همه چیز در مورد فیلم بزرگ‌کردن بیبی – نکات جالبی که احتمالا نمی‌دانستید – Bringing Up Baby (1938)

تهیه‌کننده و کارگردان: هاوارد هاکس. فیلمنامه: دادلی نیکولز، هاگاروایلد. بازیگران: کاترین هپبورن (سوزان)، کری گرانت (دیوید)، چارلز راگلز (میجور اپلگیت)، والتر کتلت (اسلوکام)، می رابسن (عمه)، استا (جورج). مدت: ۱۰۲ دقیقه. بودجه: ۱ میلیون دلار. فروش: ۸/۱۰ میلیون دلار.

برندگان اسکار سال ۱۹۳۸:

  • بهترین فیلم: نمی‌تونی با خودت ببریش.
  • بهترین کارگردان: فرانک کاپرا (نمی تونی با خودت ببریش).
  • بهترین بازیگر مرد: اسپنسر تریسی (شهر پسرها).
  • بهترین بازیگر زن: بت دیویس (جزه‌بل).
  • بهترین بازیگر مرد نقش دوم: والتر برنان (کنتاکی).
  • بهترین بازیگر زن نقش دوم: فی بینتر (جزه‌بل).

عقل را کنار بگذار

«ببین سوزان، مسئله این نیست که ازت خوشم نیاد، چون راست‌اش در لحظات آرامش، به طرز غریبی به طرفت کشیده می‌شم؛ ولی مشکل اینجا است که اصلاً لحظات آرامشی وجود نداشته!» این را با جوش و خروش، دیوید (کری گرانت)، دیرینه‌شناس بی‌حالی می‌گوید که در برابر نیروی بیرحم و بی‌انصاف طبیعت، یعنی جنس مخالف، مستأصل و تسلیم است. در این مورد، آن نیروی بی‌رحم و بی‌انصاف، سوزان (کاترین هپبورن) است که با باز کردن درهای عشقی پرشور در برابر او، دیوید را به دیوانگی می‌کشاند. شما در حالی می‌توانید از این فیلم، بهترین کمدی اسکروبال تاریخ سینما، لذت ببرید که تعقل را بگذارید کنار؛ چون در اینجا وارد دنیای ابسوردی می‌شوید که مثل همانطور که دوست دارید، ویلیام شکسپیر، هیچ عقل و منطقی پشت‌اش نخوابیده است.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

خلاصه داستان

وارثه‌ای (کاترین هپبورن) مقادیری خل و چل و احمق، ولی به شدت تو دل‌برو، همراه با سگ‌اش جورج، و بچه یوزپلنگی به نام بیبی، عمه ثروتمندی که یک میلیون دلاری دارایی دارد، شیفته و دیوانهٔ دیرینه‌شناسی عینکی (کری گرانت) می‌شود که تمام وجودش، تعارف و رودربایستی است و به تازگی هم تکه استخوانی گیرش آمده که با آن می‌تواند اسکلتِ دایناسورِ عزیزش را کامل کند. دیوید که نامزد هم کرده و قرار است فردا صبح ازدواج کند، ضمناً، روی یک میلیون دلاری حساب می‌کند که می‌تواند از عمهٔ وارثه برای کار تحقیق‌اش بگیرد؛ اما همه چیز خلاف نقشه پیش می‌رود. دیرینه‌شناس نمی‌تواند وارثه را سر عقل بیاورد. جورج (سگ مربوطه) که ذکر و فکرش، یک تکه استخوان است، استخوان دندهٔ دایناسور را می‌دزدد؛ و دیرینه‌شناس و وارثه به بیشه‌های کانکتیکات می‌زنند تا سگ، و استخوان، و بچه یوزپلنگ را که قلاده‌اش رها شده، پیدا کنند. دیرینه‌شناس، استخوان را می‌یابد و با یافتن استخوان، تازه، سوزانِ دیوانه را کشف می‌کند و، خود را سر از پا نشناخته، عاشق و شیدای سوزان می‌یابد و رهایی یافته از تمامی قید و بندهای گذشته.

