فیلم بانی و کلاید – بررسی ، نقد و تحلیل و داستان کلی – Bonnie and Clyde (1967)

در بانی و کلاید، لحظه‌ای دیده می‌شود که بانی ترسیده و خشمگین است، در گندمزار می‌دود و از کلاید دور می‌شود و وقتی کلاید او را دنبال می‌کند، ابری دامن‌کشان از روی مزرعه می‌گذرد و رویشان سایه می‌اندازد. این صحنه که با زاویهٔ عریض از بالا دیده می‌شود، یکی از همان اقبال‌های خوبی است که تنها نصیب بعضی از فیلم‌ها می‌شود. امروز می‌توان ابرها را با رایانه ایجاد کرد؛ اما روزی که این صحنه در تگزاس فیلم برداری شد، پیشامد زمان بندی شده و بی نظیر طبیعت بود.

ابر، خبر شومی آورده: بانی و کلاید محکومند و آن را با ناراحتی در می‌یابند. اندکی پس از این صحنه، بانی برای آخرین بار مادرش را می‌بیند. تا آن زمان، بانی پارکر (فی داناوی)، (Faye Dunaway) و کلاید بارو (وارن بیتی)، (Warrene Beatty) یاغی‌های مشهوری بودند که با لقب بانک زن‌های مردم گرا در آمریکا که گرفتار رکود اقتصادی بود مورد تحسین مطبوعات قرار می‌گرفتند. بانی، مشتاقانه به مادر می‌گوید که قرار است با کلاید ازدواج کند و به نزدیکی خانهٔ مادرش بیاید. مادرش با سردی پاسخ می‌دهد: «عزیزم تو به من نزدیک می‌شوی و مانند من بزودی خواهی مرد». ما یقین داریم آنها در رگبار گلوله‌هایی که برای همیشه مسیر فیلم‌های خشونت آمیز را تغییر دادند، جان خواهند داد. اما زندگی آنها قالبی را پی ریخت که بارها در فیلم‌های بعدی به کار رفت. آگهی‌ها چنین می‌نویسند، «آنها جوانند… عاشقند… و مردم را می‌کشند.» میراث بانی و کلاید عبارتند از زمین‌های بایر (Badiands)، روزهای بهشت (Days of Heaven)، تلما و لوییز (Thelma and Louise)، گاوچرا داروخانه (Drugstore Cowboy)، قاتلین بالفطره (Natural Bom Killers)، و فیلم‌های بیشمار دیگری که در آنها مردم عادی با خشونتی ناگهانی به یک افسانه تبدیل می‌شوند.

پاتریک گلداشتاین (Patrick Goldstein) منتقد سینما، در مقاله‌ای به مناسبت سی امین سال ساخت بانی و کلاید محصول ۱۹۶۷ – آن را «نخستین فیلم آمریکایی امروزی» نامید. یقینا آن زمان، چنین احساسی وجود داشته. شروع فیلم همانند یک سیلی است که بر صورت تماشاچی نواخته می‌شود. تماشاچیان آمریکایی، هیچ وقت چیزی شبیه به آن را ندیده بودند. این فیلم در لحن و استقلال، وارث موج نوی فرانسه و به ویژه ژول و جیم (Jules and Jim) اثر تروفو بود. در واقع این تروفو بود که برای نخستین بار از فیلم نامهٔ خلاقانهٔ دیوید نیومن (David Newman) و رابرت بنتون (Robert Benton) استقبال کرد و آن را برای بررسی نزد وارن بیتی که تصمیم تولیدش را گرفته بود، فرستاد.

شرح تولید فیلم تقریبا به اندازهٔ خود قهرمانانش، شهرت دارد؛ این که بیتی چطور در استودیوی رئیس، جک وارنر، روی زمین زانو زده و برای گرفتن حق ساخت فیلم، التماس کرده؛ این که چه طور برادران وارنر فیلم اصلی را دیدند و از آن بیزار شدند. چه طور فیلم برای نخستین بار در جشنوارهٔ فیلم مونترال نمایش داده شد و مورد انتقاد شدید بوزلی کروتر در نیویورک تایمز قرار گرفت. چه طور برادران وارنر آن را فقط در درایو این سینماهای (Drive-in Cinema: سینماهایی که با خودرو وارد آن می‌شوند و فیلم را بر پرده‌ای عریض تماشا می‌کنند.) اشغالی تگزاس به نمایش درآوردند و چه طور بیتی از استودیو خواهش کرد تا به او فرصتی دوباره داده شود. چه طور آن فیلم اکران و بلافاصله در پاییز ۱۹۶۷ متوقف شد، منتقدها آن را به باد انتقاد گرفتند و تنها یک نقد مشتاقانه از آن در روزنامه منتشر شد. (بی خیال تواضع: این نقد مشتاقانه را خودم نوشتم، این فیلم: «نقطهٔ عطفی در تاریخ سینمای آمریکا است، اثری سرشار از حقیقت و درخشندگی» و این پیش بینی که، «مطمئنا این امکان وجود دارد که سال‌ها بعد به بانی و کلاید به چشم فیلم بی‌چون و چرای دههٔ ۱۹۶۰ نگاه شود.»)


