همه چیز در مورد فیلم کابوی نیمه‌شب – نکات جالبی که احتمالا نمی‌دانستید – Midnight Cowboy (1969)

کارگردان: جان شلزینگر. فیلمنامه: والدو سالت؛ براساس رمان جیمز لیو هرلیهی. تهیه کننده: جرج هلمن، کمپانی یونایتد آرتیستز. بازیگران: داستین هافمن (راتسوریزو)، جان وویت (جو باک)، سیلویا مایلز (کاس)، جان مک‌گیور (آقای اودانیل)، برندا واکارو (شرلی)، روث وایت (سلی باک)، باب بالابان (دانشجوی جوان). مدت: ۱۱۳ دقیقه. بودجه: ۴/۳ میلیون دلار. فروش: ۸/۴۴ میلیون دلار.

جوایز اسکار:

  • بهترین فیلم.
  • بهترین کارگردان: جان شلزینگر.
  • بهترین فیلمنامه اقتباسی: والدو سالت.

نامزدی‌های اسکار:

  • بهترین بازیگر مرد: داستین هافمن.
  • بهترین بازیگر مرد: جان وویت.
  • بهترین بازیگر زن نقش دوم: سیلویا مایلز.
  • بهترین تدوین: هیو آ. رابرتسن.

برندگان اسکار سال ۱۹۶۹:


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)
  • بهترین بازیگر مرد: جان وین (شهامت).
  • بهترین بازیگر زن: مگی اسمیت (دوران شکوفایی دوشیزه جین برودی).
  • بهترین بازیگر مرد نقش دوم: گیگ یانگ (آنها به اسب‌ها شلیک می‌کنند، نمی‌کنند؟)
  • بهترین بازیگر زن نقش دوم: گلدی هاون (گل کاکتوس).

زیر پوست شهر

جان شلزینگر، کارگردان انگلیسی، مقولهٔ اختلافات طبقاتی را در آمریکا، به رخِ آمریکایی‌ها می‌کشد و با بازنده‌ها، تیغ‌زن‌های سمج خیابانی و خلاصه با کسانی همدردی نشان می‌دهد که در حواشی جامعه می‌لولند و در تلاش برای به چنگ‌آوردن خرده نانی در کلان‌شهر بی‌اعتنایی چون نیویورک، تقلا می‌کنند. شلزینگر و تهیه‌کننده‌اش، جروم هلمن، ابتدا خیلی هم خوشحال شدند که فیلم‌شان از ممیزی، درجه‌بندی R گرفته چون کابوی نیمه شب، تنها فیلم تاریخ سینما از کار درآمد که اسکار بهترین فیلم نصیب‌اش شد. پس از گذشت این همه سال، فقر و انحطاط در نیویورکِ دهه شصت خیلی هم جذاب جلوه می‌کند! اما آنچه کماکان تروتازه و شگفت‌انگیز است، هنرنمایی بی‌نظیر داستین هافمن و به‌خصوص، جان‌وویت است. مسیر پرپیچ و خمی می‌پیماید به همان اندازه فصلی از کتاب اولیور تویست (چارلز دیکنز) قلب را به درد می‌آورد.

بازیگران

داستین هافمن: داستین هافمن برای آن‌که دل‌نگرانی‌های شلزینگر را از بین ببرد و نشان دهد که تواناییِ بازی در نقش راتسو را دارد، بارانی کثیفی به تن کرد، موهایش را عقب شانه زد و کارگردان را به گردشی دور منهتن و سالن‌های بیلیارد و پاتوق تیغ‌زن‌هایش برد. او کاملاً در نقش جاافتاده بود و نقش را از آن خود کرد. هافمن که بازیگری کمال‌گراست، هر روز سنگ‌ریزه در کفش‌هایش می‌گذاشت تا لنگ‌زدن شخصیت‌اش تداوم و انسجام داشته باشد. زندگی حرفه‌ای او مملو از نقش‌هایی بوده که تغییر چهره‌اش را می‌طلبیده‌اند: پیرمردی صدساله در بزرگمرد کوچک (۱۹۷۰)، مردی که برای گیر آوردن کار خود را به شکل زن‌ها درمی‌آورد، در توتسی (۱۹۸۲)، بیمار اوتیست (در خود فرو رفته) در رین‌من (۱۹۸۸)، خبیثی با قیافهٔ کارتونی در دیک تریسی (۱۹۹۰) و کاپیتان کوک در هوک (۱۹۹۱).

