نجواهایی از تاریخ : ماندگارترین ها – ۱۲

8

نیکولا تسلا

Tesla_Sarony

نیکولا تسلا در دهم ژوئیه سال ۱۸۵۶ در روستای سمیلجان، امپراتوری اتریش (کرواسی کنونی) زاده شد. پدر او، میلوتین تسلا، یک کشیش ارتدوکس بود. مادر تسلا، دوکا تسلا در ساخت لوازم‌آلات خانگی، تجهیزات مکانیکی و به خاطر سپردن اشعار حماسی صربستانی استعداد داشت. دوکا هیچگاه از تحصیلات رسمی برخوردار نشده بود. تسلا حافظهٔ هویدا و توانایی‌های خلاقانه خود را مدیون صفات ژنتیکی و تأثیرات رفتاری مادرش می‌دانست.

تسلا نخست در ۱۸۸۴ وارد آمریکا گردید و در ۳۰ ژوئیه ۱۸۹۱ به تابعیت رسمی ایالات متحده آمریکا در آمد. وی نخست مدتی در نیویورک زندگی کرد، و برای توماس ادیسون کارهای مهندسی انجام می‌داد. اما مدتی بعد بدلیل مخالفت ادیسون با پرداخت و افزایش حقوق تسلا (که هفته‌ای ۲۵ دلار برای کارهای زیربنایی شرکت ادیسون بود) از مقام خود استعفا داد. ادیسون حاضر نبود به نظرات تسلا در مورد برق متناوب توجهی کند، و برق جریان مستقیم را برتر از جریان متناوب می‌دانست. ادیسون در اواخر عمر خود البته از این تصمیم خود سخت پشیمان گشت. تسلا در حالی نظریات برق جریان متناوب چند فازهٔ خود را تکمیل کرد که در کانال‌ها برای ادیسون بیل می‌زد. وی در سال ۱۸۸۸ طرحی نوین از موتور القایی را برای انجمن مهندسان برق و الکترونیک (به انگلیسی: IEEE) معرفی کرد.

تسلا پیش از مهاجرت به آمریکا، در زمینهٔ مکالمه از راه دور و مهندسی برق تجاربی کسب کرده بود. وی در سال ۱۸۸۴ به ایالات متحدهٔ آمریکا مهاجرت کرد تا در شهر نیویورک برای توماس ادیسون مشغول به کار شود. تسلا پس از مدتی کوتاه با کمک حامیان مالی فعالیت مستقل خود را آغاز و با احداث آزمایشگاه‌ها و کارخانجاتی، اقدام به تولید طیف گسترده‌ای از محصولات الکتریکی کرد. حق امتیاز موتور القایی و ترانسفورماتور جریان متناوب که از اختراعات ثبت شدهٔ تسلا هستند، توسطجورج وستینگهاوس، که برای مدت کوتاهی نیز تسلا را به عنوان مشاور خود استخدام کرده بود، خریداری شد. فعالیت‌های تسلا در سال‌های آغازین توسعه توان الکتریکی همچنین منجر به وارد شدن او در اختلافات شرکتی بر سر اتخاذ جریان متناوب یا جریان مستقیم به عنوان استاندارد انتقال توان الکتریکی شد. از این اختلافات به نام جنگ جریان‌ها یاد می‌شود. تسلا امروزه مخترع رادیو و نیز مخترع قرن بیستم شمرده می‌شود.

تسلا حداقل در سه کشور، کرواسی، صربستان و ایالات متحده آمریکا به عنوان قهرمانی ملی مورد تجلیل است.  او از اختلال وسواسی جبری رنج می‌برد، و به کبوترهای پارک مرکزی نیویورک علاقه وافری داشت. او هرگز ازدواج نکرد و با مارک تواین دوستی نزدیکی داشت، و به گیاه‌خواری علاقه داشت. او با اینکه به ثروت دست یافت اما تمام آن را صرف پژوهش علمی کرد، و در فقر و بدهکاری در نیویورک در یک اتاق در یک هتل درگذشت.

