مـحکومان سـرخ‌پوش

ترجمه‌ای از مجله هیستوریا
نویسنده: هنری گوبر
مترجم دکتر هادی خراسانی

حکومت‌های استبدادی در گذشته، مانند امروز، برای سرکوبی مخالفان خود، دادگاههای پوشالی تشکیل میدادند و متهمان را از حـق دفاع مشروع محروم میساختند. مثلا در دوران انقلاب کبیر فرانسه موقعی که روبسپیر رژیم مـعروف وحشت و اضطراب را برقرار سـاخت، قـانون مشهور ۲۲ پره ریال سال دوم انقلاب (مطابق ۱۰ ژوئن ۱۹۷۴) به ابتکار او به تصویب مجلس نمایندگان رسید. بموجب این قانون بازجوئی از متهمان قبل از تشکیل جلسه علنی دادگاه ضرورتی نداشت و متهمان از حق انتخاب وکیل محروم گردیده بـودند و استماع شهادت گواهان به نظر دادگاه بستگی داشت. بعلاوه دادگاه باید متهم را یا باعدام محکوم و یا تبرئه کند. و مهمولا دادگاه شق اول را انتخاب میکرد و محتملا انگیزه تصویب این قانون ظالمانه دو فقره سـوء قـصد بود که یکی از آنها بوسیله شخصی بنام هانری ادمیرال ۱ به جان کولودربوا ۲ و دیگری بوسیلهٔ زن جوانی بنام سیسیل رنو ۳ بجان رو بسپیر صورت گرفته بود. در مقابله حاضر هانری گوبر ۴ مورخ فرانسوی یـکی از مـوارد اجرای این قانون را که از وحشتناکترین نمونه‌های فجایع انقلاب کبیر فرانسه بشمار میرود تشریح می‌کند.

روز چهارم ماه پره ریال ۵ سال انقاب (ماه مـه ۱۷۹۴) مـجلس کنوانسیون وحشت زده شده بود و تمام اعضای این مجلس بر جان خود بیمناک گردیده بودند، زیرا صبح آن روز توطئه‌گری بجان کولودربوا، یکی از نمایندگان ملت، سوء قصد کرده بود و بعد ازظـهر هـمان روز دخـتر جوانی کوشید بمنظور قتل روبـسپیر بـه زور بـمنزل او وارد گردد.

مجلس کنوانسیون از این حادثه سخت بوحشت افتاده بود و نمایندگان در نطق‌های آتشین خود ادعا میکردند که پیت ۶ نخست وزیر انگلستان ایـادی خـود را بـرای قتل تمام اعضای کنوانسیون بسیج کرده است. حـال بـبینیم واقعیت امر چه بوده است.


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

موقعیکه ترس موجب بروز دیوانگی میگردد-کولودربوا نماینده مجلس کنوانسیون، در ساعت یک بعد از نـصف شـب بـمنزل خود واقع در کوچه فاوار ۷ وارد گردید. مردی ناشناس که خود را در پلکـان ساختمانی مخفی ساخته بود و در هریک از دستهایش طپانچه‌ای داشت، از تاریکی بیرون آمد و بسوی نمایندهٔ ملت حمله کرد و فریاد زد: «بـدبخت آخـرین سـاعت عمرت فرا رسیده است.»

آنگاه دو تیر بسوی کولودربوا شلیک کرد ولی تـیرهایش بـخطا رفت. در اثر داد و فریاد کولودربوا گروهی از مأموران انتظامی به کمک او شتافتند و مهاجم را دستگیر کردند و به کمیته انـقلابی نـاحیه لپاتـیه ۸ بردند و در آنجا خود را هانری ادمیرال کارمند سازمان بلیطهای بخت‌آزمائی معرفی و اعتراف کـرد روز قـبل در اطـراف ساختمان مجلس کنوانسیون برای کشتن روبسپیر رفت و آمد داشته ولی به پیدا کردن او مـوفق نـشده بـوده است. موقعیکه سوء قصد- کننده را به زندان کونسیرژری ۹ میبردند یکی از مستحفظان علت سوء قـصد را از او پرسـید. پاسخ داد: «اگر بخواهم واقعیت را بگویم، شما به شنیدن آن حاضر نخواهید گردید.»

