کاراکتر سینمایی تاجی با بازی تاجی احمدی در فیلم خشت و آیینه – ۱۳۴۳: بررسی و تحلیل

تاجی (با بازی تاجی احمدی) با آن روسری کوتاه و پالتوی بلند ساده و حضور چیره در کوچه و خیابانهای دهه چهل، ش مایلی متفاوت از زنان سینمای ایران در آن دوره را به نمایش می‌گذارد. دوره‌ای که دیگر کشف حجاب اجباری نیست و او پوششی میانهٔ زنان غربی و زنان سنتی انتخاب کرده است. او که از یک سوم ابتدای فیلم تازه در چند صحنهٔ کلیدی فیلم حضور می‌یابد به تدریج و در پایان فیلم در مرکز توجه آن قرار گرفته است. او نه مانند زنان سنتی و حذف شده از اجتماع در محله‌ها و خیابانهای شهر و از جمله مادری که کودک خود را در ماشین هاشم جا گذاشته و نه مانند زنان کافه‌ای با رقص‌ها و آوازهای مورد پسند ایرانی سایر فیلم‌ها (که خودش هم پیش‌تر در برخی از آن‌ها بازی کرده بود) و نه شبیه زنان مد روز رسمی مانند نقش سرپرستار (با بازی پری صابری) در همین فیلم است. بر خلاف نقش‌های کوچکش در فیلم‌های پیشین، از عشوه گری و خوشمزگی و خال گوشهٔ لب و لبخند زورکی و آرایش غلیظ و لباس پر زرق و برق باسمه‌ای و رقص ایرونی در او خبری نیست. تمام زوائد مرسوم برای جلوه فروشی زنانه -غلوهای نمایشی و خنده‌ها و دیالوگ‌های گل درشت، نظربازی‌های زیرکانه – از بازی او حذف شده است. بی‌شک طراحی این نقش تحت تاثیر حضور فروغ فرخزاد در پشت صحنه بوده است. در کنار هاشم با احساس مسئولیت بیشتر و همگام با او پیش می‌رود و در پی باج گیری و سواری گرفتن از مردها نیست. خود را از مشکلات کنار نمی‌کشد و با نگاه بدبینانه حضور کودک را مخل موقعیت خود در کنار مرد نمی‌داند. از قضا اوست که به کودک رها شده توجه بیشتری نشان می‌دهد و با بی‌پناهی او احساس نزدیکی می‌کند. کودک همچون نشانه‌ای از فردا که دیگر نمی‌تواند در آغوش زن سنتی رشد کند. این میان تاجی خود را در دام قضاوتها و قراردادهای غلط مردم نسبت به زنان نمی‌اندازد. او با درک درست از موقعیت خود و دیگری، با مردی که انتخاب کرده همراه می‌شود و به خانهٔ کوچک و فقیرانهٔ او در محله‌ای قدیمی می‌رود و بر خلاف مرد که می‌خواهد حضور او را در پشت پنجره‌ها و از چشم همسایه‌ها پنهان کند از نور و چراغ روشنی نمی‌ترسد. قضاوت‌ها و نگاه دیگران که به قول ژان پل سارتر در کتاب هستی و نیستی می‌تواند مانع بزرگی در شکل گیری رابطه میان زن و مرد باشد در این جا در رفتار مرد بیشتر به چشم می‌خورد تا زن. تاجی که پیش‌تر با کار در کافه در مقابل این نگاه‌های مزاحم و قضاوت گر بیشتر بر انگیزه‌های درونی‌اش تمرکز کرده بود در این جا هم در حضورش در محله و خانه و بعد در بازار و مقابل نگاه‌های دیگران، تزلزل و اضطرابی به خود راه نمی‌دهد و تمرکزش بر رابطه و نقش خود را از دست نمی‌دهد. واضح است که معیار او نگاهی از درون است تا از بیرون. تاجی چندان به خانواده و مادرش وابسته نیست و سخنی از آن‌ها در طول فیلم به گوش نمی‌رسد، «درک و حساسیت بالایی دارد و به همان میزان در انتها می‌بینیم این اوست که تنهاتر و شکننده‌تر به نظر می‌رسد. برخلاف اغلب زنان آن دوره دارای شغل است، هر چند هنوز شغلی خدماتی باشد. هنوز شبیه آدم‌های «باری به هر جهت» اطرافش نشده است. روشی که به زودی هاشم را با روش «محافظه کاری و بی‌اعتمادی به اطراف اش» از او دور می‌کند.. در این جا نقش محوری کودک، کم کم تصویر واقعی آدم‌های فیلم را هم آشکار می‌کند. کودک و آدم‌های رهاشده و گرفتار در طول فیلم، همچون آینه همدیگر را بازتاب می‌دهند. گذشته و آینده هم به شمار می‌روند. انگار مردها و زنان این فیلم، آیندهٔ کودک هستند که همچنان در بزرگسالی «رها شده» باقی مانده‌اند و کودک، گذشتهٔ هر یک از آن‌ها به شمار می‌رود تاجی را هیچ گاه در حال ترفند زدن و یا بازی با نیازها و کمبودهای مردانه و رنگ و لعاب اضافی نمی‌بینیم. نمی‌کوشد با استفاده از روش‌های زنانه و خریدن وقت، هم مرد را نگاه دارد و هم بعد جای کودک را در دل او باز کند. او زنی است که به ترفندها و بازی هایپیچیدهٔ بی‌دلیل و از سر ترس و مصلحت تن نمی‌دهد مانند آن زن نازای میانهٔ فیلم در بیمارستان که از چنبرهٔ نگاه و قضاوت‌های دیگران، زندگی را بر خود حرام کرده و به بازی دردآور «حامله نشان دادن خود» با تکه پارچه‌های تقلبی روی آورده است. تاجی خود را خلاص کرده از دام بازی‌های فریبندهٔ از سر ناچاری، وقتی احساس می‌کند جایگاهی در فردای زندگی مرد نخواهد داشت بنا به مصلحت و برای فرار از قضاوت دیگران به دروغ نمی‌ماند و تا بعد زیرکانه به خواسته‌های خود برسد. شرافتمندانه به او حرف هایش را می‌گوید و ترسی ندارد اگر به تنهایی انتهایی فیلم گام بگذارد.

