« July 2006 | Main | September 2006 »
August 30, 2006
سریال پرستاران
خودمانيم کار اين "تعديلکنندههاي" فيلم و سريالهاي خارجي - و اگر دقت کنيد جديدا فيلمهاي ايراني- چندان آسان نيست و در واقع بسيار دشوار هم است. گرچه گاهي پرشهاي موجود در فيلمها بسيار رو هستند و داستان واقعي قابل حدس ، ولي مسلما تعديل تصوير و از آن سختتر داستان فيلمها انرژي زيادي را طلب ميکند.
سريال پرستاران تنها سريالي است که من در حال حاضر از تلويزيون دنبال ميکنم ، سريالي جذاب و واقعگرا که از شعار دادن پرهيز ميکند و محيط بيمارستان را با دقتي قابل تحستين شبيهسازي ميکند ، چيزي که در سريالهاي ايراني هيچگاه نميتوانيم نمونه اش را پيدا کنيم. کاراکترهايش همه زميني ، خاکستري و قابل لمس هستند.
توليد اين سريال از 98 شروع شده و تا به حال ادادمه دارد و تا حالا 328 قسمت آن ساخته شده است ، در ايران تا به حال 171 قسمت آن پخش شده است.
در قسمتهاي بعدي اين سريال شاهد اتفاقاتي خواهيم بود و (احتمالا نخواهيم بود!) مانند : سقوط يک بيمار از بالکون ، ماجراي عشقي وان! ، طلاق ميچ و رز ، ادعاي رز مبني بر اينکه ميچ پدر فرزندش نيست ، اصرار ميچ براي انجام تست DNA ، نزديک شدن ميچ و تري ، بارداري تري ، قهرها و آشتيهاي ميچ و تري ، خوب شدن دست لوک پس از نااميد شدن و استفاده از طب چيني ، مشکوک شدن بن به خيانت بران ، اعتراف بران به خيانت و...
حالا ببينيد چه چيزهايي را از تلويزيون خواهيد ديد!
اگر يک جستجو به زبان فارسي درباره سريال پرستاران انجام دهيد ، ميبنيد که نگاه اکثريت قريب به اتفاق وبلاگنويسان به آن ، مثبت است ، حالا جستجويي در مورد مجموعههاي ديگر تلويزيوني مثلا يک شوي شبانه که هر شب ساعت 9 پخش ميشود و يا يک سريال ديگر انجام دهيد ، ببينيد چقدر بد و بيراه پشت سرشان است.
اطلاعات بیشتر و کاملتر در مورد این سریال (شامل یک قطعه ویدئویی کوتاه و مصاحبه با جورجی پارکر) را در اینجا ببینید.
Posted by alireza1356 at 02:16 PM | Comments (125)
August 28, 2006
روزنوشت طولانی
اول - کار خوب پرشینبلاگ : دیروز یکی از پرشینبلاگیها به من میل زد و خبر از برطرف شدن یکی از مشکلات فید پرشینبلاگ داد ، حالا در پرشینمدلاگز با کلیک روی لینک زیر هر نوشته ، میتوانید مطلب اصلی را در وبلاگ نویسنده وبلاگ ، به طور کامل بخوانید. تا پیش از این در مورد وبلاگهای پرشینبلاگ چنین کاری ممکن نبود.
دوم - جماعت خوابزده مثلا سلبریتیپرست بدسلیقه ! : چندی پیش گوگل سرویسی راه انداخته بود به نام گوگل ترندز که با آن میشد ، علایق مردم را در هنگام جستجو در گوگل ارزیابی کرد. در مورد کاربران ایرانی اینترنت نتایج جالب و خارقالعاده ای کشف شد.
