همه چیز در مورد فیلم فارگو – نکات جالبی که احتمالا نمی‌دانستید – Fargo (1996)

کارگردان: اتان و جوئل کوئن. تهیه کننده: اتان کوئن. فیلمنامه: اتان و جوئل کوئن. بازیگران: فرانسیس مک‌دورمند (مارج گاندرسون)، ویلیام ه.میسی (جری لاندرگاد)، استیو بوشمی (کارل). هارو پرسنیل (وید)، پیتر استورمید (گائر)، نورم (جان کارول لینچ). مدت:: ۹۵ دقیقه. بودجه: ۷ میلیون دلار. فروش: ۶/۶۰ میلیون دلار.

اسکارها:

  • بهترین بازیگر زن: فرانسیس مک دورمند
  • بهترین فیلمنامه: اتان و جوئل کوئن.

نامزدی‌های اسکار:

  • بهترین فیلم.
  • بهترین بازیگر مرد نقش دوم: ویلیام اچ.میسی.
  • بهترین فیلمبرداری: راجر دیکینز.
  • بهترین کارگردان: جوئل کوئن.
  • بهترین تدوین: اتان و جوئل کوئن.

برندگان اسکار سال ۱۹۹۶:


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)
  • بهترین فیلم: بیمار انگلیسی.
  • بهترین کارگردان: آنتونی مینگلا (بیمار انگلیسی)
  • بهترین بازیگر مرد: جفری راش (شاین).
  • بهترین بازیگر مرد نقش دوم: کوبا گودینگ جونیور (جری مگوایر).
  • بهترین بازیگر زن نقش دوم: ژولیت بینوش (بیمار انگلیسی).

گرما در پهنه‌های پوشیده از برف

فارگو، با آن پهنه‌های پوشیده از برف، که گویی تک‌تک نماهای فیلم در دل‌اش ناپدید می‌شود، مدام این پرسش را برای بیننده مطرح می‌سازد که داستان به کجا می‌رود و چه مسیری را دنبال می‌کند. درست زمانی که فکر می‌کنید این هم یک تریلر پیش پاافتاده ولی خشونت‌بار دیگر است، دوربین، عدسی‌اش را روی زندگی مارج (فرانسیس مک‌دورمند)، رئیس پلیس حامله متمرکز می‌کند و به ستایشی از یک زندگی زناشویی معمولی تبدیل می‌شود. وقتی برف‌پاک‌کن، برف روی شیشه جلو را پاک می‌کند، تازه پی می‌بریم که جوهره این فیلم را باید در جزئیات‌اش جستجو کرد. بله، فیلم بیشتر به رنگ جوراب پای آدمی توجه نشان داده که آهسته توسط دستگاه چوب‌بری خورده می‌شود تا چرخش‌های داستانی؛ اما آنچه باعث می‌شود که در پسِ ظاهر بدبینانه ماجراهای شهری کوچک، ناغافل متوجه شوید که در حال تماشای فیلم خاصی هستید، گرما و صمیمیت دلنشینی است که در دل‌اش جریان دارد. مثل صحنه‌ای که مارج، شوهر تپل‌مُپل خود را تشویق می‌کند و به او می‌گوید که نقاشی پرنده‌اش بر روی تمبرهای سه سنتی، مهم‌تر از تمبرهای معمولی است. چون «هر وقت پول پست را بالا ببرند، مردم به این تمبرهای ارزان نیاز دارند.» و به این می‌گویند، عشق!

