فیلم خوشه‌های خشم – بررسی ، نقد و تحلیل و داستان کلی – The Grapes of Wrath (1940)

کارگردان: جان فورد. تهیه کننده: داریل اف. زانوک. فیلمنامه: نانلی جانسن. بازیگران: هنری فاندا (تام جود)، جین دارول (مادر جود)، جان کاراداین (کیسی)، چارلی گریپوین (بابابزرگ)، بوریس بودون (رز اُ. شارون)، راسل سیمپسون (پدرِ تام)، جان کوییلن (مالی)، اُ. زد. وایت ه (ال). مدت:: ۱۲۸ دقیقه.

اسکارها:

  • بهترین بازیگر زن نقش دوم: جین دارول.
  • بهترین کارگردان: جان فورد.
  • نامزدی‌های اسکار: بهترین فیلم.
  • بهترین تدوین: رابرت ال. سیمپسون.
  • بهترین صدا: ادموند هنسن.
  • بهترین فیلمنامه: نانلی جانسن.

سایر برندگان اسکار ۱۹۴۰:

  • بهترین فیلم: ربه‌کا.
  • بهترین بازیگر مرد: جیمز استیوارت (داستان فیلادلفیا).
  • بهترین بازیگر زن: جینجر راجرز (کیتی فویل).
  • بهترین بازیگر مرد نقش دوم: والتر برنان (وسترنر).

مردمان شریف


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

تام جود (هنری فاندا) شخصیت اصلی خوشه‌های خشم می‌گوید: «با خود فکر می‌کردم که ببین چطور برادرها و خواهرهای ما توی این سرزمین مثل خوک زندگی می‌کنند و زمین‌های خوب و قابل کشت، بی‌حاصل افتاده‌اند؛ و بعد، از طرفی، بابایی یک میلیون جریب زمین داره و از طرف دیگه، صدهزار نفر دارند از گرسنگی می‌میرند. بعد فکر کردم خدایا می‌شه روزی برسه آدم‌هایی که روی این خاک زندگی می‌کنند، دست به دستِ هم دهند و فریاد بزنند ….». تام جود جزو هزاران کشاورزی است که در زمان رکود اقتصادی در آمریکا (اواخر دهه ۱۹۲۰ و اوایل ۱۹۳۰) نتوانستند بدهی خود را به بانک‌ها بپردازند و توسط قلچماق‌هایی که بانک‌ها سراغ‌شان فرستادند (و خشکسالی شدیدی که همزمان، خیلی‌ها را آواره کرد)، از ملک و خانه‌هایشان بیرون رانده شدند. فیلم خوشه‌های خشم از کتابی به همین نام نوشته جان اشتین‌بک، برنده جایزه پولیترز، اقتباس شد. با آن‌که هالیوود معمولاً از خیر کتاب‌های مهم و پرفروش نمی‌گذرد، تعجب‌آور است چطور کتابی با مضمونی سوسیالیستی (اگر چه کارگردانش جمهوری‌خواه بود) توسط صنعت سینمایی به فیلم درآمد که فکر سندیکاهای کارگری لرزه به اندام‌اش می‌انداخت. با این وجود، هالیوودی که دست و پا می‌زد تا ضمناً نشان دهد دغدغه معنا و مفهوم نیز در سر دارد، یکی از زیباترین فیلم‌های مستندگونهٔ تاریخ سینما را درباره یکی از دردناک‌ترین دوره‌های تاریخ آن کشور عرضه کرد. تک‌تک نماهای فیلم، با آن‌که فقر و بدبختی را توصیف می‌کنند، همچون تابلویی نقاشی با دقت ترکیب شده‌اند. سال ۱۹۴۰ بود و می‌توانستند آن را به صورت رنگی بگیرند، ولی سیاه و سفید گرفتند و آن هم سیاه و سفیدی نفس‌گیر، یادآور آثار عکاس معروف آن زمان دوره تا لانگ و تصیرهایی که از کارگران مهاجر گرفت. بسیاری از صحنه‌ها در تاریکی اتفاق می‌افتد و با چهره‌هایی که نور لرزان شمع روشن‌شان کرده؛ خوشه‌های خشم، اثری است بی‌عیب و نقص درباره ظلم و بی‌عدالتی در حق مردمانی درهم شکسته و در عین حال مغرور، و در ضمن، یکی از مهم‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما.