در حقیقت او یـکی از مـزدوران بـارون دوباتز ۱۰ بود که رژیم جمهوری فرانسه را به وحشت انداخته بود باتز که توطئه‌گر دائمـی لقـب یافته بود و در تمام دسیسه‌هائیکه علیه رژیم صورت میگرفت شرکت میجست نیروهای پلیس را بـستوده آورده بـود. وی در ۲۱ ژانـویه ۱۷۹۳ کوشیده بود لوئی شانزدهم را فرار دهد. نیز با استفاده ار منابع مالی سرشاری که در اختیار داشت بـه تـوطئه‌گران ضد انقلابی کمک می‌کرد و شخصا تمام عملیاتی را که علیه رژیم جمهوری و یـا بـمنظور رسـوا کردن اعضای کنوانسیون صورت میگرفت، رهبری مینمود. در پاریس چندین خانه داشت و هر شب در یکی از آنـها بـسر مـیبرد و بدین ترتیب توانسته بود از دست‌رس پلیس دور بماند. ادمیرال فقط یکی از ایادی او بـود سـاعت ۹ بعد ازظهر همان‌روز، دختر جوانی موسوم به سیسیل رنوبه در منزل دوپلی ۱۱ نجار، محل سکونت روبسپیر، رفـت و تـقاضا کرد با مرد مقتدر فرانسه ملاقات کند-یکی از اهالی منزل به او گـفت روبـسپیر در خانه نیست. سیسیل بطعنه پاسخ داد چون روبـسپیر خـدمتگزار مـلت محسوب میشود باید همیشه

برای پذیرفتن مـردمی کـه بدیدنش می‌آیند آماده باشد. دیدیه ۱۲ و بولانژه ۱۳ دو تن از انقلابیون افراطی که در آن موقع از حیاط خـانه عـبور میکردند، این پاسخ را شنیدند و آن را غـیر مـؤدبانه تلقی کـردند و دیـدیه تـصمیم گرفت دختر جوان را بیرون براند ولیـ ویـ با لحن اعتراض آمیزی گفت: «در رژیم سابق هرکس میخواست با شاه مـلاقات کـند فوری بحضور پذیرفته میشد.» دیدیه پرسـید: «پس تو طرفدار رژیم سـلطنی هستی؟» زن جـوان پاسخ داد حاضر است برای ایـنکه فـرانسه بار دیگر دارای شاه گردد خون خود را نثار کند. وی آنگاه بولانژه و دیدیه را سفاک و بـیرحم خـواند. بلافاصله او را بازداشت کردند و به کـمیته امـنیت عـمومی بردند. در آنجا او مـطالب قـبلی خود را تکرار کرد و گـفت: «مـن طرفدار رژیم سلطنتی هستم و شاه را به عزاداران ستم‌گر نظیر شما ترجیح میدهم.» در تفتیش بـدنی کـه از او بعمل آمد دو چاقوی کوچک که یـکی از آنـها زنگ زده بـود، کـشف گـردید. همین امر برای مـتهم ساختن او به سوء قصد بجان روبسپیر کافی تشخیص داده شد وی با خونسردی گفت: «علت رفتن مـن بـه خانه روبسپیر این بود که مـیخواستم از نـزدیک بـبینم کـه یـک آدم سفاک و بیرحم چـگونه مـوجودی است؟» از زن جوان، دربارهٔ بسته کوچکی از لباس که با خود داشت پرسیدند. وی در پاسخ گفت: «این جامه‌ها را بـرای تـعویض لبـاسهای خود در جائی که مرا خواهند برد هـمراه آوردهـ‌ام.» یـکی از اعـضای کـمیته امـنیت عمومی پرسید: «خیال میکنی ترا کجا خواهند برد؟» سیسل با خونسردی پاسخ داد: «البته به زندان و سپس بسوی گیوتین.» این پاسخ نشان میداد که متهم از طرز دادرسی رژیم انـقلابی اطلاع کامل داشته است. باید یادآور گردید که وی در هیچ گروه و یا دستهٔ سیاسی عضویت نداشت و به ابتکار خود و بدون اطلاع خانواده‌اش در صدد ملاقات با روبسپیر بوده است.

باری این دو سـوء قـصد که در یک روز بجان نمایندگان ملت صورت گرفته بود، وسیلهٔ تبلیغاتی مناسبی در اختیار نمایندگان مجلس کنوانسیون گذاشت-ولی چون دست یافتن به یارون باتز محرک اصلی این توطئه‌ها مقدور نبود، لذا تـصمیم گـرفته شد متهمان دست دوم و حتی افرادی را که در این سوء قصدها دخالتی نداشته‌اند تحت تعقیب قرار دهند و مجازات نمایند و برای نیل به این مـنظور بـه شیوهٔ معروف «اختلاط متهمان» مـتوسل شـوند.

اختلاط متهمان به چه نحو صورت میگرفت؟ ظاهرا اصطلاح «اختلاط متهمان» بوسیله امار ۱۴ یکی از اعضای مجلس کنوانسیون وضع گردیده بوده است این شیوه بسیار ساده بـود. در فـهرست متهمان اصلی یک تـوطئه نـام افراد دیگری را می‌گنجانیدند که بعللی در زندانها بسر می‌بردند و در توطئه موضوع کیفر خواست هیچگونه دخالتی نداشتند، بدین ترتیب دادگاه میتوانست تمام افراد را به اتهام جرمی واحد باعدام محکوم سازد. این شـیوه بـه تسریع جریان دادرسی و به خالی کردن زندانها کمک میکرد. در مورد دو سوء قصدی که در چهارم پره ریال صورت گرفته بود، کمیتهٔ امنیت عمومی تصمیم گرفت که روش «اختلاط متهمان» را بکار برد.

