم به عنوان یکی از شاخصهای مهم انتخاب و خرید دوربین دیجیتال حک شد.
زمان به سرعت میگذشت تا اینکه در نمایشگاه فتوکینا در سال 2004، دوربینهایی با وضوح 6 مگاپیکسل به نمایش گذاشته شد. متخصصان عقیده داشتند که عکسهایی که با دوربینهای 6 مگاپیکسلی گرفته میشوند، نسبت به عکسهایی که روی فیلمهای 35 میلیمتری ثبت میشود تا اندازهای برتری دارد.
اما متأسفانه از این زمان دیگر کیفیت عکسها به موازات بیشتر شدن پیکسل بهتر نشد!
دوربینهای 8 مگاپیکسلی که در سال 2006، وارد بازار شدند، خطاها یا اصطلاحا نویزهای noise زیادی در محیطهای با نور کم داشتند و در عکسهایی که کنتراست رنگی زیادی داشند، به وضوح میشد، حاشیههای رنگی دید.
این مشکل را در دوربینهای 10 تا 12 مگاپیکسلی که این روزها در بازار یافت میشوند، میتوان مشاهده کرد. شرکتهای تولیدکننده دوربین در تلاش هستند، چنین نقصی را با نرمافزارهای کاهشدهنده پارازیت و ویرایشگر عکس، کاهش دهند. ولی با مرور عکسهای این دوربینهای میتوان مشاهده کرد که چندان در این کار موفق نبودهاند.
پیکسل بیشتر، کیفیت بدتر!
ولی به راستی دلیل چنین چیزی چیست؟ دوربینهای جمع و جور امروزی، مسلما مجبورند حسگرهای نورهای کوچکی هم داشته باشند، حسگرهایی مثلا با ابعاد 7.5 در 9.4 میلیمتر یا 5.4 در 6.8 میلیمتر، بنابراین بدیهی است که برای افزایش پیکسلها چارهای جز کوچکتر کردن پیکسلها نیست!
نتیجه چنین چیزی، کاهش «حساسیت» و افزایش «نویز» دوربین است، چرا که میزان نوری که به وسیله هر یک از این پیکسلهای کوچک جمعاوری میشود، کمتر خواهد بود.
ما انتظار داریم که افزایش پیکسلها، جزئیات بیشتری در اختیار ما بگذارد و به عبارتی وضوح عکس را بالا ببرد ولی باید توجه داشت که برای داشتن یک عکس پروضوح به لنزهای بهتر با خطای رنگی Chromatic aberration کمتر هم نیازمندیم. اما این لنزهای بهتر، ابعاد بزرگتری هم دارند و نمیتوانند در دوربینهای کوچک امروز جاسازی شوند.
به علاوه در پیکسلهای کوچکتر، پدیده فیزیکی «پراش» نور بیشتر میشود و وضوح عکس را کم میکند.
به علاوه مثلا برای ذخیره عکسهای فشردهنشده دوربینهای 12 مگاپیکسلی به فضای بیشتری نیاز داریم، یعنی تقریبا 36 مگابایت به ازای هر عکس. بنابراین سرریز اطلاعات منجر میشود که زمان بیشتری صرف ویرایش عکس شود و به ظرفیتهای حافظهای بسیار بیشتر احتیاج داشته باشیم.
بنابراین اگر مسئله را به صورت خلاصه بخواهیم جمع و جور کنیم باید بگوییم که مشکل اصلی در دوربینهای با پیکسل بیشتر واقعا تعداد پیکسل بیشتر نیست، بلکه کوچک شدن تعداد پیکسلها است. اگر بخواهیم با افزایش تعداد پیکسل، وضوح و کیفیت بهتری در عکسها ببنیم، باید اندازه حسگرها و لنزها را بزرگتر کنیم و این کار مسلما دوربین را بزرگتر خواهد کرد. اما مشتریهای آماتور این روزها چندان میانهای با دوربینهای بزرگ ندارند.
در مورد دوربینهای SLR یا دوربینهای دیجیتال با لنزهای انعکاسی، مسئله به همین ترتیب است ولی اندازه حسگرهای این دوربینها بزرگتر است و بنابراین این دوربینها در پیکسلهای بیشتر، حساسیت بیشتر و نویز کمتری دارند.
بنابراین دو مورد دوربینهای کوچک، بهترین تعداد پیکسل 6 مگاپیکسل است. به عبارت دیگر اندازه هر پیکسل باید بیشتر از 3 میکرومتر باشد.
منبع : 6mpixel.org
شنبه 8 دیماه
تکامل
عکس جالبی از نیویورک تایمز، سایه یک پزشک را در هنگام عبور از روبروی پوستر مراحل تکامل جنین انسان در یک کلینیک نازایی، نشان میدهد:
برای دیدن نمای بزرگتر، روی عکس کلیک کنید.
دوشنبه 5 آذرماه
The Tank Man، جستجوی بینتیجه سوژه مشهور عکس
«مرد تانکی» یا «شورشی ناشناس»، لقب یک مرد ناشناس چینی است، مردی که ویدئو و عکسهایی که در جریان درگیریهای میدان تیانانمن Tiananmen در 5 ژوئن سال 1989 از وی گرفته شود، او را در سراسر جهان مشهور کرد.
این فرد ناشناس با ایستادن در جلوی ستونی از تانکهای تی 59 چینی، جلوی پیشروی آنها را گرفت.
چندین عکس از این صحنه گرفته شده است، عکسی که بیشتر تکثیر و منتشر شده است به وسیله «جف وایدنر» از خبرگزاری رویترز گرفته شده است. این فتوژورنالیست این عکس را از طبقه ششم هتل پکن از فاصله حدودا 800 متری با استفاده از یک لنز 400 میلیمتری گرفت. عکس دقیقا در خیابان چانگان که به شهر ممنوعه منتهی میشود، گرفته شده است. این عکس یک روز بعد از سرکوب خشونتآمیز گردهمایی دانشجویان چینی گرفته شد.
نسخه دیگر عکس را استوارت فرانکلین از آژانس عکاسی ماگنوم گرفت. این عکس میدان دید بیشتری دارد و تانکهای بیشتری را در جلوی مرد چینی نشان میدهد. فرانکلین بعدها به خاطر این عکس برنده جایزه عکس خبری سال شد. در سال 2003، مجله لایف این عکس را جزو 100 عکسی قرار داد که انتشارشان دنیا را تغییر داده است.
