فیلم چهارصد ضربه – بررسی ، نقد و تحلیل و داستان کلی – The 400 Blows (1959)

چهارصد ضربه The 400 Blows

انتظارم از یک فیلم آن است که لذت یا رنج ساختن فیلم‌ها را بیان کند.

به چیزی که بین این دو باشد علاقه‌ای ندارم.

تروفو


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

چهارصد ضربهٔ (۱۹۵۹) فرانسوا تروفو یکی از تأثیرگذارترین داستان‌هایی است که تا به حال دربارهٔ یک نوجوان ساخته شده است. فیلم که ملهم از اوایل زندگی خود تروفو است، پسربچهٔ خلاقی را نشان می‌دهد که در پاریس بزرگ می‌شود و ظاهراً با سرعت در یک زندگی تبه‌کارانه فرو می‌رود. بزرگترها او را مایهٔ دردسر می‌دانند. به ما اجازه داده می‌شود در بعضی از لحظات خصوصی او مانند وقتی که شمعی را در معبد کوچک بالزاک و در اتاق خودش روشن می‌کند سهیم شویم. در پلان پایانی مشهور فیلم که زومی در تصویر ایستا است، او را می‌بینیم که مستقیماً به دوربین نگاه می‌کند. او اندکی پیش از رسیدن به بازداشتگاه نوجوانان فرار می‌کند و در کنار ساحل، بین خشکی و آب و میان گذشته و آینده، گرفتار می‌شود. این اولین باری است که دریا را می‌بیند.

در چهرهٔ آنتوان دونل – که ژان پیرلود Jean- Pierre Leaud نقش‌اش را ایفا کرده_ نوعی انزوای موقرانه دیده می‌شود، گو این‌که مدت‌ها پیش از شروع فیلم، زخم‌های نامعلومی عذابش می‌داده‌اند. این اولین همکاری بلندمدت میان این هنرپیشه و کارگردان بود، آن‌ها در فیلم کوتاه آنتوان و کلت Antoine And Collette (1962) و سه فیلم دیگر همکاری کردند: بوسه‌های دزدیده شده Stolen Kisses (1983)، تخت و تخته Bed And Board (1980)، و عشق در فرار Love On The Run (1979).

فیلم‌های بعدی ارزش خود را دارند، و بوسه‌های دزیده شده یکی از بهترین آثار تروفو به شمار می‌آید، اما چهارصد ضربه، به تمام سادگی و احساسش، منحصر به فرد است. این فیلم، نخستین فیلم بلند تروفو و یکی از نخستین فیلم‌های بنیادی در موج نوی فرانسه بود احساس می‌کنیم که فیلم مستقیماً از دل تروفو بیرون آمده است. تروفو آن را به آندره بازین Andre Bazin پیشکش کرد، منتقد فیلم بانفوذ فرانسوی که از توفوی بی‌سرپرست، در روزهای سردرگمی‌اش میان زندگی یک فیلم‌ساز و زندگی پر از تنش، حمایت کرد.

در این فیلم به‌ندرت تلاشی برای تأثیرگذاری محض بر مخاطبین صورت گرفته و همهٔ تأثیر در پلان نهایی آن است. ما با آنتوان در اوایل نوجوانی آشنا می‌شویم، او به همراه مادر و پدرخوانده‌اش در یک آپارتمان پرجمعیت بدون آسانسور که اهالی آن به سختی از کنار هم می‌گذرند زندگی می‌کند. مادر (کلیر مارپیر) Claire Maurier زنی است با موهای روشن که پلیورهای تنگ دوست دارد و از فقر، پسر پردردسر و دوستی او با مردی در محل کارش، پریشان خاطر است. پدرخوانده (آلبرت رمی) Albert Remy تا حدی آدم مطلوبی است. او خونسرد است و با وجود این‌که عمیقاً به پسر دل‌بسته نیست، با او رفتار دوستانه‌ای دارد، هر دوی والدین زمان زیادی را بیرون از خانه می‌گذرانند و آن‌چنان که باید به پسر توجه نمی‌کنند. قضاوتشان از پسر سطحی و بر مبنای گزارش افرادی است که او را درست درک نمی‌کنند.

