فیلم مَش – بررسی ، نقد و تحلیل و داستان کلی – MASH (1970)

کارگردان: رابرت آلمن. تهیه کننده: اینگو پرمینجر، کمپانی فاکس قرن بیستم. فیلمنامه: رینگ لاردنر جونیور؛ براساس رمان ریچارد هوکر. بازیگران: دانالد ساترلند (هاوکی پیرس)، الیوت گولد (تراپر جان مک‌اینتایر)، دوک فارست (تام‌اسکریت)، سلی کلرمن (سرگرد مارگرت)، رابرت دووال (سرگرد فرانک‌برنز)، گری برگف (رادار)، جان‌شوک (بی‌رگ). مدت: ۱۱۶ دقیقه. بودجه: ۵/۳ میلیون دلار. فروش: ۲/۷۳ میلیون دلار.

جوایز اسکار:

  • بهترین فیلمنامه اقتباسی: رینگ لاردنر جونیور.

نامزدی‌های اسکار:

  • بهترین فیلم.
  • بهترین کارگردان: رابرت آلتمن.
  • بهترین بازیگر نقش دوم: سلی کلرمن.
  • بهترین تدوین: دنفورد ب.گرین.

برندگان اسکار سال ۱۹۷۰:


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)
  • بهترین فیلم: پاتن.
  • بهترین کارگردان: فرانکلین جی.شفتر (پاتن).
  • بهترین بازیگر مرد: جورج سی اسکات (پاتن).
  • بهترین بازیگر زن: گلندا جکسون (زنان عاشق).
  • بهترین بازیگر مرد نقش دوم: جان میلز (دختر رایان).
  • بهترین بازیگر زن نقش دوم: هلن هیز (فرودگاه).

هجویهٔ سیاه

کمدی جنگیِ مش، همتای سینماییِ کلاسیکِ ادبیات معاصر آمریکا، چرخهٔ معیوب (کچ ۲۲) بود که فروش حیرت‌انگیزی هم کرد؛ هجویه‌ای سیاه در انتقاد و محکوم کردن بی‌کفایتی ارتش آمریکا، فیلم در ظاهر امر، تمامی ترکیبات لازم را برای پسند افتادن نزد مخاطب داشت. فیلم درباره جنگ جهانی دوم هم بود؛ جنگی که مدت زمانی از آن گذشته بود و یک نسلی با نسل فعلی، که در باتلاق جنگ ویتنام فرو رفته بود، فاصله داشت. مش، فیلم کوچک و به شدت قلقلک‌دهندهٔ رابرت آلتمن، محصولِ ذهنیتِ چپ آمریکایی بود که صرفاً به مقوله فساد در پشتِ جبههٔ جنگ نمی‌پرداخت. این فیلم درست قلب مشکل را نشانه رفته بود: پوچی جنگ و زیرپا گذاشتن خیلی از اصول «مقدس» اش توسط مردان و زنان عاقل و بالغی که برای تاب‌آوردنِ دوران خدمت به سیم آخر زده‌اند. آلتمن برای شوخ‌طبعی بی‌رحمانه و طنازی و رندی و دست‌انداختن مسیحیتِ دولتی، دنبال عذر و بهانه نمی‌گردد. اگر این تمامی آن‌چیزی است که باعث شود آنها کابوسِ جبهه را تاب آورند، بگذار چنین باشد! پیرامون سه شخصیت اصلی فیلم را که جراحان با استعدادی‌اند که خدمت سربازی‌شان را پشت جبهه می‌گذرانند، خون و وحشت فرا گرفته. آنها به این خاطر زنده می‌مانند که وانمود می‌کنند که بزرگ‌ترین دستاورد بشریت، «مارتینیِ گس» است. وقتی یکی از آنها در موقعیتی نامحتمل، شیشه‌ای پر از زیتون رو می‌کند، گویی رؤیایی دست نیافتنی، جامهٔ عمل پوشانده است.

