فیلم پاترپانچالی – بررسی ، نقد و تحلیل و داستان کلی – Pather Panchali (1955)

ارگردان: ساتیا جیت‌رای. فیلمنامه: ساتیا جیت‌رای؛ براساس قصه‌های مصور بیهوتی بانرجی. تهیه کننده: ولت بنگال غربی. بازیگران: هریهر (کانو بانرجی)، کانونا بانرجی (ساربو جایا)، سوبیر بانرجی (آپو)، اوما داس گوپتا (دورگا)، چانیبالا دوی (ایندور). مدت: ۱۱۵ دقیقه. فروش در آمریکا: ۵۰۰ هزار دلار.

از جمله جوایزی که برد:

  • جشنواره کن: جایزه «بهترین سند انسانی.»
  • هیأت ملی نمایش: بهترین فیلم خارجی.

برندگان اسکار سال ۱۹۹۵:

  • بهترین فیلم: بدر بارانداز.
  • بهترین کارگردان: الیا کازان (در بارانداز).
  • بهترین بازیگر مرد: مارلون براندو (در بارانداز).
  • بهترین بازیگر زن: گریس کلی (دختر دهاتی).
  • بهترین بازیگر مرد نقش دوم: ادموند اوبراین (کنتس پابرهنه).
  • بهترین بازیگر زن نقش دوم: اوا مری سنت (در بارانداز).

ستاره هند


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

شاهکار ساتیا جیت‌رای قدرت فیلم‌های غیرآمریکایی را در واکاوی واقعی و صادقانه گوشه‌ای ناشناخته از دنیا نشان می‌دهد و زمینه‌ای پدید می‌آورد تا مخاطب ارتباطی شخصی با داستان برقرار سازد. فیلم، بی‌هیچ نشانه و اشارتی که برای مخاطبان غیربنگالی/هندی فیلم غریب بزند، زندگی در دهکده‌ای هندی را در اولین دهه قرن بیستم توصیف می‌کند و روی خانواده‌ای تمرکز دارد. ملموس برای همه در هر کجای دنیا: پدر ومادری نسبتاً جوان، دو فرزند نوجوان و عمه پیری که روی دست‌شان مانده. با وجود فقر و شرایط زندگی بسیار دشوار، سازوکار جلو بردن زندگی‌شان، به طرز چشم‌گیری، همان است که در سایر خانواده‌ها، همه‌جا و هروقت: مادری که در برابر مشکلات زندگی طاقت‌اش تمام شده و کلافه است، و ناتوانی پدر برای حمایت از بچه‌هایش، در مقابل بی‌رحمی‌های غیرقابل پیش‌بینی زندگی. دوربین ساتیا جیت‌رای در توصیف زندگی شخصیت‌هایش شتاب ندارد و بیننده، رفته رفته، با ضرب‌آهنگ تأمل برانگیز فیلم و بررسی دقیق لحظات بی‌حادثه اخت می‌شود و به جاهایی می‌رود که شاید تا به حال نرفته و نبوده است. این سفری است که سینمادوستان فراموش نمی‌کنند.

بازیگران

به خاطر پایین بودن بودجه و تمایل رای به ساختن فیلمی واقع‌گرایانه، رای بیشتر از بازیگرهای غیرحرفه‌ای استفاده کرد. تنها استثنا، چانیبالا دِوی بود که قبلاً از بازیگران معروف تئاتر بنگال بود که در اینجا نقش عمه پیر را ایفا کرد. او بر اثر پیری و بیماری بلافاصله پس از خاتمه فیلمبرداری درگذشت؛ قبل از آن هم، وقتی رای از او دعوت کرد تا در فیلم‌اش بازی کند، پیرزن با قرص‌های تریاک خود را سرپا نگه می‌داشت. رای که نگران مرگ او قبل از پایان‌گرفتن فیلمبرداری بود، در طول کار، به شدت از او مراقبت می‌کرد. هنرنمایی دوی خارق‌العاده بود و منتقدها اعتقاد داشتند که او متأثرکننده‌ترین لحظات فیلم را خلق کرده است.

