فیلم جنگ‌های ستاره‌ای – بررسی ، نقد و تحلیل و داستان کلی – Star Wars: Episode IV – A New Hope (1977)

نویسنده و کارگردان: جورح لوکاس. تهیه کننده: لوکاس فیلم/ فاکس قرن بیستم. بازیگران: مارک همیل (لوک اسکای واکر)، هرسون فورد (هان سولو)، کری فیشر (شاهزاده خانم لیا)، پیتر کوشینگ (گراندماف تارکین)، الک گینس (اوبی وان کنوبی)، آنتونی دانیلز (سی تری پی او)، کنی بیکر (آرتو – دی‌تو)، پیتر میهوز (چوباکا)، دیوید پراوز (دارت ویدر)، جیمز ارل جونز (صدای دارت ویدر)، فیل براون (عمو اوین). مدت: ۱۲۱ دقیقه. بودجه: ۱۱ میلیون دلار. فروش: ۷۷۵ میلیون دلار.

اسکارها:

  • بهترین تدوین: پل هیرش، مارسیالوکاس، ریچارد جو.
  • بهترین طراحی صحنه و دکور: جان بری، نورمن رینولدز، لزلی دیلی، راجر کریستین.
  • بهترین جلوه‌های ویژه: جان استیرز، جان دیکترا، ریچارد ادلاند.
  • بهترین طراحی لباس: جان مولو.
  • بهترین موسیقی متن: جان ویلیامز.
  • بهترین صدا: دان مک دوگال، ری وست.

نامزدهای اسکار:

  • بهترین فیلم.
  • بهترین کارگردان: جورح لوکاس.
  • بهترین بازیگر مرد نقش دوم: الک گینس.
  • بهترین فیلمنامهٔ اورژینال: جورج لوکاس

بیرون از این دنیا


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

وقتی که این همه شرکت‌های اسباب‌بازی و ویدیوگیم و بستنی‌های مک‌دانلد را از سر راه برمی‌داریم، می‌رسیم به فیلم کوچکی پر از جذابیت و امیدهای بی‌شیله پیله، که توسط جورج لوکاس همیشه جوان خلق شده، دیگ در هم جوشی از تمامی ایده‌هایی که از بچگی به خاطر سپرده و به گفته خودش، آن را متأثر از یکی از فیلم‌های آکیرا کوروساوا، دژ پنهان (۱۹۵۸) آکیرا کوروساوا ساخته؛ حکایت دو دهقان در ژاپن قرن شانزدهم که شاهزاده خانمی ربوده شده را نجات می‌دهند و در سرزمین دشمن اسکورت‌اش می‌کنند. خب؛ حالا این رنگ‌مایه را بگیرید، مقدرای افسانه آرتور (امپراطوری شر علیه کهکشانی کاملوت‌وار)، جادوگر از (اوبی- وان‌کنوبی نمی‌میرد، زیر جامه‌اش ناپدید می‌شود)، (وسترن‌های کلاسیک هالیوودی («سالون‌های» بین کهکشانی، مملو از هفت‌تیر کش‌ها و موجودات زشت فضایی) و مقادیر متنابهی هم سریال‌های سینمایی فلاش گوردون به آن اضافه کنید، نتیجه‌اش می‌شود جنگ‌های ستاره‌ای. لوکاس خیلی راحت هم این وام گرفتن‌ها را قبول دارد، حالا نکته این است که چه‌طور همانند یک سرآشپز سینمایی، که مهارت‌اش هم در چاشنی‌ها است و تردستی، همهٔ این‌ها را سرهم کرده است. هر جنبه‌ای از جنگ‌های ستاره‌ای، رنگ و بوی صمیمانه و آشنایی دارد و با این حال به شدت اریژینال می‌زند. جنگ‌های ستاره‌ای یکی از آن پدیده‌های کمیابی است که نویسنده‌ها، محقق‌ها و وب‌سایت‌های طرفدارانش را واداشته تا دربارهٔ جزیی‌ترین نکات این سری فیلم‌ها (حتی اندازهٔ تحت کفش اسکای‌واکر) را مورد بررسی قرار دهند. می‌توان به فیلم دل سپرد و در دنیایش غرق شد و یا تنها با تبسمی در لب، هر از گاه به صحنه‌های هیجان‌انگیزش واکنش نشان داد.

