همه چیز در مورد فیلم کار درست را انجام بده – نکات جالبی که احتمالا نمی‌دانستید – Do the Right Thing (1989)

نویسنده و کارگردان: اسپایک لی. تهیه کننده: اسپایک لی و کمپانی یونیورسال. بازیگران: دنی آیلو (سل)، آسی دیویس (دامیر)، روبی دی (مادر سیستر)، ریچارد ادسن (ویتو)، اسپایک لی (موکی)، بیل نان (رادیو رحیم)، جان تورتورو (پینو)، ساموئل ال.جکسون (میستر سینیورلاو ددی)، رزی پرز (تینا)، راجر گوئینو اسمیت (اسمایلی). مدت: ۱۲۶ دقیقه. بودجه: ۵/۶ میلیون دلار. فروش: ۵/۲۷ میلیون دلار.

نامزدی‌های اسکار:

  • بهترین بازیگر مد: دنی آیلو.
  • بهترین فیلمنامه اریژینال: اسپایک لی.

سایر برندگان اسکار ۱۹۸۹:

  • بهترین فیلم: رانندگی برای خانم دیزی.
  • بهترین کارگردان: اولیور استون (متولد چهارم جولای).
  • بهترین بازیگر مرد: دانیل دی‌لوئیس (پای چپ من).
  • بهترین بازیگر زن: جسیکا تندی (رانندگی برای خانم دیزی).
  • بهترین بازیگر مرد نقش دوم: دنزل واشینگتن (افتخار).
  • بهترین بازیگر زن نقش دوم: براندا فریکر (پای چپ من).

از خواب خرگوشی بیدار شو!


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

اینکه چرا سالن سینماهایی که فیلم اسپایک لی را نشان می‌دادند، شلوغ نشد و نمایش‌ها به درگیری نژادی نیانجامید، خدا می‌داند. تنشی که لازمه این شورش بود، همه در آنجاها جمع بود: در محله‌ای سیاه‌پوست‌نشین، در یک پیتزافروشی ایتالیایی، که در و دیوارش را باعکس خواننده‌ها و بازیگرهای آمریکاییِ ایتالیایی تبار تزئین کرده، ولی تقریباً همه مشتری‌هایش از اهالی همان محله و سیاه‌پوست‌اند. اسپایک لی، بمب نژادی‌اش را مثل یک سمفونی سازمان‌دهی و رهبری کرده. فیلمی گاه بامزه و خنده‌دار و گاه خشمگنانه یا متأثر کننده. موسیقی و ترانه‌هایی که در متن فیلم می‌شنویم نیز یا اپرایی است مردم‌پسند، یا موسیقی پاپ یا جازی است که از رادیو یا جوک باکس به گوش می‌رسد. تصاویر فیلم حس و حالی گرم و دل‌نشین دارد و مملو از طیف‌های نوری روشن و دلچسب و کات‌هایی ناگهانی و نماهای درشتی چشمگیر. آیا پیام فیلم، بیننده را به درگیری و خشونت تشویق می‌کند یا صلح‌طلبانه است؟ این‌ها پرسش‌هایی است که هوشمندانه در فیلم اریژینال و قلقلک‌دهنده مطرح شده‌اند.

خلاصه داستان

دمای هوا در گرم‌ترین روز سال، در محله بدفورد- استیوزنت بدجوری افزایش یافته و اهالی محل به پیتزا فروشی نبش پناه برده‌اند. باگینگ آوت (جانکارلو اسپوزیتو) از سل (دنی آیلو) می‌خواهد که عکس مشاهیر سفیدپوست روی دیوار پیتزافروشی بیرون می‌رود تا با محله و اهالی‌اش آشنایمان کند که اکثرشان سیاه‌پوست‌اند و کنار هم در صلح و صفا مشغول زندگی: یکی از آنها، موکی (اسپایک لی) است- جوانی سیاه‌پوست که به عنوان پادو در پیتزافروشی کار می‌کند و می‌داند. در چنگال کاری گرفتار آمده که در آن از پیشرفت خبری نیست. دا میر (آسی دیویس) هم همیشه مست و لایعقل روی پله‌های جلوی عمارت‌اش نشسته و فقط می‌خواهد روز را شب کند. دیگری، رادیو رحیم (بیل نان) است که با رادیوی بزرگی که صدایش را بلند کرده و با خود به این سو و آن‌سو می‌کشد، اعلام وجود می‌کند. میستر سینیور لاو دادی (ساموئل ال.جکسون) هم گرداننده رادیوی محلی است که موسیقی پخش می‌کند و از پشت پنجره درباره اتفاقاتی که توی کوچه می‌افتد، حرف می‌زند.

