همه چیز در فیلم‌های پدرخوانده ۱ و ۲

کارگردان: فرانسیس فوردکاپولا. نویسندگان فیلمنامه: ماریو پوزو، فرانسیس فورد کاپولا.

بازیگران: مارلون براندو (دون ویتو کورلتونه)، آل پاچینو (مایکل کورلئونه)، دایان کیتون (کی آدامز- کورلئته، ریچارداس- کاستلا (پیتر کلمنزا)، رابرت دووال (تام هیگن، جیمز کان (سانی کورلئونه)، استرلینگ هایدن (سروان مک کلاسکی)، تالیا شایر (کاتی کورلئونه- ریزی) جک و لتز (جان مارلی)، ریچارد کونته (دون امیلیون بارزینی)، آل لتیری (ویرجیل «ترک» سولوزو)، ابی ویگوداغ (سل تسیو)، جیاتی روسو (کارلو ریزی)، جان کازال (فردریکو «فردو» کورلئونه)، روی ماند (اتلیو کانیو)، آل مارتینو (جانی فونتین)، مورگانا کینگ (ماما کورلئوته)، لنی مونتانا)(لوچا برازی)، جان مارتینو (پالی گتو)، سالواتوره کورسپتو (بوناسر) متصدی دفن و کفن)، ریچارد برایت (آلبرت «آل» تری)، الکس روکو (مونته گرین)، تونی جورجیو (برونو تانالکیا، ویتواسکانی (نازوین نانوا)، تری لیورانو (ترزا هیگن)، ویکتور رندنیا (فیلیپ تانانگیا)، جینی لینرو (لوسی منسینی)، جولی گرگ (ساندرا کورلئونه)، آردل شریدان (خانم کلما نزا)، سیموننا استفانلی (آپولونیا ویتلی کورلئونه)، آنجلو اینفانتی (فابریزیو)، کورادو گایپا (دون تومارینو)، فرانکو چیتی (کالو، محافظ در سیسیل)، سارو اورزی (سینیوره ویتلی).


به او پیشنهاد خواهم کرد که نتواند رد کند.»

دون کورلئونه (پدر خوانده)


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

مایکل، ما قدرتمندتر از صنعت پولاد آمریکا هستیم!»

هایمن راث (پدر خوانده ۲)


خانواده، اول از همه

برخلاف پدیدهٔ فرهنگی/ توده‌ای دوران قبل‌ترش، بر باد رفته، برای اقتباس سینمایی داستان خانوادگی پرفراز و نشیب ماریو پوزو، پیشاپیش، ته سروصدایی به پا شد و نه تبلیغاتی به راه افتاد. ساختار پیچیده و هزار توی کتاب راحت به یک اثر سینمایی، راه نمی‌داد و از آن مهم‌تر، خود این ژانر سال‌ها بود که امتحان خود را در گیشه پس نداده بود. همان حرف را در مورد زندگی حرفه‌ای کارگردان‌اش، فرانسیس فورد کاپولا می‌شد زد که فیلم‌های بی‌ربط اولیه‌اش چندان شوری در دل به پا نمی‌کرد. اما یکی از آن معجزات نادر سینمایی رخ داد، از همان حوادث پایان خوش‌دار هالیوودی که طی آن کارگردان و پروژه- پس از کنار کشیدن سرجیو لئونه و پیتر باگدائوویچ- به طور اتفاقی یکدیگر را باز می‌یابند. نتیجه، حکایتی عاشقانه و افسانه‌ای شد بین خالق و مصالح‌اش، مشابه سینمایی همان نخستین نگاه عاشقانه میکل‌آنژ به آن سقف بلند. موفقیت بلند. موفقیت تجاری عظیم پدرخوانده ۲ بیشتر در باب روابط خانوادگی قهرمانان‌اش تعمق کند ضمناً نگاهی به بدترین دوره‌های زندگی مایکل کورلئونه بیندازد. هر دو فیلم این پرسش را مطرح می‌کنند: شر واقعی چیست؟ پاسخ احتمالی: مرد جوان متفکر و متینی که مجبور شده وجدان و خانوادهٔ خود را قربانی نماید تا به کس – یا چیزی- که باید، تبدیل گردد. هر دو فیلم به نوعی آتش بازی سیسیلی منجر میشوند که موادش را حرص و انتقام و خیانت تشکیل می‌دهد و به طرز درخشانی نیز از سوی بزرگ‌ترین بازیگران آن نسل در اوج خلاقیت هنری‌شان به توصیف درآمده است. پدرخوانده‌ها بی عیب ونقص‌ترین فیلم‌هایی‌اند که می‌شود سراغ گرفت. این فیلم‌ها ما را با تمامی وجود در داستان افراد یک خانواده و دنیای‌شان غرق می‌کنند؛ دنیایی که حالا اگر چه برای مدتی –کوتاه از دنیای خودمان نیز اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. پدرخوانده معبدی از جنس سلولوئید است که به افتخار رب‌النوع‌های بازیگری و هنرنمایی شان برپا شده و به شکرانهٔ تلاش مدیر فیلمبرداری‌اش، گوردون ویلیس، حالت کاتالوگی از نقاشی‌های خارق العاده را پیدا کرده، حتی خشونت نیز در آن تحت کنترل خارق‌العاده را پیدا کرده، حتی خشونت نیز در آن تحت کنترل درآمده و به هنر نزدیک شده است. قسمت دوم پدرخوانده چنان در روایت داستان ماهرانه رفتار کرده که تازه پس از چند بار رویت به سیّالی جریان‌اش پی می‌برید. هنرنمایی شگفت‌انگیز دو نیرو، در لابه لای بازی بزرگان دیگر، از آنهاست که هر چند دهه یک بار شاهد چیزی مشابه‌اش هستیم.

