همه چیز در مورد فیلم خانم ایو – نکات جالبی که احتمالا نمی‌دانستید – The Lady Eve (1941)

کارگردان: پرستون استرجس. فیلمنامه: پرستون استرجس؛ براساس داستان دو کلاهبردار، نوشته مانکتون هافی. تهیه کننده: پل جونز/ کمپانی پارامونت. بازیگران: باربارا استنویک (جین هرینگتون/ خانم ایو سیدویچ)، هنری فاندا (چارلز/ هاپسی پایک)، چارلز کابرن (کلنل هرینگتون)، یوجین پالت (هوراس پایک)، ویلیام دمارست (آمبروز/ ماگزی)، سر آلفرد (اریک بلور). مدت: ۹۷ دقیقه.

نامزدی‌های اسکار:

  • بهترین فیلمنامه

برندگان اسکار سال ۱۹۴۱:

  • بهترین فیلم: دره من چه سبز بود (جان فورد).
  • بهترین کارگردان: جان فورد (دره من چه سبز بود).
  • بهترین بازیگر مرد: گری کوپر (سرگرد یورک).
  • بهترین بازیگر زن: جون فونتن (سوءظن).
  • بهترین بازیگر مرد نقش دوم: دانلد کریسپ (دره من چه سبز بود).
  • بهترین بازیگر زن نقش دوم: مری آستور (دروغ بزرگ).

نبرد زن و مرد


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

داستان ساده است: ورق‌باز زیبا، شیک‌پوش و حقه‌بازی به نام ایو سیدویچ (باربارا استنویک)، کاری می‌کند که چارلز/هاپسی پایک (هنری فاندا)، وارثی جوان، پسر پخمه و ساده‌دل و زن‌ندیدهٔ کارخانه‌داری میلیونر، یک دل نه صد دل عاشق‌اش شود. اما خودِ این خانم حقه‌باز، به جای آنکه عاشق پول‌های این جوان شود، برخَلاف تمام غرایز فریبکارانهٔ مادی و این دنیایی‌اش، عاشق معصومیت هاپسی می‌شود. آنچه باقی می‌ماند، یک کمدی اسکروبال زیرکانه، لوده و جذاب راجع به نبرد بین زن و مرد است که به داشتنِ یکی از بی‌رحم‌ترین و قابل‌ترین اغواگران تاریخ سینما می‌بالد. در پسِ لحظات کمیک فیلم، اندکی خشم فروخورده نیز حس می‌شود …. هرچه نباشد، عشق چیز خطرناکی است!

خلاصه داستان

بر روی کشتی تفریحی بزرگ که در آب‌های اقیانوس اطلس پیش می‌رود، ایو (باربارا استنویک) ورق‌باز حقه‌باز و پدرش، کلنل (چارلز کابرن)، تورشان را برای چارلز/هاپسی (هنری فاندا)، جوانی میلیونر و به شدت خجالتی پهن می‌کنند که تازه از جنگل‌های آمازون بازگشته است. در حالی‌که هاپسی خوشحال و راضی، کتاب‌اش، «چرا وجود مار ضروری است؟» را در گوشهٔ خود مطالعه می‌کند، همهٔ چشم‌ها به او دوخته شده، اما هاپسی به هیچ کس توجهی ندارد. او فقط به آدمی مثل ایو (حوا) احتیاج دارد تا گیرش بیندازد؛ و این کاری است که ایو با انداختن یک سیب روی کله‌اش انجام می‌دهد! جنگل‌های آمازون در برابر ترفندهای خطرناک ایو، گردشگاهی بی‌خطر به نظر می‌رسد. در حالی‌که پیرنگ، مثل مار، گردِ هویت‌های قلابی یا عوضی گرفته شده و تغییر و تحولات شخصیتی، و فریبکاری‌های خونسردانه می‌پیچد و جلو می‌رود، خودِ ایو هم کنترل از دست‌اش در رفته و عاشق هاپسی می‌شود.