بازیگران

مارک همیل: همین کارش را از سریال تلویزیونی هشت کافی‌ست شروع کرد. او ردست حدس می‌زد که جنگ‌های ستاره‌ای با موفقیت تجاری زیادی روبه‌رو خواهد شد اما درست قبل از نمایش عمومی فیلم، تصادف سختی کرد. جراحی پلاستیک چنان سر و شکل‌اش را تغییر داد که در دنباله‌های فیلم مشهود است. او سر صحنهٔ فیلم‌برداری هم برای خود دردسر ایجاد می‌کرد و یک‌بار زیر اب آن‌قدر نفسش را نگه داشت که رگ‌های سمت چپ صورتش پاره شد و مجبور شدند از نیم‌رخ از او فیلم بگیرند. همیل در فیلم جنگی قرمز بزرگ (۱۹۸۰) بازی کرد بعد دو تا از اپیزودهای جنگ‌های ستاره‌ای، امپراطوری دست به ضد حمله می‌زند (۱۹۸۰) و بازگشت جدای (۱۹۸۳) حضور یافت. در این سال او کارش را به دوبلهٔ کارتون محدود کرده است.

هریسون فورد: با جنگ‌های ستاره‌ای ستاره شد. آن جذابیت مردانه و لبخند یک‌وری، جان می‌داد برای انتقال وحشت در صحنه‌های پرتنش. در این زمینه کافی است صحنه مبارزه‌اش را تا سرحد مرگ، در بلید رانر (۱۹۸۲) بر بالای بام، به یاد آورید. در فیلم بسیار موفق مهاجمان صندوقچهٔ گمشده نیز همان ابعاد شخصیتی به کمک‌شان آمدند و یک اسطورهٔ واقعی سینما خلق کردند. او که پردرآمدترین بازیگر تاریخ سینما است، فقط یک‌بار، برای شاهد (۱۹۸۵) نامزد جایزهٔ اسکار شده است. فورد نشان داده که در تریلرها موفق است؛ نمونه‌اش، از جمله، بازی‌های میهن‌پرستانه (۱۹۹۲)، فراری (۱۹۹۳) و هواپیمای ریاست‌جمهوری (۱۹۹۸) است. او با دختر کارمند (۱۹۸۸) و سابرینا (۱۹۹۵) رماتیک کمدی را نیز تجربه کرده است ولی طرفدارانش بیشتر ترجیح می‌دهند برای نجات زندگی‌اش مدام در هول و ولا باشد.

کری فیشر: مشهور به دنیا آمد چون فرزند جفت مشهور بازیگر محبوب دههٔ ۱۹۵۰ ادی فیشر و دبی رینولدز بود. با آن‌که در کودکی در شامپو (۱۹۷۵) درخشید و در جنگ‌های ستاره‌ای نیز در نقش شاهزاده خانم لیا، فراموش نشدنی است ولی سال‌هاست کارش بیشتر نویسندگی است تا بازیگری. کتاب زندگی‌نامه‌اش، کارت پستال‌هایی از لبهٔ پرتگاه، که ابتدا به عنوان اثری تخیلی منتشر شد، در سال ۱۹۹۰ با فیلم‌نامه خودش، توسط مایک نیکولز و با شرکت مریل استریپ به فیلم درآمد. البته هنوز، هر از گاه در فیلمی بازی می‌کند که به یاد ماندنی‌ترین‌شان در این سال‌ها، وقتی هری با سلفی آشنا شد (۱۹۸۹) و آستین پاورز (۱۹۹۷) است. او که از پاهای همیشگی برنامه‌های تلویزیونی است با شوخی، وضعیت زندگی خودش را به عنوان مادری تنها، زنی که در جوانی به الکل معتاد بوده و ازدواج کوتاه‌مدت‌اش را با پل سایمون، خواننده معروف دست می‌اندازد («هر دو تامان خیلی کوتوله بودیمگ.»)

الک گینس: در کنار لارنس اولیویه و جان گیلگاد، از بزرگترین بازیگران سینمای بریتانیا بود. در کتاب صدفیلم برتر تاریخ سینما، نام او بیش از هر بازیگر دیگری به چشم می‌خورد: پلی بر رودخانهٔ کوای (۱۹۵۷)، لارنس عربستان (۱۹۶۲)، دکتر ژیواگو (۱۹۶۵) و همین نقش کنونی در جنگ‌های ستاره‌ای.