لیزر هموروئید درمان بواسیر در کلینیک تخصصی هموروئید تهران

 

بخشی از زندگینامه ی تسلا


لئو تولستوی

420px-Ilya_Efimovich_Repin_(1844-1930)_-_Portrait_of_Leo_Tolstoy_(1887)

لئو نیکلایویچ تولستوی، نویسنده و فعال سیاسی و اجتماعی روس است. زادروز وی ۹ سپتامبر ۱۸۲۸ در یاسنایا پالیانا از توابع تولا، از توابع استان تولا است.

تولستوی یکی از مشهورترین نویسندگان و بزرگ ترین شخصیت‌های تاریخ روسیه است. رمان‌های جنگ و صلح و آنا کارنینا جایگاه او را در بالاترین رده‌ی ادبیات داستانی جهان تثبیت کرده‌اند. تولستوی به‌حدی در کشورش مشهور و محبوب است که اخیراً سکه طلای یادبودی به‌احترام وی ضرب شده است. تولستوی به رغم شهرت و محبوبیتی که با انتشار آثارش کسب کرد، زندگی خود را به‌شدت تغییر داد و به ساده زیستن روی آورد.

لئو در خانواده‌ای اشرافی و با پیشینه‌ی بسیار قدیمی در یاسنایا پالیانا در ۱۶۰کیلومتری جنوب مسکو زاده شد. مادرش را در دوسالگی و پدرش را در نه‌سالگی از دست داد و پس از آن تحت سرپرستی عمه‌اش تاتیانا قرار گرفت. او در سال ۱۸۴۴ در رشته‌ی زبان‌های شرقی در دانشگاه قازان نام‌نویسی کرد، ولی پس از سه سال، در تاریخ ۱۸۴۶، تغییر رشته داد و خود را به دانشکدۀ حقوق منتقل کرد تا با کسب دانش وکالت به وضعیت نابسامان ۳۵۰ نفر کشاورز روزمزد، که پس از مرگ پدر و مادرش به او انتقال یافته‌بودند، رسیدگی کند و با اصلاحات اراضی خود به شرایط رنج‌آور اجتماعی آنان خاتمه دهد.

تولستوی در سال ۱۸۶۲ با دختر هجده‌ساله‌ ای آلمانی، به نام سوفیا آندر ژونا برس ، ازدواج کرد و رمان‌های جاودانه‌ای به نام جنگ و صلح و آنا کارنینا را تألیف و منتشر ساخت. پشتیبانی همسر جوانش از فعالیت‌های ادبی تولستوی که به روایتی ۱۴۰۰ صفحه از پیش نویس جنگ و صلح را بیش از هفت بار پاکنویس کرده‌است، شایسته احترام است. رابطه این دو عاشقانه، ولی پرتنش بود. دفترچه یادداشتی که تولستوی در دوران پیش از ازدواج شرح زندگی خود را در آن می‌نوشت به دست سوفیا افتاد. در این دفترچه یادداشت شرح خوشگذارنی‌ها و عیاشی‌های تولستوی نوشته شده بود. تاثیر این مطالب بر سوفیا سنگین بود به طوری که می‌نویسد این دوران زننده و ناخوشایند و زندگی او در آن موقع غیرقابل پذیرش است. غرق شدن تولستوی در مسایل فلسفی در سال‌های بعد نیز مشکلات زیادی برای این دو به همراه داشت. آنها با همدیگر ۱۳ فرزند مشترک داشتند که ۴ تا از آنها در کودکی مردند.

تولستوی، در آخرین روزهای حیات خود، به‌اتفاق پزشکِ خانوادگی و دختر کوچکش، همسر خود را ترک و به‌سوی جنوب روسیه سفر کرد. این آخرین سفر تولستوی در تاریخ هفتم نوامبر ۱۹۱۰ در ایستگاه راه‌آهن آستاپوفو به‌پایان رسید. دو روز بعد، در زادگاهش به‌خاک سپرده شد.