الی لاکوست ۱۵ کـه مـأمور رسیدگی بـه این پرونده گردیده بود، چون علیرغم کوشش- های پلیس به بارون باتز متهم اصلی دست نیافته بـود، تصمیم گرفت فشار خود را بر متهمان درجه دوم و حتی افراد بیگانه وارد آورد نـخست ادمـیرال را کـه مزدور باتز شناخته شده بود، در فهرست متهمان قرار داد و سپس چند تن دیگر را که با بارون توطئه‌گر ارتـباط ‌ داشـتند جزء متهمان قلمداد کرد که از آن جمله میتوان افراد زیر را نام برد: دوو ۱۶ منشی بـاتز کـه روز ۲۱‌ ژانـویه ۱۷۹۳ موقعیکه لوئی شانزدهم را بسوی گیوتین می‌بردند، مردم را به شورش تحریک کرده بود-گراند مزون ۱۷ هنر پیـشهٔ سابق تآتر و معشوقهٔ بارون باتز-تیسو ۱۸‌ مستخدم گراند مزون، نیکول بوشار ۱۹ خیاطه جـوانی که در استخدام هنر پیـشه مـذکور بود.

دو خوار بار فروش بنامهای کورتی ۲۰ و روسل ۲۱ که خوار و بار موردنیاز بارون باتز را بمنزلش تحویل میدادند نیز بازداشت گردیدند. شخص دیـگری موسوم به میشونی ۲۲ و زنی بنام لامارتی نیر ۲۳ که معشوقهٔ ادمیرال بود به فهرست متهمان اضافه شدند. همچنین ژاندارمی بنام تونستان ۲۴ و حروف‌چینی موسوم به پوتیه ۲۵ مورد سوء ظن قرار گرفتند. ولی متهم سـاختن سـیسیل رنو زن جوانی که بخانهٔ روبسپیر رفته بود خالی از اشکال نبود، معذالک لاکوست این زن جوان را به کوشش در راه برانداختن مجلس نمایندگان و تحریک علیه انقلاب مجلس نمایندگان تحریک علیه انقلاب متهم ساخت و بـه ایـن اکتفا نکرد و نام پدر سیسیل و یکی از برادران و نیز عمه پیر او را نیز در کیفر خواست ذکر کرد. شخصی بنام لموان کرسی ۲۶ که پس از شنیدن خبر سوء قصد علیه روبسپیر خوشحال شده بـود و مـستخدمش که گفته بود: «چه خوب شد چنین اتفاقی افتاد.» مورد سوء ظن قرار گرفته و نامشان جزء متهمان قلمداد گردید. پنداوان ۲۷ سرایدار ساختمان محل کار ادمیرال در روز قبل از

سوء قصد بـجان کـولودربوا در خـیابان این ملاقات را گناهی بزرگ مـحسوب کـردند و لذا سـرایدار پلیس نامبرده را جزء متهمان شناختند. عجیب‌تر از همه، قرار دادن چند تن از مأموران سابق پلیس در جایگاه متهمان بود. بنامهای اوزان ۲۸ بورلاندو ۲۹ و ژاردن ۳۰ ایـن سـه تـن به فهرست متهمان اضافه گردیدند چون حضور کـشیشی در جـایگاه متهمان نیز تأثیر مطلوبی می‌بخشید، لذا اسقفی بنام بریل ۳۱ را در نظر گرفتند. نشاندن یک بانکدار در جایگاه متهمان مناسب بنظر میرسید؛ بـنابراین شـخصی بـنام ژوژ ۳۲ برای این منظور انتخاب گردید.

بسیاری از این افراد بارون بـاتز را نمیشناختند. برای ابهت بخشیدن به این محاکمه، گنجانیدن نام عده‌ای از افراد مشهور و سرشناس فرانسوی در کیفر خواست مفید بـنظر مـیرسید. تـعداد این‌گونه شخصیت‌های معروف که در زندانها بسر می‌بردند کم نبود. لذا لاکوست چـند نـفر از آنان را از آنجمله پرنس دوسن موریس ۳۳ پرنس دوروهان روشفور ۳۴ دوک دو مونمراسی ۳۵ ویکنت دو پونس ۳۶ کنت دو مارسان ۳۷ کنت دو بوسانکور ۳۸ کـنت دو تـویل ۳۹ مـارکنی دو سومبری ۴۰ و پسرش-خانم اپرمسنیل ۴۱ و بالاخره خانم سنت امارانت ۴۲‌ دخترش امیلی ۴۳ پسرش لوئیـ و دامـادش سـارتین ۴۴ را در فهرست متهمان گنجانید. هیچیک از این افراد هرگز باتز را ندیده بودند. بالاخره برای تکمیل ایـن فـهرست نـام افراد دیگری منجمله یک معلم موسیقی چند بازرگان و یک دانشجوی رشته جراحی بفهرست اضـافه گـردید بدین ترتیب تعداد متهمان به ۴۹ تن رسید. الی لاکوست پس از تکمیل تحقیقات خود، در مجلس کـنوانسیون نـطقی ایـراد کرد و طی آن گفت: «نمایندگان ملت شما رژیم سلطنت را لغو کردید، اکنون موقع آن رسـیده اسـت که طرفداران آن را از بین ببرید. و جمهوری را از شر آنان نجات دهید.»

