کاراکتر سینمایی آدل‌ هوگو با بازی ایزابل‌ آجانی در فیلم داستان آدل‌ه: بررسی و تحلیل

«در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش / این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم

در دل ندهم ره پس از این مِهر بتان را / مُهر لب او بر در این خانه نهادیم»

حافظ

شخصیت آدل ه یکی از عاشق‌ترین زنان تمام سینماست و بر اساس سرگذشت واقعی آدل هوگو تصویر شده. او دربردارندهٔ طیف کاملی از پیچیدگی و عمق یک روح زنانه است. شخصیت حسَاس و رومانتیک آدل هوگو بدون شک ریشه در ژن‌های اصیلی داشت که از پدرش به ارث برده بود و البته واضح است که نحوهٔ تربیت و وقوع حوادث هم در شکل‌گیری این روح سودایی و روَیایی، بی‌تأثیر نبوده است. برای فهم عامل اول، سرگذشت تلخ عمویش راه‌گشاست: شب عروسیِ ویکتور هوگو با آدل فوشه (مادر آدل هوگو که نه فقط هم‌نام او بود که صورتی بی‌نهایت شبیه به دخترش داشت)، اوژن هوگو، برادر بزرگ‌تر داماد که پنهانی عاشق عروس بود، تاب نیاورد و سر میز شام لب به دشنام و فریاد گشود و از همان ساعت از فرط اندوه و حسرت به ورطهٔ جنون غلطید، چنان که پس از پانزده سال زندگی در دارالمجانین وقتی سی‌وهفت‌ساله و پا در زنجیر بود، درگذشت. برای فهم عامل دوم نیز، سرگذشت غمناک خواهرش راهنمای خوبی‌ست: لئوپولدین خواهر بزرگ‌تر و زیباتر (که شبیه پدر و دُردانهٔ او بود) وقتی کودکی در شکم داشت حین قایق‌سواری در ویلکیله غرق شد، شوهرش شارل واکری برای نجات او عاشقانه به آب زد و او نیز غرق شد. این اتفاق همان‌طور که قلب شاعر را شکست، تأثیر مهیبی بر جان آدل خردسال گذاشت. اوایل فیلم می‌بینیم که او جواهرات خواهرش را با خود به هالیفاکس برده و احتمالاً استفاده از آن را تنها برای وقتی گذاشته که مثل لئوپولدین و شوهر فداکارش، خودش و آلبرت را در کِسوت زوجی رسمی ببیند. آدل که به دنبال تبعید پدر، ساکن جزیره گرنزی ود، عاشق آلبرت پینسن افسر خوش‌قیافه انگلیسی شد اما این رابطهٔ پر فراز نشیب، به دلیل شخصیت سست پینسن و مخالفت ویکتور هوگو با ازدواج آن‌ها به جایی نرسید و پینسین به هالیفاکس درکانادا اعزام شد. فیلم هم از آن‌جایی شروع می‌شود که آدل مخفیانه و به تنهایی برای یافتن معشوقه‌اش وارد هالیفاکس می‌شود. او که از فرط غرور خود را با اسامی مستعار مثل مادوموازل لولی می‌نامد، هرگز برای کسی فاش نمی‌کند که آلبرت نه خویشاوند یا دوست دوران کودکی که معشوق اوست.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

در مقام مقایسه با زنان، بدون شک اکثریت مطلق مردان در وادی عشق غریب و بیگانه‌اند و نگاه و دریافت‌شان وجهی بیشتر جسمانی و ظاهری دارد، در حالی که زنان درکی معنوی و دیدگاهی عاطفی از این جهان پر رمز و راز دارند. همان‌قدر که انتظارات مردان، غالبا معطوف منطق و مادّیت یک رابطه است، زنان انتظاراتی به مراتب بیشتر، بزرگ‌تر، عمیق‌تر و ماندگارتر از آن دارند. زن‌ها عموما عاشق‌پیشه‌تر از مردها و آدل عاشق‌پیشه‌تر از اغلب زن‌هاست و با کمی دقت در آینهٔ درخشان شخصیت آدل‌ه می‌توان برخی از زوایای اعماق نادیدهٔ روح زنانه را طی شهودی غمناک، کشف کرد. درک چرایی و چگونگیِ رفتار عجیب و گاهی غیرمعقول یا غیراخلاقی یک عاشق سودازده، نمونه‌ای از این شهود است. آدل پس از ناامیدی از راه‌های معمول برای رسیدن به مقصود، التماس می‌کند، فریاد می‌کشد، پیشنهاد پول می‌دهد، تهمت می‌زند، با تظاهر به این‌که از او باردار است، قصد بر هم زدن عروسی محبوب‌اش را دارد و حتی خبر دروغ ازدواج‌اش با او را منتشر می‌کند.

