کاراکتر سینمایی استنلی کوالسکی با بازی مارلون براندو در فیلم اتوبوسی به نام هوس: بررسی و تحلیل

مهاجر لهستانی تباری که عنوان نماینده واقعی جامعه آمریکای جدید و در حال تغییر را یدک می‌کشد. آمریکایی متشکل از مهاجران و سربازانی از ملیت‌های مختلف که جنگ تار و پود زندگی‌شان را از هم گسسته و حالا برای کسب امتیازات مالی و اجتماعی در آمریکای نوین نقش‌آفرینی می‌کنند. آدم‌هایی سرخورده و هویت باخته که نسبت به مادی‌گرایی دوران آیزنهاور و بی‌توجهی طبقات فرادست جامعه به تبعات و تاثیرات منفی جنگ روی زندگی مهاجران جنگ جهانی دوم واکنش منفی نشان می‌دادند. «استنلی» یکی از همان آدم‌هاست. همان اندازه که تعصبات و جبهه‌گیری «بلانش» نسبت به طبقه کارگر قابل درک است، به همان میزان خشم و واکنش‌های غیرقابل پیش‌بینی «استنلی» نسبت به اشرافیت زوال یافتهٔ خانواده دوبوا پذیرفتنی است.

هر دو نفر واجد خصلت‌هایی مشترک هستند. هردو نفر مهرطلب و پناه‌جو هستند. «بلانش» اعتراف می‌کند که دوست دارد افراد غریبه به وی عشق بورزند و «استنلی» که نفوذ به قلمرویش امکان‌ناپذیر است، در سایه عاطفه و زنانگی «استلا» احساس امنیت می‌کند. هر دو به یک اندازه گناه‌کار، فرصت‌طلب و عیاش‌اند. «بلانش» با بر باد دادن ثروت خانوادگی به واسطه ریخت‌وپاش‌های تجملاتی و «استنلی» با سماجت در پیگیری سرنوشت اموال خانواده دوبوا و تمسک جستن به قانون ناپلئونی وضع شده در شهر نیواورلئان. مهم‌تر این‌که هر دو همواره مترصد تحقیر یک‌دیگر هستند.

«بلانش» ملّیت لهستانی «استنلی» را به سُخره می‌گیرد و در سوی دیگر «استنلی» به عنوان نماینده قشر صنعتی جامعه که حالا مجالی برای خودنمایی به‌دست آورده از فرصتی که برای افشاگری و پرده‌برداری از روایات جعلی «بلانش» به‌دست آورده بیش‌ترین بهره را می‌برد. «استنلی» با برقراری تعادلی موزون میان ظرفیت‌های فریبنده جسمانی و طبع شیطانی‌اش، تلاش می‌کند هویت جدید خود را با نمایش گستاخانهٔ هیجانات، بروز احساسات عریان و لجام‌گسیخته و تحقیر پیشینهٔ رو به انحطاط «بلانش» به‌دست آورد. مقابل رفتارهای هیستیریک «بلانش» به تحقیر روی می‌آورد. نزاکت تصنعی‌اش را مورد تمسخر قرار می‌دهد. تلاش «بلانش» برای فراموش کردن گذشته‌اش را ناکام می‌گذارد. نزد «میچ» راجع‌به گذشته «بلانش» افشاگری می‌کند و در نهایت با تسریع بخشیدن عزیمتِ «بلانش» از دنیای واقعی به سوی انزوا، جنون و فروپاشی، سلطه‌جویی‌اش را بر دیگران دیکته می‌کند.

ظهور «استنلی» با آن شلوار جین تنگ و تی‌شرت پاره و رفتار بدوی، محصول تجربه بیش از ۸۰۰ اجرا از نمایش‌نامه «تنسی ویلیامز» در برادوی است که «براندو» با خود جلوی دوربین «الیاکازان» آورد و نشان داد که تفاوت‌های دو اجرای تئاتر و سینما و غنای متن را به خوبی درک نموده و آن را در بازی‌اش منعکس کرده است. مارلون براندو که بازیگری را ابراز «یک وسوسهٔ روان‌پریشانه و خودخواهانه» می‌نامید، با کاراکتر داینامیک «استنلی» همان اندازه مخاطب عادی سینما را به اشتباه می‌اندازد که پیش‌تر در نمایش کافه وسط جاده اثر «ماکسول اندرسون» توانسته بود «پالین کیل» منتقد مشهور سینما را اسیر این توهم کند که آیا این بازیگر جوان خارج از صحنه هم دچار عصبانیت و جنون است یا خیر؟


