انیمیشن دیو و دلبر – داستان کلی ، تحلیل ، نقد و بررسی – Beauty and the Beast 1991

چون کیست که تاکنون توانسته باشد دیوی را دوست بدارد؟

روای

نویسندهٔ فیلم‌نامه: لیندا وولورتون

براساس یک قصهٔ پیان با بازنویسی ژان ماری لو پرنس دوبومون


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

اشعار: هاوارد اشمن

موسیقی: آلن منکن

کارگردانان: گری تراوزدیل و کرک وایز

شاهزادهٔ نفرین شده‌ای که به جانوری وحشتناک تبدیل شده باید یاد بگیرد زیباترین دختر شهر را دوست بدارد و در مقابل دل او را نیز به دست آورد.

لزومی نداد ایثار شرافت‌مندانه در لحظهٔ تجدید حیات سفر اتفاق بیفتد. ایثار می‌تواند در آستانهٔ سفر قهرمان روی دهد و قهرمان را وارد دنیای ویژه یا از آن خارج کند. عمل شرافت‌مندانه می‌تواند محرکی باشد که عشاق را به هم می‌رساند (یا از هم جدا می‌کند). در دیو و دلبر، داستانی که دو سفر را به هم گره می‌زند، بل خودش را فدا می‌کند تا پدرش را آزاد کند. این ایثار شرافت‌مندانه او را وادار به عبور از آستانه و ورود به دنیای ویژهٔ دیو می‌کند. ایثار دیو در پایان پردهٔ دوم اتفاق می‌افتد؛ او بل را آزاد می‌کند (باز هم برای نجات جان پدرش)، با این آگاهی که با اجازه دادن به بل برای بازگشت به دنیای عادی‌اش، هر امیدی را برای باطل کردن نفرین فدا می‌کند. این ایثار، که به زیبایی متوازن شده، در راه بازگشت اتفاق می‌افتد، نقطهٔ بازگشت یا آستانهٔ ورود به پردهٔ سوم. هر دو قهرمان به واسطهٔ ایثار می‌آموزند که در یک عشق ممنوع ممکن است ناب‌ترین عشق‌ها نهفته باشد، قوی‌ترین اکسیری که می‌تواند زندگی را به ارمغان آورد و طلسم را باطل کند.

در پیش‌درآمد، قصهٔ نفرین دیو نقل می‌شود، تجدید حیات شیطانی او، که دنیای ویژهٔ داستان را خلق می‌کند. این قسمت، که در شیشه‌های رنگی ارائه شده و حکایت از بی‌زمان بودن افسانه دارد، سفر شکست‌خوردهٔ دیو را تا آن لحظه به نمایش می‌گذارد … پیرزن گدایی به شاهزادهٔ لوس و ننر نزدیک می‌شود و رز زیبایی را در ازای سرپناه به او پیشنهاد می‌کند. شاهزاده، که از زشتی او منزجر شده، پیرزن را از خود می‌راند (یک امتناع). اما این منادی به شاهزاده هشدار می‌دهد که فریب ظواهر را نخورد. زیبایی در درون یافت می‌شود. شاهزاده، یک بار دیگر او را از خود می‌راند. ملون/ استاد خود را به صورت زنی زیبا در می‌آورد و شاهزاده را تبدیل به حیوانی وحشتناک می‌کند، یک آزمون بزرگ/ تجدید حیات شیطانی. دیو، که از ظاهر خود شرم‌سار است، در قلعهٔ نفرین‌شده‌اش انزوا می‌گزیند. یک آینهٔ دستی جادویی، هدیهٔ استاد، تنها پنجرهٔ او به دنیای خارج است. زن افسونگر گل رز را نیز به او می‌دهد، که فقط تا بیست و یکمین سالرزو تولدش گل می‌دهد، تیک‌تاک ساعت. اگر تا قبل از ریختن گلبرگ‌های آخرین رز، دیو بتواند کسی را دوست بدارد و دل او را نیز در مقابل به دست آورد، طلسم شکسته خواهد شد (راه بازگشت و مسئلهٔ بیرونی دیو). در حالی که بیست و یکمین سالگرد تولد نزدیک می‌شود، دیو امید خود را از دست داده است. او خودش را در قلعه حبس کرده و راه بازگشت به دنیای عادی را رد می‌کند.