 

بخشی از صدای تولستوی


الکساندر گراهام بل

399px-Alexander_Graham_Bell

الکساندر گراهام بل مخترع تلفن در ۳ مارس ۱۸۴۷ در شهر ادینبورگ در اسکاتلند زاده شد. وی گرچه چندسالی به مدرسه نرفت ولی با همت خودش و تلاش خانواده هم در دوران ابتدایی و هم در دوران متوسطه شاگرد ممتازی بود. او تحصیلات کالج نداشت و از آنجا که پدر گراهام بل یعنی ملویل بل متخصص فیزیولوژی صدا، اصلاح گفتار و آموزش به ناشنوایان بود در همان دوران کودکی علاقه بل به شغل پدر در او پیدا شد و او تصمیم گرفت با شغل پدر امرار معاش کند.

درسال ۱۸۷۱ میلادی الکساندر گراهام بل که درآن هنگام ۲۴ ساله بود دو برادر خود را به خاطر سل از دست داد و او خود از بیماری جان سالم به در برد و در همان سال به همراه پدر و مادر خود راهی شهر برنتفورد در انتاریوی کانادا شد، گراهام بل یکسال در کانادا دوران نقاهت خود را سپری کرد.

در همان سال الکساندر راهی ایالات متحده شد چون نامه‌ای از خانم سارا فولر، مدیر آموزشگاه ناشنوایان بوستون دریافت کرد که درآن نامه از او خواسته شده بود که شغل معلمی درآن آموزشگاه را بپذیرد و از آن پس، بل هر روز به کلاس درس می‌رفت و روشهایی که از پدر خود برای آموزش ناشنوایان یاد گرفته بود به کار می‌بست. او در پایان روز آزمایش ارتعاش را با دیاپازن‌های خود ازسر می‌گرفت، او دیاپازنهای خود را در اتاق خواب گذاشته بود و برروی آنها کار می‌کرد و معتقد بود که مساله ارتعاش مجهولات زیادی دارد او در این زمینه به مطالعه یکی از کتابهای مشهور هلموتز، فیزیکدان نامی آلمانی، به نام تئوری وظایف اعضاء مبنی بر مطالعه احساسات شنوایی پرداخت و در همین زمان یعنی در دهه هفتاد او در کارگاه برق چارلز ویلیامز که مرجع بسیاری از مخترعان بود با توماس واتسون آشنا شد.

الکساندر و واتسون برابر هم، هریک در سویی از اتاق ایستاده بودند. سیم درازی دو دستگاه را بهم وصل می‌کرد، الکساندر گاه‌بگاه یک دیاپازن برمی داشت و به گوشش می‌چسباند. سپس آن را بر جایش می‌گذاشت و کمی تنظیم می‌کرد و آزمایش را ازسر می‌گرفت. آنها به درستی نظریه خود آگاه بودند اما روش به کار بستنش را نمی‌دانستند نخست نتهایی را به دقت موزون می‌کردند و با سیم می‌فرستادند اما هنگام دریافت آنها را درهم می‌یافتند. بل در همین هنگام پس از آزمایش‌های زیاد، ناامید شد و درهمین هنگام جرقه تولید و ساخت تلفن در مغز او زده شد. او طرح خود را به واتسون توضیح داد و پس از مشورت آنها به این نتیجه رسیدند که ساخت تلفن به هزینه زیادی احتیاج دارد و ساختن حتی یک نمونه هم از از استطاعت مالی آنها به دور است. پس از یکی دوروز بل به خود جرات داد به دیدن آقای هبرد و آقای ساندرز که هردو آنها از سرمایه داران بوستن بودند برود تا از آنها پشتیبانی بکنند اما آنها استقبال چندانی از بل نکردند و به او پیشنهاد کردند که مشخصات تلگراف خود را به واشنگتن ببرد و آنرا در اداره اختراعات ایالات متحده ثبت کند و او رهسپار واشنگتن شد و بل اختراع خود را ثبت کرد.