در مدرسه معلم آنتوان (گوی دکمبل) Guy Decomble، او را یک آشوبگر می‌داند، آنتوان چندان خوش‌اقبال نیست. وقتی سال‌نامهٔ تصویر دختران زیبا، دست به دست می‌شود معلم سال‌نامه را در دست او می‌بیند. او را در کنار دیوار می‌فرستد تا درآن‌جا بایستد، سپس او برای همکلاسی‌هایش شکلک درمی‌آورد و روی دیوار بدوبیراه می‌نویسد، معلم هم دستور می‌دهد به عنوان مجازات، جملات توهین‌آمیزش را صرف کند، او در انجام تکالیفش تنبلی می‌کند و به جای آن‌که بدون تألیف هم که شده به مدرسه بازگردد، از رفتن سرباز می‌زند. عذرش هم آن است که مریض بوده بعد از دومین غیبت، می‌گوید که مادرش مرده است. اما وقتی مادرش زنده و عصبانی در مدرسه حاضر می‌شود، دیگر همه او را به عنوان یک دروغ‌گو می‌شناسند.

با همهٔ این‌ها، ما او را در اتاق کوچک‌اش، غرق در آثار بالزاک، کسی که شرح زندگی روزانه‌اش کمک کرد تا تصویری از فرانسه خلق شود، می‌یابیم. آنتوان عاشق بالزاک است. او را خیلی دوست دارد و وقتی تصمیم می‌گیرد دربارهٔ یک اتفاق مهم زندگی‌اش، مقاله‌ای بنویسد «مرگ مادربزرگم» را می‌نویسد، آن هم با تفسیری بسیار نرزدیک به نوشته‌های بالزاک در حالی که واژه‌هایش در ذهن او جا گرفته‌اند. اما از نوشته‌اش تجلیلی نمی‌شود و آن را یک سرقت ادبی می‌نامند که این اتفاق او را به گرفتاری بیشتر و نهایتاً سقوط می‌کشاند: او به همراه یکی از دوستانش یک ماشین تحریر می‌دزدد؛ هنگامی که تلاش می‌کند آن را بازگرداند دستگیر و به بازداشتگاه نوجوانان فرستاده می‌شود.

تلخ‌ترین لحظات فیلم زمانی است که والدین آنتوان او را رها و به خدمات اجتماعی واگذار می‌کنند. والدینش درمورد آنتوان با لحنی صحبت می‌کنند، گو این‌که او دیگر از دست رفته (اگر به خانه بازگردد باز هم فرار می‌کند). سپس او در یک ایستگاه پلیس بازداشت می‌شود، او را به زندان می‌اندازند و به همراه فاحشه‌ها و دزدها به یک واگن پلیس می‌رود و میان خیابان‌های تاریک پاریس عبور می‌کند. صورت او از میان میله‌ها تا حدی شبیه قهرمانان جوان دیکنز (نویسندهٔ انگلیسی) است. در بخش‌های دیگر فیلم نیز چنین حالت‌هایی دارد که این تصویر به صورت سیاه و سفید در یک فصل سرد پاریس گرفته شده است؛ آنتوان همیشه یقهٔ ژاکتش را در برابر باد بالا داده است.

فیلم ترفو یک نوحه‌سرایی و فیلمی سراسر تراژیک نیست. بلکه در آن لحظاتی از تفریح و لذت هم وجود دارند (عنوان فیلم اصطلاحی است در معنای «جهنم افراشته» Raising Hell). در سکانسی ارزشمند، از بالای خیابان، پلانی رو به پایین نشان داده می‌شود که در آن معلم تربیت‌بدنی پسرها در یک راهپیمایی در پاریس رهبری می‌کند؛ آن‌ها دوبه‌دو از گروه جدا می‌شوند، تا جایی که معلم در مرکز یا ردیف دو یا سه نفره باقی می‌ماند (این تقلیدی از انضباط صفر Zero For Conduct «۱۹۳۳» ساختهٔ ژان ویگو Jean Vigo). شادترین لحظهٔ فیلم، بعد از اشتباهات احمقانهٔ آنتوان است. او برای بالزاک شمعی روشن می‌کند و جایگاه مقدسی را که برای او فراهم کرده، به آتش می‌کشد. والدینش آتش را خاموش می‌کنند، ولی استثنائاً این بار خشم‌شان به بخشندگی تبدیل می‌شود، همه با هم به سینما می‌روند و در راه برگشت به خانه می‌خندند.

