همه چیز در مورد فیلم آرواره‌ها – نکات جالبی که احتمالا نمی‌دانستید – Jaws (1975)

کارگردان: استیون اسپیلبرگ. نویسندگان فیلمنامه: پیتر بنچلی، کارل گاتلیب؛ براساس رمان بنچلی. تهیه کنندگان: ریچارد د.زانوک، دیوید براون. بازیگران: روی شایدر (برودی)، رابرت شاو (کوئینت)، ریچارد دریفوس (مت). لورن گری (الن)، مورای همیلتون (شهردار لری وان)، کارل گاتلیب (بن میدوز). مدت:: ۱۲۴ دقیقه. بودجه: ۵/۸ میلیون دلار. فروش: ۲۶۰ میلیون دلار.

اسکارها:

  • بهترین موسیقی متن: جان ویلیامز.
  • بهترین تدوین: ورنا فیلدز.
  • بهترین صدا: رابرت هویت، راجر هرمن، ارل مابری، جان کارتر.

نامزدی اسکار:

  • بهترین فیلم.

برندگان اسکار سال ۱۹۷۵:


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)
  • بهترین فیلم: پرواز بر فراز آَشیانه فاخته.
  • بهترین کارگردان: میلوش فورمن (پرواز بر فراز آشیانه فاخته)
  • بهترین بازیگر مرد: جک نیکلسون (پرواز بر فراز آشیانه فاخته).
  • بهترین بازیگر زن: لوئیس فلچر (پرواز بر فراز آشیانه فاخته).
  • بهترین بازیگر مرد نقش دوم: جورج برنز (پسران سان شاین).
  • بهترین بازیگر زن نقش دوم: لی گرانت (شامپو).

ترس در ساحل

آرواره‌ها، واقعاً به کوسه‌ها ربطی ندارند. در تمامی مدت، آن‌هم به طور استثنایی، تنها قسمتی از دُم کوسه را می‌بینیم، ولی خودش را حتی تسا اواخر فیلم رؤیت هم نمی‌کنیم. آنچه آرواره‌ها با آن سروکار دارد، آنچه روایت را سرشار از چنان هیجان و تنشی کرده، ترس و وحشتی است که ما خود به روایت می‌دمیم. همان وحشتی که زیر سطح آب می‌پلکد و آن‌قدر مبهم و گریز پاست که قابل کنترل نیست. اسپیلبرگ، بیشترین وحشت را زمانی توی دل مخاطب‌اش می‌اندازد که از کوسه خبری نیست. لحظه‌ای در فیلم هست که طی آن برودی، پلیسی محلی، آب‌های ساحل را در جستجوی هیولا وارسی می‌کند. دیدن کلاه تیره مردی مسن، ما را به اندازه هر اتفاق ترسناکی که فکرش را بکنید، از جا می‌پراند. آرواره‌ها، نخستین بلاک باستر فصل سینمایی تابستان بود. قبل از آن، تابستان‌ها اختصاص داشت فقط به فیلم‌های قلابی سری-ب. این فیلم، سبک و سیاق تجارت هالیوودی را تغییر داد، ساحل دریا رفتن را هم که نگو! تابستانی که آرواره‌ها به نمایش درآمد، در حالی‌که مدیران کمپانی یونیورسال پول به جیب‌شان سر ریز می‌شد، رستوران‌ها و هتل‌های سواحل تفریحی چه ثروتی از کف دادند …..

