چشم‌چرانی، یک عادت ناسالم جنسی

چشم‌چران یا کسی‌ که دید می‌زند، از دزدانه تماشا کردن و لخت شدن آدم‌های غریبه در حمام یـا هنگام ارتباط جنسی، لذت جنسی می‌برد و این عمل سبب برانگیختگی جنسی وی می‌شود. اگرچه تماشای بـدن دیگران عملی عادی است، امـا چـشم‌چران‌ها وقت زیادی را صرف پیدا کردن مخفیگاهی می‌کنند تا از آن‌جا بدون آنکه کسی بویی ببرد، دیگران را دید بزنند. برانگیختگی آنان همیشه با مخفی بودن جای آن‌ها مرتبط است؛ چشم‌چران‌ها به تماشای فیلم‌های سکسی، دیدن زن‌های عـریان یا نیمه‌برهنه و یا رفتن به کافه‌های زنان نیمه‌برهنه-که چشم‌چرانی درآنها عملی طبیعی است- گرایش کمی دارند.

در چشم‌چرانی همچون عورت‌نمایی و هرزه‌گویی تلفنی، به‌ندرت پیش می‌آیدکه چشم‌چران‌ها با زن‌هایی که آنان را دیـدمی‌زنند، رابـطه جنسی برقرار کنند. چشم‌چران‌ها در حین چشم‌چرانی یا پس از آن استمناء می‌کنند و صحنه موردنظر را در ذهن خود تکرار می‌کنند. این‌گونه مردها معمولاً پختگی جنسی نداشته و با پدران خود نیز روابط خوشایندی ندارند. نکته تعجب‌آور این است که این افراد معمولاً مـحافظه‌کارند و مثل افراد مبتلا به دیگر اختلالات جنسی، دل دیگران را نمی‌زنند. اگرچه چشم‌چران‌ها به‌ندرت مرتکب جرائم جنسی می‌شوند، اما دو سوم مردانی که قتل‌هایشان با سکس ارتباط دارد، پیش از آن چشم‌چرانی می‌کردند.

یک نوع چشم‌چرانی، ارضـا شـدن از تماشای رابطه جنسی دیگران است (البته اینکه کسی اجازه بدهد رابطه جنسی‌اش را تماشا کنند، بیشتر نوعی عورت‌نمایی شمرده می‌شود تاچشم‌چرانی) که انواع آن عبارت‌اند از: خانواده سه‌نفره، مبادله شریک جنسی و زوج‌هایی که در حضور یـکدیگر بـا طـرف مقابل خود رابطه جنسی برقرار مـی‌کنند. مـبادله شـریک جنسی امری شایع است؛ هرچند خطر ابتلا به ایدز و سایر بیماری‌های جنسی، مانع مهمی بر سر راه این‌گونه روابط جنسی است. یـک اقـدام نـاموفق در زمینه مبادله شریک جنسی را در فیلم «باب وکارول و تـد و آلیس»(۱۹۶۹٫ م) سـاخته پازولمازورسکی می‌بینیم که رابرت کالپ، الیوت گولد، دایان کانون و ناتالی وود در آن بازی می‌کنند.

موضوع فیلم بیشتر به قضیه سهل‌گیری در آداب ورسـوم اجـتماعی اواخر دهه ۱۹۶۰ می‌پردازد، نه آزادی جنسی. صحنه پایانی فیلم نیز کـه باب، کارول و تد و آلیس را در کنار هم در رختخوابنشان می‌دهد، همگی تأیید دوباره‌ای بر مسئله تک همسری دارند. فیلم «شکستن امواج» (۱۹۶۶٫ م) مـحصول دانـمارک نـیز فیلمی قوی است. در این فیلم، مرد فلجی که پیش‌تر قوی جثه بـوده و بـراثر یک سانحه فلج شده است، زنش را وادار می‌کند با مردهای دیگر همخوابه شود و از دیدن صحنه‌های همخوابگی زنش بـا دیـگران لذت برده و ارضاء می‌شود. زنش نیز که یک کاتولیک مومن است، با این گمان کـه ایـن لذت نـاشی از چشم‌چرانی می‌تواند شوهرش را زنده نگه دارد، به خواسته او تن می‌دهد.


