کاراکتر سینمایی آعلی یار با بازی علی نصیریان در فیلم شیرسنگی – ۱۳۶۵: بررسی و تحلیل

پایان یافتن یک دوران و تغییر وضعیت زندگی و معیشت عشایر که سال هاست با آن خو گرفته‌اند این مایه و تم اصلی شیر سنگی است. حکومت مرکزی به دلیل استخراج نفت و رد شدن لوله‌های نفت از میان دشت و صحرای عشایر، مانع از کوچ کردن آن‌ها شده است اپریشن کوتاه ابتدای فیلم بیانگر دیدگاه اعتراضی عشایر نسبت به وضعیت موجود است:

گفتند نفت طلای سیاه است. از وقتی اجنبی پا این جا گذاشت، ما که غیر سیاهی ندیدیم و الهام این گروه خشن به کارگردانی سام پلین ها، داستان گروهی باغی به سرکردگی پایکا پیشاب است که با تغییر اوضاع جامعه و قوانین حکومتی دوران شان به سر آمده است و آخرین تلاش هایشان را برای بقاء انجام می‌دهند. دیگ تو رفتن یار قدیمی پایک- علیرغم خواستش مجبور به همکاری با نیروهای دولتی برای دستگیری دارودستهٔ بابک شده است.

اشاراتی در فیلم دال بر درگیری و جنگ ما بین ایلیاتی‌ها و حکومت مرکزی در گذشتهٔ نزدیک دارد، آعلی یار که مدتی در زندان بوده با وساطت دوست قدیمی‌اش نامدار خان آزاد شده است. پیدا شدن جنازهٔ سرباز انگلیسی، بهانهٔ مناسبی برای حکومت است که عشایر ایل بختیاری به سرکردگی آعلی یار را مجبور به اطاعت و سرسپردن به قوانین جدید کند، سکانس گفتگوی آعلی یار و نامدار خان در بالای بلندی کوه، مهم‌ترین بخش فیلم است که در آن تقابل اندیشه و تفکر دو انسان از یک نسل مشاهده می‌شود. تقابل سنت با مدرنیته، تقابل ارزش‌ها و سنت‌های قدیم با نیازها و شرایط جدید، در صحبت‌های هر کدام از این دو دلایل درست و منطقی وجود دارد و تماشاگر را به تامل وامی دارد که حق را به کدام یک از این دو بدهد؟ نامدارخان معتقد است که زمانه تغییر کرده است و می‌بایست قوانین دولتی را اجرا کرد حکومت به دلیل نداشتن تخصص و امکانات باید از انگلیسی‌ها برای استخراج نفت کمک بگیرد تا مردم از عواید آن استفاده کنند در مقابل آعلی یار معتقد است که این قوانین در تضاد با فرهنگ و سنت عشایر است ایلیاتی زندگی‌اش از طریق بیلاق و قشلاق می‌گذرد و نباید در قلعه و چادر ساکن شود او حکومت را عامل اجنبی می‌داند و دلیلی بر اطاعت از فرمان دولتی نمی‌بیند و به حال دوستش که با شرایط تازه کنار آمده تاسف می‌خورد: «اسب همون اسبه، تفنگ همون تفنگ اما مرد همون مرد نیست.»