بازیگران

فرانسیس مک دورمند: وقتی از فرانسیس مک دورمند درباره انتخاب‌اش برای بازی در نقش اصلی فارگو سؤال کردند، او علت را رابطه زن و شوهری با کارگردان فیلم اعلام کرد. ولی خب، این نیمی از واقعیت ماجر ابود. نیم‌دیگر به این برمی‌گردد که او بازیگر فوق العاده قابلی است که می‌تواند راحت در هر نقشی فرو رود. مک دورمند با تشنه خون (۱۹۸۴) به سینما دوستان معرفی شد؛ سپس در بزرگ کردن آریزونا (۱۹۸۷) بازی کرد و بعد در تقاطع میلر (۱۹۹۰). البته هر از گاه از محفل خانوادگی هم بیرون رفت و مثلاً در می‌سی‌سی‌پی می‌سوزد (۱۹۸۸) ظاهر شد و به خاطرش نامزد اسکار گردید. او در سالهای اخیر در فیلم‌ها رؤیت شده است: زن قصاب (۱۹۹۱)، ستاره تک افتاده (۱۹۹۶)، جاده بهشت (۱۹۹۷)، تقریباً مشهور و پسران اعجوبه (هردو ۲۰۰۰)، مردی که آنجا نبود (۲۰۰۱)، شهر کنار دریا و لورل کنیون (هردو ۲۰۰۲).

ویلیام اچ.میسی: ویلیام اچ.میسی به خاطر ایفای نقش‌اش در این فیلم باید اسکار می‌گرفت. بنابراین، فکرش را هم نمی‌شود کرد که او برای گرفتن این نقش نزد برادران کوئن، التماس کرده است. ماجرا از این قرار است که پس از دو جلسه قرائت فیلمنامه، خبری از برادران کوئن نمی‌شود و بنابراین میسی هواپیما می‌گیرد و به نیویورک می‌رود و به آنها می‌گوید: «خیلی خیلی نگرانم که این نقش را به بازیگر دیگری بدهید و با این کار، فیلم را ضایع کنید؛ این نقش مال من است و اگر آن را به من ندهید سگ‌هایتان را می‌کشم.»

میسی، قبل از جا افتادن در نقش‌های سینمایی، به طور منظم در نمایش‌های تئاتری، به خصوص نمایشنامه‌های دیوید ممت ظاهر می‌شد؛ در فارگو او در نقش مردی بی‌عرضه، ناشی، بی‌جربزه و بی‌مصرف ظاهر شده است. از جمله فیلم‌هایی که میسی بازی کرده، می‌توان از این‌ها نام برد: مشتری (۱۹۹۴)، اثر آقای هلند (۱۹۹۵)، اشباح می‌سی‌سی‌پی (۱۹۹۶)، شب‌های عیاشی و دم سگ را گاز بگیر (هردو ۱۹۹۷)، اقدام مدنی (۱۹۹۸)، مگنولیا (۱۹۹۹)، از این خانه به آن خانه و به کالین وود خوش آمدید (هردو ۲۰۰۲).

استیو بوشمی: بوشمی قبل از آتش به راه انداختن روی صحنه‌های تئاتر، به‌عنوان بازیگر و کمدینی که در تئاترهای واریته مردم را می‌خنداند، در زندگی واقعی، واقعاً یک آتش‌نشان بود. خوشبختانه او شلنگ و میکروفن‌اش را زمین گذاشت و راه‌اش را به فارگو باز کرد تا در نقش قاتلی روانی ظاهر شود که جلوی دهانش را نمی‌تواند بگیرد و بخش اعظم فیلم از سوراخی از گونه‌اش خون جاری است. بوشمی در این فیلم‌های برادرها، تقاطع میلر (۱۹۹۰)، بارتون فینک (۱۹۹۱)، وکیل هادساکر (۱۹۹۴) و لبوفسکی بزرگ (۱۹۹۸) ظاهر شده است. وی به علاوه، از جمله، در این فیلم‌ها هنرنمایی کرده: بیلی بت گیت (۱۹۹۱)، سگدونی (۱۹۹۲)، آوازه خوان عروسی (۱۹۹۸)، بیگ ددی (۱۹۹۹)، شرکت هیولاها و دنیای ارواح (هردو ۲۰۰۱) و آقای دیدز (۲۰۰۲).