خلاصه داستان

تام جود (هنری فاندا)، مردی محجوب، که بخاطر ارتکاب قتل زندان بوده و تازه به طور مشروط آزاد شده، وقتی به خانه‌اش می‌رود، کلبه‌ای متروک می‌یابد که باد در آن لانه کرده؛ همه ساکنان خانه و همسایه‌ها، آن منطقه را رها کرده‌اند به جز کیسی، مردی خل و چل که قبلاً کشیش بوده و مالی (جان کویلن)، مردی که توقیف ملکش، او را به مرز دیوانگی کشانده، آشکارا، بحران اقتصادی و خشکسالی، همه کشاورزهای منطقه اوکلاهما را به خاک سیاه نشانده و بانک‌ها و شرکت‌های بزرگ صاحب زمین، همه‌جا را با بولدوزر خراب کرده‌اند. نام افراد خانواده‌اش را پیدا می‌کند و به اتفاق، دار و ندارشان را بار وانتی فکسنی که از سنگینی یک‌وری شده، می‌کنند و عازم کالیفرنیا می‌شوند. ورقه‌هایی که برای هزاران کشاورز و کارگر مهاجر گرسنه فرستاده شده، به آنها قول کار می‌دهد. سفر خانواده جود به ماجراهای پر فراز و نشیبی در شهرک‌های موقتی سر راه تبدیل می‌شود؛ جاهایی مملو از آدم، آشغال، سگ‌هایی که مدام پارس می‌کنند و گرسنگی و اذیت و آزار و پاسبان‌های فاسد و استثمار از سوی صاحب ملک‌های پولداری که این بدبخت‌ها را در برابر پشیزی به کار می‌گیرند. تعدادی از این جماعت که خانواده‌ای هم ندارند، به تنگ آمده و برای تأمین دستمزد بیشتر دست به اعتصاب می‌زنند و در این فرآیند جان خود را از دست می‌دهند. خانواده جود، با وجود وضعیت مشقّت‌باری که در آن گیر افتاده‌اند، امید از کف نمی‌دهند و از بزرگراه ۶۶ راه خود را به سوی کالیفرنیا ادامه می‌دهند و از قضای روزگار، از مرکزی سر درمی‌آورند که دولت برپا کرده و مدیری مهربان دارد که حمام و دستشویی و اتاقک‌های تمیز در اختیارشان قرار می‌دهد. اما تازه زمانی که احساس می‌کنند زندگی‌شان ثباتی گرفته، تام که شرایط آزادی مشروطش را زیرپا گذاشته و حالا از سوی پلیس تحت تعقیب است، باید آغوش خانواده را ترک کرده و به جاهایی ناشناخته بگریزد.

