همه چیز در مورد فیلم رفقای خوب – نکات جالبی که احتمالا نمی‌دانستید – Goodfellas (1990)

کارگردان: مارتین اسکورسیزی. نویسندگان فیلمنامه: مارتین اسکورسیزی، نیکلاس پیلجی؛ بر اساس کتابش نوچه مافیایی و بر پایه ماجراهای واقعی خبرچین اف. بی. آی، هنری هیل. بازیگران: رابرت دونیرو (جیمی کانوی)، ری لیوتا (هنری هیل)، جو پشی (تامی دوویتو)، لورن براکو (کارن هیل)، پل سوروینو (پل چیچرو)، تونی دارو (سانی بونز)، مایک استار (فرنچی)، فرانک وینسنت (بیلی بتس)، چاک لو (موری کسلر)، فرانک دی لئو (توتی چیچرو)، هنری لانگمن (خودش)، جینا ماسترو جیاکومو (جنیس روسی)، کاترین اسکورسیزی (مادر تامی)، چارلز اسکورسیزی (دینی). تهیه کننده: ایروین وینکلر. محصول: برادران وارنر. مدت: ۱۴۸ دقیقه. بودجه: ۲۵ میلیون دلار. فروش: ۴۸ میلیون دلار.

اسکارها:

  • بهترین بازیگر نقش دو: جو پشی.

نامزدهای اسکار:

  • بهترین فیلم.
  • بهترین کارگردان: مارتین اسکورسیزی.
  • بهترین فیلمنامه: مارتین اسکورسیزی، نیکلاس پیلجی.
  • بهترین تدوین: تلما شونمیکر.
  • بهترین بازیگر زن نقش دوم: لورن براکو.

سایر برندگان اسکار ۱۹۹۰:


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)
  • بهترین فیلم: با گرگ‌ها می‌رقصد.
  • بهترین کارگردان: کوین کاستنر (با گرگ‌های می‌رقصد).
  • بهترین بازیگر مرد: جرمی آیرونز (بخت برگشتگی).
  • بهترین بازیگر زن: کتی بیتس (میزری).
  • بهترین بازیگر زن نقش دوم: ووپی گلدبرگ (روح).

شاهکار گنگستری اسکورسیزی

«تا اونجا که یادمه، همیشه دلم می‌خواست یه گنگستر باشم. برای من، گنگستر بودن حتی بهتر از رئیس جمهور آمریکا بودن است». همراه با روایت هنری هیل، خبرچین حق به جانب اف. بی. آی و آواز تونی بنت که از «گدایی تا پولداری» را می‌خواند، با ماجراهای رفقای خوب آشنا می‌شویم. این ورسیونی از دنیای خلافکارهای نیویورکی است که ربطی به آن روایت آرمان‌گرایانه دهه ۱۹۵۰ و آن حس و حال هپورتی و دیوانه‌وار فیلم‌های گنگستری دهه ۱۹۷۰ ندارد: رفقای خوب هفت‌تیرش را از رو بسته و در واقع آن روی خشن «رویای آمریکایی» است که ضرباهنگش را با موسیقی پاپ تنظیم کرده و با خرده تبهکارانی پشت رل، پر شده. فیلم مملو از رنگ و طنز و کنایه‌های سیاه و غرور و شادی بچگانه و خودجوش گنگستر بودن است و ضمنا می‌گوید که جنحه و جنایت حالا اگر چه نه مادام العمر، ولی لااقل به طور موقت، زندگی آن جماعت را تامین کرده است. جادوی فیلم در این است که اگر چه سقوط تدریجی شخصیت‌های تبهکارش را وقایع‌نگاری کرده ولی این کار توسط یک استاد بزرگ دنیای سرگرمی انجام شده است.

