زندانی‌های آلمانی و اتریشی که در جنگ جهانی اول در شیراز بودند

0

دکـتر مـنصوره نظام مافی

این گزارش از روی نامه‌هائی که بین عبد الحسین میرزا فرمانفرما، حاکم فارس و دولت مرکزی در و بدل گشته ۱ و نـامه‌های محبوسان آلمانی به فرمانفرما تهیه شده است. برای روشن شدن قسمتهائی از این مـوضوع، از مقاله استاد باستانی پاریـزی ۲ تـحت عنوان «کرمان در راه آزادی» که مجموعه‌ایست از خاطرات سردار ظفر حاکم و احمد بهمنیار یکی از آزادیخواهان کرمان که او نیز در شیراز حبس بود، استفاده شده است.

قبل از شروع جنگ بین‌الملل اول، وضع کرمان آشفته بود و دودستگی و زدوخـورد بین دموکراتها از یک طرف و دولت از طرف دیگر ادامه داشت. با شروع جنگ و خبر پیروزی‌های آلمان‌ها این دو دستگی شدت یافت و دموکرانها علناً با آلمان‌ها به همکاری آغاز کردند و اعلام بیطرفی ایران در ذیحجه ۱۳۳۳ هــ-نـوامبر ۱۹۱۴ نه تنها از طرف خارجیان نقض شد، بلکه ایرانیان نیز به آن توجهی نکردند و با آلمانها و عثمانیها و یا باروسیان و انگلیسیان همکاری کردند. این تضاد در تمام ایران وجود داشت و دولت مرکزی، برای برقراری صلح آرامش و برانداختن زد و خوردهای داخلی فاقد قدرت کافی بود.

آلمان‌ها از آغاز جمگ درصدد بودند تا مـسلمانان هـندوستان و ترکیه و ایران را علیه انگلیسیان برانگیزند از این‌رو افرادی چون واسموس و نیدرمایر را باین کشورها فرستادند. تا مردم را به قیام تشویق کنند. ضمناً قنسولهای این دولت در این محل کار نیز به تشویق و تـرغیب مـردم و جـلب همکاری دموکراتها پرداختند که دکـتر سـوگمایر گـیاه‌شناس و قنسول آلمان در اصفهان از آن جمله بود. سوگمایر در آغاز جنگ مأموریت یافت که از آن شهر به کرمان رفته از مرز هندوستان بگذرد و به مکران و کـلات وارد شـود و ایـلات آنجا راعلیه انگلیسیان برانگیزد.۳

تبلیغ: دوره آموزش الکترونیکی: پداگوژی، ابزارها و تولید محتوای آموزشی

در کرمان (سوگمایر) با دمـوکراتها تـماس گرفت و به همکاری با ایشان آغاز نمود. در این زمان در شهرهای مهم ایران از جمله اصفهان و شیراز و یزد به قنسولگری انـگلیس حـمله می‌شد که به بسته‌شدن قنسولگری‌ها منتج می‌گردید. دولت مرکزی نیز تحت صـدارت مستوفی الممالک به آنها گرایش داشت که این امر طبعاً باعث تشویق دموکراتها بود ۴

حاکم کرمان در آن وقت سـردار ظـفر بـختیاری بود که ظاهراً دو طرفه بازی می‌کرد، خود سردار ظفر درباره ایـن مـوضوع نوشته است: که با ضدیت‌های آلمان‌ها و تحریکات سوگمایر و عدم حمایت از طرف مستوفی الممالک، نمی‌توانست از انگلیسیان مـحافظت نـماید و یـاطبق نظر آنان دموکراتها را خلع سلاح کند. ضمناً مجبور هم بود احساسات مـردم را در نـظر بـگیرد بخصوص که اکثر مردن با آلمانها بودند و دشمن انگلیسها و روسها. نیز می‌نویسد: که سـوگمایر نـسبت بـاو با غرور رفتار می‌کرد و اضافه نمود: «حق هم دارد، یقین دارد که دولت ایران داخل جنگ خـواهد شـد» در جای دیگر نوشته که بنوکر او پرخاش کرده‌اند که «باید انگلیسهای بدون همه چـیز بـروند».۵

در کـرمان دموکراتها به بانک انگلیس حمله برده، پول‌ها را ضبط کردن و مریضخانه و مدرسه آنان را بستند، د رنـتیجه قـنسول انگلیس ناچار آماده ترک کرمان شد. در ماه صفر، سردار ظفر نوشته بود کـه قـرار اسـت قنسول ورس و انگلیس را باسواره‌های خودش به بندر عباس بفرستند.۶ در واقع همانطور که ذکر شد، در سراسر ایـران وضـع بهمین منوال بود و دموکرتها مشغول فعالیت بودند و آلمانها به آنها پول می‌دادند. ولی ایـن وضـع دوامـی‌نیافت چون روسها قوای بزرگی به ایران فرستادند که تا کرج پیش رفت و ترس و وحشت پایـتخت را فـراگرفت. عـده‌ای از دموکراتها و نمایندگان مجلس، تهران را ترک کردند و نقشه این بود که شاه نـیز هـمراه آنان برود ولی در دقایق آخر احمد شاه تغییر عقیده داد و نرفت.