بازیگران

  • هنری فاندا: هنری فاندا در خوشه‌های خشم یکی از پرمایه‌ترین و بیادماندنی‌ترین هنرنمایی‌های زندگی حرفه‌ای‌اش را ارائه داد: روح و جانی در حال گذار؛ جوانی خشمگین که یاد می‌گیرد دست روی دست نگذارد و جواب ضربه‌ای را که خورده، بدهد. ولی این بار بدون استفاده از مشت‌اش. چهرهٔ شخصیت‌اش تام، احساسات عمیق درونی و ذهنی مردی را در مبارزه با بی‌عدالتی اجتماعی توصیف می‌کند. اما بزرگ‌ترین بی‌عدالتی در حق هنری فاندا این بود که به خاطر بازی‌اش در این فیلم اسکار نگرفت و طبق معمول، اعضای آکادمی آن‌قدر این دست و آن دست کردند تا سرانجام اجباراً به خاطر فیلمی به او اسکار دادند که در واقع فیلمی فراموش شده است. زندگی حرفه‌ای فاندا، پر از نقش‌هایی است که به دلیل صداقت و شرافت‌شان به یاد مانده‌اند؛ صداقتی که خود فاندا در مورد خودش، بارها زیر سوال برد. بسیاری از فیلم‌هایی که بازی کرد، کلاسیک‌های تاریخ سینمایند، از جمله وسترن‌ها و درام‌هایی چون: آقای لینکلن جوان (۱۹۳۹)، حادثه آکس باو (۱۹۴۳)، کلمانتین عزیزم (۱۹۵۶)، دژ آپاچی (۱۹۴۸)، آقای رابرتز (۱۹۵۵)، ۱۲ مرد خشمگین، مرد عوضی (هردو ۱۹۵۷) و محافظ دار/Fail safe (1964). با آنکه او در زمینه کمدی چندان دستی نداشت ولی در کمدی‌های فوق‌العاده‌ای نیز از جمله: خانم حوا (۱۹۴۱) حضور داشته، که نشان می‌دهند با همان خونسردی ظاهری، چه عالی می‌توانسته در نقش مردهای بی‌دست و پا ظاهر شود. در سال‌های آخر عمر نقش قابل توجهی به او پیشنهاد نشد و سرانجام، برای حوضچه طلایی (۱۹۸۱)، یعنی فیلمی به او اسکار دادند که سر تا پا حساب شده، از سوی دخترش جین فاندا تدارک دیده شده تا قبل از مرگ، هم خانواده خودش و هم خانواده بزرگ‌ترش، اهالی صنعت سینمای آمریکا، از شرمندگی‌اش درآیند. دیر بود.
  • جین دارول: جین دارول آنقدر در نقش مادر هنری فاندا در خوشه‌های خشم جا افتاد و مردم به خاطر همان می‌شناختن‌اش که به گفته خودش: «هروقت به هنری فاندا در محفلی برمی‌خورم او را پسرم صدا می‌زنم و او هم برای آن‌که در وقت صرفه‌جویی شده باشد، به من می‌گوید: ما (مادر).» نقش مادر جودِ جین دارول یکی از مردم‌پسندترین نقش مادرهای تاریخ سینما است و دارول نقش‌اش را با دلی بزرگ و پربرکت به اندازه هیکل‌اش بازی کرد و به خاطرش اسکاری می‌برد. این در واقع، تاجی بود که به دلیل سال‌ها خاک صحنه‌خوردن روی سرش گذاشتند. دارول که از ۱۹۳۱ در فیلم‌ها بازی می‌کرد، در بیش از دویست فیلم ظاهر شد، از هاکلبری فین (۱۹۳۱) تا ملکه اسکارلت (۱۹۳۴)، همه آن‌چه پول می‌تواند بخرد (۱۹۴۱)، کلمانتین عزیزم (۱۹۴۶)، و همیشه فردایی هست (۱۹۵۶).
  • جان کاراداین: کیسی، کشیش و موعظه‌گر سابق که نقشش را جان کاراداین با جدیتی شکسپیری بازی کرده، می‌گوید: «دیگه چیزی برای موعظه کردن ندارم، همین؛ دیگه نسبت به چیزی اطمینان ندارم.» با متحد کردن کشاورزها و کارگرها، کیسی، معنویتی را بازمی‌یابد که گم کرده و به همین خاطر هم او را می‌کشند. کاراداین، پیاپی در تعداد زیادی فیلم، از جمله برخی از کلاسیک‌های جان‌فورد مثل دلیجان (۱۹۳۹) و کاپیتان بی‌باک (۱۹۳۷) بازی کرد. با آن‌صورت کشیده و چشم‌های وغ‌زده، به دنیا آمده بود تا در فیلم‌های ترسناکی چون دراکولا در خانه فرانکشتاین (۱۹۴۴) و خانه دراکولا (۱۹۴۵) بازی کند. از جمله فیلم‌های معتبر بعدی‌اش باید به این‌ها اشاره کرد: آخرین هورا (۱۹۵۸)، پائیز قبیله نشین (۱۹۶۴)، آخرین غول و تیرانداز (هردو ۱۹۷۶)، زوزه (۱۹۸۱) و پگی سو ازدواج کرد (۱۹۸۶). پسرانش، دیوید، کیت و رابرت نیز به چهره‌های آشنای سینمایی تبدیل شدند.

پشت صحنه

  • اگر کتاب فصلی هم در پایان اضافه می‌کرد، می‌توانست تعریف کند که چطور بچه‌های همین کارگرها و کشاورزهای مهاجر، به آمریکایی‌هایی ثروتمند تبدیل شدند. این پسرها و دخترهای خوشبخت، درست زمانی که کالیفرنیا می‌رفت تا میوه‌های صنایع جنگی را (در دوران جنگ جهانی دوم) بچیند، آنجا بودند.
  • از آنجا که خیلی از آدم‌ها از توصیف داستان زندگی‌شان توسط اشتین‌بک خوش‌شان نیامده بود، سازنده‌های فیلم مجبور شدند مضمون فیلم را جور دیگری تعریف کنند تا به کسی برنخورد. و چون بخش اعظم فیلم (به خصوص، فصل‌های مربوط به طیِ مسیر در بزرگراه ۶۶) در لوکیشن‌های اصلی فیلمبرداری شد، سازنده‌های فیلم به مردم محلی می‌گفتند که فیلم‌شان داستانی عاشقانه است به نام بزرگراه ۶۶٫