نمایندگان بیانات او را تأکید کـردند و بـه اتـفاق آراء مصوبه‌ای را برای مجازات متهمان به تصویب رسانیدند که بموجب آن، دادگاه انقلابی باید در ظرف چهار روز مـحاکمه ۴۹ مـتهم را آغاز کند.

دادرسی سریع-ساعت ده و ربع صبح روز ۲۹ پره ریال جلسه دادگاه تشکیل شـد و کـار خـود را شروع کرد. مدافعات بیش از سه ربع ساعت بطول نیانجامید که البته برای محاکمه‌ای به ایـن اهـمیت بـسیار کوتاه و بی‌سابقه بود. در آخرین لحظات چهار تن از مأموران سابق پلیس به نـامهای دانـژه ۴۵ فروادور ۴۶ مارینو ۴۷ و سولسن ۴۸ بعنوان شریک جرم، بفهرست متهمان افزوده شدند و بالاخره شخص پنجمی، بنحو غیر مـترقبه‌ای، بـگروه متهمان ملحق شد. جریان قضیه از این قرار بود. دوما ۴۹ رئیس دادگاه، قـبل از تـشکیل جلسه دادرسی، در دفتر کار خود نشسته بـود، در ایـن مـوقع نامه‌ای به امضای کنت دوروسای فلوری ۵۰ بـاو داده شـد او نامه را گشود و بخواندن آن مشغول گردید. در نامهٔ مذکور خطاب به دوما چنین نوشته شـده بـود:

جرأت داشته باشید و برای نـابودی بـقیه افراد بـیگناهی کـه در دسـت شما اسیر هستند، دسیسه‌های جدیدی بـچینید. آیـا تمام دوستان و آشناسان نزدیک من از قبیل پرنس دوروهان، بوسانکور-بارسان-دو تویل-لکـویر ۵۱ توطئه‌گرند؟ اگر بـعقیدهٔ شما چنین است نام مرا نـیز به آنان اضافه کـنید. مـن با آنان همیشه هم‌عقیده بـوده‌ام و هـمان راهی را که آنان انتخاب کرده بودند، پیموده‌ام-بنابراین باید بسرنوشت آنان دچار شـوم. شـما آدم ترسوئی هستید و هنگامیکه مردان شـجاعی کـه از هـیچ باک ندارند شـما را بـعلت جنایاتیکه از طریق صدور آراء ظـالمانه مـبتنی بر کینه و انتقام، مرتکب شده‌اید علنا سرزنش میکنند، از ترس به خود میلرزید. آری بخود بـلرزید زیـرا روزیکه باید به کیفر تمام گـناهان خـود برسید بـزودی فـرا خـواهد رسید. «امضاء کنت دو فـلوری زندانی محبس لوگزامبورگ» موقعیکه دوما از خواندن نامه فارغ شد، فوکیه تین‌ویل ۵۲ دادستان باطاق وارد شد. دومـا نـامه را به دادستان داده و گفت: «این نـامه را بـخوانید. ظـاهرا نـویسندهٔ آنـ برای نابودی خـود عـجله دارد.»


(۱)- Admiral

(۲)- Collet d’Herbois

(۳) Cecile Renault

(۴)- Henri Gaubert

(۵)- Prairial ماه نهم تقویم انقلاب کبیر فرانسه

(۶)- William Pitt مرد سیاسی انگلستان که دو بار به نخست وزیری آن کـشور رسـید.