![]() عکس جف وایدنر از مرد ناشناس چینی |
![]() جف وایدنر سایت جف وایدنر |
عکس استوارت فرانکلین |
سایت شخصی استوارت فرانکلین |
اما در فیلمی که از این صحنه گرفته شده است، چیزهای بیشتری
میتوان دید. مرد ناشناس چینی که در هریک از دستهایش بستهای را جمل میکند، بعد از
قرار گرفتن در مسیر تانکها، مصمم در جای خود ایستاد. تانک جلویی تغییر مسیر داد،
اما همزمان، مرد حرکت کرد و مجددا در جلوی تانک ایستاد. این کار چند بار تکرار شد.
سپس مرد چینی از تانک بالا رفت و حرفهایی به زبان آورد که به درستی معلوم نیست، چه
هستند. بعد از مدتی چند نفر ناشناس که به نظر میرسد از تظاهرکنندگان بودند و یکی
از آنها سوار بر دوچرخه بودند به مرد چینی نزدیک شدند و او را از صحنه دور کردند.
شب بعد از گرفته شدن عکس و ویدئوی این مرد در جهان پخش شد و مبدل به خبر اصلی صدها روزنامه و مجله معتبر شد.
در آوریل 1998، مجله تایم، «مرد شورشی ناشناس» را در لیست صد شخصیتی مؤثر جهان در قرن بیستم قرار داد.
این مرد چه کسی است؟
هنوز کسی نتوانسته به درستی به این سؤال پاسخ بدهد. مدت زمان
کوتاهی بعد از وقوع حافظه نشریه زرد معروف انگلیسیها یعنی ساندی اکسپرس نام او را
«وانگ ویلین»، یک دانشجوی 19 ساله اعلام کرد ولی این ادعا را نتوانست اثبات کند.
شایعاتی در مورد سرنوشت این مرد وجود دارد. برخی میگویند او 14 روز بعد از حادثه اعدام شده است، عده دیگری میگویند او چند ماه بعد به جوخه آتش سپرده شد. حتی بعضیها معتقدند او زنده است و جایی در سرزمین پهناور چین، پنهان شده است.
یک عکاس که شاهد عینی ماجرا بود،میگوید که توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده است. اما منشی «ژیانگ زمین» ، در مصاحبهای در سال 90 گفت که او کشته نشده است. روزنامه هنگکنگی Apple Daily هم ادعا میکند که او هماکنون ساکن تایوان است.
مستند دیدنی The Tank Man
اما دلیل نوشتن این پست بیشتر معرفی مستند دیدنی
The Tank Man
شبکه pbs بود که در سال 2006
ساخته شده است. این مستند خوشبختانه در 8 قسمت در یوتیوب
قابل دیدن است و میتوانید آن را به راحتی دانلود کنید.
قسمت اول،
دوم،
سوم،
چهارم،
پنجم،
ششم،
هفتم و
هشتم
فیلم ظاهرا به دنبال یافتن ردپایی از مرد ناشناس چینی است. اما کاری بسیار ارزشمندتر انجام میدهد:
این مستند، نخست نقبی میزند به حادثه تیانانمن. در مستند روزهای قبل از درگیری و
سرکوب را میبنیم. صحنه صحبت مردم عادی با سربازان و سکوت آنها بسیار تأثیرگذار است:
بعد از بررسی سرکوب تیانانمن، مستند جستجوی مرد ناشناس را متوقف میکند و چین امروز را نشان میدهد. مستند نشان میدهد که شتاب افسارگسیخته چین برای پیشرفت صنعتی، جامعه چین را به چین A و چینB تقسیم کرده است. در چین A آسمانخراشهای پر زرق و برق و سر به فلککشیده را میبینیم و رویش قارچگونه کارخانههای صنعتی را و در چین B شاهد زندگی مردم روستایی، با آموزش و بهداشت کم و روستاهایی هستیم که به علت مهاجرت خالی از جمعیت جوان شدهاند.
مستندساز در اقدامی جالب سپس به میان چند دانشجوی دانشگاهی میرود که سالها قبل کانون مناقاشات داشجویی بوده و عکس «شورشی ناشناس» را به آنها نشان می دهد، با گذشت چندین نسل، نسل امروز دانشجوی چین تصور درستی از آن مرد چینی و شرایطی که او اقدام به آن کار خارخالعاده کرد، ندارد.
در یکی دیگر از قسمتهای این مستند، به محدودیتهای اینترنت در چین پرداخته میشود و کمک شرکتهای بزرگ اینترنتی مثل یاهو، گوگل و سیسکو برای محدود کردن آزادیهای اینترنتی مورد بررسی قرار میگیرد.
نتایج جستجو در گوگل در چین، با نقاط دیگر دنیا تفاوت بسیار دارد!
سه شنبه 22 آبانماه
عکاس و سوژهاش
مقدمه : وقتی یک عکس گرفته میشود ، برشی از زمان و مکان ، برای همیشه منجمد میشود. هنرمندی عکاس ، سلیقه جمعی یا فردی ، شانس و یا رسانهها ، بعضی از این عکسها را جاودانه میکنند.
شمار قابل توجهی از معروفترین و به یادماندنیترین عکسها ، عکسهای جنگ هستند. عکسهای جنگ ویتنام و عکسهای جنگ جهانی دوم همچنان در حافظه تاریخی مردمان زمین ، جای دارند.
اما عکاس روزنامه «لوس آنجلس تایمز»، کاری فراتر از گرفتن و جاودانه کردن یک عکس انجام داده است. «لوئیس سینکو» ، سوژهاش را تنها نگذاشته و داستان زندگی او را دنبال کرده است.
لوئیس سینکو
عکسی که سینکو در نوامبر 2004 از یک تفنگدار ساده به نام «جیمز بلیک میلر» گرفت و بعدا موسوم به «سرباز مالبارو» شد ، این سرباز را مبدل به سمبل جنگ عراق کرد. اما این عکاس هرگز تصور نمیکرد که مدتی بعد زندگی صید و صیاد با هم گره بخورد و جنبههای ناپیدای جنگ را آشکار کند.
داستان این عکاس و سوژهاش، آنقدر جذاب بود که من را وادار کرد ترجمهای شتابزده و آزاد را همزمان با خواندن مقاله این عکاس که امروز در لوس آنجلس تایمز منتشر شد، انجام دهم:
تفنگدار جوان سیگاری روشن کرد و آن را شل و ول در گوشه لب گذاشت ، دود سفیدی از دور و بر کلاه خود سفیدش به هوا پخش شد ، خون از گوش راست و پل بینیاش میچکید. انفجارهای توپ به صورت گذرا ناشنوایش کرده بود و نمی دانست که شلیک گلولهها متوقف شده است ، به طلوع آفتاب نگریست.