گاه به گاه که به آمارگیر وبلاگ و دیگر سایتهایم نگاه میکنم ، چیزهای جالبی میبینم. این پرشینمدلاگز ما ، هنوز به اندازه کافی از وبلاگهای دیگر لینک نگرفته ، به همین خاطر درصد قابل توجهی از بازدیدکنندگانش را کسانی تشکیل میدهند ، که از راه موتورهای جستجو و جستجوی کلمات کلیدی واردش میشوند. حالا ببینید ملت ، با چه کلمات کلیدی وارد سایت میشوند:
به اینجا هم اگر بروید میتوانید آمارگیر سایت را خودتان ببینید. از نوشتن کلمات کلیدی به صورت متنی خودداری کردم تا خودم متهم به استفاده هوشمندانه از این کلمات برای جلب مشتری نشوم!
منکر موضوع مهمی به نام entertainment در وب نبوده و نیستم ، اصلا رسانهها این روزها اگر "سرگرمیساز" نباشند ، کار و کسبشان کساد میشود. ولی خودم در عجبم که از میان این همه سلبریتی خوش بر و رو و این همه عکسهای جنجالی مشاهیر و سلبریتیها ، چرا فلانی و بهمانی. چرا فلان جوان چرا فلانی را سرچ نمیکنید ، دستکم اگر ایرانیپرست هستید ، خواهر فلانی را سرچ کنید ، کلی توفیر داردها! استغفرالله.
واقعا ملت ایران بدسلیقه شدهاند. اگر بدسلیقه نبودند که هر شب آن سریال را با ولع نگاه نمیکردند. تازه ندیدهاید ، در بیمارستان چه مشتریهای پر و پاقرصی سریال فلان دارد. همراهان بیمارها ، درد و رنج بیمارانشان را فراموش میکنند ، و به تلویزیون خیره میشوند و قاچاقی از سریال استفاده میکنند. انگار اینها همانهایی نبودند که لحظاتی قبل بیمار دردمندشان را با هزاران ادعا و دشنام و ناله از کمبودهای سرویسهای درمانی ایران به بیمارستان آورده بودند.
سوم - هیلتر : صبح برای چند دقیقه "هیلتر" برداشته شد ، سری به My Space زدم و با عجله یک پروفایل درست کردم تا ببینم این My Space چیست که این همه مخاطب جذب کرده. همچین چیزی هم نبود! ایرانیهایش از هم قرار مثل ارکات نیستند.
چهارم - صد سال تنهایی : تا یادم نرفته بنویسم که بعد از گذشت سالیان ، بالاخره ترجمه رمان "صد سال تنهایی" مارکز را با بهترین فارسی که تا به حال از ان انجام شده یعنی با ترجمه آقای بهمن فرزانه روی وب پیدا کردم. ترجمه بسیار خوب و البته کاملی است. به اینجا بروید و دانلودش کنید. من از کل کتاب پرینت هم گرفتم.توجه کنید که کتاب (متاسفانه) با فرمت djvu تهیه شده ، پس باید اول نرمافزارش را از اینجا دانلود کنید.
پنجم - گلهای پژمرده : آن یکی دو روزی که سرما خورده بودم ، فرصتی پیش امد که چند فیلم ببینم ، فیلم "گلهای پژمرده" فیلم خوبی از جیم جارموش بود. اصولا همان دفعه اولی که اسم این کارگردان را شنیدم به حاطر وزن خاص و تداعی معانی که نامش القا میکرد ، به وی علاقمند شدم. تا اینکه چند فیلم از جارموش دیدم و جارموش شد یکی از کارگردانان بزرگ ، در ذهنم. فیلم خوبی بود.
موسیقی متن فیلم را میتوانید از اینجا دانلود کنید و یا به این صفحه بروید و دانلود کنید.
این هم یک اسکرینشاتی که از این فیلم که برداشتهام:
اطلاعات کاملی درباره این فیلم را میتوانید در اینجا بخوانید ، متن موسیقی متن فیلم گلهای پژمرده را هم میتوانید در همانجا پیدا کنید ، وبلاگ سینمایی بسیار خوبی است ، به خوبی فیلمهای جارموش را بررسی کرده.