با این وضع و با سوقوط دولت مستوفی المـمالک، عـبد الحسین میرزا فرمانفرما در صفر ۱۳۳۴ هـ و سپس سپهدار اعظم در ربیع الثانی ۱۳۳۴ هـ مـسئول تـشکیل دولت شدند. این تغییر که نمایانگر تغییر خـطمشی در مـرکز بـود باعث تغییر وضع دموکراتها و آلمان‌ها در ایران شـده، مـوقعیت آنها را بحرانی گرداند. پس از سقوط کوت العماره و شکست انگلیس‌ها در بین النهرین در ربیع الثـانی ۱۳۳۴ ایـن وضع موقتاً تغییر کرد. ولی چـون قـوای ورس از شـمال تـا نـزدیک پایتخت را اشغال کرده بود و در غرب ایـران دمـوکرات‌ها و ژاندارمها و مهاجرین مشغول جنگ بودند، آلمان‌ها موفقیتی نیافتند. همزمان با این وقـایع، دولت انـگلیس تصمیم گرفت که برای محافظت از جـنوب ایران قوائی ایرانی تـشکیل دهـد و ریاست آن را به ژنرال سایکس کـه زمـانی قنسول کرمان بود محول کرد. این موضوع به تدریج قدرت انگلیس را در جنوب تـثبیت کـرد اما موقعیت دموکراتها و آلمانها را در تـمام ایـران بـحرانی کرد. سردار ظـفر در ایـن‌باره نوشته است که کـار ایـران خاتمه پیدا کرده است بجز فارس و کرمان «تمام درید قدرت روس است آن هم گویا بـزودی تـمام می‌شود. فعلاً با آلمان‌ها در کمال عـداوت هـستم. شاید انـگلیس‌ها از مـن خـیلی تکدرداشته باشند ولی من پنـاه بخداوند می‌برم. کار خلافی نسبت بدولت و ملت نکرده‌ام مگر خواستم در کرمان جنگ شروع نشود».۷ در مـاه مـارس ۱۹۱۶ م و جمادی الاول ۱۳۳۴ هـ ژنزال سایکس با چـند نـفر افـسر انـگلیسی و هـندی و سوار و اسلحه و مـهمات بـه بندر عباس رسید. در آنجا عده‌ای را گرد آورد و قوائی را که به پلیس جنوب معروف شد تشکیل داد و پس از مدت کـوتاهی بـه سـوی کرمان رهسپار شد. با پیشرفت سایکس بـه سـوی کـرمان، وضـع آلمـانیها و اطـریشی‌هائی که از حبس روسها گریخته و از ترکستان به ایران پناهنده شده بودند و هواخواهان ایرانی آنان سخت شد، بعضی دستگیر و بعضی که سوگمایر از آن جمله بود از طریق بم و سیرجان فرار کـردند. و سردار ظفر در این موقع نوشته بود که «فعلاً در کرمان هیچ اروپائی نیست». عده‌ای که فرار کرده‌اند بدست حسین خان بچاقچی گرفتار شدند که شرح آن در مقاله «کرمان در راه آزادی» آمده است، البته انگلیسی‌ها مـعتقد بـودند که سوگمایر و حسین خان بچاقچی توطئه کرده بودند و حسینخان بدین و سیله می‌خواست آلمانها را از دست انگلیسی‌ها نجات دهد.۸ ظاهراً حسین خان به تعصب ملی درصدد نجات اسرا درآمده بود ولی چـون قـوای کافی نداشت ۹ ناچار اسرا را رها کرد و قوام الملک به اشاره سایکس ۱۰ آنانرا دستگیر کرده در شیراز حبس کرد. عده‌ای را که هم در کرمان گرفته بـودند، بـه شیراز فرستادند و همه آنها را در زنـدان قـوام محبوس کردند.

محبوسین آلمانی و اطریشی تا ذیحجه ۱۳۳۵ هـ که فرمانفرما ما بحکومت فارس مأمور شد، در حبس قوام بودند، سپس آنان را به اراک شیر از منتقل کـردند. بـهمینار از محبس آرک کریمخان چـنین نـوشته: این محبس خیلی تماشائی بود از ملل مختلفه انجا جمع شده بودند آلمانی، اطریشی، سوئدی، ایرانی، عثمانی، افغانی، زبان بین‌المللی محبوسین فارسی بود. محبوسین کرمان آشنائی جدید پیدا کردند، سوگمایر و کـریزینگر را کـه در کرمان بودند می‌بینند»۱۱ تعداد محبوسین در آرک نود و سه نفر بود. در ماه محرم ۱۳۳۵ هـ ژنرال سایکس از کرمان به شیراز آمد و در این زمان درباره وضع محبوسین تصمیمات جدی گرفته شد. وی در «تاریخ ایران» نـوشته کـه فرمانفرما چـون به عرب‌های قوام اعتماد نداشت، از انگلیسها در خواست کرد که مسئولیت محبوسین را قبول کنند ولی چون محل مناسبی پیـدا نشد در آرک باقی ماندند. ضمناً اضافه کرده است که چون محبوسین از طـریق مـستخدمین خـود وعدهٔ دیگر مشغول توطئه با دشمنان بودند، تصمیم گرفته شد که باصفهان اعزام شوند و آنجا تحویل روسـها ‌ داده شـوند. او باوجود اینکه به قوای مختصر خود احتیاج داشت، عده‌ای را مأمور کرده بود کـه مـحبوسین را بـاصفهان ببرند.۱۲ ولی از نامه‌های خصوصی فرمانفرما چنان بنظر می‌رسد که این گفته کاملاً صحت ندارد و انگلیسها بـا اصرار، محبوسین را از ایرانیان گرفتند. نامه‌ای وجود دارد که فرمانفرما به پسرش نصرت الدوله وزیر داخـله نوشته بتاریخ ربیع الثـانی ۱۳۳۵ هــ نشان می‌دهد سایکس حقیقت را کاملاً بیان نکرده است. «مکرر تلگراف کرده‌ام که ژنرال سایکس و تونلی انگلیسی در باب فرستادن محبوسین آلمانی از خاک فارس اصراری داشتند قبل از این می‌خواستند به هند بفرستند ولی حـالا اصرار دارند باصفهان بفرستند و در این باب خیلی سخت هستند. هرچه زودتر جواب بدهید. از کلماتشان اینطور می‌فهمم که موقعی برسد که مستقیماً خودشان اقدمات بکنند. هرج زودتر با وزیر مختار تهران قـار لازم را بـدهند. دستورالعمل لازم در این باب بفرستید. بنده نمی‌توانم جلو قشون انگلیس را بگیرم چرا تا زود است قرار قاطعی که تکلیف مأمورین در اینجا معلوم باشد نمی‌دهید تمنای حکم و تکلیف روشن و قاطع در اینکار دارمـ.»۱۳ در نـامه دیگری نوشته بود: «به هیچ‌وجه تصدیق یا عدم تصدیق یا اجازه یا غیر اجازه بمن مربوط نیست و در این مسائل کلیه راجع به توقیفی‌های پولتیکی ابداً مرا مربوط نیست.» در ۱۵ ربـیع الثـانی فرمانفرما نوشته که قنسول انگلیس و ژنرال سایکس به او نوشته بودند که بعضی راپرنها رسیده که محبوسین خیال فرار دارند و با واسموس و غیره ارتباط پیدا کرده‌اند و اضافه کرده بودند کـه اگـر جـواب دولت ایران نیاید، خودشان اقدام خـواهند کـرد و گـارد خواهند گذارد.۱۱ ربیع الثانی ۱۳۳۵ هـ فرمانفرما می‌نویسد که جنرال سایکس پافشاری می‌کند که محبوسین باید بسوی اصفهان راوانه شوند و یا تـسلیم آنـها را می‌خواهد، و فرمانفرما چندروز مهلت خواسته بود که بدولت خـود تـلگراف نماید و اضافه می‌کند که استنباط او چنان است که در این کار جدیتی بخرج خواهند داد و اگر موافقت نشود مستقیماً اقدام خـواهند کـرد وتـمنای جواب نموده بود. همچنین د رنامه دیگری بتاریخ بیست و نهم ربـیع الاول ۱۳۳۵ هـ فرمانفرما به قنسول انگلیس نوشته بود که: «از مذاکرات جنابعالی اینطور استنباط کرده‌ام که درتهران جناب مستطاب اجـل وزیـر مـختار تصور کرده‌اند که شاید دوستدار شخصاتعلل در فرستادن محبوسین دارم. اینست که تـفریحا بـجنابعالی بموجب این مراسله رسمی می‌نویسم هر ساعت از دولت من بدوستدار حکم بشود محبوسین را تسلیم جناب جلالتماب اجـل سـایکس یـا کس دیگر نمایم فوراً اطاعت می‌کنم احترامات فائقه رانیز در این موقع تـجدید می‌دارم. بـهرطرفی بخواهند حرکت بدهند. آنچه در مساعدت برای امنیت و راحتی باشد خود جنابعالی تصدیق کنید کـه بـیش از آنـچه کرده‌ام از من و قوه من نیامده است…» در بیست و دوم ربیع الاول فرمانفرما به ریاست وزراء می‌نویسد که انـگلیسها اصـرار دارند محبوسین را هرچه زودتر به اصفهان روانه کنند چون می‌ترسند که در شیراز در اثـر گـرانی و یـا بدلائل دیگر بلوائی رخ دهد و ترجیح می‌دهند که آنجا نباشند و اضافه کرده: «هیچ وسیله جـز سـواره خودم ندارم که با آنها بفرستم و اگر بخواهم با عده از سوارهای خودمان بـفرستم یـقین دارم آنـها بواسطه عدم اطمینان راضی نمی‌شوند که تنها سوارهای شخصی بنده آنها را بیاورند.» و؟؟؟ کرده که اگر انـگلیس‌ها آنـها را باقشون هندی ببرند، آن‌ها را بامنیه تحویل خواهند داد بانه، و از ریاست وزرا در این باره حـکم صـریح خـواسته. انگلیس‌ها در پایتخت نیز اقداماتی کرده، دولت را تحت فشار قرار دادند. قنسول انگلیس گوف در دهم ربـیع الثـانی مـطابق سوم فوریه به فرمانفرما نوشت که راجع به تسلیم و اعزام محبوسین اروپائی بـه اصـفهان «دوستارد تلگرافی به حضرت مستطاب اجل وزیر مختار دولت متبوعه خود مقیم تهراق مخابره نمودم و تقاضای صـدور حـکم صریح از طرف اولیاء دولت علیه ایران برای تسلیم محبوسین کرده‌ام، اینک جوابی رسـیده کـه دولت علیه ایران بزودی حکم مزبور را صادر و مـخابره خـواهند کـردو مننظرم که این دو روزه بشیر از واصل گردد. ایـنست کـه از حضرت مستطاب اقدس والا خواهش می‌کنم که در ظرف این دو روزه ترتیب مقدماتی حرکت آنها را تـمهید فـرموده که به مجرد اطلاع آنـها را از شـیراز روانه نـمایم.» سـیزدهم ربـیح الثانی فرمانفرما جواب مبهمی دریافت می‌دارد. چـون ظاهردولت تصمیم صریح نگرفته بود و فقط او رامسبوق می‌داشتند که هیأت دولت و عـقیده فـرمانفرما را تصدیق کرده که بهتر است یـک عده امنیه محبوسین را بـطرف اصـفهان ببرند و بعداً دولت را از ورود آن‌ها در آباده مـسبوق کـنند تا تعلیمات لازمه به حکومت اصفهان داده شود.