تاکید همیشگی بایک بر اتحاد گروه و حفظ اصولی است که سال‌ها بدان پایبند بوده است: همهٔ ما باید درست مثل سابق با همدیگه باشیم. وقتی با کسی کار می‌کنی باید همیشه باهاش باشی. اگه نتونی مثل یک حیوون میمونی، کارت ساخته است. کار همه مون ساخته است.» اعلی یار ناخواسته در مخمصه‌ای گیر افتاده است که امکان رهایی از آن وجود ندارد. تردید در اتخاذ تصمیم و قرار گرفتن بر سر دوراهی (حفظ اصول و ارزش‌ها و یا سرخم کردن و کنار آمدن با شرایط موجود) است که منجر به همدلی تماشاگر و باورپذیر شدن کاراکتر اعلی یار می‌شود. او مرام و مسلک ویژهٔ خود را دارد. با وجود اینکه رییس و بزرگ ایل است، همیشه در مواجهه با مسائل مهم، نظر مردان ایل را جویا می‌شود و بر اساس مصلحت اندیشی جمع تصمیم گیری می‌کند. او بر حفظ احترام بزرگان ایل تاکید ویژه دارد و پسرش را به دلیل توهین به نامدارخان شماتت می‌کند. قسم خوردن به قرآن برای او حجت است و کاری به محکمه و حکومت ندارد. آ علی یار هنگامی که مطمئن می‌شود کوهیار مقصر نیست قاطعانه می‌گوید: «کوهیار قتل نکرده است، انگلیسی حرف دارد بیاد به کوه»، کوهیار قربانی دشمنی عامری با آ علی یار شده است و نامدار خان و تعدادی از مردان ایل، اعلی یار را تحت فشار گذاشته‌اند که با شرایط به وجود آمده کنار بیاید. نجوای شبانه و گریستن آ علی یار در دل کوه، نشان دهنده مسئولیت سنگینی است که بر دوش اوست: «هیچی سرجاش نیست، مردم دروغو مثل راست حرف میزنن. نه دشمنت معلومه، نه رفیقت. چه میشه کرد؟ دل میگه به جور، عقل میک به جور. آخه آدم به کدام گوش کنه؟ میشه نشست و هیچ نگفت؟» مسعود جعفری جوزانی به خوبی با آداب و رسوم قوم لر و ایل بختیاری آشناست. او در دوران کودکی درگیری‌های مابین اقوام محیطی آن دیار و عوامل حکومت وقت را از نزدیک مشاهده کرده است. تسلط کامل أو بر جغرافیا و فرهنگ مردم بختیاری منجر به ساخت یک وسترن خوب با مشخصه‌های کاملا بومی و ایرانی شده است. علی نصیریان انتخاب مناسبی برای ایفای نقش آعلی یار است. سن و سال و خصوصیات فیزیکی او کمک می‌کند تا آعلی یار، متمایز از قهرمان شکست ناپذیر فیلم‌های حادثه‌ای تاریخی آن دوران باشد. مهم ترین ویژگی بازی نصیریان، نمایش اقتدار و شجاعت و در عین حال تنهایی آعلی یار از طریق بازی با چشمانش است. راه رفتن (با گام‌های بلند و استوار) و صحبت کردن او (با صدای رسا)، کاملا منطبق با خصوصیات عشایر ایلیاتی بختیاری است و بیانگر ادرک درست او از نقش است.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

پایک بیشاپ، پس از مدت‌ها به پول رسیده است. آنجل مکزیکی دار و دستهٔ او را به ژنرال ماپاچه لو نداده است و پایک باید کاری در قبال او انجام بدهد. پایک و یارانش در جدال پایانی برای نجات آنجل، ژنرال ماپاچه و افرادش را از بین می‌برند و خودشان یکی پس از دیگری کشته می‌شوند دیک تورنتون در میان کشته شدگان جنازهٔ رفیق قدیمی‌اش را می‌یابد و اسلحه هایت را به عنوان باد گام برمی دارد.

سکانس آماده شدن آعلی یار برای نبرد نهایی یادآور واقعی ظهر عاشورا است. تم ظلم ستیزی داستان فیلم، مظلومیت و تنهایی آعلی یار و پیوستن یک به یک باران‌اش به او به این شباهت دامن می‌زند. آعلی بار بر این نکته واقف است که سرانجام، زور حکومت و اجنبی به مقاومت ایلیاتی جماعت میچرید. او آگاهانه پا در این مهلکه گذاشته و می‌داند که این بار بازگشتی در کار نیست. تنها کاری که در این مقطع از او برمی آید اینست که در برابر فشار اعمال شده برای تغییر فرهنگ و سنت ایل سکوت نکند، دیگر نشانی از تردید و شک در او مشاهده نمی‌شود، در جدال پایانی، آ علی یار مانع از شلیک گلولهٔ یکی از افرادش به نامدار خان می‌شود. او تا آخرین لحظه سلوک و مرام شخصی خود را حفظ می‌کند. نگاه آخر آعلی یار به یاران‌اش در پای دیوار قلعه از زاویه دوربین، نشان دهندهٔ آرامش و رضایت درونی او از انجام درست وظیفه و در عین حال نگرانی او از سرنوشت ایل است.

نامدارخان بالای جنازهٔ رفیق قدیمی‌اش می‌رسد، با احترام و حسرت به او می‌نگرد و می‌گوید: «علی یار! سر قبرت شیرسنگی می‌گذارم.» شاید این کوچکترین تجلیل از پیرمرد سرسخت و کله شقی باشد که با مرگ‌اش تاوان سنگین مقاومت در برابر ظلم را پرداخت جایگاه او در ردیف مردان مومن سینماست. آن‌ها که قیام را بر سازش مقدم دانستند. جایی در کنار پایک بیشاپ، سر توماس مور مارشال ویل کین و مانوئل آرتیگز.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.