فیلم بچه رُزمری – بررسی ، نقد و تحلیل و داستان کلی – Rosemary’s Baby (1968)

کارگردان: رومن پولانسکی. فیلمنامه: رومن پولانسکی؛ براساس رمان آیرا لوین. تهیه کننده: رابرت ایونس برای کمپانی پارامونت. بازیگران: میا فارو (رزمری وودهاوس)، جان کاساوتیس (گای وودهاوس)، روث گوردن (مینی کاستاوت)، سیدنی بلاکمر (رومن کاستاوت)، موریس ایونز (ادوارد هاچینز)، رالف بلامی (دکتر ساپرستاین)، پتسی کلی (لورا لوئیز)، الیشا کوک جونیور (آقای نیکلاس)، چارلز گرودین (دکتر هیل)، دکتر شاند (فیل لیدز). مدت: ۱۳۶ دقیقه. بودجه: ۸/۳ میلیون دلار. فروش: ۳۰ میلیون دلار.

جوایز اسکار:

  • بهترین بازیگر زن نقش دوم: روث گوردون.

نامزدی‌های اسکار:

  • بهترین فیلمنامهٔ اقتباسی: رومن پولانسکی.

سایر برندگان اسکار ۱۹۶۸:


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)
  • بهترین فیلم: اولیور!
  • بهترین کارگردان: کارول رید (اولیور!).
  • بهترین بازیگر مرد: کلیف ریچاردسن (چارلی).
  • بهترین بازیگرهای زن: کاترین هپبورن (شیری در زمستان) و باربارا استرایسند (دختر بامزه).
  • بهترین بازیگر مرد نقش دوم: جک آلبرتسن (موضوع، گل‌های رز بودند).

شاهکار سینمای دلهره

رومن پولانسکی، رابطه پیچیده‌ای با عمارت‌های قدیمی دارد. در انزجار، دیوارهای خانه کاترین دونوو پوست می‌اندازند و خون رویشان دلمه می‌زند. در مستأجر، ساکنان عمارتی پاریسی کشش غریبی دارند تا خود را از پنجره بیرون بیندازند. بنابراین وقتی میا فارو را تا زیرزمین و اتاق رختشوییِ ترسناکِ عمارتی در غرب سنترال پارک در نیویورک، تعقیب می‌کنیم، و اتفاقاً چراغی می‌ترکد، ما هم مثل او دو متر از جا می‌پریم. پولانسکی فیلم‌اش را خیلی شاد و دلچسب شروع می‌کند؛ گویی قرار است شاهد یکی از همان کمدی‌های لذت‌بخش دوریس‌دی باشیم. صحنه‌های اول، زوج تازه ازدواج کردهٔ داستان را نشان می‌دهد که دکور آپارتمان‌شان را تغییر می‌دهند و همسایه‌های عجیب خود را دست می‌اندازند اما دیری نگذشته که ماه‌عسل شیرین‌شان به کابوسی تلخ تبدیل می‌شود. بچه رزمری که بیشتر از دیدگاه پرسوءظنِ رزمری توصیف شده، یکی از ترسناک‌ترین و کج‌خیالانه‌ترین تریلرهای تاریخ سینما است. حتی طنز و شوخی‌های غریب‌اش که به شکرانه وجود روث گوردن و دارودسته دیوانه‌اش، زیاد هم هست، کمک کرده تا بیشتر به وحشت‌شان بیندازد.

