نوبت مرهم بود، به سال صفر

16

نمی‌دانم مغز آدم در کودکی و نوجوانی چه ساختاری دارد که هر چه می‌بیند و می‌خواند، تا آخر عمر در کورتکسش ماندگار می‌شود.

یک اشاره و تداعی کافی است تا ناگهان آدم عکسی را که سال‌ها پیش دیده به یاد بیاورد، نوا و موسیقی‌ای را پیش خود زمزمه کند و داستانی را یادآوری کند و بلافاصله ذهنش برود به آن هنگام که نخستین بار آن آنها را دیده و شنیده و خوانده است.

این موضوع را بگذارید در کنار فقر شدید محتوای دیداری و شنیداری در سال‌های دهه 60، زمانی که اصولا جز دو کانال چیزی برای دیدن نداشتیم و به جز دو سه مجله چیزی برای خواندن نداشتیم.

فکر کنم اول راهنمایی بودم که سریال لبه تاریکی از تلویزیون پخش می‌شد، سریال از غالب سریال‌های پخش شده در ان سال‌ها سرتر بود و موسیقی‌ محشر اریک کلپتون بدجور آدم را شیفته می‌کرد.

سریال لبه تاریکی آنقدر برایم خاطره‌انگیز است که وقتی فیلمی با بازی مل گیبسون بر اساس همین سریال ساخته شد، نتوانستم خودم را راضی کنم و فیلم را ببینم، می‌ترسیدم مزه و حس و حال اوریجینال را نداشته باشد و سرخورده‌ام کند.

هنوز هم مرور داستان سریال، در روز بعد با همکلاسی‌ها یادم نمی‌رود، آن موقع «اما» به چشم ما خیلی زیبا به نظر می‌رسید و کریون و پندلتون هم شخصیت‌های دوست‌داشتنی ما بودند.

سریال لبه تاریکی

یادم می‌آید قسمت آخر سریال به دلیلی دیرتر از همیشه پخش شد و خیلی اصرار کردم تا به من اجازه دادند تا دیروقت آن زمان‌ها! که فکر کنم تا نزدیکی نیمه شب بود، بیدار بمانم و سریال را را ببینم!

آن زمان فهم ترانه Time of the preacher با صدای ویلی نلسون که در یکی از قسمت‌های این سریال پخش شد، خیلی برایمان پیچیده بود، اما واژه‌های «مرهم» و «سال صفر» تا سال‌ها در ذهنمان ماند.

سال‌ها گذشت تا با اینترنت به دنبال شعر و خود ترانه بگردیم و تجدید خاطره‌ای بکنیم.

برای ما ایرانی‌ها که با نوستالژی‌بازی خیلی حال می‌کنیم، شنیدن اصل ترانه‌ای که در نوجوانی روزها ذهنمان را به خود مشغول کرده بود، خیلی جالب بود.

در اینجا می‌توانید مقاله‌ خیلی خوبی در مورد ترانه Time of the preacher بخوانید.

اما امروز صبح که دیدیم بایرامعلی در مورد این ترانه نوشته، طاقت نیاوردم، DVD سریال را گذاشتم و قطعه خاطره‌انگیزی را که در آن شخصیت‌های سریال در حال صحبت در مورد مفهوم ترانه هستند، بریدم و در یوتیوب آپلود کردم.

نوبت «مرهم» بود، به سال صفر
زمانی که «عبرت گرفتن» به کناری نهاده و «کشتن» آغاز می‌شود
نوبت «مرهم» بود، به سال صفر
و آن هنگام که می‌پنداری همه چیز به پایان رسیده، تازه اول ماجراست


اگر خواننده جدید سایت «یک پزشک»  هستید!
شما در حال خواندن سایت یک پزشک (یک پزشک دات کام) به نشانی اینترنتی www.1pezeshk.com هستید. سایتی با 18 سال سابقه که برخلاف اسمش سرشار از مطالب متنوع است!
ما را رها نکنید. بسیار ممنون می‌شویم اگر:
- سایت یک پزشک رو در مرورگر خود بوک‌مارک کنید.
-مشترک فید یا RSS یک پزشک شوید.
- شبکه‌های اجتماعی ما را دنبال کنید: صفحه تلگرام - صفحه اینستاگرام ما
- برای سفارش تبلیغات ایمیل alirezamajidi در جی میل یا تلگرام تماس بگیرید.
و دیگر مطالب ما را بخوانید. مثلا:

معماری‌هایی که واقعا شایسته تحسین هستند و ستایش هنری ما را برمی‌انگیزند

تناسب اجزا، انحناها، هماهنگی با فرهنگ و شرایط اقلیمی، عظمت، رنگ‌ها یا نشانه‌های قدمتی که ما را به خلسه‌های پر از تخیل می‌برند، هر کدام از اینها ممکن است یک عمارت را شاخص و برجسته کنند.در این پست بناهایی را با هم مرور می‌کنیم که هر یک از…