پیتر استورمیر: استورمیر را از اینگمار برگمان و سرزمین یخ‌زده سوئد گرفتند و به یک خطه سرمازده دیگر قرض دادند. استورمیر در فارگو، نقش آدمکشی ساکت و شرور را به بهترین شکل ممکن ایفا کرده. او زندگی حرفه‌ای‌اش را از تئاتر سلطنتی سوئد آغاز کرد و در تعداد زیادی از نمایش‌های شکسپیر ظاهر شد و در ژاپن، به عنوان کارگردان هنری تئاتری کار کرد که معمولاً نمایش‌های شکسپیر را روی صحنه می‌برد. بعد از فارگو، او در این فیلم‌ها ایفای نقش کرده: دنیای گمشده: پارک ژوراسیک (۱۹۹۷)، لویوفسکی بزرگ (۱۹۹۸)، هشت میلیمتر (۱۹۹۹)، شکلات (۲۰۰۰)، رقصنده‌ای در تاریکی (۲۰۰۹) و گزارش اقلیت و رمزگویان (هردو ۲۰۰۲).

خلاصه داستان

جری لاندگارد (ویلیام اچ.میسی)، فروشندهٔ بی‌عرضه اتومبیل، قرض زیادی بالا آورده است. از این رو، نقشه‌ای می‌کشد که از همان ابتدا پیداست به فاجعه می‌انجامد: ربودن همسر خودش تا بهانه‌ای شود برای باج‌گیری از پدرش، وید (هارو پرسنل)، که تاجری خسیس است. دیری نگذشته که افرادی بی‌گناه توسط مزدوران آدمکش ناشی، (استیو بوشمی و پیتر استورمیر) به قتل می‌رسند. اینجاست که مارج گاندرسن (فرانسیس مک‌دورمند)، رئیس پلیس محلی وارد میدان می‌شود، که زنی است سرزنده بی‌ادعا و زبر و زرنگ، نکته جالب اینکه مارج حامله هم هست و همین روزهاست که بچه‌ای به دنیا بیاورد. او همه کارها را با جسارتی متواضعانه حل و فصل می‌کند و با متانت از همسرِ نه‌چندان باهوش‌اش انتقاد می‌کند: «لو، فکر نمی‌کنم بتوانم صددرصد در مورد اون کار بیمه با تو موافق باشم.» لابه‌لایِ رتق و فتق کارهای خانه و شام خوردن با شوهرش، مارج فرصتی هم دارد تا در حالی‌که تا زانو در برف فرو رفته، دنبال قاتل بگردد و از لاندگارد، غیب‌اش می‌زند. مارج، رد پایش را می‌گیرد و درست زمانی قاتل‌ها را پیدا می‌کند که یکی از آنها توسط دستگاه چوب‌بری خورده می‌شود و دیگری، بیهوده سعی دارد در پهنه دشتی یخ‌زده، فرار کند. شب که می‌افتد، مارج ونورم، راحت جلوی تلویزیون‌شان نشسته‌اند و آسوده خیال، سربه‌سر هم می‌گذارند.

کارگردان

اگرچه همیشه نام جوئل، به عنوان کارگردانِ همه فیلم‌های برادران کوئن در عنوان‌بندی می‌آید، ولی همه می‌دانند که او همراه با برادرش، اتان، همه فیلم‌هایشان را به اتفاق می‌نویسند، کارگردانی و تهیه و تدوین می‌کنند. نام رادریک جینز هم که به عنوان تدوینگر در عنوان‌بندی می‌بینید، وجود خارجی ندارد. در فاگو، این دو برادر به زادگاه خود، ایالت مینه‌سوتا رفتند تا آب و هوای سرد و مردم معمولی و حیرت‌زده‌شان را توصیف کنند و در ضمن در این یکی چیزی را بدهند که فیلم‌های دیگرشان فاقد آن است: گرما و صمیمیت. زندگی حرفه‌ای برادران کوئن با تشنه خون (۱۹۸۴)، آغاز شد که همان ابتدا توجه سینمادوستان دنیا را به سوی این دو برادر جلب کرد. فیلم‌های بیشتری در پی آمدند: تقاطع میلر (۱۹۹۰)، بارتون فینک (۱۹۹۱)، وکیل هادساکر (۱۹۹۴)، لبوسفکی بزرگ (۱۹۹۸)، اوه، برادر کجایی (۲۰۰۰)، مردی که آنجا نبود (۲۰۰۱) و جایی برای پیرمردها نیست (۲۰۰۸).

