فیلم کاندیدای منچوری – بررسی ، نقد و تحلیل و داستان کلی – The Manchurian Candidate (1962)

کارگردان: جان فرانکن هایمر. نویسنده فیلمنامه: جورج اکسلراد. بازیگران: فرانک سیناترا (سرگرد بنت مارکو)، لارنس هاروی (ریموند شاو)، جنت لی (رزی چینی)، آنجلا لندزیری (خانم ایسلین)، هنری سیلوا (چانجین)، جیمز گریگوری (سناتور جان ایسلین)، فیگ دیگ (دکتر ین‌تو)، جیمز ادواردز (گروهبان آلوین ملوین)، داگلاس هندرسن (سرهنگ میلت)، آلبرت پالسن (زیکف)، بری کلی (منشی وزیر دفاع)، لوید کاریگان (هالبورن گینز).

تهیه کنندگان: جان فرانکن هایمر، جورج اکسلراد. محصول: یونایتد آرتیستز. مدت: ۱۲۶ دقیقه. بودجه: ۲/۲ میلیون دلار. فروش: ۱/۴ میلیون دلار.

نامزدهای اسکار:

  • بهترین بازیگر زن نقش دوم: آنجلا لندزبری.
  • بهترین تدوین: فریس وبستر.

سایر برندگان اسکار ۱۹۶۲:


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)
  • بهترین فیلم: لارنس عربستان (دیوید لین)
  • بهترین بازیگر مرد: گریگوری پک (کشتن مرغ مقلد).
  • بهترین بازیگر زن: آن بنکرافت (معجزه‌گر).
  • بهترین بازیگر مرد نقش دوم: اد بگلی (پرنده شیرین جوانی).
  • بهترین بازیگر زن نقش دوم: پتی دوک (معجزه‌گر).

اثری پیشگویانه

ماموری که روس‌ها شستشوی مغزی‌اش داده‌اند تا در وقت مناسب برایشان آدم بکشد، تفنگی دوربین‌دار در دست، از دریچه کوچکی در بالای سر جمعیتی که هورا می‌کشند و دست می‌زنند، به سوی هدف نشانه می‌رود. در چشمی دوربین، او قلب نامزد محبوب ریاست جمهوری را نشانه رفته. درست یک سال بعد، عین همین ماجرا، ولی حالا دیگر به صورت واقعی‌اش، در دالاس اتفاق افتاد. کاندیدای منچوری صرفا یک فیلم پیشگویانه نبود. حمله و انتقاد تند و تیزش از مک کارتیسم و قضایای تفتیش عقایدش، هالیوود را به شدت به وحشت انداخت؛ آن هم در دوره‌ای که هنوز مسئله «فهرست سیاه» مک کارتی در صنعت سینمای آمریکا مطرح بود. جان فرانکن هایمر با انتخاب بازیگری سیاهپوست، برای نقشی که بر نژاد و رنگ پوستش نیز تاکید نشده بود، «تابو» ها را بیشتر زیر پا گذاشت و بعد برای دهن‌کجی بیشتر هم که شده، نخستین رودررویی رزمی و کاراته را هم در فیلم ضمیمه کرد. جان اف. کندی علاقه زیادی داشت تا اقتباس سینمایی رمان ریچارد کاندون را بر روی پرده ببیند و از سیناترا که عضو حزب دموکرات بود، پرسید: «چه کسی نقش مادر را ایفا می‌کند؟» اگر قضیه به سیناترا مربوط می‌شد، لوسیل بال را انتخاب می‌کرد و از او یکی از بدجنس‌ترین زن‌های تاریخ سینما را می‌ساخت. ولی خوشبختانه، آنجلا لندزبری در تست‌های سینمایی، خود را خبیث تر نشان داد، خیلی خیلی خبیث‌تر. پس از نمایش فیلم، جر و بحث به راه افتاد که لی هاروی آزوالد- یکی از قاتلان فرضی کندی- از بازی ترسناک و فراموش نشدنی لارنس هاروی الهام گرفته است.