کارگردان

خیلی جالب، و البته قابل درک است که جان فورد، یک جمهوری‌خواه سفت و سخت، فیلمی با گرایش‌های سوسیالیستی بسازد (اگرچه مادر جود سیستم تأمین اجتماعی را با صحبت‌هایش زیر سؤال می‌برد و می‌پرسد نکند بیش از سیر کردن شکم بچه‌های گرسنه و خیر رساندن، در نهایت به ضرر مردم تمام شود). ولی پیام‌های متعددی در فیلم پرفراز و نشیب جان فورد نهفته. گفتهٔ فورد در مورد مقوله کارگردانی و این‌که مهم‌ترین اصل، فیلمبرداری از چشم شخصیت‌ها است، در این فیلم کاملاً رعایت شده. فورد که به خاطر وسترن‌های باشکوه‌اش شهرت داشت، به خاطر این فیلم‌ها اسکار گرفت: خبرچین (۱۹۳۵)، دره من چه سرسبز بود (۱۹۴۱)، مرد آرام (۱۹۵۲). جان فورد برای جایزه ارزشی قائل نبود و در این زمینه جمله‌ای معروف دارد که می‌گوید: «عاشق فیلمسازی‌ام؛ ولی تا زمانی که ماهی‌ها این دور و برند و به طعمه گاز می‌زنند (که یعنی مردمی باشند که بلیت بخرند و فیلم‌هایم را ببینند) دوست ندارم درباره‌شان حرف بزنم.»

قرار بود چی بشه چی شد

بازیگرانی که در بدو امر برای ایفای نقش‌های اصلی انتخاب شدند، عبارت بودند از: بولا بوندی (مادر جود)، جیمز استیوارت (ال) و والتر برنان (پدر جود).

­­­­

حرف‌های به یادماندنی

آدم خیلی جالبی نیستم. تنها کاری که در زندگی کرده‌ام این است که در نقش دیگران ظاهر شده‌ام. واقعاً هنری فاندا نیستم! هیچ‌کس نمی‌تواند (هنری فاندا) باشد. هیچ‌کس به این اندازه نمی‌تواند صداقت داشته باشد.

هنری فاندا

چندتایی فیلم محشر بازی کرده‌ام و تا دل‌تان بخواهد، آشغال.

جان کاراداین

آن آدم پاک و بی‌عیب و نقصی که فکر می‌کنید، نیستم؛ مثل هر آدم دیگری خیلی از ضوابط را زیرپا گذاشته‌ام. ولی قبول دارم که چهره‌ام صادق و راستگو به نظر می‌رسد و خب، اگر این بین مردم خریدار دارد، هاله لویا!

هنری فاندا

 نظر منتقدها

فرانک اس.نیوجنت (نیویورک تایمز): «خوشه‌های خشم، به همان خوبی هر فیلم خوبِ دیگری است؛ اگر بهتر بود؛ خیلی راحت، باورمان نمی‌شد.»

پالین کیل (نیویورکر): «فیلم مملو از جملاتی از این دست است: “آنها نمی‌توانند ما را در این موقعیت نگه دارند؛ ما مردم این سرزمینیم”؛ و خشم و انزجار مخاطب که در برابر آن‌همه بی‌عدالتی اجتماعی بالا زده با احساساتی‌گری بیش از اندازه، خنثی شده است. این فیلم معروف، که در فهرست برترین‌های بسیاری از منتقدها قرار دارد، درست آن‌جاهایی که باید واقعی بزند، تصنعی به نظر می‌رسد.»

صحنه فراموش نشدنی

تام با شرط و شروط، موقتاً آزاد شده و حالا چون آنها را زیرپا گذاشته، پلیس در تعقیب‌اش است و مجبور است فرار کند. صحنه خداحافظی بین تام و مادرش، صحنه‌ای است متأثرکننده، تام که به خاطر دیدن آن‌همه بی‌عدالتی (به خصوص قتل کیسی به دست اراذل و اوباش صاحبان قدرت، به اتهام سازمان‌دهی اعتصاب)، دارای عقاید تند و تیزی شده، برای مادرش از اتحاد حرف می‌زند. متأسفانه، نطق تام، شعاری و قلابی جلوه می‌کند. با این وجود، این صحنه و تعدادی صحنه دیگر بین تام و مادرش، احساس بیننده را برمی‌انگیزد. صحنه پایانی فیلم خوش‌بینانه‌تر از پایان کتاب است.

تام: خب، شاید همون طوره که کیسی می‌گفت: روح یه آدم، مالِ خودش نیست؛ جزیی از یک کلِ بزرگتره؛ همون روح بزرگی که به همه تعلق داره. اما بعد ….، اصلاً چه اهمیتی داره؟ من می‌رم ولی همیشه همین طرفا توی سایه‌ام. همه‌جا حی و حاضر ….. هر کجا که نگاه کنی….. هرکجا که مبارزه‌ای برای سیر کردن شکم آدم‌های گرسنه در جریانه ….. هرکجا که پاسبانی، بی‌گناهی را کتک می‌زنه؛ هروقت و هر کجا که مردی از خشم فریاد بزنه؛ هر وقت و هرکجا که بچه‌های گرسنه با دیدن سوپ، از شادی فریاد بزنند و بخندند. هرکجا و هر وقت مردمی که محصولی را که بار آورده‌اند، می‌خورند، و در خانه‌هایی که خود ساخته‌اند، منزل کرده‌اند ……

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.