بازیگران

  • روی شایدر: شایدر نامزد اسکار به خاطر بازی‌اش در ارتباط فرانسوی (۱۹۷۱)، شبی در یک مهمانی به اسپیلبرگ برخورد و برایش تعریف کرد که چقدر از داستان آرواره‌ها خوش‌اش می‌آید و بعد خود را برای ایفای نقش برودی پیشنهاد کرد. اسپیلبرگ پذیرفت که او برای آن نقش ایده‌آل خواهد بود. او تنها بازیگر قسمت اول بود که در قسمت دوم فیلم نیز که زیاد ارضاءکننده نبود، ظاهر شد. شایدر در ماراتن‌من (۱۹۷۶)، و در نقش زندگی‌اش، در جلد باب فارسی، کارگردان و طراح رقص بزرگ، در همه آن چیزها (۱۹۷۹) هنرنمایی بسیار چشم‌گیرتری داشت. او در تندرآبی (۱۹۸۳) نقش یک پلیس دیگر را ایفا کرد و سپس، از جمله، در این فیلم‌ها ظاهر شد: باشگاه مردان (۱۹۸۶)، خانه روسی (۱۹۹۰)، اقتباس غریب و جذاب کتاب ویلیام بارو با عنوان نهار برهنه (۱۹۹۱)، باران‌ساز (۱۹۹۷) براساس کتاب جان‌گریشام و سریال‌های تلویزیونی مراقبت سوم (۱۹۹۹) و حکم همشهری (۲۰۰۳).
  • ریچارد دریفوس: نزدیک بود به جای داستین هافمن در گراجوئیت بازی کند و از بازی در دره عروسک‌ها نیز در همان سال ۱۹۷۶ واماند، وجنات یک ستاره را نداشت. نخستین بار که واقعاً مورد توجه قرار گرفت، در نقاشی‌های دیواری آمریکایی (۱۹۷۳) بود، سپس در کارآموزی دادی کراویتز (۱۹۷۴)، نشان داد که می‌تواند بدجنس جذابی باشد. در ۲۹ سالگی، یکی از جوان‌ترین برندگان اسکار بخاطر دختر خداحافظی (۱۹۷۷) بود و بعد از آن در فیلم موفق اسپیلبرگ، برخورد نزدیک از نوع سوم (۱۹۸۷) بازی کرد. با وجود مشکلاتی حقوقی که به خاطر الکل و رانندگی بی‌ضابطه پیدا کرد، هیچ‌وقت بین او و دوربین فاصله نیفتاد. یکی از آخرین فیلم‌های پرفروش‌اش شاهکار آقای هالند (۱۹۹۵) بود.
  • رابرت شاو: بازیگر شکسپیری برتانیایی و یکی از ستارگان مردی برای تمام فصول (۱۹۶۶)، برای همیشه در نقش کوئینت، کلاهبردار، دریانورد، در یادها خواهد ماند. اما او که در سال ۱۹۷۸ درگذشت از این بابت خوشحال نبود و تأکید داشت که «آرواره‌ها تکه آشغالی است که داستانش را یک کمیته نوشته.» او در یکشنبه سیاه و عمق (هردو ۱۹۷۷) نیز ظاهر شد.

خلاصه داستان

اقتصاد جزیره امیتی ویل در ماساچوست، به طور کامل به سواحل توریستی‌اش وابسته است. وقتی برودی (روی شایدر)، پلیس محلی، متوجه می‌شود که دختری توسط کوسه کشته شده، وان (مورای همیلتون) شهردار فاسد منطقه دستور می‌دهد که جلوی درز خبر به مطبوعات گرفته شود. اما حمله بعدی کوسه‌ها به جمعیت توریست‌ها در ساحل، غوغایی در رسانه‌ها به راه می‌اندازد و وان مجبور می‌شود تعدادی شکارچی کوسه استخدام کند. کوئینت (رابرت شاو) شکارچی باتجربه کوسه، قدم پیش می‌گذارد و همراه‌اش، مت هوپر (ریچارد دریفوس) زیست‌شناس جوان، با وجود وحشت برودی از آب، سه نفری به دریا می‌زنند تا «سفید بزرگ» آدم‌خوار را به دام بیندازند. کوئینت، ماجرای غرق شدن کشتی جنگی‌شان را در جریان جنگ‌جهانی دوم تعریف می‌کند و اینکه چطور ده‌ها تن از هم قطارانش، خوراک فوجی از کوسه‌ها شدند. صبح روز بعد، برودی نخستین کسی است که چشم‌اش به کوسهٔ قاتل می‌افتد و نتیجه می‌گیرد که شاید ابزارهای لازم را به همراه نیاورده باشند.

ام مت، تله زیرآبی مخصوص تدارک دیده که می‌تواند طعمه‌شان را راحت به دام اندازد. ولی کوسه هیولا که از بی‌احترامی مت به خشم آمده، دستگاه او و خودش را در این فرآیند، ناکار می‌کند. سپس نوبت به کوئینت می‌رسد که کوسه او را یک لقمه نماید. درحالی‌که قایق در حال غرق شدن و کوسه هنوز گرسنه است. برودی زود باید تصمیم بگیرد که حرکت بعدی برای مقابله با کوسه چه خواهد بود. او نقشه‌ای می‌کشد که اگر بگیرد کار کوسه تمام است و اگر نگیرد او و مت، خوراک چرب و نرمی برای کوسه خواهند شد.