خلاصه داستان

امپراتوریی شیطانی به رهبری دارت ویدر (دیوید پراوز/ جیمز ارل جونز)، عزم کرده آخرین گروه‌های مقاومت را درهم بشکند. سفیر حسن نیت‌اش، شاهزاده خانم لیا (کری فیشر) را می‌ربایند ولی پیشاپیش نقشه‌های نبرد را در روبات R2-D2 (که به اتفاق همپالگی «دروید» ش C-3po، به تاتیون می‌گریزد) برنامه‌ریزی کرده است. C-3po پس از افتادن به دست لوک اسکای واکر (مارک همیل)، از اوبی- وان کنوبی (الک گینس)، داعیه‌دار بزرگ «نیرو»، صحبت به میان می‌آورد. لوک، آن‌ها را نزد اوبی وان کنوبی می‌برد. (کنوبی، بیشترها در کنار پدر لوک، در جنگ کلون‌ها شرکت داشته است.) لوک از این وحشت دارد که آدم‌کش‌های امپراتوری در تعقیب‌اش باشند و وقتی در غیاب‌اش، عمو و عمه‌اش کشته می‌شوند، دیگر در این موضوع شک نمی‌کند. لوک و کنوبی در جریان ملاقاتی در «بار» ی بین کهکشانی، تصمیم می‌گیرند به یکی از پایگاه‌های شورشیان بروند. آن‌ها، فان سولو (هریسون فورد)، خلبانی مغرور و دستیار پشمالویش، چوباکا (پیتر میوز) را استخدام می‌کنند. کنوبی و لوک توسط ویدر هدف قرار می‌گیرند و سفینه‌شان به وسیلهٔ نیروی مغناطیسی به درون «ستارهٔ مرده» کشیده می‌شود. در آن‌جا لیا را نجات می‌دهند. سولو ولیا، به محض آشنایی از هم خوش‌شان می‌آید و این را با جروبحثی که بین‌شان به وجود می‌آید نشان می‌دهند. لحظاتی بعد، آنها کنوبی را در دوئلی بین ویدر و او، از دست می‌دهند. کنوبی که اکنون توانسته الهام‌بخش لوک باشد، ترسی از قربانی شدن ندارد و آسوده می‌میرد. لوک به اسکادرانی از خلبان‌می‌پیوندد که امیدوارند بتوانند پاشنه‌آشیل «ستارهٔ مرگ» را هدف قرار دهند. سولو در آخرین لحظه به کمک‌اش می‌رود. پیروزی آن‌ها نمایان‌گر پیروزی نهایی خیر علیه شر است و تولد یک «امید نو».

پشت صحنه

  • لوکاس ادعا می‌کند که انتخاب هریسون فورد یکی از تصادفی‌ترین «انتخاب‌های بازیگران» هالیوودی بود. می‌گویند که فورددر بخش تولید فیلم به عنوان نجار کار می‌کرده و وقتی برای صحنه‌ای کوتاه و دیالوگ‌دار به کسی نیاز بود از او خواستند تا بیاید و فیلنامه را سر صحنه بخواند، به گفته لوکاس، فورد بهتر از همه دیالوگ‌های مربوط به هان سولو را خواند … ولی خب، از آن‌جا که فورد در فیلم قبلی لوکاس نقاشی‌های دیواری آمریکایی (۱۹۷۴) نقش کوتاهی ایفا کرده بود، احتمال دارد قضیه به این سادگی‌ها هم نبوده باشد.
  • برای شخصیت چیوباکا، لوکاس از سگ‌اش ایندیانا الهام گرفت و برای صدایش هم آمیخته‌ای از صدای گورکن، فیل و شتر …
  • جیمز ارل جونز، ابتدا احساس می‌کرد که آن‌قدر کارش در فیلم (عاریت صدا به شخصیت دارت ویدر) بی‌اهمیت است که نیازی به ذکر نامش در عنوان‌بندی نیست.
  • صداهای مبتکرانه فیلم از اصوات معمولی روزانه گرفته شده‌اند، صدای روشن کردن سفینه، از صدای چرخاندن دستهٔ پارکومتر گرفته شده و صدای حرکت سریع سفینه‌ها از صدای دستگاه تهویهٔ هوا.
  • لوکاس از استودیوی فاکس خواست تا حق و حقوق فروش اسباب‌بازی‌ها ملهم از شخصیت‌های فیلم به وی واگذار شود و فاکس که گمان می‌کرد پولی نمی‌شود، کل آن ثروت را در اختیار لوکاس گذاشت.