اسمایلی (راجر گوئن وراسمیت)، جوانکی عقب مانده است که جار می‌زند و تنها عکس مشترک مارتین لوترکینگ و مالکوم ایکس را می‌فروشد؛ و سه مرد میانسال که مثل دسته کرِ تراژدی‌های یونانی، روزها زیر سایه‌بانی در حاشیه خیابان، رفت و آمد عابران را زیر نظر دارند. در شبی دم کرده و در حالی‌که پیتزافروشی پر از جماعتی است که برای گذران ساعتی آرامش به آنجا آمده‌اند، باگینگ آوت، سل را به بایکوت کسب و کارش تهدید می‌کند. تنش بالا می‌گیرد و سرانجام، موکی، سطل آشغالی را به طرف ویترین پیتزافروشی پرت می‌کند. دیگران هم بیکار نمی‌مانند و مغازه را غارت کرده و به آتش می‌کشند.

بازیگران

  • دنی آیلو: دنی آیلو که بخش اعظم دیالوگ‌هایش را در فیلم خودش نوشته، نقش‌اش را هم با ظرافتی مثال‌زدنی ایفا کرده و عشق و نفرتش را نسبت به مشتری‌ها، به طور همزمان می‌شود حس کرد. آیلو به عنوان گنگستر، پلیس و کارگر ایتالیایی‌تبار، به چهره‌ای آشنا نزد سینماروها تبدیل شده است. او با طبل را آهسته بنواز (۱۹۷۳) وارد عالم سینما شد و بلافاصله در فیلم‌های مهمی چون پدرخوانده ۲ (۱۹۷۴)، بدل (۱۹۷۶)، برادرهای خونی (۱۹۷۸)، دژ آپاچی و برانکس (هردو ۱۹۸۱)، روزی روزگاری در آمریکا (۱۹۸۴)، رز ارغوانی قاهره (۱۹۸۵)، روزهای رادیو (۱۹۸۷) و ماه‌زده (۱۹۸۷) ظاهر شد. فیلم‌های اخیرش، از جمله، معشوقه (۱۹۹۱)، رمز سیسیلی (۲۰۰۰) و شام با عجله (۲۰۰۱) چندان قابل توجه نبوده‌اند.
  • آسی دیویس: آسی دیویس، یکی از رهبران مبارزات حقوق مدنی سیاه‌پوستان آمریکا، که در دوره و زمانه خود بسیار شهرت داشت، در اینجا به نمادی از صلح و آرامش در آن محله تبدیل شده است. دیویس در کنار مارتین لوترکینگ و مالکوم ایکس، هم بود که در ستایش از آنها صحبت کرد. به عنوان نمایش‌نامه نویس، او فرار به آزادی: داستان فردریک داگلاس جوان، لنگستون، و پرلی پیروزِمن را نوشت و کارگردانی کرد. او بعداً فیلمنامه کاتن به هارلَم می‌آید (۱۹۷۰) را نوشت و کارگردانی کرد و در School Daze (1988)، تب جنگلی (۱۹۹۱) و مالکوم ایکس (۱۹۹۲) اسپایک لی ظاهر شد. وی ضمناً در پیرمردهای غرغرو (۱۹۹۳) و بسیاری از فیلم‌ها و سریال‌های آمریکایی بازی داشته است. او با روبی دی ازدواج کرده و به اتفاق سریال آسی و روبی را در دهه ۱۹۸۰ ساخته‌اند.