در چهار دهم ربیع الثانی فرمانفرما بـه قـنسول انگلیس می‌نویسد که مراتب را بـدولت اظـهار داشـته، چندین تلگراف هـم بـمقام ریاست وزراء عظام و وزارت جـلیله داخـله در این باره فرستاده و جوابی که دریافت کرده از این قرار است: «در باب محبوسین اروپائی که از شـیراز بـه اصفهان نقل داده شود، با مقامات مـربوطه مـذاکره نموده شـما را از نـتیجه مـستحضر خواهیم داشت.» فرمانفرما مـا اضافه نموده بود که: «زحمت افزا می‌شوم، چنانچه جنابعالی هم در مرقومه اشاره فرموده‌اید، انتظار خـبر را داریـد. دوستدار هم منتظر بود تا ایـن خـبر رسـیده اسـت. امـید است دنباله آن دسـتورالعمل کـافی برسد. ولی البته جنابعالی تصدیق خواهید فرمود که تا خبر مصرح نرسد، دوستدار اقدامی نمی‌تواند کرد. تـا در ایـن خـدمت هستم باید مطابق امر و اجازه دولت اختیار نـمایم. هـر دقـیقه کـه اجـازه رسـید فوراً مدلول امر را بموقع اجرا می‌گذارم.»


(۱)-نامه‌هائیکه در این گزارش بچاپ می‌رسد، در مجموعه اسناد خصوصی مرحوم عباس میرزا سالار لشگر فرزند فرمانفرما موجود است که در تملک آن خانواده می‌باشد.

(۲)-مجله وحید سال ۱۳۴۸ از خرداد ببعد

(۳)- sir clarmont skrine world war in iran london 1962 p.xx

(۴)-مستوفی الممالک قراردادی با آلمانها منعقد نموده بود ولی بتصویب احمد شاه نرسید. p.avery modern iran london 1965 p.193

(۵)-کرمان در راه آزادی

(۶)-قنسول روس و انگلیس واتباع آن دول، روز جمعه ۹ صفر-۱۷ دسامبر-همراه باسوران بختیاری کرمان را بسوی بـندر عـباس ترک کردند.

(۷)-کرمان در راه آزادی.

(۸)- sir clarmont skrine world war in iran london 1962 p.20

(۹)-کرمان در راه آزادی

(۱۰)- sir p.sykes the history of‌ persia‌ london 1930 vol2

(۱۱)-کرمان در راه آزادی.

