کاراکتر سینمایی جف کاستلو با بازی آلن دلون در فیلم سامورایی: بررسی و تحلیل

او مثلِ هر سامورایی دیگری به دنبال خوب زیستن نبود؛ به دنبال خوب مُردن بود. جهان برای او به مثابهٔ مغاکی بود که او هرلحظه در جست‌وجوی رهایی از آن بود. و مانند فرشته زیبای مرگ با آن صورتِ یخی و چشمانِ آبی براق و آن پالتو و کلاه در آن خیابان‌های خیس باران خورده گام برمی‌داشت و بر سوژه‌های فرود می‌آمد. فرقی نمی‌کرد که این سوژه آدمی باشد که او سفارش مرگ‌اش را گرفته بود، یا کسی باشد که سامورایی برای انتقام در پی کشتن او بود. مناسک همان مناسک بود. همان پالتو، همان کلاه، همان دست کشیدن روی لبهٔ کلاه، همان دسته کلید، همان آداب سرقت ماشین، همان صبح مه‌آلود، همان کوچه، همان مغازه، همان تعویضِ پلاک و همان گرفتن اسلحه و همان کُشتن. کشتن برای اون به شکلِ یک سنت، یک آیین در آمده بود. آیینی برای طیِ طریقِ او به سوی مرگ، به سوی ابدیت.

او مثل هر سامورایی دیگری تنها بود. مثلِ یک ببر در جنگل. تنهایی او در خانه‌اش، در مامن‌اش، در معبدش، با پرنده‌ای در قفس پُر می‌شد، مثلِ خودِ او که در قفسی بزرگ‌تر، در این مغاک می‌زیست و به دنبالِ پرواز بود. او و پرنده‌اش در ابتدا آرام بودند، اما طعنه‌آمیز بود که از جایی که سامورایی در معرض خطر قرار گرفت، از جایی که دیگر زیرِ ظنِ پلیس رفت، از جایی که ماموران و تبهکاران به خلوتِ او راه یافتند، از جایی که او زخم برداشت و به یک ببر زخمی بدل شد، پَرهای پرنده‌اش هم می‌ریخت، دیگر نه او سامورایی قبل بود، و نه پرنده‌اش پرندهٔ قبل. انگار او یک روح داشت در دو کالبد، کالبد خودش، و جسم پرنده‌اش. آن‌جا که پلیس‌ها هم با همان دسته کلیدِ شبیه به آن‌چه سامورایی داشت، وارد مأوایش شدند، ولی آن‌ها به اندازه سامورایی به جزییات، به آیین توجه نداشتند، و این چنین انسانِ والا که سال‌ها با زهد زندگی کرده بود و به ادراکی از جهان هستی رسیده بود که از صدای پرنده‌اش، از بی‌قراری‌اش می‌فهمید که به خلوتِ او راه یافته‌اند دست‌شان را خواند و وسایلِ شنود را پیدا کرد. او مثل هر سامورایی دیگری این‌قدر دقیق و مو را از ماست بکش بود که حتی جهت باز و بسته کردن پرده‌های خانه‌اش را هم می‌دانست و برای همین خیلی زود توانست بفهمد که به خطر افتاده است. او از هر دو طرف تهدید می‌شد، نه فقط پلیس، که آدم‌هایی که سامورایی برای آن‌ها آدم می‌کشت، در پی شکار او بودند و حالا اما ببر تنها، ببر زخمی، باکی از خطر نداشت. ترسِ او از نمردن بود؛ از خوب نمردن.

او مثلِ هر سامورایی دیگری، هم اصول داشت و هم اخلاق. فرقی نمی‌کرد که در چه شرایطی به سر می‌برد. چه وقتی که هنوز از جهان عادی خارج نشده و نظم زندگی‌اش به هم نریخته بود، و چه وقتی که در معرض خطر قرار گرفته بود و هر لحظه ممکن بود دستگیر شود. به اصول خود پایبند بود و برای همین بود که انتقام را به فرار ترجیح داد. و با همان اصول و آرامش ناشی از آگاهیف ناشی از ادراک جهان پیرامون دست به انتقام زد. این خونسردی و این آرامش را ملویل در آن فصلِ شاهکار از فیلم‌اش، که سامورایی در خیابان‌ها و مترو، مامورانِ پلیس را یکی یکی دست به سر می‌کرد، تمیز و درجه یک به تصویر کشید. آن‌چنان که سکوتِ سامورایی را در معرفی شخصیت او در چند دقیقهٔ اول فیلم بدون گذاشتن حتی یک دیالوگ، استادانه نشان‌مان داد. تنهایی او را حتی زن هم نمی‌توانست پُر کند. زن به خلوت او راهی نداشت. و او بود که هر وقت اراده می‌کرد به سراغ زن می‌رفت. او بود که اخلاقیات را در برابر بی‌اخلاقی نظمِ موجود معنا می‌کرد، وقتی که برای بار دوم به دیدن معشوقه‌اش رفت و از او پرسید که آیا اذیت‌اش کرده‌اند یا نه، یا وقتی که با اسلحه خالی برای کشتنِ دخترِ پیانیستی رفت که سامورایی را پیش‌تر از مهلکه‌ای جان‌فرسا نجات داده بود.

و این همان «هاراکیری» بود که سنت کهن سامورایی‌هاست؛ خودکشی برای فرار از دستگیری به دست دشمن. وقتی به فرشتهٔ مرگ سفارشِ کشتن دختر پیانیست داده می‌شود، ملویل با استادی ابتدا اسلحه پُر فشنگ سامورایی را با یک نمای اینسرت به تصویر می‌کشد، و وقتی او دستکش سفید را به دست می‌کند و می‌رود و روبه‌روی پیانیست می‌ایستد ما باور می‌کنیم که او برای کشتن دختر به آن‌جا رفته است، اما وقتی با تیرهای ماموران پلیس که یکی از پی دیگری می‌آیند و بر تنش می‌نشینند، از پا در می‌آید و جان می‌سپارد. تازه می‌فهمیم که اسلحهٔ او خالی بوده است. آخرین برگ از زندگی سامورایی این چنین ورق می‌خورد. هاراکیری از پی اخلاق او پول می‌گیرد که بکشد، اما خودش را به دام مرگ می‌فرستد و این آخرین تصویری است که از او در یادها می‌ماند. ایشان بودند جَف کاستلو قهرمانِ جاودانهٔ ژان پیر ملویل با هنرنمایی چشمگیر آلن دلون.


خرید کتاب با ۱۰٪ تخفیف(همه کتاب‌ها)

هیچ تنهایی‌ای بالاتر از تنهایی یک سامورایی نیست. شاید فقط تنهایی یک ببر در جنگلی بزرگ.

دیدگاه خود را با ما اشتراک بگذارید:

ایمیل شما نزد ما محفوظ است و از آن تنها برای پاسخگویی احتمالی استفاده می‌شود و در سایت درج نخواهد شد.
نوشتن نام و ایمیل ضروری است. اما لازم نیست که کادر نشانی وب‌سایت پر شود.
لطفا تنها در مورد همین نوشته اظهار نظر بفرمایید و اگر درخواست و فرمایش دیگری دارید، از طریق فرم تماس مطرح کنید.