از آن به بعد الکساندر هفته‌ای یک شب با واگن اسبی به خانه هبرد می‌رفت چون در اولین دیدار که الکساندر برای کمک مالی به خانه آقای هبرد رفته بود دراین دیدار دوستی الکساندر بر دل آن مرد نشست، میبل دختر آقای هبرد لال بود و از این رو پدرش از الکساندر خواست تا با روش خود با او سخن بگوید و سخن گفتن را به او یاد بدهد. پس از چند هفته دیگر چندان نیازی به آموزش نبود! زیرا میبل خوب سخن می‌گفت اما الکساندر هنوز هرهفته به خانه هبرد می‌رفت! و خود را درآن خانه بیگانه نمی‌یافت و درهمین هنگام به میبل قول داد که با او ازدواج بکند، در همین هنگام، دو همکار، دیاپازن را برای کارخود کافی نیافته بودند، از اینرو الکساندر برآن شد که بجای دیاپازن، از نی فولادین ارگ استفاده کند و آنها با این کار نتیجه گرفتند و توانستند صوت را انتقال دهند و امتیاز اولین تلفن در ۷ مارس ۱۸۷۶ به او اعطا شد.

بل و همسرش در آبان ۱۲۵۷ هـ. ش با کشتی به سوی آمریکا روانه شدند، و بل به محض رسیدن به آمریکا روانه بوستون شد تا به دفاع از امتیاز تلفن که شرکت دسترن یونیون مدعی آن شده بود بپردازد. او در این دادگاه سر بلند بیرون آمد و در همان سال آقای هبرد و واستون اولین آگهی را چاپ کردند و این آگهی تاثیر شگفت‌انگیزی در مردم داشت، هرکس به فکر تهیه تلفن افتاد. درسال ۱۹۱۵ یک خط تلفن سرتاسری درخاک آمریکا برقرار شد. آن روز رئیس جمهور آمریکا از کاخ سفید در واشنگتن با فرماندار کالیفرنیا ارتباط برقرار کرده بود و صدای او را می‌شنید.

در اوت سال ۱۹۲۲ (میلادی)۱۹۲۲ بل در باغ شخصی خود در بن بریا در استان نوا اسکوشیا در کانادا درگذشت.

 

بخشی از صدای گراهام بل در اولین مکالمه ی تلفنی


ویلیام شکسپیر

468px-Shakespeare

ویلیام شکسپیر در ۲۶ آوریل سال ۱۵۶۴در شهر استراتفورد در انگلستان غسل تعمید داده شد. شهرت شکسپیر به عنوان شاعر، نویسنده، بازیگر و نمایشنامه نویس منحصربه‌فرد است و برخی او را بزرگ ترین نمایشنامه نویس تاریخ می‌دانند، اما بسیاری از حقایق زندگی او مبهم است. پدرش از صاحب منصبان دیوانی بود که گویا بعدها با مشکلات مالی مواجه شد و مادرش فرزند یک زمین‌دار محلی دارنده بود. شکسپیر احتمالاً در مدرسهٔ گرامر استراتفورد تحصیل کرده و در آنجا اطلاعات ارزشمندی دربارهٔ لاتین به دست آورده؛ اما ویلیام رهسپار آکسفورد یا کمبریج نشد. دربارهٔ جوانی ویلیام افسانه فراوان است و سند معتبر اندک. اولین مدرکی که ما دربارهٔ او پس از مراسم تعمید و نام‌گذاری داریم از ازدواج او با آن هثوی در سال ۱۵۸۲ است، که ثمرهٔ آن دختری متولد ۱۵۸۳ و یک دختر و پسر دوقلو در سال ۱۵۸۳ بود. شکسپیر پس از ازدواج به لندن رفت و در تماشاخانه مشغول بازی شد. در آنجا وظیفه ویرایش نمایش نامه‌ها را به او سپردند. شکسپیر از این موقعیت استفاده کرد و خود چند نمایشنامه نوشت که با استقبال روبه رو شد. پس از آن تا هفت سال هیج اطلاعی از فعالیت‌هایش نداریم؛ اما وی احتمالاً پیش از سال ۱۵۹۲ در لندن به عنوان بازیگر کار می‌کرده است. در این موقع چندین گروه بازیگری در لندن و دیگر مناطق وجود داشت که ارتباط شکسپیر با یکی یا بیشتر از آنها همگی حدسیات است. اما ما از ارتباط مفید و طولانی او با موفق‌ترین دسته بازیگران با نام مردان لرد چامبرلین اطلاع داریم که پس از به تخت نشستن جیمز اول، مردان شاه نام گرفتند. شکسپیر نه تنها با این گروه بازی کرد بلکه سرانجام سالار صاحب سهم و مدیر نمایشنامه شد. دسته شامل کسانی که در آن روزگار مشهورترین بازیگران بودند می‌شد، مانند ریچارد باربیج (که بی شک خالق نقش‌های هملت، شاه لیر و اتلو بود) همین طور رابرت آرمین و ویل کمپ (بازیگران نمایشنامهٔ دلقک و احمق شکسپیر). شکسپیر در دوران نخستین خود را محدود تئاتر نکرد و در سال ۱۵۹۳ منظومهٔ عشقی اساطیری ونوس و آدونیس و در سال پس از آن نیز اثر برجسته تر تاراج لاکریس را به حامی خود اشراف زادهٔ ساوت همپتون اهدا کرد و تا ۱۵۹۷ وی کامکار شد خانه‌ای نو در استراتفورد خریداری کند و اینک او می‌توانست خود را جنتلمن بنامد.