(۱۲)- sir p.sykes the history of persia london 1913 vol2 p.456

(۱۳)-بهمینار می‌نویسد که چون در همین ایام (سه‌شنبه ۲۳ صفر) بواسطه شیوع خبر شکست اردوی هندی و ژندارم از قوای قشقائی به محبوسین بیش از پیش سخت‌گیری می‌شد (مـانع بـودند آمد و رفتن با آنها بشود). (کرمان در راه آزادی) دلیل اصرار انگلیسها بدون‌شک این موضوع بوده است.


روز بعد کلنل گوف، نامه‌ای شدید اللحن نوشته بود که انگلیسها عجله دارند محبوسان را بـاصفهان روانه کنند چون در میان دشمنان «قانون و نظم» دوستانی دارند که ممکن است در مـوقع اغتشاشات باعث اشکالاتی شـوند، و اضـافه کرده بود که تا کنونهم چند مرتبه حضورا «از تحریک‌ها و فساد کاریهای آنها خدمت حضرت اقدس والا مذاکره کردم و مخصوصا دیروز که فورا امنیه را در ارک تبدیل فرمودید، حضرات مخصوصا در داخل قشون جنوب ایران و صـاحب منصبان آن اداره چگونه تحریکات و افساد مینماید». همچنین نوشته بود با وجود اینکه وزیر مختار انگلیس با دولت ایران در تماس بوده و باو جواب داده بودند که دستور داده شده است ولی فرمانفرما هنوز میگوید دستوری دریـافت نـکرده است. در هر حال چون سه روز کافی است تا از طهران خبر برسد تا روز دوشنبه نوزدهم ربیع الثانی برای حرکت محبوسان وقت داده میشود و اگر ترتیبی ندهند مستحفظ هندی فرستاده خواهد شد و مـحبوسان تـحت نظر انگلیس‌ها باصفهان اعزام خواهند شد.

در هیجدهم ربیع الثانی انگلیسها نامه مجددی نـوشتند کـه یکنفر کاپیتان خواهند فرستاد تا ترتیب حرکت محبوسان را بدهد و روز نوزدهم بطرف اصفهان حرکت داده شوند. در پایان تقاضا کرده بودند که محبوسان را تحویل کاپیتان بدهند.

فرمانفرما به دولت خبر میدهد که صـاحب مـنصبان انـگلیس، کلیهٔ محبوسان را تحویل گرفته و تـفتیش نـموده‌اند. در ایـن چند روزه در تحت توقیف و نظارت خودشان قرار داشته و حاضر نشده بودند که ایرانیان آنان را ببرند و بالاخره روز بیست و چهارم جمادی الاول سایکس به ارک آمـده تـرتیب حـرکت محبوسان را داده بود. دوازده نفر آلمانی، سی نفر اطریشی، دو نـفر سـوئدی تحت نظر یک کاپیتان انگلیسی و دو نفر صاحب منصب انگلیسی و دویست و پنجاه نفر سواره و پیاده هندی حرکت کردند. فرمانفرما مـینویسد کـه امـنیه هم همه‌جا همراه خواهد بود. بفاصله دو روز هشت نفر عثمانی و چـهارده نفر ایرانی با شصت نفر سوار شخصی او و پنچاه نفر سرباز و تفنگچی ولایتی نیز راه افتادند. قرار بر این‌که در قـمشه یـا آخـر خاک فارس مأموران دولتی این محبوسان را تحویل گیرند. فرمانفرما تقاضا کـرده بـود که هرچه زودتر دستور مأموران در قمشه داده شود تا سواران زیاد معطل نشوند. دوازده نفر افغانی مـحبوس روانـه بـندرلنگه یا بندرعباس شده بودند تا به هند اعزام شوند.

فرمانفرما در همان تـاریخ بـاطلاع ریـاست وزراء میرساند که همه محبوسان را بسوی اصفهان روانه کردند، بجز دوازده نفر کرمانی که ژنرال سـایکس در تـنبیه و سـیاست بعضی از آنها اظهاراتی میکرد و چون فرمانفرما دلیل خواسته بود، از قنسول انگلیس در کرمان درباره آنـان اسـتفسار کرده بودند و فعلا تصمیمی درباره آنان اتخاذ نشده بود. ضمنا دولت از فرمانفرما اسـامی مـحبوسان ایـرانی را نیز استفسار میکند و او در ششم جمادی اول جواب میدهد که محبوسان ایرانی دوازده نفراند: غلامحسین خـان سـلطان، فتحعلیخان سلطان، محمد خان سلطان، سید مرتضی خان سلطان، محمد علیخان سلطان، لطـفعلیخان سـلطان، غـلامعلیخان نایب اول، علیرضا خان نایب اول، سید ابو تراب خان نایب اول، رضا قلیخان نایب دوم، نور الدین مـیرزا نـایب دوم، میرزا مهدی خان تلگرافچی زاده. متفرقه دو نفر: ابو تراب خان نایب دوم قـزوینی، سـید مـصطفی خان. همچنین، وثوق الدوله در نامه‌ای برای میرزا غلامحسین خان مدیر روزنامه کرمان که جزء مـحبوسین شـیراز بـود، به فرمانفرما توصیه‌ای نوشت و خواست که درباره او توجهی بشود.

چنان‌که می‌بینیم، فـرمانفرما و دولت ایـران ناچار میشوند که محبوسان آلمانی را به انگلیسها واگذار کنند. فرمانفرما در نامهٔ خصوصی خود به پسرش وضـع خـود را چنین شرح میدهد:

«محمد ولی، روز دوشنبه حضرات انگلیسها با صدنفر سرباز هندی آمـدند عـمارت ارک که محبس تمام محبوسان پلتیکی بود، تـصرف کـردند. گـاردها را خارج کردند، خودشان گارد گذاردند ۱، بعد رفـته در داخـل تفتیش کردند تمام نوشتجات یا کاغذی که اینها داشتند و هرچه پول داشتند گرفتند از روی صـورتی کـه نه بطور غارت و در تهیه هـستند جـمعه آنچه اروپائی هـستند بـطرف اصـفهان حرکت میدهند. حکمی که به امـنیه نـوشتم مطابق ورقه جزو کاغذ می‌بینید ولی این حکم ابدا (خوانده نشده) آنها خـودشان اقـدام کردند بامنیه ایرانی اعتماد ندارند، حـضرات را باصفهان خواهند برد. حـالا وقـتی است که نصرت الدوله به هـزاران وسـیله بکوشد که از تهران تلگرافات بشود و اقدامات بکنید که اینها را حتما حکومت اصفهان بـگیرد و ایـنها تحویل بدهند. اگر اقدام کـردند و شـد از بـعضی مسئولیتها خارج شـده‌ایم، و اگـر اقدام کردند و نشد، مـعلوم مـیشود که اختیاری نبوده است و ما هم مجبور و در تحت قوهٔ قهریه که فوق خودمان بـوده اسـت بوده‌ایم و…. فقط توصیه میکنم که خـیلی در اطـراف مسئله حـرف بـزنید از صـحبت مسئله کارش و علتش پیـدا میشود لازم است خیلی دقت کنید…»