ششم - پهنای باند : با اینکه پهنای باند 8 گیگی دارم و باز با وجود اینکه این ماه عکسهای وبلاگ را در جای دیگری آپلود کردم ، پهنای باند وبلاگ در حال تمام شدن است ، اگر 5-4 روز هم پهنای باند دوام بیاورد ، این ماه (میلادی) با خیر و خوشی سپری میشود.
هفتم- یوتیوب هم رفت : یوتیوب دوستداشتنی هم از دیروز غیرقایل دسترسی شد. خدایش بیامرزاد. البته امروز با ترفندی کمی احضار ارواح کردیم ولی احضار ارواحش چندان ساده و مقرون به صرفه نیست.
Posted by alireza1356 at 11:41 AM | Comments (11)
August 24, 2006
تشکر
اول : تا یادم نرفته ، خوبم!
دوم : از دوستانی که روز پزشک را به من تبریک گفتند ، ممنونم. فرصت نشد از یک یک دوستان تشکر کنم. روز پزشک را هم در همینحا به همه همکاران عزیزم تبریک میگویم.
Posted by alireza1356 at 07:21 PM | Comments (16)
August 21, 2006
زندگی زیباست
اول : یکی از بدترین اتفاقاتی که ممکن است برای هر آدمی در فصل تابستان اتفاق بیفتد سرما خوردن است. میدانستم با آن حجم عظیم سرفه و عطسه که بیماران نثارم میکنند ، عاقبت کار دست خودم میدهم. آخر دستمالی ، سربرگرداندنی ، رعایتی ، چیزی! خودشان که به کمتر از درمان تزریقی رادیکال راضی نمیشوند ، یکی نیست مارا ببره دکتر!
دوم : با این همه معتقدم ، زندگی زیباست ، حتی اگر سرما خورده باشی و نای تایپ کردن هم نداشته باشی!
یکی از کارهای لذتبخش عالم همانا تماشا کردن فیلم در حالی لم دادن در رختخواب و خوردن مخلفات اصطلاحا تقویتی است.
این فیلم نگاه کردن ما ایرانیها برای خودش داستانی دارد. بعضی فیلمها را با اختلاف دو سه هفته از اکرانشدنشان در اروپا میبنیم و بعضی را شاید به خاطر محبوب نبودنشان و نداشتن مخاطب عام یا شاید بدشانسیهای صرف ، چند سال بعد یا حتی یک دهه بعد بشود دید. فیلم "زندگی زیباست" روبرتو بنینی برای من از همان فیلمهای دسته دوم است که امروز موفق شدم ببینمش. از روبرتو بنینی نمی دانم چرا اینقدر کم فیلم دیدهام. هرچقدر به حافظهام فشار میآورم جز فیلم پینوکیو و همین فیلم "زندگی زیباست" ، فیلم دیگری از بنینی را به یاد نمیآورم.
فرصت و توان نقد فیلم را الان ندارم ولی موسیقیش همچنان در ذهنم مانده. ظاهرا موسیقی این فیلم قسمتی از اپرای معروف "افسانههای هافمن" ساخته ژاک آفن باخ ، آهنگساز فرانسوی است. در فیلم "زندگی زیباست" ، شاهد پخش قسمت Belle nuit هستیم. این قسمت را برایتان آپلود کردهام:
در ادامه این نوشته می توانید متن اصلی و ترجمه Belle nuit را بخوانید.
Belle nuit, oh nuit d'amour,
Souris à nos ivresses
Nuit plus douce que le jour,
Oh belle nuit d'amour
Le temps fuit et sans retour
Emporte nos tendresses
Loin de cet heureux séjour,
Le temps fuit sans retour
Zéphirs embrassés, (second voice) Zéphirs embrassés
Versez-nous vos caresses (second voice) Versez-nous
Zéphyrs embrassés (second voice) Donnez-nous vos caresses
Donnez-nous vos baisers (second voice) Et Vos baisers versez-nous
Vos baisers (second voice) Versez-nous vos baisers
Vos baisers
Ah!