درامی با ابعادی شکسپیری؛ «هنری چهارمی» که در آن بچهٔ خوش‌آتیهٔ خانواده به خانه برمی‌گردد تا نقشی را که باید بر عهده بگیرد؛ چیزی در مایه‌های سرخ و سیاه استاندال، داستان «گذار» و پای گذاردن به درون بلوغ و پختگی که در آن، جوانی شیفتهٔ قدرت میشود تا رفته رفته اخلاق را کنار بگذارد؛ و دست آخر، همان داستان خانواده‌های مشکل دار و تراژیک «یوجین اوتیلی» با پایانی شوم- پدرخوانده‌ها همان اپرای ایتالیایی و همان تراژدی‌های یونانی هستند- آنها، ما هستند.


بازیگران

مارلون براندو

شخصیت دون کورلئونهٔ مارلون براندو، مثل شخصیت «ولگرد» «چاپلین» یا «دوروتی» جسودی گارلند (در جادوگرآز) به یکی از شناخته‌شده ترین شمایل‌های سینمایی تبدیل گردیده است. قدرت شخصیت پردازی براندو به خاطر تمرکزش بر روی فیزیک شخصیت‌اش بوده. طرز راه رفتن پیرمرد، گاه حالتی تهاجمی دارد و یا حالتی سرزنده و قبراق به خود می‌گیرد؛ نگاه پرتهدیدش رفته رفت جای خود را به لبخندی کودکانه و خیانت آمیز می‌دهد. مرگ‌اش در پایان فیلم، در باغچهٔ گوجه فرنگی، به طور کامل بداهه پردازانه گرفته شد، همان طور که بازی‌اش با آن بچه گربه در ابتدای فیلم. (این دغدغه را هم نداشت که صدای پر لذت گریه، صدابرداران را کلافه کرده است). بی توجهی معروف براندو به محدودیت‌های بودجه‌ای فیلم باعث شد که حتی امکان نقش آفرینی‌اش در فیلم به خطر بیفتد. کمپانی پارامونت هنوز ادا و اطوارهایش در صحنهٔ فیلمبرداری شورش در کشستی بونتی (۱۹۶۲) را از یاد نبرده بود، فیلمی که سرانجام نیز استودیو را به مرز ورشکستگی کشاند. براندو نامتعارف‌ترین بازیگر تاریخ سینما بود که حضور میخکوب کننده‌اش بر روی پردهٔ سینما باعث می‌شد طرز دیالوگ‌گویی مشکل دار و بی انضباط بودن‌اش را به دست فراموشی بسپارند. نقش استنلی کوالسکی‌اش در اتوبوسی به نام هوس (۱۹۵۱) درک و دریافت سینماروها را از بازیگری تغییر داد و باعث پدید آمدن نژاد جدیدی از «بازیگر» ی شد. او در بارانداز (۱۹۵۴) روی دست خودش بلند شد و نخستین اسکارش را تصاحب کرد. اسکارش برای پدر خوانده احتمالا به یکی از جنجالی‌ترین لحظات اسکار ختم گردید؛ زنی ظاهراً سرخپوست را به جای خود به مراسم اسکار فرستاد و به بهانهٔ رفتار نامعقول با سرخپوستان آمریکا، اسکارش را قبول نکرد. معروف‌ترین فیلم‌هایش زنده باد زاپاتا (۱۹۵۲)، سرکش (۱۹۵۴)، موزیکال نامحتمل‌اش آقایان و لعبت‌ها (۱۹۵۵)، انعکاس در چشمان طلایی (۱۹۶۷)، آخرین تانگو در پاریس (۱۹۷۳)، اینک آخرالزمان (۱۹۷۹) و تقلید شخصیت پدرخواندهٔ خودش در سال اولی (۱۹۹۰) هستند (یکی از بده بستان‌های کلامی معروف‌اش در فیلم سرکش است؛ در این فیلم از او می‌پرسند: «علیه چه چیزی شورش کرده‌ای؟» و او می‌گوید: «چی چی دارین؟»)