جان وویت: اگرچه وارن بیتی دنبال نقش جو باک بود، ولی شلزینگر به خاطر شهرت و محبوبیت فراوان بیتی که بازی‌اش را در این نقش باورناپذیر می‌کرد، دور او را خط کشید. در مورد بانی و کلاید نیز همین مسئله برای بیتی پیش آمده بود، ولی در آنجا روی فیلمنامه کار کردند تا با «پرسونا» ی بیتی جور درآید. شلزینگر ترجیح داد با بازیگری ناشناس کار کند که موقع تست دادن وانمود کرده بود یک کابوی واقعی است که از توی خیابان سرراست به آنجا آمده. برخی از بداهه‌پردازی‌هایش سر از فیلمنامه درآوردند. وویت که به خاطر بزرگواری و بخشش شهرت دارد، وقتی نقش را برد، برای جشن گرفتن پیروزی‌اش، به مرد بی‌خانمانی در خانه‌اش پناه داد. پس از موفقیت حیرت‌آور وویت در این فیلم، حرفه سینمایی پرباری به دنبال آمد ولی خیلی زود درخشش ستاره‌ای‌اش را از کف داد. از جمله کارهای معروف‌اش این‌ها هستند: رهایی (۱۹۷۲)، بازگشت به خانه (۱۹۷۸)، میز شام برای پنج نفر (۱۹۸۳) و مأموریت: غیرممکن (۱۹۹۶). برای نسل جدید علاقه‌مند به سینما، احتمالاً او بیشتر به عنوان «پدر آنجلینا جولی» شهرت دارد.

خلاصه داستان

جو باک، جوان خوش‌سیما و ساده‌لوحِ تگزاسی، شنیده است در نیویورک خیلی خبرهاست و می‌تواند آنجا راحت پول درآورد. به همین جهت، یک روز کارِ ظرفشویی‌اش را در ولایت رها می‌کند و با اتوبوس عازم نیویورک می‌شود. اما طولی نمی‌کشد که جو پی می‌برد اطلاعات غلط به او داده‌اند و در کوچه و خیابان‌های شهر، هیچکس حتی نگاهی به او نمی‌اندازد. یک‌روز راتسو ریزو (داستین هافمن) تیغ‌زنِ خیابانی، با وعده‌هایی الکی، پولی از او به جیب می‌زند و ناپدید می‌شود. جو، رد پای راتسو را می‌گیرد و پیدایش می‌کند. راتسو، ریزاندام و علیل، که هم احساس عذاب‌وجدان دارد و هم می‌ترسد کتک بخورد. «جو» ی آسمان‌جل را به اتاقکش در عمارتی ویرانه می‌برد و جایی برای اسکان در اختیارش می‌گذارد. در حالی‌که به زور شکم‌شان را سیر می‌کنند، جو در راتسو، رفیقی می‌یابد که احتمالاً هیچ‌وقت نداشته، راتسو سخت بیمار است؛ جو تصمیم گرفته از جایی پول به چنگ آورد و هزینهٔ سفرشان را به فلوریدا تأمین کند. بالاخره پول را از مردی ناشناس به زور می‌گیرد و با پولِ دزدی عازم فلوریدا می‌شوند.

پشت‌صحنه

  • جملهٔ اعتراضی داستین هافمن، «من اینجا دارم راه می‌رم، اینجا دارم راه می‌رم!» بداهه‌پردازانه، موقع عبور از خیابان، توسط هافمن سرِ یک رانندهٔ بی‌احتیاط، داد زده شد.
  • با شش دقیقه حضور بر روی پرده، هنرنمایی سیلویا مایلز کوتاه‌ترین حضور سینمایی برای یک بازیگر زن یا مرد نقش دوم است که نامزدی اسکار به همراه داشته است.

موسیقی

اجرای ترانهٔ Everybody’s Talkin با صدای هری نیلسن، ایتدا در نسخهٔ تدوین نشدهٔ فیلم، صرفا برای حس و حال دادن به یکی از صحنه‌ها استفاده شد؛ ولی بعد شلزینگر به این نتیجه رسید که حس و حال اصلی را اصولاً، همین ترانه به فیلم می‌دهد. باب دیلن ترانهٔ Lay,Lay Lay را به سفارش تهیه‌کنندهٔ فیلم ساخت، اما طبق معمول سفارش را دیر تحویل داد و بنابراین کارش بعداً به عنوان یک «تک ترانه» و بی‌هیچ ربطی به فیلم، عرضه شد.