Belle nuit, oh nuit d'amour,
Souris à nos ivresses
Nuit plus douce que le jour,
Oh belle nuit d'amour
Belle nuit d'amour,
Souris à nos ivresses (second voice) Versez-nous vos caresses
Nuit d'amour (seconda voice) Oh belle nuit d'amour
Oh nuit d'amour
Ah
زیبا شبی است ، شب عشق
مستی و لذت ما را پر کرده
دردها کمتر از روز است
آه، زیباست شب عشق
زمان بدون بازگشت میگریزد،
و با خود این احساس خوب را میبرد.
بی توجه به این حال خوش
زمان بدون بازگشت میگریزد.
باد صبا در آغوش خود (صدای دوم) باد صبا در آغوش خود
محبتت را برما جاری کن (صدای دوم) برما جاری کن
آغوش بگشا باد صبا (صدای دوم) ما را در آغوش بگیر
بوسه ای بده (صدای دوم) و بوسه ات را بر ما ببار
بوسه تو (صدای دوم) و بوسه ات را بر ما ببار
بوسه تو
آآ....!
زیبا شبی است ، شب عشق
مستی و لذت ما را پر کرده
دردها کمتر از روز است
آه، زیباست شب عشق
شب زیبای عشق
ما را با مستی و لذت پر کن (صدای دوم) محبتت را بر ما ببار
شب عشق (صدای کمکی) آه، شب زیبای عشق
آه، شب عشق
آآ....!
در ضمن مطالعه وبلاگ "زندگی و آثار روبرتو بنینی" را به شما توصیه میکنم ، مطالب خوبی دارد.
Posted by alireza1356 at 08:47 PM | Comments (20)
August 12, 2006
مترجم گوگل رفت
یک خواهش از وبلاگنویسان پزشک : سایت پرشین مدلاگز را چندی پیش برای وبلاگنویسان پزشک راه انداختم. یکی از مشکلات اساسی این سایت فیدهای invalid سرویس پرشین بلاگ است. متأسفانه خروجی فید این سرویس کاربران را به مطلب اصلی هدایت نمیکند.
اما مشکل دوم این است که بسیاری از دوستان عنوانی برای نوشتههای خود نمیگذارند که باعث میشود مطلب آنها توسط پلاگینی که من استفاده میکنم ایندکس نشود. البته میتوانستم از پلاگین بهتری مثل پلاگینی که در Med News استفاده میکنم ، در این سایت هم استفاده کنم ، اما متأسفانه پرشینبلاگ دستم را بسته، بسیاری از پلاگینهای خوب خروجی فید پرشینبلاگ را به رسمیت نمیشناسند ، همانطور که بسیاری از خبرخوانهای آنلاین دیگر هم با خروجی فید این سایت مشکل دارند.
پس لطفا یک عنوان برای نوشتههای خود بگذارید ، علاوه بر این بدیهی است که یک عنوان مناسب ، باعث تشویق خوانندگان به خواندن نوشته میشود. اصولا نوشته بیعنوان چیزی کم دارد.
یک بار دیگر پیشنهاد میکنم ، از سرویس وبلاگنویسی بهتری استفاده کنید. البته صلاح مملکت خویش خسروتان دانند. از ما گفتن بود.
مترجم گوگل خیلی خوب بود ، نه؟! خوب دیگر در دسترس نیست. البته هنوز هم با کپیپیست نوشتهها ، می توانید از آن استفاده کنید ولی وقتی آدرس یک صفحه وب را به آن می دهید با نوشته معروف "مشترک گرامی ..." مواجه میشوید.