بازیگران

  • کاترین هپبورن: توی زندان، سوزان برای آرام کردن دیوید می‌گوید که پلیس به محض آن‌که بفهمد ما که هستیم آزادمان خواهند کرد؛ و دیوید جواب می‌دهد که اتفاقاً اگر بفهمد واقعاً که هستی، درِ اینجا را با بتن آرمه محکم خواهند کرد. کاترین هپبورن، با وجود هنرنمایی درخشان کمیک‌اش، ضدگیشه تلقی شد و قراردادش را هم با کمپانی آر.کی.او لغو کردند. ولی او با جان‌سختی به کارش ادامه داد و به یکی از مجبوب‌ترین ستارگان تاریخ سینمای آمریکا تبدیل شد. چهار اسکار گرفت و هشت‌بار نامزد این جایزه شد. او هرگز ازدواج نکرد ولی پیوند عاطفی‌اش با جان فورد و به خصوص، اسپنسر تریسی، از معروف‌ترین حکایت‌های عاشقانه هالیوودی است. (برای فیلموگرافی‌اش به قایق آفریکن کوئین مراجعه شود.)
  • کری گرانت: دیوید، شخصیت دست‌وپا چلفتی کری گرانت در بزرگ‌کردن بیبی، می‌نالد که آخر چطور ممکن است این همه بدبختی سر یک‌نفر بیابد؟! و اتفاقاً، کری گرانت، استاد ایفای نقش همین مردهای ظاهراً ناشی بود و چه خنده‌ای هم از تماشاگران می‌گرفت. شخصیت هپبورن هم به همان اندازه، احمق، ولی خب، حقه‌باز هم هست. گرانت و هپبورن در داستان فیلادلفیا نیز باز به هم افتادند و شاهکار کمدی دیگری آفریدند. گرانت نوری بود که بهترین کمدی‌های تاریخ سینما را روشن کرده است. (برای فیلموگرافی‌اش به شمال از شمال غربی رجوع شود.)

کارگردان

وقتی با «فیلمی هاوارد هاکسی» روبروئید، یعنی فیلمی است که حالا در هر ژانری ساخته شده، خیلی مردانه (حتی با داشتن قهرمانی زن) است و خیلی هوشمندانه، هاکس مردها و به خصوص، زن‌های قوی را دوست داشت. از سوی دیگر، پیتر باگدانوویچ در گفتگوی طولانی‌اش با هاکس، از او پرسید که فکر نمی‌کند نورپردازی بزرگ کردن بیبی، با در نظر داشتن کمدی بودنش، قدری زیادی تیره است؟ که هاکس پاسخ داد که «بی‌شک، فیلم لایهٔ تیره و تاری دارد». و خب، این ما را حوالت می‌دهد به این حکایت که شاید هاکس موقع ساختن فیلم، به یک تراژدی واقعی فکر می‌کرده که در همان ایام رخ داد و الهام‌بخش ساختن بزرگ‌کردن بیبی شد: موقع فیلمبرداری مری اسکاتلند (۱۹۳۶)، کاترین هپبورن و جان‌فورد، کارگردان فیلم، عاشق یکدیگر شدند.

شخصیت قوی هپبورن و شیطنت‌هایش با شخصیت فورد که فردی بسیار جدی بود، اصلاً نمی‌خواند. ولی فورد برای رسیدن به او نزدیک بود خانواده‌اش را از هم فرو پاشد. هاکس در هر ژانری که سفارش گرفت، فیلم ساخت و بهترین نمونه‌های آن ژانر را هم ساخت، از مادر همهٔ فیلم‌های گنگستری، صورت زخمی (۱۹۳۲) تا کمدی اسکروبالِ قرن بیستم (۱۹۳۴) که از کارول لمبارد یک ستاره ساخت. از دیگر فیلم‌هایش: تنها فرشته‌ها بال دارند (۱۹۳۹)، منشی محبوب‌اش (۱۹۴۰)، که بازسازی صفحهٔ اول بود ولی این‌بار با شخصیت اصلی زن؛ داشتن و نداشتن (۱۹۴۴) نخستین فیلم لورل باکال؛ خواب بزرگ (۱۹۴۶)، رودخانه سرخ (۱۹۴۸)، حقه‌بازی/میمون‌بازی (۱۹۵۲)، آقایان موطلایی‌ها را ترجیح می‌دهند (۱۹۵۳)، ریوبراوو (۱۹۵۹) و تنها فیلم اسکاری‌اش، سرگرد یورک (۱۹۴۱). خود هاکس، سرانجام در ۱۹۷۴ اسکاری افتخاری دریافت کرد.

