فیلم پدرخوانده – بررسی – تحلیل – نقد – داستان کلی و دیالوگ‌ها – The Godfather (1972)

پدرخوانده (۱۹۲۷) در دنیایی سربسته روایت می‌شود. به همین دلیل است که با شخصیت‌هایی که اصولا اهریمنی هستند، احساس هم‌دلی می‌کنیم. داستان ماریو پازو (Mario puzo) و فرانسیس فوردکاپولا (Francis Ford Coppola)، یک شعبده بازی بی‌نظیر است که دعوتمان می‌کند تا مافیا را در دنیای خودش ببینیم. دن‌و ویتو کورلئنه (مارلون براندو)(Marlon Brando) در نقش یک شخصیت دوست داشتنی و حتی تحسین‌برانگیز ظاهر میشود، در کلّ فیلم، این جنایت‌کار حرفه‌ای کاری نمی‌کند که ما واقعاً با آن مخالف باشیم. حتی یک قربانی غیر تبه‌کار در دنیای جرایم سازمان‌یافته نمی‌بینیم. هیچ زنی در دام تباهی نمی‌افتد. هیج زندگی با قمار تباه نمی‌شود. هیچ کس قربانی سرقت، کلاه برداری، یا حمایت از قاچاق‌ها نیست. تنها افسر پلیس که نقشش دیالوگ قابل توجهی دارد، فاسد است.

داستان، از درون به مافیا نگاه می‌کند و این راز موفقیت و سحر و افسون آن است؛ این فیلم به نحوی درک عمومی از مافیا را از آن زمان شکل داده است. دنیای واقعی با مردسالاری مقتدرانه‌ای جایگزین می‌شود که در آن، قدرت و عدالت از پدرخوانده سرچشمه می‌گیرد و تنها آدم‌های پلید، خیانت‌کاران هستند. طبق گفتهٔ مایکل (ال پاچینو)Al Pacino) ) یک فرمان وجود دارد: «هرگز در برابر خانواده‌ات قرار نگیر.»

این نکته که صحنهٔ اول درون یک اتاق تاریک با کرکره‌های کشیده است، اهمیت دارد. جشن عروسی دختر ویتو کورلئونه است و در چنین روزی، یک سیسیلی باید هر درخواست معقولی را برآورده سازد. مردی برای تقاضای مجازات مردی که به دخترش تعدّی کرده، آمده است. دن ویتو می‌پرسد چرا بلافاصله نزدش نیامده است.

مرد می‌گوید: «مثل آمریکایی خوب، پیش پلیس رفتم.» پاسخ پدرخوانده شالودهٔ کل فیلم را تشکیل می‌دهد: «چرا پیش پلیس رفتی؟ چرا اول پیش خودم نیامدی؟ چه کاری کرده‌ام که باعث شده‌ام با چنین بی‌حرمتی با من رفتار کنی؟ اگر دوستانه پیش من آمده بودی، آن رذلی که مایهٔ تباهی دخترت شده، همین امروز به فلاکت می‌افتاد. اگر آدم درست کاری مثل تو دشمنانی داشته باشد، آن‌ها دشمنان من هم هستند و آن وقت آنها از تو خواهند ترسید.»


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

در ادامهٔ روز، دو جلسهٔ دیگر در اتاق مطالعه تاریک پدرخوانده برگزار می شود که با صحنه‌هایی از عروسی بیرون، همزمان است. با پایان صحنهٔ عروسی، بیشتر آدم‌های اصلی معرفی شده‌اند و دربارهٔ شخصیتشان چیزهای ضروری را فهمیده‌ایم. این تکّهٔ استادانه‌ای از فلیم‌سازی است: کاپولا انبوه بازیگرانش را چنان با مهارت روی صحنه می‌آورد ک ما یک باره به درون دنیای پدرخوانده کشیده می‌شویم.