خلاصه داستان

از سروان ریموند شاو (لارنس هاروی) که در یک اردوگاه کره‌ای اسیر بوده، مثل یک قهرمان جنگی استقبال شده ولی افراد واحدش دقیقا به یاد نمی‌آورد او چه کرده که حالا از او با مدال «قلب ارغوانی» تجلیل می‌شود. فقط وقتی دو تن از آنها که کابوس‌هایی مکرر درباره جلسات شستشوی مغزی می‌بینند، ظن می‌برند که نکند شاو به یک جاسوس کمونیست تبدیل شده؛ آدمکشی که قرار است در وقت مناسب از او استفاده شود. یکی از آنها، سرگرد بنت مارکو (فرانک سیناترا) تحقیقاتی را شروع می‌کند که در نهایت از یک توطئه سیاسی پیچیده پرده برمی‌دارد که مغز متفکرش، مادر حیله‌گر و خبیق خود شاو (آنجلا لندزبری) است. نقشه او این است که شوهر سناتور عقب افتاده خودش (جیمز گریگوری) را با شعارهای ضدکمونیستی نامزد معاونت ریاست جمهوری کند؛ حال آنکه خودش در واقع، جاسوس کمونیست‌ها است. مادر شاو با نشان دادن یکی از ورق‌های بازی- بی‌بی دل- به پسرش، می‌تواند «برنامه آدمکشی خودش» را به راه بیندازد. ولی درست در زمانی که شاو با دختر رویاهایش (لزلی پریش) آشنا شده و به او دل باخته، مادر وارد ماجرا می‌شود و کشتاری به راه می‌افتد. ولی مادر باید مواظب باشد. به شکرانه «فضولی» های مارکو، برنامه پسرش احتمال گیری پیدا کرده است.

بازیگران:

*لارنس هاروی: فرانکن هایمر زیاد نگران لهجه بریتانیایی لارنس هاروی نبود، چون از آن طرف، لهجه غیرآمریکایی و «هاروارد- بوستونی» جان اف. کندی، رئیس جمهور آمریکا را داشت. هاروی پیش از آن در دارلینگ و باترفیلد ۸ در نقش شخصیت‌هایی «ناجوانمرد» ظاهر شده بود و بیشتر به خاطر استخوان‌بندی چهره اشرافی‌اش شهرت داشت. یکی از چشمگیرترین صحنه‌هایش در این فیلم، جایی است که در یک تک‌گوی فوق العاده در مورد «دوست داشتنی نبودن‌اش» توضیح می‌دهد. او نخستین بار با اتاق طبقه بالا (۱۹۵۹) معروف شد که به خاطرش نامزد اسکار هم گردید. در بین سایر فیلم‌های قابل توجهش به این‌ها بر می‌خوریم: A walk on wild side (1962)، از پیوندهای بشری (۱۹۶۴) و کریستین جادویی (۱۹۶۹).

*فرانک سیناترا: در بین همکارانش به عنوان «فرانک یک برداشته» شهرت داشت. ولی به گفته فرانکن هایر، این به خاطر این نبود که حاضر نباشد بیش از یک برداشت از او بگیرند: «چون در آن برداشت اول خیلی بهتر بود و به طول کامل توی نقش فرو می‌رفت». در صحنه‌ای که مارکو، شخصیت فرانک سیناترا، سعی می‌کند برنامه‌ریزی ریموند را به هم بریزد، نماهای درشت سیناترا، فوکوس نبودند.