پشت‌صحنه

  • در اولین‌روز کار، ساتیا جیت‌رای صحنه‌ای را برای فیلمبرداری انتخاب کرد که به نظرش خیلی ساده می‌رسید: گردش بچه‌ها در دشت وسیع پر از گل و گیاه. فیلمبرداری خوب جلو رفت ولی درنهایت هوا تاریک شد و مجبور شدند باقی صحنه را روز بعد بگیرند. فردا صبح، وقتی بازیگرها و عوامل برگشتند، گل و گیاهی در آنجا نیافتند. رای که وحشت کرده بود از کشاورزی محلی چند و چون قضایا را جویا شد و کشاورز با لبخندی توضیح داد که آنجا محل چرای گاوهای روستایی‌ها بوده و در این فاصله، گاوها، لوکیشن فیلم را بلعیده‌اند.
  • چانیبالا دوی، که نقش عمه پیر را بازی می‌کرد، قبل از اکران فیلم درگذشت.

نظر منتقدها

بازلی کراتر (نیویورک تایمز): «آن‌قدر بیش از فیلم‌های معموله می‌گوید و یا به طور ضمنی می‌رساند که تعجب نمی‌کنید تاج سر هزاران فیلمی است که در هند ساخته می‌شود و با آن‌که اولین فیلم ساتیا جیت‌رای است، اوج خلاقیت‌اش را نشان می‌دهد.»

گری آرنولد (واشنگتن تایمز): «در زمان اکران عمومی پاترپانچالی در ایالات متحده، دستاورد رای، اینجا و آنجا، و توسط برخی، به عنوان کاری «شانسکی» تلقی شد؛ کاری آماتوری و مستندگونه که بابایی در حومه‌های دورافتاده و بدوی سینمای دنیا ساخته است.»

خلاصه داستان

این وقایع‌نگاری روزبه‌روز تلاش‌های یک خانواده فقیر و شریف هندی، در اوایل قرن بیست‌ویکم صحنه‌های غافلگیرکننده‌ای در چنته دارد. پدر خانواده، هریهرر (کانو بانرجی)، با وجود آن‌که به سختی لقمه نانی در می‌آورد، ولی مردی است خوش‌بین و با روحیه؛ اما همسرش، ساریوجایا (کارونا بانرجی) از تقلاهایش برای چرخاندن زندگی تحلیل رفته. او حتی مجبور می‌شود عمه پیرش، ایندور (چونیبالا دوی) را از خانه بیرون کند چون سیرکردن یک دهان گشنهٔ اضافی هم برایش دشوار است. ساریوجایا از روحیهٔ شاد دخترش دورگا (اوما داس گوپتا) هم لج‌اش می‌گیرد ولی در همان حال، پسر کوچک‌اش آپو (سوبیر بانرجی) را مورد مهر و محبت‌اش قرار می‌دهد. اما زمانی که آپو و دوگا جسد عمه‌شان را در بیشه می‌یابند، ساربوجایا درس‌های سخت زندگی را یاد می‌گیرد. لحظهٔ شاد و پرشور فیلم، وقتی است که دورگا، زیر بارانی سیل‌آسا که منطقه را از خشکسالی نجات می‌دهد، می‌رقصد. نتیجه، بیماری بلافاصلهٔ او است و از آن پس، تراژدی پشت تراژدی است که بر سر این خانواده هوار می‌شود تا آن‌که افراد خانواده تلخ‌کام و مأیوس مجبور می‌شوند خانه‌شان را رها سازند و برای یافتن یک زندگی جدید به شهر بزرگ و بی‌رحم کلکته مهاجرت کنند.