فیلم‌نامهٔ پدرخوانده از هیچ الگویی به جز ساختار کلاسیک که درآن قدرت بین نسل‌ها جریان دارد، تبعیّت نمی‌کند اثر، برای پی‌ریزی بعدی حوادث در فیلم، با جزئیات ساخته شده است. توجه کنید که چگونه به تقاضای جانی فونتانه، خوانندهٔ شکست خورده، با صحنه‌های هالیوود پاداش داده می‌شود؛ چگونه اشکهای او، وقتی صاحب‌کارش در تخت با آنچه از اسب مسابقه‌اش باقی مانده پیدا می‌شود، لحظهٔ تکان دهنده‌ای را می‌سازند. توجه کنید چگونه به مرده شور گفته می‌شود؛ چگونه اشک‌های او، وقتی صاحب کارش در تخت یا آنچه از اسب مسابقه‌اش باقی مانده بیدار می‌شود، لحظهٔ تکان دهنده‌ای را می‌سازند. توجه کنید چگونه به مرده‌شور گفته می‌شود که «یک روزی، روزی که خدا کند هرگز نیاید، من از تو تقاضای لطفی را خواهم کرد» و چگونه وقتی آن روز می‌رسد این لطف، خشونت نیست (آن گونه که در فیلم‌های معمولی مرسوم است) بلکه درخواست دن‌ویتو است که همسرش پیکر تکه‌تکه شدهٔ پسرش را نبیند و توجه کنید به این که چگونه تماس «نابجای» زنی، تله‌ای را پی‌ریزی می‌کند که در آن سانی (جیمزکان) James Caan به قتل می‌رسد چنان ماهرانه انجام می‌شود، که برای کشف آن، باید به اتفاقات گذشته فکر کنید.

حالا پرسش پیش پا افتاده‌ای مطرح می‌شود: اسم همسر ویتو چیست؟ او در فیلم مانند سایه‌ای بی‌اهمیت است، یک مادربزرگ فربهٔ سیسیلی که همراه شوهرش در عکس‌های عروس ژست می‌گیرد، اما هیچ نقشی در حوادثی که در اتاق مطالعهٔ او اتفاق می‌افتد، ندارد. در پدرخوانده جای کمی برای زن‌ها وجود دارد. سانی آن‌ها را مصرف می‌کند و دور می‌اندازد و همسرش را نادیده می‌گیرد. کنی (تالیا شایر)Talia shire، دخترِ دُن چنان مورد بی‌اعتنایی است که شوهرش اجازهٔ ورود به کسب وکار خانواده را ندارد برایش استخوانی می‌اندازند- شغلی»- وبعداً وقتی که کشته می‌شود، مایکل با خونسردی به خواهرش دربارهٔ آنچه رخ داده دروغ می‌گوید.

عنوان پدرخوانده از آن رو کنایه آمیز است که سرانجام به پسر اطلاق می‌شود و نه به پدر. زمانی که فیلم آن آغاز می‌شود مایکل بخشی از کسب و کار خانواده به حساب نمی‌آید قصد دارد با یک دختر پروتستان، کی آدامز (دیان کیتون)Diane keaton ازدواج کند. نقطهٔ تحوّل او، زمانی است که زندگی پدرش را با جا به جا کردن تخت بیمارستانش نجات می‌دهد و در گوش مرد بیهوش نجوا می‌کند: «حالا در کنارت هستم.»

پس از تیراندازی به پلیس رشوه خوار، مایکل در سیسیل، جایی که در آن عاشق می‌شود با آپولونیا (سیمونتا استفانلی) Simonetta Stefanelli ازدواج می‌کند، مخفی می‌گردد. آن‌ها به یک زبان صحبت نمی‌کنند، این امر برای همسر یک عضو مافیا، مشکل بزرگی است. او بی‌تردید عاشق آپولونیا است، همان طوری که عاشق کِی بود، اما این جا در فکر چیست؟ این که دیگر نمی‌تواند با کِی ازدواج کند زیرا زندگی مافیایی را برگزیده است؟ پس از مرگ آپولونیا و بازگشتش به آمریکا، به جستجوی کِی می‌پردازد و سرانجام با یکدیگر ازدواج می‌کنند. آیا دربارهٔ آپولونیا چیزی به او می‌گوید؟ چنین جزئیاتی برای داستان اهمیتی ندارند.

آن چه اهمیت دارد، وفاداری به خانواده است. در فیلم دربارهٔ اعتماد کردن به قول یک مرد زیاد گفته می‌شود، اما صداقت در مقایسه با وفاداری اهمیت چندانی ندارد. مایکل حتی به تام هگن (رابرت دووال) Robert Duvall هم برای افشای این راز که قصد دارد روسای سایر خانواده‌ها را به قتل برساند، اعتماد نمی‌کند. صحنهٔ معروف «قتل عام غسل تعمید»، خشن و استادانه است. غسل تعمید مدرکی بی‌چون و چرا در اختیارش می‌گذارد و او همزمان به هر دو معنا پدرخوانده می‌شود.