قیاقهاش چشمم را گرفت. قیاقه ترسان و خستهای که در عین حال از اینکه خود را زنده میبیند ، خشنود است. من با آن وضع ظاهر آشنا بودم، چون خودم ، احساس مشابهی داشتم.
دوربینم را برداشتم و چند عکس گرفتم. با کلیک شاتر دوربینم ، این تفنگدار اهل کنتاکی ، مبدل به سمبل جنگ عراق شد،عکسی که گرفته شد زندگی من و او را تغییر داد.
من در نوامبر 2008 وارد مثلث سنینشین عراق در فلوجه شدم ، ما در آنجا اغلب با آتشهای سنگینی مواجه میشدیم. در آن شب بیپایان در کانالی چمباتمه زده بودم و انتظار صبح را میکشیدم. میلر بیسیمچی گروه بود.
به خاطر جنگ برق نداشتیم و حتی به خاطر اینکه تصور میکردم روزنامهها عکسهای درگیری را ترجیح میدهند ، تصمیم گرفته بودم این عکس را با موبایل ماهواره ای خود ارسال نکنم.
اما عکس میلر آخرین عکس از مجموع 11 عکسی بود که فرستادم. در روز دوم نبرد به همسرم زنگ زدم و متوجه شدم عکسم در 150 روزنامه چاپ شده است.
به دنیال این موفقیت ، روزنامه از من خواست یک این سرباز را پیدا کنم و یک مقاله تکمیلی درباره وی بنویسم.آن قهرمان شجاع جوان چه کسی بود؟ او چه کسی بود که بعد از چاپ عکسش ، زنها میخواستند با او عروسی کنند . مادرها دوست داشتند که او پسرشان باشد؟
آن موقع حتی اسم او را نمی دانستم. وقتی عکس را میفرستادم شوکزده و خسته بودم. خیلی ساده به آن عکس نام «یک تفنگدار» داده بودم و فرستاده بودمش.
چهار روز بعد میلر را در یک تالار سخنرانی در حال خوردن جیره غذایش پیدا کردم. به خوبی اصلاح کرده بود ، 20 ساله به نظر میرسید، خیلی جوانتر از چهرهای که در عکس بود، طوری که حتی میتوانست جای پسرم باشد
وقتی مردم او را شناخنند، یک شیدائی دستجمعی شروع شد ، مردم برایش سیگار و آبنبات میفرستاندند و حتی کاخ سفید هم این کار را کرد.
یک ژنرال که رئیس دسته تفنگداران شماره یک آمریکا بود به دیدار میلر آمد. این ژنرال «ناتونسکی» نام داشت. او به میلر گفت که آمریکاییها با عکس او ارتباط برقرارکردهاند و کسی نمیخواهد او مجروح یا کشته شود. «فردا میتوانیم تو را به خانه بفرستیم.»
میلر تأمل کرد و سرش را تکان داد، او نمیخواست دوستانش را ترک کند.
ولی وفاداری میلر با وحشت پاسخ داده شد. جنگ بالا گفت و 100 آمریکایی کشته و 450 سرباز مجروح شدند ، 1200 نفر عراقی هم جزو کشتهشدگان بودند.
یک سال و نیم بعد
وقتی به خانه برگشتم سعی کردم خاطرات فلوجه را فرامش
کنم ، اما درعین حال روزی نبود که به فکر میلر نباشم و علاقمند نباشم که بدانم ،چه
بر سر وی آمده است.
رادیوی ملی با من مصاحبه کرد و شورای شهر لوس آنجلس مراسم بزرگداشتی برای من گرفت. من فینالیست جایزه پولیتزر شدم و بلاگرها درباره مفهوم عکسم با هم بحث میکردند.
در ژانویه 2006 در مرز آمریکا و مکزیک بودم که همسرم صدا زد: آن پسر در تلویزیون است، او PTSD دارد.
من دو بار بعد از برگشت آمریکا با میلر تلفنی صحبت کرده بودم ، ولی مکالمههای ما کوتاه و سطحی بودند. میدانستم که اختلال فشار روانی بعد از آسیب post-traumatic stress disorder یک بیماری پیچیده است.
دوباره شمارهاش را گرفتم و حرفهای سادهای زدم : زندگی شیرین است و ما نجات پیدا کردیم، هر چیز دیگر بیمعنی است.
وقتی سومین سالگرد حمله آمریکا به عراق رسید ، از من خواسته شد که مطلب دیگری درباره میلر بنویسم. در بهار 2006 به زادگاه میلر رفتم ، کنتاکی ،جایی پر از خانههای کاروانی و ماشینهای درب و داغان ، محلی که ماری جوانا پول نقد بود و و اعتیاد به متآفتامین و داروهای نسخهای شایع بود، جایی که ساکنانش در جوانی عروسی میکردند و پسرها برای کار به معدن میرفتند.
میلر اطراف را به من نشان داد. در یک معدن متروک او تکهای زغالسنگ برداشت و گفت همهاش همینه.
قبل از اینکه او اجازه پیدا کند به عراق برگردد در یک دوره اجباری «بازگشت قهرمانان» شرکت کرده بود، دورهای که برای PTSD و تطابق سربازان با شرایط خانه ، گذاشته شده بود.
به هر سرباز یک پرسشنامه داده میشد که در آن از سربازان خواسته میشد به سؤالاتی مانند اینکه کی بیخواب میشوند یا از کارشان احساس گناه میکنند یا اینکه فکر خودکشی به سرشان زده ، جواب دهند.
هر کسی میدانست باید چه کار کند. اگر پاسخ مثبت به این سؤالات داده میشد باید مدتی بیشتر میماندند و اگر پاسخ نه میدادند به خانه برمیگشتند.
میلر هم به همه سؤالت پاسخ نه داد. او به خانه برگشت و تصمیم گرفتبا دختری به نام «جسیکا هالبروکس» که در دبیرستان با او آشنا شده بود، ازوداج کند.
اما کابوسها و توهمات از آن به بعد شروع شدند. او سایههایی را پشت پنجره میدید و اشباح مردهای را در خواب میدید. یک بار وقتی داشت یک تفنگ را پاک میکرد ، خشک شد و لحظهای بعد با فریاد جسیکا به خود آمد و دید لوله تفنگ را سمت جسیکا گرفته است.