فرانکن هایمر حسابی به هم ریخت. سیناترا صحنه را ده بار دیگر انجام داد ولی هیچ کدام به خوبی آن برداشت اول از کار درنیامد. در نهایت، فرانکن هایمر تصمیم گرفت از همان نماهای غیر فوکوس استفاده کند. منتقدها داد و قال به راه انداختند و بعضی هم او را ستودند چون آن نماها دیدگاه مبهم و غبارآلود ریموند را به طور کامل منتقل می‌کردند. زندگی حرفه‌ای سیناترا به طور مشخصی به دو دوره تقسیم می‌شود. دوره اول‌اش، پدیده جوانی است در عالم خوانندگی که به ستاره سینما تبدیل شده، مثلا در موزیکال در شهر (۱۹۴۹). سپس، تصادفی که باعث شد به طور موقت صدایش لطمه ببیند و ازدواج‌ها و جدایی‌های متعدد او به بازگشتش به عالم سینما در فیلم اسکاری از اینجا تا ابدیت (۱۹۵۳) منجر شد. از آن پس، در هر پروژه‌ای که به نظرش جالب می‌آمد، شرکت کرد و طیف این کارها نیز خیلی گسترده و متنوع بودند، از پل جویی (۱۹۵۷) و کارآگاه (۱۹۶۸) گرفته تا سری فیلم‌های «رت پک» اش مثل رابین و هفت رفیق نقابدارش (۱۹۶۴) که به اتفاق دوستانش دین مارتین، سامی دیویس جونیور، پیتر لافورد و دیگران محض تفریح بازی می‌کرد.

جنت لی: دیالوگ‌های عجیب و غریب جنت لی در صحنه قطار، «قلفتی» از توی کتاب بیرون کشیده شده‌اند؛ شخصیت جنت لی از سرگرد مارکو می‌پرسد: «زبان عربی بلدید؟» سرگرد می‌گوید: «خیر». و جنت لی ادامه می‌دهد: «منظورم در واقع این است که متاهل‌اید؟»

نظر راجبر ایبرت منتقد درباره رزی، شخصیت لی، این است که او نیز احتمالا جاسوس است. اگر با این ذهنیت به فیلم نگاه کنید پاسخ بسیاری از سوال‌هایتان داده می‌شود به خصوص شتاب‌اش در اغوا کردن مارکو.

*آنجلا لندزبری: در نقش مادر لارنس هاروی بازی کرد آن هم در حالی که فقط سه سال از او بزرگ‌تر بود. او که به خاطر موزیکال‌های برادوی‌اش (مادام و سوئینی تاد) شهرت داشت و بعد، برای فیلم‌های جنایی/ پلیسی‌اش (جنایت، نوشت)، آشکارا در زمان تولید کاندیدای منچوری برای ایفای یک شر مجسم، کاملا سر فرم بود. (البته همیشه هم در نقش‌های دوم ظاهر می‌شد چون هالیوود او را آنقدر زیبا نمی یافت که نقش‌های اصلی را به وی بسپارد). در اینجا در نقش خانم ایسلین خبیث، او نق یکی از نفرت‌انگیزترین زن‌های تاریخ سینما را با چنان سهولت و مهارتی بازی کرده که فکر می‌کنید نکند مقادیری هم جنس خودش خراب بوده است! زندگی حرفه‌ای او با نامزدی اسکارش به خاطر روشنایی گاز (۱۹۴۲) و سپس تصویر دوریان گری (۱۹۴۵) حسابی جان گرفت. در این فاصله وی در مخمل ملی (۱۹۴۴) نقش خواهد الیزابت تیلور را ایفا کرد. او در تابستان گرم طولانی (۱۹۵۸)، دنیای هنری اورینت (۱۹۶۴) و مرگ بر روی نیل (۱۹۷۸)، فراموش نشدنی است.

کارگردان

جان فرانکن هایمر یکی از کهنه‌کارهای تلویزیونی در دوران فیلم‌های سیاه و سفید جذاب اواخر دهه ۱۹۵۰ و اوایل ۱۹۶۰ است. او استاد نماهای عمق میدان‌دار بود و یا به قول خودش «نماهایی که در پس زمینه‌ای که کاملا فوکوس است، یک کله گنده در پیش زمینه داری.» او معتقد بود که کاندیدای منچوری موفق‌ترین کارش است و علتش را هم فیلمنامه استثنایی آن می‌دانست که از روی کتاب ریچارد کاندون اقتباس شده بود. البته فرانکن هایمر مجبور شد به خاطر ملاحظات ممیزی، در بخش‌هایی از کتاب دست ببرد یا حذف‌شان کند. مهم‌ترین جرح و تعدیل به رابطه خاص مادر و پسر داستان برمی‌گشت. تخصص فرانکن هایمر در تریلرهای تیره و تار، به خصوص تریلرهای سیاسی است. از بین بهترین آثارش به این فیلم‌ها اشاره می‌کنیم: هفت روز در ماه می (۱۹۶۴)، یکشنبه معمول (۱۹۷۷) و قرارداد هالکرافت (۱۹۸۵).