بازیگران

  • میا فارو: میا فارو که زمانِ بازی در بچه رزمری ۲۲ ساله‌اش بود، می‌رفت تا در میانهٔ فیلمبردای، کار را رها کند و نزد شوهر ناراضی‌اش، فرانک سیناترا برگدد. رابرت ایونس، یک ساعت از «راش» های فیلم را نشان‌اش داد و قول داد اسکار بهترین بازیگر زن را می‌برد. میا فارو زندگی زناشویی‌اش را به خطر انداخت و در کنار دیگر عوامل فیلم ماند و آخر فیلمبرداری از سیناترا جدا شد. پولانسکی از غریزی بودن بازیگری چون او شگفت‌زده شده بود: «انتخاب‌هایش همیشه درست است. کارش هیچ ربطی به قضایای بازیگری به سبک متد و غیره ندارد. ابتدا تمرکز می‌کند و بعد، راحت و ساده کارش را انجام می‌دهد.» یا به قول خودش: «می‌دانم چه‌کار باید بکنم و این‌کار را وقتی می‌کنم که رومن فیلمبرداری را شروع می‌کند. دوست ندارم درباره بازیگری و قلق‌هایش حرف بزنم. دوست ندارم تحلیل کنم.» اگرچه میافارو به خاطر حضورش در سریال معروف پیتون پلیس (۱۹۶۵-۱۹۶۳) حسابی شهرت داشت اما این بچه رزمری بود که زندگی حرفه‌ای او را در مسیری جدی‌تر انداخت. ولی متأسفانه، با بازی در فیلم‌هایی فراموش‌شدنی مثل گتسبی بزرگ (۱۹۷۴) به کج‌راهه رفت، تا این‌که حضورش در سری فیلم‌های وودی آلن (مردی که دوست، همکار و درنهایت به دشمن‌اش تبدیل شد)، در دهه ۱۹۸۰، زندگی حرفه‌ای‌اش را احیا کرد. بین فیلم‌های «وودی آلنی» اش باید به این‌ها اشاره کرد: زلیگ (۱۹۸۳)، برادوی دنی رز (۱۹۸۴)، رز ارغوانی قاهره (۱۹۸۵)، هانا و خواهرانش (۱۹۸۶)، آلیس (۱۹۹۰) و زن‌ها و شوهرها (۱۹۹۲).
  • جان کاساوتیس: پولانسکی گفته بود: «انتخاب بازیگرهایی که گویی برای ایفای نقش به دنیا آمده‌اند را دوست دارم: جان کاساوتیس، دقیقاً شبیه یک بازیگرِ آکتورز استودیو است.» کاساوتیس موقع بازی در بچه رزمری، فقط شهرت یک کارگردان معروف سینمای مستقل را به دوش نمی‌کشید، او بازیگر سریال‌های موفق تلویزیونی و فیلم‌های پرفروشی چون دوازده مرد خشن (۱۹۶۷) بود که به خاطر این یکی نامزد اسکار هم شد و سال بعدش می‌رفت تا چهره‌ها (۱۹۶۸) را کارگردانی کند که نقطه عطف مهمی در سینمای مستقل آمریکا محسوب می‌شود. او در ۱۹۷۰، شوهران را ساخت و یک سال بعد مینی و موسکوویچ و در ۱۹۷۴، فیلم عصبی و فراموش‌نشدنیِ زنی تحت نفوذ را. در بیشتر فیلم‌هایش، همسرش جینا رولندز بازی دارد و رفیق شفیق‌اش، پیتر فالک. کاساوتیس نسبتاً جوان درگذشت و نتوانست به جایگاه ستارگیِ آل‌پاچینو یا رابرت دونیرو دست یابد. سینماروها او را بیشتر به‌خاطر بچه رزمری به یاد می‌آورند.
  • روث گوردون: موقع دریافت جایزه اسکار به خاطر همین فیلم، ۷۲ سالی از عمرش می‌گذشت و بنابراین با آن شوخ‌طبعی همیشگی‌اش به اعضای آکادمی گفت: «تصورش را هم نمی‌توانید بکنید این جایزه چه مشوق غریبی برای من در آینده است!» در نقش مینی کاستاوت، چشم را خیره می‌کند. زیاد پیش نمی‌آید که یک استاد، فیلمی را یک لقمه کند. او به اتفاق شوهرش، گارسن کانین از بهترین فیلمنامه‌نویسان هالیوود بودند و کارهای کلاسیکی چون زندگی دوگانه (۱۹۴۷) یا کمدی‌های معروف اسپنسر تریسی و کاترین هپبورن، دنده آدم (۱۹۴۹) و پت و مایک (۱۹۵۲) را نوشتند. او که در جوانی بازیگر معروف صحنه‌های برادوی بود، هرازگاه در فیلم‌ها هم بازی می‌کرد؛ ولی در اواخر عمر، به خصوص در درون دیزی کلاور (۱۹۶۵) و هارولد و مود (۱۹۷۲) ظاهر شد. خود- زندگی‌نامه‌اش، بازیگر زن در ۱۹۵۳ با شرکت جین سیمونز به فیلم درآمد.

