همه چیز در مورد فیلم شاهین مالت – نکات جالبی که احتمالا نمی‌دانستید – The Maltese Falcon (1941)

کارگردان: جان هیوستن. فیلمنامه: جان هیوستن؛ براساس رمان داشیل همت. تهیه کننده: هنری بلنک. بازیگران: همفری بوگارت (سم اسپید)، مری آستور (بریجید اوشانسی/دوشیزه واندرلی/دوشیزه لوبلان)، گلادیس جورج (آیوا)، پیتر لوری (جوئل کایرو)، سیدنی گرین استریت (کاسپر گاتمن)، الشا کوک جونیور (ویلمر کوک)، والتر هیوستن (کاپیتان جکوبی). مدت: ۱۰۱ دقیقه. بودجه: ۳۰۰ هزار دلار.

نامزدی‌های اسکار:

  • بهترین بازیگر مرد نقش دوم: سیدنی گرین استریت.
  • بهترین فیلم: هال. ب.والیس.
  • بهترین فیلمنامه اقتباسی: جان هیوستن.

برندگان اسکار سال ۱۹۴۱:

  • بهترین فیلم: دره من چه سبز بود (جان فورد).
  • بهترین کارگردان: جان فورد (دره من چه سبز بود).
  • بهترین بازیگر مرد: گری کوپر (سرگرد یورک).
  • بهترین بازیگر زن: جون فونتن (سوءظن).
  • بهترین بازیگر مرد نقش دوم: دانلد کریسپ (دره من چه سبز بود).
  • بهترین بازیگر زن نقش دوم: مری آستور (دروغ بزرگ).

نخستین «فیلم نوآر» سینما


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

کاسپر گاتمن (سیدنی گرین استریت) دزد چاق و شیک‌پوش، که سعی دارد گرانبهاترین پرنده دنیا را تصاحب کند، سرخوشانه می‌گوید: «هر از گاه باید قصه‌های سرکاریِ خودم را داشته باشم». این می‌توانست جمله‌ای از خودِ جان هیوستن باشد که برای اولین بار پشت دوربین می‌رفت؛ شاهین مالت، فیلمی عبوس و تیره و تار، حمایت عده‌ای دزد و کلاهبردارِ کمابیش مریض و عصبی بود، همراه با یک فتانه خانم (همان فم فتال) و یک کاراگاه خصوصی سرسخت که در عین حال پیچاندنِ هم با ماهرانه‌ترین دیالوگ‌ها، سرمشغول خیانت و خنجر زدن از پشت به یکدیگرند. اگرچه این شاهکار نوآرِ تاریخ سینما، اسکار را به ربه‌کای هیچکاک واگذار کرد، ولی برای یک‌بار هم که شده، فیلمی خوب به یک رقیب باارزش می‌باخت. از آن دیالوگ‌های طنازانه و فراموش‌نشدنی (سم اسپید: «هرچه کلاهبردار، بی‌مقدارتر، زبان‌بازی و وراجی‌هایش هم اجق‌وجق‌تر»،) تا آن ترکیبات تصویری و حرکات دوربین استادانه، هیوستن دقیقاً می‌دانست دارد چه می‌کند. و آنچه آفرید، موجی به راه انداخت: یک ژانر آفرید، «بوگی» را به بوگارت بزرگ تبدیل کرد و تاریخ‌ساز شد.

