« August 2006 | Main | October 2006 »

September 29, 2006

نمودار زندگی ، موسیقی و اشکالات بلاگفا

اول : Daily dose of music
Kenny G - Songbird
 

Against Doctor's orders باز هم از کنی جی. اگر کسی برایم توضیح دهد که وجه تسمیه این قطعه چیست ، خیلی ممنون می‌شوم. من که خوش‌سرچ! هستم ، چیزی پیدا نکردم.

سایت کنی جی و یک والپیپر از کنی جی

دوم - در حاشیه نارضایتی کاربران از اشکالات بلاگفا و پرشین‌بلاگ :

نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم
در این سرای فنا چشمه حیات منم

نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی
که نقش بند سراپرده رضات منم

نگفتمت که چو مرغان بسوی دام مرو بیا
که قوت پرواز و پرو پات منم

نگفتمت که تو را راه زنند وسرد کنند
که آتش و تپش وگرمی هوات منم

نگفتمت که صفتهای زشت بر تونهند
که گم کنی که سر چشمه بقات منم

اگر چراغ دلی، دان که ره کجا باشد
وگر خدا صفتی، دان که کدخدات منم...

"مولوی"

- با عرض معذرت از شاعر گرانمایه برای استفاده ابزاری از شعر ایشان
- این شعر مولوی را بسیار دوست دارم.
- نمی‌شود از نقش پرشین‌بلاگ در رواج وبلاگ‌نویسی به راحتی گذشت
- بلاگفا هم یکی از بهترین سرویس‌های ایرانی اینترنت است ، علیرغم ارورهای اخیرش

سوم : نمودار زندگی :
Free Image Hosting at allyoucanupload.com 

Posted by alireza1356 at 08:07 PM | Comments (13)

September 23, 2006

اول مهر ، سالروز تولد خسرو آواز ایران

امروز، سالروز تولد استاد شجریان است. وبلاگ‌هایی که به موسقی سنتی می‌پردازند ، همه ، با نوشتن مطالب و قرار دادن فایل‌های صوتی و تصویری استاد ، به نحوی این روز را گرامی داشته‌اند.
شاید کار وبلاگ دل‌آواز از همه بهتر باشد ، چرا که دو فایل تصویری از آخرین کنسرت استاد را آذر ماه سال 84 ، در وبلاگ خود قرار داده است. هر دو فایل کیفیت قایل قبولی دارند و از دوربین اصلی وزارت کشور گرفته شده‌اند. یکی از این فایل‌های تصویری "بزن آن زخمه" است و فایل دیگر "مرغ سحر"، حتما دانلود کنید و ببینید.

من هم بهتر دیدم که اجرای یکی از تصنیف‌های مورد علاقه‌ام یعنی تصنیف "شب وصل" را که در مقر یونسکو در پاریس اجرا شده است را در وبلاگ بگذارم. در سال 78 جایزه پیکاسو به پاس فعالیت‌های فرهنگی استاد شجریان به ایشان اهدا شد و به همین مناسبت شجریان به همراه گروه آوا ، اجراهایی داشتند. یکی از کارها همین "شب وصل" بود.

راستی این windows movie maker برنامه بدی نیست! ، برای فشرده کردن فیلم از همین برنامه استفاده کردم. گرچه قابلیت‌های برنامه‌های حرفه ای را ندارد ولی برای کارهای ساده ، خوب جواب می‌دهد.

دانلود کنید : تصنیف "شب وصل" ، تصویری ، پاریس ، مقر یونسکو ، با حجم 7.76 مگابایت

پی‌نوشت : وبلاگ‌ها را که مرور کردم متوجه شدم ، چندین وبلاگ و همچنین دو سایت پربازدیدکننده (+ و +) ، به یکی از پست‌های وبلاگ قدیمی‌ام در بلاگر که در آن بیوگرافی شجریان ، همسر ایشان و همایون شجریان را قرار داده بودم ، لینک داده اند.
متأسفانه الان که چک کردم ، متوجه شدم ، پهنای باند اکانتم در پرشین‌گیگ تمام شده و احتمالا بسیاری از بازدیدکنندگان نتوانسته‌اند ، فایل‌ها را دانلود کنند. به همین علت فایل‌ها را مجددا در سرویس مطمئن‌تری آپلود کردم.
با مطالعه 4 فایل
PDFای که در زیر لینک دانلود آنها را می‌گذارم ، می‌توانید مطالب جالبی درباره استاد شجریان بخوانید ، مطالبی که شک ندارم ، پیش از این کمتر به آنها برخورده‌اید.

دانلود کنید:
- مصاحبه با استاد شجریان
- مصاحبه با همسر استاد
- مصاحبه با همایون شجریان
- نوشته فریدون مشیری درباره شجریان

امیدوارم از خواندن این مطالب لذت ببرید.

Posted by alireza1356 at 04:16 PM | Comments (18)