  • روبی دی: شخصیتِ مادر سیستِر روبی دی پشت پنجره نشسته و درباره هرچه می‌بیند مدام غر می‌زند و با غرغرهایش، روزگار آسی دیویس را سیاه کرده. دی قبل از موفقیت بزرگ‌اش با بازی در آنالوکاستا در برادوی، در دهه ۱۹۴۰ در تئاتر سیاهان در فیلم‌ها درنظر نمی‌گرفتند، دی توانست با بن‌بست (۱۹۵۰) وارد عالم سینما شود و سپس به بازی در فیلم‌ها ادامه داد و از جمله در داستان جکی رابینسن (۱۹۵۰)، لبه شهر (۱۹۵۷) و تب جنگلی (۱۹۹۱) ظاهر شد.
  • رزی پرز: رزی پرز که در اینجا در نقش نامزد موکی ظاهر شده، در واقع با همین فیلم معرفی می‌شد. او که حالا بازیگر مشهوری است در این سال‌ها از جمله، در این فیلم‌ها بازی کرده: شب بر روی زمین (۱۹۹۱)، مردهای سفید نمی‌توانند بپرند (۱۹۹۲)، بی‌باک (۱۹۹۳، نامزد اسکار)، می‌تواند برای تو اتفاق بیفتد (۱۹۹۴) و طبیعت انسانی (۲۰۰۲).
  • جان تورتورو: جان تورتورو در نقش پینو، نژادپرست آتشین‌مزاج، حکم مرکز عصبی فیلم را دارد. تورتورو برای خود جایگاه خاصی در این فیلم‌های فراموش‌نشدنی پیدا کرد: گاو خشمگین (۱۹۸۰)، دربه‌در دنیال سوزان (۱۹۸۵)، رنگ پول (۱۹۸۶)، مو بتر بلوز (۱۹۹۰)، بارتن فینک (۱۹۹۱)، تب جنگلی (۱۹۹۱)، مسابقه تلویزیونی (۱۹۹۴)، آی برادر کجایی؟ (۲۰۰۰) و خسارت جانبی (۲۰۰۲).
  • ساموئل ال.جکسون: جکسون در نقش میستر سینیور لاو ددی، گرداننده رادیوی محلی و ناظر ماجراها، احتمالاً بی‌خیال‌ترین شخصیت فیلم است. جکسون نیز مانند اسپایک لی از کالج مورهاوس فارغ التحصیل شده ولی پس از آن‌که تعدادی از افراد هیات مدیره مدرسه را گروگان گرفت، برای مدتی کوتاه از کالج اخراج شد. او کارش را در سینما با ایفای نقش‌های کوتاه در این فیلم‌ها آغاز کرد: آمدن به آمریکا (۱۹۸۸)، دریای عشق (۱۹۸۹) و رفقای خوب (۱۹۹۰). او با اسپایک لی در School Daze (1988)، مو بتربلوز (۱۹۹۰) و تب جنگلی (۱۹۹۱) همکاری کرد. جکسون در این فیلم‌ها نیز نقش مهم داشته: آموس و آندرو، نشنال لمپون (هردو ۱۹۹۳) ولی درنهایت با ایفای نقشی فرعی در قصه عامه‌پسند (۱۹۹۴) به یک بازیگر درجه یک تبدیل گردید.