(۷)- Favart‌

(۸)- Lepeletier

(۹)- Conciergerie

(۱۰)- Baron de Batz

(۱۱)- Duplay

(۱۲)- Didier

(۱۳)- Boulanger

(۱۴)- Amar

(۱۵)- Elie Lacoste

(۱۶)- De Vaux

(۱۷)- Grand Maison

(۱۸)- Tissot

(۱۹)- Nicole Bnuchard

(۲۰)- Cortey

(۲۱‌)- Roussel‌

(۲۲)- Michonis

(۲۳)- Lamartiniere

(۲۴)- Constant

(۲۵)- Pottier

(۲۶)- Lemoine Crecy

(۲۷)- Paindavoine

(۲۸)- Ozanne

(۲۹)- Burlan Deux

(۳۰)- Jardin

(۳۱)- Breil

(۳۲)- Jauge

(۳۳)- Prince de Sain-Mauris

(۳۴‌)- Rohan‌ Rochefort

(۳۵)- Moutmorency

(۳۶)- Vicocornte De pons

(۳۷)- Comete de Marsan

(۳۸)- Comte de Bausancourt

(۳۹)- Comte D’Hauteville

(۴۰)- Marquis de Sombreuil

(۴۱)- Eremesnil

(۴۲)- Sainte Amaranthe

(۴۳)- Emilie‌

(۴۴‌)- Sartines

(۴۵)- Dange

(۴۶)- Froidure

(۴۷)- Marino

(۴۸)- Soules

(۴۹)- Domas

(۵۰)- Comte de Rossay Fleury

(۵۱)- Lecuyer

(۵۲)- Fouquier-Tiniville


فـوکیه پسـ از خـواندن نامه فلوری گفت: «بسیار خوب، هم اکنون دستور میدهم او را بازداشت کنند.» بدین ترتیب کنت دو فـلوری این افتخار را پیدا کرد که در دادگاه انقلابی در جایگاه متهمان قرار گیرد. در تالار دادگـاه تماشاچیان فریاد می‌کشیدند و آواز مـی‌خواندند و سـوت می‌زدند. گوئی در مجلس جشنی شرکت جسته بودند. نخستین متهمی که بدادگاه وارد شد ادمیرال بود که قامت کشیده و پیشانی بلند و چشمان میشی رنگش جلب توجه میکرد. هنگامیکه امیلی دو سنت امارنت، زن جوانیکه زیـبائی خیره‌کننده‌اش ضرب المثل بود، بدادگاه پا گذاشت تماشاچیان برای دیدن او سرمیکشیدند و به یکدیگر تنه میزدند. بالاخره تمام ۵۴ متهم روی نیمکتهائی نشستند که به آنان اختصاص داده شده بود. بازجوئی با سرعت انجام میگرفت. دو مـا رئیـس دادگاه نخست ادمیرال را مخاطب قرار داد و از او پرسید: «آیا شما از این توطئه اطلاع داشتید و در آن شرکت جسته بودید؟» متهم پاسخ داد: «تنها تأسف من آن است که موفق به کشتن کولو در بوا این مرد خبیث نـشدم.» رئیـس دادگاه ۵۴ بار از یکایک متهمان همین پرسش را کرد و تمام آنان بغیر از ادمیرال که به گناه خویش اعتراف کرده بود، خود را بیگناه قلمداد کردند. بعضی از آنان سعی میکردند برای تبرئه خـود، تـوضیحاتی بدهند ولی رئیس دادگاه سخنشان را قطع میکرد و میگفت: «شما حق سخن گفتن ندارید…نفر بعدی…» در ظرف ۵۵ دقیقه بازجوئی از متهمان خاتمه یافت آنگاه فوکیه تین ویل دادستان از جای خود بـرخاست و بـرخلاف عـادت خویش به اختصار سخن گـفت و در پایـان سـخنان خود اظهار داشت: «یقین دارد هیئت منصفه مانند همیشه با خردمندی و الهام گرفتن از احساسات میهنی رأی خواهد داد.»

موقعیکه اعضای هیئت منصفه برای شـور جـلسه را تـرک کردند دو ما رئیس دادگاه به ژاندارمان دستور داد متهمان را بیرون ببرند. اینان که تصور می‌کردند دادرسی تازه شروع شده است پیـ‌بردند کـه جـلسه خاتمه یافته است. بعضی از آنان از رئیس دادگاه تقاضا میکردند بـه آنان اجازه سخن گفتن بدهد. ولی وی بدون آنکه بدرخواستشان کوچکترین اعتنائی بکند مرتبا به ژاندارمها میگفت متهمان را از جلسه خـارج کـنید. نـیمساعت بعد بار دیگر ۵۴ متهم وارد سالن دادگاه گردیدند و در میان سکوت اضطراب انـگیزی بـه رأی دادگاه که بموجب آن تمام آنان باعدام محکوم شده بودند، گوش دادند. بمجرد اعلام رأی دادگاه، فـریاد اعـتراض و خـشم و یاس از اطراف بلند شده بعضی از محکومان بگریه افتاده بودند بعضی دیگر مـشت‌های گـره کـرده خود را بلند کرده و به قضات دادگاه ناسزا میگفتند. دوما رئیس دادگاه که با خـونسردی قـرائت رأی مـحکمه را به پایان رسانیده بود، به اتفاق سایر قضات از جلسه خارج شد. تماشاگران کف مـیزدند ژانـدارمان گروه محکومان را بافشار بطرف دری کوچک راندند. دادگاه انقلابی که وظیفه خود را انـجام داده بـود نـزدیک ظهر ختم جلسه را اعلام کرد. محکومان را بجای اینکه به سلولهایشان باز گردانند به دفـتر زنـدان کونسیر ژری بردند و آنان در آنجا ۴ ساعت قبل از آنکه بسوی سکوی اعدام اعزام گـردند در اضـطراب و دلهـره انتظار کشیدند.