خلاصه داستان

قرن‌ها پیش، مجسمهٔ افسانهٔ پرنده‌ای از طلا و مرصع به جواهر، ناپدید شد. در این مدت، آدم‌های زیادی برای تصاحب‌اش کشته شدند. کاراگاه اسپید (همفری بوگارت) از آن به عنوان «چیزی که رؤیاها از آن ساخته شده‌اند» نام می‌برد. کسی که در حال حاضر دنبال به چنگ آوردن مجسمه است. کاسپر گاتمن (سیدنی گرین استریت) کلاهبردار چاق و متینی است که برای گیر آوردنش، همه دنیا را گشته است. اگرچه او و مجسمه، محور اصلی داستان را تشکیل می‌دهند، اما در نیمه داستان است که معرفی می‌شوند. ابتدا با خانم واندرلی، یا شاید هم دوشیزه لویلان؟ یا نه، بریجید اوشانسی (مری آستور) آشنا می‌شویم، که زنی است ظاهراً دوست‌داشتنی و یکدنده. او در حالی‌که عینکی تیره به چشم دارد، وارد دفتر سم اسپید می‌شود؛ کاراگاه هم در پسِ مه غلیظ سیگارش، پشت میزش نشسته است. زن از اسپید کمک می‌خواهد. ولی این زن واقعاً دنبال چیست؟ می‌خواهد خواهرش را پیدا کند یا آن مجسمه افسانه‌ای را؟ هرکس در این داستان، کاسه‌ای زیر نیم کاسه دارد. از این هزار توی «نوار»، واقعاً نمی‌توان داستانی بیرون کشید!

فیلم، حکایت واقعاً منسجمی ندارد. در عوض، مثل خواب بزرگ (هاوارد هاکس)، محملی است برای عرضه دیالوگ‌های فوق العاده، بازی‌های بی‌نظیر و صحنه‌هایی که در زرورقی از ابهام، تهدید و فریب، پوشانده شده‌اند. قبل از دیدن محله‌چینی‌ها (با شرکت حساب شدهٔ جان هیوستن) بد نیست ابتدا نگاهی به شاهین مالت بیندازید!

بازیگران

  • همفری بوگارت: کاراگاه سم اسپید، نقشی بود که همفری بوگارت برای ایفایش به دنیا آمده بود. او مخلصِ کلامِ شخصیت‌های ضدقهرمان است؛ همان آدم‌هایی که کدهای اخلاقی خودشان را دارند و خونسردی‌شان در واقع، نقابی است که برای پنهان کردن زخم‌هایی عمیق‌تر، احتمالاً عشقی، چیزی، به چهره زده‌اند. به بوگارت، برخلاف دیگر قهرمانان هالیوودیِ قبل از خودش، نمی‌شد کلک زد. در شاهین مالت، راحت چهره واقعی شخصیتِ مستأصل مری آستور را تشخیص می‌دهد و در برابر زبان‌آوری او می‌گوید: «تو خیلی خوبی….. خیلی خوب ….» در مقابل سگ دیوانه‌ای چون گاتمن، خشمگین می‌شود و لیوانی به دیوار می‌کوبد ولی بعد، در حالی که لبخندی به لب دارد، در را محکم می‌بندد و می‌رود. اگر این فیلم را دوباره در سینما نشان دادند، همین تغییر سریع لحن و چهره، ارزش پول دادن بالایش را دارد! بوگارت تا پایان عمر، واریاسیونی از همین شخصیت را در این کلاسیک‌ها بازی کرد: کازابلانکا (۱۹۴۲)، داشتن و نداشتن (۱۹۴۴)، خواب بزرگ (۱۹۴۶)، کی لارگو و گنج‌های سیرامادره (هردو ۱۹۴۸)، و مکان تک‌افتاده (۱۹۵۰). او در تعدادی از فیلم‌ها جنبه رمانتیک و کمیک شخصیت‌اش را هم رو کرد، از جمله در سابرینا (۱۹۵۴) و در قایق آفریکن کوئین (۱۹۵۱، برنده جایزه اسکار).
  • مری آستور: آستور باید اسکارش را به خاطر ایفای نقش زن درغگو و کلک‌اش در شاهین مالت می‌گرفت ولی در عوض، به خاطر بازی در دروغ بزرگ، فیلمی فراموش‌نشدنی، آن مجسمه طلایی را به خانه برد. و اما بین «فتانه» های فیلم نوار (یا درست‌تر، همان «فم‌فتال» های این نوع فیلم‌ها)، به قول بوگارت «خوب» بود، شاید هم یکی از بهترین‌ها. او که در جوانی ملکه زیبایی هم شده بود،

بعدها تعداد زیادی فیلم، هم کمدی و هم درام، بازی کرد، از جمله: عروس فراری (۱۹۳۰)، گرد و غبار سرخ (۱۹۳۲)، دادورث (۱۹۳۶)، زندانی زندا (۱۹۳۷)، نیمه شب (۱۹۳۹) و داستان پال‌پیچ (۱۹۴۹) و هنرنمایی عالی‌اش در مرا قبل از مرگ ببوس (۱۹۵۶). آخرین فیلم‌اش، هاش…. هاش، شارلوت دوست‌داشتنی (۱۹۶۴) بود.

