فیلم تهیه کننده‌ها – بررسی ، نقد و تحلیل و داستان کلی – The Producers (1967)

نویسنده و کارگردان: مل بروکس. تهیه کننده: سیدنی گلیرز، کمپانی امبسی پیکچرز. بازیگران: زرو موستل (مکس)، جین وایلدر (لیوپلد بلوم)، کنت مارس (فرانتز)، استل وینوود (هولد می)، رنه تیلور (اوا براون)، کریستفر هیویت (راجر دوبوریس)، مادلن کیتس (سرایدار). مدت: ۸۸ دقیقه. بودجه: ۹۴۱ هزار دلار. فروش: ۶/۱ میلیون دلار.

جوایز اسکار:

بهترین فیلمنامه اریژینال: مل بروکس.

نامزدی‌های اسکار:


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

بهترین بازیگر مرد نقش دوم: جین وایلدر.

سایر برندگان اسکار ۱۹۶۸:

بهترین فیلم: اولیور!

بهترین کارگردان: کارول رید (اولیور!)

بهترین بازیگر مرد: کلیف رابرتسن (چارلی)

بهترین بازیگر زن: کاترین هپبورن (موضوع، گل‌های رز بود).

بهترین بازیگر مرد نقش دوم: جک آلبرتسن (موضوع، گل‌های رز بود).

بهترین بازیگر زن نقش دوم: روث گوردن (بچه رزمری).

آخه اینم شد سرگرمی؟!

«احمق نباش/زرنگ باش/ بیا و به حزب نازی ملحق شو». این شعر یکی از قطعات موزیکال نمایشی است به نام بهاری برای آدولف هیتلر… و بعد بعضی در آمدند و گفتند که مگر با چنین پرت و پلاهایی می‌شود کمدی-موزیکال ساخت؟! خب، اما دیوانه‌ای به نام مل بروکس آن را ساخت و خیلی هم خوب ساخت. بروکس، این هجویه را با یاری زرو موستل و جین وایلدر، دو تا از بهترین کمدین‌های آن دوره، درباره برادوی نوشت و کارگردانی کرد. مکس (موستل) تهیه کننده ناموفق برادوی، که برایش هیچ کاری خلاف محسوب نمی‌شود به شرط آن که او را به هدف برساند، به فکر می‌افتد کمدی موزیکال ناموفقی را روی صحنه ببرد و با کلکی که می‌تواند به اداره مالیات بزند، با همین موزیکال نفروش، پول هنگفتی به جیب بزند.

به همین منظور، او ابتدا با دروغ و کلک، گوش بیوه زن‌های پولداری را می‌برد تا بتواند بودجه نمایش را تأمین کند و بعد، لیوپلد بلوم (جین وایلدر) حسابرس خجالتی و ترسو را استخدام می‌کند تا راه ار برای پیاده کردن نقشه‌اش باز کند. اما بلوم در همان برخورد اول‌اش با مکس، از ترس به لرزه می‌افتد. مکس سرش داد می‌زند: «من در چنگال جامعه‌ای گیر کرده‌ام که فقط دنبال موفقیت است حال آنکه تنها چیزی که می‌توانم تحویلش دهم، شکست است؛ ببین حتی کمربندم هم مقوایی است…» و بعد، کمربندش را بیرون می‌کشد و پاره پاره می‌کند. تمامی فیلم مملو از صحنه‌های دیوانه وار این چنینی است. البته باید اضافه کرد که خیلی‌ها هم معتقد بودند که تهیه‌کننده‌ها، اصلا فیلم با مزه‌ای نیست. (نظر کافمن منتقد را در همین بخش بخوانید) این از همان فیلم‌هایی است که به همان اندازه طرفدار دارد که مخالف.

بازیگران

زرو موستل: نام زرو موستل با ان هیکل چاق و چشم‌های ورقلنبیده، به عنوان یک بازیگر کمیک جا افتاد، حال آنکه او در حقیقت، یکی از بازیگرهای روشنفکر سینمای آمریکا بود که کارش را با بازی در نمایش‌ها و فیلم‌های جدی در اواخر دهه ۱۹۴۰ آغاز کرد و به خاطر سمپاتی‌های چپ/لیبرال‌اش، اسمش در فهرست سیاه سناتور مک‌کارتی در دوران مخوف تفتیش عقاید در آمریکا رفت. او همان اوایل کار در وحشت در خیابان‌ها (۱۹۵۰) فیلم معروف الیا کازان ظاهر شد ولی بلافاصله پس از ان بود که او را به کمیته فعالیت‌های ضد آمریکایی فراخواندند و ممنوع‌الکارش کردند. اما چندی بعد موفق شد در هجویه اوژن یونسکو، کرگدن‌ها، که استعاره‌ای ضد فاشیستی است، بازی کند و جایزه تونی را هم ببرد. او در بازی تئاتر ادامه داد و دو جایزه تونی دیگر، از جمله به خاطر هنرنمایی‌اش در اجرای برادوی ویولن زن روی بام دریافت کرد. موستل که ضمناً هر از گاه در فیلم‌هایی هم ظاهر می‌شد، سرانجام فرصت بازی در نقش یکی از قربانیان سناتور مک‌کارتی را در بدل (۱۹۷۶) پیدا کرد که شاهکاری است ساخته مارتین ریت و با نقش‌آفرینی وودی آلن. موستل در ۱۹۷۷ درگذشت.