September 19, 2006

کمی هم موسیقی

علاقه ما را به دانلود موسیقی از سایت‌هایی که پخش جاری یا streaming دارند ، نمی‌شود منکر شد. امروز چند دقیقه‌ای مشغول همین کار شریف rip کردن موسیقی بودم. در مورد ترفندهای rip کردن صحبت بسیار است که به موقع باید به آن پرداخت‌.
به این سایت
radioblog هم سر زدم ، نمی‌دانم چند وقت است ، مشغول به کار است ، ولی چندان توفیقی در دانلود موسیقی از این سایت نداشتم ، چون اصلا اجازه رجیستر کردن نمی‌داد. حالا اگر کسی از این قبیل سایت‌ها می‌شناسد ، معرفی کند ، منظورم سایت‌هایی مثل پاندورا ، last.fm ، blogmusic و از این قبیل است.
در ضمن تست سایت
radioblog ، نمونه‌ای از یکی از آهنگ‌های قدیمی پخش شد که برایم آشنا بود. ترانه ، ترانه ای نوبد ، جز Ne me quitte pas با صدای ژاک برل Jacques Brel. راستش این خواننده را اصلا نمی‌شناختم.
اما خاطره من از این ترانه چه می‌تواند باشد؟! هیچ! تنها کاستی که در ایام طرح که در قالب پیام‌آوری بهداشت سپری می‌کردم ، در حین کار آشپزخانه! در آن محل خدمت دورافتاده می‌گذاشتم. به همین خاطر به محض شنیدن ترانه به یاد آن روزهای سخت افتادم. چه روزهایی هم بود!
این آقای ژاک برل  ، یک خواننده فرانسوی - بلژیکی بوده که در سال 1978 فوت کرده است ، خواننده و ترانه‌سرا و بازیگر و کارگردان بوده است و در فرانسه محبوبیت زیادی داشته است. همین ترانه Ne me quitte pas که ترجمه‌اش می‌شود "مرا ترک نکن" به 15 زبان ترجمه شده و افراد دیگری مثل نینا سیمونه ، فرانک سیناترا ، خولیو ایگلسیاس و استینگ اجرای دوباره‌اش کرده‌اند.
بد ندیدم ، چندین اجرای این ترانه را که در هارد داشتم ، اینجا بگذارم:

اجرای اصلی با صدای ژاک برل:

می‌توانید از اینجا دانلودش کنید و در اینجا اجرای ویدئویی آن را در یوتیوب ببینید.

این هم اجرایش با صدای خولیو ایگلسیاس:
 

لینک دانلود

و این هم اجرای استینگ از این ترانه:

لینک دانلود

در ادامه پست می‌توانید متن ترانه را بخوانید ، توجه داشته باشید که اجرای انگلیسی ترانه ظاهرا ترجمه کلمه به کلمه اجرای فرانسه نیست:

ادامه این مطلب

If you go away
 on this summer day,
Then you might as well
 take the sun away;
All the birds that flew
in the summer sky,
When our love was new
and our hearts were high;
When the day was young
and the night was long,
And the moon stood still
 for the night bird's song.
If you go away,
 if you go away,
if you go away.


But if you stay,
I'll make you a day
Like no day has been
or will be again;
We'll sail the sun
we'll ride on the rain,
We'll talk to the trees
and worship the wind.
Then if you go
I'll understand,
Leave me just enough
love to fill up my hand,
If you go away,
If you go away
If you go away.


If you go away,
As I know you will,
You must tell the world
T stop turning
Till you return again,
I you ever do,
For what good is love
Without loving you,
Can I tell you now,
As you turn to go,
I'll be dying slowly till
The next hello,
If you go away,
If you go away,
If you go away.


But if you stay,
I'll make you a night
Like no night has been,
Or will be again.
I'll sail on your smile,
I'll ride on your touch,
I'll talk to your eyes
That I love so much.
But if you go,
Go, I won't cry,
Though the good is gone
From the word goodbye,
If you go away,
If you go away,
If you go away.


If you go away,
As I know you must,
There'll be nothing left
In the world to trust,
Just an empty room,
Full of empty space,
Like the empty look
I see on your face.
I’ll have been the shadow
Of your shadow
If I thought it might have kept me
By your side.
If you go away,
If you go away,
If you go away
 

 

Ne me quitte pas
Il faut oublier
Tout peut s'oublier
Qui s'enfuit déjà
Oublier le temps
Des malentendus
Et le temps perdu
A savoir comment
Oublier ces heures
Qui tuaient parfois
A coups de pourquoi
Le cœur du bonheur
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas

Moi je t'offrirai
Des perles de pluie
Venues de pays
Où il ne pleut pas
Je creuserai la terre
Jusqu'après ma mort
Pour couvrir ton corps
D'or et de lumière
Je ferai un domaine
Où l'amour sera roi
Où l'amour sera loi
Où tu seras reine
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas

Ne me quitte pas
Je t'inventerai
Des mots insensés
Que tu comprendras
Je te parlerai
De ces amants-là
Qui ont vu deux fois
Leurs cœurs s'embraser
Je te raconterai
L'histoire de ce roi
Mort de n'avoir pas
Pu te rencontrer
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas

On a vu souvent
Rejaillir le feu
D'un ancien volcan
Qu'on croyait trop vieux
Il est paraît-il
Des terres brûlées  
Donnant plus de blé
Qu'un meilleur avril
Et quand vient le soir
Pour qu'un ciel flamboie
Le rouge et le noir
Ne s'épousent-ils pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas

Ne me quitte pas
Je ne vais plus pleurer
Je ne vais plus parler
Je me cacherai là
A te regarder
Danser et sourire
Et à t'écouter
Chanter et puis rire
Laisse-moi devenir
L'ombre de ton ombre
L'ombre de ta main
L'ombre de ton chien
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas

© Brel, Jouannest, Conti

Posted by alireza1356 at 11:50 PM | Comments (12)

September 17, 2006

نرگس ، سریالی برای تحمیق خلق

اول - در بخش اورژانس : 25 ساله به نظر می‌رسید ، لاغر و رنگ‌پریده ، با همان نگاه اول معتاد بودنش مشخص بود ، با خودم گفتم حتما برای گرفتن دیازپامی ، چیزی آمده. روی صورتش ضایعات پوستی عجیب  و غریبی بود ، آدم ناخودآگاه به ایدز و عوارض پوستی‌اش فکر می‌کرد.
- دکتر برام سفالکسین نوشت ، گفت بخورمشون ببینم چطور می‌شم.
- آزمایشم دادی؟
- نه ، دکتر گفت ، ولی گرونن.
می‌دانستم که بدون ویزیت وارد مطب شده ، یعنی وضعیتش طوری بود که پول ویزیت هم نداشت و چه کسی با آن وضعیت اعتیادش می‌توانشت به او اعتماد کند و پول قرضش دهد؟

دوم - سریالی برای تحمیق خلق : نمی‌خواستم این مطلب را بنویسم ولی چاره‌ای نبود. راستش این مدت شب‌هایی که کشیک بودم ، دقایقی از سریال محبوب! نرگس را دیدم و راستی چقدر هم که این سریال طرفدار داشت. اینها نمونه شرح حال بیمارهایم است:
- داشتم سریال نرگس را نگاه می‌کردم که دیدم تنفسم تند شده ...
- داشتیم سریال نرگس را نگاه می‌کردیم که یه دفه دیدیم مادرمون از حال رفته ...
- قبل از نرگس ، یه چیزی خورده بودم دکتر ...