ویتوکورلئونه کانون اخلاقی فیلم است. او سالخورده، خردمند، و مخالف دادوستد مواد مخدر است. او متوجه این هست که جامع آمریکا نگران «مشروب الکلی، قمار… و حتی زنان» نیست. اما از نظر دُن ویتو، مواد مخدّر کسب و کار کثیفی است، و یکی از بهترین صحنه‌های فیلم گردهم‌آیی مافیا است که در آن دُن ویتو نظرش را در این باره می‌گوید. معنای ضمنی آن، این است که در دنیای پدرخوانده نه مواد مخدّر، بلکه تنها «جنایات بدون قربانی» وجود دارند و عدالت به سرعت و با مساوات رعایت می‌شود.

بحث من از ان رو به این شکل درآمده که می‌خواهم نشان دهم کاپولا فیلم را طوری هوشمندانه ساخته که هم دلی ما را با قهرمانانش برانگیزاند. مافیا یک سازمان خوش‌نیت و حمایت‌گر نیست و خانوادهٔ کورلئونه نه تنها اندکی بهتر از سایرین است. با این حال هنگامی که پیرمرد بین بوته‌های گوجه‌فرنگی‌اش بی‌جان فرو می‌افتد، احساس می‌کنیم که یک انسان بسیار بزرگ در گذشته است.

فیلم‌برداری گوردون ویلز (Gordon willis) به دلیل تصاویر پراحساس و رویایی مورد تمجید قرار گرفت؛ سبک او برایش نام مستعار «شاهزادهٔ تاریکی» را به ارمغان آورد. در نوار ویدئو، کارهایش را آن طور که باید و شاید نمی‌توانید تحسین کنید زیرا تصویر به طور مصنوعی روشن می‌شود. کاپولا فضاهای داخلی تاریکش را با چهره‌هایی چشم‌گیر پر می‌کند. آن‌هایی که در خط مقدّم هستند- براندو، پاچینو، کان دووال- به نوعی جذاب هستند، اما بازیگرانی که نقش وابستگان آن‌ها را بازی می‌کنند به علت صورت‌های چاق که خطوط عریضی بر آن‌ها افتاده، فک‌های بزرگ و چشم‌های فرورفته انتخاب شده‌اند. ایب ویگودا be Vigod در نقش تسیو، عامل وحشت، در نظر بگیرید. نخستین بار او را در مهمانی و در حال رقص با کودکی که پیراهن ساتنش تا روی کفش‌هایش آمده، می‌بینم. آن روز خورشید می‌درخشد، اما دیگر تکرار نمی‌شود. او به گونه‌ای شخصیت پردازی شده که هیکل یغورش تلویحاً پیش‌بینی کنندهٔ امکان انتقام جویی خشونت آمیزی است. تنها در انتها است که وقتی برای جانش التماس می‌کند. چهره‌اش کاملا روشن می‌گردد تا ضعفش نشان داده شود.

اجرای براندو شهرت زیادی یافت و غالباً سرمشق قرار گرفت. ما همه چیز را درباره گونه‌های ورم کردهٔ او استفاده از دکورها می‌دانیم؛ مثلاً بچه گربهٔ صحنهٔ آغازین. آن‌ها، وسایل بازیگر هستند. براندو از آن‌ها استفاده می‌کند اما بر آن‌ها متکی نیست. او چنان تجسم قانع کننده‌ای از شخصیت ارائه می‌دهد که وقتی در پایان دو یا سه بار به پسرش هشدار می‌دهد: «همان کسی که می‌خواهد با تو قرار بگذارد، خائن است.» اصلاً باور نمی‌کنیم که او نقش بازی می‌کند. در این فکر هستیم که دُن پیر شده و حرفش را تکرار می‌کند، اما به این هم فکر می‌کنیم که شاید او کاملاً درست بگوید.

پاچینو نقش مایکل را محتاطانه بازی می‌کند؛ او از پدرش آموخته که هیچ وقت نزد غریبه‌ها صحبت نکند، هیچ وقت بی‌آن که لازم باشد به کسی اعتماد نکند، به راهنمایی دیگران گوش دهد اما کار خودش را بکند. همهٔ نقش‌های دیگر چنان قوی هستند که وقتی مشغول تماشای نسخهٔ ترمیم شدهٔ ۱۹۹۷ بودم، اتفاف عجیبی افتاد: با آن که رابرت دووال را خوب می‌شناسم، وقتی برای بار اول روی صفحه ظاهر شد، با خودم فکر کردم، «این تام هگن است.»