او مشکلش را به مقامات گزارش کرد و آنها به او قول کمک دادند.
در سپتامبر 2005 ، گردباد کاترینا اتفاق افتاد و دسته نظامی که میلر در آن بود برای کمک به ساکنان به ناحیه فرستاده شد. توفان ریتا هم در راه بود. او در یک کشتی نظامی بود که صدای سوت یکی از سرنشینان را شنید ، صدای صوت ناگهان او را به یاد سوت نارنجکهای دستی هنگام پرتاب انداخت. او با کسی که سوت کشیده بود درگیر شد.
درگیری منجر به این شد که روانشناسی شود و با تشخیص اختلال شخصیت مرخص شود ، درست یک سال بعد از اینکه با چاپ عکسهایش در صفحات اول روزنامهها مشهور شود.
میلر کنتاکی برگشت و در یک آپارتمان با مبلمان دست دوم محقر مستقر شد. مورتورسیکلتی خرید و به سفرهای طولانی رفت. او و جسیکا شبها می نوشیندند و روزها میخوابیدند.
او ماهانه به خاطر از کار افتادگی 2500 دلار میگرفت ، روزها DVD نگاه میکرد و کوکتل میخورد، امیدوار بود که بتواند کاری پیدا کند ولی هیچ کس به یک شخص دچار PTSD اعتماد نمیکرد.
در عین حال او به این مطلب فکر میکرد که مجبور نیست دوباره به عراق برگردد و به علاوه تنها آسیبدیده جنگ نیست. زندگی پدربزرگ میلر هم بعد از جنگ کره تغییر پیدا کرده بود و در 35 سالگی مرده بود. عمویش هم که یک کهنهسرباز جنگ ویتنام بود ، سرنوشت مشابهی داشت.
در 3 ژوئن 2006 ، میلر با نامزدش با کمکهایی که مردم کرده بودند ، عروسی کرد ، در حالی که خبری از پدر و دو برادر جوانش که قرار بود ساقدوشهایش باشند و همچنین مادرش که از مدتها بود از پدرش جدا شده بود ، نشد.
به جای ماه عسل، با دعوت بهداشت روانی ملی، زوج جوان به واشنگتن رفتند .این انجمن میخواست که به خاطر شجاعت میلر در ظاهر شدن در مقابل دیدگان عمومی و صحبت کردن درباره PTSD از او قدردانی کند. همچنین رئیس این گروه از میلر خواست که با قانونگذاران دیدار داشته باشد و تجربهاش را بیان کند.
مأموریت جدید میلر شروع شده بود ، او میخواست به مردم بگوید که رفتن به جنگ و بازگشت با ذهنی نابودشده ، به چه معنی است. 3 روز بعد از ازدواج، میلر مست و خراب و در حالی که مرتب سیگار میکشید با یک عضو کنگره، دیدار کرد، من در آنجا بودم و عکسهایی گرفتم.
میلر از دفتر یک عضو کنگره به دفتر دیگری میرفت، تا با آنها دیدار کند و عکسهای کشتهشدگان جنگ را به آنها نشان میداد، سیاستمداران مؤدبانه ساکت میماندند و به خاطرات خدماتش از میلر تشکر میکردند.
یک هفته بعد جسیکا به من تلفن کرد او گفت که حال میلر بعد از برگشت به خانه بد شده و رفتار تهاجمی پیدا کرده. او یک دقیقه خوب بود و یک دقیقه بعد هراسآور میشد. او بعد از این اوضاع و احوال ناپدید شد ،جسیکا او را چند روز ندیده بود.
من از جسیکا پرسیده که آیا می توانم بیایم و به او کمک کنم.
اما چرا من؟ من نه برادر میلر بودم و نه پدر او . ولی میتوانستم خط محو و ناپیدایی را که بین روزنامهنگاران و سوژههایشان وجود دارد، احساس کنم. آیا من داستان را منتشرکرده بودم و یا جزئی از آن شده بودم؟
تمام شب در سفر بودم تا به محل اقامت میلر برسم و با جسیکا همه جاهایی که میلر محتمل بود رفته باشد ، رفتم. صبح بعد ، جسیکا ، میلر را در سمت مقابل جاده در حال راندن دید. به سرعت پیچید و او را تعقیب کرد.
میلر از ماشین پیاده شد ، زنی در کنارش بود. جسیکا از او پرسید که این زن کیست. میلر گفت که بااین زن تازه آشنا شده است. 10 روز پیش این زوج با هم عروسی کرده بودند و حالا در یک پمپ بنزین یک مناظره راه انداخته بودند. میلر میخواست از همسرش جدا شود. روز بعد میلر وکیل گرفت، طلاق آنها ظرف 60 روز نهایی میشد.
روز بعد میلر را در خانه عمویش دیدم. شب قبل او تصمیم گرفته بود ، خودکشی کند ، سوار موتورسیکلتش شود و در یک جاده کوهستانی براند. او به من روزنامه محلی را نشان داد. داستان طلاق او ، خبر اول بود.
به یاد خاطراتم در فلوجه افتادم. از میلر پرسیدم که آیا اگر من در فلوجه زخمی میشدم و بر زمین میافتادم ، نجاتم می داد یا نه. میلر جواب داد که بدون تأمل در آن شرایط کمکم میکرد.
گفتم: «خیلی خوب ، من فکر میکنم تو هم زخمی شدهای. میخواهم کمکت کنم.»
برای لحظهای او به من نگاه کرد و گفت: «خیلی خوب».
جمعه 11 آبانماه
برترین عکسهای آب و هوایی زمین
در زیر 11 عکس بسیار جالب را میبینید که بیانگر ویژگیهای جغرافیایی و قدرت باورنکردنی طبیعت هستند. با کلیک بر روی هر عکس ، میتوانید نمای بزرگتری از آن ببینید:
1 و 2- ساحل سریلانکا ، 26 دسامبر سال 2004 : پیش از رسیدن سونامی ویرانگر ، دریا 400 متر عقبنشینی میکند:
دقایقی بعد دیواری از آب ، به سوی ساحل حرکت میکند:
3- مخروط افکنه ، استان ژینژیانگ چین : این عکس در سال 2002 گرفته
شده است و مساحت 56.6 در 61.3
کیلومتر دارد.