همراهان مریض‌ها در اورژانش با چه شوق و علاقه‌ای نرگس نگاه می‌کردند. پرستارها مخصوصا پرستارهای زن ، از همه به این سریال معتادتر بودند. البته پرستارهای مرد دل خوشی از این سریال نداشتند ، گویا خانم‌هایشان بعد از اتمام سریال ، متوجه وجه پلید همه مردها می‌شدند و کم‌محلی‌ها شروع می‌شد! چه دشنام‌هایی که روانه جناب شوکت نمی‌کردند.

اینها را نوشتم تا تأکید کنم که به هر دلیل سریالی که ضعف‌های عمده داشت ، در جامعه ما اینقدر محبوب شده بود ، راستی جامعه‌شناسی نیست که بدسلیقگی مزمن جامعه ایرانی و چرایی جوگیر شدنش را آسیب‌شناسی کند؟ از نوشتن درباره همه ضعف‌های عمده  فیلم مانند نوع شخصیت‌پردازی ، نگاه سیاه و سفید ، عدم رعایت توازن و منطق ، آگهی‌های میان‌برنامه‌ای! صرف‌نظر می‌کنم.

اما از لحاظ پزشکی این سریال یک فاجعه تمام‌عیار محسوب می‌شد ، سریالی بود که یکسری باورها و اعتقادات غلط را ترویج می‌کرد ، شنیدن صدای جنین با گوشی معمولی پزشکی و پاره ای از موارد دیگر ، همه قابل اغماض بودند ، اما سریال وقتی بدآموز شد که نگاه ویژه‌اش را به ایدز دیدیم.

ادامه این مطلب

Free Image Hosting at allyoucanupload.com 
یکی از همکاران در وبلاگش در این باره می نویسد:
"آهان خیط شدین؟! ۷ سال پزشکی خوندین هنوز نفهمیدین خون دماغ نشونه اون مرض اسمشو نبر نیست؟! هنوز نفهمیدین خون دماغ و زخمای رو سر و صورت میتونه یکی از نشونه های افسردگی یا اضطراب باشه؟! چطور نمیدونستین؟! واقعا لعنت به اونی که به شماها این مدرکای دکتری رو داده! ضمنا درسته که اگه سه چهارم موهای یه نفر در عرض ۲۴ ساعت مث برف سفید بشه میتونه پروتوتایپ ایدز (آخ آخ ببخشید اسمشو اوردم...!) باشه٬ اما علت اصلیش همون خون دماغه که اونم مهم نیست و با ورزش خوب میشه (حاریصون ۲۰۰۰۶ صفحه پشت جلد). تازه من محض اطلاع توضیح بدم که دختر عموی بهروز هم (هووی نسرین) الحمد لله٬ بر اثر تصادف به ایدز مبتلا شده. دوستان اگه پرستاری خواستین که هم مراقب مریضتون باشه و هم ظرفاتون و رختاتون رو بشوره بفرمایید٬ سه سوت بفرستیم در خونه. سیگار هم خیلی چیز بدیه چون داماد بده از وقتی سیگار کشید بد شد و سیروس مقدم و حسن پورشیرازی و خیلیا دیگه هم اصن لب به سیگار نمیزنن. تو قسمت آخر نرگس٬ شوکت همه اموالشو به داماد خوبه بخشید؛ نه به نرگس! باز هم خدا رو شکر!"

در اینجا به پاره‌ای از اشکالات و خطاهای فاحش این سریال درباره ایدز و مسائل جانبی‌اش می‌پردازم:

- بیماری اسمشو نبر : چرا و به چه علت و با وجود تأکید‌های "کاغذی و بخشنامه‌ای" درباره آشنایی نسل جوان وعامه مردم با بیماری ایدز ، بازهم در یک سریال پرمخاطب ، یک بار هم از بیماری ایدز نام برده نمی‌شود؟ واقعیت این است که در کشورمان ایدز هنوز یک تابوست. بیماری‌ای است که باید بعد از شنیدن ابتلای یکی از نزدیکان به آن ، بدحال شد ، غش و حتی سکته کرد! بیماری است که هنوز شایسته است ، ایرانیان تنها از راه تزریق وریدی موارد مخدر به آن مبتلا شوند و اصلا مهم نیست که راه‌های دیگری هم برای ابتلا به آن وجود داشته باشد. بیماری است که "بهروز" باید ، آن را از همسر شرعی خود گرفته باشد. نه ، به راه‌های دیگر اصلا فکر نکنید! آخر "بهروز" گرچه یک جوان "خوب" ایرانی نیست ولی هر چه باشد ایرانی است.
سیروس مقدم پیش از این در سریال "پلیس جوان" تجربه وارد کردن یک بیمار مبتلا به ایدز را داشت که نقشش را "میترا حجار" بازی می‌کرد ، آن سریال هم در نوع خود فاجعه‌ای محسوب می‌شد.