آل پاچینو

نزدیک بود نقش را صاحب نشود چون مدیران پارامونت نخستین صحنه‌هایش را کسالت بار یافته بودند. چنان در قالب شخصیت‌اش جا افتاده که احساس می‌کنید راحت در خارج از صحنه فیلمبرداری نیز به عنوان مایکل کورلئونه به زندگی‌اش ادامه می‌دهد. به گفتهٔ خودش: «لذت فیلم این است که به عقب برمی‌گردم و متوجه شوم که از تجربهٔ بازی در آن جان سالم به در برده‌ام!» کاپولا احتمالا بدون پاچینو، هرگز پدرخوانده را نمی‌ساخت: «نخستین بار که کتاب را خواندم، صورت او جلوی چشم‌ام آمد. او برای من همیشه مایکل بود.» در زمانی که پدرخوانده ۲ به نمایش عمومی درآمد (یعنی دو سال بعد) پاچینو در دومین نقش معروف زندگی‌اش در سرپیکو بازی کرده بود. او حالا یک ستارهٔ تمام عیار بود با تمامی آن مسئولیت‌ها و وقار و متانتی که ستاره بودن می‌طلبد و همین جایگاه کاملا به شخصیت مایکل در قسمت دوم می‌آمد که طی همان مدت، جایگاه خود را توی این دنیا پیدا کرده بود. پاچینو قبل از پدرخوانده در من، ناتالی (۱۹۶۹) و وحشت در تیدل پارک (۱۹۷۱) بازی کرد و آنچه در پی‌آمد یک سلسله هنرنمایی‌های چشمگیر در فیلم‌هایی معمولا فراموش نشدنی بودند: بعداز ظهر سگی (۱۹۷۵)، و عدالت برای همه ۱۹۷۹)،Cruising (1980)، صورت زخمی (۱۹۸۳)، دریای عشق (۱۹۸۹)، دیک تریسی (۱۹۹۰)، پدرخوانده قسمت سوم (۱۹۹۰)، فرانکی و جانی (۱۹۹۱)، گلن گری گلن راس (۱۹۹۲) و هنرنمایی‌اش در نقش نظامی نابینا در بوی خوش زن (۱۹۹۲) که اسکار نیز برایش هدیه آورد. در دههٔ ۱۹۹۰ با رابرت دونیرو در مخمصه (۱۹۹۵) همکاری کرد. سپس دنی براسکو (۱۹۹۷)، وکیل مدافع شیطان (۱۹۹۷)، هر یکشنبهٔ معمولی ۱۹۹۹)، بی‌خوابی (۲۰۰۲)، عضو تازه (۲۰۰۳) و سریال تلویزیونی فرشته‌ها در آمریکا (۲۰۰۳).

