کاراکتر سینمایی مجید با بازی بهروز وثوقی در فیلم سوته دلان – ۱۳۵۶: بررسی و تحلیل

نمیدانم چرا هرچه جلوتر می‌رویم و ما عتیقه‌های هم چنان آرمانخواه دههٔ سسی پیرتر می‌شویم، عیار سینمای علی حاتمی بیشتر می‌شود. قرار نیست این نوشته به خود حاتمی و دنیا و جهان بینی و دغدغه‌ها و مؤلفه‌های آثارش بپردازد، اما در این جامعهٔ گیر کرده میان سفت و مدرنیته جای خالی آن نگاه ریشه دار و اینجایی او که هم غم هجران و هم تلخی تراژیک تاریخی در آن موج می‌زند، احساس می‌شود. این مطلب را دارم در یک سپیده دم پاییزی که صدای اذان صبح از جایی به گوش می‌رسد در حال و هوایی می‌نویسم که یکباره از خواب پریدم و احساس کردم چقدر در این دنیای پرهیاهو و دیدارهای لحظه‌ای و تلگرافی تنها هستم و ناخودآگاه دلم هوای مجید خل مشنگ فیلم سوته دلان را کرد. انگار او تصویر واقع بینانه‌ای از روح شرقی و پاکی و معصومیت است که جایی امن برای ابزار عاشقیتش پیدا نمی‌کند.

اگر عشق‌های نافرجام را یکی از تعلقات حاتمی در تعدادی از فیلم هایش بدانیم، خواستگار و سوته دلان دو نمونهٔ شاخص و تمام عیار این دغدغه مندی هستند، برخلاف وجه اثیری عشق و به وصل یار فرستادن آقای خاوری در خواستگار، در سوته دلان مجید ابتدا می‌تواند ژن لکاته را در هیئتی ساده و محجوب در ذهنش تصور و تصاحبش کند. اما این وجه عارفانهٔ جا خوش کرده در نگاه تغزلی حاتمی، واقعیت جاری را برنمی تابد و می‌شکند و تراژدی را رقم می‌زند.

بحریست بحر عشق که هیچش کناره نیست

از آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

جلوتر نیز ذهنیت عاشقانهٔ مجید در بستر واقعیت رنگ می‌بازد و چهره‌ای دیگر پیدا می‌کند، حس عاشقانهٔ او به زن بلیط فروش ترک برمی دارد و زنی افلیج از سینما بیرون می‌آید که آن کفش اهدایی مجید به دردش نمی‌خورد. در سکانس بعدی واکنش مجید در قبال این ناکامی، تصنیف فروشی و جار زدن اندوه درونش و خواندن ترانهٔ غمگینی از قاسم جبلی با این مطلع است: دنیا ز تو سیرم / در دامت اسیرم / بگذار که بمیرم / دنیا، دنیا. شخصیت مجید در عین حالی که ریشه در زندگی واقعی علی حاتمی دارد، در موقعیت نمایشی و اجرای سینمایی با فانتزی و کودکانه‌ها و عشق و رویا و از دست رفتگی درهم می‌آمیزد. چنین شخصیت چند وجهی که مهمان ناخوانده و دل سپرده و صادق صاحبان مجلس عیش و عزاست، گویی بیش از همهٔ عالم و آدم تنها و نامراد است، مجید در این خلاء عاطفی، از یک سو دل بستهٔ پدر مرحومش (ریشه‌های اصیل گذشته) است و از سوی دیگر با سینما و عکس و تصویر رویا و فانتزی و نمایش (به عنوان نمایش‌هایی از روح سیال زندگی) انس و الفت دارد. حتی نطفهٔ عاشقانه‌های! زودگذر و ماندگارتر او در سینما و تصویر و نمایش بسته می‌شوند. عکس اولین دختر مورد علاقهٔ او پشت جعبهٔ عکاسی چهره شماست، مهر آن زن بلیط فروش در مکانی نمایشی و در میان عکس تارزان و پوسترهای رنگ و وارنگ سینمایی، در دل مجید می‌افتد. نقش بازی کردن اولیهٔ اقدس نیز نزد مجید (به عنوان یک مشتری به لحاظ ریشه داشتن در سینما، در ذهن و وجود مجید به واقعیت تبدیل می‌شود. متقابلا خود اقدس نیز که با جلوه گری و نقش بازی کردن کاسبی می‌کند و زندگیش با آدم‌های هفت خط بر خورده، به سادگی و معصومیت و بی‌رنگی مجید خوشامد می‌گوید و با او نزد عشق می‌بازد و عکس یادگاری آن دو، فارغ از هرگونه تعلق و رنگ و ریا، در عکاسی چهره نما ثبت می‌شود و باقی می‌ماند.

دیگر نقطه اتکاء امن و عاطفی مجید در اوج استیصال، راز و نیاز با خداست: «آه خدا که چقدر دشمن داری، دوستاتم که ماییم، یه مشت عاجز علیل ناقص عقل که در حقشون دشمنی کردی».

علی حاتمی با چنین مهر و محبت و علاقه‌ای به سراغ این شخصیت محوریش می‌آید و همهٔ شق القمر کلامی و ادیبانه و موزونش را به او اختصاص می‌دهد تا در قالب تک گویی‌های ماندگار و آمیخته با حسرت و غم غربت و عشق و تمنا و هجرانی و عرفان (در اوج سادگی) ادا شود، طبیعتا چنین موجود غریب و پاک نهادی که هیچ نسبتی با واقعیت زمخت و دنیای رجاله‌ها ندارد، طاقت در هم شکستن رویاها و تصویر ذهنی دلخواه و مخدوش شدن عاشقانه هایش را ندارد. وقتی برادرش آقاحبیب، بی‌خبر از حدیث عاشقی او می‌گوید: «اقدس حکایت دیگه‌ای بود… مثل زنای تو ناحیه، زنک عشرتی بود، نسخهٔ دواچی… می‌گفت برای حالت خوبه»، به هم می‌ریزد. رفتن برق در همین اوضاع و احوال و حکمفرما شدن تاریکی بر صحنه، پیش درآمد و نشانی از مرگ ناگزیر مجید است. او تنها سوته دل به حق و محرم علی حاتمی است که شایستگی ادای این جملهٔ تلخ و جانکاه را دارد: «بلا روزگاریه، عاشقیت»، مجید فراتر از این، یکی از استثنایی‌ترین شخصیت‌های تقدیرگرای سینمای ماست که خودش جلوتر از مرگ اش، ذکر مصبیت می‌کند.

سوته دلان و این نقش غیر متعارف، مهر تأیید دوباره‌ای است بر وجود یک استعداد درخشان و پرانعطاف به نام «بهروز وثوقی»، که‌ای کاش آلودهٔ یک سری مناسبت‌ها نمی‌شد و می‌توانست در سینمای این دوران نیز هنرنمایی کند.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.