مخروط افکنه معمولا وقتی که تشکیل میشود که جریان آب وارد یک دره شود ، به خاطر
رسوبات زیاد معمولا مسیرهای جریان آب گرفته میشوند و مثلثی از کانالهای فعال و
غیرفعال ایجاد میشود:
4- عقبنشینی یخچالها در هیمالیا در بوتان: عکس زیر گرچه زیباست ولی در عین حال نگرانکننده است ، چرا که نشان می دهد پدیده گرم شدن اب و هوای زمین باعث آب شدن تدریجی یخچالها شده است ، پدیدهای که در دهههای اخیر آغاز شده است:
5- گردباد ایزابل : این عکس در سال 2003 از ایستگاه فضایی بینالمللی گرفته شده است و اندازه بسیار بزرگ این گردباد را نشان میدهد ، گردبادی که سرعتی حدود 165 مایل در ساعت پیدا کرده بود:
6- 21 آگوست سال 2003 ، ساحل شرقی گرینلند : در این عکس محل رسیدن ساحل و دریا منظرهای شبیه فراکتال به خود گرفته است ، به نظر میرسد دریا ریشه در ساحل دارد:
7- شفق قطبی : عکس حیرتانگیز و شبحوار زیر پدیدهای طبیعی به نام شفق قطبی را نشان میدهد و از شاتل آنلانتیس گرفته شده است:
8- منظره کسوف کامل از فضا : این عکس در سال 99 و از ایسنگاه فضایی میر گرفته شده است. این عکس سایه ماه را روی زمین نشان می دهد. قطر سایه ماه ، حدود 2000 کیلومتر است. این عکس جزو آخرین عکسهایی است که میر گرفته است.
9- پارک ملی اگمونت ، نیوزیلند : آتشفشان اگمونت آخرین بار سال 1775 فوران کرد و اکنون در مرکز یک پارک ملی قرار دارد. در پیرامون این آتشفشان جنگلی به شعاع 9.5 کیلومتر قرار دارد:
10- فوران آتشفشان اتنا ، اکتبر سال 2001 : عکسی که از ایستگاه فضایی بینالمللی گرفته شده است ، فوران آتشفشان اتنا در جزیره سیسیل ایتالیا را نشان میدهد. ابرهایی از خاکستر به سوی لیبی در حال حرکت هستند.
11 - موریتانی : این
تصویر شگفتانگیز با پهنای 30 مایلی ، از ساختمانی موسوم به richat در صحرای
مورتانی گرفته شده است. این عکس به وسیله تابشسنجهای انعکاسی و گرمایی در سال
2000 و از فضا گرفته شده است.
اما این منظره عجیب چگونه به وجود آمده است؟ سالها در مورد جواب این سؤال بحث و
مناقشه وجود داشت. در ابتدا تصور میشد ، این ساختمان در اثر برخورد یک شهابسنگ به
وجود آمده است. ولی دانشمندان هیچ شواهدی از سنگهایی که به علت برخورد شهاب ،
قائدتا میبایست بر اثر گرما و فشار تحت استرس قرار گرفته باشند ، نیافتند.
اکنون تصور میرود که فرسایش عامل ایجاد این منظره شگفتآور باشد.
منبع : این عکسها در این سایت
گردآوری شده بودند و آنقدر زیبا بودند که دلم نیامد توضیحات این عکسها را ترجمه
نکنم.
عکسها نمیدانم چرا قابل دسترسی نبودند!
جمعه 22 تیرماه
عکسهای دیدنی از ایران قدیم
دیروز در هفتهنامه شرق ، آرش خوشخو در مورد عکسهای آنتون سوروگین نوشته بود. مشتاق شدم جستجویی در اینترنت انجام بدهم تا مجموعه عکسهای وی را پیدا کنم. خوشبختانه در سایت ایرانیان و همچنین در سایت موزه اسمیتسونین دو مجموعه بزرگ از عکسهای قدیمی ایران را پیدا کردم.
مجموعه بیهمتايی از عكس های ايران كه قدمت آن به بيش از ۱٣٠ سال قبل می رسد، در "گالری هنری فرير" و بایگانی (آرشيو) "گالری آرتور.ام. سكلر" در مجموعه موزه های "اسمیتسونین" واقع در شهر واشنگتن نگهداری می شود.
اين عكسها در دوران قاجار و توسط "آنتوان سوروگين" عكاس ارمنی برداشته شدهاند. وی در1840 به دنيا آمد و در سال 1933 از دنيا رفت. از آنجا که او بیشترین سال های عمر خویش را در دوران حكومت قاجارها بر ايران سپری كرده، به عكاس عصر قاجاريه معروف است.
آنتوان فرزند يك سیاستمدار روسی به نام "واسيل سوروگين" بود، كه در ايام ماموريت پدرش در ايران، در سفارت روسيه در تهران متولد شد. اما تنها چند سالی از دوران کودکی را در ایران سپری کرد، و در واقع در تفليس گرجستان بزرگ شد. چراکه به روسیه رفت و به تحصیلات هنری پرداخت. وی ابتدا به نقاشی علاقه داشت، اما پس از مرگ پدر در حادثه سواركاری و به دليل كمک به معاش خانواده، عكاسی را پيشه خود كرد. او که از اواخر قرن نوزدهم به ایران بازگشته بود، به كمک برادران خود، كوليا و امانوئل، عكاسخانه ای در خيابان علاءالدوله تهران دائر نمود. اين خيابان كه در عهد قاجاریه مركز اصلی شهر تهران به حساب می آمد، از باغی به همين نام منشعب شده، و امروزه به نام خیابان فردوسی شناخته می شود.
سوروگین پس از جا افتادن در ایران، عکسبرداری از نقاط مختلف این کشور و به ویژه از همه اقشار و گروههای اجتماعی مردم آن را، آغاز کرد. بسياری از عكس های وی در حد فاصل سالهای 1870 تا 1930 برداشته شدهاند.
زندگی دهقانها
تسلط او به زبان فارسی، مزيت اصلی وی در ايجاد ارتباط با مردم ايران و نواحی مختلف آن بوده است. به طوری که عكس هايی كه از دربار سلطنتی قاجار، حرمسرا، مساجد، بناهای تاريخي و مردم نقاط مختلف ايران برداشته است، از مهمترين اسناد تصويری تاريخ ايران و مشرق زمين به حساب می آيند. اسنادی كه می توانند دستمايه تحقيقات متعدد جامعه شناسی، مردمشناسی، ايرانشناسی، شرقشناسی و ساير مطالعات فرهنگی باشند. کمااینکه در واقع منبع اصلی بسياری از تصاوير ايران قجری در كتب و نشريات قديمی، و سفرنامههای مستشرقين وقت، عكس های سوروگين بوده است.