رابرت دونیرو

جر و بحثی را به یاد می‌آورد که قبل از فیلمبرداری در این زمینه برپا شده بود که آیا برای ایفای نقش دون ویتوی جوان، سبیل بگذارد یا خیر، این بحث‌ها چند هفته‌ای ادامه داشت تا اینکه سرانجام دعوا با یک شیر یا خط حل شد (سبیل سرجایش ماند). اگر چه خیابان‌های پائین شهر در همان سال به نمایش در آمد ولی این قسمت دوم پدرخوانده و اسکار بهترین بازیگر نقش دوم‌اش به خاطر همین فیلم بود که از دو نیرو، دو نیرو ساخت. او می‌تواند از کاپولا به خاطر زمان‌بندی درست و انتخاب‌اش متشکر باشد. از او قبلا برای ایفای نقش سانی یا «پالی» در پدرخوانده تست گرفته بودند ولی کاپولا فکر می‌کرد که برای هیچ یک از آن دو نقش مناسب نیست، ولی در عوض این فرصت در اختیارش قرار گرفت که در Bang the Drum Slowly (1972) بازی کند که پاچینو به خاطر ایفای نقش مایکل، اجبارا نیمه کاره رها کرده بود. سپس توانست در پدرخوانده ۲ نقش ویتو کورلئونه جوان را بازی کند که کاپولا در تمامی آن مدت او را در قالب‌اش می‌دید. کارنامهٔ سینمایی دو نیرو، متنوع، حیرت انگیز و پر از شاهکارهای سینمایی است: از راننده تاکسی (۱۹۷۶) و گاو خشمگین (۱۹۸۰) گرفته تا کمدی سبکی چون راکی و بولوینکل (۲۰۰۰)، سلطان کمدی (۱۹۸۳)، فرار نیمه شب (۱۹۸۸) و رفقای خوب (۱۹۹۰) و با آل پاچینو در مخمصه (۱۹۹۵) و سپس در کمدی این را تحلیل کن (۱۹۹۹). او جای پای خود را در تنگهٔ وحشت (۱۹۹۱) گذاشت و نیز در کازینو (۱۹۹۵)، خواب روها (۱۹۹۶)، پلیس آباد (۱۹۹۷) سگ را بجنبان (۱۹۹۷)، ملاقات با والدین (۲۰۰۱)، آن را تحلیل کن (۲۰۰۲) و همچنان پیش می‌راند.

دایان کیتون

نقش کی کورلئونه هیچ ربطی به آنی هال ندارد و فقط به خاطر شخصیت پردازی هنرمندانهٔ دایان کیتون است که ما او را در هر نقش باور می‌کنیم. ضرباهنگ زندگی و وجود کی، به عنوان یک زن سفیدپوست آنگلو ساکسون پروتستان، چنان با ذهنیت سیسیلی/ اپرایی مایکل در تضاد است که یک برخورد بزرگ بین‌شان اجتناب ناپذیر جلوه می‌کند و وقتی پاچینو سرانجام در صحنهٔ آخر در را به رویش می‌بندد، در واقع دارد در را به روی ذرهٔ انسانیتی که در وجودش باقی مانده، می‌بندد کیتون پس از پدرخوانده‌ها در جستجوی آقای گودبار (۱۹۷۷) بازی کرد که در آن بازیگر جوانی به نام ریچاردگر همبازی‌اش بود. سپس سال‌های طلایی وودی آلن فرا رسید و پنج فیلم با هم کار کردند که اوج‌اش، فیلم اسکاری آنی هال (۱۹۷۷) بود. همکاری جلو و پشت دوربین وی با وارن بیتی به سرخ‌ها (۱۹۸۱) منجر شد. با دوران پررونق بچه‌داری (Baby Boom، ۱۹۸۷) و پدر عروس (۱۹۹۱) طعم موفقیت در گیشه را چشید و زندگی حرفه‌ای اش را گسترش داد و شامل کتاب نوشتن و فیلمسازی هم کرد: بهشت (۱۹۸۷) و قهرمانان کم بنیه (۱۹۹۵) ثمرهٔ تلاش‌های وی در پشت دوربین‌اند.

جیمز کان

یکی دیگر از همکاران قدیمی کاپولا در مردم بارانی (۱۹۶۹) که در بدو امر مدتی برای ایفای نقش مایکل در نظر گرفته شده بود. صحنهٔ قتل فراموش نشدنی‌اش در عوارضی نیوجرسی، به بیش از ۲۰۰ ترقه / گلولهٔ قلابی نیاز داشت. جیمز کان که به خاطر سرزندگی و هوشمندانه بودن بازی‌اش شهرت دارد، از سال ۱۹۶۴ و بازی‌اش در زنی در قفس تا به امروز، بدجوری از این شاخه به آن شاخه پریده و انسجام زندگی فرضا هاروی کایتل را نداشته است. فیلم تلویزیونی‌اش ترانهٔ برایان (۱۹۷۰) برایش شهرت زیادی دست و پا کرد و رولر بال (۱۹۷۵) به یک «کالت مووی» تبدیل شد. او در بانوی مسخره (۱۹۷۵) در کنار باربارا استرایسند ظاهر شد و در سال ۱۹۸۰ با مخفی درست جلوی چشم نخستین فیلم خود را کارگردانی کرد. چند سالی با مشکلات خصوصی‌اش دست و پنجه نرم می‌کرد ولی سرانجام با میزری (۱۹۹۰) و پس از انصراف وارن بیتی- بازگشت موفقی به عالم سینما داشت.