پیراهن‌های سرخ-هیچگاه تا آنزمان چنین تعدادی کثیر در یک روز به اعدام محکوم نـگردیده بـودند. سانسون ۱ جلاد معروف دوران انقلاب، ناچار گردیده بود برای انجام وظیفه سـنگینی کـه در آن روز بـعهده‌اش گذاشته شده بود، تمام دستیاران خود را بسیج کند. کمک جلادان هریک قیچی بدست با عـجله مـشغول کـوتاه کردن موهای محکومان گردیدند. موقعیکه دستیاران سانسون مشغول قیچی کردن موهای پشـت گـردن خانم امیلی دوسارتین بودند ناگهان ناله دلخراشی بگوش رسید. مادر او با مشاهده این منظره از شدت تـأثر فـریاد کشیده و بیهوش شده بود. برادرش که دستهایش را از پشت بسته بودند نیز مـانند کـودکی به گریه افتاده بود. در حدود ساعت ۳ بـعد از ظـهر سـانسون دستور حرکت بسوی محل اعدام را صادر کـرد. مـیبایستی نخست زنان براه بیافتند. کمک جلادان با دستهای خشن خود زنان را از روی نیمکت‌ها بـلند مـی‌کردند. درهای زندان نیمه باز شـده بـود. تماشاگرانیکه از ظـهر بـرای دیـدن این منظره انتظار کشیده بودند، از شـادی غـریو برمی‌آوردند. ولی ناگهان در حیاط زندان فریاد همهمه بگوش رسید. عده‌ای با عجله بـحیاط زنـدان وارد شده و باز می- گشتند. درهای زنـدان مجددا بسته شد. چـه اتـفاقی افتاده بود؟ محکومان با امیدواری از خود مـی‌پرسیدند کـه آیا رو بسپیر در آخرین لحظه تصمیم گرفته است آنان را مورد عفو قرار دهد. شـاید هـم جنبش ضد انقلاب بطوریکه هـمه انـتظار آن را داشـتند پیروز گردیده و روبـسپیر سـتمگر را از پای درآورده است. ولی تمام این امـیدها بـی‌اساس بود. علت این هیاهو چیز دیگری جز این نبود که فوکیه تین ویل دادسـتان از انـجام یکی از تشریفات اداری غفلت ورزیده و در آخرین لحـظه بـخاطر آورده بود کـه در گـزارش کـمیته انقلابی که در مورد مـحاکمه متهمان تهیه شده دستور داده شده بود محکومان را بعلت اینکه بجان نمایندگان ملت سوء قصد کـرده‌اند بـاید با پیراهن‌های سرخ اعدام کنند. بـنابراین بـاید هـرچه زودتـر پیـراهن‌های سرخ مورد نـیاز تـهیه گردد. لذا مأمورانی را بمغازه‌های پارچه فروشی مجاور با شتاب اعزام کردند تا برای تهیه ۵۴ پیراهن سرخ پارچـه خـریداری کـنند. این اقدامات بیش از یکساعت بطول انجامید. در هـمان هـنگامیکه مـحکومان ایـن لحـظات دردنـاک را می‌گذرانیدند، در مجلس کنوانسیون نمایندگان مشغول استماع سخن رانی روژه‌دوکو ۲ درباره محسنات بشر- دوستی بودند. بالاخره گاریهای حامل محکومان برای حرکت آماده شد در این موقع فوکیهی تین‌ویل قـطعا برای اینکه اطمینان پیدا کند دستوراتش کاملا بمورد اجرا گذاشته شده به محوطه زندان وارد شد. همه چیز طبق نظر او پیش می‌رفت. تمام محکومان پیراهن‌های سرخ مخصوص جنایتکاران را بر تن داشـتند و مـعذالک چهره دادستان اندکی درهم رفت زیرا مشاهده کرد دختران و زنان جوان محکوم بمرگ بیش از آنچه او انتظار داشت، شهامت و جرئت از خود نشان می‌دادند. بنابه شایعات تأئید نشده، وی با دیدن ایـن مـنظره گفته بوده است: «چقدر این زنان جوان بی‌باکند. من، حتی اگر قرار باشد از صرف شام منصرف شوم، باید شخصا به محل اعدام حـضوریابم و جـان دادن آنان را مشاهده کنم.»