دکورولیشن

صحنه‌های مربوط به بیابان‌های سیاره تاتویین، در تونس و در درهٔ مرگ، کالیفرنیا گرفته شده‌اند. باقی فیلم در لوکیشن داخل کلهٔ لوکاس و طراح صحنه‌اش، جان بری فیلم‌برداری شدند. سکانس پایانی مراسمی برای تجلیل و مدال دادن به سربازها، یادآور جادوگر آز و پیروزی اراده است و در آن از مقداری سرباز مقوایی استفاده شده است.

موسیقی متن

موسیقی متن جنگ‌های ستاره‌ای جان ویلیامز همه جا حی و حاضر ساخته؛ قطعاتی که از آن‌ها فراموش‌نشدنی‌تر پیدا نمی‌کنید. جنگ‌های ستاره‌ای به پرفروش‌ترین موسیقی متن تاریخ سینما تبدیل شد. کارهای ویلیامز می‌تواند به فهرست بالا بلند یک دفتر تلفن شهری پهلو بزند، ولی از جمله معرف‌ترین‌شان که برای تعدادی از پرفروش‌ترین آثار سینمایی ساخته شده‌اند، می‌توان به این‌ها اشاره کرد: آرواره‌ها (۱۹۷۵)، پارک ژوراسیک (۱۹۹۷)، میهن‌پرست (۲۰۰۰) و یا هری پاتر و سنگ جادوگر (۲۰۰۱).

کارگردان

جورج لوکاس برای آن‌که بتواند سرمایه «پروژهٔ علمی تخیلی عجیب و غریب» اش را دست و پا کند، جنگی استودیوی به راه انداخت. سرانجام کمپانی فاکس قرن بیستم به این امید که لوکاس موفقت تجاری نقاشی‌های دیواری آمریکایی (۱۹۷۴) را تکرار کند، سرمایه را تأمین کرد. تولید فیلم با چالش‌ها و شکست‌های فراوان همراه بود. مهم، خلق جلوه‌های ویژه‌ای بود که تا ان زمان روی پرده‌های سینما دیده نشده بود، متوسط سن کسانی که از متخصصان انیمیشن در خیابان مدیسون نیویورک بودند و لوکاس به این منظور گرد آورد، ۲۴ بود. وقتی تدوین اولیهٔ فیلم تمام شد، لوکاس رفقای هم‌دوره‌ایش را به استودیو دعوت کرد تا دربارهٔ فیلم نظر دهند. (لوکاس گمان می‌برد که خراب کرده). فقط اسپیلبرگ به آیندهٔ فیلم خوش‌بین بود. لوکاس ناامید نشد و برای دنباله‌های فیلم، حقوق فیلم را از فاکس خرید، آن هم در زمانی که اصلاً مطمئن نبود بتواند قسمت اول فیلم را تمام کند. لوکاس که از بیماری اسم رنج می‌برد و تحمل کارگردانی را نداشت، به رفیق فیلم‌نامه‌نویس‌اش، جان میلیوس گفته بود که احتمالاً خواهد توانست فقط با اسباب‌بازی‌هایی که بر اساس شخصیت فیلم تولید می‌شوند، بیش از پدرخوانده پول درآورد. وقتی جنگ‌های ستاره‌ای همهٔ رکوردها را شکست و به پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینما تبدیل شد، لوکاس از کارگردانی کنار کشید ولی ۲۲ سال بعد دوباره بر گشت و جنگ‌های ستاره‌ای: اپیزود ۱- امپراطوری دست به حمله می‌زند و سایر دنباله‌هایش را کارگردانی کرد. «ایندسترایل لایت اند مجیک»، شرکتی که لوکاس برای تولید جلوه‌های کامپیوتری در لس‌آنجلس برپا کرد، پنج سال ساخت‌اش طول کشیده. از اسپیلبرگ نقل می‌کنند: «ما از سرگرمی و بازی در در خانه لوکاس لذت می‌بریم؛ او بهترین اسباب‌بازی‌ها را دارد.»