رابرت دووال

او نیز که مانند جیمز کان قبلا در مردم بارانی (۱۹۶۹) بازی کرده بود از همان ابتدا برای ایفای نقش «مشاور خانوادگی» در نظر گرفته شده بود. دووال که در دههٔ ۱۹۶۰ یکی از بهترین بازیگران تیپ ساز/ فرعی تلقی می‌شد، از کشتن مرغ مقلد (۱۹۶۲) به این سو، نقش دندان‌گیری نصیب‌اش نمی‌گردید ولی وقتی سرانجام این نقش‌ها فرا رسیدند، به شهرت‌اش دامن زدند. یکی از آن فرصت‌ها با بخشش‌های محبت آمیز (۱۹۸۲) به دست آمد که او را برندهٔ اسکار هم کرد. کاپولا زیرکانه، او را در نقش یک سرهنگ بی کله در اینک آخرالزمان به کار گرفت. او حضوری درخشان در سینما و تلویزیون چند دههٔ اخیر داشته که بعضی از جمله، عبارت بوده‌اند از: سانتینی بزرگ (۱۹۷۹)، کبوتر تنها (۱۹۸۹)، مبلغ (ساختهٔ خودش، ۱۹۹۷) و خدایان و ژنرال‌ها (۲۰۰۳).

جان کازال

همکارانش او را «بازیگر بازیگرها» می‌نامیدند و به خاطر توصیف شخصیت مشکل دار فردو در قسمت دوم پدرخوانده نامزد اسکارش کردند. کازال در مکالمه (۱۹۷۴) و بعدازظهر سگی (۱۹۷۵) در نقش همدست مضطرب و ناشی پاچینو نیز بازی‌های درخشانی ارائه داد. به گفتهٔ لومت کارگردان این آخری: «می فهمیدی که در حضور یک بازیگر بسیار بااستعداد هستی.» کازال موقع تولید شکسپیر در پارک، عاشق مریل استریپ جوان شد و قبل از آن که ازدواج کنند، پی برد سرطان دارد و به زودی می‌میرد. آخرین کارش شکارچی گوزن (۱۹۷۸) بود.

تالیا شایر

در نقش عروس جوانی که به کانی کورلئونه بخت برگشته تبدیل می‌شود، در همان سال‌ها در سری فیلم‌های راکی، در نقش آدریان زنه و پرانرژی ظاهر گردید. ولی کاری که واقعاً می‌خواست انجام دهد، کارگردانی بود. بعدها در حالی که زندگی حرفه‌ای اش به عنوان یک بازیگر به نقش‌هایی کوچک در فیلم‌های تلویزیونی یا فیلم‌هایی که مستقیماً برای بازار ویدئویی تولید می‌شدند، محدود گردید، به آرزویش رسید و قبل از فرو افتادن شب (۱۹۹۴) را کارگردانی کرد.

لی استراسبرگ

مدیر اکتورز استودیو، که در آن واحد، ستایش و نفرت جوان‌های بازیگر را برمی‌انگیخت، براندو، پاچینو و دونیرو جزو شاگردان معروف او هستند. ایفای نقش هایمن راث برای کسی چون لی استراسبرگ، از آن نقش آفرینی‌های نادر بود. او یک بار دیگر در کنار پاچینو در و عدالت برای همه (۱۹۷۹) ظاهر شد.

مایکل گازو

او که به خاطر ایفای نقش فرانک پنتانجلی نامزد اسکار شد، قبلا نمایشنامه نویس بود. نمایش کلاهی پر از باران اش در برادوی به شدت مورد استقبال قرار گرفت و بعدا ورسیون سینمایی‌اش نیز به روی پرده رفت (در سال ۱۹۵۷). فیلمنامهٔ سلطان کرنول (۱۹۵۸) الویس پریسلی را او نوشته.