فلک
عریضهخوانی در محضر شاه
اما از آنجا كه ذكر نام عكاس در كنار عكس در آن زمان به يك دستورالعمل يا سنت قطعی تبديل نشده بود، اين موضوع از نظر پنهان مانده است. با این همه، اوج شهرت جهانی و فراوان وی به سال 1995 مربوط می شود، که مجموعه ای از کارهایش در کتابخانه "دانشگاه لایدن" به نمایش گذاشته شد.
ماهیگیران
نبايد از نظر دور داشت كه ورود عكاسی به ايران تا حد زيادی مرهون علاقه وافر ناصرالدين شاه به این فن بوده است. همين امر موجب شد تا وی علاوه بر عكس های متعددی كه خودش و ساير عكاسان ايرانی تهيه می كردند، به آنتوان نيز فرصت عكاسی از رويدادهای گوناگون را بدهد. از مهمترين عكاسان ايرانی هم دوره سوروگین، می توان از عبدالله ميرزا قاجار، ميرسيد علی خان و منوچهر ميرزا نام برد.
قالیبافان
ويژگی مهم عكسهای سوروگين در تاثيرپذيری او از روش قومشناسی مرسوم در قرن نوزدهم ميلادی است. قرنی كه به مدد اختراع ابزار تصويربرداری و گسترش ارتباطات مغرب زمين با شرق، كنجكاوانه و پژوهشگرانه به موضوعات نگاه می كند و برای شناخت خود از جوامع غريبه، نيازمند ثبت جزئيات متعدد و رفتارشناسی است. به همین سبب بسياری از موزههای اروپايی عكسهايی از مجموعه وی را خريداری كردهاند، تا مطالعات علمی خود را به مدد بخشی از این مجموعه تكميل كنند. چراکه برای او عكاسی كردن از درباريان درست به اندازه عكس گرفتن از گدايان، نظاميان، روستائيان، كشاورزان، زنان بافنده و علمای مذهبی اهمیت داشت، و به همبن سبب مجموعهاش شامل عكسهايی از بازار، ورزش زورخانهای، دراويش، تجمع مردم در مراسم عمومی، تعزيه و شبيه به آن می باشد. همین گستردگی است که به مطالعات علمی ابعاد گوناگون می بخشد و به شناخت همه جانبه، و نه یک سو نگرانه، کمک می کند.
بستنی!
بسياری از عكسهای مجموعه سوروگين دارای نگاتيو شيشهای، و برخی از عكسها مزين به امضای او هستند. همچنین خیلی از كارت پستالهای قديمی كه توسط جهانگردان وقت از ايران خارج شدهاند، حاصل عكاسی وی میباشند.
بانوی ایرانی
اهميت مجموعه سوروگين زمانی بیشتر معلوم می شود كه دريابيم آنچه به جا مانده، بقايای بيش از هفت هزار عكس است كه در جريان آتشسوزی مغازه او در خلال درگيری های عصر مشروطيت و حملات محمد علی شاه سوخت و از ميان رفت. در سال ۱٩٠۸ (۱٢۸٧)، خانواده سوروگین به علت ارتباطشان با جنبش مشروطه دچار مشکلات زیادی شدند. آنها ناچار به سفارتخانه انگلستان پناه بردند. چراکه با وجود اینکه سوروگین روسی بود، ولی سفارتخانه انگلستان را بر سفارت روسیه ترجیح می داد. زیرا که این سفارت از استبداد حاکم حمایت می کرد.
کمالالملک
شاید قدیمیترین عکس از یک شبهتئاتر ایرانی
در همان اوان خانههای بسیاری از مشروطه خواهان غارت شد، و در خانه ظهیرالدوله که کنار عکاسخانه سوروگین قرار داشت نیز، بمب گذاشتند. این موضوع آسیب بزرگی به مجموعه نگاتیوهای شیشهای او رساند و همانگونه که گفته شد،از هفت هزار نگاتیو تنها تعداد دو هزار باقی ماند. متأسفانه در خلال يك قرن گذشته، چنین مصیبتی به کرات گریبانگیر اسناد تصويری ايران شده، و این اسناد مكرر در مكرر آسيب ديدهاند. در عین حال حاصل سفرهای متعدد سوروگين در ايران و عکسهایی که از مناظر و چشماندازهای كشور گرفته نیز، در گذر ايام چنان تغيير كردهاند و يا حتی گاه از ميان رفتهاند، كه گويی هيچگاه وجود خارجی نداشتهاند.
شهر فرنگ
شالیزار
سوروگین به دليل ناراحتی كليه از دنيا رفت، و در مقبره خانوادگی اش در تهران به خاک سپرده شد. او هفت فرزند از خود به يادگار گذاشت. دخترش به نام مری كه از دوستان محمد رضا پهلوی به شمار می رفت، از شاه وقت درخواست نمود که بخشی از عكسهای پدر را به او پس بدهند. چراکه در زمان رضا شاه نگاتیوهای شیشه ای پدرش را به این بهانه توقیف کردند، که ایران قدیم و منسوخ شده را نشان میدهند. اقدام مری سبب شد كه مجموعهای بالغ بر ٦٩٠ عكس محفوظ بماند. از سوروگین رسالهای به نام "فن عكاسی" نیز، به جای مانده است. نسخه خطی این رساله به شماره ۱٦٧٩ف در كتابخانه ملی ايران موجود است، و سال ترجمه آن ۱٢۵٩ هجری قمری می باشد.
زنده به گور کردن
زن متمول ایرانی
مؤسسه اسمیتسونین واقع در شهر واشنگتن، پايتخت آمريکا مرکزی پژوهشی و آموزشی و همچنین مجموعه ای از موزه های گوناگون میباشد که توسط دولت بنیان گذاری شده و اداره میشود. اين مؤسسه متشکل از 19 موزه و 7 مرکز پژوهشی بوده و در مجموع 150 میلیون قلم از اشیاء قیمتی را در اختیار دارد. این مؤسسه همچنین مسؤلیت انتشار مجله ماهانه اسمیتسونین را بر عهده دارد.
مؤسسه اسمیتسونین به منظور تولید و گسترش دانش وبا حمايت مالی یک دانشمند انگلیسی با نام جیمز اسمیتسون (1765- 1829) در کشور آمریکا تأسیس شد. براساس وصیت نامه وی اگر برادر زادهاش هنری جیمز هانگرفولد بدون ورثه از دنیا می رفت داراییهای او "برای راهاندازی مؤسسه ای که هدف اصلی آن تولید و ترویج دانش میان انسان ها باشد" به دولت ایالات متحده واگذارمی شد.