بازیگران

دانالد ساترلند: کانادایی، پدر کیفر ساترلند، بازیگر سریال ۲۴، بی‌شک، «پسر طلاییِ» سینمای دهه ۱۹۷۰ بود؛ او با بزرگترین کارگردان‌های آن سال‌ها از جمله فللینی (کازانووا) کار کرد و با معروف‌ترین ستاره‌های آن دوران، از جمله جین‌فاندا در کلوت (۱۹۷۳) و جولی کریستی در حالا نگاه نکن (۱۹۷۱) همبازی شد. او از آنها نبود که بازی در نقش‌های غیرجذاب را رد کرد و بنابراین در برخی موارد در نقش شخصیت‌های منفی ظاهر شد. دانالد ساترلند با دوازده مرد خبیث (۱۹۶۷) وارد عالم سینما شد و از آن پس، با انتخاب فیلم‌هایی پر سروصدا، مثلِ انقلاب را بدون من شروع کنید (۱۹۷۰)، جانی دست به هفت‌تیر برد (۱۹۷۱) و استیل یارد بلوز (۱۹۷۳) به عنوان فعالی ضدجنگ شناخته شد. هجوم ربایندگان جسم (۱۹۷۸) راه را باز کرد. برای نقش‌هایی جدی‌تر در آدم‌های معمولی (۱۹۸۰)، سوراخ سوزن (۱۹۸۱) و یک فصل گرم و خشک (۱۹۸۹). سپس، سه فیلم با مضمون‌هایی کج‌خیالانه، شامل جی.اف.کی. (۱۹۹۱)، شیوع بیماری (۱۹۹۵) و زمانی برای کشتن (۱۹۹۶) به دنبال آمد. او این اواخر در کابوی‌های فضایی و کوهستان سرد (هردو ۲۰۰۳) ظاهر شد.

الیوت گولد: گولد گفته است: «شهرت تغییرم نداده، قبل از ستاره‌شدن هم مشنگ بودم.» گولد قبل از مش نیز در چندتایی فیلم بازی کرده بود و سپس در حالی‌که در برادوی در موزیکالی روی صحنه می‌رفت، در مش بازی کرد و شخصیت تراپر جان را چنان با اعتماد به نفس از آنِ خود کرد که یک شبه ستاره شد. در همان سال‌ها بود که وی با همسرِ (حالا سابق‌اش)، باربارا استرایسند آشنا شد. او نیز مانند ساترلند به یکی از شمایل‌های ضدفرهنگِ دهه ۱۹۷۰ تبدیل گردید ولی پس از آن زندگی حرفه‌ای‌اش بدجور به این فیلم‌ها اشاره کرد: باب و کارول و تد و آلیس (۱۹۶۹)، خداحافظی طولانی (۱۹۷۳)، شریک ساکت (۱۹۷۸) باگزی (۱۹۹۱) و یازده یار اوشن (۲۰۰۱).

تام اسکریت: بخت یارش بود که نقش دوک در مش نصیب‌اش شد ولی بخت یارش باقی نماند تا ستاره‌اش کند. درحالی‌که مش از ساترلند و گولد، که چندان پیشینه‌ای هم در عالم بازیگری نداشتند، ستاره ساخت، اسکریت، پس از مش، یک زندگی حرفه‌ای معمولی انتظارش را می‌کشید. این شاید به دوره و زمانه هم مربوط بود؛ اسکریت، چهره سنتی‌تری داشت حالا آن‌که سینماروها دنبال چهره‌های نامتعارف‌تری بودند. اسکریت اما در عالم تلویزیون کارش گرفت و در سریال‌های زیادی ظاهر شد و جایزه امی هم برد. در بین فیلم‌های قابل توجه‌اش به این‌ها اشاره کنیم: نقطه عطف (۱۹۷۷)، بیگانه (۱۹۷۹)، تاپ‌گان (۱۹۸۶)، ماگنولیای فلزی (۱۹۸۹) و رودخانه‌ای از میانش عبور می‌کند (۱۹۹۲)، تماس (۱۹۹۷) و رنجرهای تگزاسی (۲۰۰۱).

سلی کلرمن: کلرمن، تنها بازیگر نامزد اسکار مش، موقع دریافت جایزه‌اش، گفت: «همیشه دلم می‌خواست بازیگر شوم؛ مادرم گفت اپراتور آسانسور شوم چون دوروتی لامور، کارش را همین طوری گیرآورده بود». خب، همه چیز ظاهراً برای موفقیت‌های بعدی کلرمن آماده بود تا از او یک ستاره بسازد: خوش‌سیما بود و حضور سینمایی داشت. ولی این اتفاق آن‌طور که امید می‌رفت، نیفتاد و به بازی در نقش‌های کوچک‌تر بسنده کرد. او در این سال‌ها در تئاترهای واریته کار می‌کند و صدایش در آگهی‌های تبلیغاتی شنیده می‌شود. بر روی پرده سینما، او در یک اتوبوس گنده (۱۹۷۶) گیر افتاد، و در یک هزارتو (۱۹۹۷) سرگردان شد.