پشت صحنه

– تولید فیلم، با وجود درگیری‌های تلخ کاپولا با رابرت ایوانز، مدیر تولیدات پارامونت پیش رفت. کاپولا بعدها از ایوانز چنین یاد کرد: «شرّ مجسم… از نواده‌های مستقیم شاهزاده ماکیاولی، آنچنان فریبکارانه رفتار می‌کند و با شیرین زبانی آدم‌ها را در تارهایش گرفتار می‌کند که شیطان در مقایسه، انگشت کوچک‌اش هم به حساب نمی‌آید.»

– واژهٔ «مافیا» هرگز در فیلمنامه به کار نرفت.

-مجسمهٔ شخصیت دون کورلئونهٔ مارلسون براندو با آن خرت و پرت‌هایی که توی دهان‌اش چپاند تا صورت و آرواره‌هایش چنان حالتی به خود بگیرد در موزهٔ سینمای نیویورک در منطقهٔ کوئیتز قابل رویتن است.

-علاوه بر ۲۳ صحنهٔ جنایت، بیش از پنجاه صحنه در پدر خوانده وجود دارد که طی آن شخصیت‌ها در حال خوردن و آشامیدن‌اند.

– توتی دوناهو، بازیگر نوجوان تعدادی از فیلم‌های محبوب جوانان دههٔ ۱۹۶۰ که حرفه‌اش در سرازیری افتاده بود، نقش مرل جانسون، جوانی را ایفا کرد که کانی می‌خواست با وی ازدواج کند. مرل جانسون اسم واقعی دوناهو بود.

-فیلمنامه می‌طلبید که مارلون براندو در صحنهٔ = فلاش بکی به مراسم سالگرد تولد دون ویتو- به طور گذری بازی کند. در روز فیلمبرداری سرو کلهٔ براندو پیدا نشد. کاپولا سرضرب صحنه را به یک «سورپریز پارتی» تغییر داد و ما صدای هیجان زدهٔ مهمان‌ها را می شنویم که در اتاق بغلی از او استقبال می‌کنند. حضور نادیدهٔ او، از او موجود پرابهت تری می‌سازد.

-دو نیرو ملهم از آدمکش‌های معروف نیمهٔ اول قرن بیستم، موقعی که به سراغ دون فانوچی نسق گیر بزرگ محله‌شان (لیتل ایتالی) می‌رود، حوله‌ای را به عنوان صدا خفه کن دور تپانچه‌اش می‌پیچد. وقتی گلوله‌های اول را شلیک می‌نماید، حوله آتش می‌گیرد. دو نیرو توی فیلم آشکارا، تکان خورده است.

– بسیار شایع بود که مافیا به طور غیر رسمی پدرخوانده را تایید کرده و بسیاری از نوچه مافیایی‌ها به عنوان سیاهی لشکر در فیلم باز کرده‌اند.

نقل قول‌ها

«صحنه‌های (براندو) برداشت زیادی می‌طلبید. فکر می‌کنم “ستاره‌گی” هم یعنی همین.»

آل پاچینو

«تا آنجا که به من مربوط می‌شود ستارهٔ هالیوود بودن یعنی مرگ. دل‌ام نمی‌خواهد مردم مرا توی خیابان بازشناسند.»

رابرت دونیرو

«برادر من، بهترین کارگردان دنیاست. نقطه سرخط.»

تالیا شایر

نظر منتقدها

ادوارد گاتمن (سن فرانسیسکو کرانیکل): «یک شاهکار بی برو برگرد ابدی.»

ووگ: ثقیل، متکلفانه، کند و در نهایت، یک داستان پرفراز و نشیب کسالت بار سه ساعته.»

پالین کیل (نیویورکر): «یک داستان پر و پیمان خانوادگی که با شور و اشتیاقی غیر قابل توصیف به روی پرده کشیده شده.»

وینست کنبی (نیویورک تایمز): «یک داستان پر و پیمان خانوادگی که با شور و اشتیاقی غیر قابل توصیف به روی پرده کشیده شده.»

وینسنت کنبی (نیویورک تایمز): هر چه نکته جالب داشت به طور کامل در قسمت اول پوشش داده شد ولی مثل خیلی از آدم‌هایی که حرفی برای گفتن ندارند، قسمت دوم هم ساکت نمی نشیند.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.