کاراکتر سینمایی آلوی سینگر با بازی وودی آلن در فیلم آنی هال: بررسی و تحلیل

یکی از اسم‌های اولیهٔ فیلم‌نامهٔ آنی هال در زمانی که هنوز وودی آلن آن را به تهیه‌کننده‌ها ارائه می‌داد تا شرایط ساخت‌اش فراهم شود، «آنهدونیا» (Anhedonia) بود! کلمه‌ای که ریشه در زبان یونانیان عهد باستان داشت و معنایش می‌شد «ناتوانی از لذت بردن در مورد اعمالی که به طور طبیعی لذت‌بخش‌اند». راجر ابرتِ خدا بیامرز زمانی نوشت این کلمه و لفظ‌اش، آدمی را به این تصور می‌اندازد که احتمالا نام یکی از امپراطوری‌های قدیمی اروپایی است. درست می‌گفت. «آنهدونیا» مانند تلفظ اروپایی مقدونیه یعنی ماکادونیاست؛ و همین‌طور یادآور آستریا (اتریش) یا آرمنیا (ارمنستان). بدیهی است که نظام تهیه و توزیع حتی در مورد فیلمی با روایت نامتعارف آنی هال که حتی امروز هم عجیب به چشم می‌آید، اسمی را که تا این حد موجب فراری دادن تماشاگر می‌شود، تاب نیاورد. خرق عادت‌هایی مانند شروع روایت از پایان یک رابطه، زیرنویس کردن افکار شخصیت‌ها در حالی‌که دارند حرف‌هایی غیر از آن فکرها می‌زنند، واگذاردن بخشی از روایت به انیمیشن، به دوربین رو کردن و مخاطب قرار دادن تماشاگر در میانهٔ موقعیتی که داشته در دل داستان روایت شده و… ناگهان جلوی دوربین آوردنِ خودِ دانشمندی که آدم‌های فیلم داشتند از او نقل قول می‌کردند، به قدر کافی برای پیچیدگی فیلم کافی بود؛ اسم «آنهدونیا«دیگر می‌توانست تیر خلاص باشد! اما وقتی به مفهوم این واژه نظر کنیم، گونه‌ای اقرار بی‌رحمانه از سوی راوی آن که شخصیت اصلی‌اش هم هست، در آن حس می‌شود. اقراری که انگار آلوی سینگر دارد در مورد خودش و ناسرحالی و نارضایتیی عُمری‌اش به زبان می‌آورد. انگار دارد می‌گوید این همه نق در مورد فرق نیویورک عزیز و عمیقم با لس‌آنجلس سطحی، یهودیت و دردسرها و دست‌اندازهایش، مشکلات عاطفی و جنسی‌ام با آنی (دایات کیتون) یا هر دو همسر سابق و اسبقم و… مسیر سرنوشت و گذر عمرم، همه از اینجا می‌آید که منِ آلوی، دچار انهدونیا هستم. نمی‌توانم از لذات قابل درک انسانی، راحت و بی‌مکث و تردید، لذت ببرم. از غلط گفتن یک اصطلاح در توصیف شعر توسط آنی تا ناهنجاری‌های زندگی و تضادشان با میل دیوانه‌وار بشر به طول عمر یا جاودانگی، هر چیزی می‌تواند مرا از افسرده حال کند یا دست‌کم به تشویق وادارد.