*** در هر حال محبوسان اروپائی را با یکنفر صاحب منصب انگلیسی وعده‌ای سـوار هـندی بسوی اصفهان روانه کردند، و با ایـنکه ایـن مـوضوع نـقض بـیطرفی ایران بود و آلمـانها نـیز چندین بار اعتراض کردند، ولی به گفتهٔ آنان توجهی نشد و چنانچهت دیدیم همگی به اصفهان اعزام شـدند. طـبق فـهرست موجود کسانی که باصفهان اعزام شدند دوازده نـفر آلمـانی، سـی نـفر اطـریشی و دو نـفر سوئدی بودند ۲. قرار بر این بود که دوازده نفر افغانی را انگلیسها با مأمورین قوام الملک به بندر لنگه یا بندر عباسی بفرستند تا به هند روانه شـوند. هشت نفر ترک و دوازده نفر ایرانی هم با مأمورین فرمانفرما به قمشه فرستاده شدند تا آنجا تتحویل مأمورین ایرانی داده شوند ۳.

نیدرمایر مامور معروف آلمانی جزء این عده بود. نیدرمایر اوایل جـنگ بـافغانستان رفته، سپس در کرمانشاه حضور نظام السلطنه ما فی ۴ رئیس هیأت حکومت موقت مهاجرین رسیده بود، بدون شک بار دیگر از کرمانشاه به شرق ایران رفته آنجا دستگیر شده بود و جـزء ایـن عده وی را به شیراز و سپس اصفهان برده بودند.

عبد الحسین میرزا فرمانفرما، سوادی از روی همه نامه‌ها و ترجمه فارسی نامه‌های خارجی‌ها تهیه و به پسرش نصرت الدوله مـیفرستاد تـا «در دفتر تهران خودتان نگاه داشـته مـسبوق باشید….. سواد نوشتجات را در دفتر خودتان ضبط کنید این مسائل را برای این کلیتا اطلاع میدهیم که بدانید مسئولیتی در این قبل موارد ندارم….»

همانطور که ذکـر شـد، در این گزارش مختصری از مـفاد نـامه‌هائی که فرمانفرما بدولت مرکزی راجع باین محبوسان نوشته و از نظر گذشت، درج شده است. بعلاوه نامه‌هائی که محبوسان بوی می‌نوشتند که حاوی بعضی مطالب جالب توجه است، درج میشود تا گوشه‌ای از وقایع مـهمی را کـه سراسر اروپا و آسیا را بخون کشیده است نمایان شود. بدین ترتیب می‌بینیم که چگونه در این دوران بحرانی، بعضی مسائل کوچگ انسانی حائز اهمیت آنی بیشتر می‌شود.

در بیست و شش نوامبر ۱۹۱۶ م.اول صفر ۱۳۳۵ هـ، سوگمایر نـامه‌ای بـه فرمانفرما نـوشت، بدین مضمون: «پس از مذاکراتی که پیش بنده و ناظم الملک ۵ واقع شد، خود را مجبور دیدم که بعرض استان مـبارک برسانم، مذاکرات راجع بحال محبوسان بوده است که جناب کنسول انـگلیس مـایلند کـه ما آلمانی‌ها را مثل محبوسان و اسرای جنگی انگلیس نگاهداری نمایند.

مطلقا این عقیده غلط محض است و هیچ قـانونی ‌ تـصویب نمی‌نماید. ما توقیفیم در تحت حکم دولت علیه ایران در صورتیکه ما را بایست با مستحفظان بـسر حـد مـملکت برسانند قصد دولت ایران برخلاف انتظار ما بود. تا بامروز ما جبرا قبول این اقدام را نـمودیم اگرچه اقدام خارج از قانون بین المللی است معهذا هر تغییر و تبدیلی بشود راجـع بما بدون رضایت مـا خـواهد بود بواسطهٔ بیطرفی دولت ایران در آتیه اسباب باز خواست بزرگی خواهد بود.

برحسب حکم دولت آلمان من کنسول ایران بوده‌ام از تاریخ ماه ۱۹۱۵. برحسب وظیفه قنسولگری خودم خاطر مبارک حضرت اقدس مستحضر مـیدارم که از طرف دولت ایران ایالت فارس بعهده حضرت اقدس است و ضمنا مسئول تمام صامحب منصبان و سربازان آلمانی و اطریشی که در حبس هستند میباشند. دولت خودم حالیه از گرفتاری ما و همچنین از عده ما و از رفتار مـأموران نـسبت بما از هر اقدامی که نسبت بما موافق قانون بین المللی نیست، نتیجه وخیمی خواهد داشت و نسبت به ایرانی‌ها و مأموران ایرانی مقیم دربار آلمان تلافی بمثل خواهد شد.»

در ضمن سوگمایر بـه مـطالب دیگری اشاره کرده از جمله گرفتاری مسیورور بدست انگلیسها. شخص مذکور را برای تصفیه کار بانک شاهنشاهی گرفته بودند و سوگمایر رسما تعرض کرده اصرار داشت که باید مسیورور را خلاص کنند و یـا ایـنکه در دست مأمورین ایرانی باشد. نامه او با این جمله تمام میشود:

«در خاتمه خاطر حضرت اقدس را متوجه میسازم راجع به مطالب فوق یعنی تمام اقداماتیکه موافق قانون بین المللی نباشد در آتـیه نـتیجه سـختی خواهد داشت و منتظرم که حـضرت اقـدس دربـاره ما نظرات صحیح و عمیق مبذول بفرمایند.»

در سی نوامبر، چهارم صفر ۱۳۳۵ هـ، سوگمایر در خواست و استدعا نموده بود که بملاحظه مخارج زمستان جـیره یـومیه آنـها اضافه شود و روزی ۳۸۴ قران به محبوسان پرداخت شود.