جین وایلدر: نقش لیوپلد بلوم با نام جین وایلدر عجین شد که هنرنمایی‌های معرکه دیگرش را تحت‌الشعاع قرار داد. ولی چه کسی می‌تواند حضور کوتاه ولی فوق‌العاده او را در بانی و کلاید (۱۹۶۷) باز در نقش مردی دست‌وپاچلفتی و عصبی فراموش کند؟ بچه‌های نسل دهه ۱۹۷۰ او را به خاطر ویلی وانکا و کارخانه شکلات‌سازی (۱۹۷۱) به یاد می‌آورند و راست‌اش هنوز خیلی‌ها این ورسیون را به بازسازی تیم برتون، و قیافه بامزه وایلدر را به وجنات اجق‌وجقِ دپ ترجیح می‌دهند. او در کمدی وودی آلن، آنچه می‌خواستید درباره …. (۱۹۷۲) در نقش روانکاوی شیفته گوسفند ظاهر شد و در زین‌های آتشین (۱۹۷۴) در نقش یک کابوی. او در فرانکشتاین جوان (۱۹۷۴) نقش اصلی را برعهده داشت و به خاطرش نامزد اسکار هم شد. وایلدر در زمینه نویسندگی و کارگردانی نیز شانس خود را امتحان کرد و از جمله، ماجراهای برادر زرنگ‌ترِ شرلوک هولمز (۱۹۷۵) و زنی در لباس قرمز (۱۹۸۴) را ساخت. او با ریچارد پرایر جفتی کمیک تشکیل داد و در تعدادی کمدی موفق از جمله، رگه نقره‌ای (۱۹۷۶)، بدنبین و بدنشنو (۱۸۹۸) بازی کرد. او سریال تلویزیونی کمدی خود را هم به راه انداخت که با نام چیزی وایلدری (چیزی وحشی‌تر) در سال‌های ۱۹۹۴ و ۱۹۹۵ از تلویزیون پخش شد.

خلاصه داستان

لیولد بلوم (جین وایلدر) حسابرس مضطرب و خجول، ترس و وحشت‌اش وقتی بالا می‌گیرد که شروع می‌کند رسیدگی به حساب‌های مکس (زرو موستل)، تهیه کننده ناموفق برادوی، جمع و تفریق‌های بلوم، ناگهان فکر بکری به ذهن مکس می‌افتد: اگر عمداً نمایشی تهیهه کنند که نفروشد، یا در نظر داشتن حساب و کتاب‌های مالیاتی در آمریکا، می‌توانند با نمایشی شکست‌خورده، بیش از یک نمایش موفق، پول به جیب بزنند. اینجاست که جن از بطری خارج می‌شود: مکس راه می‌افتد و شروع می‌کند جلبِ حمایتِ مالیِ بیوه‌های پیر و بعد هم بهترین موزیکالی را که امکان ندارد پشیزی بفروشد پیدا می‌کنند: «بهاری برای آدولف هیتلر». مقدار زیادی توی سروکله هم می‌زنند که حالا چطور هیتلر را به نمایش بگذارند تا به کسی برنخورد و در نهایت تصمیم می‌گیرند بدترین کارگردان دنیا، راجر دوبوریس را برای حل این مشکل استخدام کنند. در اولین شب نمایش، جمعیت، کیپ توی سالن نشسته و جیک‌اش درنمی‌آید. مکس و همکارانش خوشحال و مطمئن‌اند که شکست نمایش تضمین شده است. ولی نه! موقع آنتراکت مردم با هورا و کف، سالن را روی سرشان می‌گذرانند. از این بدتر نمی‌شود! آنها یک کمدی موفق و پرفروش ساخته‌اند….

کارگردان

مل بروکس، نویسنده، بازیگر و کارگردان آمریکایی، بعضی از بهترین کمدی‌های دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ را ساخت. او زندگی حرفه‌ای‌اش را در دهه ۱۹۴۰ با لطیفه‌گویی برروی صحنه آغاز کرد. بروکس در آن زمان به شدت متأثر از بر تولد برشت، نمایشنامه‌نویس بزرگ آلمانی و بازیگرهای دنباله‌روی او بود. در همان زمان با سید سزارِ کمدین آشنا شد و همکاری درازمدتی را با وی به عنوان نویسنده قطعات کمیک‌اش در برنامه تلویزیونیِ شوی شوها آغاز کرد. نخستین فیلم مستقل بروکس، منتقد (۱۹۶۳) از او چهره آشنایی ساخت. سپس در طراحی و خلق سریال تلویزیونی زرنگ باش (۱۹۶۹-۱۹۶۵) نقشی اساسی داشت. همین برنامه اخیر بود که به او اجازه داد تا تهیه‌کننده‌ها را کارگردانی کند.

