« October 2005 | Main | December 2005 »

November 29, 2005

اول: چان به جانمان کنند ، ایرانی هستیم ، آن هم از نوع معتقد به تئوری توطئه:

در این راستا توجه کنید به پست"چرا نباید به کنسرت شجریان رفت."البته غرضم از لینک به این نوشته ، تنها ذکر یک نمونه است والا با نویسنده این پست مشکلی ندارم و نظر و دیدگاه هر شخص در عین قابل احترام بودن ، قابل نقد هم است.

مطابق این پست و پستهای دیگری که خوانده‌ام ،ایشان نباید کنسرت بدهد و به کنسرتشان نباید رفت ، چون ایشان:

از جاهای خاصی به تازگی ساپورت می‌‌شوند و دستهایی در کار است ، چون مسئول نبودن حتی یک سالن کنسرت استاندارد و آکوستیک در ایران هستند ، چون برای کنسرت پول بلیت از مردم می‌گیرند ، چون مسئول نبود سیستم خرید آنلاین و کارتهای اعتباری در ایران هستند ، چون طراح سایتشان نابغه آی‌تی تشریف دارند ، چون همه هنرمندان سایت پیشرفته و خوب طراحی شده دارند ولی ایشان قدیمی هستند و از این چیزها متنفر.چون ریاکار هستند و به این منظور باغ هنر را احداث کرده‌اند ، چون به کنسرتهای معتبر پاپ داخلی نمی‌روند وهنرمندان یک شبه را تشویق نمی‌کنند ، چون حتما باید در شرایط سیاسی خاصی کنسرت داد و در شرایط خاصی ، نه. چون کنسرت دادن ایشان به معنای توهین به افتخارات گذشته موسیقی کشورمان است ، چون بیش از حد محبوب شده‌اند ، چون مزورانه می‌گویند خاک پای مردم هستند ، البته اگر به صراحت اهل تعریف از خود هم بودند که بهتر می‌شد کوبیدشان، چون کیهان کلهر در یکی از کنسرتها کوک کمانچه‌شان به هم می‌خورد و در جریان تنظیم آن اخم می‌کنند و معذرت نمی‌خواهند ،...

خوشا به سعادت مسکوب ، کریمی، آتشی و ممیز ، از این جامعه نخبه‌کش بیش از این انتظار نمی‌رود.

در هر شرایطی مخالف سرسخت صد درصدی دیدن و سیاه و سفید فکر کردن هستم ، ولی دوست دارم نقد بر پایه استدلال منطقی و دلایل محکم بخوانم و نه نوشته مغرضانه را. شجریان تنها نماد موسیقی سنتی ایران نیست ، ولی نمی‌توانم موسیقی سنتی ایران را بدون ایشان تصور کنم. حالا اینکه چرا موسیقیمان در جا می‌زند و بلکه در سرآشیبی سقوط قرار گرفته ، چرا دیگر هنرمندان موسیقی سنتیمان چهره نمی‌شوند ، چرا سالن کنسرت نداریم ، دلایل زیادی دارد که بعضیهایش برای من ناآشنا با موسیقی آشکار است و بعضیهایش را باید اهل این فن بازگو کنند. با کوبیدن یکی از چهره‌های شاخصش نمی‌توانید اسباب بزرگی دیگرانی را که اتفاقا بزرگ هستند ونیازی به بزرگ نمایاندن ندارند ، فراهم آورید.

دوم: بهترین تبلیغ تلویزیونی یکی دو ماه اخیر از دید من: تبلیغ موبایل ساژم. مردیم از بس تبلیغ خسته‌کننده با صدای آن گوینده همیشگی را دیدم و شنیدیم. به این می‌گویند ، تبلیغ. تا نظر کارشناسان وبلاگستان چه باشد.

سوم: این MP3 player جدید سونی که شکل لوبیا طراحی شده ، ظاهرش خیلی زیباست. یکی از نشریات هم خیلی دور و برش سر وصدا به پا کرده و به آن لقب لوبیای سحرآمیز داده ولی الان که سرچش کردم ، دیدم در ZDNet بیشتر از 5.7 از 10 نمره نگرفته. چقدر هم اشکال دارد. نه مثل اینکه هیچ چیز آی‌پاد بشو نیست

Posted by alireza1356 at 03:42 PM | Comments (35)

اول: چان به جانمان کنند ، ایرانی هستیم ، آن هم از نوع معتقد به تئوری توطئه:

در این راستا توجه کنید به پست"چرا نباید به کنسرت شجریان رفت."البته غرضم از لینک به این نوشته ،تنها ذکر یک نمونه است والا با نویسنده این پست مشکلی ندارم و نظر و دیدگاه هر شخص در عین قابل احترام بودن ، قابل نقد هم است.