با دو چکامه‌ای که شکسپیر در سال‌های ۱۵۹۳ و ۱۵۹۴ به چاپ رساند اشعار او زودتر از نمایش‌هایش چاپ شدند. همینطور باید گفت که بیشتر غزل‌های وی باید در این سال‌ها نوشته شده باشند و نمایش‌های او پس از سال ۱۵۹۴ نمایان شده‌اند و او به طور کلی هر دو سال یکی را ارائه نمود که هریک شامل سرود و آهنگ‌هایی بسیار زیبایی می‌شدند.

نمایش‌های ابتدایی شکسپیر شامل: هنری چهارم، تیتوس آندرونیکس، رویای شب نیمهٔ تابستان، بازرگان ونیزی و ریچار دوم می‌شود که همگی در میانه و اواخر دهه ۱۵۹۰ تاریخ گذاری شده‌اند. همینطور بعضی از تراژدی‌های مشهور او که در اوایل دهه ۱۶۰۰ نگاشته شده‌اند شامل: اتلو، شاه لیر و مکبث می‌شوند. در حدود سال ۱۶۱۰ شکسپیر به استراتفورد برای استراحت برمی‌گردد و با وجود آن به نوشتن ادامه می‌دهد که دورهٔ رمان و کمدی-تراتژدی او به حساب می‌آید مانند: طوفان، هنری هشتم، سیمبلاین و داستان زمستان. در مورد غزلیات او می‌توان گفت که نخستین بار در سال ۱۶۰۹ به چاپ رسیدند.

ویلیام شکسپیر در روز ۲۳ آوریل ۱۶۱۶ میلادی در پنجاه و دوسالگی درگذشت. جسدش را دو روز بعد در کلیسای مقدس ترینیتی به خاک سپردند.

 

بخشی از زندگینامه و معرفی کتاب های شکسپیر

   

پستهای اخیر

مروری بر تصویرسازی‌های قدیمی کتاب سفینه مهیب (مالک جهان، صاحب دنیا) ژول ورن

کتاب سفینه مهیب (مالک جهان، صاحب دنیا) ، جزو آن کتاب‌هایی از ژول ورن بود که به خاطر ترجمه بزرگسالانه و با نثر قدیمی‌اش دوستش نداشتم و البته زمانی که کتاب دستم آمد، دیگر فکر کنم پنج دبستان بودم و ماجراهای آن به دشت قدیمی و دمده بودند. اما…