عکس‌هایی که جادوی پرسپکتیو را نشان می‌دهند

عکاسی به نام هوگو سوئیساس، یک عکاس خلاق مستقر در لیسبون پرتغال است. او از دوربین و مغزش برای فریب چشم بینندگان عکس‌هایش استفاده می‌کند. او کاملاً خودآموخته، اشیاء روزمره را در صحنه‌هایی که به نظر نمی‌رسد متعلق به آن‌ها هستند، قرار می‌دهد، و…

این عکس‌های تاریخی را یا ندیده‌اید یا احتمالش کم است که دیده باشید!

پسرک «بانجو» نوا» با سگش -  تقریباً در اوایل دهه 1900جورج لوکاس قبل از تکامل جلوه‌های کامپیوتری، 1984فضای داخلی خطوط قطار اورینت اکسپرس،  سال 18831947. دختری در حال بازی با ماشین اسباب‌بازی، شهر نیویورک، عکس از فرد…

عکس های رنگی مردم «عادی» در دوران استالین که توسط یک دیپلمات آمریکایی که به دلیل جاسوسی اخراج شد،…

زندگی مردم عادی چیزی است که آنچنان که باید و شاید ثبت نمی‌شود. مورخی را تصور کنید که پنج دهه بعد بخواهد در مورد تاریخ الان ایران تحقیق کند. او احتمالا انبوهی از روزنامه‌های و مجلات و کتاب‌ها و مصاحبه‌های شفاهی و آمارها یا اطلاعات سایت‌ها را…

گالری عکس: طراحی‌های داخلی و خارجی افتضاح و عجیب که با کمی قدرت شبیه‌سازی مغزی رخ نمی‌دادند!

چیزی که من اسمش را می‌گذارم شبیه‌سازی مغزی واقعا چیز لازمی در زندگی و کار است. یعنی اینکه بتوانید قبل از جابجایی و ساختن اجسام در ذهن تجسمش کنید و بعد حین کاربری‌های مختلف تصورش کنید و پیش‌بینی کنید که کجای کار می‌لنگد.فکر کنم از زمان…

عکس‌های این عکاس فرانسوی مانند تابلوهای نقاشی زیبای سبک امپرسیونیسم هستند

امپرسیونیسم یک جنبش هنری است که در اواخر قرن نوزدهم، عمدتاً در فرانسه ظهور کرد. مشخصه آن تاکید بر ثبت اثرات زودگذر نور و رنگ در دنیای طبیعی است. نقاشان امپرسیونیست به دنبال این بودند که برداشت‌های دیداری فوری خود را از یک صحنه به تصویر…
آگهی متنی در همه صفحات
دکتر فارمو / قیمت وازلین ساج / مقاله بازار / شیشه اتومبیل / نهال بادام / قیمت ایمپلنت دندان با بیمه /سپتیک تانک /بهترین دکتر لیپوماتیک در تهران /خرید میز تحریر /بهترین جراح بینی در تهران / آموزش تزریق ژل و بوتاکس / دوره های زیبایی برای مامایی / آموزش مزوتراپی، PRP و PRF /کاشت مو / مجتمع فنی تهران /قیمت روکش دندان /Hannover messe 2024 /خدمات پرداخت ارزی نوین پرداخت / درمان طب / قرص لاغری فایر / لیست قیمت تجهیزات پزشکی / دانلود آهنگ / سریال ایرانی کول دانلود / دانلود فیلم دوبله فارسی /داروخانه اینترنتی آرتان /جارو استخری /میکروبلیدینگ / اشتراك دايت /فروشگاه لوازم بهداشتی /شیشه اتومبیل /داروخانه تینا /لیفت صورت در تهران /فروش‌ دوربین مداربسته هایک ویژن /سرور مجازی ایران /مرکز خدمات پزشکی و پرستاری در منزل درمان نو /توانی نو /چاپ فلش / ثبت برند /حمل بار دریایی از چین /سایت نوید /پزشک زنان سعادت آباد / ایمپلنت دندان /کلاه کاسکت / لمینت متحرک دندان /فروشگاه اینترنتی زنبیل /ساعت تبلیغاتی /تجهیزات پزشکی /چاپ لیوان /خرید از آمازون /بهترین سریال های ایرانی /کاشت مو /قیمت ساک پارچه ای /تولید محتوا /دانلود نرم افزار /
16 نظرات
  1. مسعود می گوید

    به پهنای تمام کودکی و نوجوانیم لذت برم… ممنونم دکتر جان… خیلی خیلی ممنون

  2. داوود می گوید

    قسمت پایانی سریال به دلایلی دیرتر پخش شد و من نتوانستم نظر خانواده ام را برای بیدار ماندن جلب کنم. این شد که تا سالیان سال نمی دانستم پایانش چه شده…
    تا این که سه سال پیش مجددا سریال پخش شد و من قسمت پایانیش را دیدم.
    نکته ی جالب ماجزا این است که سه سال پیش نام سریال را بخاطر نداشتم و موسیقی به یاد ماندنی اریک کلپتون بود که به من یاد آوری کرد این همان سریالیست که سال ها در حسرت دیدن قسمت آخرش بوده ام.