- دادن اطلاعات غلط به مخاطبان : راستی علت تأکید بیش از حد نویسندگان این سریال به خون‌دماغ شدن (اپیستاکسی) بهروز چه بود؟ چرا باید همه شواهد و قرائن حاکی از ابتلای بهروز به HIV باشد و بعد بهروز تنها یک هاپوکندریاک (خودبیمارانگار) معرفی شود؟ اگر پزشکان به احتمال می‌دادند که بهروز بیماری جسمی ندارد ، پس چرا سی‌تی‌اسکنش کردند؟
(پی‌نوشت : سی‌تی اسکن در یک بیمار ایدزی به دلایل مختلفی می‌تواند اندیکاسیون پیدا کند ، مثلا تشخیص عفونت با
PCP ، یا تشخیص ضایعات CNS مثل توکسوپلاسموز ، لنفوم اولیه CNS یا PML )
این احتمال وجود دارد که پایان داستان به دلایلی دستکاری شده باشد.
اما ، یک فرد ناآشنا با علایم ایدز ، علایم بیماری‌ها و اختلالات روحی روانی و علل اپیستاکسی ، بعد از دیدن این سریال چطور این مباحث را با هم اشتباه نگیرد؟ جای یک مشاور پزشکی در سریال‌های و فیلم‌های ما کجاست؟

مجبورم ، واقعا مجبورم ، کمی درباره این موارد، بنویسم.
(پی‌نوشت : جدا داستان این سریال آنقدر سر در گم بود که از تفسیر جنبه‌های پزشکی آن پشیمان شدم!)

1- ربط ایدز و خون‌دماغ :
(پی‌نوشت : بدیهی است که اپیستاکسی جزو تظاهرات شایع بیماری ایدز و ترومبوسیتوپنی نیست. اما تنها استدلالی که برای ربط گودرز و شقایق می‌توانستم بیاورم ، همین بود!)
همانطور که می دانید عامل بیماری ایدز ویروسی است به نام
HIV و این ویروس هنگام تکثیر و گسترش در بدن باعث کاهش نوعی از گویچه‌های سفید خون به نام سلول‌های CD4 مثبت می‌شود ، کاهش این سلول‌هاست که باعث ضعف سیستم ایمنی و سهولت ابتلای بدن به انواع بیمار‌های عفونی می‌شود.
پلاکت‌ها یکی از اجزای مهم خون در فرایند انعقاد و بند آمدن خون هستند. پس هر گونه اختلال کمی و کیفی در آنها می‌تواند این فرآیند مهم بدن را مشکل مواجه کند.
کاهش تعداد پلاکت های خون یا ترومبوسیتوپنی
thrombocytopenia ، ممکن است یکی از عواقب زودرس عفونت HIV باشد. تقریبا 3 درصد بیماران غیردرمان‌شده‌ای که تعداد سلول‌های CD4 مثبتشان از 400 تا بیشتر است ، تعداد پلاکت زیر 150 هزار تا دارند.  بیمارانی که سلول‌های CD4 مثبتشان کمتر از 400 تا است ، 10 درصدشان پلاکت زیر 150 هزار تا دارند. با این همه ترومبوسیتوپنی به ندرت یک مشکل بالینی جدی در بیماران ایدزی است و این ترومبوسیتوپنی هم به خوبی به داروهای ضد ویروسی جواب می‌دهد.

2- رفتار پرخطر داشته‌ام و مشکوک هستم که ایدز داشته باشم ، باید منظر چه علایمی باشم که نشاندهنده ابتلای من به ایدز باشد : واقعیت این است که انتظار در این مورد مفهومی ندارد. علایم و نشانه‌های ابتلا به HIV مشابه خیلی از بیماری‌های ویروسی دیگر است. تنها راه مطمئن شدن از ابتلا به ایدز آزمایش است. خیلی از افرادی که با ویروس ایدز آلوده شده‌اند ، سال‌ها هیچگونه علایم و نشانه ای نداشته‌اند.
پس توجه داشته باشید که بین "بیماری ایدز" و "آلوده بودن با ویروس ایدز یا همان
HIV" تفاوت وجود دارد ، به عبارت دیگر بیماری ایدز یک مرحله بدون علامت دارد که مدت آن کاملا متغیر است و بعد از این فاز بدون علامت رفته‌رفته علایم و نشانه‌های بیماری ایدز تظاهر پیدا می‌کند.
در مرحله زودرس بیماری که علایم بیماری می تواند اینها باشند : تب ، سردرد ، خستگی ، تهوع ، اسهال و بزرگ شدن غدد لنفاوی. این علایم خود به خود بهبود می‌یابند ، خیلی از بیماران اصلا متوجه علایمشان در این فاز نمی‌شوند. مدتی بعد علایم اصلی بیماری تظاهر پیدا می‌کند. علامی مثل کاهش وزن ، تب و عرق شبانه ، سرفه‌های خشک ، احساس خستگی مزمن ، علایم پوستی و غیره.

3- خون‌دماغ متناوب دارم ، آیا ایدز دارم و یا به یک بیماری روحی‌روانی مبتلا شده‌ام؟ : نه! ، در بسیاری از موارد خون‌دماغ نشان‌دهنده ابتلا به بیماری خاصی نیست. خشکی مخاط بینی مخصوصا در فصل سرد سال ، دستکاری بینی و ضعف جدار رگ‌های بینی ، در بسیاری از موارد تنها علت خون‌دماغ هستند. با این همه در صورت تکرار خونریزی بینی باید بررسی بیشتری روی شما انجام شود.
بیماری روحی- روانی هم مستقیما هیچ ربطی به خون‌دماغ ندارد!