  • سیدنی گرین استریت: در یکی از صحنه‌های به یادماندنی شاهین مالت، سیدنی گرین استریت از پشت گلدانِ گلی ظاهر می‌شود تا از اسپید استقبال کند. این نخستین صحنه او در این فیلم و اصولاً بر روی پرده سینما بود. پس از ۶۱ سال خاک صحنه خوردن، گرین استریت هنرنمایی شاهکاری را در نقش دزد و کلاهبرداری متین و باادب ارائه می‌دهد. جستجوی بیمارگونه‌اش برای به چنگ آوردن مجسمه، فراتر از هر چیزی در زندگی‌اش می‌رود. وقتی متوجه می‌شود که پرنده توی دست‌اش، قلابی است، انتظار داریم از خشم دیوانه شود. اما برخلاف تصور، عمل‌گرایانه به اسپید پیشنهاد می‌دهد تا او هم در جستجو برای یافتن شاهین، به وی بپیوندد. این مجسمه نیست که دنبال‌اش است، در پی هدف رفتن است که دست از سرش برنمی‌دارد. طی هشت‌سالی که بعد از این فیلم زنده بود، گرین استریت در ۲۴ فیلم دیگر بازی کرد.
  • پیتر لوری: برای پیتر لوری، که قبلاً در ام (۱۹۳۱) شاهکار فریتز لانگ در آلمان بازی کرده بود، ایفای نقش جوئل کایرو، فرصت خوبی بود تا قابلیت و شخصیت بی‌نظیر سینمایی‌اش را به رخ بکشد. از صحنه‌ای که لوری به گرین استریت می‌گوید: «احمق گنده‌بک!»، هیوستن کاری کرد که گرین استریت و لوری به یک جفت معروف سینمایی تبدیل شوند: پس از شاهین مالت در کازابلانکا و روی هم، در نه فیلم همبازی بودند.

کارگردان

با آن‌که شاهین مالت نخستین فیلم جان هیوستن بود، یک ذره اشتباه در کارش مشاهده نمی‌کنید. هنری بلنک، تهیه کننده فیلم به او سفارش کرد که هر صحنه را طوری کارگردانی کندکه گویی مهم‌ترین صحنه فیلم است؛ تک‌تک نماها اهمیت داشته باشند. و همین اتفاق هم افتاد. ولی طوری که هیوستن خودش می‌خواست. با لذتی که معلوم است از به جان هم انداختن شخصیت‌های نامتعارف‌اش برده، هیوستن اجازه داد تا پیرنگ هر کجا که می‌خواهد جولان دهد.

شاهین مالت، همه آنچه که از آن فیلمی «جان هیوستونی» می‌سازد، دارد: شخصیت‌های زنده، حرص، فساد، سرسختی، شم زیباشناسانه، و ترکیب‌های تصویری عالی و بی‌عیب و نقص. و مثل همیشه، نقش کوچکی هم برای پدرش، والتر هیوستن. بوگارت و هیوستن به اتفاق فیلم‌های دیگری هم کار کردند: از جمله، فیلم برندهٔ اسکارش، گنج‌های سیرامادره (۱۹۴۸)، کی لارگو (۱۹۴۸)، قایق آفریکن کوئین (۱۹۵۱) و شیطان را شکست بده (۱۹۵۴). هیوستن، ضمناً، به خاطر این کلاسیک‌ها نیز شهرت دارد: جنگل آسفالت (۱۹۵۰)، موبی دیک (۱۹۵۶)، و این اواخر، در زیر آتشفشان (۱۹۸۴)، آبروی خانواده پریزی (۱۹۸۵) و مرده (۱۹۸۷)، اقتباس درخشانی از قصه کوتاه جیمز جویس. هیوستن، به عنوان بازیگر نیز بازی‌های بی‌نظیری ارائه داد، از جمله در کاردینال (۱۹۶۳)، محلهٔ چینی‌ها (۱۹۷۴) و زمستان می‌کشد (۱۹۷۹).

