فیلم پینوکیو – بررسی ، نقد و تحلیل و داستان کلی – Pinocchio (1940)

وقتی کارگردان روسی سرگئی آیزنشتاین Sergei Eisentein سفیدبرفی و هفت‌کوتوله را دید آن را بهترین فیلم شناخته‌شده نامید. این ستایش عظیم از جانب مردی بود که رزمناو پوتمکین او در صدر فهرست فیلم‌های بزرگ قرار گرفت. آیزنشتاین در سفیدبرفی (۱۹۷۳) نوعی آزادی جدید سینمایی را می‌دید: کارتون‌ها می‌توانستند هر تصوری را که یک خنرمند داشت نشان بدهند. آن‌ها دیگر منحصراً برای کودکان نبودند، و سزاوار قرار گرفتن در کنار فیلم‌های واقع‌گرا بودند.

در سال ۱۹۴۰، دیزنی دومین و سومین فیلم‌های کارتونی خود را ساخت، آهنگ خیالی Fantasia و پینوکیو، و آن‌ها به‌طور کلی تا امروز بهترین نمونه میان تمام فیلم‌های انیمیشن استودیویی شناخته شده‌اند. شاید آن‌ها به این دلیل آن‌قدر خوب هستند که دقیقاً در زمان رشد فناوری انیمیشن متولد شدند.

پیش‌گامان اولیه (به‌ویژه والت دیزنی و مکس فلیشر Max Fleischer) راه‌هایی پیدا کردند تا شخصیت‌هایشان را به چیزی بیش از یک طراحی روی صفحه نمایش، تبدیل کنند – تا این‌طور به نظر برسد که شخصیت‌ها کارتونی آن‌ها در دنیایی از جاذبه و بعد وجود دارند. آن‌ها دائماً آزمایش می‌کردند که چگونه یک شخصیت انیمیشن باید راه برود، و یا چگونه نون. عی از واقعیت را بسازند که کاملاً دنیای واقعی را منعکس نکند، ولی قانع‌کننده باشد. متخصص انیمیشن ارنست ریستر Ernest Rister می‌نویسد: «خیلی جالب می‌شد اگر آن‌ها می‌دانستندکه پیدا کردن تکنیکی برای کشیدن خطی که بتواند وزن و حجم را القاء کند، روزی بتواند برای ساخت حشره‌های کشنده یا یک مار عظیم‌الجثه در آمازون مورد استفاده قرار بگیرد.»

بعد از موفقیت سفیدبرفی، انیماتورهای دیزنی با تعدادی نوآوری جدید، به سرعت به فیلم‌نامه‌های مصور خود برگشتند. یکی از این نوآوری‌ها آزادی در فضایی خارج از صفحهٔ نمایش بود. در فیلم‌های «معمولی»، شخصیت‌ها در لبهٔ کادو و به‌طور نصفه‌نیمه دیده می‌شدند، آن‌ها وارد صحنه می‌شدند و وجود داشتند، و دوربین در بین صحنه‌های اضاقی بزرگنمایی و حرکت عرضی می‌کرد. دیزنی در کارهای ابتدایی تمایل داشن که آن‌ها داخل کادر بمانند. در آهنگ خیالی و به خصوص پینوکیو، دیزنی از کادر خارج شد، برای مثال در سکانسی که پینوکیو و پدرش با عطسهٔ نهنگ بیرون انداخته می‌شوند، دوباره به داخل کشیده و مجدداً به بیرون پرتاب می‌شوند. در چنین موقعیتی ما وجود نهنگ (مونسترو) را در خارج از تصویر احساس می‌کنیم.


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

نوآوری دیگر «دوربین‌های مولتیپلین Multiplane Camera: (دروبین‌هایی مخصوصی که قادر به تصویربرداری از چند تصویر سپس ترکیب آن‌ها با هم و به وجود آوردن یک ترکیب چندلایه‌ای از تصاویر است)» بود، یک اختراع دیزنی که طراحی را بصورت سه‌بعدی ممکن می‌کرد؛ و به نظر می‌آمد دوربین لز طراحی‌های جلو می‌گذرد و به اعماق تصویر می‌رود. یک نمای هوایی از روستای پینوکیو وجود دارد که در آن دوربین از طرح‌های کشیده‌شده روی تصویر عبور می‌کند و به یک نمای نزدیک منتهی می‌شود. این شیوه بسیار بهتر از پیش‌زمینه‌هایی ساده برای نشان دان عمق است.