4-  آیا چیزی به نام خودبیمار‌انگاری داریم؟ در روانپزشکی دسته ای از بیماری‌های روحی-روانی تحت عنوان بیماری‌های شبه‌جسمی یا سوماتوفرم طبقه‌بندی می‌شوند. یکی از انواع اختلالت شبه‌جسمی ، اختلال خودبیمارانگاری یا Hypochondrial disorder است ، که تابلوی غالب این بیماران در این اختلال نگرانی ذهنی و مشغولیت دائمی در  مورد داشتن یک بیماری جسی است. این بیماران با وجود اینکه انواع تست‌های تشخیصی یک بیکاری را انجام داده‌اند و از جانب پزشکان به آنها اطمینان داده شده که مبتلا به بیماری مورد نظر نیستند ، قانع نمی‌شوند و همچنان از مطبی به مطب دیگر ، مراجعه می‌کنند.
(پی‌نوشت : مسلما علایم جسمی که شخصیت بهروز از خود نشان می داد ، نمی‌توانست با خودبیمارانگاری توجیه شود.)
بسیاری از شاهکارهای سینمای جهان در مورد بیماران مبتلا به اختلالات روانپزشکی شاخته شده ، معمولا این فیلم‌ها آنقدر عالمانه ساخته می‌شوند و بازیگران این فیلم‌ها آنقدر استادانه نقششان را بازی می‌کنند که از بخت زیادی برای بردن جوایز سینمایی برخوردارند.
این روند را مقایسه کنید با نگاه سینمای ایران به بیماران ، پزشکی و پزشکان.

Posted by alireza1356 at 03:16 PM | Comments (63)

September 12, 2006

مطالب پراکنده

اول - لینک‌گیری و آدابش : جادی زحمت کشیده و یک راهنمای خوب تصویری برای آشنایی تازه وبلاگ‌نویسان برای لینک گرفتن نوشته ، برای من که همیشه در برخورد با مسائل راه میانه را ترجیح می‌دهم ، خواندن این پست بسیار دلنشین‌تر از خواندن آن نوشته‌های تند به نظر می‌آید.
اما راستی می‌خواستم یک چیزی هم برای کسانی که تازه وبلاگ‌نویسی را شروع کرده‌اند ، بنویسم. اصلا تلقی شما از بازدیدکننده و ترافیک چیست؟ می‌خواهید با آن چه کار کنید؟ نمی‌گویم تعداد بازدیدکننده مهم نیست ولی کیفیتش هم خیلی مهم است. به نظر من چیز مهم داشتن تعدادی خواننده خاص و همیشگی است که پست‌ها را با دقت بخوانند ، متوجه اشاره ظریفت بشوند و مطالب را اسکن سریع نکنند.
مثلا من همین الان ترجیح می‌دهم که 15-10 نفر به خواننده‌هایم از این نوع اضافه شود و در عوض ترافیک وبلاگم 200 نفر پایین بیاید. بنابراین چندان نگران تعداد بازدیدکننده نباشید. خوب روزهای اول ممکن است تصور کنید که درک نمی‌شوید ، کسی با وجود مطالب خوب وبلاگتان ، به آن اهمیتی نمی دهد. ولی مطمئن باشید یک وبلاگ خوب خودش را نشان خواهد داد ، دیر و زود دارد ، ولی سوخت و سوز ندارد.

دوم : راستی چرا و به چه علتی تعداد وبلاگ‌نویس‌هایی که متفاوت می‌نویسند و سبک و تحلیل‌های جدید دارند ، این قدر کم است؟ چرا باید وبلاگ‌ها تابع مد باشند؟ چرا مطلب دست اول در وبلاگستان کم داریم و تولیدکننده محتوا نیستیم. مثلا من بسیار تمایل دارم که در وبلاگستان چند وبلاگ تمام‌عیار سینمایی داشته باشیم که نقدهای متفاوت از فیلم‌های روز بنویسند ، ساند ترک بگذارند ، فیلم‌های قدیمی را تحلیل کنند ، مصاحبه با بازیگرهای معروف را ترجمه کنند و یا بسیار تمایل دارم که بر تعداد وبلاگ‌هایی که به کتاب و کتاب‌خوانی می‌پردازند اضافه شود و یا فرضا یکی پیدا شود یک وبلاگ خوب برای نقاشی بنویسد و بیوگرافی استادان این رشته را بنویسد ،تابلو معرفی کند و در مورد ترمینولوژی نقاشی بنویسد.
چقدر خوب بود که وبلاگی در موسیقی مدرن و کلاسیک داشتیم.
ولی گویا "درم داران عالم را کرم نیست ، کرم‌داران عالم را را درم نیست" ، آنهایی که می‌دانند و تخصص دارند از نوشتن مخصوصا به صورت آنلاین روی گردانند و آنهایی که کمتر از رشته‌ای سر درمی‌آورند به آن می‌پردازند مثل خود این حقیر.
جالب  اینجاست که در مورد موضوع مورد علاقه همه ایرانیان یعنی سیاست هم تفسیرها و مطالب حاشیه‌ای متفاوت کم می‌بینم. روال غالب اینطوری است ، خبر مهمی منتشر می‌شود ، یکی دو خبرگزاری و روزنامه اینترنتی در موردش چیزی می نویسند و تحلیلی انجام می دهند ، بقیه وبلاگنویس‌ها به آن لینک می‌دهند ، احیانا عکسی می‌گذارند ، ابراز شادی یا غم می‌کنند ، کامنت می‌گذارند ، گاهی هم کار به پتیشن می‌کشد ، ولی در نهایت خیلی تمایل دارم بپرسم ، فلانی ، خودت که می‌توانی "راحت" بنویسی ، تحلیلت چیست. نظر رسانه‌های خارجی در این مورد چه بوده ، کتابی خوانده‌ای  و می‌توانی از آن مطلبی بیاوری ، که دانش ما را زیاد کند.
حتی در زمینه روزانه‌نویسی هم شاهد افت هستم. چند وبلاگ البته خیلی خوب روزانه‌نویسی می‌کنند و به شرح خاطرات می‌‌پردازند ولی روزمره‌نویسی تابع مد بقیه را جدا نمی‌پسندم.
نمی‌دانم در وبلاگ سیبستان بود یا خوابگرد که خواندم ، وبلاگ لزوما یک کارخانه محتوی‌سازی نیست و نباید کارکردی را که برای یک مجله سینمایی و یا یک مجله تخصصی عکس می‌شناسیم در آنها هم جستجو کنیم ولی وقتی درصد خلاقیت در این رسانه مدرن کم می‌شود و می‌بینیم که بعضی روزها وبلاگ‌ها می‌شوند ، تکرار مکررات و بلاگستان مبدل می‌شود یه یک "لینکدونی" بزرگ ، سوالی که در اول پست پرسیدم به ذهنم می‌آید.