 کارگردان

ساتیا جیت‌رای، گرافیست بود و کتاب‌ها و مجله‌های کامیک هندی و بنگالی را مصور می‌کرد. او پس از دزدیدن دزد دوچرخه، رؤیای ساختن فیلم به سرش افتاد. ولی از آنجا که نمی‌توانست سرمایه فیلم نامتعارفی را که در ذهن داشت به این راحتی‌ها تأمین کند، برای شروع گردن‌بند گران‌قیمت همسرش را گرو گذاشت. او برای فیلمبرداری داستانش، دهکده‌ای را خارج از کلکته انتخاب کرد. قبل از آن، این فرصت طلایی برای رای پیش آمده بود تا وقتی ژان رنوار، سینماگر بزرگ فرانسوی برای فیلمبرداری رودخانه (۱۹۵۱) به هند رفت، خود را بین گروه فیلمبرداری‌اش جا بزند و روش کار رنوار را از نزدیک ببیند. بخت، بار دیگر وقتی به سراغ‌اش آمد که تعدادی از سکانس‌های فیلم ناتمام‌اش به دست جان هیوستن افتاد و هیوستن فکر کرد که این تکه فیلم‌ها سخت به کار نمایشگاهی می‌آید که قرار بود در موزه هنرهای مدرن نیویورک برپا شود. رای این قضیه را با مقامات دولت محلی بنگال در میان گذاشت و توانست باقی پول موردنیاز را از آن‌ها بگیرد و فیلم‌اش را تمام کند. سپس موفق شد، راوی شانکار بزرگمرد موسیقی هند را راضی کند تا موسیقی متن دل‌انگیز فیلم را برایش بنویسد. نمایش پاترپانچالی با شور و اشتیاق فراوان علاقه‌مندان سینما همراه بود و همین‌که نخستین اثر فیلمساز بود، بسیار مورد توجه قرار گرفت. فرانسوآ تروفو که در آن زمان منتقد جسورِ تعدادی از مجلات سینمایی فرانسوی بود و علاوه بر نظرات مثبت و هوشمندانه، در بسیاری موارد قضاوت‌های اشتباهی می‌کرد و نقدهای منفی حیرت‌آوری روی فیلم‌ها می‌نوشت، موقع نمایش پاترپانچالی از سالن خارج شد و در انکار فیلم نوشت که «فیلم رای زیادی حساب‌گرانه است. زیادی سرش به جزئیات پیش‌پا افتاده گرم است و می‌ترسد موجی جدید در سینما به راه بیندازد.» اما در واقع، رای کاری به کار موج‌ها و مکتب‌ها نداشت و در فیلم‌هایی هم که بعداً ساخت، همچنان به تعریف داستان‌هایی با جزئی‌نگری موردانتقاد تروفو ادامه داد. معروف‌ترین فیلم‌های رای همین سه‌گانهٔ است که پاترپانچالی را تکمیل کرد. یعنی آپاراجیتو (۱۹۵۶) و دنیای آپو (۱۹۵۹). این سه‌گانه، آپو را از زندگی در دهکده ناماجراهایش درکلکته و سپس تا دورانی که سی و اندی سال از زندگی‌اش سپری شده، دنبال می‌کند. در ۱۹۹۱، در بستر مرگ، ساتیا جیت‌رای اسکاری به خاطر «استادی کم‌نظیرش در هنر سینما و نگرش عمیقاً انسانی» اش دریافت کرد.

صحنهٔ فراموش نشدنی

در حالی‌که خواهر و برادر داستان در بیشه‌ها می‌گردند، آپو به همین راضی و خوشحال است که کنار خواهر سرزنده و کنجکاوش، دورگا باشد؛ آنها بالا سر نهری که مملو از ماهی و موجودات زنده دیگر است تأمل می‌کنند و سپس، به دشتی وارد می‌شوند که پیش از آن هرگز بر آن پای نگذاشته بودند. در دوردست، لوکوموتیوی را می‌بینند که زوزه می‌کشد و در دل دشت و صحرا پیش می‌رود. این نخستین‌بار است که آنها چنین منظری را می‌بینند و چشمان آپو از این نخستین کشف‌های دوران جادویی کودکی، برق می‌زند.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.