مـدل مثلثی عشق!

اسـترنبرگ بـرای عـشق یک مثلثی در نظر گرفته که شامل سه ضلع می‌باشد:احساسات شدید،تعلق و سرسپردگی.

تعلق بـه معنی احساس وابستگی و اتصال به دیگری است.اما احساسات شدید یا شهوت بـه عشق شهوانی و فیزیکی مـعطوف اسـت.و الزام یا سرسپردگی مبین میل و نیاز به تداوم و ماندگاری رابطه است.

برمبنای این سه جزء،استرنبرگ عشق را به انواع مختلفی تقسیم می‌کند که در آن‌جایگاه و ارتباط این سه جزء باهم، نشان‌دهنده نوع عـشق است:

۱)دوست داشتن:در این نوع عشق «تعلق»مهم‌ترین عنصر رابطه است اما احساسات تند و فیزیکی و الزام و سر سپردگی در رابطه وجود ندارد.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

۲)شیدایی:مهم‌ترین عنصر در این عشق،احساسات شهوانی است و دو عنصر دیگر در آن وجـود نـدارد.

۳)عشق رمانتیک:در این نوع عشق،تعلق و احساس شهوانی وجود دارد،اما عنصر سوم موجود نیست.

۴)مؤانست و رفاقت:تعلق و ماندگاری در این رابطه بسیار مشهود است اما از احساسات تند و شهوانی در آن خبری نیست.

۵)عـشق احـمقانه:در این نوع عشق،احساسات شهوانی همراه با الزام حضور دارد،اما تعلق وجود ندارد.

استرنبرگ هیچ‌یک از این انواع عشق را مناسب نمی‌داند؛بلکه معتقد است هر سه جزء عشق باید در ترکیب و هـماهنگی بـاهم باشند تا فرد به عشق نهایی برسد.و این عشق،یک عشق ایده‌آل و مطلوب است.

جانسون مدل استرنبرگ را قبول دارد،اما آن را کامل نمی‌داند.مازلو نیز عشق را به دو گروه تقسیم می‌کند:

-عـشق کـمبود:یـک نوع از عشق،عشق کمبود،عـشق خـودخواهانه،تـسخیری و حریص است؛در این عشق،نیازهای برآورده نشده فرد دخیل است.یعنی فرد دیگری را به این دلیل دوست دارد که نیازهایش را ارضاء مـی‌کند.مـازلو ایـن عشق را«عشق کمبود»می‌نامد.این نوع عشق مـثل اعـتیاد به دارو است.فرد خود را به دیگری می‌آویزد و به دلیل نابسندگی خود،نمی‌تواند بدون او هیچ کاری انجام دهد.در واقع هـمان‌طور کـه اعـتیاد به دارو در طبقه پایین شایع است،اعتیاد به این عشق نـیز در طبقه متوسط بسیار شیوع دارد.به نظر می‌رسد عشق رمانتیک استرنبرگ،همان عشق کمبود مازلو باشد.عشق کمبود مـانند چـاهی اسـت که باید پر شود.یک خلأ که عشق در آن ریخته می‌شود.

-عشق وجـودی:نـوع دیگر عشق،عشق بالغ و فروتن است که تنها براساس عشق به وجود دیگری بنا می‌شود.بـاز و خـودمختار اسـت.متکی به خویش است و آزادانه ارزانی می‌شود.عشق وجودی بدون شک ارزشـمندتر،بـالاتر و بـسیار باشکوه‌تر از عشق کمبود است.برای این نوع از عشق،آزادی تمام عیار لازم است و منظور از آزادی ایـن اسـت کـه فرد«بی‌همتایی»درونی خود و فرد دیگری را به تمامی پذیرفته باشد.

میل به سخاوت و تـمایل بـه بخشش و خشنود کردن دیگری در این عشق دیده می‌شود. فرد در تلاش است تا دیـگری را بـشناسد و هـمین امر موجب صمیمیت در دو فرد می‌گردد.

عشق مبتنی بر کمبود،با حالت تدافعی در طرفین خـود را نـشان می‌دهد؛درحالی‌که ویژگی عشق وجودی،خوانگیختگی و حفظ فردیت در رابطه است.این عشق فـقط مـعطوف بـه-فرد نیست،بلکه در رابطه فرد با جهان نیز صدق می‌کند.فرد در این مرحله می‌تواند طـبیعت را هـمان‌گونه که هست ببیند و از آن لذت ببرد.در صورتی که عشق مبتنی بر کمبود،جهان را پدیـده‌ای مـی‌داند کـه قرار است تنها هدف خاصی را ارضا کند.

عشق وجودی هوشیارانه است و از آن‌جایی که مالکانه و تـسخیری نـیست،بـاعث رنج و عذاب نمی‌گردد.بدون هیچ هدف خاصی،تنها لذت‌بخش و شادی‌آور است.معمولاً از عـشق وجودی به عنوان تجربه‌ای شگفت‌انگیز و بی‌نیاز یاد می‌شود.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.