سوم : باز هم می‌خواستم در این روزنوشت بنویسم که یکی از بزرگ‌ترین رنجها برای هر نویسنده و وبلاگ‌نویسی این است که مطالبش خوب خوانده نشوند. روزنامه‌نگاری را می‌شناسم که همیشه مطالبش در وبلاگش به طرز فجیعی "خوانده" می‌شود ، هر وقت به کامنت‌هایش نگاه می‌کنم با خودم می گویم ، آخر چطور به نوشتن در وبلاگش ادامه می‌دهد ، باور کنید 90 درصد کامنت‌گذرانش برای یک بار هم نوشته‌هایش را کامل نمی خوانند و از سر تعقل تفسیر نمی‌کنند ، گاهی هم کامنت‌دانیش را به چت‌روم تبدیل می‌کنند و وبلاگش را ابزاری می کنند برای دیتینگ و این حرف‌ها.

چهارم - گیوتین : این را هم می خواستم بنویسم که کم پیش می‌آید که در وبلاگ به شخص خاصی گیر بدهم ،چند بار هم که پیش آمده چیزی نوشته‌ام یا فایلی گذاشته‌ام ، خواننده باید خردمند باشد و مطلب را بگیرد ، والا همیشه نمی‌شود که همه جوانب امر را سنجید و طرز تلقی یکایک افراد را پیش‌بینی کرد ، اینطوری که همین اندک جسارت نوشتنم هم از بین می‌رود.
ما می‌آییم و از بین موضوعات به ورزش گیر می‌دهیم و یکی دو خطی مختصر درباره وضع آن در ایران می‌نویسیم ، دوست بسیار خوبی حرمت‌شکنی می‌کند و البته با لفظی نامناسب من و کامنت‌گذرانم را مورد محبت خاص خودش قرار می‌دهد که مؤدبانه‌اش می‌شود: "تو چه دانی که پس پرده که نیک است و که زشت"
باید بگویم که سرخوردگی از ورزش و غرور ملی‌ای که از این رهگذر به ضرب و زور می‌خواستیم به خودمان تزریق کنیم ، به باورم یک چیز همگانی است و من هم از آن مستثنی نیستم. بنابراین به من حق بدهید که حداقل در این زمینه بی‌پروا عکس‌العملم را نشان دهم. وقتی فوتبالیست‌هایی را می‌بینم که 24 ساعته دم از معنویات می‌زنند و از عشق وعلاقه به پیراهن ملی و باشگاهی حرف می‌زنند را با الیور کان لابد بی‌دین مادی مقایسه کنم ، می‌بینم به مراتب کان اخلاقش به پوریای ولی نزدیک‌تر است تا ما ، گرچه این نوع رفتار را رفتار حرفه‌ای تفسیر می‌کنیم.
 سعی می‌کنم ساده بنویسم و غرضم را به صورت مشروح بنویسم. در مورد آن بازیکن به خصوص هم نگران نباشید ، نوشته من از مقامش چیزی کم نمی‌کند.
بنابراین کاری نکنید که گیوتین کامنت‌گذارها را بالای سرم احساس کنم.
راستی من از اخلاق‌گرایی تصنعی هم خوشم نمی‌آید.

پنجم - کافه ستاره : دکتر رضا مطلب خوبی برای فیلم کافه ستاره نوشته ، همیشه نگاه مستقل را به فیلم‌ها دوست داشته‌ام ، این نوشته هم بهترین مطلبی بوده که درباره این فیلم خوانده‌ام.
ایشان به این مطلب اشاره کرده‌اند که فیلمنامه این فیلم اقتباس شده از یک فیلم مکزیکی است و تشابهات آنقدر زیاد است که نمی‌شود این موضوع را انکار کرد ، این را هم نوشته‌اند که متأسفانه در تیتراژ ابتدایی و نه در تیتراژ انتهایی به این اقتباس اشاره نشده است.
راستش ، موضع خوبی مطرح شده ، من به تجربه دریافته‌ام که بسیاری از فیلم‌های ایرانی که ظاهرا داستان جالب و بکر و فیلم‌نامه‌ای قوی‌تر از بقیه دارند ، همه اقتباسی هستند. متأسفانه ضعف فیلمنامه‌نویسی و شخصیت‌پردازی را در سینمای ایران نمی‌شود انکار کرد.
چندی پیش مطلبی را خواندم درباره اینکه سمفونی مردگان عباس معروفی اقتباسی است از صد سال تنهایی مارکز. مطلب مهمی که منتقد به آن اشاره کرده بود این بود که اقتباس ، خود ، آدابی دارد و مهارتی می‌خواهد. بنابراین شما نمی توانید از سمبل‌های فرهنگی و روتین‌های یک فرهنگ و منطقه ‌جغرافیایی در یک اثر ادبی عینا کپی‌برداری کنید و ترجمه‌ای از آن انجام دهید ، در مورد سینما هم همینطور است ، نوع روابط ، باورها ، مذهب ، آداب و سنون آنقدر در فرهنگ‌های مختلف با هم تفاوت دارد که ذهنی فعال و کارآزموده می تواند از عهده ترجمه آن به زبان فرهنگی یک مملکت دیگر برآید.
اما چه می‌توانم در مورد وضعیت فیلم‌نامه‌های غیراقتباسی‌مان بنویسم ، مشکل اصلیشان به اعتقاد من شعاری بودنشان است و اینکه همیشه سعی می‌کنند یک کنتراست سیاه و سفید در کاراکترهایشان ایجاد کنند. مشکل دوم هم به باور من عدم رعایت یک ضرب‌آهنگ یکنواخت در طول فیلم است. بنابراین ممکن است فیلمی را که تماشا می‌کنید چگالی یکسانی از اطلاعات به شما ندهد ، گاهی عمده داستانش را در نیمه اولش بزند و گاهی هم وقت کم بیاورد و به قول دکتر رضا در آخر دست به دامن نریشن‌خوانی شود.
در عین حال شخصیت‌ها هم به درستی ساخته و پرداخت نمی‌شوند و باورپذیر نیستند.