کارگردان

جان شلزینگر زمانی گفت: «مردم طوری به ما نگاه می‌کردند که انگار کاری غیرممک انجام می‌دهیم. البته ساختن کابوی نیمه‌شب ساده نبود. حتی راست‌اش، زیاد هم لذت‌بخش نبود. گاهی توی خیابان به چیزهایی بدتر از آنچه در فیلمنامه بود برمی‌خوردیم. هیچ چیزی در فیلم وجود ندارد که جایی در عالم واقع، ندیده باشم. وحشتناک بود». درنتیجه، شلزینگر گمان می‌برد که اتفاقاً، R گرفتن فیلم چندان قضاوت ناجوری هم نبوده است: «این فیلم را برای بزرگسال‌ها ساختیم. از آنهایی نیست که بشود الزاماً به بزرگسال‌ها توصیه کرد تا بچه‌های خود را نیز همراه ببرند». امروزه، ساختن فیلمی چون کابوی نیمه‌شب، غیرممکن است. شلزینگر، اواخر عمر، تعریف می‌کرد که داستان فیلم را برای یکی از مدیران کمپانی‌های بزرگ تعریف کرده و پرسیده که آیا فکر می‌کند تولید چنین فیلمی ممکن است یا نه. و واکنش مدیر سریع و صحیح بوده است: «از بابایی که این داستان را برایم تعریف کرده، می‌خواهم که از اتاقم خارج شود». خوشبختانه شلزینگر پیشاپیش «آس» ای به‌نام درالینگ (۱۹۶۵) در آستین داشت و بعداً ماراتن‌من (۱۹۷۶)، فیلم پرفروش دیگری با شرکت داستین هافمن، را ساخت. بین سایر کارهای معروف‌اش بایدبه این‌ها اشاره کرد: شاهین و آدم‌برفی (۱۹۸۵)، تریلر بلندی‌های پاسیفیک (۱۹۹۰) و بهرتین چیزِ بعدی (۲۰۰۰) با شرکت مدونا.

 قرار بود چی بشه چی شد

نقش جو باک ابتدا به لی میجرز و مایکل سارازین پیشنهاد شد و نقش ریتزو هم به رابرت بلیک، که گفت نه، مرسی. (چه شانسی آوردیم ما…!)

 نظر منتقدها

آرچر وینستن (نیویورک پست): «این فیلم چنان عالی و غافلگیرکننده است که زبان از ستایش‌اش کوتاه است…. از آن کارهای قرص و محکمی که همه چیزش باهم هم‌آهنگی دارد، بیانیه‌ای درباره دوران ما، که نیازی ندارد باد به غبغب بیندازد و عقب بایستد و شعار بدهد.»

پالین کیل (نیویورکر): «شلزینگر، آمریکا را مورد حمله قرار می‌دهد و مصمم است نشان دهد که مردمش چقدر وحشتناک‌اند. زهری که می‌ریزد چنان آشکارا، روشی است که کارگردان برای به رخ کشیدن خود و کارش در پیش گرفته، که اصولاً نادیده‌اش می‌گیریم.»

 صحنهٔ فراموش نشدنی

یکی از نکته‌های جالب کابوی نیمه‌شب این است که کسی باور نمی‌کند این دومین فیلم داستین هافمن بود و او در واقع با گرفتن این نقش، ریسک بزرگی کرد؛ چون درست قبل از آن در گراجوئیت (فارغ‌التحصیل)، نخستین فیلم‌اش، یک تصویر تروتمیز تجاری برای خود دست‌وپا کرده و در ۳۰ سالگی در نقش جوانی ۲۱ ساله ظاهر شده بود. و اما یکی از صحنه‌های فراموش‌نشدنیِ کابوی نیمه‌شب که برای همیشه در خاطر می‌ماند و لحن تراژی/کمیک فیلم را خیلی خوب منتقل می‌کند، صحنهٔ گورستان است. راتسو که علاوه بر تیغ‌زنی و گدایی، هرازگاه، وقتی جایگاه واکسی‌های مترو را خالی ببیند، کفش مردم را هم واکس می‌زند. دست جو را می‌گیرد و لنگ‌لنگان او را به گورستانی می‌برد که پدر واکسی‌اش در آنجا دفن است. او به جو که باز راتسو خطاب‌اش کرده، می‌گوید: «حواس‌ات باشه، توی شهرمون، منو راتسو صدا نمی‌زنند؛ راستشو بخوای، منو اونجا انریکو سالواتوره ریتزو صدا می‌زنن.» راتسو در همان حال، جو را به بالای سر گور پدرش هدایت می‌کند. گوری کوچک و ساده. سپس نگاهی به اطراف می‌اندازد و به طرف گوری دیگر در آن نزدیکی می‌رود که خویشاوند مرده تازه دسته‌گلی رویش گذاشته و دسته‌گل را برمی‌دارد و روی گور پدر خودش می‌گذارد و برای جو از پدرش تعریف می‌کند؛ این‌که چقدر آدم زحمت‌کشی بوده و از صبح تا شب کارش واکس‌زدن بوده؛ طوری که تمام وجودش بو می‌داده و از واکس سیاه شده بوده است: «آن‌قدر که وقتی می‌خواستند تو گور بذارنش، حتی دستکش از دست‌اش بیرون نمی‌آمد و اجباراً با همان دستکشِ واکسی چالش کردند.»

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.