مطابق این پست و پستهای دیگری که خوانده‌ام ،ایشان نباید کنسرت بدهد و به کنسرتشان نباید رفت ، چون ایشان:

از جاهای خاصی به تازگی ساپورت می‌‌شوند و دستهایی در کار است ، چون مسئول نبودن حتی یک سالن کنسرت استاندارد و آکوستیک در ایران هستند ، چون برای کنسرت پول بلیت از مردم می‌گیرند ، چون مسئول نبود سیستم خرید آنلاین و کارتهای اعتباری در ایران هستند ، چون طراح سایتشان نابغه آی‌تی تشریف دارند ، چون همه هنرمندان سایت پیشرفته و خوب طراحی شده دارند ولی ایشان قدیمی هستند و از این چیزها متنفر.چون ریاکار هستند و به این منظور باغ هنر را احداث کرده‌اند ، چون به کنسرتهای معتبر پاپ داخلی نمی‌روند وهنرمندان یک شبه را تشویق نمی‌کنند ، چون حتما باید در شرایط سیاسی خاصی کنسرت داد و در شرایط خاصی ، نه. چون کنسرت دادن ایشان به معنای توهین به افتخارات گذشته موسیقی کشورمان است ، چون بیش از حد محبوب شده‌اند ، چون مزورانه می‌گویند خاک پای مردم هستند ، البته اگر به صراحت اهل تعریف از خود هم بودند که بهتر می‌شد کوبیدشان، چون کیهان کلهر در یکی از کنسرتها کوک کمانچه‌شان به هم می‌خورد و در جریان تنظیم آن اخم می‌کنند و معذرت نمی‌خواهند ،...

خوشا به سعادت مسکوب ، کریمی، آتشی و ممیز ، از این جامعه نخبه‌کش بیش از این انتظار نمی‌رود.

در هر شرایطی مخالف سرسخت صد درصدی دیدن و سیاه و سفید فکر کردن هستم ، ولی دوست دارم نقد بر پایه استدلال منطقی و دلایل محکم بخوانم و نه نوشته مغرضانه را. شجریان تنها نماد موسیقی سنتی ایران نیست ، ولی نمی‌توانم موسیقی سنتی ایران را بدون ایشان تصور کنم. حالا اینکه چرا موسیقیمان در جا می‌زند و بلکه در سرآشیبی سقوط قرار گرفته ، چرا دیگر هنرمندان موسیقی سنتیمان چهره نمی‌شوند ، چرا سالن کنسرت نداریم ، دلایل زیادی دارد که بعضیهایش برای من ناآشنا با موسیقی آشکار است و بعضیهایش را باید اهل این فن بازگو کنند. با کوبیدن یکی از چهره‌های شاخصش نمی‌توانید اسباب بزرگی دیگرانی را که اتفاقا بزرگ هستند ونیازی به بزرگ نمایاندن ندارند ، فراهم آورید.

دوم: بهترین تبلیغ تلویزیونی یکی دو ماه اخیر از دید من: تبلیغ موبایل ساژم. مردیم از بس تبلیغ خسته‌کننده با صدای آن گوینده همیشگی را دیدم و شنیدیم. به این می‌گویند ، تبلیغ. تا نظر کارشناسان وبلاگستان چه باشد.

سوم: این MP3 player جدید سونی که شکل لوبیا طراحی شده ، ظاهرش خیلی زیباست. یکی از نشریات هم خیلی دور و برش سر وصدا به پا کرده و به آن لقب لوبیای سحرآمیز داده ولی الان که سرچش کردم ، دیدم در ZDNet بیشتر از 5.7 از 10 نمره نگرفته. چقدر هم اشکال دارد. نه مثل اینکه هیچ چیز آی‌پاد بشو نیست.

Posted by alireza1356 at 07:56 AM | Comments (0)

November 28, 2005

5.9 یا 9.5 ریشتری؟

شدت زلزله اخیر در قشم را بعضی سایتها 9.5  ریشتر نوشته بودند که مایه تعجب من شد.  سایت روزنامه آسیا و سایت خبرگزاری میراث فرهنگی از جمله این سایتها بودند. به هیچ کدام اعتماد نکردم و به خبرگزاری "پابرهنه بر خط" رفتم ، ایشان شدت زلزله را 6.2 برآورد کرده بودند و یک لینک مطمئن هم داده بودند.