خرید کتاب از نزدیک‌ترین کتاب فروشی شهر

در مورد عورت‌نمایی یا چشم‌چرانی صـرف، فـیلم‌های کـمی ساخته شده، جز فیلم «ارزیاب» (۱۹۹۱٫ م) که محصول کانادا است، بیشتر فیلمهایی که دراین‌باره سـاخته شـدند، فقط به افسانه‌های رایج در این زمینه دامن می‌زنند و بس. مثلاً فیلم «چشم‌چران» (۱۹۶۰‌. م) مـاجرای مرد چـشم‌چرانی اسـت که قربانیان خود راشکنجه می‌کند و در حال مردن از آن‌ها عکس می‌گیرد. ازاین‌رو باید گفت که شـخصیت این فـیلم، نمونه‌ای از سادیسم جنسی است تا چشم‌چرانی.

مازوخیسم جنسی

مازوخیست جنسی زمانی از نظر جنسیت حریک مـی‌شود کـه او را تـحقیر کنند، کتک بزنند، ببندند یا عذاب دهند. برای تشخیص مازوخیسم جنسی نکته‌ای که باید به آن توجه کـرد ایـن است که این بیماران، در عمل چنین کارهایی را انجام دهند، چرا که تخیلات مازوخیستی مـثل دیـگر نـابهنجاریهای جنسی، بسیار رایج و بی‌ضرر است و رفتارهای سادیسمی-مازوخیستی خفیف (مانند چنگ زدن یا گاز گـرفتن) جـزئی از روابـط جنسی بهنجار است.

مازوخیست‌ها به شیوه‌های مختلفی اجازه می‌دهند با آن‌ها بدرفتاری شـود، مـثل بسته شدن، شلاق خوردن، دستبند خوردن، لگد خوردن، سوزانده شدن و زخمی شدن. البته به آنها فـحاشی هـم می‌شود. آن‌ها برای برانگیخته شدن حتما باید تحقیر شوند؛ مثلاً مجبور شوند پوشک بچه بـپوشند یـا طرف مقابل خود را وادار کنند که در حین رابـطه جـنسی روی آنـها مدفوع یا ادرار کند. شلاق، زنجیر، تسمه و تجهیزات لاسـتیکی نـیز نقش مهمی در روابط جنسی مازوخیست‌هایی دارد که دوستدارند طرف مقابل آنان (تا حدی) سادیست باشد. البـته گـاهی مازوخیسم بیشتر شکلی نمادین دارد تا فـیزیکی. مثلاً طبق گـزارش کرنبرگ (۱۹۸۸٫ م)، زن ثـروتمند و مـرفهی بیمارش بوده است که تنها وقتی در مـحیطهای نـاامن و با مردانی که بابت خدماتش به او پول می‌دادند، رابطه، در جنسی به ارگاسم می‌رسید.

بـه زنـانی که مردان مازوخیست را برای رابطه جـنسی خود برمی‌گزینند «دومیناتریکس» گـفته مـی‌شود. مردها با این زن‌ها از طریق مـجلات بـانداژد و در کافه‌های تسمه‌ای و چرمی تماس برقرار می‌کنند. گاهی نیز آن‌ها را در گروه‌های زیرزمینی بانداژ و تنبیه می‌یابند. مـازوخیست‌ها مـمکن است همجنسخواه یا سالم بـاشند، امـا بـیشتر ارتباطات سادیستی-مازوخیستی، بـین آدمهای دگرجنسخواه برقرار می‌شود. در مـیان هـمجنسخواهان، مازوخیست‌ها بیش از سادیست‌ها هستند.

فیلم «حبسم کن، ببندم!»(۱۹۹۰‌. م) ساخته پدرو آلمادووار، فیلم جالبی اسـت کـه رابطه زنی تقریبا مازوخیست را با مردی نـشان مـی‌دهد که او را مـی‌دزدد و مـی‌بندد تـا سرانجام عاشقش شود. البته ایـن موضوعی بسیار قدیمی است و در فیلم‌های دیگری مثل «کلکسیونر»(۱۹۶۵٫ م) ساخته ویلیام وایلر نیز نشان داده شده اسـت، امـا کمتر کارگردانی است که مثل آلمادووار در ایـنموضوع مـاهر بـاشد (او پیـش از ایـن نیز پیرامون مسئله پیـچیده روانـ‌شناختی رابطه زنان و مردان، فیلمی به نام «زن‌ها در لبه جدایی عصبی» راکارگردانی کرده بود).