خلاصه داستان

محله ایرلندی‌های بروکلین. هنری هیل (ری لیوتا) نوجوان، آرزو دارد یکی از همان گنگسترهای کادیلاک سواری باشد که از پنجره خانه نگاهشان می‌کند. دیری نگذشته که دون چیچر و (پل سوروینو) او را «پسر خوانده» خود اعلام می‌کند و هنری رفته رفته با خلافکاری‌های کوچک و بزرگش اعتماد آنها را جلب کرده و به یک خودی تبدیل می‌شود. ولی از آنجا که ایتالیایی‌تبار نیست هرگز نمی‌تواند «درجه» بگیرد؛ نوعی دل شکستگی که همپالکی قدیمی‌اش جیمی کانوی (رابرت دونیرو) نیز در آن با وی سهیم است. آنها جزو محفلی هستند که با ساز تامی دوویتو (جو پشی)، گنگستر جذاب ولی روانی، می‌رقصند. با آن همه پولی که توی شهر ریخته و آن همه هالویی که ملتمسانه تقاضا دارند که آن پول‌ها از چنگ‌شان بیرون آورده شود، اوضاع بر وفق مراد هنری و بر و بچه‌های دیگر است. او ستاره برنامه است؛ لباس درست می‌پوشد و با زنی زیبا به نام کارن (لورن براکو) آشناست که معصومیتش فقط تا شبی پابرجا باقی می‌ماند که هنری از او می‌خواهد هفت تیری را برایش پنهان کند. آن دو با هم ازدواج می‌کنند و با ازدواج، پای مسئولیت به میان کشیده می‌شود و نیاز بیشتر به پول. «بزرگ‌ترین سرقت قرن»، سرقتی از یک فرودگاه، جزو نقشه‌های آنهاست که ضمنا همراه با حرص و آزی است که در بین دزدها وجود دارد. پای مقدار زیادی پول در میان است و شرکای قدیمی به طرز خطرناکی یکی یکی از میدان خارج می‌شوند. حتی تامی بی‌رقیب نیز از میدان به در می‌شود. دیری نگذشته که ستاره بخت هنری نیز افول می‌کند. آیا بالاخره شانسش را امتحان می‌کند یا اینکه بر ضد رفقایش شهادت می‌دهد؟ زندگی هنری، مثل یک برج مقوایی در شرف فروپاشی است.

بازیگران

*جو پشی: رفقای خوب، آشکارا نقطه اوج زندگی حرفه‌ای جو پشی بود که به خاطرش اسکاری هم تصاحب کرد. نطقش در مراسم اسکار، به طرز عجیبی کوتاه بود («این سعادت و افتخاری است؛ از شما ممنونم»). که نشان می‌داد انتظارش را نداشته و بنابراین چون فکر می‌کرده برنده نمی‌شود، نوشته‌ای هم آماده نکرده بوده است. او در فیلم‌های دیگرش یا نقش آدم‌های خشن یا بامزه را ایفا نموده: از دختر عمویم وینی (۱۹۹۲) گذشته، بیشتر به خاطر تنها در خانه ۱ و ۲ (۱۹۹۰ و ۱۹۹۲) شهرت پیدا کرد ولی در کازینو (۱۹۹۵) دوباره همان نقش تهدید کننده‌اش را بر عهده گرفت.

*ری لیوتا: قبلا به خاطر نقش‌های تلویزیونی‌اش شناخته شده بود و برای تصاحب نقش هنری هیل خیلی تلاش کرد و سرانجام نیز اسکورسیزی را مجاب نمود که قابلیتش را دارد. او مسیر زندگی حرفه‌ای‌اش را به طرز عجیبی هدایت کرده و گویا عمدا می‌خواسته از ستاره شدن پرهیز کند و انتخاب‌های بدش در فیلم‌های فراموش شدنی فراموش ناشدنی (۱۹۹۶)، پلیس آباد (۱۹۹۷) و حضور حال بدکن‌اش در هانیبال (۲۰۰۱)- که در آن شاهد سرخ شدن مغز خودش است- شاهدی است بر این مدعا.

*لورن براکو: قبلا مدل بوده و ازدواج و جدایی‌اش از هاروی کایتل سر و صدای زیادی به راه انداخته. جالب اینکه او بهترین نقش زندگی‌اش را در سریال تلویزیونی سوپرانوها در نقش یک خانم روانکاو یافته است.

*رابرت دونیرو: وی می‌گوید: «دوست ندارم فیلم‌های خودم را تماشا کنم. موقع تماشای فیلم‌های خودم، خوابم می‌برد.» خوشبختانه سینماروها چنین احساسی نداشته و ندارند. دونیرو همچنان حضوری حی و حاضر در عالم سینما دارد و انرژی و قدرت خود را در فیلم‌هایی متنوع، از کازینو (۱۹۹۵) تا راکی و بولوینکل (۲۰۰۰) به رخ می‌کشد.