آواز افتتاحیهٔ بل معرف دنیای عادی و ندای درونی او، و نیز معرف ناامیدی دیو و امیدواری بل به عنوان دو قطب متضاد است. گرچه بل زیباترین دختر این شهر فرانسوی است، از دید مردم شهر آدم عجیبی است چون «سرش در ابرهاست» و دماغش توی کتاب‌ها. بل با پدر مخترع و عجیب و غریب خود، موریس، زندگی می‌کند. بل متأثر از احساسات عاشقانهٔ وصف شده در کتاب‌های محبوبش، در رؤیای چیزی بیش از زندگی شهرستانی خود است- رؤیای یافتن عشق و شاهزاده‌ای در لباس مبدل، مسئلهٔ درونی او.

گاستون (رقیب) بل را بهترین همسر برای خود تلقی می‌کند. به هر حال، زیباترین دختر به خوش‌قیافه‌ترین مرد تعلق دارد. در غیاب پدر بل، گاستون به او پیشنهاد ازدواج می‌دهد، اما بل پیشنهاد او را رد می‌کند، امتناع از پذیرش دعوت او.

اسب موریس تنها از جنگل برمی‌گردد و بل بی‌معطلی به این دعوت جواب می‌دهد و شروع به جستجوی پدرش می‌کند. او اقدام به راهیابی به قلعهٔ دیو می‌کند و گرچه قلعهٔ تاریک ظاهر خطرناک و شومی دارد، بل وارد این دنیای ویژه می‌شود. او باید از نگهبان آستانه، اشیای طلسم شدهٔ قلعهٔ دیو، عبور کند. او پدرش را محبوس در سیاه‌چال می‌یابد. قبل از اینکه بتواند او را نجات دهد با دیو روبه‌رو می‌شود که در سایه‌ها پنهان شده. بل، در اسارت این سایه، پیشنهاد می‌کند خودش را به جای پدر مختصرش به سیاه‌چال بیندازند. دیو دعوت او را می‌پذیرد و سرانجام خودش را زیر نور عیان می‌کند. بل در آغاز از ظاهر دیوآسای او منزجر شده (یک امتناع)، اما بر ترس خود غلبه می‌کند، روی حرف خود برای ایثار شرافت‌مندانه می‌ماند و از آستانه عبور می‌کند.

این آستانهٔ ورود به دنیای ویژه بی‌نهایت گمراه‌کننده است. دیو موریس را از قلعه بیرون می‌برد، بدون اینکه به بل فرصت خداحافظی با او را بدهد. دیو بل را تا اتاقش مشایعت می‌کند و به او می‌گوید که می‌تواند به هر جایی از قصر برود، اما نباید از در اسرارآمیز قسمت ممنوع عبور کند. (می‌دانیم که وقتی موقع آن برسد، کنجکاوی بل مانع از امتناع او از پذیرش این دعوت اسرارآمیز می‌شود.)

دیو بل را در اتاقش حبس می‌کند. بل دعوت دیو را برای شام رد می‌کند، حتی بعد از اینکه او سعی می‌کند مهربانانه درخواست کند (با راهنمایی اشیای طلسم شده به عنوان استاد). میز توالت جادوشدهٔ بل سعی دارد کاری کند که او در این دنیای ویژه احساس راحتی بیشتری کند. این اشیای طلسم شده، که همه‌جا به چشم می‌خورند، در نفرین دیو شریک‌اند و امیدوارند که بل همان کسی باشد که عاقبت این طلسم را باطل می‌کند. برای این استادان خطر زیادی وجود دارد که اطمینان حاصل کنند که بل و دیو در کنار هم می‌مانند. بل بالاخره نیمه‌های شب اتاقش را ترک می‌کند و شام خود را از اشیای طلسم شده می‌گیرد. آن‌ها با ترانهٔ «مهمانمان باش» از او به گرمی استقبال می‌کنند.