اما همهٔ این‌ها تنها لایه‌ای سطحی از شخصیت عجیب و غیرعادی آدل است. ماجرای عشق‌های یک جانبه یا نافرجام، نه فقط در سینما که در زندگی واقعی هم همیشه حضور داشته و دارد، لکن در مواردی استثنایی به انجامی چون سرنوشت آدل منتهی می‌شود. کم نیستند مردان و زنانی که با نگاهی اثیری به عشق، آن را ودیعه‌ای الهی می‌پندارند و رسیدن به همان تنها معشوق را مقصد نهاییِ تمام راه‌های زندگی می‌دانند؛ اما اغلب با ازدواج که شکل رسمی وصال است یا طولانی شدن دورانِ فراق، این نگاه فرا واقع از دنیای حقیقی، آهسته‌آهسته رنگ باخته و با گذشت زمان شعلهٔ آن عشق آتشین خاموش یا معطوف به معشوقی تازه می‌شود. ولی آدل از آن‌هاست که باور خود را حقیقی‌تر از دنیای واقعی می‌داند وهمان‌طور که در یک از نامه‌هایش می‌نویسد: «همان‌گونه که پدر و مادر انسان عوض نمی‌شود، من تو را با هیچ‌کس عوض نخواهم کرد، ما همسرهم هستیم و تا لحظهٔ مرگ با هم خواهیم بود.» دل با وجود جواب منفی صریح آلبر، نصایح مشفقانهٔ پدر و حتی با دیدن خیانت آشکار معشوق بی‌وفا، باز هم او را تنها عشق زندگی‌اش می‌داند و با انیکه کورد توجه ویستلر کتاب‌فروش است از سوی کانیزاروی شاعر پیشنهاد ازدواج دارد، و در حالی که خالی از هیجانات خام یک نوجوان است (آدل هنگام سفر به هالیفاکس سی‌وسه ساله است)، تمام وجود و احساس‌اش را معطوف آلبر می‌کند. تصویر احساسات صادقانه و آتشینِ آدل، برخی از به‌یادماندنی‌ترین نماهای عاشقانهٔ سینما را رقم زده است: در نمایی از فیلم آدل در اتاق خواب‌اش با عکس آلبر، چند شاخه گل پژمرده و دو شمع روشن، محراب کوچکی ساخته و با دست‌هایی به حالت نیایش به آن خیره شده؛ ما غرق در موسیقی غمناک موریس ژوبرت، آهسته به چشمان زیبا و اشک‌آلود او نزدیک می‌شویم.

آدل در این عشق یک‌طرفه چنان پیش می‌رود که مرزهای منطق را پشت سر نهاده و پای یه وادی جنون می‌گذارد. در اواخر فیلم، آلبر که ازدواج کرده در کوچه‌ای خلوت تعمداً روبه‌روی او می‌ایستد، آدل هم او را می‌بیند ولی به چشم عابری معمولی، و به راه خود می‌رود. شاید به راستی دیوانه شده، شاید هم در صل این هجر طولانی، عشق عمیق و راستین‌اش چنان پروریده و بزرگ شده که جایی برای عاشق و معشوق باقی نگذاشته، چون درخت تناوری که رشد کرده و گلدان کوچکِ کودکی‌اش را نابود می‌کند.

آدل هوگوی واقعی نیز، پس از پنج سال اقامت در کانادا و کارائیب، با تنی رنجور، قلبی شکسته و کاملا مغروق در افسردگی شدید، به فرانسه بازگشت و در آسایشگاه بیمارن روانی نزدیک پاریس بستری شد. او که تا پایان عمر تارک دنیا و ساکن همان آسایشگاه بود، هرگز به ازدواج کرد و نه به هیچ مردی علاقه‌مند شد. آدل که ذوق موسیقی داشت و نویسنده‌ای خوب بود، ناگفته‌ها و خاطراتش را به زبان رمزی نوشت که بعدها توسط پزشکی آمریکایی کشف و در روزنامه‌ها منتشر شد. طبق عقیدهٔ رایج، هم می‌توانیم قبول کنیم که آدل علاوه بر اینکه مثل عموی جوان‌مرگ‌اش مبتلا به اسکیزوفرنی بوده، از اِروتومانیا (سندروم شیدایی) رنج می‌برده؛ و هم می‌توانیم بپذیریم که او در عین سلامتِ کامل، نسخهٔ نایاب و ارزشمندی از زن عاشقی‌ست که از تابستان ۱۸۵۵ که ۲۵ ساله بود و برای نخستین بار آلبر را دید، تا پایان عمر طولانی‌اش به مدت شصت سال با همان حرارت و اشتیاق، در این عشق سودایی نافرجام سوخت و خاکستر شد.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.