رابرت دووال: چنان در نقش سرگرد برنزِ مشکل‌دار باورپذیر است که واقعاً رنج کشیدنش را از دست هم‌قطارانش حس می‌کنید. سبک پیچیده و پرتنش بازیگری‌اش، او را به یکی از موفق‌ترین ضدستاره‌های نسل‌اش تبدیل کرد. تصور پدرخوانده‌ها بدون او دشوار است ولی در عین حال درنظرگرفتن نقشی مهم‌تر برایش در آن‌ها نیز به همان اندازه سخت است. او با بردن اسکار بهترین بازیگر به خاطر بخشش‌های مهربان‌نانه (۱۹۸۲) توانست فراتر از جایگاه «بازیگر نقش دومی» اش برود. بین بازیگرهای مش، او تنها کسی است که واقعاً در جنگ کره خدمت کرده. دووال در نقش سروان کلیگورِ دیوانه در اینک آخرزمان (۱۹۷۹) فراموش‌نشدنی است. او جدا از آنچه ذکر شد، توانسته لابه‌لای فیلم-های سینمایی و تلویزیونی بی‌شماری که بازی کرده، از جمله در این فیلم‌ها نیز بدرخشد: سانتینی بزرگ (۱۹۷۹)، کبوتر تنها (۱۸۹۸) و خدایان و ژنرال‌ها (۲۰۰۳).

خلاصه داستان

هاوکی پیرس (دنالد ساترلند) و دوک فارست (تام اسکریت) جراحانی درخشان‌اند که دورهٔ سربازی‌شان را باید در جهنم جبهه‌های جنگ کره بگذرانند. آنها را به بیمارستان جراحی سیار ارتش (Mobile Army Surgical Hospital)، که سه مایلی با جبهه فاصله دارد، می‌فرستند و اجباراً با سرگرد برنز (رابرت دووال)، متعصبی ریاکار، هم‌چادر می‌کنند. برنژ، تمسخر و بی‌قیدی آن‌دو را تاب نمی‌آورد ولی پیرس و فارست با کارهایشان برنز را به مرز جنون می‌کشانند. بلافاصله، جراح وظیفهٔ دیگری به نام تراپر جان مک اینتایر (الیوت گولد) جایگزین‌اش می‌شود که لودگی و بی‌قیدی و چند چشمه‌ای که می‌آید، باعث می‌شود پیرس و فارست جلویش لنگ بیندازند. به‌زودی تراپر موفق می‌شود دندانپزشک بیمارستانِ صحرایی، کاپیتان والوسکی (جان شوک)، معروف به «بی‌رگ»، و تمایل به خودکشی‌اش را، درمان کند و با توطئه‌ای پوزهٔ سرپرستارِ مغرور اردوگاه (سلی کلرمن) را به خاک بمالد. و بدین‌ترتیب، دیری نگذشته که سه جراح الکی خوش، حتی موقعِ جراحیِ بدن خون-آلودِ سربازهای جوانِ له شده زیر چرخ‌های جنگ، پشت جبهه را به محلی برای ضیافت‌های سرخوشانه‌شان تبدیل می‌نمایند.