  3. مرسده می گوید

    ممنون می شم لینک ترانه رو هم بذارین

  4. داريوش بزرگ شاه ايرانيان می گوید

    سلام
    من این اشتباه رو کردم و نسخه مل گیبسونی رو دیدم ، پیشنهاد من به همه اینکه حتی بهش نزدیک هم نشید ، فکر هم بهش نکنید.

  5. منصوره می گوید

    تجدید خاطره خوبی بود ممنون

  6. razieh می گوید

    سلام . واقعا یاد اون روزها به خیر یه صداهایی و یه صحنه هایی تا ابد ماندگارند و کاش همیشه یاده دوران زیبایی کودکی باشند

  7. نیما می گوید

    لذت بردم دکتر جان
    فید وبلاگ شما برای من فیل.. می باشد
    و نمی توانم از به روز شدن اینجا مطلع شوم
    چاره چیست چه باید کرد

  8. حسين می گوید

    کاملا” موافقم.دهه شصت فقر تصویری عجیبی موج می زد.
    البته از دوبله استادان جلال مقامی و استاد بزرگ حسین عرفانی هم باید نام برد که به زیبایی تمام این سریال را برای ما کم سن و سالان آن دوران دوبله کردند.( راستش الان که تقریبا” هر شب یک فیلم زبان اصلی می بینم دلم برای صدای آن اساتید مسلم دوبله تنگ می شود.)
    هیچ وقت نتوانستم آهنگ های اریک کلپتون رو دوست داشته باشم به جز آنهائی رو که بدون صدا اجرا می کرد.
    اما این آهنگ خاطره انگیز و وهمناک است.

  9. عادل می گوید

    یادش بخیر ، یکی از بهترین سریالهایی بود که طی این چهل سال عمرم دیدم . ممنونم که یادم انداختی .

  10. یک مهندس می گوید

    البته آن زمان شعر به صورت – مرهمی بود زمان. به سال صفر – دوبله شده بود . مارابه آن زمانهای پرخاطره بردی . ممنون

  11. مهدی می گوید

    خوب، گیبسون فقط کلیات رو الهام گرفته بود و تمام… با سریالش خیلی فرق داشت و آدمی که به امید داستان قبلی میشینه پای این فیلم کلا نا امید میشه … سریال لبه تاریکی + کلاپتون واقعا یه چیز دیگه بود …

  12. نینا شاهرخی می گوید

    از این لینک می توانید آهنگ را بشنوید و آنرا دانلود کنید:
    http://ampb2.persiangig.com/audio/01%20-%20Time%20Of%20The%20Preacher.mp3

  13. zombie می گوید

    چقدر دوست دارم یکبار دیگه این سریال رو ببینم…
    وقتی اهنگ لبه ی تاریکی رو گوش میدم برمیگردم به همون روزهای کودکی و نوجوونی…. گاهی نمیدونم باید گفت یادش بخیر یا نه…

  14. لعیا بهره مندی می گوید

    وای من تا سالهای سال دنبال دوباره دیدن این سریال بودم. یادمه چند سال پیش که این سریال شب جمعه ساعت 2 شب بازپخش شد و پدرم تلویزیون را خاموش می کرد. می رفتم خونه خاله ام تا سریال را دوباره ببینم. یک لحظاتی اش انچنان توی ذهنم حک شده که فقط با مرگ فراموش میشه.

  15. هادی می گوید

    خیلی جالبه! حتی نمی تونم بگم واقعا یاد اون زمان بخیر یا دوران وحشتناکی بود! از خیلی از نظرها خوشحالم که اون دوران تمام شد! دلم واسه صدای جلال مقامی تنگ شد!
    شوقی داشت برنامه دیدنیها در جمعه بعد از ظهر ها فقط به این خاطر که چند دقیقه از توی عزا داری پسر این همسایه و پدر اون همسایه و اضطراب پدر و برادر می آوردمون بیرون!
    هیجان انگیز بود وارد شدن به اون غار عجیب و غریب که اون موقع بر این باور بودیم که حتما وجود داره و آدم بی غمی مثل جدبرگ که برای دلائل شخصی خودش تصمیم می گرفت خطر کنه و با کریون بره اون داخل!
    نمی دونم الان خوشحال شدم این متنو خوندم یا ناراحت؟

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

••4 5