فیلم «حبسم کـن، بـبندم!» سـرگذشت شخصی به نام ریکی است که تـازه از بـیمارستان روانـی مرخص شـده اسـت. تـنها آرزوی ریکی این است که زنی را که یک‌بار پیش از بستری شدن با او همخوابه شده بود، بیابد. مارینا، هنرپیشه و پیش‌تر معتاد بوده است. او در فیلم‌های سکسی بازی می‌کند و همخوابگی با ریکی را بـه یاد نمی‌آورد. روابط آنها پس از دزدیده شدن مارینا، ترکیب عجیبی از خشونت جنسی و کمدی است. این فیلم دائم میان عشق و کنترل نوسان دارد، اما سرانجام عشق پیروز می‌شود و ریکی و مارینا رابطه سالم و رضایت‌بخشی را بـا هـم برقرار می‌کنند. این فیلم به ظاهر زن‌ستیز است، اما آلمادووار بسیار ماهرانه، قدرت مارینا را هنگام اسارتش نشان می‌دهد.

سادیسم جنسی

سادیسم جنسی نقطه مقابل مازوخیسمجنسی است. سادیست‌ها از ایجاد درد و رنج در قربانیان خود لذت مـی‌برند. قـربانیان آنها ممکن است از این عمل راضی یا ناراضی باشند. اگر طرف مقابل راضی باشد، آن‌گاه می‌توان تشخیص سادیسم جنسی را مطرحک رد که این عمل تکرار شود یـا هـمیشگی باشد و جراحات وارده بر بدن قـربانی بـرای تحریک جنسی فرد سادیست، بسیار شدید و مداوم و حتی مرگبار است.

اولین کسی که دو اصطلاح سادیسم و مازوخیسم را مطرح کرد، کرافت ابینگ، رفتارشناس جنسی آلمانی در قرن نـوزدهم بود. کـتاب psychopathia sexualis «نوشته کرافت ابینگ، نخستین کـتاب پزشـکی در زمینه تمایل جنسی به‌شمار می‌آید. او واژه سادیسم را از نام نویسنده فرانسوی، مارکیز دوساد گرفت. داستان‌های کوتاه و بلند دوساد، آکنده از بدرفتاری‌ها، شکنجه‌ها و قتل‌هایی است که با ارضاء جنسی ارتباط دارد. پیر پازولینی، فیلم «سالویا ۱۲۰ روز سودوم» را بـراساس یـکی ازآثار دوساد به نام «۱۲۰ روز سودوم» ساخت.

در رابطه جنسی سادیستی-مازوخیستی، بیشتر از وسایلی چون زنجیر، شلاق، وسایل لاستیکی و تجهیزات چرمی و تسمه‌ای وکفش‌های پاشنه‌بلند استفاده می‌شود. شلاق زدن و بانداژ شدن نیز جزئی از ایـن روابـط است.

اگـرچه برخی از سادیست‌ها حتی تجاوز می‌کنند، اما باید توجه داشت که متجاوزان به عنف، از خود تجاوز لذت نمی‌برند. تجاوز به عنف، عـمل خنثی است که تقریباً برانگیختگی جنسی در آن نقشی ندارد، اما سادیست‌های جنسی از آزار دادن دیـگران و رنـج کـشیدن آنها، لذت جنسی زیادی می‌برند.

۱۰‌ تا ۲۰ درصد موضوعات مجله‌های سکسی، به مسئله سلطه‌پذیری و زورگویی اختصاص دارد که نشان می‌دهد سادیسم و مـازوخیسم ‌ جـنسی درایالات متحده امریکا نسبتاً زیاد است. همچنین باید میان سادیسم و مازوخیسم خفیف (بازی‌های جنسی بـانداژ و تـنبیه یـا سلطه‌پذیری و زورگویی) و سادیسم و مازوخیسم شدید که مستلزم شکنجه دادن و مرگ و جراحت دیگری است، تفاوت گذاشت. شـواهد نشان می‌دهند که بیشتر، زن‌ها به مردها زور می‌گویند درحالی‌که مردها با زن‌ها بدرفتاری می‌کنند.