پشت صحنه

  • رادیو رحیم که روی چهار انگشت هر دست‌اش، حروف عشق و نفرت را حک کرده، در واقع، تجلیل اسپایک لی است از شخصیت رابرت میچم در شب شکارچی (۱۹۹۵).
  • اسپایک لی فیلمنامه کار درست را انجام بده را در ظرف دو هفته نوشت.

قرار بود چی بشه چی شد

برای ایفای نقش سل، اسپایک لی ابتدا رابرت دونیرو را در نظر گرفته بود.

کارگردان

اسپایک لی گفته است: «از این امتیاز برخوردار بوده‌ام که بتوانم دیدگاه سیاه‌پوستان را، که معمولاً به رسانه‌ها دسترسی ندارند، مطرح کنم؛ و حال که پولی هم برگردانم و بنابراین تهیه‌کننده‌ها حمایت مالی‌ام می‌کنند، باید از فرصت استفاده کنم.» ورود اسپایک لی با دیدگاه‌های تند سیاسی‌اش به عالم سینما، دنیا را از ظهور فیلمسازی آفریقایی-آمریکایی در مایه‌های اسکورسیزی، خبردار کرد. پس از فیلم کوتاه ستایش شده دانشجویی‌اش، آرایشگاه بالینی جو: ما سر می‌زنیم، اسپایک لی توانست آن‌قدر پول گرد آورد تا بتواند نخستین فیلم بلندش، باید داشته باشدش (۱۹۸۶) را کارگردانی کند. با فیلم دوم‌اش، School Daze (1988)، هیچ نشده، حمایت کمپانی‌های بزرگ فیلمسازی را به سوی خود جلب کرد. کار درست را انجام بده که یک سال بعد ساخته شد، سروصدای زیادی به‌پا کرد؛ نه تنها به خاطر مضمونش، بلکه بیشتر به این دلیل که لی از یکی از گران‌ترین کالج‌های نیویورکی فارغ‌التحصیل شده و فردی است از طبقه متوسط که به اندازه کافی خیابان را نمی‌شناسد (و تازه در فیلم‌اش از اصل موضوع، یعنی مواد مخدرکه در آنگونه محله‌ها کولاک می‌کند، حرفی به میان نیاورده). در فیلم بعدی، مو بتر بلوز (۱۹۹۰) لی سیاست را کنار گذاشت و فقط درباره موسیقی جاز حرف زد. سپس داستانی عاشقانه و بین نژادی را در تب جنگلی (۱۹۹۱) تعریف کرد. بعد نوبت به فیلم/ زندگینامه مالکوم ایکس (۱۹۹۲) رسید. کروکلین (۱۹۹۴) فیلمی خانوادگی بود و کلاکرز (۱۹۹۵)، درامی جنایی، زیباترین فیلم‌اش، ساعت بیست و پنجم (۲۰۰۳) نیز، مرثیه‌ای است درباره نیویورک زخم خورده، به دنبال حادثه یازده سپتامبر. اسپایک لی سال‌ها است که به عنوان تهیه کننده، بر تولید فیلم‌های دیگران هم نظارت دارد.

از لابلای گفته‌ها

چه فرقی است بین شخصیت‌های من با شخصیت‌های هالیوودی؟ خب، شخصیت‌های فیلم‌های من، واقعی هستند.

اسپایک لی

 نظر منتقدها

وینسنت کنبی (نیویورکر): با کار درست را انجام بده، که نوشته، تهیه و کارگردانی و در آن بازی کرد، اسپایک لی، بعد از وودی آلن، به عنوان معتبرترین مرد خطرناکِ همه‌کارهٔ آمریکایی وارد میدان شده است.

باکس (آفیس مگزین): اسپایک لی، مثل فیلم‌های قبلی، تعداد زیادی شخصیت معرفی می‌کند… . نتیجه داستانی شده که از این شاخه به آن شاخه می‌پرد و به جای یک خط روایی سرراست، ساختاری اپیزودی و آزاد دارد. با آنکه فیلم به ندرت از نفس می‌افتد، ولی فقدان محوریت داستانی، از شدت انفجار درام، که سکانس تکان‌دهنده پایانی می‌توانسته ایجاد کند، کاسته است.

 صحنه فراموش نشدنی

این صحنه‌ای است ترسناک که انگار همه اهالی محل، از هر رنگ و نژاد، به سیم آخر زده و زشت‌ترین دشنام‌های نژادی را نثار یکدیگر می‌کنند. هیچ‌کس در این زمینه سرش بی‌کلاه نمی‌ماند. موکی: «پینو، لعنت به تو …. لعنت به تو و اون پیتزاهات و فرانک سیناترات». پینو هم دشنام‌هایی تحویل موکی می‌دهد و مایکل جکسون هم رویش. بعد نویت موکی است تا دست به ضد حمله بزند که بازی با کلمه است و بسیار بامزه و غیرقابل ترجمه. فقط بدانید که دشنام‌هایش را با کلماتی چون اسپاگتی سیردار و لوچانو پاواروتی و پری کومو و غیره قاتی می‌کند. و پینو هم در جواب معطل نمی‌ماند و یک سری بد و بی‌راه تحویل موکی می‌دهد، که قابل ذکرهاش از جمله این‌ها است: «میمون ساعتِ زنجیر طلا به دستِ مرغ سوخاری‌خورِ شامپانزهٔ بوزینهٔ بسکتبالیستِ قزمیت….. پیتزای لعنتی‌ات رو بردار و برگرد همون آفریقای گور به گوریت».

اینجا است که میستر سینیو لاو ددی عین داورهای مسابقه وارد گود می‌شود و برای آرام کردن‌شان حرف‌هایی می‌زند بامزه، که البته باز چندان قابل ذکر نیست.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.