خرابکاری‌های دل‌آزار و فجایعی که در خانه‌ها رخ داده‌اند! گالری عکس جالب

کمتر کسی پیدا می‌شود که زمانی در حین عملیات تعمیر، تغییر دکوراسیون، تمیزکاری یا نصب یک وسیله نو در خانه، خرابکاری نکرده باشد. گاهی خرابکاری‌ها به خاطر اعتماد به نفس کاذب آدم‌های ناوارد رخ می‌دهئد، گاهی مهارت کم نصاب‌ها در آنها دخیل است و…

سونی گوشی‌های Xperia 1 III و Xperia 5 III را با لنزهای تله‌فوتو متغیر معرفی کرد

سونی امروز از دو گوشی پرچم‌دار اندرویدی خود رونمایی کرد. هر دو گوشی Xperia 1 III و Xperia 5 III جزو اسمارت‌فون‌هایی هستند که سونی در کمپین بازتعریف برند Xperia عرضه کرده و از دوربین‌های دیجیتالی Alpha این شرکت سود می‌برند تا دوباره تمرکز…

چگونه فضای حافظه گوشی آیفون را خالی کنیم؟

کمبود فضای ذخیره‌سازی آیفون می‌تواند به شدت روی کاری که انجام می‌دهید؛ تاثیرگذار باشد و شما را محدود کند. آیفون‌های جدید می‌توانند تا ۵۱۲ گیگابایت فضای ذخیره‌سازی داشته باشند و حتی شنیده می‌شود آیفون ۱۳ تا یک ترابایت فضا دارد ولی احتمالا…

اگر این مشاهیر و سلبریتی‌ها جوانمرگ نمی‌شدند و حالا در بین ما بودند …

برخی از چهره‌های مشهور در جوانی یا در میانسالی از بین ما رفتند و ما هیچ وقت پیری آنها را ندیدیم. در شرایطی که نمی‌شود تصور کرد که آنها در صورت زنده ماندن چه آثار هنری بیشتری را ارائه می‌کردند و یا چه حاشیه‌های را می‌آفریدند، لااقلرمی‌شود…

آیفون ۱۲ پرو مکس در برابر وان‌پلاس ۹ پرو: جدیدترین پرچم‌دار اندرویدی‌ها سرشاخ با بهترین آیفون ۱۲

با عرضه گوشی وان‌پلاس ۹ پرو، شاهد یک گوشی اندرویدی پرچم‌دار دیگر برای رقابت با آیفون ۱۲ پرو مکس هستیم. وان‌پلاس معمولا گوشی‌های ارزان‌قیمتی روانه بازار می‌کرد و در دسته پرچم‌داران ارزان‌قیمت بود که محبوب کاربران با بودجه‌های ناکافی…

8 نظرات
  1. mehdi می گوید

    این که آقای گراهام بل عزیز صداش رو ضبط کرد و برای ما به یادگار گذاشت خیلی جالب بود.سپاس جناب دکتر مجیدی!

    1. mehdi می گوید

      با تشکر از آقای ضیاء!

  2. ایران وی می گوید

    من عاشقانه نیکلا تسلا هستم کلا زندگی این بشر با آزمایشات عجیب و غریبش خیلی جالبه

    واقعا میشه ازش به عنوان پدر برق جهان نام برد در ضمن یکی از نکات جالبی که درباره تسلا وجود داره اینکه که برقی که امروزه ما داریم استفاده میکنیم و برق سه فاز و خیلی از ابداعات دیگر همگی کار نیکلا تسلا بوده نه ادیسون!

  3. F می گوید

    قشنک بود ،دوست داشتم

  4. منتقد ادبي می گوید

    بیل می زد؟ یعنی چی؟

  5. Tesla می گوید

    انتظار داشتم در مورد تسلا چیزی متفاوت از مطالب ویکی پدیا بخونم.

  6. profile می گوید

    آقا یه چیزی برا من سوال شده ….
    الان آقای بل میره بهشت یا جهنم ؟
    خدایی خدمات این افراد به بشریت قابل ستایش هستش

  7. دلبرانه می گوید

    خدایی خدمات این افراد به بشریت قابل ستایش هستش

پاسخ به mehdi
لغو پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.