بی‌اعتمادی و بی‌تفاوتی اجتماعی حاکم بر آن دوره را به خوبی می‌توان در حرف‌های به ظاهر پختهٔ اکبر مشکین در دادگستری شنید. وقتی همه چیز را به یک «فردگرایی افراطی» تعبیر می‌کند، اما وارونهٔ همان حرف‌ها را در تلویزیون به شکل اخلاقیات پوشالی کتابخانه‌ای تثبیت شده نشخوار می‌کند. از سویی رها کردن کودک از سوی هاشم، موجب ایجاد احساس شدید «رهاشدگی» در او شده است.

تاجی: من یه دفعه چشم باز کردم و دیدم تو اون آدمی که من میخوام نیستی دیگه، اصلا شاید هیچ وقت نبودی، من تو خیال خودم یه چیز دیگه ساخته بودم اما حالا دارم می‌بینم

تاجی (به هاشم): فقط می‌خوای باشی، چه جور باشی دیگه برات فرقی نمی‌کنه.


خرید کتاب با ۱۵٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

تاجی که به کلی از زندگی فردایش با هاشم ناامید شده، در یک گفتگوی تند و سپس تک گویی از بازار تا خیابان و یتیم خانه، تصمیم خود برای جدایی از او را بر زبان می‌آورد. اینکه مرد دیگر برای‌اش آن کسی که فکر می‌کرده نیست! گیجی هاشم از تصمیم زن به خاطر بچهٔ مردم نشان می‌دهد که آن‌ها حرف‌های واقعی خود را به هم نمی‌زدند و در سکوت و گفتگوی خیالی کنار هم مانده اند، از این رو در این صحنه این قدر مرد جا می‌خورد و از جدا شدنشان تعجب می‌کند و از سویی نیز از مواجه شدن با شکل جدید رابطه اش، متناسب با توقع زن، جا می‌زند و صحنه را ترک می‌کند و در دل ماشین‌های هم شکل، در شب شهر خود را گم می‌کند یا می‌گریزد. چیزی که مرد از آن به عنوان «سرکوفت زدن» نام می‌برد همان تلنبار حرف‌های ناگفته در دل زن است که با حالتی تحقیر آمیز بیرون می‌ریزد. بدین ترتیب تاجی تنها کسی س ت که در مقابل دیگران، حتی بر خلاف نهادهای دولتی مانند پلیس و بیمارستان و دادگستری و… حاضر می‌شود کودک رهاشده آینده را بپذیرد اما کودک در نهایت همچون همهٔ آدم‌های به ظاهر بزرگ فیلم، و کودکان با نگاه‌های منتظر در یتیم خانه، «رها شده» باقی می‌ماند. تاجی در صحنهٔ پایانی پس از دیدن آن همه کودک رها شده و بی‌سرپرست، سرخورده و ضربه خورده، در راهروی بلند و سرد و تنها، سر خود را به دیوار تکیه می‌دهد تا در نمای آخر صدای شهر و ماشین‌ها تنها صدای غالب فیلم باشد. می‌توان تنهایی انتهایی فیلم را به شکلی نمادین دید، رهاشدگی و حذف شدگی این گونه زنان در سینمای ایران، و ادامه نیافتن حضور تاجی احمدی که در این گونه نقش ها، بازی‌اش ادامه نیافت و فقط با بازی در یک نقش غیرمهم دیگر، از سینمای ایران هم کناره گرفت. در کارنامه بازیگری تاجی احمدی از ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۵، هفده فیلم به چشم می‌خورد که اغلب نقش‌های کوتاه و نقش دوم و به بیانی دقیق‌تر نوچه زنانه بودند. در میان آن‌ها می‌توان به فیلم‌هایی با کارگردانی سیامک یاسمی اشاره کرد که قابل تامل‌تر هستند و حضور پررنگش در فیلم قابل توجه اول هیکل که پرفروش‌ترین فیلم سال ۱۳۳۹ هم شد. در اغلب این فیلم‌ها او به نقش یک وردست جذاب یا محرم اسرار کنار نقش اصلی زن فیلم قرار می‌گرفت و اطلاعات لازم از طریق او به مخاطب منتقل می‌شد.

کشمکش «قبول مسئولیت با رهاشدگی کودکان فردا» در فیلم، در دست زنانی همچون تاجی با زنان و مردهایی از قشرهای دیگر، تا امروز همچنان ادامه دارد.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.