باری هـشت ارابـه حامل محکومان در خیابانهای پاریس براه افتاد. معمولا طی مسافت بین زندان ک.نسیرژری و دروازه «ونسن»۳ محل اعدام یکساعت بطول می‌انجامید ولی آن روز ارابه‌ها این مسافت را در طـی سـه ساعت پیمود. در اطراف کـاروان مـحکومان، نیروی نظامی قابل توجهی قرار گرفته بود. در جلو و عقب این کاروان دو توپ صحرائی آماده تیراندازی حرکت میکرد. پس از اعدام لوئی شانزدهم‌چنین نمایش نظامی دیده نشده بود. حتی موقعیکه ماری آنتوانت را بسوی گـیوتین مـی‌بردند، بیش از چند اسب سوار عرابه حامل او را همراهی نمی‌کردند. ولی امروز وضع با آن زمان فرق داشت زیرا مسئله اعدام سوء قصدکنندگان بجان روبسپیر مطرح بود و پیراهن‌های سرخ محکومان، اهمیت چنین جنایت بـزرگی را نـمایان می‌ساخت. انـقلابیون افراطی میخواستند با نشان دادن این شدت عمل، بر محبوبیت خود بیافزایند و نفرت عمومی علیه دشمنان انـقلاب را برانگیزانند و با اجرای مجازاتی تکان دهنده افکار عمومی را تحت تأثیر قـرار دهـند. ولی پیـش‌بینی‌های آنان تحقق نیافت و عملیات بیرحمانه‌ایکه به آن مبادرت ورزیدند، نه تنها نتایجی را که انتظار داشتند نبخشید بلکه بـه ‌ زیـان خودشان تمام شد. مردم در مقابل این محکومیت دسته جمعی که فقط یکی از قـربانیان آن یـعنی ادمـیرال واقعا گناهکار بود دچار شگفنی و بهت شده بودند. جمعیتی که در خیابانها و پل‌های و جاده‌های ساحلی رودسـن گرد آمده بدین منظره غم‌انگیز مینگریستند، علنا و با آواز بلند نسبت به سرنوشت امـیلی دوسارتین که بادستهای از پشـت بـسته میکوشید مادر نیمه بیهوش خود را بر سر پا نگاهدارد سخت ابراز تأثر میکردند. امیلی ۱۹ سال، برادرش لوئی ۱۷‌ سال، نیکول ۱۸ سال و سیسیل رنو ۲۰ سال داشت. مردم با بی‌پروائی میگفتند که این محکومان بـرای مردن خیلی جوانند. زیبائی خیره‌کننده امیلی تحسین عمومی را برانگیخته بود. این زن جوان با محکومان دیگر درباره پیراهن‌های سرخی که به تن داشتند به شوخی و مزاح پرداخته و میگفت: «مثل این اسـت کـه ما را به گردش و تفریح می‌برند.» خانم گراند مزون که بسیاری از اهالی پاریس هنرنمائی او را در تآترها مورد تحسین قرار داده بودند سیمای جذاب خود را حفظ کرده بود. چهره غرورآمیز سیسیل رنو و بـی‌اعتنائی او در مـقابل مرگ توجه مردم را جلب کرده بود. سانسون محکومان را برحسب جنس و یا سن در عرابه‌ها جا داده بود. مثلا یکی از گاریها به پیرمردان و یکی دیگر به زنان جوان اختصاص داشت. ولیـ گـاری حمل زنان و بخصوص افراد خانواده سنت ارمانت که پیشاپیش سایر گاریها حرکت میکرد بیش از همه مردم را متوجه میداشت. یکی از نویسندگان در این مورد چنین نوشته است: «پارچه سرخی که شـانه‌های ایـن زنـان را پوشانیده بود، لطافت و سفیدی پوسـتشان را نـمایانتر مـیساخت هیچگاه آنان به اندازه آن روز زیبا بنظر نمی‌رسیدند.» شکی نیست که روبسپیر دچار اشتباه شده بود. وی قصد داشت با نشاندادن شدت عـمل، اهـالی پاریـس را مرعوب و وحشت زده سازد ولی یکی از نتایج غیر مـترقبه عـمل او پیدایش مد جدیدی در لباس زنان پاریس بود. فلوری در خاطرات خود مینویسد: «طولی نکشید که زنان شیک‌پوش پاریس، بیادآن روز خـونین، شـال‌های سـرخ بدوش میانداختند.»