خلاصه داستان

گای وودهاوس (جان کاساوتیس)، بازیگری که هنوز جایگاه محکمی نیافته، و همسرش، رزمری (میا فارو)، عاشق آپارتمانی می‌شوند که در عمارتی قدیمی در غرب سنچرال پارک قرار دارد. ولی این آپارتمان، متأسفانه در مجاورت آپارتمان جفت فضول و عجیب، رومن و مینی کاستاوت (سیدنی بلاکمر و روث گوردون) قرار دارد. اما کاستاوت‌ها آن‌چنان که به نظر می‌رسد، بی‌آزار نیستند و در واقع، شیطان‌پرست‌اند. و تولد پسر شیطان را نقشه می‌کشند. برای این منظور، آنها به یک مادر نیاز دارند و چه کسی بهتر از رزمری؟ البته خودش نباید این را بفهمد. برای انجام این عمل او را چیزخور می‌کنند و به عنوان پاداش، به گای که همسرش را قربانی کرده، هر فرصتی را هدیه می‌کنند تا پله‌های ترقی را بپیماید. تنها مشکل این است که امکان دارد رزمری به توطئه‌شان پی ببرد. خب، آیا به آنها رو دست می‌زند یا غریزهٔ مادری باعث می‌شود تا به شیطان کمک کند؟

کارگردان

بچه رزمری، نخستین فیلم هالیوودی رومن پولانسکی، دههٔ طلایی ۱۹۷۰ سینمای آمریکا را کلید زد. پولانسکی خیال داشت فیلمی درباره اسکی بسازد و رابرت ایونس، مدیر تولیدات کمپانی پارامونت با قول این‌که می‌تواند اسکی‌بازِ پائینِ تپه را با شرکت رابرت ردفورد بسازد او را به هالیوود دعوت کرد. درآنجا در اتاق هتلی، کتاب دلهره‌آور آیرا لوین را دست‌اش داد. پولانسکی تمامی شب آنجا ماند و کتاب را خواند و شیفته‌اش شد؛ اما به شرطی حاضر به کارگردانی فیلم شد که دیک سیلبرت، طراحی صحنه و دکور فیلم را برعهده بگیرد. پولانسکی نیویورک را خوب نمی‌شاخت ولی وقتی عمارت داکوتا را نزدیکِ پارک مرکزی دید، فهمید که لوکیشن فیلم را پیدا کرده است. او اصرار داشت پایان فیلم را مبهم نگه دارد: «این حکایت ترسناکی است بدون صحنه‌های ترسناک …. بنابراین هیچ‌وقت بچه را نمی‌بینیم و فقط شاهد واکنشِ رزمری به او هستیم». پولانسکی برای بازیگرهایش ارزش و احترام خاصی قائل است، به خصوص که خود بازیگر بوده و در فیلم‌هایی چون مستأجر (۱۹۷۶) بازی کرده است؛ «همیشه اجازه می‌دهم ابتدا بازیگرها صحنه را خودشان بازی کنند، اگر خوشم بیاید، می‌گذارم دوربین دنبال‌شان کند.»

پشت‌صحنه

  • تونی کرتیس به جای بازیگر نابینا در پشت تلفن صحبت کرد.
  • در صحنه مهمانی، شارون تیت، همسر بدفرجام پولانسکی، در لحظه‌ای گذرا به چشم می‌خورد ولی نام‌اش در عنوان‌بندی نیامده.
  • آیرا لوین رمان دیگری دربارهٔ یک عمارت منهتنیِ شومِ دیگر نوشت که با نام اسلیور (که هم اسم آن عمارت بود و هم به معنای پیکسل‌ها و دانه‌های ریز تلویزیون است و به قضایای پائیدن ساکنان عمارت توسط مرد صاحبِ آن عمارت اشاره دارد)، که فیلمی هم در سال ۱۹۹۳ براساس آن و با شرکت شارون استون ساخته شد؛ که اما در مقایسه با بچه رزمری، به قول شاعر، این کجا و آن کجا ….