کاپولا به ایتالیا رفت تا نینو روتا (Nino Rota) آهنگ‌ساز بسیاری از فیلم‌های فلینی را پیدا کند و موسیقی متن فیلم را تنظیم نماید. با شنیدن اندوه و حسرت گذشته که در ملودی اصلی فیلم است، به آن چه موسیقی قصد گفتنش را داشت، پی بردم: اگر فقط به پدرخوانده گوش داده بودیم، کارها بهتر پیش رفته بود.


پدرخوانده – دیالوگ

دون ویتو کورلئونه :دون بارزینی می‌خواهم از تشکیل این جلسه از شما تشکر کنم و همین‌طور از سران پنج فامیل نیویورک نیوجرسی کارمارکونیا که از نبراسکا اومدن و بروکلین فلیب تاتالگیا از جزیره استاپتون می‌بینم ویکتور استاکتی و سایر همکاران از کالیفرنیا کانزاسیتی و مناطق دیگر کشور جمع شدند ازتون متشکرم چطور وضع به اینجا کشیده خودمم نمی دونم همهٔ بدبختی‌ها تاسف برانگیزه، تاتالگیا پسری از دست داده و منم یه پسرمو باعث تاسفه اگه تاتالگیا موافقت کنه منم موافقم وضع همانطوری باشه که قبلاً بوده

دون بارزینی : همه از دون کورلئونه از تشکیل این جلسه سپاسگذاریم همه ایشون را مردی پا بند به قولش می‌شناسیم مردی متواضع که همیشه منطق را قبول میکنه

فیلیب تاتالگیا: درسته دون بارزینی خیلی هم متواضع، تمام سیاستمدار هم تو مشته شن ولی حاضر نیست ما ازشون استفاده کنیم.

دون ویتو کورلئونه : کی کی تقاضای کمک کردین من رد کردم همه منو میشناسین کی من مضایقه کردم فقط یک بار میدونید چرا؟ چون مخالف مواد مخدرم روح مردم رو نابود میکنه، منظورم اینکه با قمار شرطبندی دیگه فرق داره البته امروزه بیشتر مردم میخوان ولی از طرق قانون کلیسا غدغن شده حتی پلیش هم حرفی از مواد مخدر بشه دیگه به ما کمک نخواهد کرد اون موقع نظم این بود و حالا هم نظم اینه.

دون بارزینی : زمانه عوض شده دیگه مثل قبل نیست که هر کاری دلمون بخواد انجام بدیم جواب رد دادن یه رفتار دوستانه نیست دون کورلئونه تمام سیاستمدارهای نیویورکو در اختیار دارن باید از وجودشون همه استفاده کنیم باید اجازه بده ما هم از چاه آب بکشیم البته دون کورلئونه برای این خدمات میتوند صورت حساب بفرستند هر چی باشه همه ما از یه قماشیم.

یکی از حاضرین جلسه : منم با مواد مخدر مخالف بودم سال‌ها به افرادم اضافه می‌دادم تا درگیر این مسائل نشن ولی یه نفر میاد سراغشونو میگه هی آقا ۳ یا ۴هزار دلار پول بذار ظرف مدت کوتاهی می کنمش ۵۰ هزار دلار و اینجا وسوسه میشن اصلاً چطوره کنترل شده روش کار کنیم نباید تو مدارس پخش بشه نباید به بچه‌ها فروخته بشه ما نژاد پرست هستیم تو شهر من جنس فقط به سیاها فروخته می شه سیاهاها باید نسل اونارو نابود کنیم

دون کرولئونه : امیدوارم بودم در این جا به منطق گوش بدم چون مردی منطقی هستم هر کاری می‌کنم تا راه حلی مصالحت آمیز برای رفع مشکل انتخاب کنم.

دون بارزینی : پس همه موافقیم مواد مخدر مجازه ولی کنترل بشه دون کورلئونه در شرق از ما حمایت می کنه و صلح برقرار میشه.

فیلیب تاتالگیا: ولی من باید از دون کورلئونه تضمین بگیرم که با گذشت زمان و قویتر شدن موضعش دست به انتقام جویی شخصی نمیزنه

دون بارزینی : ما همه افرادی منطقی هستیم نیازی نیست مثل وکلا به همدیگه تضمین بدیم.