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

اکران فیلم متوقف شد اما فیلم استوار ماند. موسیقی بلوگرس (Bluegrass: نوعی سبک موسیقی آمریکایی) فیلم، ساختهٔ فلات و اسکراگز (Flatt and Scruggs) در صدر جدول‌ها قرار گرفت. کلاه گرد پشمی و دامن ما کسی که تئادو را ون رانکل آنها را برای فی داناوی طراحی کرده بود، شوری یک پارچه در مد لباس به راه انداخت. جو مورگن استرن (Joe Morgenstem)، منتقد نیوزویک، نوشت که اولین نقد او بدبینانه و اشتباه بوده. فیلم به نمایش درآمد و به یکی از حیرت انگیز ترین آثار برجسته و پر مخاطب جک وارنر تبدیل و نامزد ده جایزهٔ اسکار شد (استل پارسونز (Estelle Parsons) برای نقش دوم زن و فیلم برداری برنت گافی (Burnett Guffey)).

اما این تنها داستان موفقیت آن بود. مهمتر از آن، تأثیری بود که فیلم روی صنعت فیلم آمریکا گذاشت. بیتی، نقش اول را که مردی خشن و ناتوان در امور جنسی بود، پذیرفت؛ نقشی که در دههٔ شصت یک هنجارشکنی محسوب می‌شد. به این ترتیب رکس رید (Rex Reed) -که نیم رخش در فیلم اشراف زاده هم زمان با آغاز اکران این فیلم نشان داده شد – به عنوان پسری که دوران جذابیتش به سر آمده، کنار رفت. بانی و کلاید او را تا ابد روی نقشهٔ هالیوود قرار داد. او و آرتورپن (Arthur Penn)، کارگردان فیلم، آن را بیشتر با هنرپیشه‌های شناخته نشدهٔ صحنه پی‌ریزی کردند. با همین فیلم بود که به شکلی موفقیت آمیز، تمام بازیگران اصلی (فی داناوی، جین هکمن (Gene Hackman)، استل پارسونز، مایکل جی پولارد (Michael J. Pollard)، جین ویلدر (Gene Wilder)) به ستاره‌های سینما تبدیل شدند.

این فیلم در پشت دوربین، نه تنها به زندگی حرفه ای ون رانکل (Van Runkle) شکل داد، بلکه در پیشرفت دد آلن (Dede Allen) (نیویورکی‌ای که به زور وارد یک فروشگاه شد) و دین تاوولاریس (Dean Tavoularis)، طراح تولید نیز مؤثر بود به او روی پدرخوانده ساختهٔ کاپولا و اینک آخر زمان کار کرد. فیلم برداری گافی هم در نوع خودش، موج نوعی از فیلم‌ها که به سبک امپرسیونیستی فرانسوی تدوین و فیلم برداری شدند، راه انداخت.

آرتورپن بعد از شکست جنجالی اش (میکی وان (Mickey One) (۱۹۶۵) فیلمی هنری و تصنعی و البته برانگیزاننده که همراه بیتی ساخت) برای این پروژه تازه نفس بود. افتخارهای بعدی او عبارتند از حرکت های شبانه (Night Moves) (۱۹۷۵)، رستوران آلیس (Alices Restaurant) (۱۹۶۹) و بزرگ مرد کوچک (Little Big Man) (۱۹۷۰). همکار فیلم نامه نویس او، رابرت بنتون (Robert Benton)، کارگردان صاحب نامی شد (کرامر علیه کرامر (Kramer vs. Kramer)، جاهایی در قلب (Places in the Heart)). گو اینکه آن فیلم، چون آبشاری سرچشمهٔ تمام این آثار حرفه ای شد.

در این فیلم، بخش های نامحتملی گرد هم آمده اند. بیش از هر چیز، شاهکار فیلم، لحن آن است. اگر چه تمام هنرپیشه ها و سازنده های آن بین کمدی و تراژدی در نوسانند، اما با یکدیگر هماهنگ می مانند.