اما چرا بعضی سایتها شدت زلزله را 9.5 ریشتر نوشته بودند؟

 قضیه از این قرار بوده که تایپیست محترم این سایتها هنگام تایپ عدد به فارسی دقت نکرده که در صورت گذاشتن اسلش عددهای قبل از اسلش در سمت راست و عددهای بعداز اسلش در سمت چپ نشان داده می‌شوند. فرضا اگر کسی در word بخواهد بنویسد 3.14 و حواسش نباشد ، می‌نویسد: 14/3 !

آقا یا خانم !کمی دقت کنید. اگر 9.5  ریشتر بود که زبانم لال و کیبوردم خراب ، دیگر وبلاگ پابرهنه بر خط  را نداشتیم.

Posted by alireza1356 at 12:24 PM | Comments (10)

November 25, 2005

اگر ما نخواهیم شاهکارهای سینمای دنیا را از تلویزیون ببینیم ، باید چه کار کنیم؟! این بار قرعه به نام اثر ماندگار "اورسون ولز" خورده.امروز در برنامه صد فیلم شبکه 3 سیما فیلم همشهری کین، پخش می‌شود. فکر کنم آخرین باری که این فیلم از سیما بصورت کاملا قطعه‌قطعه شده، پخش شد دبیرستانی بودم. در اکثریت قریب به اتفاق لیستهایی که فیلمهای برتر تاریخ سینما را فهرست می‌کنند ، همشهری کین اگر اولین فیلم نباشد ، همواره جزو 10 فیلم برتر است. امروز جمله زیبایی از"آیدین آغداشلو" درباره این فیلم خواندم که گفته بود" همشهری کین رنگی‌ترین فیلم سیاه و سفید تاریخ سینماست."

به هر حال دیدن چند سکانس از این فیلم از تلویزیون بد نیست.

همشهری کین ، "rose bud" هر سینمادوستی در عرصه سینما است.

citizen kane.jpg

پی‌نوشت: همانطور که حدس می‌زدم:

زمان نسخه اصلی فیلم همشهری کین: 119 دقیقه

زمان برنامه صد فیلم = زمان پخش فیلم + تیتراژ برنامه + تفسیرهای بسیار آبکی = (جمعا و همه با هم) 102 دقیقه

Posted by alireza1356 at 01:11 PM | Comments (6)

November 24, 2005

بدون مقدمه و مؤخره به لينکهاي زير برويد:

اينترنت کلنگي ما و پايتخت ديجيتالي عربها.

Posted by alireza1356 at 09:31 AM | Comments (2)

November 18, 2005

اول : مشکل کانکشنم تا حد زیادی حل شد. این مدت وبلاگ‌نویسی تا حد زیادی از سرم افتاده بود و نزدیک بود که کاملا درمان شوم. خوشبختانه مجبور به انجام راه حل غیر دموکراتیک شکستن لامپ با پاره آجر که بعضی دوستان به عنوان راه حل آخر پیشنهاد داده بودند ، نشدم!

 دوم: باز هم مادری با شیرخوارش برای پایش رشد به درمانگاه آماده بود. چارت و منحنی رشد با زهم روی میز ، جلویم گذاشته شد. باز هم همان سوالات همیشگی."ببینید رشد بچه شما تا 6 ماهگی خوب بوده ، بعد از اون به هم خورده.  الان بچه‌تون چی می‌خوره؟ چند وعده غذا می‌خوره؟ بلدی فرنی درست کنی؟ سوپ براش درست می‌کنی؟ تو سوپش چی می‌ریزی؟ تازگی اسهال استفراغ گرفته؟ سرما خورده؟ ببین من براش چند تا آزمایش مینویسم ولی مشکل اصلی بچه شما تغذیشه. بعد 6 ماهگی باید غذای کمکی را برای بچتون شروع می‌کرید. غذایی که شما می‌خورین برای یه شیرخوار مناسب نیست. این که می‌گین نمی‌خوره درست نیست. شما براش غذای اختصاصی درست کردین و نخورد؟ وقت صرف کردین و نخورد؟" اینها مکالمه‌های روزانه من با مادرهایی شده که توقع دارند با یک شربت مشکل وزن‌گیری نامناسب شیرخوارانشان را حل کنم. بعضیها واقعا مشمول ترم FTT هستند. دیدن کودکی دو ساله با وزن 8.5 کیاوگرم خیلی دشوار است ،دشوارتر از آنچه که فکر می‌کنید. با دیدن این کودک به یاد موردی که یکی دو سال پیش داشتم افتادم کودکی که از 12 ماهگی تا 2 سالگی مرتب ویزیتش می‌کردم و نتوانستم هیچ کاری برایش بکنم. چرا؟ چون مشکل اساسی علاوه بر فقر نسبی والدینش ضریب هوشی پایین و بی‌توجهی آنها به کودکشان بود. در کتابهای رفرنس پزشکی  اصطلاحاتی به نام child neglect و یا child abuse را می‌خوانیم که به معنی غفلت از کودک و آزار کودک هستند ،ولی هیچگاه یک پزشک نمی‌داند وظیفه‌اش در قبال این موارد چیست و چه باید بکند. مورد قدیمیم اگر هنوز زنده باشد مطمئنا کودگی علیل و mental retard ( عقب مانده) شده. مورد جدیدم را نمی‌دانم.