بعد، دوازده صندلی (۱۹۷۰) را ساخت. خنده با زین‌های آتشین و فرانکشتاین جوان (هردو ۱۹۷۴)، فیلم صامت (۱۹۷۶)، هجویهٔ هیچکاکی، اوج دلهره (۱۹۷۷)، هجویهٔ تاریخی، تاریخچه دنیا- قسمت اول (۱۹۸۱) و بازسازی فیلم ارنست لوبیچ، بودن یا نبودن (۱۹۸۳) و گلوله‌های فضایی (۱۹۸۷) ادامه یافت. در دهه ۱۹۸۰، دفتر تولید فیلم‌اش، بروکسفیلم، تعدادی از جدی‌ترین فیلم‌های آن‌زمان از جمله، نخستین فیلم تجاری دیوید لینچ، مرد فیل‌نما (۱۹۸۰)، اقتباس هالیوودی دیوید کرانتبرگ از مگس (۱۹۸۶) و ۸۴، خیابان چرینگ کراس (۱۹۸۷) با شرکت همسرش آن بنکرافت را تهیه کرد. بروکس در دهه ۱۹۹۰ دوباره به عالم فیلمسازی برگشت و تعدادی فیلم دیگر از جمله، زندگی بوگند می‌دهد (۱۹۹۱) و رابین هود: مردانی در شلوارهایی چسبان (۱۹۹۳) را ساخت.

قرار بود چی بشه چی شد

داستن هافمن، تصمیم گرفت از خیر ایفای نقش فرانتز لیبکایند، جوانک شیفتهٔ نازی‌ها بگذرد و در گراجوئیت، مقابل خانم رابینسن (آن بنکرافت)، همسر مل بروکس در دنیای واقعی، بازی کند.

نظر منتقدها

راجر ایبرت (شیکاگو سان تایمز): «این یکی از بامزه‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما است که کل حکایت‌اش، گرد محور «استیصال» ساختاربندی شده؛ و یکی از لذت‌های تماشایش این است که می‌بینی چطور بازیگرها توانسته‌اند زمان‌بندی شوخی‌های بصری و کلامی را رعایت کنند و حتی موقع جیغ کشیدن حواس‌شان به ظرافت‌های کار باشد.»

رناتا آدلر (نیویورک تایمز): «بعضی از قسمت‌هایش شلخته و پرت است؛ باقی‌اش به طرز غافلگیرکننده‌ای، بامزه.»

استنلی کافمن (نیوریپابلیک): «ستاره فیلم، زرو موستل، کیف کرده و از بامزه بودن‌اش لذت برده؛ کارگردان فیلم هم برایش دست زده و تشویق‌اش هم کرده. هیچ فیلمی مثل تهیه‌کننده‌ها پیدا نمی‌کنید که سازندگانش اتفاقاً همان بنجلی را که شخصیت موستل قصد داشته بسازد، ساخته و این‌قدر مورد استقبال قرار گرفته باشند.»

صحنهٔ فراموش‌نشدنی

وقتی مکس، با توضیحات‌اش درباره روی صحنه بردن نمایشی بنجل و نفروش، بلوم، حسابرسِ هالو را خفه می‌کند، بلوم که از ترس و اضطراب قالب تهی می‌کند، رعشه بر اندام‌اش می‌افتد. «یه دفه چت شد؟» مکس از بلوم می‌پرسد: «بلوم، من عصبی‌ام! مشکل اعصاب دارم. عصبی‌ام. وقتی رعشه می‌گیرم، دیگه دست خودم نیست. کاریش نمی‌تونم بکنم. عصبی‌ام. خدایا…. وای….. وای.» و می‌زند زیر گریه. اینجاست که مکس، با تصور اینکه آرام‌اش می‌کند، سطل آبی به سر و رویش می‌پاشد. اما برعکس، فریاد بلوم به آسمان می‌رود و باز شروع می‌کند ناله کردن: «خیس شدم. من خیس شدم. من که عصبی بودم، حالا خیس‌ام شدم. من درد می‌کشم، خیس شدم و باز عصبی‌ام! نه، نه، نه، نزن، نزن. کمکی نمی‌کنه. فقط درد و بلام رو زیادتر می‌کنه.» مکس می‌پرسد: «خب، چکار می‌تونم برات بکنم؟» بلوم لحاف دوران بچگی‌اش را چنگ می‌زند و ناله‌کنان می‌گوید: «هیچی، فقط برو، برو، تو منو می‌ترسونی.»

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.