کارگردان

مارتین اسکورسیزی که خودش بچه محله‌های قدیمی نیویورک است، بلافاصله به طرف داستان هنری هیل کشیده شد؛ جوانی که مجذوب زرق و برق دنیای گنگسترهای محله‌اش شد و می‌خواست یک روز همان زندگی را داشته باشد. اسکورسیزی همه این شخصیت‌های غیر عادی را آنقدر خوب می‌شناخت که صحنه فیلمبرداری‌اش حالت یک گردهمایی خانوادگی را پیدا می‌کرد. بسیاری از گنگسترهای کهنه‌کار و بازنشسته که کناری ایستاده و صحنه را تماشا می‌کردند و احیانا نظری هم می‌دادند، خیلی خوب با زندگی آن «رفقای خوب» آشنایی داشتند. شور و انرژی اسکورسیزی، راحتی‌اش با بازیگرانی که زبان او را درک می‌کنند، منجر به یک فیلمبرداری راحت و به شدت حرفه‌ای و گاه بداهه‌پردازانه شد. جو پشی به درخواست اسکورسیزی، صحنه «فکر می‌کنی من بامزه‌ام» را نوشت و کارگردانی کرد. در بین چهره‌های آشنا، رئیس البته دونیرو بود. که زندگی حرفه‌ای‌اش، به زندگی حرفه‌ای اسکورسیزی گره خورد. اسکورسیزی، متخصص بزرگ سینما و عاشق هر نوع سینما، چه پست و چه والا، بی‌رودربایستی از انواع و اقسام کارگردان‌ها مثل مایکل پاول، هیچکاک یا تروفو تاثیر یا وام گرفته است. نمای جو پشی که به طرف دوربین شلیک می‌کند، اشارتی است تصویری به سرقت بزرگ قطار (۱۹۰۳) که در نماهای پایانی‌اش، جورج بارنز، شخصیت بدجنس فیلم به طرف دوربین تیراندازی می‌کند.

پشت صحنه

  • هنری هیل واقعی بعدا به ردموند ایالت واشنگتن تغییر مکان داد و در آنجا رستورانی ایتالیایی به راه انداخت.
  • در صحنه‌ای که هنری و کارن هیل دارند چک و چانه می‌زنند که بر ضد مافیا شهادت دهند و از حمایت دولتی برخوردار گردند، ادوارد مک دانالد، دادستان سابق آمریکا، نقش خودش را بازی کرد و همان کاری را که در زندگی واقعی انجام داد، تکرار نمود.
  • مادر اسکورسیزی نقش مادر تامی را بازی می‌کند. صحنه شام را هم فی البداهه کار کرده. پدر اسکورسیزی هم در صحنه حاضر است و همانی است که توی سس گوجه فرنگی، زیادی پیاز می‌ریزد.
  • مارتین اسکورسیزی چهار بار ازدواج کرده و جدا شده. (به خصوص ازدواج و جدایی‌اش از ایزابلا روسلینی پوشش خبری قابل توجهی داشته است).

موسیقی

به قول اسکورسیزی، مسئله ماشین‌هایی بوده (Juke Boxes) که تویش پول می‌اندازی و ترانه مورد علاقه‌ات را انتخاب کرده و گوش می‌کنی. این تبهکارها در پاتوق‌هایشان به ترانه‌های محبوب‌شان گوش می‌کرده‌اند و فقط وقتی می‌مرده‌اند و آدم‌های جدید جایشان را می‌گرفته‌اند، ترانه‌ها تغییر می‌کرده‌اند. انتخاب ترانه‌های فیلم نیز همین تغییر و تحول و دست به دست شدن قدرت را می‌رساند: ابتدا با تونی بنت و جری ویل شروع می‌کند و به Cream، و رولینگ استونز و گروه هو (Who) می‌رسد. جالب اینکه از فرانک سیناترا خبری نیست. دهن‌کجی بوده یا از تهیه کننده‌های فیلم خواسته شده بوده؟ My Way معروف‌ترین ترانه‌های سیناترا در پایان فیلم توسط سید وینس خوانده می‌شود.

فیلم‌هایی که از آن تاثیر گرفته‌اند

سگدانی (۱۹۹۲)، قصه برانکسی (۱۹۹۳)، قطار بازی (۱۹۹۶)، دانی براسکو (۱۹۹۷)، سریال تلویزیونی سوپرانوها (۱۹۹۹ تا به امروز).

نظر منتقدها

راجر ایبرت (شیکاگو سان تایمز): «بزرگ‌ترین کارگردان آمریکایی در اوج خلاقیت‌اش. هیچ فیلمی به این خوبی درباره تشکیلات تبهکاران ساخته نشده حتی پدر خوانده».

پالین کیل (نیویورکر): «این واقعا فیلم بزرگی است؟ فکر نمی‌کنم. ولی به هر حال یک فیلم گزارشی بسیار موفق است که به صورت درامی زندگی‌نگارانه عرضه شده، چه کم دارد؟ شخصیت به یادماندنی ندارد. اسکلت‌بندی درست و حسابی ندارد. از اوج داستانی هم در آن خبری نیست. همین طوری تمام می‌شود».