صحنه های اولیهٔ فیلم با لاف زدن کلاید – بعد از آنکه بانی او را در حال دزدیدن ماشین مادرش غافلگیر می کند شروع می شوند که پر از نشاطند. بانی بلافاصله احساس می کند که کلاید، تنها راه فرارش از شهر کسالت آور تگزاس غربی است. آنچه کلاید واقعا برای بانی، برای سی. دبلیو ماس (پولارد) عضو قهرمان پرستی دستهٔ خلافکاران، و برای خوانندگان تشنهٔ روزنامه می‌خواهد این است که بتواند در زندگی‌های فقیرانهٔ یکنواخت جاذبه ایجاد کند. کلاید در نخستین دقایق بانک زنی می‌گوید: «ما دستهٔ خلافکار بارو هستیم.» تا از این طریق صاحب اعتبار شود. یکی از لحظات عالی فیلم زمانی است که کلاید تفنگش را به سیاه پوستی که دارایی‌اش را از او گرفته اند می‌دهد تا به تابلوی سلب حق مالکیت، تیراندازی کند.

اگر کلاید، جاذبه را نشان می‌دهد، بانی شهرت را عرضه می‌کند. او «منظومهٔ بانی و کلاید» را می‌نویسد و آن را برای روزنامه می‌فرستد و در عکس‌ها، با مسلسل و سیگاری در دست، ژست می‌گیرد. برادر کلاید، باک (هکمن) منطقی‌تر است و توجه او بیشتر معطوف به کارهای بانکی است تا عنوان‌های روزنامه؛ او با بلانش (استل پارسونز) که نق زدن‌های گوش خراشش، بانی را عصبی می‌کند ازدواج کرده (وقتی پلیس‌ها یکی از مخفیگاه هایشان را محاصره می‌کنند، او در حالی که کفگیر پخت شام را در دست گرفته، از این سو به آن سوی چمن می‌دود و جیغ می‌کشد).

پن فیلم را مانند رشته‌ای از تکه‌های مجزا کارگردانی کرد، به شکلی که صحنه‌ها در خاطر باقی می‌مانند و متمرکز و روشن هستند. در اردوگاه اوکی، کشاورزان بی‌خانمان که بانک‌ها خانه‌هایشان را از چنگ‌شان بیرون آورده، گرد آتشی چمباتمه زده‌اند؛ صحنه‌ای که در آن خانوادهٔ غمگین، تیره و گرفتهٔ بانی، یک بار دیگر گرد هم می‌آیند؛ زمانی که سی. دبلیو از روی کودنی، ماشین آمادهٔ فرار را در محل نامناسبی پارک می‌کند و نقشهٔ سرقت از بانک نقش برآب می‌شود؛ هنگامی که سرقت مسلحانه به ساطور قصابی و کیسهٔ آرد می‌انجامد و گریز از بانک به گلوله‌ای در صورت کارمند منتهی می‌شود و کارهای خنده دار کورکورانه رنگ خشونت می‌گیرند؛ دستگیری مأمور پلیس ایالتی (دنور پایل (Denver Pyie)) که او را مجبور می‌کنند تا با بانی و کلاید ژست بگیرد و بعد به طرزی غیرعاقلانه‌ای رها شود؛ صحنه‌ای که سی. دبلیو. نگهبان پمپ بنزین کارش را رها می‌کند و با گروه جنایتکار که تازه جیبش را زده‌اند متواری می‌شود؛ صحنه‌ای که پدر سی. دبلیو تنها به دلیل یک خال کوبی، پسر بی عرضه اش را تحقیر می‌کند، و سرانجام حرکت آکروباتیک و آهستهٔ اعدام نهایی.

امروز، نوآوری بانی و کلاید در بسیاری از فیلم‌های دیگر رخنه کرده و درک این که تا چه اندازه فیلم در سال ۱۹۶۷ بکر وغیر محافظه کار بوده، دشوار است درست مانند همشهری کین در ۱۹۴۱ یا از نفس افتاده در ۱۹۶۰ که تأثیرشان بر کسانی که زیر سایهٔ آن‌ها بزرگ شده اند، آشکار نیست. هنگام مشاهدهٔ این فیلم، کمتر از شش ماه بود که منتقد فیلم شده بودم و این نخستین شاهکاری بود که در حرفه ام با آن روبرو می شدم. نشاطی احساس می‌کردم که نمی‌توانم توصیفش کنم. نمی‌توانستم حدس بزنم که بین این تجربه و تجربهٔ مشابه بعدی چه مدت فاصله وجود خواهد داشت، اما دست کم متوجه شدم که امکان چنین تجربیاتی هم هست.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.