در ایـالات متحده امریکا، فیلم‌های زیادی در مـورد سـادیسم جنسی ساخته می‌شودکه مخاطبان آسیایی و اروپایی بسیاری دارد. بیشتر این فیلم‌ها خشن و ظالمانه‌اند و ارزش سینمایی بسیار کمی دارند، اما فیلم «مخمل آبی»(۱۹۸۶‌. م) ساخته دیوید لینچ یک استثناست. لینچ در این فیلم از بسیاری از جلوه‌های تصویری خـاص خود که در فیلم اولش به نام Eraserrhead استفاده کرده است، بهره می‌برد.

فیلم «مخمل آبی» با آوازی به همین نام، اثر بابی وینتون و صحنه‌های روستایی واقع در میدوست شروع می‌شود، اما این صحنه آرامبخش خیلی زود قـطع شـده و بیننده تا پایان فیلم لحظه‌ای آرام و قرار نمی‌گیرد. داستان فیلم درباره دانشجویی به نام «جفری بومانت» استکه برای مراقبت از پدرش که سکته کرده، از دانشگاه به خانه بازمی‌گردد. یک روز که در مزرعه کنار منزلشان قدم مـی‌زند، یـک گوش بریده شده می‌یابد. او متوجه می‌شوداین گوش شوهر یک خواننده کاباره به نام دوروتی است. شوهر دوروتی را گروگان گرفته‌اند تا دوروتی مجبور شود به درخواست های جنسی یک گانگستر محلی به نام فـرانک بوث (کـه دنیس هوپر نقش او را بازی می‌کند) جواب مثبت بدهد. دوروتی که یکی از پیچیده ترین شخصیت‌های این فیلم است، متوجهم ی‌شود که جفری در آپارتمانش به‌گونه‌ای احمقانه در جست‌وجوی کشف جنایت است. دوروتی در صحنه‌ای که بـسیاری از فـمینیست‌ها را نـاراحت کرده، با یک چاقو جـفری را مـجبور می‌کند تـا با او رابطه جنسی برقرار کند. در این فیلم، دوروتی بسیاری از خصوصیات مازوخیسم را دارد. وقتی فرانک می‌رسد و با او وحشیانه رفتار می‌کند، این خصوصیات آشکارتر می‌شوند. فـرانک کـه بـه دوروتی شیفتگی ذهنی دارد و عاشق آهنگ «مخمل آبی» است، تکه‌ای از حـوله مـخملی آبی‌رنگ دوروتی را می‌برد. فرانک این فتیش را با خود نگاه می‌دارد و از آن در روابط جنسی خود استفاده می‌کند. هوپر با بازی فراموش‌نشدنی خود در نقش فرانک بوث، فـردی مـعتاد بـه مواد استنشاقی و سادیست است. در این فیلم حتی با مسئله هویت جـنسی نیز بازی شده و بیننده هرگز اطمینان نخواهد داشت که بوث یک سادیست دگرجنس‌خواه است یا یک دو جنس‌خواه.

در این فـیلم، گـرایش دوروتـی و جفری به رابطه جنسی سادیسمی-مازوخیسمی ناراحت کننده است. یکی از داستان‌های فرعی ایـن فـیلم، رابطه جفری با سندی، دختر کارآگاه عیاش محلی است که رابطه این دو پس از ارتباط جنسی جفری و دوروتی کـم‌رنگ و بـی‌مزه می‌شود.

ایـن فیلم، برنده جایزه انجمن منتقدان برایب هترین فیلم سال ۱۹۸۶ شد و لینچ به‌عنوان بهترین کـارگردان آن سـال برگزیده شد. موضوع فیلم بسیار واقع‌بینانه است و به این سبب هر بیننده‌ای را جذب نمی‌کند، اما از نـظر آمـوزش آسیب‌شناسی روانـی بسیار غنی است و دیدنش برای کسانی که به دنیای پیچیده سایکوپات‌های جنسی (توهمات جنسی) علاقه‌مندند، باارزش است.


نوشته دنی ودینگ‌/مـاری‌ آنـ‌بوید‌

تـرجمه:مهرداد فیروزبخت

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.