در ۴۰۰ ضربه، شخصیت‌ها بارها به سینما می‌روند و ما شاهد چهرهٔ جدی آنتوان هستیم که با نور صفحهٔ سینما روشن شده است. می‌دانیم که تروفوی جوان هر گاه که می‌توانست به سینما پناه می‌برد، و در فیلمی پلانی وجود دارد که بعداً به آن اشاره می‌کند. هنگامی که آنتوان و دوستش از سینما بیرون می‌آیند، آنتوان عکس ستارهٔ سینما را از سالن می‌دزد. در روز برای شب Day For Night (1973) که تروفو با همین فیلم به کارگردان مشهوری تبدیل شد، در خاطرهٔ شخصیت اصلی، پس‌نگاهی وجود دارد که او پاورچین خیابان تاریک را به پایین می‌رود تا پوستر همشهری کین Kane Citizen را از مقابل تئاتر بدزدد.

سینما، زندگی فرانسوا تروا را نجات داد، او این جمله را بارها گفته است، سینما یک دانش‌آموز مختلفی را گرفت و به او چیزی داد تا به آن عشق بورزد، و با تشویق بازین، تبدیل به یک منتقد شد و سپس در بیست و هغتمین سال تولدش این فیلم را ساخت. اگر سینمای موج نو نقطهٔ واضحی را بین سینمای کلاسیک و مدرن مشخص کند (که بسیاری معتقدند چنین کرده)، آن‌وقت تروفو احتمالاً به عنوان یکی از محبوب‌ترین کارگردان‌های مدرن خواهد بود – کسی که فیلم‌هایش توأم با عمیق‌ترین و غنی‌ترین عشق به فیلم‌سازی است او دوست داشت مفاهیم قدیمی را احیا (نماهای آیریس «Iris Shots: به یک نوع نقطه‌گذاری سینمایی گفته می‌شود که برای پا دادن به یک صحنه و آغاز کردن صحنهٔ بعد به کار می‌رود» در کودک وحشی The Wild Child (1964) و روایتی که در خیلی از فیلم‌های او وجود دارد) و تجلیل کند؛ عروس سیاه پوشید The Bride Wore Black (1967) و پری می‌سی‌سی‌پی Mississippi (1969) به مقدار زیادی مرهون قهرمان او، آلفرد هیچکاک Alfred Hitchcoc هستند.

تروفو (۸۲ – ۱۹۳۲) خیلی زود مرد. در سن ۵۳ سالگی به علت تومور مغزی از دنیا رفت، ولی به غیر از فیلم‌های کوتاه و فیلم‌نامه‌ها، از خود ۲۱ فیلم دیگر به جا گذاشت. برای دانش‌آموزان جوان‌تر از دونل، تغییر کوچک Small Change (1976)، یادآور دنیای مدرسه و کلاس است با آن تنش تقریباً تحمل‌ناپذیرش که به شکل یک ساعت دیواری و عقربه‌ای که به ساعات پایانی نزدیک می‌شد نمایش داده می‌شود. تروفو حتی در آن روزها که در سال یک فیلم کارگردانی می‌کرد، وقت داشت تا دربارهٔ فیلم‌ها و کارگردان‌های دیگر بنویسد و کتابی از مصاحبه‌های مفصلش با هیچکاک دربارهٔ فیلم‌های او نوشت.

یکی از عجیب‌ترین و فراموش نشدنی‌ترین فیلم‌های او، اتاق سبز The Green Room (1978) است که بر اساس داستان «محراب مرده» The Altar Of The Dead اثر هنری جیمز Henry James ساخته شده و دربارهٔ مردی است که در به یاد آوردن عزیزان از دست رفتهٔ خود احساس مشابهی دارد. جاناتان روزنبام Jomathan Rosenbaum که به گمانش اتاق سبز بهترین فیلم خلاق تروفو است. به من گفت که فکر می‌کند فیلم تقدیری از فرضیهٔ کارگردان خلاق Autheor Theory باشد، فرضیه‌ای که توسط بازین و مریدانش (تروفو، گودار Godard، رسنا Resnais، چابرول Chabrol، رومر Romher، ماله Malleh) پرداخته شد. و بر این اساس بود که سازندهٔ واقعی فیلم، همان کارگردان است – نه استودیو، نه فیلم‌نامه‌نویس، نه ستارهٔ فیلم، و نوع فیلم. اگر استواری نقش‌ها در اتاق سبز را مرهون یک کارگردان بزرگ از دنیا رفته بدانیم، شاید این فیلم معبدی برای تروفو باشد و شخصی مثل آنتوان هم بخواهد روبرویش شمعی روشن کند.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.