به نظر میرسد "فیل تر" این سایت از بیم استفاده از آن برای میان بر زدن "فیل تر ینگ" صورت گرفته باشد. جالب اینجاست که با توجه به مکانیسم سیستم "فیل تر ینگ" در ایران ، این سرویس نمیتوانست راهی برای گذر از "فیل تر" باشد. به هر حال سایت خوبی را از دست دادیم.
البته احتمالا سرویسدهندههای اینترنتی مختلف برخورد مختلفی در قبال مترجم گوگل داشتهاند.
Posted by alireza1356 at 10:20 PM | Comments (22)
August 09, 2006
V for Vendetta
V for Vendetta را یکی دو هفته پیش دیدم ، ظاهرا "ک مثل کینخواهی" یا "الف مثل انتقام" ترجمهاش کردهاند ، فیلمنامه این فیلم توسط برادران واچوفسکی نوشته شده و اقتباسی است از یک مجموعه کمیک استریپ ، ظاهرا قرار بوده برادران واچوفسکی قیل از سهگانه ماتریکس آن را بسازند ولی ساخت آن به تأخیر افتاده. مثل سری ماتریکس که بحثهای فراوانی را درپی داشت و انواع فلسفهها و جهانبینیهای مختلف در تفسیر آن نوشته شد ، این فیلم هم از این لحاظ سر و صدای زیادی به پا کرده و نقدهای مشروحی درباره آن نوشته شده. فرصت کردید ، فیلم را ببینید.
گاهی فکر میکنم برادران واچوفسکی آگاهانه بعضی از اجزای خاص را در فیلمهایشان قرار میدهند تا شائبه داشتن حرفهایی فراتر از جلوههای ویژه از فیلمهایشان شود ، ولی کلا به هیچ عنوان نمیشود منکر پیچیدگیهای خاص فیلمهای برادران واچوفسکی شد.
تا آخر فیلم نفهمیده بودم ، V همان "هوگو ویوینگ" یعنی همان مأمور تکثیرشونده پلیس در ماتریکس است! آخر یک لحظه هم چهرهاش مشخص نشد. همین حالا که فیلم را در IMDB سرچ کردم ، متوجه شدم.
پینوشت : با رفتن به اینجا میتوانید از قول جناب V برای دوستانتان میل بفرستید.
Posted by alireza1356 at 01:00 PM | Comments (10)
August 08, 2006
رادیو
اسم رادیو را که میشنوم به یاد سالهای کودکی و زمانی که از رادیو قصه شب میشنیدم میافتم ، به یاد زمانی که نمایشنامههای رادیویی برایم جذابیت داشت ، هنگامی که معدود برنامههای علمی آن زمان را میشنیدم و دنبال میکردم و حتی آنها را روی نوار کاست ضبط هم میکردم ، به یاد چرخاندنهای پایانناپذیر موجیاب رادیو هم میافتم یا حتی زمانی را که یکی دو رادیوی خانه را از سر کنجکاوی باز کرده بودم و یک بار هم نزدیک بود کار دست خودم بدهم! راستی روزی روزگاری فوتبالها را هم از رادیو به طور مستقیم برایمان پخش میکردند و چه تصویرسازیذهنی و realی که در ذهنمان از صحنههای فوتبال نمیساختیم! یاد رادیوی قدیمیم میافتم ، اواخر کار آنتنش جدا شده بود و من که خیلی آن رادیو را دوست داشتم ، حاضر نبودم دل از آن بکنم و از یک قیچی به عنوان آنتن استفاده میکردم! چه ابتکاری!
اینترنت که آمد ارتباط من با رادیو به کلی قطع شد ، شاید دیگر هفتهای یک بار هم روشنش نکنم. چرا اینطور شده؟
شنیدهام که رسانه رادیو هنوز جایگاه ویژهای در غرب دارد ، در مورد اعتبار رادیو در ایران سالهای گذشته ، از اجرای زنده موسیقی توسط اساتید به نام هم شنیدهام ، اما خودمانیم الان که آن برنامهها را میشنوم ، هر کار میکنم باورم نمیشود ، زمانی رادیو در کشورمان چنین قدرتی داشته.