سوم: یک مقدار لینک شبه فمینیستی در لینکدونی وبلاگ گذاشته‌ام. در اینترنت به دنبال یافتن جواب این سوال بودم که چرا زنان میانه‌ای با اینترنت و IT ندارند و چون فوق‌العاده خوش‌سرچ هستم( خوش‌سرچ ، چه اصطلاحی! قابل توجه فرهنگستان زبان فارسی) ، به دایرکتوریی از لینکهایی که همگی به بررسی جایگاه زنان در علوم از گذشته نا حال می‌پرداختند برخوردم. شاید به کار بعضیها بیاید.

Posted by alireza1356 at 03:26 PM | Comments (11)

November 11, 2005

اول :یکی دو روز پیش سالگرد برچیده شدن دیوار برلین بود. اگر می‌خواهید در مورد این دیوار مطالبی بخوانید و عکسهای بی‌نظیری ببینید به اینجا بروید که بهتر از آن را در وب پیدا نخواهید کرد. راستی ما نباید خودمان را در زمینه فروریختن دیوار دست‌کم بگیریم. می‌گویید نه؟ پس به اینجا بروید!

دوم: فعلا کانکشنم به علت آن نویز لعنتی به هم ریخته. مشکل اصلا به خاطر خط تلفنم نیست. در یک اقدام کارآگاهی متوجه شدم نویز تلفن متصل به کامپیوتر درست با روشن شدن لامپ برق تیر برق جاوی خانه‌ام شروع می‌شود و با خاموش شدن آن قطع می‌شود! جل‌الخالق! به عبارتی این لامپ یک نویز روی سیستم برق خانه‌مان می‌اندازد. خدا را شکر اداره‌های مختلف کشورمان هم که پرند از کارشناس. حالا چطور برقیها را حالی کنم که نگاهی به لامپ کذایی بیندازند، نمی‌دانم. شما چیزی به نظرتان نمی‌رسد؟

سوم: باز هم آمده بود تا درمانگاه را بهم بریزد. آن طور که فکر می‌کردم نبود. 45 ساله به نظر می‌رسید و نحیف.لباسهای محلی تنش بود.  داروهایش را می‌خواست. روی صندلی کنار بخاری نفتی نشست و سرش را چسباند به بخاری، شاید فکر می‌کرد اینطور از شر افکار مزاحم مغزش خلاص می‌شود.  این بارخونسرد بود و اصلا متوجه نگاههای تمسخرآمیز بیمارها و پرسنل درمانگاه نبود. با آرامش سیگاری گیراند ، با همان آرامش و اطمینان شارون استون در آن فیلمی که می‌دانید! مانده‌ایم که با او چه کنیم. نه داروهایش را درست مصرف می‌کند و نه آسایشگاه و بیمارستانی برای بستریش وجود دارد. قرصی و آمپولی می‌گیرد و می‌رود تا فردا که دوباره ویزیتش کنیم. اینطور موارد است که پزشک بودن و نبودن هیچ تفاوتی نمی‌کند.

 

Posted by alireza1356 at 11:18 AM | Comments (7)

November 05, 2005

اول: چند وقتی است ، کامنتهای اسپم امان را بریده. این ام‌تی هم که بطور پیش‌فرض سیستم word vertification ندارد، باید بگردم ببینم چه می‌شود کرد. شما اگر تجربه‌ای دارید ممنون می‌شوم برایم کامنت بگذارید. فیلتر IP هم هیچ فایده‌ای ندارد، چون کامنتها را با IPهای متفاوت دریافت می‌کنم. اگر کامنت شما دیر approve می‌شود ، بیشترش به همین موضوع برمی‌گردد.

دوم: از صدقه سر نویزی که فقط شبها گریبان خط تلفنم را می‌گیرد ، شبها به هیچ وجه نمی‌توانم کانکت شوم. مفت و مجانی اعتیادم به اینترنت درمان شد.

سوم: واقعا webstat مشکلی دارد؟

Posted by alireza1356 at 07:51 AM | Comments (12)