ششم : کل این نوشته به سرعت نوشته شد و بدون ویرایش در وبلاگ گذاشته می‌شود، بنابراین اغلاط املایی و احیانا گرامری را تحمل کنید.

Posted by alireza1356 at 05:35 PM | Comments (24)

September 11, 2006

کارنامه

اول : روزنامه شرق در آخرین شماره خود (آخرین به معنی واقعی کلمه و نه تازه‌ترین شماره!) ، صفحه دانش خود را به بررسی خبر داوری جدید ایدز ایران اختصاص داده است. در این میان خبر "تاملی در ادعای كشف داروی ایدز" ، بسیار خواندنی است.

دوم : ...

سوم : در برنامه 90 هفته قبل ، فردوسی‌پور تلفنی با انصاری‌فرد مدیرعامل پرسپولیس مصاحبه‌ای داشت. در یک قسمت فردوسی‌پور اصطلاحا به انصا‌ری‌فر گیر داد که بر خلاف ادعایش ، "اولادی" اصلا نمی‌توانسته دانشحو باشد ، چون تا سوم راهنمایی بیشتر درس نخوانده که موجبات خشم انصاری‌فر را فراهم آورد! در ادامه هم وقتی موضوع به شرایط مالی باشگاه کشیده شد ، تلفن قطع شد.
حالا اولادی برداشته گواهی دیپلمش را الیته با معدل بسیار درخشان کتبی 8.93 در جراید به چاپ رسانده تا پایانی باشد برای حرف و حدیث‌ها ( وری عکس کلیک کنید) :

Image is Free Hosted By Pictiger.com

 کارنامه به نظر شما یک طوری نیست؟! البته منظوری ندارم‌ها!

یک برنامه دیگر دارد شبکه خبر که ظاهرا ادامه همان برنامه دوربین خبرسازش است ، در یکی از برنامه‌ها تصاویر بین دو نیمه بازی استقلال و ذوب آهن را نشان می داد که مراسم مداحی و دعا داشت انجام می‌شد. همین تماشگران را باید در نیمه دوم می‌دیدید که طبق معمول مشغول فحاشی و دادن شعار معروف به داور مسابقه بودند ، طوری که من همان سه چهار دقیقه‌ای که بازی را دیدم ، مجبور شدم صدای تلویزیون را پایین بیاورم.

بعد از سینما و تلویزیون ایران باید به کلی دور دیدن فوتبالش را چه ملی و چه باشگاهی خط بکشم. البته در مورد بازی‌های باشگاهی دیرزمانی که این کار را می‌کنم. فصل قبل هم که دنبالش می‌کردم بیشتر به خاطر جناب سلطان و حاشیه‌هایش بود که کلی باعث انبساط خاطر می‌شد.

برای اینکه تجدید خاطره کنید ، این پستم را بخوانید!

Posted by alireza1356 at 03:48 PM | Comments (8)

September 07, 2006

بیایید "گورممیش" نباشیم!

یکی دو هفته قبل داشتم یکی از کتاب‌های درسی ادبیات دانشگاهی را ورق می‌زدم که شامل برگزیده‌هایی از متون ادب فارسی بود. خوب ، مجموعه نسبتا خوبی گزینش شده بود . چند متنی را خواندم و مشغول ورق زدن کتاب شدم که توجهم به عنوان یک متن جلب شد: "بهترین کتابی که آقای گورممیش خوانده است."
کنجکاو شدم که که این "گورممیش" یعنی چه! ، پس متن را خواندم.
این متن نوشته دکتر رضا انزابی‌نژاد است. نوشته با شرح خاطراتی از دوران کودکی نویسنده شروع می‌شود و در آن نویسنده شرح می‌دهد که چگونه وقتی در دوران کودکی "ندید بدید بازی" در می‌آورده ، مادرش به وی اخطار می داده که گورممیش نباشد!
در ادامه نویسنده شرح می‌دهد که چگونه یکی از بهترین مقالاتش را درباره "بهترین کتابی که خوانده" نوشته و می نویسد که استقبالی که از این نوشته شد ، چطور حس گورممیش بودن را در بزرگسالی دوباره به وی القا کرد.
داستان را می توانید از اینجا دانلود کنید و بخوانید. (فایل تصویری با فرمت
TIFT ، با نرم افزار ACDSee ببینید ، 87 کیلوبایت)
راستی ممنون می‌شوم یک نفر تلفظ صحیح گورممیش را برایم بنویسد. فعلا من به فتح میم اول تلفظش می‌کنم. درست است؟!
 