کارگردان

اسپیلبرگ گفته است: «وقتی به دوره آرواره‌ها فکر می‌کنم، یاد جوانی‌ام می‌افتم. یعنی زمانی که یا خیلی پردل و جرأت بودم یا خیلی احمق. نمی‌دانم کدام، به عبارت دیگر، وقتی به آرواره‌ها فکر می‌کنم یاد بی‌باکی و حماقت، به طور همزمان، در زیر آب، می‌افتم.» زمانی که اسپیلبرگ، کتاب آرواره‌ها را خواند، یاد اولین فیلم‌اش دوئل (۱۹۷۱) افتاد که درباره اتومبیل‌رانی معمولی است که در جاده‌ای بی‌انتها، گیر کامیونی می‌افتد با راننده‌ای سادیست که هیچ‌وقت چهره‌اش را نمی‌بینیم. او به شرطی حاضر به کارگردانی فیلم شد که کوسه را لااقل در یک ساعت فیلم، نبینیم. برخی از تمهیدهایی که اسپیرلینگ در اینجا برای بالابردن تنش در وجود مخاطب‌اش به کار زد (مثلاً نورپردازی صحنه‌های مه) بعداً در بسیاری از فیلم‌های موفق و پرفروش‌اش که او را در جایگاه سلاطین هالیوودی قرار داد، به کار زده شدند. از بین این کارهای موفق، باید به این‌ها اشاره کرد: برخورد نزدیک از نوع سوم (۱۹۷۷)، مهاجمان صندوقچه گمشده (۱۹۸۱)، ئی. تی. (۱۹۸۲)، فهرست شیندلر (برنده اسکار بهترین فیلم، ۱۹۹۳)، پارک ژوراسیک (۱۹۹۳)، نجات سرباز رایان (۱۹۹۸)، گزارش اقلیت (۲۰۰۲).

پشت صحنه

  • بالا رفتن هزینه آرواره‌ها نزدیک بود زندگی حرفه‌ای اسپیلبرگ را به خطر اندازد و این در واقع، به خاطر ناتوانی‌اش در تولید کوسه‌ای مکانیکی بود که بتواند خوب کارش را انجام دهد تا بدین‌ترتیب، جلوی طولانی‌تر شدن برنامه فیلمبرداری و بالا رفتن بودجه را بگیرد. سرانجام سه مدل کوسه ساخته شد که اسپیلبرگ اسم وکیل‌اش بروس را روی آنها گذاشت. کوسه اولی غرق شد، کوسه دومی دهانش باز نمی‌شد و بالاخره کوسه سوم بود که درست عمل کرد.
  • سوزان بکلینی که نقش دختری را بازی کرد که طعمه کوسه می‌شود، طی فیلمبرداری به شدت مجروح شد، او را با دستگاهی ۱۵۰ کیلویی به این‌ور و آن‌ور تکان دادند که مثلاً تکان خوردن شدیدش را توسط کوسه شبیه‌سازی کرده باشند و در این فرآیند او را شدیداً کوفته و مضروب کردند.
  • تنشی که بین رابرت شاو و ریچارد دریفوس در صحنه‌های مشترک‌شان حس می‌شود، تنشی طبیعی بود بین دو بازیگر: وقتی دریفوس را به رابرت شاو معرفی کردند، اصلاً از او خوش‌اش نیامد و در تمامی طول فیلمبرداری، شاو این موضوع را به رخ دریفوس کشید.
  • فیلمبرداری آرواره‌ها همراه با فشارها و برخوردهای فراوان بود، طوری که هرلحظه هرکدام از بازیگرها با عوامل فنی می‌توانستند کار را رها کنند و به خانه‌شان برگردند. بی‌خود نیست که وقتی اسپیلبرگ آخرین نمای فیلم را گرفت، توی قایقی پرسرعت پرید و فریاد زد: دیگه برنمی‌گردم!

قرار بود چی بشه چی شد

پیتر بنچلی، نویسنده کتاب آرواره‌ها، می‌خواست پرطرفدارترین بازیگرهای آن دوره رابرت ردفورد، پل نیومن و استیو مک کوئین را برای فروش هرچه بیشتر فیلم، گرد آورد. اسپیلبرگ، برای ایفای نقش کوئینت، به لی ماروین فر می‌کرد. وقتی ماروین نپذیرفت، نقش به استرلینگ هایدن پشنهاد شد. ولی هایدن دستمزد بالایی طلب کرد و بنابراین دست آخر، نقش به رابرت شاو رسید.