منبع : سایت واشنگتن پریسم
دوشنبه 14 خردادماه
مطالب و لینکهای پراکنده
1- عجیب و غریبتر از این کیسها ، تا حالا دیده بودید؟! :

2- حتما دیدهاید که بعضی از وبلاگها و سایتها برای اینکه
کامنت اسپم نداشته باشند ، از شما میخواهند اعداد و حروفی را که در یک تصویر دیده
میشود ، بنویسید. راستش من میانه خوبی با این کار ندارم. به خصوص وقتی که از روی
بیحوصلگی حروف و اعداد را اشتباه وارد میکنم ، نفرتم از این روش بیشتر میشود.
حالا تصور کنید ، یکی پیدا شود ، این کد را بگذارد:

3- عاشقان فایرفاکس هر چند وفت یک بار ، چیز تازهای رو میکنند. یک روز تیشرت فایرفاکس ، یک روز فایرفاکس واقعی ، روز دیگر لوگوی فایرفاکس روی یک کشتزار و امروز هم کلوچه فایرفاکس:

4- مثل اینکه وسیلههای لیزری برای حک کردن تصاویر روی لپتاپها وجود دارد. بعضیها هنرمندانه شکلهای قشنگی را روی لپتاپشان کشیدهاند:


این هم گالری جالب این لپتاپها
5- این فرنگیها هر روز بیشتر و بهتر از روز قبل همه کارهایشان را تحت وب میکنند. نامزدهای انتخابتتشان هم از این امر مستثتنی نیستند. مثلا هیلاری کلینتون مدتها است که یک کانال در یوتیوب دارد. تازه برای اینکه جلب نظر بیشتری بکند ، از طرفداران خودش و کاربران یوتیوب خواسته است ، بهترین ترانه مناسب برای تبلیغات انتخاباتی برایش ، انتخاب کنند:


دوشنبه 3 اردیبهشتماه
عکاس و عکس اصلی کاغذ دیواری پیشفرض ویندوز XP
کمتر کسی است که این تصویر را ندیده باشد:
این تصویر که فرمت BMP دارد ، Bliss یا
«خوشی» نام دارد و در کاغذ دیواری پیشفرض ویندوز XP ، در
پوستهای به نام Luna مورد استفاده قرار گرفته است.
این تصویر به وسیله مایکروسافت از روی عکسی که یک عکاس حرفهای با نام چارلز اُرییر
Charles O'Rear گرفته است ، بازسازی و ساخته شده است.
عکس اصلی در Napa County کالیفرنیا در غرب دره Sonoma گرفته شده است. وجه تسمیه عکس مشخص است : تپهای سرسبز و پوشیده از چمن ، آسمانی آبی که در آن ابرهای سیروس و استراتوکومولوس به چشم میخورد.
یکی از کارکنان مایکروسافت به نام برایان پیترسون در مورد انتخاب این عکس میگوید: «این عکس به این دلیل انتخاب شد که تجربههایی را که شرکت مایکروسافت سعی در ارائه آن به مشتریان خود داشت ، به تصویر میکشید : آزادی ، توانایی ، آرامش و گرمی.»
عکس اصلی به احتمال فراوان این عکس بوده است:

چارلز اُرییر عکاس مشهوری است. او 25 سال است که برای نشنال جئوگرافیک عکاسی میکند و عکسهایی با موضوعات متفاوت از چیپهای کامپیوتری تا مناظر طبیعی نقاط مختلف جهان را گرفته است.
وی علاقه زیادی به عکاسی از تاکستانها دارد و چند کتاب مصور را صرفا با همین موضوع منتشر کرده است.
مجموعهای از کارهای وی را میتوانید در سایت کوربیس ببینید.
جمعه 17 فروردینماه
آقای کتاب ، نقاشی seamless و سؤال
این نقاشی به نظرم خیلی جالب آمد.

به اینگونه نقاشیها که از تکرار یک چیز ، طرح دیگری پدید میآید ، اصطلاحا نقاشی seamless یا یکپارچه گفته میشود. البته من هیچ دانشی در زمینه گرافیک ندارم. اگر کسی اطلاعات بیشتری دارد کامنت بگذارد. مجموعه جالبی از این نقاشیها را در اینجا ببینید.
الان که داشتم این مطلب را مینوشتم یادم آمد که پوستر فیلم lord of war نیکلاس کیج هم در این طبقهبندی قرار میگیرد ، از این پوستر هم خیلی خوشم آمده بود. برایم جالب است بدانم این پوستر با چه نرم افزاری درست شده ، چون به نظر نمیرسد دستی کشیده شده باشد. نکند کار ، کار همین فتوشاپ خودمان باشد. احتمالا همین طور هم هست. روی عکس کلیک کنید تا آن را در ابعاد بزرگتر ببنید.
و وقتی داشتم دنبال پوستر نیکلاس کیج در گوگل میگشتم ، دیدم نقاشی مشابهی برای بوش درست کردهاند:
شنبه 7 بهمنماه
عکس
سایت digital camera ، عکسهای واقعا زیبایی دارد ، به تازگی عکسهای منتخب سال 2006 هم انتخاب شده است ، خوشبختانه و یا بدبختانه عکسهای این سایت کیفیت بسیار خوبی دارند ، گاهی حجم هر عکس به بالای 2 مگابایت هم میرسد ، به هر حال توصیه میکنم ، حتما از این سایت بازدید کنید.
بعضی از عکسهایی را که دانلود کردهام ، اینجا میگذارم:
- در حاشیه عرضه نسخههای متفاوت ویندوز ویستا:
![]()
یکشنبه 17 دیماه
عکسهایی که دنیا را تکان دادند - بهترین عکسهای خبری نیم قرن گذشته
World Press Photo یک سازمان مستقل و
غیرانتفاعی است که دفترش در آمستردام هلند قرار دارد و از سال 1955 ، هر ساله
بهترین عکسهای خبری را انتخاب میکند. هدف این تشکیلات از این کار ترغیب کردن
رعایت استانداردهای حرفهای در زمینه فتو ژورنالیسم و تشویق مبادله آزاد و بدون
محدودیت اطلاعات است.
در واقع World Press Photo بزرگترین و با اعتبارترین رقابت عکس خبری را در سطح
جهان اداره میکند. در این پست به معرفی بهترین عکسهای خبری نیم قرن اخیر که از
سوی این سازمان انتخاب شده است ، میپردازم.