موسیقی متن

لالائی فراموش‌نشدنی بچه رزمری، ساخته کریستف کومدا، که توسط میا فارو زمزمه شده، چندهفته‌ای در صدر پرفروش‌ترین موسیقی‌های سال ۱۹۶۸ قرار داشت.

دکور و لوکیشن فیلم

عمارت داکوتا، مجتمعی آپارتمانی که در غرب سنچرال پارک نیویوک قرار دارد، نقش شخصیت خبیث اصل فیلم را بازی می‌کند. با آن شیروانی شیب‌دار، راهروهای نیمه‌تاریک و کمدهای جاسازی شده توی دیوار، که به زور راهِ دستیابی به آپارتمان بغلی را مخفی می‌کنند، درست و حسابی طراحی و ساخته شده تا داستانی دلهره‌آور در آن بازی شود. عمارت داکوتا بعداً به خاطر قتل جان لنون در مقابل‌اش، نحسی‌اش مضاعف شد. بنابراین هر چه را در طول داستان در مورد گذشته و ساکنان ناجورش از زبان تعدادی از شخصیت‌ها می‌شنویم، می‌شود باور کرد.

خلق را تقلیدشان بر باد داد

بچه رزمری به شدت سینمای دلهره و اصولاً سینما و سینماگرانِ چند دهه اخیر را تحت تأثیر قرار داد؛ ولی مختصراً، دو تا از فیلم‌هایی که مستقیماً به مضمون آن اشاره دارند، بدشگون (۱۹۷۶) و تخم شیطان (۱۹۷۷) هستند. یکی دیگر از این‌گونه فیلم‌ها، زن فضانورد با شرکت چارلیز ترون در نقش میا فارو، و حتی با همان آرایش مو!

قرار بود چی بشه چی شد

اگر دست پولانسکی را باز گذاشته بودند، او بیشتر مایل بود تیوزدی ولد را در نقش رزمری و رابرت ردفورد را در نقش گای ببیند.

نظر منتقدها

استیون فاربر (مووی لاین): «شاید داستان آیرا لوین، زیرکانه، توی ذهن هر زن حامله‌ای فکر رشد موجودی ناشناس را در وجودش بیندازد، اما میا فارو، در عوض، به آن ترس و سوءظن‌ها، نیروی واقعی، ملموس و انسانی بخشید.»

پالین کیل (نیویورکر): «به خاطر حرف‌های تحقیرآمیزی که درباره بچه رزمری نوشتم، انبوهی نامهٔ اعتراض‌آمیز از خواننده‌های مجله دریافت کردم. جوان‌ها فکر می‌کنند که چون فیلم آنها را آشفته کرده، بنابراین فیلم بزرگی است.»

 صحنهٔ فراموش نشدنی

اشارهٔ تصادفی منشی متخصصِ زنان درباره بوی عجیب ادوکلنِ دکتر ساپرستاین، ناغافل جرقه‌ای در ذهن رزمری می‌زند و متوجه‌اش می‌کند که آقای دکترش، جزو همان موجودات خبیثی است که برای بچه‌اش نقشه کشیده‌اند. رزمری با عجله خود را به دکتر اول‌اش می‌رساند و درباره سوءظن‌اش به شوهرش گای، و دار و دسته شیطان‌پرست‌ها با او جرف می‌زند و کمک می‌خواهد. دکتر، به او پیشنهاد می‌کند در اتاق بغل مطب استراحت کند تا ببیند چه‌کار می‌تواند برایش انجام دهد. درحالی‌که رزمری خوابیده و رؤیا می‌بیند، دکتر تماسی تلفنی می‌گیرد. وقتی رزمری چشم باز می‌کند گای و دکتر ساپرستاین را می‌بیند که دنبال‌اش آمده‌اند. آنها تهدیدش می‌کنند که اگر حرکتی غیرعقلانی از او سر بزند در بیمارستان روانی بستری‌اش می‌کنند. درحالی‌که از این‌همه دروغ و خیانت، گیج شده، رزمری اجباراً همراه با گای و دکتر، سوار اتومبیلی می‌شود که یکی دیگر از شیطان‌پرست‌ها، متبسم، رانندگی‌اش را برعهده دارد.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.