پشت صحنه

  • سال‌ها این مسئله مطرح شده که کاندیدای منچوری، پس از سوء قصد به جان برادران کندی، به احترام آنها، دیگر پخش نشده و بایگانی گردیده است. حال آنکه درست نیست. فیلم را از گردونه پخش بیرون کشیدند چون سیناترا که سهم مهمی در تهیه و تولید فیلم داشت، تصور می‌کرد که کمپانی یونایتد آرتیستز توی حساب و کتاب‌ها دست می‌برد و سود و درآمد فیلم را با وی تقسیم نمی‌کند.
  • به خاطر موضع به شدت ضد کمونیستی فیلم، کاندیدای منچوری تا سال ۱۹۹۳ و فروپاشی اتحاد شوروی، در کشورهای اروپای شرقی پخش نشد.
  • در صحنه کاراته، وقتی سیناترا، میز عسلی را با ضربه‌ای خرد می‌کند، دردی که روی صورتش می‌بینیم، ادا نیست. یکی از انگشت‌هایش شکست که هیچ وقت هم به طور کامل بهبود نیافت.
  • سیناترا عادت داشت «یک برداشته» کار کند و چون حال و حوصله برداشت‌های مکرر را نداشت، بازی در فیلم چرخ و فلک (۱۹۵۶) را رد کرد. علتش این بود که به اطلاعش رسانده بودند که قرار است از هر نما دو بار فیلمبرداری شود و هر بار با «لنزی» متفاوت. او هم گفته بود: «به من برای بازی در یک فیلم پول می‌دهند نه دو فیلم».

جمله به یاد ماندنی

«خیلی وحشتناکه که از مادرت متنفر باشی. ولی من همیشه ازش متنفر نبودم. یعنی خب، بچه که بودم، زیاد ازش خوش‌ام نمی‌اومد.»

ریموند شاو (لارنس هاروی)

نظر منتقدها

پالین کیل (نیویورکر): «احتمالا پیچیده‌ترین و کار شده‌ترین هجویه سیاسی است که در هالیوود ساخته شده.»

بازلی کراوتر (نیویورک تایمز): «در حالی که وانمود می‌کند که از تنش‌های بین المللی تاثیر گرفته، کاندیدای منچوری مقادیر زیادی فرضیه رو می‌کند که احتمالا برخی از بیننده‌هایش را تا حد مرگ می‌ترساند؛ یعنی اگر البته آنقدر هالو باشند که آن فرضیه‌ها را باور کنند، که اطمینان کامل داریم باور نخواهند کرد».

صحنه‌های فراموش نشدنی

ریموند تحت نفوذ ورق بی‌بی دل است و نمی‌تواند مغز شستشو داده شده‌اش را به کار بیندازد. او وارد خانه ناپدری‌اش می‌شود و در حالی که او غذایی سبک تدارک می‌بیند، ریموند، خیلی آرام دست توی جیبش می‌کند.

جوردن: ریموند، تو دست‌ات چیه؟

ریموند: چطور مگه؟ یه هفت‌تیره آقا.

جوردن: اون یه صدا خفه کنه؟

ریموند: بله آقا، خودشه.

گلوله‌ای کارتن شیری را که جردن در دست دارد سوراخ می‌کند و در قلبش می‌نشیند. در حالی که ریموند نزدیک شده و تیر خلاصی در سر جوردن خلاص می‌کند، جاسلین وارد اتاق می‌شود.

جاسلین: ریموند، چی کار کردی؟!

ریموند هفت تیرش را به طرف جاسلین گرفته و شلیک می‌کند و سپس مثل خوابگردها به طرف جسد زیبا و غافلگیر شده جاسلین رفته و از در خارج می‌شود.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.