پشت صحنه

  • از آنجا فصل بهار سر می‌رسید، و برف آب می‌شد، فیلمبرداری صحنه‌های خارجی باید مدام به طرف مینه‌سوتا، و سپس، شمال داکوتا و کانادا منتقل می‌شد.
  • اگرچه در عنوان‌بندی آمده که فیلم براساس داستانی واقعی ساخته شده، ولی در واقع، این‌طور نیست.
  • به استثنای وکیل هادساکر، استیو بوشمی در همه فیلم‌های برادران کوئن، می‌میرد و با هر مرگی هم کوچکتر می‌شود. در فارگو، پس از خورده شدن توسط دستگاه چوب‌بری، فقط قسمتی از پائین پایش باقی می‌ماند.
  • با آنکه عنوان فیلم فارگو است، ولی هیچ یک قسمت‌های فیلم در آنجا فیلمبرداری نشد.

جملات به یادماندنی

«اغلب فیلم‌هایی که قهرمان زن دارند، به همان اندازه فیلم‌های مشابه با قهرمانان مرد، کسالت‌بار و کلیشه‌اند. به جای یک تعقیب و گریز اتومبیل یا زدوخورد، چیزی که گیرتان می‌آید، نمای خیلی درشت از زنی است که در هم می‌شکند. البته من هم گریه می‌کنم، شاید سه باری در هفته، ولی این کار را توی یک نمای درشت انجام نمی‌دهم. این کار را در نمای عمومی، در بطن دنیایی بسیار گل و گشاد و بسیار حقیر انجام می‌دهم.»

فرانسیس مک‌دورمند

نظر منتقدها

راجر ایبرت (شیکاگو سان تایمز): «فارگو با تصاویر کاملاً آشنای زندگی در شهرکی با مناظر برفی و یخ‌زده در مینه‌سوتا و شمال داکوتا آغاز می‌شود. سپس در لحن حکایت‌اش را به هجو، کمدی، تعلیق، خشونت تغییر می‌دهد تا این‌که تبدیل به یکی از بهترین‌های فیلم‌هایی می‌شود که دیده‌ام. تماشای آن برابر است با لذتی فزاینده، و پی بردن به این نکته که سازنده‌های فیلم، خطر زیادی کرده‌اند، از این خطرها جان سالم به در برده‌اند و فیلمی ساخته‌اند که در عین اریژینال بودن، به اندازه یک جفت کفش کهنه، آشنا می‌زند.»

کیم ویلیامسن (باکس افیس مگزین): «همه بازیگرها بی‌عیب و نقص‌اند ولی خودِ فارگو این‌طور نیست.»

صحنهٔ فراموش نشدنی

سرکار مارج، مشغول بازپرسی از دو زن کارمند در یک کلوب شبانه است که ظاهراً استخدام شده بودند تا دو آدمکش ماجرا را سرگرم کنند. لحن حرف زدن مارج دو پهلو و بامزه است، لحن پاسخگویی آن دو زن هم به همان ترتیب، خنده‌دار است. پاسخ‌های احمقانه آن دو، نمونه‌ای است از طنز به‌خصوص برادران کوئن. از دیالوگ‌های این صحنه جملات زیادی نمی‌شود نقل کرد و بهتر است با رؤیت فیلم مزه‌اش بهتر چشیده شود.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.