صحنه فراموش نشدنی

اسکورسیزی با یک پلان- سکانس حیرت‌انگیز نفس ما را می‌گیرد. در حالی که هنری دست نامزدش کارن را گرفته و می‌رود تا «کوپا کاپانا» ی شلوغ و دود گرفته را به او نشان دهد، استیدی کم اسکورسیزی از نقطه نظر آنها، کافه/ رستوران و جماعتی را که آنجا را پر کرده‌اند، نشان می‌دهد. هنری صف انتظار را در مقابل آن کلوب شبانه دهه ۱۹۵۰ ای نادیده گرفته و از در پشتی وارد کلوب می‌شود و در حالی که به هر کسی که می‌رسد یک اسکنان ۲۰ دلاری لوله شده می‌دهد، پیش می‌رود. او مثل یک ستاره سینما با فیس و افاده در دالان‌ها و آشپزخانه‌ها جلو می‌رود و در نهایت به تالار اصلی می‌رسد. در آنجا میزی برای‌شان می‌چینند و پذیرایی آغاز می‌شود. کارن دهانش باز مانده («تو به هر کدوم ۲۰ دلار دادی!»)


رفقای خوب، اقتباسی از رمان قالتاق‌ها، نوشته نیکلاس پیلجی، حکایت واقعی زندگی هنری هیل، گنگستری است که به خبرچین FBI تبدیل شد. وقتی اسکورسیزی تصمیم گرفت کتاب پیلجی را به کمک خود او، به فیلم برگرداند، با ژانر گنگستری بیگانه نبود. رفقای خوب، ماجراهای واقعی هنری هیل، گنگستر ایرلندی/ ایتالیایی تبار (که نقشش در فیلم توسط ری لیوتا ایفا شده) مملو از مصالحی است که خوراک معموله اسکورسیزی، کارگردانی است که با خیابان‌های پایین شهر به شهرت رسید و بعدا در کازینو (۱۹۹۵) و مرحوم (۲۰۰۶) بار دیگر سراغ دنیای تیره و تار تبهکارها رفت.

با وجود ترکیبات معموله فیلم‌های گنگستری (جنایت، اخاذی، تفتیش و تهدید FBI)، رفقای خوب چیزی بیش از یک فیلم ژانر کلیشه‌ای است. صعود سریع هیل به رده‌های بالای دنیای پر خشونت این قالتاق‌ها و تبهکارها، در نهایت با سوءظن های احمقانه و حسادت‌های بی‌مقدار بر باد رفته و فیلم، تشکیلات تبهکاری را به منزله واحدی خانوادگی از جماعتی مریض و پریشان حال نشان می‌دهد.

رفقای خوب نامزد شش اسکار، از جمله بهترین فیلم شد؛ ولی جو پشی در نقش تامی دوویتوی آتشین‌مزاج و دیوانه، نامزد بهترین بازیگر نقش دوم، تنها فردی بود که دست پر به خانه رفت. پشی در نقش گنگستر دیوانه و مریضی که قطعا دل‌تان نمی‌خواهد زیر یک سقف با او باشید، هنرنمایی خارق العاده‌ای ارائه داد. رفقای خوب در نهایت خیلی چیزهاست: یک فیلم/ زندگی‌نامه جنایی، فیلم چند رفیق، یک داستان خانوادگی پرفراز و نشیب، و یا حکایت هشدار دهنده‌ای در باب دوری از حرص و طمع و جاه‌طلبی‌های مشکوک و الکی.

از لحاظ سبک کار، دوربین اسکورسیزی به ندرت چنین در حرکت و جنب‌وجوش بوده است. نمای تراولینگ طولانی دوربین در ورودی و دالان‌های پشتی کلوبی شبانه، هیل و شریک زندگی‌اش، کارن (بیانکا) را از درون آشپزخانه‌ها تا میز رزرو شده‌ای جلوی «سن» کلوب تعقیب کرده و با همین تک‌نمای سیال، دریچه‌ای رو به دنیای این قالتاق جاه‌طلب می‌گشاید. از این صحنه، بسیار تقلید شده است. به همان اندازه گیرا، تدوین سریع صحنه‌های پایانی است که از کنترل خارج شدن غافلگیر کننده زندگی و سقوط هیل و به هم خوردن روابط و افتادنش در دام اعتیاد و غیره را توصیف کرده و نشان می‌دهد عجب خانه بی‌پایه و اساسی روی آب ساخته بوده است.

شاهکار مافیایی مارتین اسکورسیزی، از سبک میزانسن و فیلمبرداری چشم‌گیری استفاده کرده است.

با وجود ترکیبات معموله فیلم‌های گنگستری (جنایت، اخاذی، تفتیش و تهدید FBI)، «رفقای خوب» چیزی بیش از یک فیلم ژانر کلیشه‌ای است.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.