قرار بود چی بشه، چی شد

n جورج لوکاس بدش نمی‌آمد کری فیشر در کری (۱۹۷۶) بازی کند، تا در عوض، سیسی اسپیسک بیاید و در نقش شاهزاده خانم لیا ظاهر شود. ولی فیشر با بعضی صحنه‌های ناجور کری مشکل داشت و ترجیح داد در فیلم لوکاس بازی کند. اگر درنهایت، فیشر هم نمی‌آمد، لوکاس جودی فاستر را رزرو داشت.

n به پیتر میهوز، ابتدا نقش دارت ویدر پیشنهاد شد ولی او می‌خواست نقشی مثبت داشته باشد پس چوباکا را انتخاب کرد.

و افسانه ادامه دارد …

جنگ‌های ستاره‌ای: امپراطور دست به ضد حمله می‌زند (۱۹۸۰)، جنگ‌های ستاره‌ای: بازگشت جدای (۱۹۸۳)، جنگ‌های ستاره‌ای: اپیزود یک شبح تهدید (۱۹۹۹)، جنگ‌های ستاره‌ای اپیزود ۲ حمله کلون‌ها (۲۰۰۲)، و جنگ‌های ستاره‌ای اپیزود ۳ (۲۰۰۵).

جملات به یاد ماندنی

«موقع بازی در جنگ‌های ستاره‌ای، حالت کشمشی را داشتم در سالاد میوه؛ و اصلاً نمی‌دانستم طالبی‌ها کجا هستند». مارک همیل

«واقعاً نمی‌دانم که هستم. شاید اصلاً وجود ندارم.» الک گینس

«فیلم بازی کردنم به خاطر آن است که احساس زنده بودن کنم؛ اگر نه آن‌قدر پول دارم که نمی‌دانم با آن چه کنم.» هریسون فورد

«جورج، تو می‌تونی این آشغال رو بنویسی، ولی قطعاً نمی‌تونی اونو به زبون بیاری.» هریسون فورد در فیلمنامهٔ جورج لوکاس

«خودم، محصول هالیوودم؛ فانتزی برایم غیر طبیعی نیست؛ واقعیت من است.» کری فیشر

نظر منتقدها

گری آرنولد (واشینگتن پست): «کلاسیکی جدید در مایهٔ بهترین اثار سرگرم‌کنندهٔ سینمای آمریکا: یک سه تفنگدار فضایی.»

پیتر استیک (سن فرنسیسکو کرانیکل): «فیلم پرفروش علمی/ تخیلی جورج لوکاس، از لحاظ احساسی، هیچ‌وقت درگیر نمی‌کند.»

صحنهٔ فراموش نشدنی

اسکادرانی از خلبان‌های شجاع، پس از دیدن نقشه‌های ستاره مرگ، خود را آماده نبرد می‌کنند. شانس‌شان برای هدف قرار دادن «پاشنه آشیل» ستارهٔ مرگ (شیاری میکروسکوپیک در سیاره معلق ویدر)، یک در میلیون است. ولی اگر بتواند چنین کاری را انجام بدهد، امپراطوری ویدر را پودر و نابود خواهد کرد. لوک و لیا، حال‌شان از پول‌پرستی سولو که حاضر نیست جان‌شان را به خطر بیاندازد، بد شده است. سولو، آشکارا از لوک خوش‌اش می‌آید. دنبال‌اش می‌رود و می‌گوید: «نیرو، همراه و پشتیبانت باشد!.» لوک به همراه آرتو- دی‌تو وارد سفینه‌اش می‌شود و به راه می‌افتند، آدمکش‌های ویدر در سفینه‌هایشان دنبال‌شان هستند. سفینه‌های شورشی یک‌به‌یک نابود می‌شوند. در حالی که فقط چند تایی از سفینه‌های شورشی برجای باقی مانده و تا دقایقی دیگر دارت ویدر می‌رود تا سیاره شورشی را با اشعه مرگ نابود کند، لوک با سرعت وارد آن دالانی می‌شود که به همان نقطه ضعف و پاشنه آشیل امپراتوری راهنمایی‌اش می‌کند. در جریان تیراندازی آرتو- دی‌تو از میدان خارج می‌شود. سولو در آخرین لحظه، با وارد شدن به صحنه آبروی خود را می‌خرد و از پشت به حمایت از لوک می‌پردازد. لوک به «نیرو» تکیه می‌کند تا او رادر مبارزه یاری دهد و حالا دیگر هیچ کاری از دست ویدر ساخته نیست!

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.