بهر حال اهالی پاریس تحت تأثیر تلقین‌های ژاکـوبن ۴ ها (انقلابیون افراطی) قرار نگرفتند و علیه کشتار دسته جمعی ابراز انزجار نمودند. بسیاری از مردم از خود می‌پرسیدند که روش جـنون‌آمیز دادگـاه انـقلابی دادگاه تاکی ادامه خواهد یافت؟ مردم پاریس متانت سابق خود را بازیافته بودند و هـنگامیکه دسـته ۵۴ نفری محکومان از مقابلشان عبور میکرد، میگفتند: «این همه قربانی فقط برای یک نفر. اگر روبسپیر شـاه بـود، چـه مجازاتی برای سوء- قصدکنندگان بجان او تعیین میگردید؟» افرادیکه سابقا برای توهین بمحکومان از طـرف گـروههای افـراطی استخدام میشدند، آنروز برای ناسزا گفتن بمحکومان در خود جرأت نیافتند. در همه‌جا سکوت سرزنش‌کننده‌ای حـکمفرما بـود. نـخستین بار پس از دو سال، مردم واقعی فرانسه جرأت پیدا کرده بودند علنا علیه رهبران رژیـم تـرور و روشهای آنان مخالفت ابراز کنند. در حدود ساعت هفت بعد از ظهر محکومان به مـقصد رسـیدند و بـر نیمکت های چوبی نشستند که برایشان در کنار سکوی اعدام گذاشته بودند. خدا حافظی مـحکومان بـا یکدیگر و تبسم و گریه آنان درهم آمیخته و صحنه رقت انگیزی را پدید آورده بود. سارتین کـه عـادت داشـت احساسات خود را بوسیله شعر بیان کند به امیلی همسر جوان خود نزدیک شد و بیتی را بـه ایـن مضمون در گوشش زمزمه کرد:

طالب مرگیم، مرگ بی‌درنگ چون دهد پیوندمان در گـور تـنگ

اولیـن محکومی که از پلکان سکوی اعدام بالا رفت سیسیل رنو بود. جلادان او را به سوی گیوتین بـردند و لحـظهٔ بـعد تیغهٔ این ماشین مهیب به گردنش فرود آمد. مادام سنت ارمانت بـا نـاله‌های دلخراش التماس میکرد که او را قبل از دو فرزندش اعدام کنند ولی درخواستش پذیرفته نشد و هنگامیکه لوئی پسرش را بسوی گـیوتین مـی‌بردند، این مادر ستمدیده از شدت تأثر از هوش رفت. اکنون نوبت به امیلی رسـیده بـود وی با پارچه‌ایکه شانه‌هایش را پوشانیده بود به یـک مـجسمه مـرمر شباهت داشت آنگاه نوبت مادرش فرارسید کـه هـنوز بهوش نیامده بود. جلادان او را در همان حال بیهوشی در زیر تیغه گیوتین قرار دادند. مـیشله مـورخ مشهور فرانسوی داستان تکان دهـنده‌ای را دربـاره کشتار آنـروز نـقل کـرده است که خلاصه آن به این شـرح اسـت:

یک مرد نیرومند و سنگدل با یکی از دوستان خود شرط بسته بود کـه بـدون آنکه خم به ابرو بیاورد، صـحنه‌های این کشتار مهیب را تـماشا کـند. وی که در چند قدمی گیوتین ایـستاده بـود، با خونسردی به اعدام محکومان مینگریست. نیکول دختر خردسال هنگامیکه قدم به سـکوی اعـدام گذاشت خود شخصا بدون کـمک جـلادان بـرتخته گیوتین آغشته بـخون دراز کـشیده و آنگاه صورت کودکانه خـود را بـسوی سانسون جلاد برگردانده و پرسید: «آقای جلاد همین طوریکه دراز کشیده‌ام خوب است؟»

مردیکه شرط بسته بـود بـا شهامت ناظر اعدام محکومان باشد و تـا آنـ موقع بـشرط خـود وفـا کرده بود، با دیـدن این صحنه رقت‌انگیز تاب تحمل نیاورد و بیهوش بروی زمین افتاد-نخست تصور کردند که او مـرده اسـت ولی هنگامیکه او را به منزلش منتقل کردند کـم‌کم بـهوش آمـد. بـاری ایـن صحنه‌های خونین اهـالی پاریـس را سخت متحیر ساخته بود. کشتار محکومان سرخ‌پوش ورد زبان همگان گردیده بود. گرچه مذاکراتیکه در روز ۹ ترمیدور ۵ سال دومـ انـقلاب (۲۷‌ ژویـه ۱۷۹۴) در مجلس کنوانسیون صورت گرفت، موجب سقوط روبـسپیر گـردید ولی در حـقیقت اعـدام مـحکومان سـرخ‌پوش در ماه پره ریال سال دوم انقلاب (ژوئن ۱۷۹۴) مردم فرانسه را از خواب غفلت بیدار کرد و آنان را مصمم ساخت به رژیم خونین ترور خاتمه دهند.


(۱)- Sanson

(۲)- Roger Ducos

(۳)- Vincennes‌

(۴)- Jacobins

(۵)- Thermidor یازدهمین ماه تقویم انقلاب کبیر فرانسه.


منبع: مجله گوهر , شهریور ۱۳۵۵

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.