کارگردان

رابرت آلتمن از کهنه سربازهای جنگ جهانی دوم بود، ولی نه از آنها که در فیلم‌های ملی/میهنی‌شان نشان می‌دهند؛ او می‌گفت: «وقتی پرچم آمریکا را در حال اهتزاز می‌بینم، خنده‌ام می‌گیرد». با این وجود، آلتمن که زمان جنگ به عنوان خلبان بمب‌افکن خدمت کرده بود، جایگاهی منحصر به فرد در فرهنگ آمریکا داشت. ولی جالب این‌که او این پروژه را بعد از آن جوی دوربین برد که پانزده کارگردانِ دیگر ردش کرده بودند. آلتمن فیلمنامهٔ رینگ لاردنر را در قالبِ سبک فیلمسازی کاملاً اریژینال خودش ریخت و از همین فیلم بود که به خاطر دیالوگ‌هایی که توی دل هم می‌روند و دیالوگ دیگر را می‌پوشانند، معروف شد؛ نوعی کولاژ تصویری/دیالوگی بی‌وقفه، که در فیلم‌های بعدی هم ادامه داد. دوربین آلتمن، درحالی‌که کات می‌دهد یا حرکتی افقی می‌کند، نقطه‌نظر به خصوصی را مدنظر ندارد و فقط به مخاطب اجازه می‌دهد به طور گذرا دنیایی را مشاهده کند که او آفریده است. برای پی بردن به بسیاری از ظرافت‌های چنین سبکی به بازبینی مجدد بهترین فیلم‌های آلتمن نیاز است. او استعداد غریبی در کارکردن با گروه‌های بازیگران معروف داشت که انگار اتفاقی سر راه‌اش سبز شده باشند، غالباً در نقش‌های فرعی فیلم‌هایش ظاهر می‌شدند. شاید گمان برده شود که این امکان داشت غرور بازیگرهای سرشناس را خدشه‌دار می‌کرده. ولی مثل وودی آلن، بسیاری از بازیگران صاحب‌نام علاقه داشتند در فیلم‌هایشان ظاهر شوند. آلتمن پس از سالها کار در تلویزیون و کارگردانی تعداد زیادی از اپیزودهای وسترن تلویزیونیِ بونانزا (۱۹۵۸) و چند سریال دیگر و کارگردانی دو فیلم سینمایی فراموش‌شدنی، با مش، به یکی از مهم‌ترین سینماگران آمریکا تبدیل شد. پس از آن از جمله، این فیلم‌ها را ساخت: بروسترمک کلاود (۱۹۷۰)، مک‌کیب و خانم میلر (۱۹۷۱) با شرکت وارن بیتی و جولی کریستی، خداحافظی طولانی (۱۹۷۳)، دزدانی مثل ما (۱۹۷۴)، یکی دیگر از شاهکارهایش، نئوبل (۱۹۷۵)، سه‌زن (۱۹۷۷)، عروسی (۱۹۷۸)، فیلم کامیکِ ناموفق‌اش، پابی (۱۹۸۰)، جیمی دین، جیمی دین (۱۹۸۲) و سپس بعد از چندسالی درجا زدن، بازگشت موفقیت‌آمیزش با بازیگر (۱۹۹۲)، که نگاهی است تلخ و گزنده به سازوکار هالیوود، که به شاهکار دیگرش، راه‌های فرعی (۱۹۹۳) انجامید. او این اواخر، بخت و اقبال (۱۹۹۹)، پارک گاسفورد (۲۰۰۱) و کمپانی باله (۲۰۰۳) را ساخت.

نظر منتقدها

پالین کیل (نیویورکر): «یادم نیست کی چنین اوقات خوشی را موقع تماشای فیلمی سر کرده‌ام. مش بهترین کمدی جنگی، از آغاز دوران صامت به این‌سو است.»

راجر گریناسپان (نیویورک تایمز): «درنهایت، فیلم از نفس می‌افتد، از شخصیت‌های مهم‌اش خداحافظی می‌کند و توجه همگان را به خود، به عنوان یک فیلم طلب می‌نماید. و این غم‌انگیزترین و کلیشه‌ای‌ترین رفع تکلیف، در تاریخ فیلم‌های کمدی است.»

صحنهٔ فراموش نشدنی

یا بهتر است گفته شود: «ترانهٔ فراموش‌نشدنی»، چون مش، یکی از زیباترین ترانه‌های عنوان‌بندی تاریخ سینما را دارد. ترانه‌ای که توسط پسر نوجوان آلتمن، مایک، سروده شد. جالب اینکه چون از این ترانه در سریال تلویزیونی بسیار موفقی که براساس فیلم و با شرکت آلن آلدا ساختند و چندسالی هم پخش می‌شد، استفاده کردند. مایک آلتمن سالیان دراز حق مؤلف دریافت می‌کرد (و می‌کند). یعنی به این ترتیب، درحالی‌که پدرش به خاطر کارگردانی فیلم فقط ۷۵ هزاردلار دستمزد گرفت، خودِ مایک ۲ میلیون دلار گیرش آمد. و اما فیلم با نوای گیتار و صدای گروه کری که این ترانه را می‌خواند، آغاز می‌شود:

«خودکشی درد ندارد

از ورای غبار صبحگاهی، تجلی چیزهایی را می‌بینم که فرا می‌رسند

دردهایی که انتظارم را می‌کشند؛ به خود می‌آیم و می‌توانم ببینم

که خودکشی درد ندارد

چه دگرگونی‌ها که به ارمغان نمی‌آورد

و بسته به من است که انتخابش کنم یا نکنم…..»

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.