وقتی کنجکاوی بل به حداکثر می‌رسد، به متحدان نویافتهٔ خود کلک می‌زند و مخفیانه به اتاق ممنوع می‌رود، راهیابی به ژرف‌ترین غار. او پرترهٔ پارهٔ شاهزاده را پیدا می‌کند، اما قادر نیست به اهمیت آن پی ببرد. دیو او را می‌یابد و از قلعهٔ خود اخراج می‌کند، شروع سکانس آزمون بزرگ. بل به درون جنگل تاریک و خطرناک می‌گریزد. گرگ‌ها به او حمله می‌کنند (آزمون بزرگ ادامه می‌یابد). دیو به موقع می‌رسد و جان او را نجات می‌دهد؛ اما گرگ‌ها به دیو حمله‌ور می‌شوند و او را زخمی می‌کنند. بل، که به خاطر عمل قهرمانانهٔ دیو مدیون اوست، از او پرستاری می‌کند تا حالش بهبود یابد، تجدید حیات دیو.

این برحان عاطفی درها را به روی رابطهٔ آن‌ها و عشقشان می‌گشاید (پاداش). دیو کتابخانهٔ خود را به بل می‌دهد. و آن دو به زودی برای والاترین موهبت آماده می‌شوند، یک شام رمانتیک و والس در سالن بزرگ رقص. دیو پاداش خود را به خاطر نجات جان بل گرفته است. و بل نیز به ورای ظاهر مخوف دیو نگریسته، پاداش او.

بل برای دیدن پدرش بی‌تابی می‌کند و دیو آینهٔ جادویی را به او نشان می‌دهد، پنجره‌ای به سوی دنیای بیرون. بل پدرش را در خطر می‌بیند، آغاز راه بازگشت. در حالی که وقت به پایان می‌رسد و چیزی نمانده که آخرین گلبرگ رز نیز بیفتد، دیو اقدام به ایثار شرافت‌مندانه می‌کند. او بل را آزاد می‌کند تا جان پدرش را نجات دهد و آینهٔ جادویی را به او می‌دهد، هدیهٔ استاد. همان‌طور که اشیای طلسم‌شده شاهدند، دیو دوست‌داشتن را آموخته، اما ایثار او راه بازگشت خودش را سد می‌کند.

بل برای نجات پدرش و خنثی کردن نقشهٔ گاستون برای زندانی کردن پدرش در دیوانه‌خانه، مردم شهر را از وجود دیو مطلع می‌کند، دومین مرحله از راه بازگشت. دیدن قیافهٔ خشمگین دیو باعث می‌شود گاستون (سایهٔ جدید) مردم شهر را برای حمله به قصر دیو بسیج کند. آن‌ها بل و موریس را حبس می‌کنند، که آغازگر سکانس تجدید حیات است. چیپ جوان، یا همان فنجان چای، با استفاده از یکی از اختراعات موریس (هدیهٔ استاد) بل و موریس را نجات می‌دهد.

در این فاصله، اشیای طلسم‌شده از قلعه در برابر حملهٔ مردم شهر دفاع می‌کنند. گاستون سعی می‌کند دیو را بکشد، اما دیو بر سایه غلبه می‌کند. دیو جان گاستون را نجات می‌دهد، اما گاستون ثابت می‌کند که مستحق این تجدید حیات نیست. گاستون قبل از سقوط از بلندی و از دست دادن جان خود، دیو را با چاقو می‌زند.

در حالی که دیو به زمین افتاده و جان می‌دهد، اشیای طلسم‌شده شاهد افتادن گلبرگ رز هستند، تیک‌تاک ساعت قطع شده است. وقتی همه‌چیز از دست رفته می‌نماید، بل به عشق خود اعتراف می‌کند (تجدید حیات او). او دیو را می‌بوسد. دیو عشق متقابل و نجات از اشتباهات گذشتهٔ خود را به دست آورده. اکسیر عشق بل، به گونه‌ای معجزه‌آسا، به دیو تجدید حیات می‌بخشد و او را تبدیل به شاهزاده‌ای خوش‌قیافه می‌کند. تجدید حیات او و رستگاری‌اش اکسیری را نیز برای اهالی قلعهٔ او به ارمغان می‌آورد و همهٔ آن‌ها را به هویت اصلی‌شان بر می‌گرداند.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.