مرور این عکسها ، متأسفانه چهره زشت و آمیخته با فقر و جهل و غرور و تعصب دنیا را
پدیدار میکند.
1- آگوست 1955 ، دانمارک : یک شرکتکننده در مسابقه موتورسواری
، افتاده است.
![]()
2- 1956 ، آلمان غربی : یک سرباز آلمانی بعد از طی دوره اسارت
در روسیه به میهنش بازگشته و با دختر 12 سالهاش که از یک سالگی او را ندیده ،
ملاقات میکند.
![]()
3- 1957 ، شارلوت ، کارولینای شمالی : دروتی کانتس ، یکی از
نخستین دانشآموزان سیاهپوستی است که توانسته وارد دبیرستانهایی شود که پیش از آن
صرفا سفیدپوستان را پذیرش میکرد. عکسالعملهای سفیدپوستان باعث شد که والدین
دروتی تنها بعد از 4 روز وی را از دبیرستان خارج کنند.
![]()
4- 1958 ، پراگ ، چکاسلواکی : مسابقه فوتبال بین پراگ و
براتیسلاوا.
![]()
5- اکتبر 1960 ، توکیو ، ژاپن : یک دانشجوی جناح راست ، رهبر
سوسیالیستها Inejiro Asanuma را ترور میکند.
![]()
6- ژوئن 1962 ، ونزوئلا : سربازی که مورد اصابت گلوله یک
تکتیرانداز قرار گرفته در آغوش یک افسر نیروی دریایی. عکاس این عکس را در حالت
درازکش برای پرهیز از اصابت گلوله تکتیرانداز به خودش گرفته است.
![]()
7 - ژوئن 1963 ، سایگون ، ویتنام جنوبی : یک بودائی در اعتراض
به آزار و اذیت پیروان مذاهب به وسیله دولت ویتنام جنوبی خودسوزی کرده است. این
عکس تأثیرگذار باعث شد ، رئیس جمهور کندی حمایت از دولت وبتنام جنوبی را متوقف
کند.
![]()
8- آوریل 1964 ، قبرس : یک زن ترک به عزای شوهرش که در جنگ
داخلی بین ترکها و یونانیها در جزیره قبرس کشته شده ، نشسته است.
![]()
9- سپتامبر 1965 ، ویتنام جنوبی : یک مادر و فرزندانش برای فرار
از بمباران آمریکاییها از عرض رودخانه عبور میکنند.
![]()
10 - ویتنام جنوبی ، فوریه 1966 : سربازان آمریکایی جسد یک
ویتکنگ را روی زمین میکشند. عکاس ژاپنی این عکس در سال 1970 در مأموریتی در
کلمبیا کشته شد.
![]()
11- می 1967 ، ویتنام جنوبی : فرمانده یک تانک M48 آمریکایی ،
عکاس هلندی این عکس را در حالی که روی کف داغ تانک خوابیده بود ، گرفت. وی تنها عکاس
هلندی بود که برنده بهترین عکس خبری سال شد.
![]()
12 - اول فوریه 1968 ، سایگون ، ویتنام جنوبی : پلیس ملی ویتنام
جنوبی Nguyen Ngoc Loan ، یک ویت کنگ را اعدام می کند. عکاس : Eddie Adams.
![]()
13- می 1969 ، لاندوندری ، ایرلند شمالی: یک کاتولیک جوان در
زمان درگیری با نیروهای بریتانیایی. عکاس آلمانی این عکس هانس جورج آندرس ، بعد از
یک شب درگیری خیابانی در ایرلند و در شرایطی که پلیس گاز اشک آور شلیک کرده بود ،
پسر جوانی را دید که ماسک ضد گاز بر سر داشت و روبروی دیواری ایستاده که روی
آن نوشته شده :"ما صلح میخواهیم" ، قبل از اینکه گاز اشکآور خود عکاس را
درگیر کند ، وی فرصت پیدا کرد ، دو عکس از این پسر بگیرد.
![]()
14 - دسامبر 1971 ، آلمان غربی : تیراندازی بین پلیس و دزدان
بانک
![]()
15 - 8 ژوئن 1972 ، ویتنام جنوبی : عکاس این عکس به خوبی آن روز
را به یاد میآورد ، نیروهای ویتنام جنوبی منطقهای را با ناپالم بمباران کردند ،
دختر ویتنامی در حالی که فریاد میزِد :"بسیار گرم است"، لباسهای در حال سوختنش را
درآورد و بعد آب قمقمهاش را روی خود ریخت ، عکاس با دیدن کودکان در حال فرار آنها
را سوار اتوموبیلش کرد و به بیمارستان مجاور برد.
![]()
16 - 11 سپتامبر 1973 ، سانتیاگو شیلی : سالوادور
آلنده ، رئیس جمهور شیلی لحظاتی قبل از مرگ در جریان کودتای پینوشه ، عکاس این عکس
ناشناس است و نیویورک تایمز این عکس را از منبعی که بر ناشناس ماندنش اصرار داشت ،
به دست آورد.
![]()
17- جولای 1974 ، نیجر : یک قربانی خشکسالی :
![]()
18- جولای 1974 ، بوستون آمریکا : یک زن و یک دختر خودشان را از
یک ساختمان در حال اشتعال به پایین پرت میکنند.
![]()
19 - ژانویه 1976 ، بیروت لبنان : آوارگان فلسطینی. عکاس این
عکس Françoise Demulder نخستین زنی است که توانست جایزه "بهترین عکس خبری سال" را
تصاحب کند. وی در شرایطی برنده شد که این جایزه بیستمین سالگرد خود را تجربه
میکرد.
![]()
20 - آگوست 1977 ، آفریقای جنوبی : پلس در خارج کیپ تاون به سوی
شرکتکنندگان در یک تظاهرات نشسته که برای اعتراض به ویرانی خانههایشان تجمع کرده
بودند ، گاز اشکآور شلیک میکند.
![]()
21 - مارس 1978 ، توکیو ، ژاپن : تظاهراتی بر علیه ساخت یک
فرودگاه در ژاپن
![]()
22- نوامیر 1979 ، تایلند : اردوگاه آوارگان ، یک زن کامبوجی در
حالی که فرزندش را در آغوش گرفته است ، منتظر توزیع غذا است.
![]()
23 - آوریل 1980 ، اوگاندا : یک پسر دچار سوء تغذییه شدید. عکاس این عکس وقتی که فهمید همان مؤسسهای که از انتشار این عکس به مدت 5



