راستش اگر خوب فکر کنیم ،  می‌بینیم که همه ما ایرانی ها به نوعی "گورممیش" هستیم و ژن گورممیشی در وجودمان مستتر است:
- اوه ، دکتر نادری را نمی‌شناسی؟ اگه می‌بینی "اسپریت" و "آپرچونیتی" این همه مدته روی مریخن ، همه به خاطر دکتر نادری "ایرانیه" ، اصلا ناسا را اون می‌چرخونه.
- تجارت آنلاین یعنی پیر امیدیار.
- اوه ، اصلا گوگل به خاطر این گوگل شده که آقای کردستانی بودجش را با سیستم ابتکاری "ادسنس"‌ش تأمین می‌کنه. گ.گل بدون کردستانی هیچه.
- می دونستی آغاسی ایرانی‌الاصله؟!
- ما در المپیاد ریاضی
...م شدیم ، پس از لحاظ علوم پایه از کشورهای برتر جهانیم.
- بفرما ، راهمان به فضا هم باز شد ، خانم انصاری که به فضا بره ، دیگه از قدرت های فضایی جهان چیزی کم نداریم. باز دیگه چی می‌گی.
- اوه ، دکتر سمیعی را نمی‌شناسی ، بابا این هلموت کهل را عمل کرده ، تو چهار راها پلیسا براش خبردار می‌ایستن.
- مهدوی‌کیا سانتراش از بکهام بهتره. مبعلی هم بهتر از بکهام کاشته می‌زنه. از کریمی هم در دنیا بهتر دریبل‌زن نداریم.
- اوه ، در مجله فلان هر سال چند تا ژورنال از دانشمندان ایرانی منتشر می‌شه.
- تو ورزش ایرانی‌ها از برترین نژادها هستن. می گین نه؟! پس رضازاده را به حساب نمی‌یاری.
- اه ، چیه گوش می‌کنی؟ مگه خارجی‌ها هم از موسیقی چیزی می‌فهمن؟ موسیقی کلاسیک هم شد ، موسیقی؟ فقط موسیقی سنتی ایرانی.
- ما همانهایی هستیم که نخستین سیستم فاضلاب جهان را ساختیم!
- کتابای ابن‌سینا هنوز هم تو دانشگاه‌ها تدریس می‌شه ، دکتر، شما چرا به این کتابای غربی چسبیدین!!

خودباروی و اعتماد به نفس چیز خوبی است ولی بالشخصه از گورممیش بودن خوشم نمی‌آید.

Posted by alireza1356 at 06:59 PM | Comments (29)

September 03, 2006

مساوی در روزی که خوش‌شانس بودیم

اول : آفیس 2007 را نصب کردم ، ولی گویا باید اکتیوش کرد. کسی می داند چطوری؟ در سایت‌ها و فوروم‌های خارجی هم چیزی پیدا نکردم.
فعلا برای اینکه با این نسخه آفیس کار کنم ، مجبورم ، ساعت سیستم را یک سال عقب ببرم.

دوم : گرچه شانسی مساوی کردیم ، ولی گل جالبی بود. این وحید هاشمیان را برای جنگندگی‌اش دوست دارم ، جام جهانی هم همینطور بود ، منتها نتایج بد تیم ملی نگذاشت ، بازیهایش به چشم بیاید.
Free Image Hosting at allyoucanupload.com
در مورد کریمی چه بگویم. شاید بشود خلاصه گفت : آمد راه رفتن کبک را یاد بگیرد ، راه رفتن خودش هم یادش رفت!
حالا کریمی آمد بازی تاکتیکی و تیمی آلمان‌ها را یاد بگیرد ، دریبل زدن خودش هم یادش رفت.
ژنرال و سایر منتقدهای برانکو حالا چه حرفی برای گفتن دارند. به نظر شما چیزی فرق کرده؟ آن موقع دایی را داشتیم ، الان فکری را. نصرتی بود ، الان هم هست. مهم‌تر از همه تیم دیمی بازی می‌کرد ، الان هم بدتر.
خلاصه اینکه خوش شانس بودیم.

سوم : همیشه برای پیدا کردن ، تازه ترین عکس‌های خبری سری به یاهو می‌زِ‌نم. آمدم عکسی از بازی ایران - کره پیدا کنم که دیدم ، سایت یاهو خبر مسافرت فضایی قریب‌الوقوع انوشه انصاری را در صفحه اول خودش قرار داده و تیتر جذاب small step for a woman را برای خبر انتخاب کرده که نخستین جمله آرمسترانگ را هنگام پیاده شدن روی کره ماه ، یادآوری می‌کند.

چهارم : راستی امروز شبکه دو صحنه‌هایی از مراسم بزرگداشت استاد شهناز را پخش کرد ، حیف که خیلی کوتاه بود.

Posted by alireza1356 at 12:41 AM | Comments (22)

September 01, 2006

بی‌عنوان

اول - کار خوب روزنامه شرق : شرق این هفته ، ویژه‌نامه پنج‌شنبه‌اش را به داستان کوتاه اختصاص داده است. ویژه‌نامه "داستان‌های تابستان" را در اینجا ببینید:

دوم : در فاصله ویزیت بیمارها پای تلویزیون و شبکه چهار نشسته بودم ، داشتند شوخی میلان کوندرا را نقد می‌کردند ، عجب!:
- نویسنده در رمان یک فلش‌بک غیرحرفه ای و ابتدایی داشته است.
- نویسنده عاشق نوشتن فصل‌های اروتیک است. آنقدر به این کار اصرار کرده ، که فصل فلان کتاب و پاره‌ای از فلان فصل در ترجمه حذف شده ، تازه فلان رمانش هم که آن طور است.
- نویسنده تعلیق "غیراخلاقی" داشته و با تکتیک تعلیق ناآشنا بوده ، پیچاندن داستان و شخصیت‌ها و وقایعش که هنر نیست.

شاید هم از وسط برنامه را دیده بودم و به قسمت تعریف و تمجید از رمان نرسیده بودم.

اینها نقد این صدای آشنای ایرانیان از این رمان بود.

Posted by alireza1356 at 04:30 PM | Comments (5)