بازیگران

  • باربارا استنویک: استنویک، غالباً به عنوان ستاره بزرگی شناخته می‌شد که هرگز اسکاری نبرده است. او در طول زندگی حرفه‌ای‌اش، هر شخصیتی راکه تصور شود، بازی کرد: از دختری برخاسته از طبقه کارگر تا زنی وسترنی و هفت‌تیر به دست یا بسیاری از اوقات، زنی اشرافی. والتر ماتائو درباره‌اش گفته: «وقتی خوب بود، خیلی خوب بود؛ خیلی بد». خانم ایو، که آشکارا بهترین نقش کمیک‌اش بود، استنویک نقشِ زنِ کمدی‌های اسکروبال را به گ.نه‌ای متفاوت بازی می‌کند: او واقعاً یک «فم‌فتال» است که با هزار نقشه و نیرنگ، مردش را به دست می‌آورد، اگرچه در پایان، موذمار بازی‌ها و کلک‌هایش با عشق و همدردی، مقادیری تلطیف شده است. البته هیچ‌وقت نمی‌توان درباره‌اش با اطمینان حرف زد، شاید باز یک روز حیله‌گری‌هایش دوباره از سر بگیرد.
  • هنری فاندا: به گفته پیتر باگدانوویچ، خانم ایو تنها فیلمی است که هنری فاندا در طول زندگی حرفه‌ای طولانی و باارزش‌اش، نقش مردی معصوم و ساده‌دل را به این صورت کمیک و بامزه بازی کرده؛ فاندا، شخصیت‌اش را با چنان شوق و شوری بازی کرد که گمان برده شد از آن تخصصی خواهد ساخت و به بازی در فیلم‌هایی مشابه ادامه خواهد داد. ولی خودمانیم، اگر هنری فاندا به جای ایفای نقش شهروندان شریف و متین، به بازی در فیلم‌های کمدی ادامه می‌داد، شاید اسکارش را به جای سال ۱۹۸۱ و به خاطر ایفای نقش یک پیرمرد در حوضچهٔ طلایی، در همان سال‌های دهه ۱۹۴۰ می‌برد.
  • چارلز کابرن: چارلز کابرن، با ایفای نقش کلنل، پدری بدخلق ولی دوست‌داشتنی، احتمالاً یکی از به یادماندنی‌ترین شخصیت‌های زندگی حرفه‌ای‌اش را بازی کرد. اگرچه در هرچه بیشتر، شادتر (۱۹۴۳) که به خاطرش اسکار نقش دوم را برد و در آقایان موطلایی را ترجیج می‌دهند هم معرکه است.
  • ویلیام دمارست: دمارست، سرقفلی کارهای استرجس بود و تقریباً در همه کمدی‌هایش حضور داشت؛ از جمله در مک گینتی بزرگ (۱۹۴۰)، سفرهای سالیوان (۱۹۴۱)، داستان پالم بیچ (۱۹۴۲)، معجزه در مورگان کریک (۱۹۴۴) و درود به قهرمان فاتح (۱۹۴۴). دمارست زندگی حرفه‌ای پرباری داشت و حدوداً صد فیلمی بازی کرد؛ از آن جمله: ربه‌کای مزرعهٔ سانی بروک (۱۹۳۸)، آقای اسمیت به واشنگتن می‌رود (۱۹۳۹)، افتخار به چه قیمتی (۱۹۵۲)، پسر فلابر (۱۹۶۳)، دنیای دیوانهٔ دیوانه (۱۹۶۳) و وان تون‌تون، سگی که هالیوود را نجات داد (۱۹۷۶).

کارگردان

پس از آن‌که سال‌ها شاهد ضایع شدن فیلم‌هایش توسط کارگردان‌های دیگر بود، پرستون استرجس، یاغی هالیوودی، سرانجام کمپانی پارامونت را تهدید کرد که اگر به میچل لایزن برای کارگردانی خانم ایو چراغ سبز دهند، از آن کمپانی خواهد رفت. مدیر پارامونت، ویلیام لو بارون، به درخواست او تن داد و بدین‌ترتیب، کارگردانی بزرگ زاده شد. با خانم ایو، استرجس، یک شبه ره صد ساله پیمود و به شهرت و اعتبار دست یافت. دایان جیکوب در کتاب زندگی‌نامه استرجس، قلق‌های کار را برای او فاش کرد: «او شخصیت‌هایش را در اتاقکی گیر می‌اندازد، طوری‌که هیچ راه فراری نداشته باشند؛ هدف از به تله انداختن شخصیت‌ها این است که آنها را خلاص کند؛ با خلاقیت و ابتکار.» اگرچه ستاره استرجس فقط مدتی کوتاه با تعداد معدودی فیلم درخشید، اما فیلمنامه‌هایش] ازجمله برای سفرهای سالیوان (۱۹۴۱) و مک گینتی بزرگ (۱۹۴۱) با آن طنز گزنده و شوخی‌های فوق‌العاده[، همچنان بی‌نظیر باقی مانده‌اند. ولی وقتی هالیوودی‌ها حس کردند که او زیادی به نبوغ‌اش می‌نازد، غرور و تکبرش را نتوانستند تحمل کنند و او را از در بیرون انداختند. سقوط او البته، شاید تا اندازه‌ای، با نامتعارف بودن شخصیت خودش هم ارتباط داشت. استرجس سرانجام، بی‌پول و فراموش‌شده، در دهه ۱۹۵۰ در گذشت.