موسیقی متن

جان ویلیامز، محبوب‌ترین هفت تا نت تاریخ سینما را نوشت: پنج‌تای اول به قطعه مربوط به تماس موجودات فضایی در برخورد نزدیک از نوع سوم تعلق داست و دو نت بعدی به تم کوسه، که قطعه‌هایی ویولن سل بود و گیتار باس و مالِ آرواره‌ها. نت‌های موسیقی سکانس افتتاحیه جنگ‌های ستاره‌ای نیز از روی عشق و علاقه، از روانیِ هیچکاک وام گرفته شد!

خلق را تقلیدشان بر باد داد

ماکو: آرواره‌های مرگ ­(۱۹۷۶)، تینتورا… آب‌های لعنتی (۱۹۷۷)، رطیل (۱۹۷۷)، پیرانا (۱۹۷۸)، آرواره‌های ۲ (۱۹۷۸)، ماهی قاتل (۱۹۷۹)، تمساح (۱۹۸۱)، آرواره‌های سه بعدی (۱۹۸۳) و آرواره‌ها: انتقام (۱۹۸۷).

نقل قول قابل تأمل

فکر نمی کنم که بازیگری در سینما اجباراً بتواند پای «موفقیتی تکنیکی» گذاشته شود. ستاره‌گی در عالم سینما، رفاقتی است که بین مخاطب و یک بازیگر به وجود می‌آید. مثل آشنا شدن با فردی که در همان لحظه ملاقات، به دلایلی متفاوت، کورانی بین آن‌دو نفر برقرار می‌شود و احتمالاً به ادامه دوستی و آشنایی‌شان می‌انجامد.

نظر منتقدها

راجر ایبرت (شیکاگو سان‌تایمز): «یکی از مؤثرترین تریلرهای تاریخ سینما.»

ویلیج ویس: «هر کاری کرده‌اند فایده‌ای نداشته: کوسه‌شان شباهت زیادی به بالشی پلاستیکی دارد که زیپ‌اش را باز گذاشته باشند.»

صحنه فراموش نشدنی

کوئینت، مت و برودی، تله‌ای برای کوسه پهن می‌کنند و منتظر هیولای انتقام‌جو می‌مانند که در اعماق می‌پلکد. در لحظاتی که نشسته‌اند و منتظر، کوئینت، خاطره وحشتناک خود را از دوران جنگ تعریف می‌کند. او سوار بر کشتی معروف ایندیانا پلیس بوده که بمبی اتمی را تا ژاپن حمل کرد. موقع بازگشت به آمریکا، کشتی غرق می‌شود و هزار و صد تن از خدمه‌اش، توی دریا رها می‌شوند: «نیم ساعت اول کوسه‌ای را ندیدیم؛ همان کوسه‌هایی که سه چهار متر قدشان است. بنابراین به طور گروهی دست همدیگر را در آب گرفته بودیم. فکر می‌کردیم اگر کوسه‌ای حمله کند، اول یک نفر را انتخاب می‌کند و آن یک نفر با فریاد و تکان‌هایشان آنهای دیگر را خبر می‌کند. گاهی کوسه‌ها نزدیک آدم‌ها نمی‌آیند، گاهی هم می‌آیند. گاهی نزدیک می‌شوند و حتی توی چشم آدم نگاه می‌کنند. می‌دانید، مسئله‌ای که در مورد کوسه باید گفت این است که چشم‌های بی‌روحی دارد؛ چشمانی سیاه، مثل چشم‌های عروسک. وقتی دنبالت می‌آید، به نظر زنده نمی‌رسد تا وقتی که گازت بگیرد و بعد آن چشم‌های بی‌حالت، سفید می‌شوند؛ و بعد آن جیغ وحشتناک را می‌شنوید. آب اقیانوس سرخ می‌شود؛ و با وجود آن همه دست و پا زدن و فریاد کشیدن، گوش‌شان بدهکار نیست: تکه‌تکه‌تان می‌کنند. سپیده‌دم آن‌روز صدنفر را از دست دادیم.»

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.