صفحه رادیو زمانه را که باز میکنم ، نشانههایی از امید و یک رسانه متفاوت در آن میبینم. بالاخره کسی پیدا شد که وبلاگستان ایرانی را به عنوان یک رسانه مدرن تحویل بگیرد و حتی صحبت از آموختن از آن کند. چه تحولی!
نسخه آزمایشی رادیو را که باز میکنم ، نشانهای از "سیاستورزی جانبگیرانه" در آن پیدا نمیکنم ، طراحی صفحه زیبا و چشمنواز است ، تازه فید هم دارد! ، در مورد موضوعات مورد علاقهام بلافاصله مطالبی پیدا میکنم ، پیچ رادیوی اینترنتی را که میپیچانم ، نواهای متفاوت از رادیوهای - بگذارید به صراحت بگویم مبتذل- خارجی در آن مییابم.
آیا رادیو زمانه خواهد توانست ، ما را با رادیو آشتی دهد؟ من که خوشبینم؟ شما چطور؟!
پینوشت : آقا اهل تعارف که نیستم ، موسیقی رپ دوست ندارم.
Posted by alireza1356 at 02:33 PM | Comments (5)
August 06, 2006
دنیای خاکستری
اول : راستش که از حال و احوال این "سلبریتیها" چندان بیاطلاع نیستیم و مثلا می دانم بریتنی اسپرز کی زایمان کرده و یا آنجلینا جولی عکس نوزادش را چند دلار به مجله people فروخته ، ولی چیزی در مورد الکلی بودن مل گیبسون نشنیده بودم ، لاید اگر هم بوده ، گندش را در نمیآورده ، ولی وقتی در حین مرور مختصر اخبار پزشکی در خبرخوان پزشکیم ، پشت سر هم اخباری در مورد الکلی بودن مل گیبسون بخوانی و ناگهان همه از الکلی بودن وی ابراز نگرانی بکنند ، یک جورهایی مشکوک میشوم. تازه حس ششم بو کردن توطئهام حسابی قوی است. خود مل گیبسون هم چندان با تئوری توطئه conspiracy theory بیگانه نیست ، ناسلامتی فیلمی به اتفاق خانم جولیا رابرتز در این زمینه بازی کرده است.
پس وقتی ببینی که لوس آنجلس تایمز اظهارات اخیر مل گیبسون را بررسی کند واز رفتارشناسان و روانپزشکان نظرخواهی کند که آیا الکل میتوانسته عامل گفتههای ظاهرا ضدیهودانه گیبسون باشد ، حس ششمت بدجور احساس قلقلک میکند! "سطح الکل مجاز در آمریکا 0.08 درصد است ، مل گیبسون سطح خونی الکل همواره بالاتر از 0.12 درصد دارد." اینها مگر اطلاعات خصوصی پرونده پزشکی نیستند؟
باز وقتی مثل یک بچه خوب داری فقط اخبار پزشکی را میخوانی ، مقاله دیگری را میبینی با عنوان اینکه آیا مل گیبسون میتواند به طور سرپایی و بدون بستری در یک مرکز ترک اعتیاد ، ترک اعتیاد کند.
دوم : " امینه سه ساله نمیتواند صدای بمبها و گلولهها را در بغداد بشنود. دختر عراقی از زمان تولد ناشنوا است. خانواده فقیرش نمیتوانند از عهده مخارج سنگین عمل های جراحی که میتواند شنوایی را به وی برگرداند ، برآیند. امینه تا به حال زندگی غمانگیزی داشته است. با کمک ارتش آمریکا در عراق و بنیاد خیریه بینالمللی کودکان ، امینه در 30 جولای به برای عمل جراحی به آمریکا پرواز کرد."