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

او در اتوبوسی به نام هوس نمایش‌گر احساساتی مردانه است که تا پیش از آن ضدقهرمانان فیلم‌های جنایی- گنگستری در شکلی اتو کشیده و با رعایت حیا و اخلاق عرضه می‌کردند. «براندو» آن جنس کلاسیک و سنتی از مفهوم سرکشی و عصیان‌گری که در بازی «جیمز کاگنی»، «پل مونی»، «ادوارد جی.رابینسون» و کمی جلوتر «همفری بوگارت» و «جان گارفیلد» می‌شد یافت را با واقع‌گرایی افراطی، بی‌مبالاتی، فریبندگی و شور جنسی در هم می‌آمیزد و اینگونه متفاوت‌ترین شمایل از مردانگی را برای سینمای آمریکای دهه ۵۰ میلادی به ارمغان می‌آورد. سبکی افزون بر رئالیسم مرسوم بازیگری و مدلی متفاوت از مردانگی که هراسی از بروز احساسات عریان، گریه کردن، ضجه زدن و اظهار ضعف در مقابل «استلا» را ندارد. حتی می‌توان وجه تمایزی آشکار قائل شد میان کاراکتر «استنلی» با قهرمانان معترض دهه ۵۰ هم‌چون «مونتگمری کلیفت» و «جیمز دین» بدین منظور که این سبک از بازی نه در خشونت و گستاخی او نمود عینی پیدا می‌کند، نه در فیزیک و امیال استنلی، بلکه غیرقابل پیش‌بینی و خطرناک بودن اوست که بیشتر به چشم می‌آید.

براندو در اتوبوسی به نام هوس استعداد ذاتی‌اش را در جهت القای صحیح کاراکتر به کار می‌بندد. شیوهٔ راه رفتن یک ببر خسته را تقلید می‌کند، گام‌هایش را هم‌چون اجراهایش در برادوی محکم و کشیده برمی‌دارد. وحشی‌گری و درنده‌خویی یک ببر را نزدیک می‌کند به سبک جدیدی از نمایش مردانگی که مدام برای دیگران چنگ و دندان می‌کشد و ویژگی‌های شخصیت واقعی خودش که سرشار از تعارض، اضطراب و روان‌نژندی است را با «استنلی» درهم می‌آمیزد. اما پشت آن ظاهر نفوذ ناپذیر، کودکی قرار دارد که به وضوح از شکست می‌ترسد. بابت احتمال طرد شدن از سوی «استلا» نگران و مضطرب می‌شود. ناکامی را می‌پذیرد و این همان نقطهٔ مقابل بازیگرانی همچون «کلارک گیبل» است که نمی‌توانستند یا نمی‌خواستند هم‌چون یک مرد واقعی در مقابل جنس مخالف گریه و اظهار عجز کنند. «براندو» با این مدل از نمایش واقع‌گرایانه است که به شمایل مردانهٔ استنلی طراوت و تازگی می‌بخشد و پارادایم اصلی و کلیشه‌ای تماشاگر آمریکایی دهه ۴۰ و ۵۰ را که با قهرمانان خوش‌ذات و اخلاق‌مدار پیوندی دیرینه داشتند به هم می‌ریزد.

«استنلی کوالسکی» یک خودشیفته تمام عیار است با تمایلات اغواگرانه، با این حال از صمیمیت واقعی اجتناب می‌ورزد. از وسوسه و به بازی گرفتن افراد عاطفی احساس لذت می‌کند و علیرغم داشتن روحیه‌ای زن‌ستیزانه به‌طور فریبنده‌ای نیروی جوانی و جذابیت چهره و اندام‌اش را به رخ می‌کشد. ناآگاهانه از دیگران بهره‌کشی می‌کند. فریب‌کار، بی‌وجدان و استثمارگر است. حتی وقتی که معلوم می‌شود به‌خاطر انجام دادن رفتاری خارج از عرف گناه‌کار است، نگرش بی‌اعتنایی دارد و به گونه‌ای عمل می‌کند که انگار قربانی را باید به خاطر توجه نداشتن به آن‌چه روی داده است، سرزنش کرد. اما این لهستانی زمخت و نیروی در مواجهه با «استلا» کودکی است بیش از هر زمانی نیازمند توجه، با دیواری نامرئی که به دور خود پیچیده و از جهان پرتلاطم پیرامون‌اش به خویشتن پناه می‌آورد و شیفته خویش می‌شود، چرا که تاب تحمل طرد، تحقیر و انتقاد را ندارد.

همواره نیازمند تایید و گرفتن پاسخ‌های مثبت از «استلا» و همکارانش است. علیرغم داشتن جایگاه نازل اجتماعی، اعتماد به نفسی ظاهری دارد که با کوچک‌ترین تلنگر هم‌چون بی‌اعتنایی از سوی «استلا» متزلزل می‌شود. نوجوانی است که لاجرم در بزرگ‌سالی بدون تأییدهای عاطفی «استلا» احساس ناایمنی می‌کند. خودِ کاذبی را به وجود آورده که به طور متزلزلی بر شایستگی و جذابیت ظاهری‌اش استوار است.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.