این نوآوری‌های زیاد مورد توجه تماشاگران پینوکیو قرار نگرفتند: آن‌ها بیشتر مجذوب قدرت روایتگری کارتون شده بودند. داستان یک عروسک کوچک و تلاش او برای تبدیل شدن به یک پسر واقعی، داستانی آموزنده است. آیا فرهنگ عمومی تا به حال تمثیلی فراموش نشدنی‌تر از این دربارهٔ خطرهای دروغ گفتن ساخته است؟ داستان به‌طور شگفت‌آوری زیبا، و شامل عناصری می‌شود بعدها به شکل فرمولی برای فیلم‌سازی‌های آیندهٔ دیزنی مورد استفاده قرار گرفتند (فیگاروی گربه و سلوی ماهی قرمز در بسیاری از کمدی‌های بعدی بازسازی شده‌اند)، ولی طرح اصلی داستان با زیرکی بسیار زیادی برای تأثیرگذاری بر روی کودکان طراحی شده است.

کلید فیلم، آرزوی پینوکیو برای تبدیل شدن به یک «پسربچهٔ واقعی» است، نه فقط یک عروسک چوبی که می‌تواند بدون نخ راه برود و حرف بزند. در یک سح خیلی عمیق، تمام کودکان می‌خواهتد واقعی شوند و شک دارند که بتوانند. یکی از فکرهای بکر فیلم این است که پینوکیو در فرآیند تبدیل شدن تا اندازه‌ای به حال خود رها می‌شود. پدر ژپتو او را ساخته، او عروسک‌سازی مهربان، ولی فراموش‌کار است و به سادگی حواسش پرت می‌شود. پینوکیو، جیمی جیرجیرک را دارد، که می‌خواهد در نقش وجدان او عمل کند، و نهایتاً بی‌آن‌که کاملاً واجد شرایط باشد، این وظیفه را برعهده می‌گیرد. کاری که ژپتو، فرشتهٔ آبی، و جیمی می‌کنند ایجاد نوعی بینش برای پینوکیو است – شکل دادن به ایده‌ای ان چیزی که او باید برای یافتنش تلاش کند. ولی فرشتهٔ آبی به پینوکیو هشدار می‌دهد که تنها او می‌تواند کمک کند، و دو نفر دیگر آن‌چنان کمک‌رسان نیستند.

کودکان می‌دانند که باید خوب باشمند و می‌دانند وقتی دچار وسوسه می‌شوند ضعیف هستند. هنگامی‌که پینوکیو به مدرسه نمی‌رود و اجازه می‌دهد که روباه مکار و گربه نره فریبش دهند، به نوعی نمایندهٔ تمام بچه‌ها است. این تغسسر مثل یک غافلگیری اتفاق می‌افتد: فیلم با یک حال و هوای لطیف، دلپذیر، جملهٔ «وقتی هنگام دیدن یک ستاره آرزو کنید،» بازی وقت خواب ژپتو با عروسک، و دوستی با فیگارو و کلئو، شروع می‌شود. دیدار جادویی فرشتهٔ آبی بسیار جذاب است. جیمی یک دوست جدید بشاش است و سپس پینوکیو ناگهان به دست دو کلاهبردار فریب می‌خورد و به چنگ یک عروسک‌گردان بداخلاق به نام استرومبولی می‌افتد. او خودش را در لباس یک عروسک رقصنده و خواننده می‌بیند، «من هیچ نخی ندارم». جیمی، که نمی‌تواند مسائل را به خوبی تحلیل کند، شانه بالا می‌اندازد و فکر می‌کند از وقتی که پینوکیو ستارهٔ نمایش شده دیگر به او احتیاجی ندارد (هنرپیشه از وجدان چیزی می‌خواهد؟) چرا جیمی نمی‌داند چقدر ژپتو نگران خواهد بود؟ شاید جیرجیرک‌ها عشق انسان را درک نمی‌کنند.

پینوکیو سعی می‌کند بگریزد، ولی استرومبولی او را در قفسی اسیر می‌کند، فرشتهٔ آبی به دیدار او می‌آید، و پینوکیو (در یکی از بزرگترین صحنه‌هایی که تا به‌حال ساخته شده) به او دروغ می‌گوید و متوجه می‌شود که دماغش بزرگ، و بزرگ، و بزرگ‌تر می‌شود. سرانجام برگ‌ها بر روی دماغ او جوانه می‌زنند و یک آشیانه با دو پرندهٔ آوازه‌خوان بر روی آن ساخته می‌شوند. هنگام تماشای این صحنه به چهره کودکان نگاه کنید، خواهید دید که آن‌ها با شیفتگی کامل، به بزرگترین ترسشان اقرار می‌کنند.