پشت صحنه

  • این سومین ورسیون فیلم بود. برادران وارنر در ۱۹۳۱ فیلمی با همین عنوان براساس‌اش ساختند و بعد در ۱۹۳۶، باز اقتباسی از آن تحت عنوان شیطان با خانمی ملاقات کرد، تولید کردند.
  • جمله شکسپیریِ «چیزی که رؤیاها از آن ساخته می‌شوند»، در پایان فیلم، از سوی بوگارت پیشنهاد شد.
  • دو مجسمه شاهین مالت در فیلم استفاده شد: اولی در موزه سینمای کمپانی برادران وارنر قرار دارد و همان است که ۷۰ سالی پیش از دست بوگارت به زمین افتاد و پرهای دمش آسیب دید.

 قرار بود چی بشه چی شد

  • جورج رافت در اصل برای ایفای نقش اسپید در نظر گرفته شد. ولی او به این بهانه که فیلم مهمی نیست، از بازی در آن سرباز زد.
  • نقش بریجید اوشانسی ابتدا به جرالدین فیتز جرالد پیشنهاد شد.

اولین‌ها

شاهین مالت به بسیاری از «اولین‌ها» یش می‌بالد:

  • فیلم را بسیاری، نخستین «فیلم نوار» تاریخ سینما تلقی می‌کنند؛ فیلمی سیاه و سفید و با فضاسازی تیره و تار، که در آن قهرمان‌ها و ضد قهرمان‌های رند و فاسد در یک دنیای اخلاقی پرابهام گیر افتاده‌اند.
  • با این فیلم بود که پرسونای سینمایی بوگارت شکل گرفت و برای همیشه، با آن شناخته شد و می‌شود.
  • این نخستین حضور سینمایی سیدنی گرین استریت بود.
  • نخستین فیلم جان هیوستن به عنوان کارگردان بود. او قبلاً فیلمنامه می‌نوشت.
  • این اولین‌بار بود که گرین استریت و پیتر لوری در مقابل هم بازی می‌کردند؛ آنها روی هم در نه فیلم، ازجمله کازابلانکا و نقاب دیمیتریوس (۱۹۴۴) همکاری داشتند.

 نظر منتقدها

بازلی کراتر (نیویورک تایمز): «اگر فیلم معمایی دوست دارید، شاهین مالت را از دست ندهید. یک از هوشمندانه‌ترین تجربه‌ها در این ژانر است و یکی از جذاب‌ترین و بامزه‌ترین‌شان».

کن هنک (ماونتن اکسپرس): «یک کلاسیک ژانر کارآگاهی، ولی نه آن شاهکاری که قرار بود باشد.»

صحنهٔ فراموش نشدنی

درست زمانی که بریجید اوشانسی (مری آستور) عشق‌اش را به اسپید (بوگارت) اعلام می‌کند، پلیس سر می‌رسد تا او را به اتهام کشتن همکار اسپید دستگیر نماید. بریجید از اسپید می‌پرسد که آیا او هم دوست‌اش دارد، و به او التماس می‌کند که نجات‌اش دهد. و لی اسپید با لحنی سرد و بی‌تفاوت پاسخ می‌دهد: «امیدوارم از اون گردن قشنگ‌ات دارت نزنن، عزیز؛ شاید شانس بیاری و ابد بگیری. در اون صورت، اگر دختر خوبی باشی، بعدِ بیست سال می‌آی بیرون. برات صبر می‌کنم. اما اگه درات بزنن، همیشه یادت خواهم بود.»

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.