پشت صحنه

  • موقعی که سوزان و دیوید وانمود می‌کنند که گنگستراند، سوزان، دیوید را «جری د نیپر» صدا می‌زند که همان اسم مستعار شخصیت گرانت است در حقیقت ناجور (۱۹۳۷). گرانت به پلیس اعتراض می‌کند و می‌گوید: «سرکار، این اسم رو داره از رو فیلمی که دیده، در می‌آره.»
  • بزرگ‌کردن بیبی، در گیشه فروش نکرد و چنان فاجعه‌ای تلقی شد که کمپانی آر.کی.او. هاکس را از کارگردانی تولید بعدی‌اش کنار گذاشت.
  • مدلی که هاکس برای زنده کردن شخصیت گرانت در ذهن داشت، هارولد لوبد بود.

هاکس دربارهٔ کارگردانی

  • تنها در صورتی اکشن وجود دارد که خطری در میان باشد.
  • یک فیلم خوب عبارت است از سه صحنه خوب و هیچ صحنه بد.
  • وقتی قلقی پیدا می‌کنید که کارگر می‌افتد و کارتان را جلو می‌برد، می‌توانید تکرارش کنید.

جملات قصار

 «بازیگری، حرفه‌ای کودکانه است؛ وانمود می‌کنید کس دیگری هستید و در همان حال، دستمزد را به خاطر خودتان می‌گیرید.» «یک‌بار جمعیتی برای گرفتن امضا دنبالم افتادند؛ بهشان گفتم بزنید به چاک. گفتند این ما بودیم که تو را خلق کردیم. گفتم: مثل همین جهنمی که مرا درش گرفتار کرده‌اید.»

«همه می‌خواهند کری گرانت باشند؛ حتی من هم می‌خوام کری گرانت باشم.»

کری گرانت

صحنهٔ فراموش نشدنی

بزرگ کردن بیبی، یک کمدی اسکروبال است. یعنی نوعی کمدی که در دهه ۱۹۳۰ در سینمای آرمیکا معمول بود و اصل و اساسش را دیالوگ تشکیل می‌داد که مثل مسلسل ادا می‌شد. در این‌جا یکی از ده‌ها نمونه دیالوگ‌های فوق العاده این فیلم را می‌آوریم. صحنه‌ای است که عمه خانم پولدارِ سوزان (کاترین هپبورن)، در مورد پیشینه و اسم و رسم شخصیت کری گرانت، از او سؤال می‌کند:

عمه خانم: این دیوید دیگه کیه؟

سوزان: اوه، یکی از دوستای مارک ئه.

عمه خانم: همه اون چیزی که درباره‌اش می‌دونی، همینه؟

سوزان: نه، می‌دونم که می‌خوام باهاش ازدواج کنم. البته اون خودش نمی‌دونه، ولی من می‌دونم.

عمه خانم: ببین، اگه به خاطر پول می‌خوای باهاش ازدواج کنی، از همین حالا بهت بگم که اشتباه می‌کنی. یه آدم خل و چل دیگه تو خانواده نمی‌خوام. خودمون به اندازه کافی خل و چل داریم. خب، کی می‌خوای باهاش ازدواج کنی؟ اسمش چیه؟

سوزان: آها، اسمش بون (استخوان ئه).

عمه خانم: بونز (استخوان‌ها).

سوزان: نه، یه دونه “بون” (استخوان).

عمه خانم: برام مهم نیست، یه دونه استخونه یا دوتا، به هر حال، اسم مسخره‌یه.

عمه: حالا چکار می‌کنه؟

سوزان: شکارچی یه.

عمه خانم: شکار؟ چی شکار می‌کنه؟

سوزان: به گمونم، حیوون.

نظر منتقدها

پالین کیل (نیویورکر): «احتمالاً، معادل آمریکایی و قرن بیستمی کمدهای قرن ۱۷ و ۱۸ انگلیسی و فرانسوی.»

فرانک اس.ن.جنت (نیویورک تایمز): ««فارس» ای که فقط صدای جیغ‌جیغ کاترین هپبورن در آن به گوش می‌رسد و شوخی‌هایی حساب شده. در بزرگ کردن بیبی، نقش کاترین هپبورن قرار بوده او را از نفس افتاده، بی‌عقل و به شدت خسته کننده نشان دهد. هپبورن موفق هم شده و ما می‌توانیم آن‌قدر بی‌رحم باشیم که آن را صرفاً پای بازی‌اش نگذاریم.»

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.