عکسی از این کودک هم در سایت فاکس نیوز قرار داده شده:
کدام یکی را باور کنیم؟ عکس امینه یا محمد عدمان را؟:
سوم : "متخصصان شک دارند که استرس باعث خونریزی گوارشی کاسترو شده باشد" میامی هرالد
نخیر ، نمیگذارند ، اخبار پزشکی را بخوانم. چرا با خواندن این مقاله این حس به من آقا شد که متخصصان محترم برخلاف همیشه ، آرزوی بدخیم بودن عارضه را آرزو دارند!
نه! ، خانم یا آقا کامنت نگذار که این بازیگر را دوست دارم یا اینکه نه این بازیگر بیشخصیت است ، ننویس که فلانیها چندان بد هم نیستند یا اینکه پزشکانشان هم در توطئه دخیلند ، ننویس که طرف مظهر مبارزات ضد امپریالیستی بوده و یا اینکه پس چطور 46 سال قدرت را در دست داشته!
دنیا خاکستری است ، فقط درصدش برای هر فرد و در برهههای زمانی مختلف فرق میکند ، خوب ، بد ، حقیقت و این واژههای مطلق دیگر چندان چیزهای ملموسی نیستند ، دیگر وقتی کسی از من میپرسد ، نظرت راجع به فلانی چیست ، ناچارم مثل آن مربی وطنی درصد عجیب و غریب ارائه کنم یا مثل برنامههای ویرایش عکس عمل کنم و با خودم فکر کنم نشانگر نوار لغزان را در ذهنم برای تعیین hue ، saturation و lightness چقدر به چپ و راست ببرم. راستی فیلم "تصادف" را دیدهاید؟
Posted by alireza1356 at 10:51 PM | Comments (8)
August 05, 2006
محاربه
اول : الیوم ، "کپیپیست" مطالب این وبلاگ در دیگر سایتها و وبلاگها بای نحو کان در حکم محاربه با اینجانب و نقض آشکار قانون کپیرایت خواهد بود و اینجانب در سر پل صراط از شرمندگی آن دوستان نادیده درخواهم آمد.
تبصره 1 : کپیییست مطالب این وبلاگ در رسانههای کاغذی با ذکر منبع و لینکانده شدن پستهای این وبلاگ از سوی وبلاگنویسان محترم ، با ذکر منبع مستحب میباشد.
تبصره 2 : اگر حرفی برای نوشتن ندارید ، مگر مجبورید ، وبلاگ هوا کنید.
بیماران هیستریک : درصد قابل توجهی از بیماران را بیماران هیستریک تشکیل میدهند. البته در مورد ترمینولوژی درست و تقسیم بندی بیمارانی که از لحاظ ارگانیک بدون مشکل هستند ، نوشتهای دارم که در فرصت مناسب در اینجا خواهم گذاشت. روزی نیست که خانمی شوهر بختبرگشتهاش را هراسان و مضطرب راهی بخشهای اورژانس و مطبها نکند. متأسفانه این روزها آقایان هم پایشان به این وادی باز شده است.
همواره از برچسبگذاری زودهنگام روی بیمارانی که احتمال هیستریک بودنشان میرود ترس و واهمه دارم و سعی میکنم تا بررسی معاینه بدنی نکردهام ، فرض را بر بدترین حالت بالینی بگذارم.
یکی دو هفته پیش پدر و پسری به بخش اورژانس آمدند ، ناخواسته فکر کردم این پدر است که بیمار است. که پدر گفت : " نه ، آقای دکتر ، پسرم مریضه ، تو را خدا زودتر ببینینش"
برگشتم طرف پسر و گفتم :"خوب ، ناراحتی شما چیه؟"
گفت :" من خوبم ، پدرم ناراحتی قلبی داره ، اونو ببینین ، من خوبم."