در پنـجم دسـامبر، سوگمایر مینویسد که چون روز پیش هشت نفر سرباز عثمانی و دوازده نفر افغانی به ارک منتقل شده‌اند و آنان در خدمت دولت آلمـان بـودند، اکـنون ناچار است که لوازم مورد احتیاج آنان را گوشزد کند و بـگوید که آنها محبوسان عادی نیستند و باید با آنان طبق قوانین ملل متمدن رفتار شود ۶. بعد آنچه لام داشتند درخـواست مـیکند. اولا مـینویسد که اثاثیه در ارک برای ۵۰۰ نفر محبوس کافی نیست و باعث شیوع امراض مـسری خـواهد شد باید مطبخها و مبالها تعمیر شود. زمین با حصیر فرش شود و بهر یک نمدی داده شـود کـه رویـ آن بخوابند. دوازده لحاف باید به کسانی که لحاف ندارند و یا لحاف پاره دارند داده شـود و یـکنفر مـامور ایانتی معین شود که بازدید نمود اشیاء لازمه را تهیه نماید.

در نوزدهم دسامبر، سوگمایر مـینویسد کـه دو روز اسـت که جیره محبوسین نرسیده و ناظم الملک حاضر نیست که جیره آنها را بپردازد، و همان روز اضـافه کـرده که ناظم الملک مسئولیت قبول نمیکند و اگر چنانچه حقوق دو روزه نرسد و اغتشاشی در ارک رخ دهـد، مـسئول نـخواهد بود. برای مرض تیفوس که شیوع کرده بود دارو خواسته، نوشته بود که احتیاج بـه سـماور و لحاف و غیره دارند و پیشنهاد کرده که بلکه مریض‌ها را به مریضخانه ببرند چون خـیلی ضـعیف شـده بودند و درخواست کرده که با عدالت با ها رفتار شود.

در نامهٔ دیگری اضافه کرده کـه نـاظم الملک گفته قوام الملک تا دو روز دیگر همه اثاثیه ارک از جمله میز و صـندلی و فـرشها را خـواهد برد و اضافه کرده که به سه میز بزرگ و پانزده صندلی خوب برای اطاق غذاخوری احـتیاج دارنـد و هـشت میز و دوازده صندلی برای سایر اتاقها و بیست و چهار فرش و همچنین فرش بـرای اطـاق غذاخوری لازم است.

مانده دارد (۱)-بهمنیار مینویسد که چهارده ربیع الثانی «صاحب منصب انگلیسی طرف عصر برای تـفتیش حـجرات آلمانیها آمدند. سربازان اطریشی و آلمانی بقسمی او را هوزدند که بی‌نهایت دمق شده تـفتیش را بـاتمام نرسانیده رفت، این واقعه را اهمیتی داده عده‌ای فـورا سـرباز حـاضر کردند و در این موقع بدستور ملانصر الدین کـه گـوساله را میزد رفتار نموده و پنج نفر صاحب منصبان ایرانی…. را از ارک حضور فرمانفرما برد. پس از تغیر و تـشدد بـآنها می‌گوید بجهت توهینی که بـصاحب مـنصب انگلیسی شـده شـما ر اچـوب میزنم».

سپس بهمنیار اضافه کرده کـه دوشـنبه ۱۹ ربیع الثانی ۲۳ دلو صبح زود، کلیه مستحفظین-ایرانی که عبارت از سرباز، آژان، ژاندارم و چریک کـرمانشاهی بـود، برداشته بجای آنها مستحفظین هندی گـذارده شد. یکنفر صاحب مـنصب انـگلیسی رئیس مبحس شد. این تـرتیب شـش روز طول کشید آقا احمد دهقان آن شش روز را سته مشئومه نامیده بود. محبوسان حالت آنـ شـش روز را هیچوقت فراموش نمی‌کردند». (کرمان در راه آزادی).


(۲)-نـام ایـن عـده از روی لیست موجود تـهیه و در آخـر گزارش ضبط شده اسـت.

(۳)-اولیـن قیام مقدس ملی در جنگ بین الملل اول، ادیب السلطنه، عز الممالک، صفحه ۹۸، تهران ۱۳۳۲.

(۴)-ناظم المـلک دامـاد قوام الملک بود.

(۵)-در پنج دربیع الثـانی بـهمنیار مینویسد کـه بـه شـهریه غیر ایرانی‌ها افزوده گـردید. «مواجب یومیه که به محبوسان داده میشد، مبدل به جیره شد. ظهرها یک کاسه آش و یک نـان و تـنها یک کاسه آب حمام بنام آبگوشت بـا یـکدانه نـان بـهر نـفر میدادند مقداری چـای و قـند نیز علاوه مینمودند ظهرها یکروز بهر نفر یک دانه انار و یکروز یکدانه نارنج داده میشد. صبح و عـصر هـمه را حـاضر و غایب مینمودند بقسمی بر ایرانیها سخت گـرفته شـد کـه مـافوق آنـ مـتصور نیست.»


در هفت ژانویه، سوگمایر تقاضا میکند که برای رفع بیکاری به محبوسان کتاب داده شود و اضـافه کرده که همه کتب آقای رور را چندین بار خوانده‌اند.

در نهم ژانویه، بین اطریشی‌ها و سـربازان ایرانی نزاع شده بـود، چـون سوگمایر مینویسد که مدتی است درخواست کرده که از مطبخ کوچک داخل حیاط ارک استفاده کنند ولی فرمانفرما اجازه نداده و اگر اینکار غیر ممکن است پس مطبخ بزرگ را لا اقل تعمیر کنند چون دو نفر آشپز اطـریشی در آن مریض شده‌اند؛ و تقاضا میکند که اولا مطبخ را با آجر فرش کنند و پنجره‌ها را شیشه بیندازند تا باران داخل نشود و اجاقها را تعمیر کنند و همه وسائل آشپزخانه را بهداشتی گردانند.

در هشت فوریه ۱۹۱۷ سوگمایر از نقض بیطرفی ایـران شـکایت مینماید و به فرمانفرما اعتراض میکند که چرا اولا«یکنفر صاحب منصب انگلیسی با چند نفر عمال ایرانی به جهت تفتیش اطاقهای سربازان اطریشی و افسران آلمانی بدون سبب و بی‌خبر وارد ارک شده بودند.

بعلاوه گله میکند که چرا چند روز قبل قنسول انگلیس با یکنفر ایرانی بخانه مسیو رور قـنسول آلمـان رفته، صندوق اشیاء دولت آلمان را ربوده است و معلوم میشود این اقدام که ناقض بیطرفی دولت ایران است با اجازه حضرت والا بوده است و اضافه کرده که برای خرج دو سه قران از تهران اجـازه گـرفته مـیشود، ولی در عین حال اقتدارات دولتی در شـیراز بـکلی از مـیان رفته که انگلیسها چنین گستاخ شده‌اند و تهدید میکنند که این رویه برای ایران نتایج وخیمی خواهد داشت.»