قاعده‌های طلایی استرجس برای ساختن یک کمدی

 رسیدن بهتر از رفتن است/ تولد بهتر از مرگ است/ یک دختر خوشگل بهتر از یک دختر زشت است/ یک تعقیب و گریز بهتر از حرافی است/ یک سگ بهتر از یک منظره است/ یک بچه گربه بهتر از یک سگ است/ یک بچه شیرخورده بهتر از یک بچه گربه است/ یک زمین خوردن به پشت بهتر از هیچی است.

خلق را تقلیدشان بر باد داد

پرنده‌ها و زنبورها (۱۹۵۶).

جملات قصار

«وقتی فیلمنامه را تمام می‌کنم، انگار فیلم را کارگردانی هم کرده‌ام. این برای کارگردان‌های معمولی احتمالاً سخت‌تر است. آنها باید شب قبل از فیلمبرداری، فیلمنامه را بخوانند و بدانند فردا چه می‌خواهند بگیرند.»

پرستون استرجس

 «مرا در پانزده دقیقه آخر یک فیلم بگذارید و اصلاً برایم اهمیتی ندارد قبل‌اش چه اتفاقی افتاده. اصلاً برایم اهمیت ندارد که باقی فیلم هم بوده‌ام یا نه. در همان پانزده دقیقه است که سنگ تمام می‌گذارم.»

بابارا استنویک

 «یک زن سرسخت اهل بروکلین‌ام. هدفم این است که تا نود سالگی بازی کنم؛ یعنی وقتی که دیگر نیازی نیست برای پیر کردنم چین و چروک به صورتم بچسبانند.»

باربارا استنویک

 نظر منتقدها

پالین کیل (نیویورکر): «یک شاهکار شوخ و بسیار بامزه. مثل فیلم بزرگ کردن بیبی، خانم ایو، آمیزه‌ای است از شیطنت‌های بصری و کلامی؛ فیلمی که هوش و زیرکی از آن می‌بارد.»

بازلی کراتر (نیویورک تایمز): «آقای استرجس، موجز و مؤثر می‌نویسد. شاید در این فرآیند چیزی هم از دست برود ولی در این فاصله، کاری کرده که آدم به چنین “حوا”یی ببالد.»

 صحنهٔ فراموش نشدنی

توی رستوران کشتی چشم ایو به هاپسی می‌افتد. از طریق آینه توالت‌اش، به فوج زن‌های عزبی نگاه می‌کند که توی نخ آن جوان میلیونر رفته‌اند. در حالی‌که توی آینه نگاه می‌کند، صدایش را می‌شنویم که خطاب به پدرش حرف می‌زند ولی انگار هاپسی را توی مشت‌اش گرفته و دارد کارگردانی می‌کند: خوب نیستن……. لیاقت‌اش را ندارند…………. هر «جین» و «الیزابتی» در اینجا گلی به طرف‌اش دراز کرده و او احساس می‌کند که لونا فقط وقت‌اش را تلف می‌کنند. او هیچ‌کس را نمی‌بیند مگر ….

ایو که همچنان با آینه‌اش هاپسی و پیرامونش را تحت‌نظر دارد، طعمه‌اش را می‌بیند که از جا برخاسته و خیال خارج‌شدن از رستوران را دارد. هاپسی اجباراً از وسط میزها و از کنار ایو رد می‌شود. درست در لحظه‌ای که صدای ایو را می‌شنویم که دارد به پدرش می‌گوید: «به جز …»، کات می‌شود به «پشت‌پا» ی ایو و ولو شدن هاپسی بر روی زمین!

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.