دون کورلئونه: از انتقام حرف زدین آیا انتقام میتونه پسر منو یا پسر شما را زنده کنه. من از خون پسرم گذشتم این کار هم دلایل زیادی داره (در همین لحظه پدر خوانده از صندلیش بلند میشه) پسر دیگه‌ام مجبور شد کشورو ترک کنه به خاطر ماجرای سولاتسو خوب باید ترتیبی بدم که سالم برگرده ببینید من یک آدم خرافاتی هستم اگر اتفاقی برای پسرم بیافته مثلاً یه مأمور پلیس با تیر بکشدش یا تو سلولش خودشو حلق آویز کنه یا صاعقه انو بزنه آنوقت یه عده از حاضرین اینجا را مقصر میدونم اون وقته که گذشت نخواهم کرد ولی از نظر خودم اجازه بدین قسم بخورم به جان نوه هام قسم صلحی که امروز اینجا بهش زسیدیم من نخواهم شکست.

_________________________________________________

دون کورلئونه : این یه عادت قدیمیه. من تمام زندگی ام رو تلاش کردم تا بی دقت نباشم. زن‌ها و بچه‌ها این اجازه رو می تونند بهت بدند که بی دقت باشی، برخلاف مردها

_________________________________________________

دون کورلئونه: چرا پیش پلیس رفتی؟ چرا اول پیش خودم نیمدی؟ بناسرا: از من چی می‌خواید؟ یه چیزی بگو، فقط بگو چیکار می‌خوای برات بکنم. دون کورلئونه:حالا اومدی پیش من و میگی دن کرلئونه عدالت را برایم اجرا کن، بدون این که احترامی برای من قائل بشی، با این که همسرم، مادرخوانده بچه ته از دوستی با من مضایقه می‌کنی، حتی منو پدرخوانده صدا نمی‌کنی یا منو برای صرف قهوه دعوت نمی‌کنی، روز عروسی دخترم اومدی اینجا و از من میخای برای پول آدم بکشم! بناسرا:ازتون میخام عدالت رو اجرا کنید. دون کورلئونه:اما این عدالت نیست چون دختر تو هنوز زندس.

_________________________________________________

دون کورلئونه:مهم نیست که یه مرد از جه راهی پول در میاره برای من مهمه که اون مرد جلوی خانواده اش شرمنده نباشه!

_________________________________________________

کی آدامز در یک مدرسه که دانش آموزان را به بیرون می‌برد .

کی آدامز :یالا دیگه بچه‌ها همه باهم باشین

مایکل منتظر کی بیرون مدرسه ایستاده و کی از دیدن مایکل بعد از چندین مدت تعجب می‌کند .

کی : چند وقته که برگشتی!!!!!!!!!؟

مایکل : یک سال برگشتم! شایدم کمی بیشتر! از دیدنت خوشحالم کی!

مایکل : حالا برای پدرم کار می‌کنم اون مریضه حالش بده

کی : ولی تو مثل اون نیستی مایکل فکر می‌کردم هیچ وقت حاضر نمی شی موقعیتی مثل پدرت پیدا کنی خودن اینو گفتی

مایکل : پدرم هیچ فرقی با بقیه قدرتمندها نداره مردمانی که مسئول سایرین هستند مثل رئیس جمهورها سناتورها

کی : میدونی این حرفت چقدر بی ربطه!

مایکل : چرا!!!!!

کی : چون رئیس جمهورها و سناتورها آدم نمی کشن.

مایکل : اووه … کی تو چقدر ساده‌ای !! کی روش کار پدرم دیگه تمومه به آخر خط رسیده خودشم اینو میدونی تا پنج سال آینده تمام تشکیلات خانواده قانونی میشه باور کن کی فقط اینو میتونم راجب کارم بهت بگم. کی …

کی درحال گریه

کی: مایک چرا اومدی اینجا چرا بعد از اون همه نامه دادن تلفن کردن داشتم فراموشت می‌کردم. مایک : برای این آمدم کی که بهت احتیاج دارم چون برام ارزش داری

کی : خواهش می‌کنم مایکل نه !!!!

مایکل : میخوای بامن ازدواج کنی

کی : دیگه دیر شده دیر شده !!!