در پانزدهم فوریه، سوگمایر مـینویسد کـه دوازده نـفر افغانی که همراه محبوسان به شیراز آمده بـودند، تـوسط ژنرال سایکس توقیف شده‌اند؛ ولی چون جزو قوای آلمان بودند و اسیر شده‌اند، دولت ایران مسئول آنها است؛ و اضافه میکند که از ایـن بـبعد او مـسئولیتی نخواهد داشت.

از طرف دیگر پرفسور کریستیان شرودر قنسول آلمان مـرتبه به فرمانفرما نامه مینوشت و تقاضاهائی داشت. او مجروح شده بود و دو استخوان پایش شکسته بود و مینوشت که احتیاج به مـواظبت دارد و بـاید او را بـه آلمان بفرستند.

در نامه‌ای بتاریخ بیست و هفتم محرم نهم نوامبر به فـرمانفرما مـینویسد: «در تلرام اخیر مورخه شش نوامبر مذکور است که بین دولتین انگلیس و آلمان معاهده منعقد شده اسـت کـه اسـرای غیر نظامی بسن چهل و پنج سال را معاوضه نمایند و بوطن خودشان برسانند. مـن و سـایر آلمـانی‌ها اسیر انگلیسها نیستیم چون آلمانی بر ضد انگلیس داخل در جنگ است و دولت ایران تا بـه امـروز خـود را بیطرف معرفی کرده است. پس لازم نیست که دولت ایران حقوق خود را در این مسأله کم کند هـمیشه در ایـران من یکنفر غیرنظامی بوده‌ام، مأمور نیابت قنسولخانه اصفهان در ماه ژانویه و در آباده در ماه فـوریه و مـارس ۱۹۱۶. مـوقعی که عازم سفر بودم برای خارج شدن از ایران قطاع الطریق‌ها که از تهران مأمور شـده بـودند مرا در سیم آوریل غارت نمودند در صورتیکه پای مرا شکستند (هر دو استخوان شکسته). قریب ۴ مـاه در مـریضخانه شـهری بوده‌ام و تا بحال معالجه نشده‌ام و نمی‌توانم راه بروم، از شدت درد. چون در اینجا دوربینهای مخصوص تحت الجلدی نـیست مـعالجه غیر ممکن است و عمل جراحی بتعویق میافتد و حالیه سن من به چـهل و پنـج سـال و ششماه رسیده است، و متولد شده‌ام در سوم مارس سنه ۱۸۷۱. کیف بنده که محتوی اسنادی بوده اسـت سـرقت شـده ولی بنده قول شرف میدهم که سن من چهل و پنج سال و شـشماه اسـت. پس من تقاضا میکنم که فورا مرا مرخص نموده با مستحفظان بسر حد مملکت برسانید…»

در خاتمه دولت ایـران را مـسئول اعلام داشته بود ولی ظاهرا جواب مثبتی دریافت نکرده همچنان در انتظار اجازه حـرکت بـود. کمی بعد نوشته که مطابق حکم حـضرت اقـدس «۶۱ قـطعه از اشیاء مسروقه را بقیمت ۳۸‌ لیره عثمانی به نـاظم المـلک دادم، ولی قبض رسید بمن نداده است، قیمت تمام اشیاء صندوق به ۶۲ لیره ترک رسـید…کـه از قنسولگری گرفته‌اند در همین انبار اسـت کـه قیمت آن بـه ۴۶۰ الیـ ۴۷۰ لیـره ترک میرسد که دولت ایران در ایـن بـاب مسئولیت دارد.» همچنین اضافه میکند که علاوه‌بر این، دولت ایران مسئول اسبابهای فوق و سـایر اشـیائیکه سوم آوریل در جوار گلستان سر راه اردکـان که جهانگیرخان دشمن زیـاری نـوکر جناب آقای قوام الملک بـسرقت بـرد که صورت آن را توسط هانری خان خدمت جناب سردار معتضد فرستادم و در عریضه ۴ نـوامبر اشـاره نمودم که اشیاء ذیل را مـسترد دارنـد. مـخصوصا ۵۰ دو جین فیلم عـکاسی، روزنـامجات، کلکسیون مدادی تاریخ ایـام مـسافرت راه کردستان، صورت حساب اسناد و سایر کاغذهای کلکسیون طبیعایات، اشیاء خصوصی. بجناب سردار منظم سـردار مـعتضد و آقای قوام الملک اعلام کرده‌ام.

هـمه جـواب را موکول بـه نـزول اجـلال موکب حضرت اقدس نـموده‌اند. قیمت کلی این اجناس به ۳۵۰۰‌ تومان میرسد. قبض اشیاء ذیل که در نزد ژاندارمری است بـمن نـرسیده است. آسیب زین و برگ آلمانی، چـادر، قـالی، فـشنگ و غـیره بـقیمت ۷۵۰ تومان و ۱۸۲ لیره عـثمانی و سـایر اشیاء ۱۷۵۰‌ لیره قبض رسید آن دریافت شده است. موضوع گلستان برای مسئولیت دولت ایران کافی است. شکی نـیست کـه دولت آلمـان فاتح خواهد شد… دولت ایران حق نـدارد کـه کـنسول آلمـانی را حـبس و مـجروح نماید….» فرمانفر دکتر کریم خان را مأمور معاینه شرودر میکند که دائم از دردپا مینالید.

در بیست و هفت نوامبر دوازده صفر، شرودر از نو عریضه‌ای به فرمانفرما نوشته بود که دکتر کریمخان هم بـرطبق آرای دکترهای آلمانی خواهد گفت که عمل جراحی برای پای من لازم است و هرچه عمل بتعویق افتد، به اشکالات آن اضافه میشود، و درخواست نموده بود که هرچه زودتر او را به اصفهان بفرستند تا آنجا مـنتظر حـکم دولتی باشد و یا او را برای معالجه به تهران بفرستند. دو روز بعد، مجددا مینویسد که ناظم الملک خبر داده که اجازه داده‌اند که به اصفهان برود ولی برای اینکار احتیاج به کالسکه دارد. چـون کـالسکه خود او را گرفته‌اند باید یک کالسکه دولتی تحت اختیار او بگذارند و پول او را که دزدیده‌اند باو پس دهند چون خرجی برای راه ندارد و دوباره به صندوق‌هائی که ضبط کـرده بـودند اشاره میکند.