فرشتهٔ آبی مجازات پینوکیو را به تعویق می‌اندازد، ولی او دوباره به دردسر می‌افتد و روباه او را به زور به «سرزمین لذت» می‌برد؛ که در آن بچه‌های کوچک سیگار می‌کشند، استخر می‌روند، و برای کار در معادن نمک، تبدیل به قاطر می‌شوند («به یک پسر بد، مجال کافی بدهید تا از خودش یک آدم کله خر بسازد»). آن‌ها به دلیل مصرف تنباکو و گناهانشان، گوش، سم، و یک پوزه درآوردند؛ چند نفر از بچه‌ها، تصمیم درست را گرفتند و سیگار نکشیدند؟

پینوکیو و جیمی فرار می‌کنند و سرانجام نزد ژپتو بازمی‌گردند، ولی در همین هنگام متوجه می‌شوند (در صحنه‌ای قدرتمند و پراندوه) که پیرمرد رفته است. پینوکیو احساس طردشدگی می‌کند، و چمان کودکان تماشاگر درشت و نمناک می‌شود، فرشته آبی، در پایان به طور غیرمترقبه‌ای ظاهر می‌شود و یک قمری به آن‌ها می‌گوید که ژپتو در شکم یک به نام مونسترو اسیر شده است. این موضوع به آخرین سکانس هیجانی، شکل می‌دهد، و در آن‌جا پینوکیو سرانجام وجود خودش را ثابت می‌کند. اوج داستان مملو از تصاویر رؤیایی است. همه به خود پیچیدن مونسترو را بعد از این‌که پینوکیو آتش را روشن می‌کند تا او را وادار به عطسه کند، به یاد می‌آورند. ولی قبل از آن صحنه‌هایی بلند و جادویی وجود دارد که در آن عروسک و جیرجیرک کف اقیانوس را می‌پیمایند، با ماهی، گل‌های دریایی، مرجان‌های ساکن، و موجودات ممتد و ظریف دیگر روبه‌رو می‌شوند.

پینوکیو یک داستان اخلاقی برای کودکان است، و نسل‌هایی که بزرگ شده‌اند، جملاتی نظیر «اجازه بده وجدانت راهنمایت باشد» و «دروغ بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود تا جایی که مثل دماغ روی صورتت، معلوم می‌شود» را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنند. من فکر می‌کنم برتری این کارتون به دلیل بنیادی بودن موضوع آن است.

این داستان یک حکایت جعلی یا داستان جن و پری احمقانه نیست، بلکه یک داستان‌سرایی با پژواکی کهن الگویی و عمیق است. «سیندرلا (۱۹۵۰)Cinderella، دیو و دلبر (۱۹۹۱)Beauty And the Beast، و شیرشاه (۱۹۹۴)The Lion King، وهم چنین صحنه‌هایی که شامل دامبو و مادرش می‌شود، دارای چنین کیفیتی هستند.»

هنگامی که بزرگ می‌شویم یا پندهای فیلم را رد می‌کنیم، یا می‌آموزیم. ولی چرا فیلم چنین جذابیتی دارد؟ می‌تواند به دلیل لطافت طراحی باشد. فیلم‌های بعدی دیزنی دارای کیفیتی مشابه هستند، ولی دارای هیجان اکتشاف تیستند. آیا می‌توان از طریق هزاران طراحی منفرد، که توسط تعداد زیادی از هنرمندان مختلف کشیده شده است، به خلاقیت و ابتکار نهفته در کارتون پی برد؟ فکر می‌کنم. انیماتورهای باوفای دیزنی در روزهای اولی که کارتون‌های میکی ماوس، برنامه‌های سرگرم‌کننده‌ای برای کودکان، در یک فروشگاه کوچک کنار خیابان فروخته می‌شد، آن‌جا حضور داشتند.

کاری که فروشگاه دیزنی با اولین فیلم انیمیشن خود انجام داد در تاریخ سینما طنین انداخت. ارنست ریسر Ernest Riser در یک نامه می‌گوید: «نمی‌توانم به شما بگویم، چند تا از هنرمندان گرافیک رایانه‌ای امروز، کتاب انیمیشن دیزنی: توهم زندگی Disney Animation: The Illusion of Life را در محل‌های کارشان دارند.» تمام محتوای انیمیشن مدرن درسینما، از هات جابا (یکی از شخصیت‌های کامپیوتری در فیلم جنگ ستارگان) گرفته تا داستان اسباب‌بازی Toy Story: (کارتون معروف ساخت شرکت اپل، که در زمان ریاست استیو جابز ساخته شد و جندین جایزی مختلف را از آن خود کرد.)، از آن سال‌های نوآوری دیزنی سرچشمه می‌گیرند، او می‌گوید: «اصولی که هم‌اکنون در همه جا به کار برده می‌شوند، همان اصول قدیمی است که چند دهه پیش، یک دسته از جوان‌هایی خودجوش و علاق‌مند به ساخت یکاثر خلاقانه، در زیر یک سقف کشف کردند.»

و آن اصول هرچه هست، دروغ نیست.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.