مایکل : ببین .. گوش کن کی… هر کاری بگی می‌کنم هر کاری … که جبران گذشته‌ها رو بکنه برای اینکه این مهم که کی .. چون چیزی که مهمه اینکه همدیگه رو داشته باشیم زندگی مشترک داشته باشیم… بچه داشته باشیم. بچه‌های خوب … کی بهت احتیاج دارم … خیلی زیاد …

_________________________________________________

تسیو : آفراد بارزینی به منطقه من تجاوز میکنه و ما هیچ اقدامی نمی‌کنیم بزودی یه نفر تو بروکلین نمی مونه که حرف ما را بخونه.

مایکل : صبر داشته

تسیو : ازت نمی خوام کمکم کنی مایک فقط دستمو باز بذار

مایکل : صبررر داشته باش.

تسیو : باید خودمونو حفظ کنیم. بهم فرصت بده یه عده رو استخدام کنیم

مایکل : نه نمیخوام به بارزینی بهانه‌ای برای برخورد بدم.

تسیو : مایک اشتباه می‌کنی

کلمنزو : دون کورلئونه یه وقتی کفتی منو تسیو می تونیم خانواده تشکیل بدیم تا حالا اصلاً به فکرش نبودم. حالا اگه شما اجازه بدین …

پدر خوانده : حالا دیگه مایک رئیس خانواده هست اگه اجازه بده منم دعاتون می‌کنم.

مایکل : بعد از رفتن به نوادا میتونین از خانواده کورلئونه جدا بشین و خودتون خانواده تشکیل بدین. بعد از رفتن به نوادا.

تسیو : یعنی چقدر طول میکشه.

مایکل : … ۶ ماه

تسیو : میبخشین پدر خوانده ولی با رفتن شما منو کلمنزو دیر یا زود میریم زیر دست بارزینی.

کلمنزو : ومن از اون بارزینی لعنتی متنفرم چیزی نمونده ما خانواده تشکیل بدیم.

پدر خوانده : به قضاوت من ایمان دارین؟

تسیو : بله

پدر خوانده : تو چی کلمنزو؟

کلمنزو : بله همیشه داشتم.

پدر خوانده : پس دوست مایکل باشین حرفشو گوش بدین … بشینید

مایکل : مذاکراتی انجام میشه ومشکلات حل میشه و به سئوالات پاشخ میدم. فعلاً همینو میتونم بهتون بگم. کارلو تو میری به نوادا وقتی حرکتمون شروع شد تو بازوی راستم میشی. تام هیگان دیگه مشاور من نیست وکیل ما در لاس وگاس خواهد بود. نظر خاصی روی تام ندارم. بعلاوه اگه مشاور بخوام چه کسی بهتر از پدرم. بسیار خب …

تسیو : خداحافظ

کارلو : متشکرم پدر.

تام : مایک چرا منو کنار گذاشتی؟

مایکل : اگه درگیری پیش بیاد تام .. ممکنه راهی که پیش گرفتیم پیچیده باشه.

پدر خوانده : تام بیا بشین اینجا. من به مایک توصیه کردم نه اینکه مشاور بعدی بودی فکر می‌کردم سانی رئیس خوبی میشه روحش شاد ولی به مایکل اعتماد کامل دارم وحتی به خوده تو، ولی به دلایلی قدرت بیشتری از حالا داشته باشیم.

تام : شاید بتونم کمک کنم.

مایک : نه نمی تونی تام.

_________________________________________________

مایک : فردو تو برادر بزرگ من هستی و دوست دارم ولی هیچ وقت در مقابل خانوادت طرف کس دیگه‌ای رو نگیر… هیچ وقت.

_________________________________________________

مایک: باید جواب گوی مرگ سانتینو باشی کارلو.

کارلو : تو عوضی فهمیدی مایک من بیگناهم

مایک: دعوات با خواهرم ساختگی بود، فکر کردی میتونی به کارلئونه‌ها کلک بزنی.

کارلو : من بیگناهم مایکل (در حال گریه)

مایک : بشین. خب بخور بخور نمیخواد بترسی فکر می‌کنی خواهرمو بیوه میکونم من پدر خوانده پسرتم کارلو تو از خانواده اخراجی مجازاتت همینه کارت تمومه میفرستمت لاس وگاس. می خوام اونجا بمونی. فقط به من نگو بیگناهی، چون به شعورم توهین می‌کنی و این خیلی عصبانیم می کنه. خب کی ازت خواست تاتالگیا یا بارزینی؟

کارلو : بارزینی بود.

مایکل : خوبه یه ماشین بیرون منتظره تا تو رو برسونه به فرودگاه.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.