دوازدهم دسامبر شـرودر مـینویسد که وضعش بدتر شده و از نو تقاضا میکند او را باصفهان بفرستند و نوشته که حاضر است ۱۷۵ لیره عثمانی بپردازد و با وجود ناامنی راه حاضر است برود بشرط ایـنکه دولت یـک کالسکه و یک منشی هـمراه او نـماید و به پست ژاندارم بسپارند که در طی راه مواظب او باشند. فرمانفرما با گرفتاری‌های بسیاری که از جوانب دیگر داشت جواب صریحی به درخواستهای شرودر نداده بود چون در ۱۵ دسامبر از نو نوشته بود که:

«مـعلوم اسـت که حضرت اقدس نمی‌خواهد جواب رسمی به عریضجات رسمی من بدهند و این عادت در ممالک متمدن نیست و این هم تغییری در وضع نمیدهد. همیشه دولت آلمان دوست صادق دولت ایران بوده و خیلی زحـمت کـشیده».

در ۲۸ نوامبر ۱۹۱۶؛ سـه نفر از اطباء انگلیس شرودر را معاینه کرده، تصدیق میکنند که زخمهای او روبه التیام است و احتیاج به جراحی و روانـه کردن او به آلمان نیست.

در بیست و چهارم دسامبر، می‌نویسد: «حضرت اقدس در تـهران رئیـس الوزراء بـودند و در موقعی که حکم دادند بر آلمانها مردم مسلط شوند و آنها را منهوب نمایند، حضرت اقدس اطلاع دارند کـه ‌ آلمـانها توسط عثمانی مقدار زیادی زمین و خاک در ایران از ممالک متخاصم گرفته‌اند، در اروپا برای تنبیه نـمودن آنـها کـه نقض قوانین بین المللی را نموده‌اند. پس من منتظرم که حضرت اقدس تهران را از وضع با اطـلاع نماید…..»

در سوم ژانویه، نوشته، اگر ارتباط با تهران قطع شده فرمانفرما باید خـود تصمیم بگیرد او را بفرستد و اضـافه کـرده که پالتوی او را دزدیده‌اند و اکنون پالتو ندارد که در حیاط ارک گردش کند و تقاضا میکند که لباس زمستانی باو بدهند.

همانطور که در این نامه‌ها ذکر شد محبوسان روانه اصفهان میشوند. ولی در این سفر چه مـیگذرد، در نامه‌ها منعکس نیست و از منابعی که در دسترس بوده عاقبت آنان بدرستی مشخص نشده ولی ظاهرا محبوسان در اصفهان تحویل روسها داده نمیشوند و انگلیسها آنان را به سوی بغداد که به تصرفشان در آمده بود، روانه می‌کنند.

اسـامی مـحبوسان آلمانی طبق فهرست موجود

حسب الامر وزارت جلیله داخله دوازده نفر آلمانی مفصله الاسامی را انگلیسها خودشان بارک آمده تحویل گرفتند که روز جمعه ۲۳‌ ربیع الثانی باصفهان حرکت بدهند.

دکتر پروفسور زوگمایر ۱ قـونسول دولت آلمـان، دکتر پروفسور شرودر ۲، قنسول دولت آلمان، گری زیگر ۳، و الدمان ۴، فردریک ۵، پت زلدت ۶، بن سترف ۷، فن فرزن ۸، ودیک ۹، فس ۱۰ دکتر بیکر ۱۱، دکتر نیدرمایر ۱۲،

سوئدی

حسب الامر وزارت جلیله داخله دو نفر سوئدی مـفصله الاسـامی را انگلیسها خودشان به ارک آمده تحویل گرفتند که روز جمعه ۲۳ ربیع الثانی باصفهان حرکت بدهند.

انکمان ۱۳، اریکسن ۱۴،

اطریشی

حسب الامر وزارت جلیله داخله سی نفر اطریشی مفصله الاسامی را انگلیسها خودشان به ارک آمـده تـحویل گـرفتند که روز جمعه ۲۳‌ ربیع الثانی بـاصفهان حـرکت بـدهند.

هلر ۱۵، هر لاشو ۱۶، استرپنسکی ۱۷، باسانلا ۱۸‌، بالون ۱۹، هاس ۲۰، کرس ۲۱، باسا ۲۲، بلی هارسکی ۲۳، هریاک ۲۴، یورت‌سا ۲۵، کونویچ ۲۶‌، میزسس ۲۷، شلیوا ۲۸، ماتکوس ۲۹، گریم برگر ۳۰، کوچرا ۳۱، ولیـسکی ۳۲‌، آمـس ۳۳، فـابوسکی ۳۴، یاکدوجینسکی ۳۵، کین کاز ۳۶، کتی چاک ۳۷، ماخنیک ۳۸، ماکزیم کـو ۳۹‌، مـارینو ۴۰، پاپکویچ ۴۱، رکسکی ۴۲، هرسکیچ ۴۳، وارکا ۴۴

افغانی

حسب الامر وزارت جلیله داخله دوازده نفر افغانی مفصله الاسامی را انگلیسها خودشان به ارک آمده تـحویل گـرفتند کـه بعد حرکت بدهند. توضیح اینکه این دوازده نفر افغانی را انگلیسها تـرتیبی دادند که از شیراز بتوسط ناظم الملک با تفنگچیان قوام الملک و از لار هم توسط مأمورین قوام الملک از راه بندر لنـگه یـا عـباسی برای هند خواهند فرستاد.

عبد المنان-سه المار-لوآنگ-سران شـاه-مـیران شاه-سلیمان شاه- شیرجان-میرمحمد شاه-خانان-ظریف‌خان-پیر علی-سبز علی

عثمانی

حسب الامر وزارت جـلیله داخـله هـشت نفر عثمانی مفصله الاسامی را انگلیسها خودشان به ارک آمده تحویل گرفتند کـه بـعد حـرکت دهند.

توضیح آنکه این هشت نفر عثمانی را با چهارده نفر ایرانی‌ها بوسیله سوارهای ایـالتی بـرای قـمشه و تحویل دادن بمأمورین که میأیند فرستاده خواهد شد.

عباس بیک-خلف بیک-عزیز بیک-احـمد بـیک-موسی بیک-محمد رفیق بیک- علی رضا-محمد علی


منبع: مجله گوهر – مرداد ۱۳۵۵

ممکن است شما دوست داشته باشید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.