اما طنین این ایده که کل فیلم آنی هال را اقرارنامهٔ آلوی به ناسرخوشی‌هایش بگیریم. وقتی در گوش و ذهن‌مان پژواک غریبی پیدا می‌کند که ببینیم در نهایت، اسم فیلم چه شد: اسم محبوبهٔ آلوی در یکی از خوش‌ترین دوره‌های زندگی‌اش که البته مانند بسی روابط دیگر، از آن شوق آغازین به اختلاف‌های بنیادین می‌رسد و به قول پیرزن توی خیابان و سر راه آلوی، هیچ دلیلی ندارد جز این‌که «عشق، تموم میشه» اما مهم این است که این یکی وقتی تمام می‌شود، هنوز طعم‌اش زیر دندان آلوی مانده. آن هم این آلوی با تمام آنهدونیایش! اسم اقرارنامهٔ آلوی می‌شود اسم کسی که حتی یادآوری تصاویر خاطرات بد رانندگی کردن، بد آواز خواندن، ترساندن آلوی با خرچنگ‌های توی قابلمه با ناهمراهی‌هایش در خلوت و مجاورت با آلوی، پایان فیلم را از نوستالژی شیرینی، سرشار می‌کند. تعبیر ساده‌اش می‌شود این‌که آدمی مثل آلوی اساسا در حسرت آن سرخوشی و رهایی و بی مسئلگی است که موجود سر به هوایی با خُل خُلی‌های آنی دارد؛ اما چون هرگز نتوانسته همان حسرت‌ها و حتی هراس‌هایش را زندگی کندو با خطر کردن، به سمت‌شان برود و تجربه‌شان کند، همیشه دچار همان آنهدونیا مانده است. آلوی در نمایش‌نامه‌ای که اواخر فیلم می‌نویسد و بازیگران‌اش را حین تمرین به شکل کاریکاتور مسخره‌ای از خودش و آنی درآورده، پایان رابطه‌اش با آنی را جوری جدا از آن‌چه بین‌شان روی داده و ما در فیلم دیده‌ایم، رقم می‌زند. بعد هم روبه دوربین/ ما با صورتی که مقادیری شرم زده است، اعتراف می‌کند که از این بابت در واقعیت دست برده که در زندگی واقعی معمولا چیزی خوب پیش نمی‌رود! یعنی حتی در خوش‌بینیِ جاری در نمایش‌نامه‌اش هم باز نوعی بدبینی مبنایی جریان دارد.

بارها –و از جمله در نوشته‌ای دربارهٔ آنی هال در کتابی زیر چاپ به کوشش یحیی نطنزی حاوی گفت‌وگو با منتقدان سینمایی و نوشته‌های آنان دربارهٔ یک فیلم محبوب‌شان- این را در وصف یا در ستایش فیلم به کار برده‌ام که «دائره المعارف روابط زن و مرد» در دنیا و دوران ماست. وقتی این خصلت را کنار زمان ۴۸-۴۷ ساله‌ای بگذاریم که از زمان خلق آن می‌گذرد، از میزانی که هنوز همان مسائل در روابط جریان دارد، حیرت می‌کنیم. یکی دو سال دیگر، عمر آنی هال به نیم قرن می‌رسد؛ اما آن آنهدونیای مهلک آلوی سینگر، بیش از یک دهه است به عارضه که چه عرض کنم، بگذارید بگویم به «مُد» و «پُز» همگانی محافل مدعی روشن‌فکری جهان بدل شده. نمونه‌های ایرانی‌اش با جلوه‌های بسیار پرشمار و البته بسیار مضحک، فراموش نشدنی‌اند: هر ساعت شبانه روز هر کدام از شبکه‌های مجازی را که باز کنید. عکس‌ها و نوشته‌های متعددی از آدم‌ها خواهید دید که عامی نبودن، نگرش داشتن و خاص زیستن را در ابزار ناله‌های افسرده‌وار نسبت به دار و درخت و آسمان و جامعه و جهان می‌بینند؛ تا حدی که حتی پای عکس سرخوش و شادمانه‌ای نیز شعری از سر دلتنگی می‌نویسند و اغلب هم رگ و ریشه‌اش حسرت‌های برآمده از دل روابط و مالکیت طلبی و تمنای ابدی شدن هر عشق و هر رابطه‌ای است! یعنی دقیقا همان گَردهای مسمومی که در هوای سرزمینی که آلوی سینگر امپراتور داغان و ویران‌اش بود، پراکنده می‌شد و امروز دوستان مفتخر به ناسرحالی، همان غبار سمی را با ولع می‌بلعند و استنشاق می‌کنند!


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.