جلالخالق ، کدام را باید میدیدم ، فکر کردم حتما پسر بیمار شده و به سبب ناراحتی زمینهای قلبی پدر ، پسر فداکار نگران پدر شده.
پس گفتم :"هر دوتاتان بخوابید ، نگران نباشید ، هر دو را میبینم."
آمدم علایم حیاتی پدر را چک کنم که صدایش بالا رفت و گفت :"نه آقای دکتر ، الکتریک قلب پسرم مشکل داره ، تو را خدا اون را اول ببینین."
دیگر داشتم مشکوک میشدم ، گفتم :"اول تو را میبینم ، آرام باش"
همه چیز خوب بود ، گفتم یک EKG (نوار قلب) هم از پدر بگیرند. مشکلی نداشت. پسر را هم دیدم ، قدبلند و خوشبنیه به نظر میرسید. معاینات پسر هم مشکلی نداشت. از پسر پرسیدم : "بالاخره تو مشکلی داری یا نه؟"
پدر میان حرفم گفت : "بله ، آقای دکتر ، چرا نداره ، این هم پروندش"
پرونده بسیار مرتبی بود ، من که تا به حال ندیده بودم بیماری چنین پرونده مرتب و منتظمی داشته باشد ، آزمایشان و کلیه اقدامات مرتب و به ترتیب تاریخ با سلیقه خوبی در پرونده گذاشته شده بود. انواع آزمایشات سرولوژی و ایمونولوژیک و هورمونی ، EKG ، تست ورزش ، تست تالیوم ، هولتر ، اسپیرومتری و...همه نرمال بودند.
تنها داروی بیمار پروپرانولول 10 بود و بس. پسر گفت که شب وقتی که خوابیده بود صدای باز کردن کاف فشارسنج پدر را شنیده و حالش بهم خورده ، چون فکر کرده فشار خون پدر بالا رفته و پدر گفته فشار خونش خوب بوده و وقتی دیده ، پسر نگران وارد اتاقش شده ، دچار اضطراب شده.
ردور : کشیک قبلیم یک مورد ردور گردن تیپیک دیدم ، یک پسر دو سه ساله بود ، که دو روزی ظاهرا از بیماریش میگذشت و والدینش فکر میکردند ، گردنش به واسطه خوابیدن جلوی کولر خشک شده. بیمار را فرستادم بخش تا از لحاظ مننژیت بررسی شود. تا به حال چنین ردوری را ندیده بودم.
مصاحبه : خواندن مصاحبه دکتر رضوی ، سوژههای زیادی برای روزنوشتهای بعدی به من داد. از جایگاه وبلاگنویسی در غرب گرفته تا نحوه مدیریت و کارکرد شرکتهای موفق غربی.
Posted by alireza1356 at 09:30 PM | Comments (6)
August 01, 2006
صدهزار
اول : بازدیدکنندهای که دقایقی قبل از کشور بلژیک وارد وبلاگم شد ، تعداد بازدیدکنندگان وبلاگم را به صدهزار نفر رساند. برای وبلاگی که 20 روزی تا یک سالگیش مانده و سال اول فعالیت خود را میگذراند ، بد نیست.
دوم : بیخود و بیجهت مطلب دوم را حذف کردم. چیزی نبود ، درباره نحوه کار روزانهام با اینترنت بود و اینکه چطور در وقت صرفهجویی میکنم ، دیدم بیش از حد شخصی است و شاید باعث سردرد شود. وقتی نوشتنش را تمام کردم ، با خودم گفتم ، آخر این نوشته به درد چه کسی میخورد که تو مثلا 90 درد کارهایت را با فید انجام میدهی ، اینطوری یا آنطوری عمل میکنی!
سوم : جوابیه جناب دکتر میری را هم به روزنوشت قبلیم ، حتما بخوانید.
Posted by alireza1356 at 01:57 AM | Comments (19)